Khodnevis: خدنگ احمدی، سپر هاشمی خدنگ احمدی، سپر هاشمی ================================================================================ رضا رادمنش ۰۵ فروردین ۱۳۸۹ این روزها حامیان احمدی‌نژاد با تمام توان بر خاندان هاشمی می‌تازند اما در این میان پیکان حملات را به سوی مهدی هاشمی نشانه رفته‌اند. ماجرا تنها به مهدی ختم نمی‌شود. گاهی به بهانه حمله بر هاشمی، حسین مرعشی را روانه زندان می‌کنند و روزی دیگر حسن لاهوتی را. مهم نیست که حسن و حسین چه گناهی بر گردن دارند، اتهام آنان چیست، مهم این است، جناح منتقد هاشمی آنقدر وزن پیدا نکرده که رو در روی هاشمی بایستد، از اینرو پیکان حملاتش را روانه پسر، نوه و گاهی برادر همسر هاشمی می نماید.اما اینکه تا چه اندازه این ضربات کاری‌است، برمی گردد به نتیجه این داستان. مگرنه اینکه حسین مرعشی زندان نرفته آزاد می‌شود و حسن لاهوتی کمتر از چهل و هشت ساعت در آغوش پدر بزرگ جای می‌گیرد؟ چرا هاشمی؟ آیا هجوم بر هاشمی به این دلیل ست که حامی جنبش سبز بوده یا رقیب دلیلی موجه‌تر برای انتقاد بر رفسنجانی کهنسال دارد؟ اگر باور کنیم هاشمی رفسنجانی یکی از تاثیر گذارترین چهره‌های جمهوری اسلامی ایران است، پس به خطا نمی‌رویم که بیان داریم جنبش سبز تنها بهانه‌ای بود که رقیب بر وسعت انتقادات خود بیفزاید چه پیش از انتخابات خرداد این پیروان احمدی نژاد بودند که به هر بهانه‌ای بر هاشمی می تاختند. اما انتخابات اخیر تنها موجب شد تا حجم مخالفت را افزایش دهند که در این بین علاوه بر راضی کردن حامیان خود، به بهانه مقابله با فساد اقتصادی یکی از اشخاصی را حذف نمایند که نه تنها دارای اهرم های پنهان می‌باشد بل خود نیز یکی از ارکان قدرت در جمهوری اسلامی‌است. سیاستمداران جوان و کم تجربه به این خیال که می‌شود یک روزه بر جای هاشمی تکیه داد، همچنان به هجوم خود ادامه خواهند داد، مگر نه اینکه روزی چپ های جوان با هجوم بر هاشمی مجلس ششم را فتح کردند؟ مگر نه اینکه روزی اصلاح‌طلبان از هیچ انتقادی بر هاشمی ابا نکردند؟ مگر نه اینکه عمر اصلاح طلبان سیاسی در کمتر از یک دهه پایان یافت؟ پس بعید نیست عمر دولت احمدی نیز زودتر از موعد مقرر به پایان رسد...... همانگونه که شکاف در دل اصول‌گرایان سر به فلک می کشد این شکاف در قوه قضاییه نیز به چشم می‌خورد، آن هنگام که سردبیر یک رسانه راستی توسط همین قوه به بهانه توهین به هاشمی برکنار شد و انتقاد در سیمای ملی از هاشمی ممنوع گردید باید می‌دانستیم که قوه قضا قصد بازگرداندن آرامش را دارد اما در سوی دیگر دست‌های پنهان در قوه قضاییه از یک سو و خودسری‌های نهادهای موازی از سوی دیگر مانعی است برای ایجادی یک سویی و یکپارچگی. قوه قضا نه تنها در کلام، که در عمل هم نشان داده است در پی تنش نیست، اما مگر قوه قضاییه تنها به صادق لاریجانی ختم می شود؟ و مهم‌تر، مگر نهاد موازی قوه قضا کم در این مملکت وجود دارد؟ این بازی در آنسوی میدان نیز جریان دارد، همانگونه که تمامیت خواهان به بهانه هاشمی پسر بر رفسنجانی پدر می‌تازند در آنسوی میدان نیز اصولگرایان به بهانه مشایی از احمدی نژاد خرده می گیرند. رخ دادن این حادثه یکی از بارزترین نمودهایی است که نشان از این دارد که هر دو گروه منتقد آن اندازه وزن پیدا نکرده‌اند که مستقیم رو در روی یکدیگر بایستند، این همان رازی است که باعث می‌شود پیکان حملات به سوی اطرافیان این دو روانه شود. پیکان اصولگرایان چشم اسفندیار را هدف می‌گیرد و خدنگ احمدی نژاد رو به نو باوگان هاشمی دارد. این درسی بود که سیاستمداران رادیکال باید آموخته باشند که حذف هاشمی به سادگی کتابت چند مقاله سیاسی و چند خطابه احساسی نیست، چه خود نیز شاهد بودیم در عرصه سیاست حذف هاشمی اگر محال نباشد به این سادگی‌ها قابل دسترسی نیست..