Khodnevis: وقتی نمی‌دانم برای چه چیزی مبارزه می‌کنم ... وقتی نمی‌دانم برای چه چیزی مبارزه می‌کنم ... ================================================================================ غلط دیکته ۰۸ مرداد ۱۳۸۹ قصد ما «مرگ بر اصل ولایت فقیه» بود، گفتند زمانش نیست، تغییر باید به مرور انجام شود. دیدیم راست می‌گویند. موسوی گفت «اجرای بی تنازل قانون اساسی شعار مردم است»، با اینکه تا به حال همچین شعاری از مردم نشنیده بودیم، پذیرفتیم. موسوی گفت اما نگفت یعنی چه؟ هرچقدر فکر کردیم دیدیم اگر اصل ولی فقیه باشد قانون همین است. فقیه می‌گوید انتخابات سالم بود، بگویی نه، ... محاربی، ... اعدام! از همین رو تظاهرات مخل مبانی اسلام است و ندادن مجوز راهپیمایی قانونی‌است. در کل نمی‌فهمیم منظور موسوی از واژه زیبای «اجرای بی تنازل قانون اساسی» چیست. از طرفی موسوی عشق منفور ما خمینی و دوران طلایی‌اش را داشت، دلسرد شدیم. از آن طرف خود ما انقدر چند شهید را بزرگ کردیم و به دیگران نپرداختیم که ضرغامی مستند می‌سازد و پدرش می‌گوید سبز نبود، حکومت زیر همه چیز می‌زند و خداحافظ شما. گلوی‌مان را پاره می‌کنیم بگوییم «نه غزه ، نه لبنان، جانم فدای ایران»، طرف از آن سوی دنیا به دوربین نگاه می‌کند می‌گوید ماست سیاه است، و این حس به آدم دست می‌دهد که عده‌ای سوار بر او در حال موج سواری هستند. در کوچه و خیابان و بقالی و چقالی از اسانلو و مجید توکلی می‌گویی، می‌گویند: «به تو چی می‌رسه، به فکر نون باش» (من در جنوب تهران ساکنم)، تو هم سعی می‌کنی به اینترنت پناه ببری تا همفکرت را ببینی. هرچند که این همفکران محله تو را نمی‌بینند، اما برای روحیه گرفتن بد نیست. اما مهم‌ترین عامل دلسردی نبود رهبری‌است. نه رهبری که ملت حرفش را گوش کند، بلکه رهبری که به حرف اکثریت مردم گوش بسپارد. مثلآ موسوی انتخاب بد ما برای ریاست جمهوری در مقابل بدتری مثل احمدی نژاد بود. وگرنه همه می‌دانیم که در جامعه‌ای آزاد صحبت از دوران طلایی خمینی و چسباندن عکس رفسنجانی بر پوستر کاندیدا باعث منفوریتش می‌شود. حالا هر چقدر به دور و برم نگاه می‌کنم شخصیتی را شایسته رهبری نمی‌بینم. یا در گذشته با رژیم جنایت کار بوده‌اند، و حاظر به مبری دانستن خود از آن و مبارزه صد در صد با آن نیستند، یا انقدر کوچکند که قابلیت رهبری یک جنبش را ندارند. به خاطر همین تا دوباره سبز شدنم به نگاه کردن به «مرگ بر خامنه‌ای» که روی دیوار کوچه نوشتم قناعت می‌کنم.