Khodnevis: جامعه ما «بله قربان‌گو» می خواهد، نه روزنامه‌نگار و کارتونیست حرفه‌ای! جامعه ما «بله قربان‌گو» می خواهد، نه روزنامه‌نگار و کارتونیست حرفه‌ای! ================================================================================ دارا ایرانی ۰۸ مرداد ۱۳۸۹ اگر فقط تصور می کنید که جامعه امروز ایران علیرغم این همه ادعا برتکامل و حرکت رو به جلو به سمت آزادی و دموکراسی نیازی به روزنامه‌نگار و کارتونیست حرفه‌ای دارد ممکن است اشتباه کنید! دلیل آن هم خیلی ساده است. ممکن است جامعه امروز ایران بر صفحه تلویزیون‌ها یا مطبوعات خارج از کشور و درسایه «جنبش سبز» مترقی و پیشرفته معرفی شود ولی در بطن آن هنوز هم عقب مانده و توسعه نیافته است. شاه هم زمانی می‌خواست این جامعه عقب مانده که فقط پوسته‌ای از مدرنیته را بر ظاهرش داشت به نام «تمدن بزرگ » به دنیا قالب کند ولی موفق نشد چون آن پوسته خیلی زود کنار رفت و واقعیت زیر پوسته خودش را از میان برداشت. جامعه ما از ابتدا استبدادزده بود و همیشه دنبال یکی می گشت که او را بپرستد. چون خودش کمبود داشت آنچه را که خودش نمی‌داشت درمعبودش جستجو می‌کرد. این معبود هم در برهه‌های مختلف آدم‌های مختلفی بودند. یک موقع رضاشاه و محمد رضا شاه. بعد خمینی و خاتمی. حالا هم موسوی. اگر روزنامه‌نگار یا کارتونیست حرفه‌ای بنا به اقتضای حرفه‌اش سیاستمداران و قطب‌های قدرت را مانند همه کشورهای آزاد دنیا به زیر سوال می‌برد درکشور ما و البته فرهنگ استبداد زده ما نباید این کار را بکند. اگر روزنامه‌نگار یا کارتونیست ما از موسوی سوال می‌کند یا کارتونی از او می‌کشد خیلی بد است. چون «فعلا» موسوی از مقدسات ما است و به او از گل کمتر نباید گفت. انشاالله اگر روزی دیگر مقدس نبود می‌توانیم هرچه دلمان خواست بگوییم. ولی الان نه! چون به جز موسوی کسی را نداریم زیر علمش سینه بزنیم. کسی را نداریم که کمبودها و حقارت‌مان را در پشت ظاهر فریبنده‌اش پنهان کنیم. ما اصولا به روزنامه‌نگار و کارتونیست نیازی نداریم. همین ستایشگران موسوی در بالاترین با فریادهای «مهندس...مهندس»شان از سرمان هم زیاد هستند. آنها که به امتیاز دلخوشند دربالاترین جاخوش کرده‌اند. آنها که زرنگترند از «بله قربان گویی» به ارباب موسوی در رسانه‌های اصلاح‌طلب لقمه نانی هم به دست می‌آورند و خرج زن و بچه را در دیار غربت تامین می‌کنند تا اربابی دیگر و بله قربان گویی دیگر! هر زمان ورق برگشت و اوضاع عوض شد و موسوی به قول مردم کوچه و بازار دیگر «جواب » نداد و یک بت دیگر پیدا شد که در زیر حمایت‌های پنهان قطب‌های نهان قدرت تشری به خامنه‌ای بزند و البته دستگیر هم نشود و درامان بماند آنوقت موسوی را هم مانند خاتمی به زباله‌دان تاریخ می‌فرستیم. این وسط روزنامه‌نگار و کارتونیست حرفه‌ای ما است که حیران وسرگردان می‌ماند و از خود می‌پرسد: پس من این درس روزنامه‌نگاری حرفه‌ای را برای که خواندم؟ برای این جماعت نان به نرخ روز خور؟ برای این که به خاطر یک مطلب ساده انتقادی یا یک کارتون انتقادی ساده‌تر فحش بخورم و انتقاد بشنوم؟ یعنی جامعه ای که من از بطن آن می‌آیم و ۲۵۰۰ سال تاریخ درخشان را یدک می‌کشد این اندازه عقب مانده و کم ظرفیت است؟ پاسخ: بله! دوست عزیز! جامعه‌ای که شما از آن می‌آیی از آنچه شما می‌پنداشتی بسیار عقب مانده‌تر کم ظرفیت تر است. این گوی و این میدان. اگر می‌خواهی عزیز باشی بله قربان‌گو باش و مجیز موسوی را بگو و اگر می‌خواهی فحش و تهمت و توهین بشنوی از وی انتقاد کن. چرا که جامعه ما «بله قربان گو » می‌خواهد. نه روزنامه‌نگار و کارتونیست حرفه‌ای!