<rss version="2.0" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
<channel>
	<generator>Vivvo CMS 4.1</generator>
	<title>Khodnevis</title>
	<link>http://www.khodnevis.org/</link>
	<copyright>&amp;copy;2007 Spoonlabs d.o.o.</copyright>
	<image>
		<title>Khodnevis</title>
		<url>http://www.khodnevis.org/files.php?file=</url>
		<link>http://www.khodnevis.org/</link>
	</image>
	
			
				
					<item>
						
							<title>شلخته‌گی سیاست‌مداران و بی نظمیِ سیاسی</title>
							<link>http://www.khodnevis.org/permalink/16590.html</link>
							
									
										<media:content url="http://www.khodnevis.org/cache/thumbnail/article_large/unorganized_756197944.jpg" />
									
								
							<category>بلاگستان</category>
							<pubDate>Mon, 06 Feb 2012 11:45:00 +0000</pubDate>
                            
                            <dc:creator>البرز کاشانی</dc:creator>
                            
							<description>
                                <![CDATA[
                                	<a href="http://www.khodnevis.org/permalink/16590.html"><img src="http://www.khodnevis.org/thumbnail.php?file=unorganized_756197944.jpg&amp;size=summary_medium" alt="شلخته‌گی سیاست‌مداران و بی نظمیِ سیاسی" /></a>
                                    <p>&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">برای کنجکاوی هم که شده، گاهی به سیاست&zwnj;مدارن و طرز فعالیت آنان و هواداران&zwnj;شان سرکی می&zwnj;کشم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">&nbsp;شلخته&zwnj;گی و خلاء نظم و سازمان&zwnj;دهی در همه جا به چشم می&zwnj;آید.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">از موضع&zwnj;گیری در رابطه با مسائل روز گرفته تا سخنرانی، مصاحبه و نوشته&zwnj;ها.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">سیاست مداران ما غالباً به بی کنشی دچارند. در گوشه&zwnj;&zwnj;ای نشسته و چشم به اخبار روز ایران دوخته&zwnj;اند تا خبری رسانه&zwnj;ای شود و آنان در مورد آن نظر مبارک&zwnj;شان را اعلام کنند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">کمتر پیش می&zwnj;آید که خود خبر ساز باشند و گامی در راه اهدافی که برای خود تعیین کرده&zwnj;اند بردارند. گویا همین انفعال و دنباله روی از حوادث، هدف آنان باشد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">وقتی هدفی نباشد، سازمانی نیز شکل نمی&zwnj;گیرد و به تبع آن کار سازمانی و نظم و دیسپلین کاری نیز بی&zwnj;معنا خواهد بود. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">به موضع گیری&zwnj;های&zwnj;شان دقت می&zwnj;کنیم، نبود خط مشی دقیق و معین آن&zwnj;چنان روشن است که گاهاً موجب دو برخورد متضاد با یک موضوع مشابه می&zwnj;گردد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">برخورد هواداران و وابسته&zwnj;گان این سیاسیون را که می&zwnj;بینیم، حاد بودن بی&zwnj;برنامه&zwnj;گی را در می&zwnj;یابیم. هر کس ساز خود را می&zwnj;زند ولی در عین حال همه ادعای پیروی از یک نفر را دارند. اعتراض که کنی، نوازنده&zwnj;ی خارج&zwnj;زن را به خودسر و خودجوش تعبیر می&zwnj;کنند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">چرا چنین است؟! این بی نظمی در کجا ریشه دارد؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">باید عقب&zwnj;تر برویم و سیاسیون را زیر ذره&zwnj; بین بگذاریم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">به وب&zwnj;گاه&zwnj;های این سیاست&zwnj;مداران وارد می&zwnj;شویم. گویی عنوانی پرطمطراق، تنها نکته&zwnj;ای&zwnj;ست که صاحب وب&zwnj;گاه به آن توجه داشته است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">&nbsp;در جستجوی نوشته&zwnj;ها و نظرات سیاست&zwnj;مدارمورد نظرمان، در گوشه و کنار وب&zwnj;سایتش خرت وپرت&zwnj;ها را زیر و رو می&zwnj;کنیم، تمام صفحات و زیر صفحات را ورق می&zwnj;زنیم، اما دریغ! هر چه بیشتر می&zwnj;جوییم، کمتر می&zwnj;یابیم. چرا برای دست&zwnj;یابی به نظرات و نوشته&zwnj;های یک سیاست&zwnj;مدار می&zwnj;بایست به منابع متفرقه رجوع کرد؟! آیا انتشار نظر&zwnj;های خودشان برای&zwnj;شان در اولویت نیست؟! کسی که مدیریت یک وب سایت را نتواند به&zwnj;درستی انجام دهد و از به روز رسانی اطلاعات آن عاجز باشد، چگونه قادر خواهد بود مسائل کلان&zwnj;تر را اداره و مدیریت کند؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">می&zwnj;توان این نقیصه را به عنوان شلخته&zwnj;گی شخصی در نظر گرفت. سیاست&zwnj;مداران ما چنان از نظم و انضباط فردی خود غافل&zwnj;اند که نمود آن&zwnj;را در فعالیت&zwnj;های اجتماعی و سیاسی&zwnj;شان می&zwnj;توان دید.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">شاید بد نباشد که بار دیگر گفته&zwnj;ی زیر را مرور کنیم تا در یابیم، قبل از آنکه به فکر اثر گذاری در آینده ایران باشیم و در مدیریت کلان کشور برای خود نقشی را در نظر بگیریم همان بهتر که به مدیریت فردی خود و اطراف&zwnj;مان تمرکز کرده تا شاید از این&zwnj;راه بتوانیم از عهده&zwnj;ی نقش&zwnj;های بزرگ&zwnj;تر نیز برآییم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: small;">&laquo;كودك كه بودم می&zwnj;خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر دهم. بعدها کشورم را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده&zwnj;ام را متحول كنم .اینك كه در آستانه مرگ هستم می&zwnj;فهمم كه اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید می&zwnj;توانستم دنیا را هم تغییر دهم&raquo;.</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">-------------</p>
<p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
                                ]]>
                            </description>
							
						
					</item>
				
					<item>
						
							<title>پیامبران راستین و پیامبران دروغین</title>
							<link>http://www.khodnevis.org/permalink/16570.html</link>
							
									
										<media:content url="http://www.khodnevis.org/cache/thumbnail/article_large/Daneshmandan02_441465392.jpg" />
									
								
							<category>بلاگستان</category>
							<pubDate>Sun, 05 Feb 2012 08:04:00 +0000</pubDate>
                            
                            <dc:creator>شهرام   فریدونی</dc:creator>
                            
							<description>
                                <![CDATA[
                                	<a href="http://www.khodnevis.org/permalink/16570.html"><img src="http://www.khodnevis.org/thumbnail.php?file=Daneshmandan02_441465392.jpg&amp;size=summary_medium" alt="پیامبران راستین و پیامبران دروغین" /></a>
                                    <p>&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: ">من فیلسوف نیستم و مسئله پیامبر و پیامبری را برای خودم سخت نمی&zwnj;کنم، لذا این داستان پیغمبر و پیغامبری را به دو دسته کلی تقسیم&nbsp; می&zwnj;کنم که فهمش، دست&zwnj;کم برای خودم و امثال خودم راحت&zwnj;تر بشود.</span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">دسته اول که بنده آنها را پیامبران راستین می&zwnj;خوانم، آن گروهی هستند که منشاء خیر بوده&zwnj;اند و تعداد آنها نه ۱۲۴۰۰۰، بلکه به مراتب بیشتر است. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: ">اسحاق نیوتون، توماس آلو ادیسون، گراهام بل، رامبراند، لئوناردو داوینچی، خیام، بتهون، شوپن و...و دیگر خدمت&zwnj;گذاران جامعه بشریت، از این گروه&zwnj;اند. </span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: ">از نشانه&zwnj;های حقانیت آنها می&zwnj;توان حاصل کار آنها، طریقه تفکر آنها و اتکای آنها به یکی از مهم&zwnj;ترین قابلیت&zwnj;های انسان، یعنی خرد و استدلال را نام برد. معجزات این پیامبران راستین هم، هر روز در جلوی چشمان ماست و همه بشریت از آن بهره می&zwnj;برد.</span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: ">پیامبران دروغین اما، کسانی هستند که یا برای منفعت و یا از سر توهم، یک جریان فکری را، که اغلب به یک جریان نظامی هم (بخوانید چماق) منتهی شده&nbsp; به راه انداخته&zwnj;ا&zwnj;ند.</span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: ">از جمله نشانه&zwnj;های این پیامبران دروغین، ادعاهای گذاف، وعده&zwnj;های دروغین و غیرعقلانی، ترساندن و بر حذر داشتن از تعقل، تشویق و ترغیب و تهدید به اطاعت محض، مغالطات و تناقضات گفتاری در افکار آنها، شیوه&zwnj;های آنان، و همچنین دستیازی آنها به زور به جای استدلال، آنهم&nbsp; به منظور نشاندن مقاصد خود بر کرسی است.</span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: ">در این میان و در طول تاریخ ظهور و سقوط این دو دسته،&nbsp; بندرت دیده شده که دو پیامبر راستین و یا پیروان آنها، بر سر اثبات و یا ترویج &laquo;پیام&raquo;، بر روی یکدیگر شمشیر بکشند، حال آنکه تاریخ جهان مملو است از جدال میان پیامبران دروغین و پیروان آنان. چه در زمان حیاتشان و چه در بعد از مرگشان.</span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span>-------------</span><span style="font-family: "></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
                                ]]>
                            </description>
							
						
					</item>
				
					<item>
						
							<title>افتضاح ولی فقیه در خاش و وجوب سجده شکر برای اهل سنت</title>
							<link>http://www.khodnevis.org/permalink/16569.html</link>
							
									
								
							<category>بلاگستان</category>
							<pubDate>Sun, 05 Feb 2012 07:35:00 +0000</pubDate>
                            
                            <dc:creator>Kamal Baloch</dc:creator>
                            
							<description>
                                <![CDATA[
                                	<a href="http://www.khodnevis.org/permalink/16569.html"><img src="http://www.khodnevis.org/thumbnail.php?file=&amp;size=summary_medium" alt="افتضاح ولی فقیه در خاش و وجوب سجده شکر برای اهل سنت" /></a>
                                    <p style="text-align: right;">
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">افتضاح عوامل اطلاعاتی رژیم در خاش در جمع معتمدین و علما بهانه&zwnj;ای شد تا&nbsp; نویسنده دست به قلم برده و جملاتی در رابطه با این موضوع بنویسد. این نوشته می&zwnj;توانست مطلبی احساسی و عاطفی در مورد رهبر اهل سنت ایران شیخ&zwnj;الاسلام مولانا عبدالحمید یا مطلبی هجوآمیز حاوی فحش و ناسزا به ولی فقیه و عواملش باشد.</span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">با تاکید بر این نکته که حضرت شیخ در این شرایط سخت و فشارهای چند جانبه واقعا سزاوار هزاران مطلب عاطفی و احساسی و دلجویانه است اما ایمان دارم که مثل ولی فقیه تشنه چرب&zwnj;زبانی و مدح نیست وگر نه از میان این جمعیت هفتاد میلیونی این توانایی را دارد که چهار نفر با ذوق گرد هم آورده و همانند ولی&zwnj;فقیه هفته&zwnj;ای یکبار شب شعری ترتیب دهد تا حضار در رثایش شعرها بسرایند. در رابطه با مقاله هجوآمیز و فحاشانه باید گفت نویسنده قلم را بسیار مقدس&zwnj;تر از آن می&zwnj;داند که آن را برای هتاکی و تهمت و افترا و فحاشی به کار ببرد. به همین خاطر مناسب دید چند نکته را با رهبران اهل سنت و مردم بلوچستان در میان بگذارد.</span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"><span style="font-size: medium;">داستان ولی فقیه به داستان شتر مرغ می&zwnj;ماند نه توانایی بار بردن دارد و نه بال برای پریدن. همانطور که این جز طبیعت شتر مرغ است و هیچ امیدی به اصلاح آن نیست کوشش برای اصلاح نظام ولی فقیه نیز آب در هاون کوبیدن است و بس. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"><span style="font-size: medium;">عوامل ولی فقیه سعی داشتند با استناد به اعترافات یک زندانی نگون&zwnj;بخت خبرگان یک ملت را که به بهانه&zwnj;های مختلف در یک سالن سر پوشیده جمع کرده بودند اغفال کرده و به آنها بقبولانند که شیخ&zwnj;الاسلام مولانا عبدالحمید و مجمعوعه تحت&zwnj;امر ایشان (مسجد مکی) به قول آنها مشغول تفرقه&zwnj;اندازی است. بی&zwnj;خبر از اینکه در همان روز فیلم دومی نیز بیرون از آن سالن توسط شبکه&zwnj;های مختلف خبری جهان در حال نمایش بود که در آن پنج نفر ایرانی به عضویت در سپاه ولی فقیه و اینکه برای سرکوب ملت ستم دیده و غرق در خون سوریه به آن کشور گسیل داشته شده&zwnj;اند اعتراف کردند. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">ولی&zwnj;فقیه برای مورد اول خود را سخت به زحمت انداخته و مراسمی ترتیب داده بود تا در آن شاهکارش را عرضه کند به طوریکه مشاهده تصاویر مراسم مذکور بیننده را به یاد نمایش&zwnj;هایی می&zwnj;اندازد که گاه و بی&zwnj;گاه در نقاط مختلف جهان متمدن برای عرضه فناوری&zwnj;ها و ابداعات جدید برگزار می&zwnj;شود. اما در رابطه با فیلم دوم به داد و فریاد افتاد که این اعترافات از بیخ و بن نامعتبرند. لابد ولی فقیه دلایل خود را دارد. مثلا اینکه قربانی فیلم اول شخصی با هویت مخدوش است که در همان فیلم هم به جعل هویت اعتراف کرده در حالی که قربانیان فیلم دوم اصل پاسپورت و کارت پرسنلی سپاه را در مقابل دوربین به دنیا نشان دادند. یا اینکه قربانی اول یک نفر است و در فیلم دوم قربانیان پنج نفر هستند و لذا شهادت یک نفر بر شهادت پنج نفر فوقیت دارد و یا اینکه اعترافات قربانی اول توسط یک حکومت انجام شده که از هیچ گونه امکانات ویژه مانند انواع داروهای روانگردان و روش&zwnj;های علمی شکنجه&zwnj;گیری اعم از سفید یا خشن که برای اعترافگیری لازم است نه استفاده کرده و نه دسترسی داشته در حالی که اعترافات قربانیان مورد دوم توسط گروهی کوچک و نوپا مجهز به انواع روش&zwnj;ها و امکانات اعتراف&zwnj;گیری انجام شده است که در این کارها تجربه چندین دهه دارد.</span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">به نظر نویسنده نیز موضع ولی&zwnj;فقیه در رابطه با بی&zwnj;اعتبار بودن اعترافات آن پنج نفر بی&zwnj;غل و غش و صادقانه و مؤمنانه می&zwnj;نماید چون او خوب می&zwnj;داند اعترافات این چنینی به چه صورت و تحت چه شرایطی انجام می&zwnj;شوند. به هر حال در رابطه با فیلم اول اینبار نوبت ولی فقیه است که اعتراف کند شتر است و بار می&zwnj;برد یا مرغ است و می&zwnj;پرد. بدین ترتیب به نکته اول باز می&zwnj;گردیم: &laquo;آب در هاون کوبیدن.&raquo;&nbsp;&nbsp; </span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">در این میان سزاوار آفرین و احسنت آن ماموران امنیتی و مقاماتی هستند که با مهارت و تبحر ویژه&zwnj;شان چنین افتضاحی را آفریدند و طشت رسوایی ولی فقیه خوشنام را از بام به هوا انداختند. در این شرایط بد آنها تنها باریکه امیدی هستند که می&zwnj;توان به آن دل بست. به عبارتی دیگر تنها شانسی که این ملت اسیر در چنگال ولی&zwnj;فقیه آورده و و در سایه آن دارد لنگ&zwnj;لنگان به حیات خود ادامه می&zwnj;دهد وجود همین افراد است. به دو دلیل عمده ذیل:</span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">یک: ابن خلدون در کتاب مقدمه&zwnj;اش کارمندان را در رابطه با ولی نعمتشان و اموری که به آنها سپرده می&zwnj;شود به چهار دسته تقسیم می&zwnj;کند. دسته اول توانا و مورد اعتماد هستند.&nbsp; دسته دوم نه توانا هستند و نه قابل اعتماد. دسته سوم ناتوان ولی قابل اعتمادند و در آخر دسته چهارم علیرغم توانا بودن مورد اعتماد نیستند.</span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">به نظر وی دسته اول با عنایت به توانایی و خصوصیت اخلاقی&zwnj;شان هیچگاه تن به کارهای رده پایین و دون نمی&zwnj;دهند. دسته دوم هیج وقت به خدمت گرفته نمی&zwnj;شوند و نباید هم بشوند چون اربابشان را در کوتاهترین مدت به خاک سیاه خواهند نشاند. بنابر این فقط دسته&zwnj;های سوم و چهارم می&zwnj;مانند. از این دو گروه&nbsp; دسته چهارم بر دسته سوم ترجیح دارد زیرا حد اقلش این است که با توجه به توانایی&zwnj;هایی که دارد خسارت و فاجعه&zwnj;ای به بار نمی&zwnj;آورد در حالی که دسته سوم ولو اینکه معتمد است اما با عدم توانایی&zwnj;اش خسارت جدی برای اربابش به بار خواهد آورد. به عبارتی دیگر افراد این دسته معتمد اما ناتوان با ناشی&zwnj;گری&zwnj;هایشان در راستای مطامع خود و خوش خدمتی به ارباب در عمل نه تنها کمکی به ارباب خود نمی&zwnj;کنند بلکه روز به روز آن ارباب نگون بخت را به نابودی می&zwnj;کشانند.</span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">با اندکی تفکر ولی فقیه و دستگاه حکومتش تجسم مطلق این سناریو است. به جرات می&zwnj;توان گفت که با توجه به پتانسیل عظیم عیاری که در سیستم ولایت فقیه یافت می&zwnj;شود با یکصدم این امکانات و بودجه اگر چند نفر از اهالی دسته چهارم توسط ولی فقیه به کار گرفته می&zwnj;شدند همین سیاستها و برنامه&zwnj;ها را به بهترین وجه اجرایی کرده و با پنبه چنان گلوی این ملت را می&zwnj;بریدند که آب از آب تکان نمی&zwnj;خورد. اما از آنجایی که هر عامل ولی فقیه ناتوان&zwnj;تر از دیگری است حتی با چند برابر امکانات فعلی اگر مرده&zwnj;ای را هم بخواهند سر ببرند با ناشی&zwnj;گری&zwnj;شان وی را فراری می&zwnj;دهند. حادثه خاش یکی از جزیی&zwnj;ترین این موارد است. </span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">دو: در دنیای امروز معمولا حوادثی نظیر خاش به استعفا منجر می&zwnj;شوند که به دو صورت انجام می&zwnj;پذیرد: مسئول یا مسئولان مربوطه خودشان استعفا می&zwnj;دهند و یا به استعفا وا داشته می&zwnj;شوند. اگر خودشان استعفا دادند این به معنای آن است آنها مسئولیت ناشی&zwnj;گری&zwnj;شان را پذیرفته و وجدان شخصی&zwnj;شان به آنها حکم یا القا می&zwnj;کند که صلاحیت انجام وظیفه مربوطه را ندارند. در صورت فقدان چنین وجدانی شخصی، وجدان جمعی آن اداره و سازمان آنها را وادار به استعفا می&zwnj;کند. در هر دو صورت منطق اساسی نهفته در بطن چنین عملی این است که با استعفا شخص نهاد مربوطه از افتضاح به بار آمده برائت جسته و حداقل اعتبارش کمتر خدشه&zwnj;دار می&zwnj;شود. و این نیز همان در نایاب و گران&zwnj;بهایی است&nbsp; که در نظام ولایت فقیه اصلا یافت نمی&zwnj;شود.&nbsp; در این نظام هر ماموری که گندش تهوع&zwnj;آورتر باشد به همان تناسب مقامش بالاتر است. یک مثال کوچک و جزیی آن سعید مرتضوی و حادثه جنایت کهریزک است که نام برده را ظرف مدت بسیار کوتاهی از ریاست یک شعبه دادگاه در تهران به&nbsp; ریاست ستاد مبارزه با مواد مخدر و قاچاق کالا و ارز رساند.</span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"><span style="font-size: medium;">نتیجه&zwnj;گیری: رهبران اهل سنت به هیج وجه نگران نباشند بلکه سجده شکر به جا آورند. پروژه الیناسیون فرهنگی و مذهبی رژیم ولی&zwnj;فقیه تا زمانی که این افراد بر راس امور هستند به جایی نخواهد رسید. آنها با هر زهرافشانی خود با ناشی&zwnj;گری مزمن&zwnj;شان پادزهر آن را هم تولید خواهند کرد. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"><span style="font-size: medium;">با اندکی تعقل مراسمی نظیر خاش می&zwnj;توانست بالاترین و کارآمدترین نتایج را برای رژیم در راستای پروژه&zwnj;اش فراهم آورد اما این توانایی در آنها وجود ندارد. اینان از به سرانجام رساندن یک جلسه عاجز مانده&zwnj;اند انجام پروژه عظیمی مثل الیناسیون فرهنگی و مذهبی یک ملت به طور قطع کار آسانی نیست. پروژه&zwnj;های این چنینی به افرادی نظیر لرد مکالی نیاز دارد که با عقل&zwnj;مندی و تدبیرش در هند طبقه&zwnj;ای تربیت کرد که از نظر قیافه ظاهری هندی اما از نظر فکری و رفتاری انگلیسی باشند. اگر تمام سیستم ولی فقیه را زیر و رو کنید یک مکالی پیدا نخواهد شد.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span></span><span><span></span>-------------</span><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"><span style="font-size: medium;">مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.</span></span></p>
</p>
<p>&nbsp;</p>
                                ]]>
                            </description>
							
						
					</item>
				
					<item>
						
							<title>خاکستری؛ خاطرات دختری ۴ ساله از اوین- قسمت چهارم</title>
							<link>http://www.khodnevis.org/permalink/16562.html</link>
							
									
										<media:content url="http://www.khodnevis.org/cache/thumbnail/article_large/News/thumbnail_667425558.jpg" />
									
								
							<category>بلاگستان</category>
							<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 20:07:00 +0000</pubDate>
                            
                            <dc:creator>کژال بهرنگی</dc:creator>
                            
							<description>
                                <![CDATA[
                                	<a href="http://www.khodnevis.org/permalink/16562.html"><img src="http://www.khodnevis.org/thumbnail.php?file=News/thumbnail_667425558.jpg&amp;size=summary_medium" alt="خاکستری؛ خاطرات دختری ۴ ساله از اوین- قسمت چهارم" /></a>
                                    <p><br /><br /><br />........<br />&laquo;قصه نیستم که بگویی<br />نغمه نیستم که بخوانی<br />یا چیزی چنان که ببینی <br />یا چیزی چنان که بدانی.....<br />من درد مشترکم<br />مرا فریاد کن&raquo;*<br />...........<br /><br />در سالنی منتظریم. مادر چشم بند دارد و روی صندلی نشسته است. من ایستاده&zwnj;ام و به پای مادرم تکیه داده&zwnj;ام و دستانم احتمالا روی زانوهای مادر است. مادرم در حال خودش است. اینجا یک بخش اداری است انگار و من نمی&zwnj;دانم که کجاست. احساسم، حس غریبگی است. اما سرزبان دارتر از این حرف ها هستم که غریبگی چیره بماند. این جا هم با همه دوست می&zwnj;شوم. یکی از کارکنان روی ورقی کوچک نامم را می&zwnj;نویسد و با سنجاق قفلی آن را به سین ه&zwnj;ام می&zwnj;زنم: خواهر کژال بهرنگی. سریع شدم از خودشان!!! <br /><br /><br />نمی&zwnj;دانم چرا اصرار داشتم که بروم بالای میز و برایشان جوک تعریف کنم، سرود بخوانم یا دکلمه کنم! کلی مجلس گرم کن بوده&zwnj;ام. کارکنان از فضایی جدی، پر از کاغذ و نوشتن و &laquo;ژست برادر خواهری&raquo; به دنیای کژال چهارساله پرحرف پرت شده&zwnj;اند. رنگ غالب همچنان خاکستری است با این تفاوت که تعجب آنها و خنده هایشان خاکستری را کمی روشن کرده است.<br /><br /><br />"یه فیله داشته شنا می&zwnj;کرده، یه گنجشکه اومد بهش گفت یه دقیقه بیا بیرون، کارت دارم! فیله می&zwnj;گه خوب همین جا بگو........<br />اِاِاِ......یادم رفت! صبر کنین برم از مامانم بپرسم!!!!!......"<br /><br /><br />اصرار داشتم&nbsp; خودم از میز بیایم پایین! صندلی برایم گذاشتند تا راحت بالا و پایین بروم! می&zwnj;دویدم می&zwnj;رفتم در سالن. از مادرم بقیه جوک را می&zwnj;پرسیدم و برمی گشتم دوباره بالای میز.<br /><br /><br />&laquo;فیله که می&zwnj;یاد بیرون، گنجشکه بهش می&zwnj;گه، می&zwnj;خواستم ببینم، مایو منو پوشیدی!!!!!!&hellip;&hellip;&raquo;<br /><br /><br />رسما نمی&zwnj;دانم به کجای این جوک می&zwnj;خندیدند. اما می&zwnj;خندیدند!<br /><br /><br />بعد شروع می&zwnj;کردم به دکلمه که:<br /><br />&laquo;تو که ماه بلند آسمونی ( و دستهایی که در هوا تاب می&zwnj;خورد و ادا در می&zwnj;آورد) منم ستاره می&zwnj;شم دورتُ می&zwnj;گیرم<br />اگر ستاره بشی دورم رو بگیری ......منم ابر می&zwnj;شم&nbsp; روتُ می&zwnj;گیرم<br />اگر ابر بشی رومو بگیری.....منم بارون می&zwnj;شم چیک چیک می&zwnj;بارم.......(و دستانی که مثل باران می&zwnj;شود و می&zwnj;بارد)&raquo;&hellip;.<br /><br /><br />و دوباره یادم می&zwnj;رفت و دوباره از میز می&zwnj;آمدم پایین و دوباره سراغ مادرم می&zwnj;رفتم...... یک خواهری آنجا بود که من تنها مقعنه اش یادم هست....سیاهِ سیاه و بلندِ بلند.... با هر حرکت من، نیم خیز می&zwnj;شد روی صندلی اش، نگران بود که این بلبل زبان بیافتد و بشکند دستی را شاید هم پایی را( حواسم بهش بود زیرچشمی اما به روی خودم نمی&zwnj;آوردم)&hellip;.داشتم از اتاق می&zwnj;رفتم بیرون که یکی از آقایان با خنده گفت که: &laquo;ای بابا....کاش مامانه منم اینجا بود&raquo;.....نگاهش کردم و خندیدم. احساس غرورم را یادم هست اما چراییش را نمی دانم!!!!<br /><br /><br />نمی&zwnj;دانم چطور پدر به این تصویرها اضافه شد. اما رنگ&zwnj;ها تغییر کرد. اینجا پر است از رنگ سفید و احساس امنیت. از هیجان روی پایم بند نبودم انگار. دور و بر مامان و بابا شده بودم پروانه....خلاصه یکی از آن کارکنان به داد مامان و بابا رسید! شاید هم به داد آنها که می&zwnj;خواستند از حرف&zwnj;های پدر و مادر من چیزی نصیب&zwnj;شان بشود و احتمالا صدای من نمی&zwnj;گذاشت که صدای پدر و مادرم به درستی ضبط شود!.....آن کارمند من را بغل کرد و گذاشت بالای میزی، صندلی، چیزی....یک بسته آدامس خروس به من داد و گفت که دختری هم سن و سال من دارد.....گفتم: &laquo;تولدمه امروز، تولدمه من امروزه&raquo;&hellip;&hellip;خندید و گفت: &laquo;قول می&zwnj;دهم که امروز آزادت بشی. هیچ حسی یادم نمی آید از شنیدن این جمله!معنی حرفش را انگار نفهمیده بودم.گفت:&laquo; بیا بریم برای تولدت گل بچینیم&raquo;.این یکی را فهمیدم و بال درآوردم! <br /><br /><br />فضا عوض می&zwnj;شود. رنگ ها عوض می&zwnj;شود. آبی، سفی، قرمز. منی که بالا و پایین می&zwnj;پرم. نمی&zwnj;دانم چرا فکر می&zwnj;کنم که آن گل&zwnj;ها، گل&zwnj;های لاله بود. در این جا هوا هم جریان دارد....انگار نفس کشیدن را حس می&zwnj;کنم. برای اولین بار از بالا خودم را می&zwnj;بینم. در برابر دنیا من واقعا کوچک هستم. و من پنج ساله می&zwnj;شوم!<br /><br /><br />دوباره به اتاق سفید برمی گردیم.<br /><br /><br />بعدها اولین بار که عکس ..... را در روزنامه ها دیدم، اولین حسم این بود که او، همان کارمند است. می&zwnj;دانم که چنین چیزی امکان ندارد. اما تیپ و قیافه&zwnj;اش، مرا یاد آن کارمند انداخت! حسش خیلی عجیب بود. یعنی آن کارمند، من را یادش می&zwnj;آید؟<br /><br />.................<br /><br />حالا، مامان و من داریم ازسربالایی تندی بالا می&zwnj;رویم. مامان جلو است و دست من را سفت گرفته و دنبال خودش می&zwnj;کشد. پاهای کوچکم یاری همراهی با قدمهای تند و عصبی ماردم را ندارد اما جرات اعتراض هم ندارم. حس کرد&zwnj;ه&zwnj;ام که اوضاع مناسب نیست. <br /><br /><br />نمی دانم، اشک مادر است این یا باران....همه جا خیس است! به بالای سربالایی می&zwnj;رسیم. همه چیز برای من انگار تازه است.....غم هم رنگش خاکستری است....آسمان دیگر آبی نیست....از رنگ سفید خبری نیست......همه چیز باز هم خاکستری است. هوا سرد است. بارانی است؟! سیل آمده؟! یا مادر می&zwnj;گرید؟! نمی دانم! اما فضا پر از گریه است.<br /><br /><br />در روزهای بعد مادرم همه اش دارد می&zwnj;دود و من را هم دنبال خودش می&zwnj;کشد. خانه کم کم خالی از اثاثیه می&zwnj;شود. وسط این بدو بدوها، گاهی می&zwnj;رویم خانه یکی از همسایه و مادر گریه می&zwnj;کند. باز هم می&zwnj;پرسد چه کسی راهشان داد، و باز هم و باز هم.....دارم با پسر همسایه بازی می&zwnj;کنم اما همه حواسم پیش حرفهایش است.....گریه که می&zwnj;کند، از بازی دست برمی دارم و می&zwnj;روم کنارش و خودم را به او می&zwnj;چسبانم. او نشسته، شانه&zwnj;هایش می&zwnj;لرزد، من کنارش ایستاده به او تکیه می&zwnj;کنم. اشکش که قطع می&zwnj;شود، می&zwnj;روم سراغ بازی&zwnj;ام. قرار است از تهران برویم. خانه خالی شده است. مادرم الاغ سبزم را بخشید به پسر همسایه!<br /><br /><br />هموز هم مادرم را برای این کار نبخشیدم. آخر بدون الاغ سبزم چطور به جنگ جادوگر بروم؟! الاغ سبزم که بخشیده شد، من دیگر نتوانستم جادوگر را بکشم. شاید هم همه جادوگرهای شهر قصه مثل پدر نقش بازی نمی کردند، واقعا جادوگر بودند و اجازه نمی&zwnj;دادند که من با شمشیری پلاستیکی و الاغ سبزم بکشمشان. جادوگرها چشمان مادرم را هی بارانی می&zwnj;کردند و من ناتوان بودم. جادوگرها به شدت زیاد شده بودند. کارکنان اوین، دیگر مانند زندان بان هایم نبودند، فامیل دیگر فامیل قدیم نبود، غریبه هم که بماند. همه دست به دست هم، اشک مادرم را درمی آوردند و من از اشک مادرم و دوری از پدر، بیمار می&zwnj;شدم.<br /><br /><br />اوین زندان بود که دیوار داشت، محدوده داشت. این زندان بی درو دیوار اطراف اوین را که ساخته است؟<br />ادامه دارد.....<br /><br />................<br />&laquo;درخت با جنگل سخن می&zwnj;گوید<br />علف با صحرا<br />ستاره با کهکشان<br />و من با تو سخن می&zwnj;گویم<br />نامت را به من بگو<br />دستت را به من بده<br />حرفت را به من بگو<br />قلبت را به من بده<br />من ریشه های تو را دریافته ام<br />با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام<br />و دست هایت با دست های من آشناست.<br />در خلوت روشن برای تو گریسته ام<br />برای خاطر زندگان،<br />و در گورستان تاریک با تو خوانده ام<br />زیباترین سرودها را<br />زیرا که مردگان این سال<br />عاشق ترین زندگان بوده اند.&raquo;*<br />...........<br />*احمد شاملو</p>
                                ]]>
                            </description>
							
						
					</item>
				
					<item>
						
							<title>خلخالی مرده است</title>
							<link>http://www.khodnevis.org/permalink/16557.html</link>
							
									
										<media:content url="http://www.khodnevis.org/cache/thumbnail/article_large/Hoveida_210599607.jpg" />
									
								
							<category>بلاگستان</category>
							<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 12:34:00 +0000</pubDate>
                            
                            <dc:creator>محمد  محب علی</dc:creator>
                            
							<description>
                                <![CDATA[
                                	<a href="http://www.khodnevis.org/permalink/16557.html"><img src="http://www.khodnevis.org/thumbnail.php?file=Hoveida_210599607.jpg&amp;size=summary_medium" alt="خلخالی مرده است" /></a>
                                    <p dir="rtl"><span style="font-size: x-small;">کمتر&nbsp;میانسال&nbsp;یا&nbsp;پیرمردی&nbsp;است&nbsp;که&nbsp;آیت الله  صادق&nbsp;خلخالی&nbsp;حاکم&nbsp;شرع&nbsp;اوایل&nbsp;پیروزی انقلاب&nbsp;ایران  را&nbsp;نشناسد، در&nbsp;میان&nbsp;نسل&nbsp;من&nbsp;که در&nbsp;سال&nbsp;انقلاب  زاده&nbsp;شدیم&nbsp;با&nbsp;خواندن&nbsp;یا&nbsp;گوش&nbsp;دادن&nbsp;به&nbsp;رادیو&nbsp;در کودکی  و&nbsp;صحبتهای&nbsp;خانوادگی&nbsp;کم&nbsp;و&nbsp;بیش&nbsp;تصویری&nbsp;از&nbsp;خلخالی در&nbsp;ذهنمان&nbsp;نقش&nbsp;میبست&nbsp;که&nbsp;همواره&nbsp;تصویری&nbsp;وحشتناک&nbsp;و خونخوار&nbsp;است.&nbsp;</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: x-small;">در&nbsp;غربتی&nbsp;جانکاه که سرنوشت&nbsp;بسیاری&nbsp;از&nbsp;هم&nbsp;&nbsp;نسل&zwnj;های&nbsp;ما  شد،&nbsp;فرصتی&nbsp;پیش&nbsp;آمد&nbsp;که از&nbsp;میزبانان&nbsp;چشم&nbsp;آبی&nbsp;مان یاد&nbsp;بگیریم قضاوت را به&nbsp;پس&nbsp;از خواندن و شنیدن&nbsp;همه&nbsp;جانبه&nbsp;موکول کنیم و&nbsp;اینک&nbsp;قضاوت&nbsp;بنده&nbsp;خواننده  کتاب خاطرات&nbsp;&nbsp;آیت&nbsp;الله&nbsp;صادق&nbsp;خلخالی از ایشان  که&nbsp;البته&nbsp;جسته&nbsp;و&nbsp;گریخته&nbsp;آنرا&nbsp;در&nbsp;مرحوم&nbsp;روزنامه&nbsp;سلام&nbsp; نیز خوانده&nbsp;بودم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: x-small;">&nbsp;بیوگرافی&nbsp;یک&nbsp;انسان&nbsp;را&nbsp;اگر&nbsp;زنده&nbsp;نگاه&nbsp;داشتن&nbsp;خاطره&nbsp;نویسنده&nbsp;و&nbsp;یا کنکاو&nbsp;در  تاریخ یا&nbsp;ادبیات&nbsp;معاصر با نویسنده&nbsp;بدانیم،  در&nbsp;پایان&nbsp;یافتن&nbsp;خواندن کتاب&nbsp;پانصد&nbsp;و&nbsp;اندی&nbsp;صفحه&zwnj;ای&nbsp;آقای خلخالی&nbsp;باید&nbsp;بگویم&nbsp;که خلخالی  مرد.&nbsp;این&zwnj;را&nbsp;از&nbsp;آن&nbsp;جهت&nbsp;گفتم&nbsp;که&nbsp;پدران&nbsp;ادیب&nbsp;مرا&nbsp;در این&nbsp;سرزمین&nbsp;رسم&nbsp;بر  این&nbsp;بود&nbsp;که &laquo;مرده آنست که نامش به نکویی نبرند&raquo; و&nbsp;نامی&nbsp;نیک&nbsp;نماند&nbsp;از  خلخالی.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: x-small;">نقل&nbsp;&nbsp;قولی&nbsp;از کتاب ایشان&nbsp;میاورم&nbsp;که&nbsp;می&zwnj;فرمایند: &laquo;همه&nbsp;دفاعیات&nbsp;هویدا در دادگاه، در این&nbsp;خلاصه&nbsp;می&zwnj;شد&nbsp;که&nbsp;میگفت: من  یک&nbsp;مهره&nbsp;کوچک&nbsp;در&nbsp;سیستم&nbsp;بودم و این&nbsp;سیستم&nbsp;بود که&nbsp;حکومت&nbsp;میکرد؛&raquo;. البته آقای خلخالی  در&nbsp;دنباله&nbsp;آقای  هویدا&nbsp;نخست&nbsp;وزیر&nbsp;اسبق&nbsp;را&nbsp;خطاب&nbsp;قرار&nbsp;می&zwnj;دهد&nbsp;که&nbsp;ای&nbsp;مرد&nbsp;بیخبر!&nbsp;چرا&nbsp;شما&nbsp;استعفا&nbsp;نداده&nbsp;و&nbsp;شریک&nbsp;ظلم&nbsp;سیستم&nbsp;شده&zwnj;اید؟!&nbsp;</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: x-small;">و هویدا&nbsp;به&nbsp;گفته&nbsp;خلخالی  با&nbsp;جیب&zwnj;های&nbsp;پر&nbsp;از&nbsp;مدارک&nbsp;دال&nbsp;بر&nbsp;بیگناهی  به&nbsp;زعم&nbsp;خود&nbsp;تیرباران&nbsp;می&zwnj;شود.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: x-small;">در این روزهایی که حکومت اسلامی حاکم &nbsp;سال&zwnj;روز  ورود&nbsp;مقوای&nbsp;بزرگ را پاس می&zwnj;دارد، نیز کسی یادی از خلخالی نمی&zwnj;کند. همه به نوعی و به  درستی از او فاصله می&zwnj;گیرند، حتی آمرین و دوستان وی. </span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: x-small;">بزرگترین گواه ناکارامدی&nbsp; خشونت و به ویژه خشونتی که  خلخالی آنرا دامن می&zwnj;زد&nbsp;وجود&nbsp;معاصر&nbsp;همان&nbsp;اندیشه&zwnj;هایی&nbsp;است که خلخالی&nbsp;مقاله&nbsp;ای از آنرا  بر&nbsp;نتافت. وجود و ادامه&nbsp;حیات مجاهدین خلق،&nbsp;کمونیست&zwnj;ها،&nbsp;سلطنت&zwnj;طلبها،&nbsp;فدایی&zwnj;ها  و&nbsp;انواع&nbsp;و&nbsp;اقسام&nbsp;ایدولوژی&zwnj;های&nbsp;چپ&nbsp;چپ تا&nbsp;راست&nbsp;راست&nbsp;مهری است بر&nbsp;تایید&nbsp;این  که&nbsp;اعدام&nbsp;و خشونت&nbsp;در&nbsp;پاسخ&nbsp;به اندیشه &nbsp;چنان&nbsp;بادی&nbsp;است  که&nbsp;آتشی&nbsp;را&nbsp;تفته&nbsp;تر&nbsp;می&zwnj;کند!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: x-small;">خلخالی به گفته&nbsp;منتقدین&nbsp;هم&nbsp;کیشش  در&nbsp;انتهای&nbsp;کتاب و&nbsp;نقد&nbsp;آن &laquo;عاشق مصاحبه و&nbsp;مطرح شدن&raquo; است. کاش وی  را&nbsp;اجازه&nbsp;می&zwnj;دادند&nbsp;تا با&nbsp;اوریانا&nbsp;فلاچی&nbsp;سخن&nbsp;بگوید!&nbsp;شاید&nbsp;خانم&nbsp;فلاچی  در&nbsp;بین&nbsp;صحبت&zwnj;ها&nbsp;وی را می&zwnj;گفت که &laquo;کودکی &nbsp;که  با&nbsp;مسلسل&nbsp;بازی&nbsp;کند&nbsp;جهان&nbsp;را&nbsp;نجات&nbsp;نخواهد&nbsp;داد&raquo;.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: x-small;">خلخالی به&zwnj;درستی و در کتاب خود راه را بر تشنگان  قدرت می&zwnj;بندد تا گناه خودکامگی را بر گردن بت بزرگ و سیستم نیاندازند. خلخالی در  کتاب خود که ای کاش رمانی&nbsp;تراژیک&nbsp;می&zwnj;بود و&nbsp;نه&nbsp;خاطرات  ما&nbsp;وقع&nbsp;آنچنان&nbsp;چهره&zwnj;ای&nbsp;نازیبا&nbsp;از انقلاب&nbsp;ایران&nbsp;برای&nbsp;خواننده ترسیم می&zwnj;کند  که&nbsp;بی&zwnj;شک&nbsp;به&nbsp;پدرانمان&nbsp;و&nbsp;مادرانمان&nbsp;در&nbsp;داشتن&nbsp;عقلی&nbsp;سلیم&nbsp;و&nbsp;گزیدن&nbsp;این راه  پر&nbsp;خطر&nbsp;تردید&nbsp;پیدا&nbsp;می&zwnj;کنم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: x-small;">در پایان به&nbsp;همه و  به ویژه به گزینه های احتمالی حکومت اسلامی خواندن&nbsp; این کتاب  را&nbsp;توصیه&nbsp;می&zwnj;کنم.&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;-------------</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.</p>
<p>&nbsp;</p>
                                ]]>
                            </description>
							
						
					</item>
				
					<item>
						
							<title>نيروهای سياسی که اراده ايجاد تغيير را در ايران دارند</title>
							<link>http://www.khodnevis.org/permalink/16551.html</link>
							
									
										<media:content url="http://www.khodnevis.org/cache/thumbnail/article_large/sg_English_740380348.jpg" />
									
								
							<category>بلاگستان</category>
							<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 21:55:00 +0000</pubDate>
                            
                            <dc:creator>سام قندچی</dc:creator>
                            
							<description>
                                <![CDATA[
                                	<a href="http://www.khodnevis.org/permalink/16551.html"><img src="http://www.khodnevis.org/thumbnail.php?file=sg_English_740380348.jpg&amp;size=summary_medium" alt="نيروهای سياسی که اراده ايجاد تغيير را در ايران دارند" /></a>
                                    <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<div style="text-align: -webkit-auto;">
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">ايران در وضعيتی است که هم گروه&zwnj;بندي&zwnj;هايی از نيروهای سياسی در قدرت، اراده ايجاد تغيير دارند، و هم جرياناتی در اپوزيسيون ايران، و اين امر هيچگاه به اندازه اين روزهای انتخابات، تحريم&zwnj;ها و تهديدهای نظامی، به نمايش گذارده نشده است.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">تا آنجا که به نيروهای سياسی حاکم مربوط می&zwnj;شود، بزرگترين اراده برای تغيير را خود آيت&zwnj;الله خامنه&zwnj;ای در ايران دارد که می&zwnj;خواهد ولايت فقيه را موروثی کند و اولين گام هم در اين راه تغييراتی است که با انتخابات اسفند ماه در قوه مجريه و قوه مقننه جمهوری اسلامی، آغاز کرده است (۱).</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">محمود احمدی&zwnj;نژاد نيزاز سوی ديگر اميدهايی به ايجاد تغييراتی از نوعی ديگر در ايران دارد و متحد او آقای رحيم مشايی در اين هدف نقشی نظير دکتر آيت بر عهده دارد و مهمترين عنصر اين تغيير تنزل مقام روحانيت به جايگاهی تشريفاتی است (۲).</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">اساساً اين دو جريان در شرايط حاضر در قدرت حاکمه ايران اراده ايجاد تغيير دارند و تلاش می&zwnj;کنند هم از جناح&zwnj;های داخل رژيم و هم از مخالفان برای خود متحدانی بيابند و از جبهه پايداری، جبهه متحد اصولگرايان و آنچه جريان انحرافی ناميده شده است، تا شخصيت&zwnj;ها و گروه&zwnj;های اپوزيسيون را برای اتحاد با خود دعوت می&zwnj;کنند. محمود احمدی&zwnj;نژاد حتی متحدان خود را فراتر از ايرانی&zwnj;ها ديده و حمايت کسانی نظير هوگو چاوز و فيدل کاسترو را نيز به عنوان عناصر ائتلافی وسيع برای پيشبرد اراده خود برای تغيير در ايران، به دست آورده است. همچنين هر دو جريان در سپاه پاسداران و بقيه نيروهای مسلح ايران متحدان خود را دارند که برای اعمال اراده خود روی آنها، حساب می&zwnj;کنند.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">اما پيش از آنکه در مورد اپوزيسيون و نيروهايی که در ميان آنها اراده برای ايجاد تغيير در ايران دارند بپردازم بايد خاطر نشان کنم که لزوماً اينکه نيرويی اراده ايجاد تغيير داشته باشد به اين معنا نيست که واقعاً قدرت اعمال يا موفقيت هم دارد و بسيار در تاريخ اتفاق افتاده است که نيروهايی بدون چنين توانی به صحنه آمده&zwnj;اند و تار و مار شده&zwnj;اند. در ايران بعد از انقلاب از کودتای نوژه تا قيام سربداران در آمل نمونه&zwnj;های تلاش&zwnj;های اينگونه گروه&zwnj;ها هستند. البته در تاريخ زمان&zwnj;هايی هم بوده است که چنين جريانات کوچک توانسته&zwnj;اند پيروز شوند. بهترين نمونه آن هم پيروزی فيدل کاسترو در کوبا است. حتی انقلاب اکتبر در روسيه بيشتر اراده&zwnj;گرايی لنين در آن مقطع تاريخی بود تا روند طبيعی رشد حزب بلشويک در جامعه برای کسب قدرت، و با اينهمه قادر شد در کشوری بزرگ به پيروزی برسد. در زمان شاه نيز سازمان&zwnj;های مجاهدين خلق و چريک&zwnj;های فدايی خلق گروه&zwnj;های کوچکی بودند که چنين اراده&zwnj;ای برای تغيير داشتند اما به مرز نابودی رفتند و تازه بعد از انقلاب ۵۷ دوباره زنده شدند که البته ديگر سازمان چريک&zwnj;های فدايی خلق رهبری&zwnj;اش به نظرات حزب توده نزديک شده بود و اراده&zwnj;گرايی انقلابی را تا زمان سرکوب&zwnj;های رژيم در سال ۱۳۶۰ به کلی کنار گذاشت و مجاهدين نيز که کماکان اراده&zwnj;گرايی انقلابی در سال ۱۳۶۰ اعمال کرد، شکست خود و مجبور شد به خارج نقل مکان کند.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">منظور آنکه اگر نيروهايی در اپوزيسيون در سطور زير ذکر می&zwnj;شود که اراده برای ايجاد تغيير دارند لزوماً به اين معنی نيست که حمايت وسيعی در ميان مردم دارند يا نيروی بزرگی هستند و يا اينکه لزوماً شانس پيروزی داشته باشند.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span></span><span style="font-family: "><span></span>۱. اولين نيرويی که امروز اراده ايجاد تغيير در ايران را دارد سازمان مجاهدين خلق به رهبری مريم و مسعود رجوی است. اين گروه در سال&zwnj;های بعد از سرکوب ۱۳۶۰ رژيم با تشکيل شورای مقاومت سعی کرد برای خود متحدينی بيابد تا به هدف خود برسد. اين امری طبيعی است که يک نيروی سياسی که اراده برای ايجاد تغيير دارد تلاش کند برای خود متحدين بيشتری پيدا کند. سازمان مجاهدين به اشکال مختلف در اتئلاف&zwnj;های سياسی در خارج کوشش کرده است شرکت کند. مجاهدين همچنين با سازمان&zwnj;ها و دولت&zwnj;های ديگر تلاش کرد اتئلاف&zwnj;های مختلف شکل دهد.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span></span><span style="font-family: "><span></span>۲. دومين نيرويی که همه اين سالها اراده ايجاد تغيير در ايران را داشته است هواداران پادشاهی به رهبری رضا پهلوی هستند. برخی در اين جريان ممکن است مانند حزب مشروطه اين تغيير را بيشتر تحولی نظير شوروی سابق ببينند که در آن رژيم با تلاش&zwnj;های اصلاح&zwnj;طلبان متلاشی می&zwnj;شود و نيروهايی مانند حزب مشروطه می&zwnj;توانند رشد کنند و بدينگونه در جامعه تغيير ايجاد کنند و برخی ديگر از هواداران پادشاهی نظير گروه تندر با اقدامات تروريستی، اين اراده خود را برای تغيير به عمل در می&zwnj;آورند. آنچه مسلم است سلطنت&zwnj;طلبان ايران در اين سال&zwnj;ها اراده برای ايجاد تغيير از خود نشان داده&zwnj;اند، و بويژه در خارج کشور در ايجاد ائتلاف&zwnj;های مختلف با گروه ها و شخصيت&zwnj;های سياسی گوناگون، فعال بوده&zwnj;اند. و همچنين در تلاش بوده&zwnj;اند در ميان سازمان&zwnj;ها و دولت&zwnj;های خارجی برای خود متحدينی بيابند.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span></span><span style="font-family: "><span></span>۳. سومين نيرو که دارای اراده برای ايجاد تغيير در ايران است اصلاح&zwnj;طلبان اسلامی در داخل کشور هستند که تعداد هوادارانشان به خاطر شرايط ويژه جامعه ايران در ۳۰ سال گذشته از همه نيروهای سياسی ايران بيشتر است و در انتخابات خاتمی اولين جايی بود که خود را نشان دادند.&nbsp; دو حزب مشارکت و اعتدال ملی شايد قوی&zwnj;ترين احزاب در اپوزيسيون ايران باشند و رهبرانی نظير ميرحسين موسوی و مهدی کروبی توانسته&zwnj;اند بعد از انقلاب ۵۷ برای نخستين بار در رأس جنبشی ميليونی در ايران در سال ۱۳۸۸ قرار گيرند، که بي&zwnj;سابقه بود. اين نيرو در داخل کشور، متحدان خود را به ملی مذهبی&zwnj;ها و جبهه ملی محدود نکرده و حاميانی از چپ تا نوانديشان مذهبی و آينده&zwnj;نگرها دارد. البته در مورد همه نيروهای ديگری که در بالا ذکر شد، می&zwnj;شود همين حرف را زد. به رغم آنکه در خارج کشور، اصلاح&zwnj;طلبان تازه بعد از سال ۱۳۸۸ رشد چشمگير داشته&zwnj;اند اما در عرض همين دو سال به نيروی قابل ملاحظه&zwnj;ای در خارج تبديل شده&zwnj;اند. اين جريان در ميان سازمان&zwnj;ها و دولت&zwnj;های خارجی نيز برای خود متحدانی پيدا کرده است.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span></span><span style="font-family: "><span></span>۴. چهارمين نيرويی که اراده برای ايجاد تغيير در ايران را دارد جريانات تجزيه&zwnj;طلب هستند. به دليل شرايط استبداد در ايران از يکسو و عدم توان جمهوری اسلامی در پاسخگوئي به نيازهای اقليت&zwnj;های مذهبی و قومی، چندين جريان اتنيکی در آذربايجان و کردستان و بلوچستان خواستار جدايی از ايران هستند. يک نمونه بارز اين حرکت حزب پژاک در کردستان است که جريانی تروريستی و افراطی است و بسيار هم کوچک است اما اراده برای ايجاد تغيير بزرگی نظير ساختن کشور مستقل کردستان در ايران و خاورميانه را دارد و بعنوان شاخه مستقل&nbsp; پ ک ک ترکيه عمل می&zwnj;کند. البته در داخل احزاب کردی ديگر نيز جريانات تجزيه طلب وجود دارند اما روند اصلی نيستند، با اين&zwnj;همه آن جريانات نيز اراده برای ايجاد تغيير در ايران را در چارچوب&zwnj;های خودمختاری و يا اشکالی از فدراليسم که لزوماً فدراليسم قومی نيست، نشان می&zwnj;دهند.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">بنظر اينجانب چهار نيروی بالا در ميان مخالفان رژيم اراده برای ايجاد تغيير در کشور را دارند و برنامه و هدف آنها نيز بسيار روشن است و طبيعی است که ائتلاف&zwnj;های مختلف با نيروها و شخصيت&zwnj;های ايرانی و سازمان&zwnj;ها و دولت&zwnj;های خارجی تشکيل دهند تا به اهداف خود برسند، همانطور که دو نيروی اصلی خواستار تغيير در قدرت حاکمه نيز چنين می&zwnj;کنند.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">همانطور که در هيئت حاکمه به غير از نيروهايی که اراده ايجاد تغيير دارند، جريانات ديگری هم هستند که چنين اراده&zwnj;ای را ندارند و در برهه&zwnj;های زمانی گوناگون متحد آنها هستند، در اپوزيسيون نيز چنين است.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">در اپوزيسيون ايران سه جريانی که تاريخاً بسيار بزرگ بوده&zwnj;اند يعنی جريان چپ، جبهه ملی و ملی مذهبی&zwnj;ها اساساً اراده&zwnj;ای برای ايجاد تغيير در 30 سال گذشته از خود نشان نداده&zwnj;اند.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">مثلاً مهمترين تشکيلاتی که توسط نيروهای چپ سابق شکل گرفته&zwnj;اند، اتحاد جمهوريخواهان و جمهوريخواهان لائيک است که هر دو آنها اساساً توجه&zwnj;شان به اين بوده است که چه نمي&zwnj;خواهند و نه آنکه چه مي&zwnj;خواهند، در صورتي&zwnj;که اراده برای ايجاد تغيير در جامعه، ناشی از روشن بودن دومی است و نه اولی. به همين دليل اين شخصيت&zwnj;ها و گروه&zwnj;ها در ائتلاف&zwnj;هايی که چهار نيروی بالا در آنها تعيين&zwnj;کننده بوده&zwnj;اند، شرکت کرده و می&zwnj;کنند، و اين امر به اين معنی نيست که اين اتئلاف&zwnj;ها ناموفق است اما در اين ائتلاف&zwnj;ها نيروهايی که اراده برای تغيير دارند اهداف را تعيين می&zwnj;کنند و غير از اين هم نمي&zwnj;شود انتظار داشت. از شورای مقاومت که به اراده مجاهدين تشکيل شد تا همه اتئلاف&zwnj;های مشابه تا به امروز.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">علت اينکه بسياری از جمهوري&zwnj;خواهان سکولار دموکرات از ائتلاف&zwnj;های مختلف ناراضی هستند اين امر است که تشکيلاتی از خود با اراده ايجاد تغيير در ايران ندارند. اتحاد جمهوري&zwnj;خواهان بيشتر بيان ديدگاه&zwnj;های چپی&zwnj;هايی بود که ديگر اهداف چپ را قبول ندارند، يعنی نمي&zwnj;شود گفت که اين سکولار دموکرات&zwnj;ها ادامه سنت دهخداها و صوراسرافيل&zwnj;ها هستند. جبهه ملی نيز در زمان شاه خواستار &laquo;شاه سلطنت کند و نه حکومت بود&raquo; و نه آنکه اراده&zwnj;ای برای کسب قدرت با برنامه خاصی داشته باشد و در بهترين حالت می&zwnj;خواست شريک در برنامه شاه باشد. در دوران جمهوری اسلامی نيز چنين است و خواستار شرکت بودن در دولت موجود بوده و هست. سازمان&zwnj;هايی نظير ائتلاف همبستگی نيز اساساً نتوانسته&zwnj;اند از افق جبهه ملی فراتر روند. جريانات ملی مذهبی نظير نهضت آزادی نيز همين&zwnj;گونه هستند و به عنوان متحدين اصلاح&zwnj;طلبان مذهبی عمل کرده و می&zwnj;کنند.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">آيا افراد و محافلی که جمهوري&zwnj;خواه، سکولار، دموکرات و آينده&zwnj;نگر هستند می&zwnj;توانند تشکيلاتی داشته باشند که برای ايجاد تغيير در ايران مستقل عمل کند و در عين حال با هر نيروی ديگری به تناسب پلاتفرم خود و اوضاع کشور، همکاری و ائتلاف کند. اقلاً در ۳۰ سال گذشته چنين چيزی شکل نگرفته است. مطمئناً نمي&zwnj;شود اين امر را تقصير مجاهدين، سلطنت&zwnj;طلب&zwnj;ها، اصلاح&zwnj;طلبان، و تجزيه&zwnj;طلبان انداخت. آنها کار خود را کرده اند و تلاش برای يافتن متحد در چارچوب ديدگاه&zwnj;هايشان کرده و می&zwnj;کنند و نمي&zwnj;شود به آنها خرده گرفت. حزب افراد جمهوري&zwnj;خواه و سکولار برای ايران را که قرار نيست کسی بسازد که جمهوري&zwnj;خواه نيست، سکولار نيست، يا به تماميت ارضی ايران اعتقادی ندارد، هرچند اگر چنين حزبی با اراده&zwnj;ای برای ايجاد تغيير در ايران وجود داشت مي&zwnj;توانست با همه اين نيروها برای اهداف معين، همکاری و ائتلاف کند.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">سؤال اين است که آيا چنين حزبی را می&zwnj;شود با برنامه&zwnj;های حداقلی ساخت که بارها برای آن تلاش شده است (۳)؟</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">پانويس:</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span></span><span style="font-family: "><span></span>۱.<a href="http://www.ghandchi.com/681-KhameneiElection.htm " title="http://www.ghandchi.com/681-KhameneiElection.htm "> بازهم تشکر از آيت&zwnj;الله خامنه&zwnj;ای اينبار برای انتخابات اسفندماه</a><br /></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span></span><span style="font-family: "><span></span>۲. <a href="http://www.ghandchi.com/670-Mashaei.htm" title="http://www.ghandchi.com/670-Mashaei.htm">چرا روحانيت به آقای رحيم مشايی حمله می&zwnj;کند؟</a><br /></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span></span><span style="font-family: "><span></span>۳.&nbsp;<a href="http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm" title="http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm"> پلاتفرم حزب آينده&zwnj;نگر</a><br /> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span></span><span style="font-family: "><span></span>-------------</span><span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;">مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.</span></span><span></span></p>
</div>
<p>&nbsp;</p>
                                ]]>
                            </description>
							
						
					</item>
				
					<item>
						
							<title>۲۵ بهمن: هر شهروند یک رهبر، هر رهبر یک شهروند مبارز</title>
							<link>http://www.khodnevis.org/permalink/16550.html</link>
							
									
										<media:content url="http://www.khodnevis.org/cache/thumbnail/article_large/25_bahman_301131615.jpeg" />
									
								
							<category>بلاگستان</category>
							<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 20:43:00 +0000</pubDate>
                            
                            <dc:creator>امیرحسین   موحدی</dc:creator>
                            
							<description>
                                <![CDATA[
                                	<a href="http://www.khodnevis.org/permalink/16550.html"><img src="http://www.khodnevis.org/thumbnail.php?file=25_bahman_301131615.jpeg&amp;size=summary_medium" alt="۲۵ بهمن: هر شهروند یک رهبر، هر رهبر یک شهروند مبارز" /></a>
                                    <p><span style="font-size: small;">در حالی&zwnj; به سالگرد قیام ۲۵ بهمن و شکست سکوت جنبش مدنی ملت ایران نزدیک می&zwnj;شویم که برخی&zwnj; از گروه&zwnj;های فعال به دادن فراخوان برای تکرار حضور مردم و برخی&zwnj; دیگر نه در مخالفت با جنبش بلکه در مخالفت با گروه&zwnj;های دعوت کننده به واکنش پرداخته&zwnj;اند؛&nbsp; علت این مجادلات هر چه که باشد نتیجه افزایش واگرایی اپوزیسیون و به نفع استبداد حاکم خواهد بود.<br /><br />قدر مسلّم این است که سال گذشته در چنین روزی مردم با ورود چندین باره به میدان به رژیم و جهان نشان دادند که خیزش سبز ملت ایران آتشی است که جز با سرنگونی استبداد حاکم فروکش نخواهد کرد؛ بر این اساس ۲۵ بهمن یک مناسبت ملی است و پاس&zwnj;داشت آن و دستاوردهایش وظیفه تمام مخالفین جمهوری اسلامی از چپ تا راست می&zwnj;باشد ۲۵ بهمن متعلق به تمام ملت ایران بوده و به هیچ گرایش و شورا !و یا کنگرهٔ&zwnj;ای! منحصر نیست<br /><br />در وب گردی&zwnj;های روزانه به مواردی بر می&zwnj;خوریم که بحث از حمایت یا عدم حمایت فلان رهبر یا سازمان از گرامی&zwnj;داشت ۲۵ بهمن هستیم هشیار باشیم که آنچه امروز خواست رژیم مقوایی خمینی است بالا گرفتن همین مباحثات تفرقه زاست، امروز جنبش سبز ملت ایران که از همان آغاز با ایده &laquo;هر شهروند یک رهبر هر رهبر یک شهروند مبارز&raquo; شکل گرفته با خرد جمعی پیش می&zwnj;رود و نیازی به سفارش یا فراخوان کسی&zwnj; یا گروهی ندارد هر چند که آحاد ملت به فرهیختگان و پیش&zwnj;قراولان خود با دیدهٔ عزت و احترام می&zwnj;نگرد و حضورشان در جنبش را موجب نزدیک کردن روز پیروزی بر دیو استبداد می&zwnj;داند.<br /><br />اکنون زمان اتحاد و مبارزهٔ آرمانی برای پیروزی است و ملت ایران منتظر هیچ از ما بهتری برای فرمان دادن نخواهد ماند</span>.</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;">-------------</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
                                ]]>
                            </description>
							
						
					</item>
				
					<item>
						
							<title>آیا با روند تحریم‌ها تا شش ماه دیگر در ایران قحطی می‌آید؟</title>
							<link>http://www.khodnevis.org/permalink/16548.html</link>
							
									
										<media:content url="http://www.khodnevis.org/cache/thumbnail/article_large/___________623718289.jpg" />
									
								
							<category>بلاگستان</category>
							<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 19:08:00 +0000</pubDate>
                            
                            <dc:creator>داریوش آریایی</dc:creator>
                            
							<description>
                                <![CDATA[
                                	<a href="http://www.khodnevis.org/permalink/16548.html"><img src="http://www.khodnevis.org/thumbnail.php?file=___________623718289.jpg&amp;size=summary_medium" alt="آیا با روند تحریم‌ها تا شش ماه دیگر در ایران قحطی می‌آید؟" /></a>
                                    <p id="yui_3_2_0_30_132828439743955" style="text-align: right;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">در چند ماه اخیر تحریم&zwnj;های وضع شده بر علیه جمهوری اسلامی ایران به قدری تشدید شده است که ایران قادر به واردات کالاهای اساسی و ارزاق نیست.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-family: ">این در حالی است که اسدالله عسگراولادی از میلیاردرهای رانت&zwnj;خوار جمهوری اسلامی پیشتر از وقوع قحطی در ماه&zwnj;های آینده را داده بود که بر اثر بازتاب سخنانش حرفش را پس گرفت و بهمنی رییس کل بانک مرکزی در ماه گذشته شرایط جمهوری اسلامی را بر اثر تحریم&zwnj;های وضع شده به شیعب ابوطالب در صدر اسلام تشبیه کرد که خامنه&zwnj;ای در جواب گفت ما در شرایط جنگ بدر و خیبر هستیم و در نماز جمعه از عدم عقب&zwnj;نشینی هسته&zwnj;ای خبر داد و گفت در آمادگی کامل قرار داریم و اروپا و امریکا را تهدید کرد. </span><span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-family: ">با این حال در یک ماه گذشته عده&zwnj;ای از مردم از ترس کمبود مواد غذایی به مغازه&zwnj;ها و فروشگاه&zwnj;های زنجیره&zwnj;ای هجوم بردند و برای چند ماه آینده ذخیره غذایی خریدند به گونه&zwnj;ای که مقامات وزارت بازرگانی از مردم خواستند خویشتن&zwnj;دار باشند و به هیچ&zwnj;وجه نگران قحطی نباشند.</span><span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">جمهوری اسلامی ایران بعد از اشغال سفارت امریکا به مدت چند دهه تحت تحریم ایالات متحده قرار داشت و در چند سال گذشته نیز علیه برنامه هسته&zwnj;ای جمهوری اسلامی قطعنامه صادر شد ولی تحریم&zwnj;های وضع شده از سوی اتحادیه اروپا و امریکا در چند ماه گذشته بسیار کارامد بودند. </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-family: ">بانک&zwnj;های اروپایی انتقال اعتبار مالی کالاهایی به مقصد ایران را متوقف کرده&zwnj;اند و تاثیرات شگرفی در ایران به وجود آوردند.</span><span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">به نقل از خبرگزاری رویترز در سه هفته گذشته دست&zwnj;کم ده کشتی حامل غله در خارج از بنادر ایران معطل مانده&zwnj;اند و پنج کشتی ترابری که بار غلات&nbsp; شامل حبوبات، شکر، برنج، گندم و ذرت را به ایران حمل می&zwnj;کردند بعد از چند روز توقف در آب&zwnj;های خلیج فارس به علت عدم پرداخت بدهی از بارگیری در بنادر ایران خودداری کردند و محموله غلات را&nbsp; به کشورهای دیگر منتقل کردند.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-family: ">پیتر فام، از مرکز تحقیقات شورای آتلانتیک، به رویترز گفت: &laquo;هرچند این تحریم&zwnj;ها برای جلوگیری از تامین مالی برنامه اتمی ایران طراحی شده، اما در کنار آن بر دیگر واردات ایران هم تاثیر می&zwnj;گذارد و واردات غله و دیگر کالا&zwnj;ها مانند شکر هم برای ایران به چالش جدی تبدیل خواهد شد.&raquo;</span><span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-family: ">در ماه گذشته گوشت گوسفند نایاب شد، قیمت گوشت گوسفند به دو برابر افزایش یافت و قیمت گوشت حلال! منجمد برزیلی با افزایش 116 درصدی مواجه شد و قیمت غلات در ایران حداقل با 50 درصد افزایش مواجه شده است و وزارت بازرگانی از افزایش نرخ نان خبر داده است.</span><span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-family: ">آخوند پورمحمدی رئیس سازمان بازرسی کل جمهوری اسلامی گفت: &laquo;امروز به ما گفتند کالایی در کشور کم شده است بررسی کردیم چند هزار تن در گمرک است واردکننده ارز را از دولت گرفته جنس را وارد کرده، اما تا دیده جنس در حال گران شدن است ترخیص نمی&zwnj;کند تا پس از گران شدن آن جنس را وارد کند، کسی که این کار را می&zwnj;کند فتنه&zwnj;گر است.&raquo;</span><span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-family: ">شیخ صادق لاریجانی برای کاهش التهاب بازار ارز و سکه خبر از&nbsp; اعدم خریداران و فروشندگان ارز و سکه داد و گفت: &laquo;از اعدام اخلال گران بازار ارز و سکه دریغ نخواهیم کرد&raquo;.</span><span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-family: ">جالب است پاسدار حسین شریعتمداری&nbsp; یادداشتی در روزنامه کیهان به صاحب امتیازی سید علی خامنه&zwnj;ای نیز مقصران بحران اقتصادی را بهاییان و یهودیان معرفی کرده است که همسو با غرب فضا را متشنج کرده&zwnj;اند.</span><span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-family: ">تهدیداتی از جنس اعدام و یا با فتنه&zwnj;گر و محارب و مفسد خطاب کردن مردم نمی&zwnj;توان جلوی تهدیدات جهانی بر علیه اقتصاد را گرفت. شرایطی که جمهوری اسلامی در ان گرفتار شده است همان شعب ابی طالب است که محمد بن عبدالله و یارانش به سر می&zwnj;بردند و تنها خلاصی خوردن جام زهر به سبک محمد بن عبدالله و سید روح&zwnj;الله خمینی است. </span><span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><strong><span style="font-family: ">یک پیش&zwnj;بینی از آینده ایران</span></strong><span style="font-family: "> </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">با ادامه روند تحریم&zwnj;ها مواد غذایی وارداتی به ایران کاهش می&zwnj;یابد و انبارها و سوله&zwnj;های موادغذایی به زودی تخلیه می&zwnj;شوند. بهترین حالت برای ایرانیان شرایط مردم عراق در اواخر دوره زمامداری صدام حسین است که برنامه نفت در برابر غذا شامل حالشان شود.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><br /></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span></span><span style="font-family: "><span></span>-------------</span><span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-family: "><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.</span></span></span></p>
<p><span style="font-size: small;"> </span></p>
                                ]]>
                            </description>
							
						
					</item>
				
					<item>
						
							<title>پاپوشی برای سامسونگ!</title>
							<link>http://www.khodnevis.org/permalink/16541.html</link>
							
									
								
							<category>بلاگستان</category>
							<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 13:04:00 +0000</pubDate>
                            
                            <dc:creator>عباس هرندی</dc:creator>
                            
							<description>
                                <![CDATA[
                                	<a href="http://www.khodnevis.org/permalink/16541.html"><img src="http://www.khodnevis.org/thumbnail.php?file=&amp;size=summary_medium" alt="پاپوشی برای سامسونگ!" /></a>
                                    <p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"><span style="font-family: "><a href="http://www.khodnevis.org/persian/permalink/16537.html"><span>فیلم</span></a><span> تبلیغاتی تبلت سامسونگ که مضمونی ضد ایرانی دارد منتشر شد و <a href="http://www.tabnak.ir/fa/news/224128/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D8%B1-%D8%B6%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B3%D9%88%D9%86%DA%AF">عکس العمل</a>&zwnj;های شدیدی را در داخل ایران ایجاد کرد. با توجه به رفتار بسیار <a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13901113000326">محتاطانه</a> شرکت های کره&zwnj;ای در بازارهای هدف خود که تنها به دنبال افزایش سهم هستند، نویسنده اعتقاد دارد کار اصلی توسط لابی&zwnj;های طرفدار تحریم انجام شده است تا با استفاده از جوی که در ایران است سامسونگ و شاید کره را هم به جمع تحریم کنندگان خود خواسته ایران اضافه کنند. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"><span style="font-family: ">جلوگیری از واردات شرکتی خارجی موضوع چندان مهمی نیست. آنچه اهمیت دارد واکنش&zwnj;های خام و شتاب زده دولت مردان و نماینگان مجلس است که با ساده ترین ترفندی در دام می&zwnj;افتند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"><span style="font-family: ">&nbsp;سامسونگ برود، شرکت های فداکار! دیگری هستند تا نیازهای حیاتی بازار مصرفی ایران را پوشش دهند و یا سربازان فداکاری که با صرف هزینه&zwnj;های گزاف از جیب درآمد نفتی تحریم&zwnj;ها را دور بزنند!&nbsp;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;">-------------</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
                                ]]>
                            </description>
							
						
					</item>
				
					<item>
						
							<title>آسيب‌های چهارگانهء اتحاد</title>
							<link>http://www.khodnevis.org/permalink/16535.html</link>
							
									
								
							<category>بلاگستان</category>
							<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 04:21:00 +0000</pubDate>
                            
                            <dc:creator>اسماعيل نوری علا</dc:creator>
                            
							<description>
                                <![CDATA[
                                	<a href="http://www.khodnevis.org/permalink/16535.html"><img src="http://www.khodnevis.org/thumbnail.php?file=&amp;size=summary_medium" alt="آسيب‌های چهارگانهء اتحاد" /></a>
                                    <p><br /><br />&nbsp;&nbsp;&nbsp; اين روزها بسياری از دست اندر کاران سياستورزی در خارج کشور گرم کوشش برای متحد کردن نيروهای سياسی در راستای برساختن جانشينی در برابر حکومت اسلامی شده اند. شعارشان هم اين است که &laquo;ببينيم موارد اشتراک نيروها چيست و اتحادمان را بر بنياد همين اشتراکات بسازيم&raquo;. اما تمرکز بر اين شعار ما را از واقعيت بزرگ تری غافل می&zwnj;کند که می&zwnj;تواند ـ يا توانسته است ـ توافق بر سر هرگونه اشترک را ناممکن سازد؛ و تا اين واقعيت برقرار است، از آن &laquo;اشتراکات&raquo; کاری بر نمی&zwnj;آيد و هر کوشش اتحادخواهی نيز مآلاً به ناکامی کشيده می&zwnj;شود. بر اين بنياد، بنظر من، در فضای پر از سوء تفاهم، سوء ظن و بی مسئوليتی خاکم بر گسترهء اپوزيسيون حکومت اسلامی، اگر حسن نيتی در کار باشد، اتفاقاً بايد از &laquo;وجوه اختلاف و تفارق&raquo; آغاز کرد و آنها را، که همچون تخته سنگ&zwnj;های بزرگی در ميان جادهء اتحاد افتاده اند ـ اگر بشود ـ&nbsp; کنار زد و راه را برای حرکت به سوی مقصد اتحاد هموار ساخت.<br /><br /><br />&nbsp;&nbsp;&nbsp; اگر بخواهم همين مثال راه و تخته سنگ را گسترش دهم، می&zwnj;توانم عامل سومی را بر اين دو بيافزايم و آن &laquo;مرکب اشتراکات&raquo; است که خوشدلانه بر آن سوار می&zwnj;شويم و قصد مقصد اتحاد می&zwnj;کنيم. اما مرکب ما دو پيچ راه را نرفته با خرسنگ&zwnj;های سوء تفاهم، سوء ظن و بی مسئوليتی ريزش کرده از کوهسار اپوزيسيون روياروی می&zwnj;شود و از پيشرفت باز می&zwnj;ماند.<br /><br /><br />&nbsp;&nbsp;&nbsp; پس، بنظر من، کار عاقلانه آن است که، پيش از آغاز سفر، نگاهی همچون نگاه يک پرنده، که بر آسمان بالای جاده رد می&zwnj;شود، به سراسر مسير داشته باشيم و آماری از موانع و مشکلات را به دست آوريم و آنگاه ـ با تکيه بر خرد جمعی علاقمندان به اتحاد ـ به امکانات رفع موانع بيانديشيم. معمولاً، در کار مطالعهء سيستمی، اين تلاش برای شناخت موانع و انديشيدن به چگونگی رفع آنها را &laquo;آسيب شناسی&raquo; يا &laquo;مشکل يابی&raquo; می&zwnj;خوانند و هيچ سفری را پيش از انجام اين روش توصيه نمی&zwnj;کنند.<br /><br /><br />&nbsp;&nbsp;&nbsp; اما، پيش از آوردن مختصری که قصد دارم در اين مقاله پيرامون &laquo;آسيب شناسی اتحاد&raquo; بنويسم، بد نيست، بصورتی گذرا، به اين پرسش ِ پاسخ طلب نيز اشاره کنم که &laquo;چرا پس از سی سال ما هنوز در ابتدای راه اتحاد متوقف شده ايم و اکنون که پايه&zwnj;های حکومت اسلامی بشدت متزلزل شده است تازه بفکر اتحاد و آلترناتيوسازی افتاده ايم؛ يعنی گذاشته ايم که جاده سی و سه سال تمام پر از سنگ و کلوخ و مانع و رادع شود؟&raquo;<br /><br /><br />&nbsp;&nbsp;&nbsp; پاسخی که من به اين پرسش می&zwnj;دهم ـ و يقين دارم که شما نيز می&zwnj;توانيد پاسخ&zwnj;های ديگر، و گاه مهمتری، را برای آن اقامه کنيد ـ به ناباوری نسبت موازين کار دموکراتيک، شايسته سالاری و عدم اعتقاد به لياقت&zwnj;های خود بر می&zwnj;گردد که موجب می&zwnj;شود اشخاص، به جای رقابت شفاف و اعتقاد راستين به اتحاد عمل، به توطئه و حذف يکديگر دست بزنند و هر يک، با لبخندی از دوستی بر چهره و دشنه ای از نفرت پنهان شده در مشت، به گفتگو بنشينند و مصالح حقير فردی و گروهی خود را بر مصالح جمعی ملتی بزرگ و در عسرت ترجيح دهند. <br /><br /><br />بنظرم می&zwnj;رسد که بر اين پاسخ می&zwnj;توان يک نکتهء ديگر را نيز افزود و آن عدم اعتماد به توانائی خويش است که موجب می&zwnj;شود، بجای کوشش در مسير کنار هم نهادن قوت&zwnj;ها و رسيدن به منتجه ای که رافع ضعف است، بکوشيم که اگر در ديگران قوتی ديديم آنها را نيز فلج کنيم تا آنان نيز همچون خود ما به ضعفی مزمن دجار آيند. ما اهل شرکت در مسابقهء دو نيستيم و اگر وادار به چنين کاری شويم می&zwnj;کوشيم پای حريفان را بشکنيم، مبادا که آنها پيشاپيش ما به مقصد برسند. حاصل اين امر هم آن است که بجای ظاهر شدن در صولت حريفی قدر برای حکومت اسلامی، دل خويش را به عناصری از درون خود اين حکومت خوش می&zwnj;کنيم که در تصور ما می&zwnj;توانند موجب تضعيف اين حکومت شوند. اسم اين کار را هم می&zwnj;گذاريم &laquo;حمايت تاکتيکی از اصلاح طلبان&raquo; و منظورمان از &laquo;تاکتيک&raquo; هم تشجيع خوشخيالانهء آنها به تضعيف حکومت است؛ تو گوئی که آنها چشم و گوش و عقل و شعور ندارند و نمی&zwnj;توانند در راستای بازگشت به قدرت، ما را همچون ملعبه ای در دست خويش بکار برند. <br /><br /><br />&nbsp;&nbsp;&nbsp; در واقع، اگر بخواهيم &laquo;آسيب شناسی اتحاد&raquo; را از جائی آغاز کنيم، شايد بهترين آغازگاه همين بلاتکليفی در مورد اصلاح طلبان باشد که بلافاصله اپوزيسيون حکومت اسلامی را به دو اردوگاه بزرگ تقسيم می&zwnj;کند: آنها که خواهان انحلال حکومت اند و اصلاح طلبان را مانعی برای رسيدن به اين مقصود می&zwnj;دانند، و آنها که ـ در عين انحلال طلبی ـ می&zwnj;خواهند از وجود اصلاح طلبان &laquo;استفادهء تاکتيکی&raquo; کنند! <br /><br /><br />در ميان اين اردوگاه دوم است که يکی می&zwnj;گويد &laquo;موضع ما همکاری با اصلاح طلبان است&raquo;، ديگری می&zwnj;گويد &laquo;با وجود رهبران اصلاح طلب داخل کشور ـ بگيريم موسوی، کروبی، و خاتمی ـ جايز نيست که ما دست به ايجاد آلترناتيو مستقلی بزنيم، اين کار موجب تضعيف رهبری داخل کشور می&zwnj;شود؛ بايد بگذاريم آنها کار خود را بکنند و جاده را برای حرکات آيندهء ما هموار سازند؛ در موقعيت کنونی نقش ما نقش حمايت کننده است&raquo;، و سومی معتقد است که &laquo;مبارزه در داخل کشور جريان دارد و رهبران اصلاح طلب با ادارهء مبارزه زمينه را برای ظهور رهبران انحلال طلب داخلی فراهم می&zwnj;کنند&raquo;. و نتيجهء اين همه چيست؟ اکراه در اتحاد با انحلال طلبان ناباور به اصلاح طلبی!<br /><br /><br />در عين حال، يکی از وجوه بارز کار سياسی در اردوگاه اصلاح طلبان همواره خودی ـ ناخودی کردن نيروهای سياسی بوده است. حتی مخترع اين اصطلاح دوگانه نيز متفکران و تئوريسين&zwnj;های اصلاح طلب بوده اند و، متأسفانه، اکنون هم، با خيمه و خرگاه زدن در خارج از ايران، ويروس اين بيماری را با خود به حوزهء عمل اپوزيسيون خارج کشور آورده و بر ميزان فلج شدگی اين نيروی بالقوه عظيم افزوده اند.<br /><br /><br />هم اکنون، در خارج از کشور، با بکار بردن همين روش خودی ـ ناخودی ساز، شاهد شکل گيری کنفرانس&zwnj;ها و همايش هائی از اصلاح طلبان هستيم که اغلب &laquo;انحلال طلبان تاکتيک زن&raquo; را نيز به جمع خود راه داده و آنها را به چرخ پنجم عرابهء اصلاح طلبی تبديل می&zwnj;کنند و موجب می&zwnj;شوند که اين گروه از انحلال طلبان، در سايهء توانائی&zwnj;های مالی و سازمانی اصلاح طلبان، بجای تمايل به همجنسان خود در اردوگاه ديگر انحلال طلبی، جذب آن دسته از نيروهای اصلاح طلبی بشوند که همچنان می&zwnj;خواهند نقش ايوان خانهء آن حکومتی را تعمير کنند که از پای بست ويران است. و در همين &laquo;همگرائی&raquo;&zwnj;ها است که می&zwnj;بينيم حاکم و محکوم و ظالم و مظلوم داستان&zwnj;های دو ـ سه دهه پيش اکنون براحتی کنار هم می&zwnj;نشينند و برای آيندهء کشوری نقشه می&zwnj;ريزند که در آتش فساد و بی کفايتی و دروغگوئی و تزوير و سرکوب حاکمان اسلامی اش می&zwnj;سوزد.<br /><br /><br />پس اگر به اتحاد برای انحلال حکومت اسلامی می&zwnj;انديشيم، عملاً ناگزيريم که مماشات با اصلاح طلبان را يکی از مهمترين آسيب&zwnj;های کار بدانيم که بخش عمده ای از نيروهای انحلال طلب را جذب خود کرده و به فلج دجارشان می&zwnj;سازد.<br /><br /><br />اما پرداختن به چارهء کار و بازگرداندن اين &laquo;نيروهای متوهم&raquo; به &laquo;اردوگاه اتحاد برای انحلال حکومت اسلامی&raquo; در حوصلهء تنگ اين مقاله نيست و اين کار را به وقتی ديگر وانهاده و به توضيح ديگر آسيب ها، يا خرسنگ&zwnj;های فرو افتاده بر سر راه اتحاد، ادامه می&zwnj;دهم.<br /><br /><br />می دانيم که در هر گسترهء سياسی وجود جناح&zwnj;های چپ و راست گريزناپذير است و اين نيروها اغلب بر سر موازين ايدئولوژيک خود با يکديگر در تخالف و حتی مبارزه اند ـ حتی اگر هر دو بر سر ضرورت انحلال حکومت اسلامی توافق داشته باشند. يکی از موارد بارزی که تبديل به مانع راه اتحاد می&zwnj;شود وجود سندی است که اغلب مخالفان حکومت اسلامی خود را به اجرای مفاد آن مقيد می&zwnj;کنند&nbsp; اما وجود منکته ای در آن مانع گرايش بخشی از اردوگاه چپ به ورود در اتحاد سياسی با بقيهء نيروها شده و ـ از منظر آنان ـ سند مزبور را به سندی برای بقدرت رساندن &laquo;بورژوازی ليبرال&raquo; تبديل می&zwnj;کند. <br /><br /><br />اين سند &laquo;اعلاميهء جهانی حقوق بشر&raquo; نام دارد که به مرور زمان ملحقاتی نيز به آن افزوده شده است. از نظر من، اين مهمترين سندی است که، نه از آسمان عليين و بوسيلهء پيامبران، که از زمين انديشه و خرد جمعی آدميان به دست آمده و همهء تجربه&zwnj;های تاريخی بشری را در خود فشرده کرده است؛ سندی که کرامت فرد آدمی را در برابر نهادهای قدرتمند اجتماعی و سياسی و امنيتی و نظامی برسميت شناخته و محفوظ می&zwnj;دارد. <br /><br /><br />امروزه کمتر شخصيت و نهادی سياسی را می&zwnj;توان يافت که به اين سند احترام نگذارد. بخصوص که تجربهء قرن بيستمی به قدرت رسيدن حکومت&zwnj;های سکولار در دنيا نشان داده است که اگر اين حکومت&zwnj;ها در لفافه ای از مفاد اعلاميه جهانی حقوق بشر پيچيده نشده باشند، جوامع تحت حاکميت آنها به دموکراسی نخواهند رسيد و، در مقابل، تنها ملغمه ای از روش&zwnj;های مديريت سکولار و قانونگزاری&zwnj;های مبتنی بر مفاد اين سند است که می&zwnj;تواند استقرار و استمرار دموکراسی را تضمين کند. اما اين سند، در کنار همهء حقوق و آزادی ها، حق &laquo;مالکيت خصوصی&raquo; را نيز برسميت می&zwnj;شناسد و همين امر بخشی از انحلال طلبان چپ را از بقيهء انحلال طلبان می&zwnj;رماند. آنها می&zwnj;گويند که &laquo;اگرچه ما نيز انحلال طلبيم و حکومت اسلامی را در همهء اشکال آن نمی&zwnj;پذيريم اما هدف ما برانداختن مالکيت خصوصی در جهان است و چگونه می&zwnj;شود با نيروهائی وحدت کرد که کار خود را با اعتقاد به اين اعلاميه آغاز می&zwnj;کنند؟&raquo;<br /><br /><br />اين تخته سنگ بزرگی است که مانع اتحاد نيروهای انحلال طلب می&zwnj;شود و انديشيدن عميق و نظری در مورد خود را ضروری می&zwnj;سازد. يعنی، آسيب شناسی اتحاد به ما می&zwnj;گويد که چون مشکل ماهيتی نظری دارد لازم است که برای آن راه حلی نظری يافت شود.<br /><br /><br />سومين تخته سنگ از جنس اختلاف بر سر تعيين نوع حکومت است. اپوزيسيون حکومت اسلامی را اين اختلاف به دو نيمهء ديگر تقسيم کرده است؛ يکی از آن جمهوری خواهان و يکی متعلق به پادشاهی خواهان. البته این دو گروه ربطی به سلطنت طلب&zwnj;ها (که از باب سلطه و تسلط و، در نتيجه، عدول از قوانين اساسی و متمرکز کردن قدرت در ساختاری استبدادی می&zwnj;آيد) و جمهوری خواهان خواستار دیکتاتوری پرولتاریا (که به زمین و آسمان ناسزا می&zwnj;گویند) ندارند که، بنظر من، تعدادشان آنچنان اندک است که می&zwnj;توان تنها در آخرين لحظات ِ آسيب شناسی اتحاد، وقت کوچکی را نيز به رسيدگی به اين مشکل اختصاص داد.<br /><br /><br />من، بعنوان يک جمهوری خواه، بايد به نکتهء نگران کننده اقرار کنم که تعصب در مورد نوع حکومت در اردوگاه جمهوری خواهان بسيار بيشتر از تعصب در اردوگاه پادشاهی خواهان (پادشاهی تشريفاتی مشروط به قانون اساسی سکولار ـ دموکرات) است. شايد علت اين امر وجود شخص شاهزاده رضا پهلوی باشد که توانسته است تعصبات اين اردوگاه را تعديل کرده و به اعتقادات ساکنان آن نوعی عقلانيت ببخشد، حال آنکه در ميان ساکنان اردوگاه ديگر (از جبههء ملی گرفته تا سکولار ـ لائيک&zwnj;های جمهوريخواه)، و در فقدان يک رهبری معين، اين تعصب بشدت بجشم می&zwnj;خورد. مثلاً، در تضاد و تقابل اين دو اردوگاه است که هنوز خاطرهء تاريخی دولت دکتر مصدق (اگرچه مصدق هيچگاه ادعای جمهوريخواهی نکرد) و سقوط آن در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، حکفرمائی می&zwnj;کند و راه را بر هر نوع اتحاد عملی می&zwnj;بندد.<br /><br /><br />بر اساس اين آسيب شناسی، در اينجا نيز وظيفهء &laquo;انحلال طلبان اتحادخواه&raquo; است که برای اين معضل دلگير کننده چاره ای بيانديشند و راه حلی بيابند؛ راه حلی که شايد بتوان آن را در &laquo;ناممکن بودن يافتن راه حل در خارج کشور&raquo; و &laquo;لزوم احالهء تعيين تکليف به بعد از انحلال حکومت اسلامی&raquo; جستجو کرد. در اين مورد نيز مطالبی وجود دارد که بايد آن را در سرفصل &laquo;چاره جوئی برای آسيب ها&raquo; گنجاند که، اگر عمری بود، من نيز می&zwnj;توانم برخی ملاحظات را مطرح سازم.<br /><br /><br />و می&zwnj;رسيم به خرسنگ چهارمی که برداشتن آن از سر راه اتحاد، شکيبائی و خردورزی و توجه بی پيشداوری بسيار می&zwnj;طلبد و آن اختلاف بر سر تعيين &laquo;نوع دولت&raquo; است که در ظل هرگونه حکومت قانونی (چه جمهوری و چه پادشاهی) تعيين شده و کارا می&zwnj;گردد. &laquo;حکومت&raquo; ساختار و سلسله مراتب حاکميت مردم، از يکسو، و راهکارهای احالهء مسئووليت از جانب آنان به مسئولان را، از سوی ديگر، تعيين کرده و آميزه ای از &laquo;قانون اساسی و نظام&raquo; بشمار می&zwnj;رود، آميزه ای که يگانه و تقسيم ناپذير است و در عالم سياست و حقوق بين المللی به پيدايش نهادی واحد با نام &laquo;ملت، کشور و حکومت&raquo; اشاره دارد. دولت اما به معنای &laquo;نهاد مديريت کشور&raquo; است و يک حکومت واحد، به دلايل مختلف سياسی، اجتماعی، و فرهنگی، می&zwnj;تواند شکل دولتی واحد و يا دولتی متکثر را بخود بگيرد. اين روزها رسم بر آن است که از اين دو نوع، بصورت &laquo;دولت متمرکز&raquo; و &laquo;دولت نامتمرکز&raquo; ياد می&zwnj;کنند که هيچ يک با يگانگی حکومت و حاکميت منافاتی ندارند. <br /><br /><br />معمولاً چهارچوب نظری برای دخول به اين بحث آن است که &laquo;دولت متمرکز&raquo; يا &laquo;تمرز قدرت دولتی&raquo; (که در تحولات ارگانيک جامعه در راستای روند "ملت ـ کشور ـ حکومت" سازی گاه اجتناب ناپذير می&zwnj;شود) اغلب به توليد استبداد می&zwnj;انجامد و لذا، برای جلوگيری از ظهور استبداد، لازم است که، پس از تسجيل نهاد يگانهء &laquo;ملت ـ کشور ـ حکومت&raquo;، هرچه زودتر &laquo;دولت متمرکز&raquo; را به &laquo;دولت نامتمرکز&raquo; تبديل کرده و قدرت&zwnj;های قوای سه گانه را بين يک &laquo;دولت مرکزی&raquo; و چند &laquo;دولت منطقه ای / ايالتی / استانی&raquo; تقسيم نمود. اين تقسيم نه تنها از بروز استبداد متمرکز جلوگيری می&zwnj;کند بلکه به مردم مناطق مختلف يک کشور امکان می&zwnj;دهد که، با تکيه بر روش&zwnj;های متداول و بين المللی &laquo;خودگردانی&raquo;، مديريت مناطق زندگی خود را به دست مديران محلی بسپارند و برای هر امری منتظر وصول دستور &laquo;مرکز&raquo; نشوند. <br /><br /><br />من، در تحقيقات و رايزنی&zwnj;های خود، کمتر به موردی برخورده ام که شخصيت يا سازمان و گروهی خواستار استقرار يک &laquo;دولت متمرکز&raquo; در حکومت پس از انحلال حکومت اسلامی باشد. خواستاری &laquo;عدم تمرکز&raquo; و استقرار &laquo;دولت&zwnj;های محلی خودگردان&raquo; اکنون تبديل به يک خواست عمومی و مشترک بين نيروهای انحلال طلب اپوزيسيون شده است. <br /><br /><br />اما همين اشتراک را امر ديگری مخدوش ساخته و خود بصورت مانعی بر سر راه اتحاد نيروها قرار می&zwnj;گيرد. اين امر به نام گزاری &laquo;نظام دولت&zwnj;های مرکزی و خودگردان&raquo; بر می&zwnj;گردد. شخصيت&zwnj;ها و احزاب و گروه هائی که به منطقهء خاصی از کشور تعلق ندارند آن را &laquo;دولت نا متمرکز&raquo; می&zwnj;خوانند و شخصيت&zwnj;ها و احزاب و گروه هائی که از مناطق مختلف کشور برخاسته اند آن را &laquo;دولت فدرال&raquo; نمی&zwnj;دانند. در اينجا می&zwnj;توان پرسيد که &laquo;اگر تعريف و ساختار و کارکرد يک چنين نظامی از مديريت کشور در نزد هر دو گروه يکی است، دعوا بر سر نام اين نظام، که بصورت مانعی بزرگ و بازدارنده عمل می&zwnj;کند، از چه و کجا ناشی می&zwnj;شود؟&raquo;<br /><br /><br />بنظر من اين اختلاف به مقوله و تعريف &laquo;تجزيه طلبی&raquo; بر می&zwnj;گردد که در همه جای دنيا عليه مفهوم &laquo;فدرال&raquo; (به معنی متحد و يکپارچه شدن) بکار می&zwnj;رود اما در اذهان بسياری از سياست ورزان ما با مفهوم &laquo;فدرال&raquo; يکی شده است و از طريق اين نظريه پردازان به مردم نامتخصص نيز سرايت کرده است؛ بطوری که در کشورهای دمکراتيک اين واژه طنين دلکش &laquo;اتحاد&raquo; را با خود دارد و در ميان ما زنگ نکبت بار تجزيه طلبی را کوک می&zwnj;کند. بنظر من، و بدون آنکه بخواهم وارد شرح مفصلی در اين مورد شوم، يکی از دلايل تعصب نفی گرای مخالفان مفهوم فدرال آن است که به آنان چنين القاء شده که يک دولت فدرال از بهم پيوستن مناطقی که قبلاً مستقل بوده و سپس، داوطلبانه يا به زور، با هم متحد می&zwnj;شوند بوجود می&zwnj;آيد و، لذا، ميل تجزيه و جدا شدن همواره در آنها وجود دارد و با ضعيف شدن دلايل اتحاد گرايشات تجزيه طلبانه در آنها رشد می&zwnj;کند و کشور را متلاشی می&zwnj;سازد؛ حال آنکه ايران همواره کشوری يکپارچه بوده و، در نتيجه، برای فدرال شدن اول بايد&nbsp; تکه تکه شود و سپس اين تکه&zwnj;ها گرد هم آيند! <br />اين البته يک افسانهء ظاهراً علمی شده است که پرداختن به آن فرصت ديگری را می&zwnj;طلبد؛ اما همين چشم انداز مختصر نشان می&zwnj;دهد که جرا&nbsp; برای يافتن دلايل ظهور اين پديدهء منحصر بفرد در ميان نيروهای اپوزيسيون انحلال طلب ايرانی، و سپس تعبيهء راه حلی برای آن، کوششی بی تعصب و پيشداوری لازم است که هم اکنون در ميانهء ما حکم عنصر مفقوده را دارد و اين فقدان اساسی وظيفهء متفکران سياسی ما را در امر روشنگری و عقلائی ساختن مسئله صد چندان می&zwnj;کند.<br /><br /><br />حال که در اين آسيب شناسی مختصر با مختصات عمومی اين چهار مانع اساسی اتحاد آشنا شده ايم، می&zwnj;توانيم تصور کنيم که چگونه نيروهای سياسی مختلف می&zwnj;توانند يک يا جند از اين باورها را اتخاذ کرده و رنگين کمانی از اختلافات و موانع را پيش روی اتحاد عمل انحلال طلبان بوجود آورند. مثلاً، نخست می&zwnj;توان به چهار نوع جمهوری خواهی اشاره کرد:<br />جمهوری خواهان مخالف پادشاهی<br />جمهوری خواهان مخالف اصلاح طلبی<br />جمهوری خواهان موافق اصلاح طلبی<br />جمهوری خواهان مخالف اصلاح طلبی و مخالف فدراليسم<br />جمهوری خواهان موافق اصلاح طلبی و موافق فدراليسم<br /><br />عموم اين جمهوری خواهان را می&zwnj;توان به دو اردوگاه چپ و راست هم تقسيم کرد. در اين صورت تعداد انواع جمهوری خواهی دو برابر شده و به ده جبهه بالغ می&zwnj;شود. اگر همين تفکيک را در مورد پادشاهی خواهان نيز بکار بريم خواهيم ديد که بهمين تعداد جريانات پادشاهی خواهی نيز وجود دارند. حال، بر اين عده می&zwnj;توان طيف رنگارنگ اصلاح طلبان و سلطنت طلبان و طرفداران ديکتاتوری پرولتاريا نيز افزود و ديد که کار تعدد گروه&zwnj;ها و گرايشان سياسی اپوزيسيون ما به کجا می&zwnj;کشد.<br /><br /><br />&nbsp;&nbsp;&nbsp; اما آيا رسيدن به يک وفاق و اتحاد ملی بين اين نيروها ممکن است؟ اگرچه ظاهر امر بر اين نتيجه منطقی حکم می&zwnj;کند که پاسخ ما بايد منفی باشد، من اعتقاد دارم که تجربهء تاريخی به ما نشان می&zwnj;دهد که اگر سخت کوش و اميدوار و عاقل باشيم می&zwnj;توانيم اين پاسخ منفی را به پاسخی مثبت تبديل کنيم. مگر همين نيروها نبودند که، با همهء اختلافات عميق و عجيب و غريب، در سی و سه سال پيش بر سر رهبری خمينی و شورای انقلابش با يکديگر همداستان شدند؟ اگر می&zwnj;توان بر سر بقدرت رساندن قشر مرتجع آخوند با يکديگر اتحاد کرد چرا نتوان بر سر بر کندن ريشهء اين شجرهء خبيثه با هم همدل و همراه شد؟</p>
                                ]]>
                            </description>
							
						
					</item>
				
			
		
<description>Khodnevis</description>
</channel>
</rss>
