Khodnevis: خودنویس خطرناک! خودنویس خطرناک! ================================================================================ ف.م. سخن ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ به عقب‌تر هم که برگردیم، مشاهده خواهیم کرد که حکومت‌های مروّجِ جهل، با تنها وسیله‌ی اطلاع‌رسانی که کتاب بود سرِ ستیز داشتند و هر طور که می‌توانستند آن را نابود می‌کردند. "در سال ۷۶۰ هجری (۱۳۵۸ میلادی) امیر محمد مبارزالدین (حاکم فارس) «به بازوی تقویت دین» در حوالی فارس، کرمان، یزد، و صفاهان «حدود سه چهار هزار جلد کتاب فلسفه را به آب شست». شاه شجاع –پسر امیر مبارزالدین- نیز بسیاری از کتب ضالّه و ممنوعه (مُحرَّمه الانتفاع) را از میان برد." (ملاحظاتی در تاریخ ایران، علی میرفطروس، نشر فرهنگ، چاپ چهارم، صفحات ۳۶ و ۳۷). "[کتابخانۀ خزانه الحکمه] و کتابخانۀ بیت الحکمه (خانۀ فلسفه) در حملۀ هلاکوخان به بغداد (۵۶۵ هجری = ۱۱۶۹ میلادی) نابود شد بطوریکه بدستور هلاکوخان مغول، کتاب‌های علمی و فلسفی را به دجله ریختند و آنچه کتاب قطور بود –به جای آجر- در ساختن آخورِ اسبان بکار بردند و جعبه‌های کتاب را هم کاهدان کردند." (همان، صفحه‌ی 35) خطرِ کتاب و کتاب‌خانه‌ها مگر چه بود که اهل جهل آن‌ها را دشمن می‌پنداشتند و چنین رفتار خصمانه و وحشیانه‌ای با آن‌ها داشتند؟ این روایتِ تاریخی شاید پاسخی به این سوال باشد: "ابومشعر مُنجّم بلخی از خراسان به قصد حج بیرون آمد. در آن زمان چیز زیادی از نجوم نمی‌دانست. وصف کتابخانۀ خزانه الحکمه را شنید. به آنجا رفت و کتاب‌ها را بدید و مبهوت شد و از حج صرف‌نظر کرد و در آنجا اقامت گزید و به تحقیق و بررسی در علم نجوم پرداخت بطوریکه در عقاید دینی او خلل راه یافت، یکباره از حج و اسلام و همۀ ادیان دل برید و ملحد شد." (همان، به نقل از یاقوت حَمَوی و معجم‌ الادبا، ج۵، صفحه‌ی ۴۶۷) و چه کتاب‌هایی بیشتر در آتش اهل جهل می‌سوخت؟ شاهد تاریخ چنین می‌گوید: "سلطان محمود غزنوی که بخاطر تعصب شدید مذهبی بقول بیهقی: «بهرِ عباسیان، انگشت در کرده بود و در همۀ جهان، قرمطی می‌جُست و بر دار می‌کشید... و صدهزار کس از بد دینان را از جهان برداشته بود»، پس از شکست مجدالدولۀ دیلمی و تصرف ری (۴۲۰ هجری = ۱۰۲۹ میلادی) ضمن قتل عام مردم و خرابی شهر، پنجاه خروار (=۱۵۰۰۰ کیلو) از کتاب‌های فلسفه و نجوم و رسالات معتزله را آتش زد." (همان، صفحات ۳۲ و ۳۳). و به عقب‌تر که برگردیم، دلیل علاقه به تک‌صدایی و علت این آتش زدن‌ها را نیز در می‌یابیم: "اعراب مسلمان، پس از حمله و اشغال کشورهای متمدن (مانند ایران و مصر) بی‌درنگ به نابود کردن ذخایر علمی و فرهنگی ملل مغلوب پرداختند آنچنانکه در حمله به مصر، کتابخانه‌ها را به آتش کشیدند و محصول تمدن و فرهنگ چند هزار سالۀ این ملت باستانی را به «تون» (آتشدان) حمام‌ها افکندند بطوری که مدت شش ماه حمام‌های مصر از سوختن این کتابها گرم می‌شد. در حمله به ایران نیز اعراب مسلمان از همین «سیاست آتش» استفاده کردند بطوریکه کتابخانه‌های ری و جُندی‌شاپور را به آتش کشیدند زیرا عُمَر نیز معتقد بود که: «با وجود قرآن، مسلمین را به هیچ کتاب دیگری احتیاج نیست»." (همان، صفحات ۲۶ و ۲۷) ملاحظه می‌فرمایید در آن دوران که اینترنت و دیوارِ آتش نبود، از خود آتش و آتشدان برای جلوگیری از انتشار کلمات و رسیدن آن‌ها به مخاطب استفاده می‌کردند و به خیالِ خامِ خود، جهل را ماندگار و ابدی می‌کردند. البته پدران عاقلِ ما هم روش‌هایی برای رساندن کلام‌ به گوش مخاطب داشتند و هر چه از دست‌شان بر می‌آمد برای پیش‌گیری از نابودی کلمات و آتش گرفتن صفحات و "هکّ" و تحریف مکتوبات انجام می‌دادند، مثلا نوشته‌هایشان را روی سنگ‌هایی بر فراز کوه حکّ می‌کردند به این امید که از تعرّض ارباب جهل مصون بماند! (به صفحه‌ی 28 کتاب نامبرده مراجعه شود). اگر در زمان قدیم، عالمان به جای کتاب از اینترنت برای رساندن سخن خود به مخاطب استفاده می‌کردند بی شک حکام جائر، کامپیوترها را به آب می‌شستند و دجله و فرات پر از لپ تاپ می‌شد! با خواندن تاریخ غم‌انگیز کشورمان، به اهمیت کلمه پی می‌بریم؛ کلمه‌ای که امروز به کمک تکنولوژی ارتباطات می‌تواند به ساده‌ترین شکل از نویسنده به خواننده منتقل شود. حکومت جهل می‌خواهد به هر طریق ممکن جلوی این انتقال را بگیرد. اگر ابزارِ انتقالِ کلمه، قلم بود، آن را بشکند؛ اگر کتاب بود، آن را سانسور کند؛ اگر کتاب چاپ شده بود، آن را مقوا کند؛ اگر مجله بود، آن را تعطیل کند؛ اگر تلویزیون و رادیو بود، بر روی آن پارازیت بیندازد؛ اگر اینترنت و سایت بود، جلوی آن را با فیلتر و هک بگیرد. اگر هم هیچ‌کدام از این کارها جواب نداد، صدای نویسنده را با زندان و شکنجه و قتل ببُرد و خود را خلاص کند. خودنویس به عنوان ابزارِ نوشتنِ افکارِ نو، باید چنان کیفیتی پیدا کند که حکومت جهل آن را برای خود خطرناک بیابد و در صدد شکستن‌اش باشد. خودنویس به عنوان سایتی که نویسندگان در آن از خود و تفکرات خود می‌نویسند، باید به آزادی بیان چنان مجال رشد دهد که مروجان سکوت قبرستانی، خاموشی و خرابی‌اش را آرزو کنند؛ آرزویی که البته باید با خود به گور ببرند!