Khodnevis: هیچ ملتی به ترسوها مدال نمی‌دهد هیچ ملتی به ترسوها مدال نمی‌دهد ================================================================================ امین موحدی ۱۷ شهریور ۱۳۸۹ سوالی که این روزها بسیار طرح می‌شود، این است که جنبش سبز را چه شده؟ آیا اين جنبش شکست خورده ويا اينکه مسير شکست را طي مي‌کند؟ این سکوت قبرستانی از چه روست؟ باید گفت سکوت قبرستانی حاکم شده فعلي مي‌تواند دلايل متعددي داشته باشد اماشکست، دليل سکوت و يا سکوت دليل شکست نبوده و نخواهد بود. در جستجوي چرايي فقدان علايم حياتي جنبش سبز در مقطع کنوني مي‌بايست تعصب و بدبینی را کنار گذاشته و شهامت روبه روبه شدن با حقایق راداشته باشيم. آيا دليل این سکوت سرکوب وحشیانه و قتل و تجاوز به پیکر عزیزان‌مان است که ما را دچار وحشت و ترس نموده باشد؟ يا نتیجه تحقیر و شکنجه روح‌مان است؟ آنچه که بيشتر به حقيقت نزديک مي‌باشد مي‌تواند اين موضوع باشد که رژیم موفق شده است روح رستاخیزی و شهامت و مبارزه‌جویی رادر ما کاهش داده و حتي در مقاطعی نیز آنرادر هم بشکند و ما خواسته یا ناخواسته به رژیم در این راه کمک کرده‌ایم! همگان اعترافات تعدادی از سران اصلاحات را بعد از اعتراضات وحوادث مرتبط با انتخابات را بیاد داریم به یاد داریم که عده‌ای صاحب تریبون در فضاهای مجازی و حتی رادیو و تلوزیون‌ها برای تسلیم شدگان و معترفين علیه ملت کف مرتب می‌زدند و حتا بقیه را نیز تشویق به اعتراف علیه ملت می‌کردند تا جان‌شان در امان بماند (در صورتی که اصلا جان این عالیجنابان در خطر جدی نبود). در همان زمان در مقاله‌ای تحت عنوان اعتراف علیه یک ملت خطر این پدیده را عنوان وهمچنين تشویق ترسوها را به مراتب خطرناکتر از خود اعترافات دانستم اما در کمال تعجب خود متهم به خیانت و هر آنچه زشتی و پلشتی بود گشتم. اینک بعد از گذشت بیش از یک سال از آنزمان و فروکش کردن تب برچسب زني و هيجانات کاذب اولیه بار دیگر البته نه بعنوان اينکه بخواهم خود را تعريف واثبات نمايم بلکه از منظر ريشه‌يابي آسيب‌هاي وارده بر پيکر جنبشي که به پيروزي آن ايمان دارم مجبور به یاد آوری آن اتفاق شوم هستم. اعترفات به اصطلاح ساختگي آنقدر هم که فکر ميکنيم ساخته تنها خود رژيم نبود بلکه تطابق خواست رژيم با اشتباهات ما مبني بر تکيه بر بادکنکه‌اي سست عنصري بود که با نفس‌هاي رنجور ما باد شده بودند همان قهرمانان پوشالي که هنوز هم که هنوز است کساني نه ازسرعناد بلکه از سر غرور پوشالي بودن آنها را قبول نداشته واشتباه خود را باور ندارند! اين به اصطلاح اعترافات ساختگي سناريويي بود که به واقع برای جدا کردن روح از پیکر جنبش طرح‌ریزی و اجرا گردیدوانکار تاثير منفي آن بر روند جنبش سبز 'انکار حقيقت خواهد بود ودليل تاثير منفي آن اعترافات نه خود اعترافات بلکه حمايت از کساني بود که تن به اعتراف دروغين داده بودند متاسفانه کساني نیز با تبليغات دامنه‌دار خود در درون جنبش سبز در حمايت از اعترافيون و توجيه ناموجه کار آنان به رژيم در رسيدن به هدف خود در راستاي دادن آدرس و الگوهاي غلط در امر مبارزه کمک کردند تا از اينطريق روح مقاومت و مبارزه در جامعه از بين برود. اين سکوت و بي‌تفاوتي محصول همان بذرهاي سازش با ظالم و توجيه آن به بهانه حفظ جان عاليجنابان بود که در دل جوانان کاشته شد تا شور واشتياق و روحيه فداکاري از جنبش گرفته شده و قبح تسليم در برابر ظالم از بين برود. اینک پس از یک سال بار دیگر مي‌پرسم آيا تسليم استبداد شدن وچانه زني بر سرجان خود موجب امتنان خلق مي‌شود؟ و اين اشخاص در پيشگاه افکار عمومي قابل بخشش‌اند؟ آنهايي که در تاييد معترفان هورا ميکشيدند وآنرا بدليل در امان ماندن از شکنجه توجيه ميکردند ،بمن بگويند ،پس جايگاه عقيده، ايمان ،وشجاعت کجاست؟کجا رفتند مردان و زناني که قهرمانانه مقابل جوخه آتش تا آخرين لحظه سرود آزادي سر دادند؟ آیا اين تاييدات در واقع تاييد مرگ روح مبارزه و تهي کردن جامعه از ايمان به آزادي و مبارزه و عقيده و پايمردي و شجاعت نبود؟ آنچه را هم که رژيم ميخواهد در واقع همين است، که با کساني طرف حساب باشد که نه شجاعت دارند،نه ايمان ونه عقيده... آرمان آزاديخواهي يک ملت خرد ميشد ،آنگاه کساني براي آنها هورا کشيده ودر تعريف توابّين وروي گردانندگان از ملت ،مرثيه ميسرودند! وبسيار فراترهم رفته به مبارزين توصيه ميکردند براي نجات جانشان ،توبه واعتراف کنند!غافل از آنکه آرمانخواهي وروح مبارزه را به مسلخ برده،والگوهاي زشت به نوجوانان وجوانان ارائه ونسل جوان فعلي وآينده را به همکاري با استبداد تشويق میکردند. بدعتي خطرناک و غير اخلاقي بناگرديد و از درون به تخريب روحيه ظلم ستيزي جوانان پرداخته شد. آيا اين خيانت نبود؟آيا آن تاييدات،که خيانت را به فرزندانمان آموزش میداد درست بود ؟و چه زود هنوز یکسال نگذشته شاگردان مکتب تقيه واعتراف! هر آنچه که بدان‌ها آموزش داده بودند را مشق شب کرده و با برگشتن به خانه‌ها درس پس دادند! مگر می‌شود به خيانت لباس شرعي تقيه را پوشانيد و آنگاه منتظر حماسه آفريني همان جواناني بود که پيشتر خيانت شرعي را به آنها آموزش داده‌ايم؟ آقايان اعترافيون، به جاي آنکه از اشتباه خود سخن بگويند، از طرف جنبش، و به جاي مردم سخن گفته و سطح شعور و آگاهي مردم را چنان پايين آورند که گويا مردم به دعوت آنان، به خيابان‌ها آمده، وفريب آنها را خورده بودند. آقايان اعترافيون، گيريم که رهبران مردم شما بوديد، آيا مردم به شما وکالت بلاعزل داده بودند که اينچنين بجاي مردم وعليه مردم، در مقابل دوربين‌هاي استبداد، اعتراف که نه، سخنراني کرديد؟ از ستارگان فرهیخته جنبش سبز چون زیدآبادی و سحرخیز یاد بگیرید، چرا آنها علیه ملت سخن نگفتند؟ آنها اعترافی نکردند اما همچنان تا بلندای تاریخ زنده بوده و خواهند بود. نام اين کار شما، اعتراف نبود، سخنراني و ايراد اتهام عليه يک ملّت بود. بجاي عذرخواهي از خامنه‌اي لازم بود از مردم عذر خواهي مي‌فرموديد: که اي مردم ما درحدّ شما نبوديم، اي مردم مارا ببخشيد از اينکه سال‌ها خورده و خوابيده وآنچنان فربه شده بوديم که تحمل چند ماه زندان و گرسنگي و انفرادي برايمان غير ممکن بود. آقايان نبايد مي‌گفتيد تقلّب نشده، وعامل اشتباه مردم ما بوديم، بايد مي‌گفتيد ما اشتباه کرديم که به مردم پيوستيم. چه، مردم نه اشتباه کرده‌اند و نه اشتباه خيالي مردم به زعم شما به درخواست شما بوده است. آيا جان ناقابل شما آنقدر ارزش داشت که براي نجات آن به نمايندگي از سوي يک ملّت به دستبوس گماشته استبداد يعني مرتضوي و عمله‌هاي جنايت پيشه خامنه‌اي برويد. مگر ارزش جان شما بيش از اکبر محمدي، امير ساران، فيض مهدوي،حجت زماني، اميد ميرصيافي،وهزاران ستاره فروزان بي ادعاي اين ملّت بود؟ که هرگز حاضر به معامله با رژيم نشدند. مگر خون شما رنگين‌تر از خون ندا و سهراب و محسن و کيانوش و ده‌ها جوان ديگر بود که هر چه راداشتند، بر آسفالت گرم خيابان‌ها، و در طبق اخلاص نهاده، و چه عاشقانه رفتند. ايکاش مي‌مرديد وبر دست ضحّاک بوسه نمي‌زديد، چرا که با يادآوري فداکاري جوانان، اعترافات شما مبني بر تاييد دولت کودتاگر از روي ترس هم که بوده باشد، عذر بدتر از گناه بود و لاغير. و اما امروز در پس غبار يک‌سال، سکوت را به نظاره نشسته‌ايم و به جاي درس گرفتن از اشتباهات يکسال گذشته هنوز هم شماري هستند که در سايت‌هاي خودپرداز مردم را مجبور مي‌کنند کليک اشتباه نمايند. کيست حقيقت را نداند که سکوت امروز نه نشان شکست جنبش و نه نشان ترس ملت است بلکه نشان از جامعه‌ای است که از انگیزه و روح رستاخیزی تهی شده است. براي باروري اميد و تزريق دوباره روح مبارزه نيازمند واقع‌بيني وبرنامه ريزي هستيم و در این مسیر، بيانيه‌هاي شعاري بکار نخواهد آمد. هيچگاه راه به اين روشني عيان نبوده است اين راه روشن، صداقت وشجاعت توام با واقع بيني ما را مي‌طلبد. اینک بر سر یک بزنگاه تاریخی باید سره از ناسره تشخيص و تصمیم نهایی گرفته شود، در حاليکه هزاران زندانی سیاسی اعتراف نکرده! زیر تیغ رژیم مقاومت می‌کنند و چشم به راه ادامه راهشان توسط همرزمان خود در خارج از زندان‌ها هستندسکوت جايز نيست ، امروزلزوم سازماندهی و راه اندازی اعتراضات خیابانی واجب‌تر از نان شب برای ملت ایران است. پا پس کشیدن وتعارف وتعلل در این مقطع زماني یعنی مرگ یک ملت، یعنی مرگ آرمان‌هایی که در این سی دو سال و خصوصا یک سال بعد از انتخابات هزاران شهید و اسیر تقدیم آن شده است راه دیگری برایمان متصور نیست تظاهرات و اعتراضات شروع خواهد شد چه با موسوی چه بدون موسوی. آقاي موسوي شما با دانستن نتيجه سکوت چرا ساکت شده‌ايد؟ آقاي موسوي، یا رهبری جنبش را بپذیرید و از این حالت انفعالی و دادن بیانیه‌های صرف تحلیلی خارج شوید یا اینکه به کناری روید. مگر می‌شود هم رهبر بود و هم نبود، شاید این از روی شکسته نفسی شما باشد که رهبری را از خود سلب می‌کنید اما این نه شکسته نفسی است و نه معنای دیگری دارد جز آنکه شما نمی‌خواهید پل‌های پشت سر خود را خراب کنید. همان پل‌هايي که شما رابه همان جمهوري اسلامي نه يک کلمه کمتر نه يک کلمه بيشتر مي‌رساند. آقاي موسوي، شما رهبری جنبش سبز را از خود سلب میکنید چون میدانید جنبش سبز از شما چه میخواهد، شما به خوبی میدانید که هدف جنبش سبز بر چیده شدن جمهوری اسلامی میباشد و درست برای همین است که به عنوان دل‌بسته جمهوری اسلامي نه يک کلمه کمتر نه يک کلمه بيشتر! نمی‌خواهید رهبری جنبشی را بر عهده بگیرید که بر خلاف آرمان شما حرکت می‌کند. آقای موسوی! آیا شما ملتی را در جهان سراغ دارید که به ترسوها مدال شجاعت بدهد؟ اگر می‌خواهید در بطن این حرکت رستاخیزی ملت ایران جایگاه خود را حفظ کنید، باید ضمن روشن کردن صریح موضع خود دوباره به میان ملت برگردید و نقش تاریخی خود را به عنوان کسی که مردم حد اقل در برهه‌ای از تاریخ به شما اعتماد کرده‌اند را ایفا نموده به اعتماد مردم پاسخ دهید، چه در غیر این‌صورت از مردم و جنبش عقب خواهید ماند. سکون مقطعي جنبش به دلیل فرار از جبهه سربازان اصلاح‌طلب شما بود که به دشمن پناهنده شدند لذا اگر خواهان تغییر و در طرف ملت هستید، برای جبران آن اشتباه تاکتیکی که جنبش را تا مرز شکست پیش برد بیانیه عملی صادر فرمایید. ملت ایران خود همه چیز را می‌داند و نیازی به بیانیه‌های تحلیلی شما نیست آنچه که نیاز ملت برای نجات جان اسیران و آینده ایران است بیانیه دعوت به تظاهرات و شروع اعتراضات خیابانی است. مردم ایران تا ابد نمی‌توانند منتظر تغییر نگرش شما به شکل حکومتی آینده باشند و هم اکنون نیز هیچ نشانه ایی از تغییر نگرشتان و اعتقادتان به جمهوری غیر از جمهوری اسلامی در شما دیده نمی‌شود. آنچه که روشن است تکلیف مردم با رژیم اسلامی در خیابان‌ها روشن خواهد شد و سرنوشت محتوم رژیم سقوطی سهمگین می‌باشد و این درست و غیر قابل انکار است که در این مسیر شما به عنوان ایجاد کننده یک موج بزرگ نقش اساسی داشته‌اید اما به یقین کنترل این موج از عهده شما خارج می‌باشد، به قول فیزیکدانان؛ علم فیزیک قادر است بزرگترین موج را در اقیانوس ایجاد کند حتی به بزرگی خود اقیانوس، اما همین علم هرگز نمی‌تواند آن موج بزرگی را که خود ایجاد کرده است، کنترل نماید.