Khodnevis: گنجی با حمله به بنی‌صدر تنها عرض خود می‌برد گنجی با حمله به بنی‌صدر تنها عرض خود می‌برد ================================================================================ بهداد بردبار ۱۱ شهریور ۱۳۸۹ دکتر محمود دلخواسته با انتشار مجموعه مقالاتی در مورد کودتای خرداد شصت، سعی در واکاوی حوادث سال‌های اول انقلاب دارد که منجر به بر قراری استبداد دینی در کشور شد. او معتقد است که برکناری ابوالحسن بنی صدر از ریاست جمهوری یک کودتا است. این واقعیت تاریخی توسط بیشتر نیروهای سیاسی تا امروز مسکوت مانده است. نوشته حاضر پاسخی است به مقاله اخیر اکبر گنجی، نویسنده و روزنامه نگار اصلاح طلب. آقای گنجی را واداشته که بعد از سالها همکاری فعال در مورد اولین رئیس جمهور، در اینمورد سخن بگویند. . ولی از آنجا که هنوز قدرت و نه آزادی برایشان اصل است و بنا بر این هدف، برایشان وسیله را توجیه می‌کند، از طریق سعی در ترور شخصیت او سعی کرده‌اند که نوع دیگری از سانسور شدن را بر ایشان تحمیل کنند. به نظر می‌رسد که انتشار تحقیق اینجانب، در مورد کودتای خرداد شصت، در کنار دیگر مسائل، آقای گنجی را واداشته که بعد از سال‌ها همکاری فعال در مورد سانسور اولین رئیس جمهور، در اینمورد سخن بگویند. ولی از آنجا که هنوز قدرت و نه آزادی برای‌شان اصل است و بنا بر این هدف، برایشان وسیله را توجیه می‌کند، از طریق سعی در ترور شخصیت او سعی کرده‌اند که نوع دیگری از سانسور شدن را بر ایشان تحمیل کنند. توضیح اینکه ترور را در فرم تحقیقی ناشیانه ولی هدفدار ادامه داده‌اند: (+) نمی‌شود گفت که ایشان تنها از روشهای تحقیق است که اطلاع ندارند و فکر می‌کنند که اگر این نقل قول را بغل آن یکی بگذارند و فلان نتیجه را بگیرند، از ایشان پژوهش‌گر استخراج می‌شود. اینهم درست است که ایشان برای مثال، در نقد شریعتی (همانگونه که قبلا در تحقیق خود نشان داده‌ام): (+) (+) به روش جعل دست زده بودند تا نتیجه دلخواه خود را بگیرند. ولی در نقد بنی صدر، ایشان روش جعل را با روش دیگری دنبال کرده‌اند و آن اینکه در نقاط کلیدی، راست را گفته‌اند ولی تنها نیمه‌ای از آن که بکار ایشان می‌آید و نیم دیگر را سانسور کرده‌اند تا دوباره نتیجه دلخواه خود را بگیرند. برای مثال، ایشان بدرستی از آقای مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق، نقل قول می‌کنند، که گفته‌اند که که اکثرهم لایعقلون. ولی نمی‌گویند که بنی‌صدر در پاسخ به آقای رجوی گفته که شما اصلا معنای آیه را نفهمیده‌اید و این آیه در مورد کفاری آمده است که به جنگ با محمد بر خواسته بودند و خداوند در مقام بخشش به محمد می‌گوید که آنها نمی‌فهمند و اصلا حکمی کلی نبوده و نیست. بعد ایشان می‌گویند که بنی‌صدر با وجود این باور بدنبال رجوی رفت و با خط درشت از بنی‌صدر به درستی نقل قول می‌کنند که: «اگر چه شما به سراغ من آمدید ولی اگر نمی‌آمدید، من سراغ شما می‌آمدم». البته ایشان اصلا لازم نمی‌بینند که به خواننده بگویند که به چه علت بنی‌صدر این سخن را به آقای رجوی گفته است ( وقتی که هدف قدرت شد، البته فریب دادن مردم از طریق تزریق اطلاعات ناقص، واجب می‌شود). نمی‌گویند که بنی‌صدر به رجوی گفت که من به خمینی صد در صد اعتماد داشتم و اینگونه از آب در آمد، ولی به شما صد در صد بی‌اعتمادم. ولی شما را به ابتلا دعوت می‌کنم، یا تغییر می‌کنید و به خدمت کشورتان در می‌آیید، یا از ابتلا شکست خورده بیرون می‌آیید، و مردم از دست شما خلاص خواهند شد. خواننده می‌تواند ببیند که ایشان سانسور را دقیقا در جایی انجام داده، تا نتیجه‌ای که ایشان می‌خواهند بگیرند از اعتبار ساقط نشود و با عرضه کردن کانتکست سخن، انتقاد ایشان بی‌جا نشود. یا اینکه اصرار دارند این را به بنی صدر بچسبانند که بنی صدر می‌دانسته که انفجار محل حزب جمهوری اسلامی، کار مجاهدین است و نظر بنی صدر را که می‌گوید که انفجار حزب، کار سپاه بوده و در نتیجه خود رژیم، «مقدمات کاذبی» از بنی صدر می‌داند و هیچ لازم نمی‌بیند که توضیح دهد که دلایل ایشان که بنی صدر کذب گفته چیست. آیا ایشان واقعا نمی‌دانند که آقای رفسنجانی از دلایل اعدام مهدی هاشمی را دست داشتن ایشان در انفجار حزب جمهوری دانسته‌اند؟ آیا ایشان و تحقیق گران‌شان واقعا نمی‌دانند که حزب توده هم یکی از اتهاماتش همین بود؟ ایشان و بچه‌هایی که برای ایشان تحقیق انجام می‌دهند نمی‌توانند از اینها بی اطلاع باشند. با وجود این، با دروغ گفتن خود بنی‌صدر را به دروغگو بودن متهم می‌کند. و بسیار دیگر نقل قول‌ها و نتیجه گیری‌ها نیز به همین روش انجام شده که حرف درستی را نقل کرده ولی فقظ نیمی از آن را، که البته بدترین نوع دروغ‌ها می‌باشد. این روش نقل و «تحقیق» من را به یاد روحانیون ضد شریعتی می‌اندازد که از او نقل کرده بودند که: «حکومت ابوبکر و عمر عادلانه‌ترین حکومت‌های تاریخ بودند» و نتیجه گرفته بودند که شریعتی سنی می‌باشد ( انگار که سنی بودن گناه کبیره‌ای می‌باشد!). البته نقل قول صحیح بود و شریعتی چنین حرفی را زده بود، ولی مانند روش تحقیق آقای گنجی، نقل قول را دقیقا از حذفی شروع کرده بودند که به عبارت شریعتی معنی می‌داد و آن اینکه شریعتی گفته بود: «اگر حکومت علی نبود...» متاسفانه آقای گنجی با اندیشه راهنمای قدرت‌مدار خود، بی‌اخلاقی بر بی اخلاقی می‌افزایند. البته باید گفت که همین که ایشان مجبور شده‌اند سانسور را بشکنند، اتفاق مبارکی می‌باشد و این از آنجا می‌باشد در کنار این اطلاعات دروغ، مجبور شده‌اند که حقیقت‌هایی را که بیش از سی سال در مورد اولین رئیس جمهور، به همراه دیگران سانسور کرده بودند، بیان کنند. از جمله اینکه بنی‌صدر هیچ حقی بخود نمی‌داده است که در مورد پوشش و یا باور همسر و دخترانش تصمیم بگیرد. آزادی آنها را در نوع پوشش و باور ارج می‌نهاد و حتی تحت عنوان مصلحت سیاسی، روا ندید که از آنها بخواهد پوششی را در بر کنند که به آن باور ندارند. البته علت اینکه آقای گنجی لازم می‌بیند که اینگونه به ترور شخصیت دست بزنند و بطور همزمان مجاهدین خلق، بنی‌صدر را متهم می‌کنند که دست در دست رژیم دارد و با آنها ساخت و پاخت و اصول‌گرایان که به گونه‌ای سیستماتیک به بنی‌صدر می‌تازند، نشان از آن دارند که اینها همه، فهمیده‌اند که جو در حال تغییر است. و این واقعیت که کم کم جنبش، از درون رژیم خارج می‌شود و به طرفی حرکت می‌کند که در آن جهت، سخنگوی طبیعی خود، که بیانگر وجدان تاریخی ایرانیان می‌باشد، را بیابد. البته این خود نکته ای مبارک می‌باشد. البته آقای گنجی و رجا نیوز و مجاهدین و شریعتمداری و...و می‌توانند که این روش را تا می‌توانند ادامه دهند، ولی علائم روز افزون موجود به اهل فن می‌گوید که با این کارها تنها عرض خود می‌برند و زحمت ما می‌دارند. محمود دلخواسته