Khodnevis: آسيد حسن، خوش رقصي چرا؟ آسيد حسن، خوش رقصي چرا؟ ================================================================================ سارا زرتشت ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ حكايتِ زن و مردي جواني كه گرفتار مشتي لات و اوباش شدند، حكايت ما و سيد حسن خميني است. لات‌ها و اوباش‌ها، بنا به «مرام لاتي» به زن جوان دست درازي نمي‌كنند، و فقط از او مي‌خواهند اندكي براي آنها برقصد تا بزمشان گرم شود و كيفشان كوك شود. زن جوان، مي‌رقصد و خوش مي رقصد؛ آن گونه كه لات‌ها هم «حال» شان خوش مي‌شود. اين ميان شوهر جوان مي‌ماند و يك دل سوخته و عربده‌هاي مستانه‌ي مشتي لات و اوباش. مراسم افطار رهبري هم ، حكايت همين بزم اوباش‌ها (موبوكرات‌ها) بود و در گوشي‌هاي آسيد حسن و خنده‌هاي مستانه‌ي گنده لات مجلس و دلِ سوخته‌ي ما. حسن جان ، ما سياست مدار نيستيم. خيالت راحت. نه مي‌خواهيم به بادت بدهيم و نه مي‌خواهيم از ياد بروي . نه مي‌خواهيم سرت را بشكنيم و نه می‌طلبيم كه سكوتت را بشكنی، نه مي‌خواهيم جايت را تنگش كنيم و نه دور نشسته‌ايم كه لنگش كنی. ما فقط دل سوخته‌ايم، حسن! حسن خان، ما سياست را مي‌فهميم. اين هم خيالت راحت. نه توقع ايستادن و دورشدن از كانون قدرت را داريم و نه توقع كناره گرفتن و كنج عزلت گزيني و كوچ نجف نشينی. هم راهي‌ات را با آنها می‌فهميم و هم صدايی‌ات را با خودمان مي‌شنويم. از خوردنت را با آنها به « يك» حيف مي‌گذريم و به بودنت با ما «خيلي» كِيف می‌كنيم. خلاصه «حال»ات را می‌فهميم؛ سيد. می‌بيني آقا حسن! آنها موفق شده‌اند. در گوشي‌ات را با رهبر، فرياد می‌زنند تا من اين گونه بنويسم و پشت كردنت را به محمود، انكار می‌كنند تا من اين گونه بسوزم. و من می‌نويسم و تلخ می‌نويسم و تند مي‌نويسم «تا صاحب‌خبر شوي»... اما؛ آسيد حسن! از «اين خبرها» كه بگذريم. قرار ما اين نبود. قرار ما اين نيست. اميدوارم آن چه گذشت آن گونه كه به من گفته‌اند، آن گونه كه ما ديده‌ايم و آن گونه كه فاطمه شمس نوشته است، به آزادي «بي وعده و خبر» كسي مربوط نشود و مربوط نباشد. اميدوارم آن زمان كه از آزادي «او» می‌گفتيد از دستگيري نوری‌زاد بی‌خبر باشيد فقط اميدوارم «بی‌خبر» باشيد، اميدوارم ...حسن. آسد حسن؛ قرار ما اين نبود! به قول خودت، هنوز يكسال از خون شهيدان اين جنبش نگذشته است، آقا! ...