Khodnevis: براي منتقداني كه بايد خلع سلاح شوند! براي منتقداني كه بايد خلع سلاح شوند! ================================================================================ سارا زرتشت ۲۰ تیر ۱۳۸۹ در دفاع از نقد و انتقاد : هر ادعايي را مي‌توان مورد پرسش و انتقاد قرارداد. هر مدعايي را مي‌توان نقد كرد و در خصوص آن چون و چرا كرد. آيا انتقاد لازم است سازنده باشد؟ معلوم است كه نه! چه بسا ويران كردن يك مدعا خدمت بزرگتري به معرفت بشري است انتقادِ سازنده، نه انتقاد است و نه سازنده. ( منظور از سازنده در اين تركيب، سازنده ي معرفت نيست، سازنده ي مدعا يا تقويت مدعي است ) انتقاد و عقلانيت : در منظر معرفت شناسان، عقلانيت به معناي تبعيت كامل از استدلال صحيح است. عقلانيت يا نظري است و يا عملي. عقلانيت نظري يعني عقلانيتي كه به باورها و عقايد ناظر است و عقلانيت عملي يعني عقلانيت هايي كه به اعمال ناظرند. عقلانيت نظري، صفتي براي وصف عقايد است و عقلانيت عملي، صفتي براي وصف اعمال. اگر گفتيم عقيده اي عقلاني است، مرادمان عقلانيت نظري است و اگر عملي را عقلاني خوانديم، مقصود عقلانيت عملي است. * تنها قيدي كه بر انتقاد و نقدكردن لازم است، عقلاني بودن آن است. عقلاني بودن، يعني پاي‌بند بودن به گونه‌اي از عقلانيت و عقلانيت به معناي تبعيت كامل از استدلال صحيح است. انتقادِ خالص، از جنس نظر و عقيده است و لذا منظور از انتقاد عقلاني، انتقادي است كه تابع گونه‌اي از عقلانيت نظري باشد. تنها انتقاد عقلاني است كه در خدمت معرفت بشري است و به آن كمك مي‌كند. هر قيد ديگري بر انتقاد، انتقاد را به اسارتِ رفتار مي‌برد و او را نه در خدمت معرفتِ بشري، كه بي‌واسطه در خدمت آدمياني قرار مي‌دهد كه آن را توصيه مي‌كنند و مي‌پسندند. انتقادي كه به خدمت گرفته شود، نه يك نظر كه يك فعل است. به عبارت دقيق‌تر، يك « فعل گفتاري » است. يعني اگرچه از جنس كلام است اما در اصل فعلي است كه در واقعيت حاضرمي‌شود و در آن تصرف مي‌كند.(مي‌توان اين گونه انتقاد‌هاي مركب يا ناخالص را اعتراض يا ايدئولو‍ژي هم ناميد، من در اينجا از اين دو واژه پرهيز مي‌كنم ) آن گاه كه، انتقادي كه به مقام عمل نازل مي‌شود، لازم است به عقلانيت عملي، متصف باشد در غير اين صورت، غير عقلاني است. گاه انتقادي كه در مقام عمل ، به عقلانيتِ عملي پاي بند نيست، براي دفاع از خود به مباني مندرج در عقلانيت نظري گريز مي‌زند و با يكي كردن اثبات و استدلال، مخاطب را آگاهانه گول مي‌زند و از دامن انصاف، به دامن معرفت مي‌گريزد و براي دفاع اخلاقي از خود، به نسبيت اخلاق محتاج مي‌شود. به مثل، اين گونه انتقاد ابزاري براي مخالفت با معرفت است نه همراهي با معرفت و سلاحي براي كشتن مدعي است نه كشتن مدعا. (عنوان مقاله به اين نوع نقد ناظر است، كه متاسفانه بسيار رايج است. مثلا برچسب مي‌زند و به آزادي عقيده استناد مي‌كند. يا تهمت مي‌زند و به حق دفاع متوسل مي شود. حكم مي‌دهد و به محاكمه‌ي عادلانه تكيه مي كند! ) آن گاه، كه انتقاد مي ورزيم، نه تنها لازم است به عقلانيت پاي‌بند باشيم بلكه لازم است بدانيم به كدام گونه از عقلانيت محتاجيم تا مخاطب را نه به دام مغلطه‌هاي منطقي اسير كنيم و نه به كام ِ ايدئولو‍ژي هاي انساني ببريم. اميدوارم اين مقدمات به اندازه‌اي عقلاني و روشن باشد كه بتواند سوال‌هايي از اين دست را توضيح دهد. سوالاتي مانند: اگر عملكرد آقاي فلان در بهمان سال لازم است عقلاني باشد. آيا اين عقلانيت از جنس نظر است يا عملي؟ اگر عملكرد آقاي فلان در سال بهمان عقلاني نباشد، براي نشان دادن آن چه بايد كرد؟ انتقاد از عملكرد آقاي فلان، با اتكا به عقلانيت عملي بايد انجام شود يا عقلانيت نظري يا هر دو؟ انتقاد از عملكرد آقاي فلان در سال بهمان، اگر تنها به عقلانيت عملي پای‌بند باشد آيا يك فعل گفتاري نيست؟ و اما تمثيلي بر اصل ماجرا: گاهي عملكرد فرد با نظرات او نمي‌خواند. مثلا آقاي فلان داعيه‌ي دفاع از حقوق زنان را دارد اما خود چند همسري را گزيده است. ظاهراً يك تناقض مسلم وجود دارد. يا نظرات اين فرد از عقلانيت نظري برخوردار نيستند و يا رفتار اين فرد از عقلانيت عملي پيروي نمي‌كند. معمولاً رسم بر اين است كه در اين وضعيت با اشاره به نظرات فرد ( شبكه ي باور او ) و ذكر نمونه هايي از عمل ( مجموعه ي رفتار او ) به فرد انتقاد مي‌شود و در اين انتقاد « ناسازگازيِ » رفتار و گفتار، بزرگ نمايي مي‌شود تا براي مخاطب موجه جلوه كند. عجيب است اگر بدانيم كه اين گونه انتقاد خود به گونه‌اي از « مغالطه » دچار است. اين انتقاد، در بهترين شكل، گاهي به عقلانيت نظري وفادار است و گاهي به عقلانيت عملي. يعني به جاي آن كه ناسازگاري عقايد و باورهاي فرد را نشان دهد و يا رفتار فرد را غيرعقلاني بخواند، از ادغام رفتار و گفتار ملغمه‌ي عجيبي مي‌سازد كه نه معرفت‌زاست و نه حقيقت‌ياب. سوال بنيادي اين است : چه ضرورتي دارد كه رفتار قبلي و گفتار فعلي فرد «سازگار » باشند؟ براي آن كه از تعجب اين سوال بيرون آييد، به تمثيل زير دقت كنيد: احمد روزنامه نگاري است كه در ۳۵ سالگي دو همسر اختيار كرده است. در ۶۵ سالگي احمد، با يكي از انجمن‌هاي فيمينستي آشنا مي‌شود و پس از چند جلسه حضور در جلسات انجمن، به تدريج، به اين « باور » مي‌رسد كه چند همسري با حقوق بنيادين زن تناقض دارد. احمد موضوع را با هر دو همسرش به ميان مي‌گذارد. اما هيچكدام حاضر نمي‌شوند كه از او جدا شوند و احمد هم نه تنها هر دو را « دوست » دارد و به زندگي با آنها علاقه مند است، بلكه به لحاظ قانوني بدون توافق، اختيار جدايي را ندارد و فرزندان او هم با اين جدايي آسيب مي‌بينند. هم زمان، آخرين مقاله‌ي احمد، با عنوان «دو همسري ، تجاوز به حقوق زنان است » منتشر مي‌شود و با عكس العمل هاي منتقدين مواجهه مي‌شود. سوال اين است: آيا ( چگونه ) مي توان به نوشته‌هاي عقلاني احمد در خصوص تك همسري انتقاد كرد؟ براي پاسخ به اين سوال گفتار و رفتار منتقدان را مرور مي‌كنيم: منتقد اول، از آخرين مقاله ي او با عنوان « دو همسري ، تجاوز به حقوق زنان است » انتقاد مي‌كند و رفتار و گفتارِ محمود را متناقض مي‌خواند. منتقد دوم، نه تنها از احمد انتقاد مي‌كند، بلكه او را به رياكاري و فريبِ مردم متهم مي‌كند. منتقد سوم، احمد را شيادي مي‌خواند كه بر موج افكار عمومي سوار شده است تا به زعم خود به نان و نوايي برسد. منتقد چهارم، از احمد مي‌خواهد تا در خصوص تناقض موجود در رفتار و گفتار خود توضيح دهد تا به رياكاري متهم نشود. احمد توضيح مي دهد. او در پاسخ به منتقد ان، تلاش مي كند تا نظام رفتاري خود را توضيح دهد و با توسل به عقلانيت عملي دو همسري خود را توضيح دهد و با اتكا به عقلانيت نظري از تك همسري دفاع كند. به نظر مي‌رسد: منتقد اول، مرتكب يك مغالطه شده است. او به گونه‌هاي متفاوت عقلانيت عملي و نظري توجه نداشته است. منتقد دوم، از مغالطه‌ي منطقي، خود به يك فعلِ گفتاري رسيده است. اين منتقد اگرچه محمود را به «اشتباه» متهم مي‌كند اما رفتار او « عقلاني » است. منتقد سوم، نه تنها از مغالطه‌ي خود به يك رفتار رسيده است بلكه با «شياد خواندن» احمد، مرتكب عدول از عقلانيت عملي شده است و خود به عدول از عقلانيت عملي متهم مي‌شود. منتقد چهارم، به ماهيت متفاوت نظر و عمل آگاه است و با توضيح از محمود مي‌خواهد اين تفاوت را روشن سازد و افكار عمومي را در اين خصوص آگاه سازد تا در پرتو معرفت، امكان قضاوت آگاهانه فراهم شود. توضيح احمد، به لحاظ نظري عقلاني است، به لحاظ عملي، عقلاني است و در كل معرفت زا وآگاهي بخش است. البته ماجرا به پايان نرسيده است. منتقد پنجم از راه مي رسد و از احمد مي‌خواهد تا تلاش قانوني خود را براي جدايي از يكي از همسرانش انجام دهد تا در افكار عمومي بخشيده شود . منتقد ششم، اظهار نظر زن‌هاي احمد را فاقد جايگاه قانوني مي‌خواند و به حقوق اوليه آنها استناد مي‌کند. منتقد هفتم، دو همسري احمد را با توجه به رضايت همسرانش و فقدان اختيار او عقلاني مي‌داند و منتقد هشتم براي دفاع از احمد به منتقدان او حمله مي‌كند و نمونه‌هاي مشابهي را يادآوري مي كند و ... ( و اين ماجرا ادامه دارد) *اين تعاريف را از مصطفي ملكيان وام گرفته‌ام. پيشنهاد مي‌كنم براي تفصيل بيشتر در خصوص آنها به مصاحبه‌ي ملكيان با نقد و نظر و سايت نيلوفر مراجعه شود. بخصوص آنجا كه به شرايط نسبي بودن عقلانيت اشاره مي‌كند و تفاوت عقلاني بودن با درست و نادرست بودن گزاره‌ها را شرح مي‌دهد.