Khodnevis: جانا روا نباشد خون ریز را حمایت جانا روا نباشد خون ریز را حمایت ================================================================================ آرش بهمنی ۱۹ اسفند ۱۳۸۸ در حالی که انقلاب اسلامی سال ۵۷، تولد سی و یک سالگی خود را نیز پشت سر گذارد، تولد امسال برای اصلاح‌طلبان ایرانی هم چون استخوانی لای زخم است. اکنون خود اصلاح‌طلبان هم تاکید دارند که از میراث ۵۷، چیزی جز نامی برای مردم و حسرتی و آهی برای مویدان این انقلاب، باقی نمانده است. "جمهوریت" عملا تبدیل به نامی تزیینی شده و حتی "شبه دموکراسی هدایت شده" و نیم بند سال های پیشین در پیشگاه بسیج ذبح شده و "اسلامیت" حربه‌ای است در دست اقتدارگرایان، برای سرکوب تمامی نیروهای منتقد از هر طیف و گروهی. اصلاح طلبان هر چه داد سخن از "مخدوم بودن بی مزد و منت خویش" در انقلاب ۵۷ و تثبیت آن در سال های بعد سر می دهند، گوش شنوایی با آن ها نیست. طیف نظامی – امنیتی سربرآورده بعد از رهبری آیت الله خامنه‌ای و بالیده در دوران محموداحمدی نژاد، سر آن دارد که تمامی صداهای مخالف را خاموش کنند و طبیعتا اصلاح‌طلبان نیز در همین رده جای خواهند گرفت. هم آنانی که سال ها پیش ساز "مرگ بر ضد ولایت فقیه"را کوک کردند و با برچسب"اسلام آمریکایی" راه را برای هر گونه برداشت و فهم و قرائت دیگری از اسلام، جز آن چه خود می‌خواستند، بستند؛ صیاد دیروز تبدیل به صید امروز شده است. معشوق "نظام" سر عاشق کشی و شهرآشوبی با اصلاح‌طلبان در پیش گرفته است. طنز تلخ تاریخ آن جاست که چند سال پیش نیز اصلاح طلبان، با حضور در پارلمان، آن هنگام که مواجه با رد شدن صلاحیت خود به دلیل "عدم التزام به اسلام و انقلاب" محکوم شدند، پس از تحصنی بی حاصل، در سالروز ورود آیت الله خمینی به ایران، از حضور در پارلمان استعفا دادند. اتفاقات رخ داده پس از آن، به تعبیر سعید حجاریان، میخی بود بر تابوت اصلاحات. قصد بر نقد گذشته اصلاح‌طلبان نیست، گرچه نقد می‌تواند چراغی برای آینده را روشن کند، اما شاید اکنون زمانه دیگری است: تمامی آنانی که در سال‌های گذشته و در "عصر طلایی امام" مورد طعن و لعن اصلاح طلبان قرار داشتند، اکنون حامی آن‌ها هستند: ای عجب این اتفاق در زمانه‌ای می‌افتد که سکان کشتی آشوب زده اصلاح‌طلبی به دست "نخست وزیر امام" است، همو که در دوران صدارتش نیروهای منتقد شاهد سرکوب و زندان و شکنجه و قتل عام بودند. اما سعه صدر "سبز"ها، گرچه فراموش نکرد، اما بخشید فجایعی که مادران بسیاری را عزادار کرد و روزهای بی پایان نسلی را سیاه و سفید ساخت: روشنفکر و دگراندیش و منتقد و دانشجو و روزنامه نگار و چپ و راست و مجاهد و فدایی و توده‌ای و آذری و کرد و بلوچ و ... :سال های سیاه دهه ۶۰. - تخریب و تخطئه اصلاح طلبان مد نظرم نیست. فراموش نکرده‌ام آزار و بازداشت و زندان و ترور وممنوعیت و محرومیت آنان را. نمی‌خواهم آن ها را سوپاپ اطمینان نظام بدانم یا خواستارحذف آنان از عرصه باشم. اما چه کنم که برای نسل ما نوستالژی اصلاحات با فرصت سوزی‌ها معنا می‌گیرد و برای ما هم دیواری کوتاه‌تر از اصلاح طلبان وجود ندارد. هر چه هم تلاش کنیم که سر و کاری با آن ها نداشته باشیم، در و دیوار گواه بدهد کاری هست!- جنبش سبز که آغاز شد، نسیم دموکراسی و آزادی بار دیگر بر ایرانیان وزیدن گرفت. ایرانیان پس از چندتجربه ناموفق تلاش برای در بر کشیدن معشوق دیرین، این بار در پی آن هستند که کامی از یار بگیرند. شکی نیست که انتخابات و آن چه در آن رخ داده است، دلیلی بود محکم برای اعتراضات. اما بسیاری موافقند که اکنون و با گذشت حدود نه ماه از آغاز اعتراضات، فروکاستن خواست‌ها و مطالبات مردم، به ابطال انتخابات و برگزاری مجدد انتخابات در همین سیستم، اصولا اکنون محلی از اعراب ندارد. اگر قرار است داور و ناظر و سیستم برگزاری یک‌سان باشد، چه نیازی است به ابطال؟ آن چه اکنون مردم می‌خواهند – و رهبران اصلاح طلب به اشاره یا صراحت بر آن تاکید داشته‌اند – حاکمیتی دموکراتیک است که تضمین کننده تمامی حقوق ایرانیان باشد: از هر قوم و نژاد و مذهب و تفکر و ... اما این جا همان پاشنه آشیل اصلاح طلبان است، نقطه‌ای که درعصر اصلاحات نیز، موجب جوان مرگ شدن اصلاحات شد: اصلاح طلبان می‌دانند که در چارچوب سیستم فعلی عملا امکان دست یابی به حاکمتی دموکراتیک وجود ندارد: چرا راه دور برویم؟ در چارچوب سیستم فعلی یک بانوی اصلاح طلب یا یک سنی مذهب اصلاح طلب که معتقد به تمامی چارچوب‌ها و الزامات سیستم جمهوری اسلامی باشد، هرگز امکان دست یابی به پست ریاست جمهوری را ندارد. مثال‌های این چنینی بسیارند و مجال اندک برای شاهد آوردن. از سوی دیگر، اکنون آفتاب آمده است دلیل آفتاب: با چشم پوشی از تمامی اتفاقاتی که در دوره ولایت آیت الله خمینی و شانزده سال نخست زعامت آیت الله خامنه‌ای رخ داده است و به نظر اصلاح طلبان هیچ یک باعث مشروعیت زدایی از جمهوری اسلامی نشده است – سرکوب های دهه ۶۰، قتل عام تابستان ۶۷، قتل‌های زنجیره‌ای، به قتل رساندن فرزند بنیانگذار جمهوری اسلامی، تعطیلی فله‌ای مطبوعات، سرکوب دانشجویان در ۱۸ تیر، حیف میل اموال عمومی، غارت وتخریب محیط زیست، ستم فراوان و بی شمار بر اقوام و ملیت های ایرانی، ردصلاحیت‌های مجلس هفتم، تقلب گسترده در انتخابات مجلس هشتم و .... – آن چه پس از انتخابات در برخورد با معترضان رخ داده است، می‌تواند اصولا بساط هر سیستم سیاسی را برچیند. قتل، تجاوز، شکنجه، تهدید، سرکوب، ضرب و شتم و ... نمونه های کوچکی است از آن چه در این مدت رخ داده است. اگر اصلاح طلبان پای سخن آنانی بنشینند که در این مدت زندان‌های مخوف جمهوری اسلامی را تجربه کرده‌اند، باید چون ابری در بهاران بگریند، زیرا بی‌شک سنگ نیز از آن چه بر بازداشتی‌ها رفته است، ناله سر خواهد داد. اگر هم این دوستان فکر می‌کنند دانشجو و روزنامه نگار و فعال جنبش زنان و بهاییان و سنی‌ها و کرد و بلوچ و آذری و عرب و ... به دلیل ضدیت با جمهوری اسلامی دست به "داستان سرایی" زده‌اند، می‌توانند به دوستان خود مراجعه کنند. آنانی که در دادگاه لب به اعتراف گشودند و از جمع بندی در زندان و رفتار مهربانانه بازجویان خود صحبت کردند. آنانی که برای صحبت سینه‌ای شرحه شرحه از فراق می‌خواهند، زیرا می‌دانند که گوش نامحرم جای پیغام آن ها نیست. طبیعتا سیستمی که برای بقای خود دست به چنین جنایاتی می‌زند، هرگز نمی‌تواند منادی دموکراسی و آزادی باشد. اکنون اما چه باید کرد با آنانی که هنوز مشکل را در "مصداق" ولایت فقیه می‌دانند و نه در "اصل" آن؟ آنانی که هنوز بر اینند اتفاقات رخ داده کار عده ای از نیروهای "خودسر" است، قانون اساسی قابلیت رسیدن به دموکراسی را دارد و ... بسیاری گفته‌اند و تاکید کرده‌اند – وچه به جا و مناسب گفته‌اند و تاکید کرده‌اند – که تاکتیک مبارزاتی کروبی و موسوی در تایید اصل جمهوری اسلامی و اشکال گرفتن بر روش‌ها، تاکتیکی مناسب است برای خلع سلاح کردن مخالفان و جمع کردن یار از میان نیروهای رقیب. اما تاکنون کسی جواب نداده است که اگر این واقعا نظر قلبی موسوی و کروبی باشد که خواهان بازگشت به "عصر طلایی امام" هستند و در صورت در معرض خطر قرار گرفتن "جمهوری اسلامی با نیروهای جناح مقابل متحد" خواهند شد، چه باید بکنیم؟ اگر واقعا قرار بر این باشد که سازشی برای جلوگیری از فروپاشی جمهوری اسلامی رخ دهد، چه باید کرد؟ آیا می‌توان همه چیز را با عزل احمدی نژاد و محاکمه عوامل دسته چندم سر و سامان داد؟ بسیاری می توانند بگویند که نگارنده در پی تفرقه انداختن در جنبش سبز است یا آن که "الان وقت این حرف ها نیست". اما هیچ کس هم نمی‌گوید که چه زمانی باید حرف را زد؟ تجربه تلخ "وحدت کلمه" در هنگامه انقلاب ۵۷ و سکوت در مقابل هر چه رخ می دهد و با "ان شاالله گربه است" چشم پوشیدن از مواضع مختلف، می‌تواند مصبتی مشابه را برای مان به ارمغان بیاورد. ترس از موضع گیری شفاف درباره سیستم سیاسی، از ترس موضع گیری و فحاشی جریده دریده کیهان، و یا رانده شدن از سوی عده بسیار بسیار معدودی از جناح مقابل، نمی‌تواند توجیه مناسبی باشد برای تاکید بر حفظ جمهوری اسلامی. مگر می توان از سویی اعتقاد به دموکراسی داشت و از سویی دیگر چشم بر قتل عام ۶۷ بست؟ مگر می توان تجاوز در زندان و اعدام های سیاسی و ... را دید و باز هم دم از مشروعیت نظام مستقر زد؟ شکی نیست که برآوردن و بالیدن جمهوری اسلامی به مثابه فرزندی برای رهبران جنبش سبز، شیرین بوده است اما آیا نباید برای اصلاح این فرزند ناخلف فکری اساسی کرد؟ اکنون با گذر ۳۱ سال از پیروزی انقلاب، زمان آن است که موضع گیری شفافی درباره جمهوری اسلامی از سوی رهبران جنبش صورت گیرد، آن گونه که مشخص شود چه باید کرد و آنان به دنبال چه هستند: شاید هم بتوان معامله و سازش را به جای دوگانه حاکمیت – رهبران جنبش میان بدنه جنبش – رهبران جنبش انجام داد: آن گونه که "عصر طلایی امام" را به رهران جنبش بسپاریم و آن را ارزانی آنان بدانیم و خود قدم در راه بی بازگشت دموکراسی بگذاریم.