Khodnevis: بازی با خطوط قرمز بازی با خطوط قرمز ================================================================================ محمد آزادفکر ۰۸ دی ۱۳۸۸ در حوادث پس از انتخابات مواردی به وجود آمد که گویی جنبش سبز به برزخی دچار شده است که خطوط قرمز ترسیم شده از سوی حکومت را رد کند یا بپذیرد؛ و هر بار هم که جنبش به خطوط قرمز حکومت تن داده است، خیلی زود شاهد شکستن همان خطوط قرمز از سوی حکومت بوده است. این تن دادن به خط قرمزهای حکومتی همواره ما را به ترس و به طبع آن پیروی از ساز حکومت کشانده و حرکت جنبش را کند و پتانسیل آن را به هدر داده است. حال آنکه دامنه خطوط قرمز نظام آنچنان سیال و بی‌حد و حصر است که گاهی تعیین حدود آن برای پیروان همین حکومت هم غیر ممکن است. شاهد مثال، ماجرای دوستی آقای رحیم مشایی با مردم اسرائیل بود که بین خودشان هم معلوم نبود کدام طیف رعایت کننده اصلی خطوط قرمز هستند. سال‌ها حتی صحبت از مذاکره با آمریکا جزو خطوط قرمزی بود که عدول از آن جرمی نابخشودنی بود ولی امروز بدون هیچ ترسی خودشان به کرات بر سر میز مذاکره می‌نشینند و به روی خود نمی‌آورند. حکومتی که طی این سال‌ها همه مجرمان تجاوز و لواط را سنگسار می‌کرد، امروز به جایی رسیده که مصببان اصلی تجاوزات کهریزک را ارتقای درجه می‌دهد و با حفظ سمت به کارهای بالاتری می گمارد. سال‌هاست که در ذکر واقعه عاشورا، یزیدیان به دلیل خونریزی در ماه حرام، لعن و نفرین شده‌اند و حال همین حکومت، خون جوانان بی‌گناه این مرزوبوم را که با دست خالی برای ابراز نظر خود به خیابان‌ها آمده‌اند را بر زمین می‌ریزد و جالب آنکه هیچ فریاد وا اسلاما بلند نمی‌شود. واکنشی که برای ماجرای خود ساخته پاره کردن تصویر امام از خود نشان دادند، آنچنان شدید بود که خدا می‌داند اگر حضرت آیت‌الله منتظری با رحلت زود هنگام خود به دادمان نرسیده بودند، چه سرنوشتی در انتظارمان بود. هر چند که به فاصله هفته‌ای همان‌ها به جماران ( یادگار دوران امام) حمله کردند و شیشه‌های آن را شکستند و به رئیس جمهوری که هشت سال برای این کشور زحمت کشید ناسزا گفتند. این بار نیز پس از عاشورای سبز با برجسته کردن اهانت به رهبری و اتهام دروغین هتک حرمت به عزاداری عاشورا به فشارهای خود افزوده‌اند و گویا فراموش شده که انقلاب اسلامی از همین مناسبت‌ها برای مبارزه با ظلم بهره برده بود و چه بسا در آن زمان شعارهای تند‌تری به حاکمان وقت داده بودند. با این اوصاف باید بپذیریم که حکومت همواره با ترسیم این خطوط قرمز ما را به بیراهه کشانده و رندانه ما را به تبعیت از خود وا می‌دارد. سوال اصلی اینجاست که چرا ما به این خطوط قرمز بها می‌دهیم؟ و به دنبال حکومت راه می‌افتیم و قسم و آیه می‌خوریم که به خدا اشتباه کرده‌ای ما نبودیم. ماجرای درخواست عبث راهپیمایی از سوی سبزها برای ابراز انزجار از پاره کردن عکس امام، شاهدی بر همین مدعاست. راستش دلایل متعددی در این ماجرا دخیل است ولی عمده‌ترین دلیل شاید این باشد که ما هنوز باور نداریم که چه بخواهیم و چه نخواهیم، حساب‌مان از حکومت فعلی جدا شده است. هنوز بر این تصوریم که شاید با حکومت به صلح و آشتی برسیم و شاید دوباره بر سر یک سفره بنشینیم. اما آیا ممکن است؟ آیا ممکن است که با قاتلان ندا و سهراب و اشکان و علی موسوی هم‌سفره شویم؟ آیا ممکن است که این‌بار نیز ماجرا را مثل عاملان قتل‌های زنجیره‌ای در پیچ و خم مرور زمان به دست فراموشی بسپریم؟ حاشا. با تن دادن به خطوط قرمز آنان که به صورت بازیچه ای در دستان‌شان در آمده تنها شاهد یک نتیجه خواهیم بود، تأخیر در مبارزه و به هدر رفتن پتانسیل جنبش و در نتیجه تأخیر در حصول آزادی. نا گفته پیداست که اکنون حکومت آرزو می کند با فرسایشی کردن حرکت جنبش به پیروزی برسد. اکنون ما تنها باید به خطوط قرمز خودمان تن دهیم که این خطوط قرمز از ابتدا موتور جنبش محسوب شده است. اجتناب از خشونت. اخلاق مداری. اجتناب از خودکامگی