Khodnevis: برای خانم علی‌نژاد برای خانم علی‌نژاد ================================================================================ مرتضی اصل ۱۴ اسفند ۱۳۸۸ به مناسبت ۸ مارس روزهایی که بر ما می رود مسلما از روزهایی که بر تو می گذرد، سهمگین‌تر نیست اما بهتر هم نیست. من زن نیستم که بابت روز زن بخواهم حقم را اعاده کنم. من زن نیستم که در نیمه های شب لرزان لرزان، از کوچه‌ها بگذرم تا به خانه برسم مبادا که مردان بیدار شب، دامی نهفته باشند در نقش مسافر کش و همسایه و پلیس! من زن نیستم که همه چیزم- جز جرم زن که دوبرابر است- نصف مردان باشد. من آدمم و می دانم که زن و مرد آدمیانی هستند که خدا مقصر اصلی طبیعتشان نیست. دیگر حرف از مرد و زن گذشته است و زنان گرچه هنوز رنجی چند برابر می‌برند اما خبرها و جنایت‌ها این روزها برابر، بر سر مردان و زنان می‌ریزد. انگار خداوند باران مصیبتش را مساوی تقسیم کرده است. در همان روزی که خبر مرگ گلچین صالح پور، وبلاگ به وبلاگ می‌گردد و در بالاترین داغ می‌شود، اندکی بعد خبر مرگ مصطفی میر‌ابراهیمی هم می پیچد و فریادی نیست که در جو ایرانمان بپیچد که گناه اعتراض و سوگواری، مجازاتش مرگ است؟ خانم علی نژاد تابستان ۸۶ برای من خاطره ی خوشی نداشت. حتما یادتان هست که در وبلاگتان، عکس زنانی را گذاشته بودید که به جرم بد حجابی، در میدان هفت تیر، سرشان را شکافته بودند و خون از سرو رویشان می‌ریخت و شما اولین کسی بودید که اعتراض کردید. اندکی بعد، عده ای را به جرم اراذل و اوباش در خیابان ها کتک زدند و آفتابه به گردنشان انداختند و جلوی زن و فرزندشان، حقیرشان کردند. اگر آن روز همه با شما، یکصدا محکوم می کردند و همین اصلاح طلبان سیاستمدار، به کنج خانه هایشان نرفته بودند و از ترس رد صلاحیت در انتخابات همان سال، سکوت را بر فریاد ترجیح نداده بودند – گرچه باز هم همه‌شان رد صلاحیت شدند و این خود طنز تلخی است- این روزها این همه مادر عزادار نداشتیم که در پارک لاله، تعدادشان از چهل افزون شود و حاکمیت این‌ها را به بند بکشد و افتخار کند که مادران داغدار را خاموش کرده است. این رنجی که نه بر زنان که بر مردان هم می رود ودرسی است که مردان عرصه سیاست باید از تاریخ بیاموزند و بدانند اگر روزی در مقابل ظلم به زنان سکوت کردند، آتش ستم استبداد دامن آن ها را هم خواهد گرفت. این روزها، همانند قیامتی است که مردان ، تاوان چشم پوشی هایشان را از حق زنان میهن‌شان می‌دهند. باید ما مردان عرصه ی اعتراض و سیاست ، آموخته باشیم که زندگی با یک نژاد و با یک جنس، راه به جایی نمی برد و مرد و زن دوبال پروازند و یک بال محکوم به شکست است.باید آموخته باشیم که شادی هایمان را و غم هایمان، آزادی و دلبستگی هایمان، تنگدستی ها و خوشبختی هایمان ، همه و همه برابر باشد تا گرفتار روزهای سیاهی همچون امروز نشویم. این جا ایران است و دیگر فرق نمی‌کند که ندا آقا سلطان در مقابل صد ها دوربین پرپر شود یا اشکان سهرابی در کوچه پس کوچه های تهران! اگر روزنامه آقای حضرتی را می‌بندند، مجله خانم کروبی را هم می بندند تا برابر شود تمامی حق از دست رفته ی زنان و مردان. در همین روز زن، همین هشتم مارس سال ۲۰۱۰ ، ما همه با هم برابریم و چه تلخ است این روزگار و چه شیرین است این برابری!