Khodnevis: هنوز مي‌توان تنوع زيستي را نجات داد هنوز مي‌توان تنوع زيستي را نجات داد ================================================================================ سام خسروی‌فرد ۲۹ دی ۱۳۸۸ دريغا كه اگر عشق به کار مي‌بود هرگز ستمي در وجود نمي‌آمد تا به عدالتي نابه‌کارانه از آن دست نيازي پديد افتد احمد شاملو محمد درويش (كه نظرش درباره پست قبلي‌ام بسيار متاثركننده است) را همگان مي‌شناسند در وبلاگ‌ستان سبز. آنان كه در اين فضا تنفس مي‌كنند مي‌دانند كه او از سال ملي سوگواري تنوع زيستي سخن مي‌گويد و به حق مي‌گويد اوضاع محيط‌طبيعي به شدت خراب است و البته خمودگي و بي‌رمقي دوستداران محيط‌زيست را نيز به آن ضميمه مي‌كند. مي‌خواهم يك نكته و يك خاطره را بازگو كنم و البته پيشاپيش مي‌دانم به مذاق شماري خوش نمي‌آيد. اما چه باك وقتي از طبيعت و ايران قرار است بگوييم و نجاتش. نكته؛ تنوع زيستي معنايي فراتر از گياه و جانور دارد. تنوع زيستي يعني تنوع حيات، تنوع ژن و تنوع اكوسيستم‌ها...حتي برخي آن را تنوع فرهنگ‌ها هم معني‌ كرده‌اند. يعني فرهنگ به مثابه موجودي زنده كه پيوندي تنگاتنگ با انسان دارند... انسان،‌هم‌ او كه اين روزگار ارزشش نازل‌تر از پيش شده است. ما به انسان وقعي نمي‌نهيم و از انسان‌ها سواستفاده مي‌كنيم براي رسيدن به خواسته‌ها و تمنيات شخصي. بيش از ۳۵۰ تشكل زيست‌محيطي در كشور راه افتاده است. چند تايي كه از بقيه معروف‌تر بودند و از قضا فعال‌تر به يمن جوانان پرشورش اين روزها كاملا در سايه هستند. چرا؟ به يك دليل ساده... اعضاي فعال پا پس كشيدند چون احساس كردند مورد سوء استفاده قرار گرفته‌اند. تا پاي پول و پروژه و مقام و مصاحبه و شهرت به ميان آمد اعضاي هيات مديره آن را تصاحب مي‌كردند و جوانان كه عرق جبين مي‌ريختند بي‌نصيب مي‌ماندند. چند تني برايم نوشته‌اند و گفته ‌اند چه خون دلي خورده‌اند از آنان كه به اسم محيط‌زيست در فكر بستن بار خود بودند. پس طبيعي است دلسردي و ياس حاكم شود. اما اگر كسي عاشق باشد با چنين جفايي از ميدان بدر نمي‌رود. اين موضوع باشد براي پستي ديگر! و خاطره؛ دلاور نجفي معاون وقت محيط‌طبيعي سازمان محيط‌زيست با مژگان جمشيدي مصاحبه كرد گفت تصميم دارد تمام پروژه‌هاي بين‌المللي را تعطيل كند. هر چند كه بعد گفته شد چنين حرفي نزده و خانم جمشيدي با غرض مطلب را منتشر كرده است. به هر حال اين مصاحبه زماني انجام شد كه هوشنگ ضيايي را از سمت مديريت پروژه «يوز» كنار گذاشته بود. بيش از صد نفر مقابل سازمان جمع شدند كه بگويند پروژه «يوز» را تعطيل نكن! و يكي دو نفر هم مرتب از ضيايي مي‌گفتند كه مي‌خواهند برگردد به كارش. اين در حالي بود كه ضيايي به هيچ رو حاضر نبود با آن شرايط كار كند. پيش از آن كه اين تجمع شكل بگيرد ناصر كرمي گفت اين كار به ضرر ضيايي خواهد بود چون گمان مي‌كنند او اين جمع را راه انداخته و مي‌خواهد به سازمان محيط‌زيست فشار بياورد...عجبا كه تحليلش درست بود! علي‌رغم انتظار جمع، افرادي درون سازمان محيط‌زيست چنين برداشت كردند و البته واقعيت جز اين بود. خلاصه كلام، نمايندگان چند تشكل در جلسه‌اي با مشاور جوان رييس وقت سازمان دردها و مشكلات را گفتند. خواستار آن شدند كه چشم و گوش سازمان باشند. جلساتي منظم شكل بگيرد و اينان كه مرتب به مناطق مختلف مي‌رفتند نقش هم‌ياران محيط‌‌زيست را داشته باشند. خانم مشاور جوان گفت ۲۰ روز ديگر بياييد براي نتيجه. روزها سپري شد و زمان موعود فرا رسيد. هيچ كس حاضر نشد موضوع را پيگيري كند. هر كس به بهانه‌اي طفره رفت. در جلسات بعدي با دلاور نجفي خود را مبرا جلوه مي‌دادند و فريب‌خورده. او يك بار به من گفت انتظار نداشتم در آن جمع باشي. پاسخ دادم هوشنگ ضيايي گفت حالا كه اين جمع راه افتاده و نمي‌توانيم جوانان را منصرف كنيم لااقل تو برو و حواست باشد اتفاقي نيافتد. از پاسخم حيرت كرد. به هر روي من رفتم و ماحصل آن غضب معاون سازمان بود كه باقي‌مانده حق‌الزحمه همكاري با پروژه را دريافت نكنم و به علاوه مورد نوازش‌هاي افرادي قرار گيرم كه همگان مي‌دانند چه در چنته دارند. همان كساني كه نمي‌دانند امثال من ممكن است از اسب بيافتند نه از اصل. اگر از من بپرسند چرا آن تشكل‌ها پا پس كشيدند مي‌گويم عشق نداشتند، با محافظه‌كاري دنبال گرفتن پروژه از سازمان محيط‌زيست بودند. توجيه كردند كه به نوعي ديگر مي‌توانند نقش مثبت ايفا كنند. مي‌گويم شايد زماني عشق داشتند اما ديدند بي‌مايه فطير است و بايد به فكر نان باشند كه خربزه آب است. نتيجه گيري: بايد دنبال عشاق گشت براي نجات طبيعت در هر كجا و خاصه در ايران. اگر يك نفر، تنها اگر يك نفر پس فكرش دنبال چيز ديگري باشد جمع را به هم مي‌ريزد. همه بايد در يك سطح و كنار هم باشند؛ پول، شهرت، مقام و ...نبايد بتواند در خرد و عزم جمعي‌شان خللي وارد كند. اين عشاق ناجيان تنوع زيستي ايران خواهند بود.