Khodnevis: شغال بیشه ی مازندران را نگیرد جز سگ مازندرانی شغال بیشه ی مازندران را نگیرد جز سگ مازندرانی ================================================================================ سارا زرتشت ۱۹ اسفند ۱۳۸۸ وقتی یادداشت قبلی را می‌نوشتم، مطمئن بودم که روز بعد خلاصه‌اش را در نهایت امانت و صداقت، در صفحه ی دوم روزنامه کیهان خواهم خواند . اصول حرف زدن و نوشتن به گونه‌ای که کیهان بپسندد کار دشواری نیست، و البته این را همه دوستان اصلاح‌طلب هم می‌دانند. مثلا کافی است مثل شکوری راد وقتی نام اکبر گنجی به میان می‌آید‌، به جای آنکه بگویی اکبر گنجی درخواست دیدار با جرج بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا را رد کرده است، بگویی اکبر گنجی تند رو است و یا مثل آقای عارف به جای آن که به زندانی شدن غیر قانونی یاران موسوی و کشته شدن مردم و تقلب در انتخابات اعتراض کنی؛ فرصت را غنیمت شمرده و یادآوری کنی که من گفته بودم موسوی رئیس جمهور دهه‌ی چهارم نخواهد بود و حتی کافیست مثل حمید رضا جلایی پور یک جمله از خوب بودن رفتار بازجوها بگویی تا برادرحسین بازجو خوشش بیاید و بر تارک کیهان بدرخشی. خلاصه اینکه همه می‌دانیم ساده است؛ به دست آوردن دل برادر حسین . حقیقت این است که ، هر چه حسین شریعتمداری می‌تازد و ناسزا می گوید، به اندازه‌ی کوچکترین خطای گفتاری و نوشتاری اصلاح‌طلبان نگرانم نمی‌کند؛ آخر آدم از هم تیمی خود راحت تر گل می خورد . آدم حرصش می گیرد که جلایی پور استاد جامعه شناسی باشد و وضعیت جنبش سبز را بداند و آن وقت به جای کنشگری در این شرایط به تحلیل گری روی بیاورد. می‌ماند وسط بازی فوتبال، در محوطه ی جریمه، توپ را با دست بگیری و برای بازیکنان در خصوص خطاهای فوتبال حرف بزنی . بدتر از آن اگر کسانی مثل گنجی هم تنها گناهشان این است که حرف آخر را اول می‌زنند و هزینه‌اش را هم می‌پردازند، به جای قدردانی و همیاری و همکاری، به قصد قربت از او تبری بجویی و ... خلاصه اینکه می‌دانستم نوشته ی دیروزم؛ در نهایت امانت در کیهان باز نشر خواهد شد و لابد از این طریق پیامم به گوش دوستان اصلاح طلب خواهد رسید. اما به راستی نمی‌دانستم که جناب حسین شریعتمداری این گونه به باغ وحش و حیات وحوش علاقه‌مند است تا وقتی که در همان صفحه‌ی کیهان، دعوای او را بر سر «مصداق ولایت» با اسفندیار مشایی خواندم و تازه فهمیدم که دعوای نامبردگان بر سر چیست و البته یادم آمد که : شغال بیشه ی «مازندران» را .... نگیرد جز «سگ» مازندرانی