Khodnevis: روایت یک شاهد عینی از یک پیروزی در جنبش دانشجویی روایت یک شاهد عینی از یک پیروزی در جنبش دانشجویی ================================================================================ سارا زرتشت ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ در همان روزها، بخشنامه‌ای هم به دانشگاه‌ها ابلاغ شد که دانشجویان باید هزینه‌ی واحدهایی را که پاس نمی‌کنند در ترم بعد به دانشگاه بپردازند. این بخشنامه که به « بند ۳ تبصره » مشهور شد، اعتراض‌های فراوانی را در سطح دانشگاه‌های تهران به دنبال داشت و در یکی از همان روزهای اعتراض، جلسه‌ی پرسش و پاسخی با حضور مرندی وزیر بهداشت و صدر رئیس کمیسیون مربوطه در مجلس و وزیر علوم ( احتمالا گلپایگانی!) در تالار ابن سینای دانشگاه علوم پزشکی تهران بر گزار شد. قبل از شروع پرسش و پاسخ، به روال معمول این گونه جلسات، سه سخنران محترم سخنرانی مفصلی داشتند و هر سه به کلی منکر وجود دانشجوی پولی در دانشگاه‌ها شدند و در توجیه بخشنامه‌ی مذکور هم، خود را مجری قانون دانستند و قصه‌هایی از این قبیل، تا زمان پرسش و پاسخ برسد یا نرسد. در نهایت هم دو سه سوال بیشتر پرسیده نشد؛ اما همان دو سه سوال چنان کرد که می‌آید. اولین سوال، جالب‌ترین سوال و جوابی! بود که در عمرم شنیده و دیده‌ام. دختری دانشجو، پشت میکروفون قرار گرفت و گفت: جناب گلپایگانی، در سخنرانی خود گفتند ما در دانشگاه‌های دولتی دانشجوی پولی نداریم ، اما جناب وزیر ! بنده می گویم که دانشجوی پولی در همین دانشگاه تهران هم داریم. وزیر علوم بلافاصله جواب داد: دخترم، مطمئن باشید نداریم. من به عنوان وزیر علوم اعلام می‌کنم که در هیچکدام از دانشگاه‌های دولتی ایران، دانشجوی پولی نداریم. شما مطمئن باشید . اما؛ دختر دانشجو در نهایت آرامش و طمآنینه ادامه داد ولی جناب وزیر داریم! و البته جناب وزیر دوباره انکار کردند و از خانم دانشجو، برای اثبات ادعای خود مدرک خواستند. هیچ گاه فراموش نمی‌کنم، طنین کلام مطمئن آن روز آن دختر دانشجو را وقتی گفت : جناب وزیر ، من ......... ..... دانشجوی پولی دانشکده‌ی هنر دانشگاه تهران ورودی سال ... هستم ! آقای وزیر که به شدت؛ کم آورده بود، عرق کرده و هراسان معاون آموزشی خود را مورد خطاب قرار داد که: من از این قضیه خبر ندارم و همین جا از آقای دکتر صالحی معاونت محترم آموزشی که در این جمع هم تشریف دارند، می‌خواهم که این موضوع را سریعا پیگیری نموده و نتیجه را به من اعلام نمانید و.. البته جناب صالحی هم در ردیف اول، سرشان را به نشانه‌ی اطاعت امر خم نمودند . اما دانشجو دست بردار نبود و با همان آرامش و تحکم خاص ادامه داد: اگر جناب گلپایگانی، به عنوان وزیر علوم از این موضوع خبر ندارند، واقعا برای ایشان متاسفم و اگر خبر دارند و این گونه دروغ می‌گویند، هم برای ایشان متاسفم، هم برای دانشگاه‌ها متاسفم، هم برای دانشجویان متاسفم و هم برای تمام مردم ایران متاسفم که این گونه وزیرش به راحتی دروغ می‌گوید .... و.. باید می بودید و غریو شادی و تشویق و همراهی دانشجویان و عرق کردن جناب وزیر را می‌دیدید ... سوال دوم ، نوبت به آقایان رسید . وقتی دانشجوی جوان، با خواندن بندی از قانون اساسی، « بند ۳ تبصره » را در مخالفت واضح با آن بند دانست، وزیر علوم و وزیر بهداشت با دسته پاچگی اعلام کردند که آنها تنها مجریان قانون‌اند و در این خصوص مجلس باید پاسخگو باشد و از طرفی آقای صدر هم ابتدا گناه را به گردن شورای نگهبان انداخت که وظیفه‌ی تطبیق قوانین را با قانون اساسی به عهده دارد و بعد با دفاع از شورای نگهبان که منصوب رهبری است، دانشجوی پرسش‌گر را دشمن رهبری و ضد ولایت وفقیه خواند ... والبته، این جواب دندان‌شکن جناب صدر، کافی بود تا یکی از دانشجویان از بالکن تالار ابن سینا، به تندی او را خطاب قرار دهد که چرا فرافکنی می‌کند و تهمت می‌زند و جواب تند صدر به ایشان همان و پرتاب گوجه و تخم مرغ و فرار آقایان همان ... همان شب، نامه‌ای در تابلوی اعلانات دانشگاه‌ها قرار گرفت و حتی به خوابگاه‌ها هم رسید که «آقا» گفته‌اند: من با گرفتن پول از دانشجویان موافق نیستم ... القصه؛ دستورالعملی که تمام مراحل قانونی خود را گذرانده بود و دستور العمل اجرایی آن توسط دولت ابلاغ شده بود و اتفاقا به عنوان یکی از منابع در آمد دولت در بودجه‌ی آن سال آمده بود، با چند «اعتراض محدود» دانشجویی و یک جلسه ی «پرسش و پاسخ واقعی» ملغی شد و جنبش دانشجویی درفضای بسته‌ی سیاسی آن روزها، به یک پیروزی قاطع دست یافت و البته انجمن اسلامی هم برای نخستین بار (حداقل آن گونه که من به یاد دارم)؛ طعم همراهی با خواسته‌های دانشجویان و حمایت از جنبش دانشجویی را چشید. پی نوشت: یادآوری این خاطره، در حقیقت درآمدی بر «امکان سنجی نافرمانی مدنی در ایران» است که این روزها به آن مشغولم. ضمنا در این یادداشت تنها به حافظه‌ی شخصی اتکا کرده‌ام و اگرچه حافظه‌ی آن روزهایم اغلب قابل اطمینان است، اما امیدوارم در خصوص مکان و زمان و نام‌ها به خطا نرفته باشم. البته، گزارش این جلسه در روزنامه‌های روز بعد، به صورت کاملاً محدود و مبهم آمده بود. نگارنده درج این خبر را در صفحه‌ی اول روزنامه ی همشهری به یاد دارد.