Khodnevis: بوعلی‌، شلنگ و اعتماد مخاطب بوعلی‌، شلنگ و اعتماد مخاطب ================================================================================ سام خسروی‌فرد ۱۶ بهمن ۱۳۸۸ مطلب نوشته شده با عنوان«هیاهوی بسیار برای چیست؟» و مطالب مرتبط با آن در مهار بیابانزایی را بسیاری خواندند و نظر هم دادند اما هیچ كدام نشان نمی‌داد كه بن‌مایه حرف نگارنده، موضوعی ناثواب و ناراست است. عمده ناراحتی آن بود كه گفته شد كار تخصصی را باید به متخصص وانهاد. سوالی ساده ممكن است سبب شود بو‌علی‌سیناهای زمان بیشتر منظور آن نوشتار را دریابند. آنان كه تخصصی شدن امور را برنتابیدند اگر دچار دندان‌درد شوند به كحال رجوع می‌كنند یا بیطار؟ و یا دندانپزشک؟ چرا همه آنان كه از قضا دم از شایسته‌سالاری می‌زنند خود و خانواده‌شان را هنگام بیماری نزد پزشك حازق و متخصص می‌برند نه انترن و پزشكی عمومی؟ برخی دیگر نیز تا موضوع شكار پیش كشیده می‌شود رگ گردن‌شان شبیه، شلنگ آتش‌نشانی قطور می‌شود و بحث را یك ‌طرفه به كوچه بن‌بست هدایت می‌كنند. تمام بحث نگارنده این بود كه با محدودیت و ممنوعیت صد در صدی نمی‌توان به نتیجه رسید. نه از شكار دفاع شد، نه از شكارچی و نه حتی از سازمان محیط‌زیست. از كسانی باید تعجب كرد كه دستی بر آتش داشته‌اند و موضوع را طور دیگری تاویل كرده‌اند. این تعجب با افسوسی توام است وقتی از یك متن ساده، قرائت و روایت شخصی- افراطی می‌كنند و با تصور خود، و نه بر اساس واقعیت، نگارش را آغاز می‌كنند. تكلیف دانشجویان اخراجی رشته‌های غیرمرتبط و آنان كه به دنبال كلاهی هستند برای خود از محیط‌زیست روشن است و واكنش‌شان به آن مطلب نیز قابل درك، اما عكس‌العمل غریب كسانی كه در حوزه‌های دیگر غولی هستند برای خود، غریب است. سال‌ها پیش دكتر یونس‌ شكرخواه خاطره‌ای تعریف كرد كه همچنان در ذهن نگارنده نقر شده است. او گفت روزی از كلاس بیرون آمدم و خانمی بیرون كلاس پرسید: شما شكرخواه هستید؟ گفتم بله. گفت: شما جان بچه مرا نجات دادید و اگر می‌شد و شرایط اجازه می‌داد دست شما را می‌بوسیدم. شكرخواه ادامه داد كه خانم، من شما را نمی‌شناسم و پسرتان را. اصلا از چه حرف‌می‌زنید؟ آن زن گفته است كه كتابی از دكتر شكرخواه خوانده، در آن به ارتباط بین مخاطب و رسانه اشاره شده كه باید اعتماد در مخاطب ایجاد شود و به عبارتی هر دو روی یك فركانس باشند. خانم با پسر معتادش، معتاد شده و در همان حالت نشئگی از پسر خواسته كه هر دو ترك كنند. پسر به خواست مادر تن داده و دو سال بعد داستان را برای دكتر شكرخواه تعریف كرده است و از دو سال كه پسرش سراغ مواد مخدر نرفته نزد نویسنده كتاب رفته بود تا تشكر كند. با مخالفت صرف نمی‌توان مدیریت كرد. باید راهكار داد و البته روی یك طول موج بود؛ یعنی دریافت طرف مقابل چه می‌گوید. این گزاره الزاما به این معنا نیست كه همه باید شكارچی باشند تا حرف هم را درك كنند؟ مگر پزشك حاذق باید تمام بیماری‌ها را گرفته باشد كه بتواند درمان كند؟ شكارچی را خون‌آشام‍ ِ پریشان‌احوالِ سفاك لقب دادن دردی را درمان نمی‌كند. در ِگفت‌وگو را می‌بندد و هر كس به سویخود می‌رود. در دنیای مدرن روش‌های متمدنانه‌ای برای برقراری ارتباط به‌وجود آمده ولی هنوز در نیرنگستان آریایی اسلامی (به قول محمد قائد) چنین شیوه‌‌هایی كاربرد ندارد.