Khodnevis: هياهوي بسيار براي چيست؟ هياهوي بسيار براي چيست؟ ================================================================================ سام خسروی‌فرد ۱۰ بهمن ۱۳۸۸ نگارنده البته مدافع شكار نيست، اما طرح آيش پنج ساله شكار كه اين روزها غيرمتخصصان از آن دم مي‌زنند شبهات بسياري دارد. آنان كه شرايط محيط‌باني و حفاظت از مناطق را مي‌‌شناسند، نيك مي‌دانند چنين طرحی روياپردازانه است و دور از واقعيت‌هاي موجود. در گوشه‌و كنار ابراز شده كه هدف طرح، متوقف كردن شكار غير مجاز است. مذموم بودن شكار غير مجاز را همگان مي‌دانند، به علاوه كنترل و حراست از مناطق چهارگانه و شكار غيرمجاز طبق دو قانون حفاظت و بهسازي محيط‌زيست (مصوب ۱۳۵۳) و شكاروصيد (مصوب ۱۳۴۶) از وظايف سازمان محيط‌زيست است. پس ممنوعيت فعاليت‌هاي عمراني و صنعتي در مناطق تحت حفاظت يا شكار، صيد، بوته‌كني و زغال‌گيري و حتي آماربرداري از حيات‌وحش موضوعي جديد نيست كه گروهي آن را مصادره به مطلوب كنند. طرح آمايش ۵ ساله هنوز به اجرا گذاشته نشده و سازمان محيط‌زيست به اصطلاح «وظايف» خود را انجام مي‌دهد، هر سال چندين كشته و شهيد و زنداني ثمره درگيري شكارچي متخلف و محيط‌بانان جان‌بركف است. طرحي كه ممنوعيت صرف به ارمغان مي‌آورد ميزان اين درگيري‌ها را افزايش خواهد داد. برخي از شكارچيان براي هيجان‌ بيشتر هم كه شده راهي مناطق مي‌شوند، برخي ديگر براي سير كردن شكم خانواده‌شان. بر كسي پوشيده نيست، شكار در شرايط موجود ايران،‌ به جاي استفاده از محصول، خوردن از بذر است اما در شرايط حاضر نمي‌توان ممنوعيت و محدوديت مطلق مناطق را اعمال كرد. وضعيت خاص هر منطقه و مشكلات آن خاص همان منطقه است و نحوه مديريت ‌آن با منطقه‌اي ديگر متفاوت. نمي‌توان در پايتخت كنار بخاري يا زير كولر نشست و حكم قطعي براي مناطق صادر كرد. طرح آيش در صورتي موفق خواهد بود كه شكارچيان از شهري و روستايي، ذينفعان محلي، گردانندگان تورهاي شكار، اسلحه‌فروشان، آمپايه‌كنندگان به شيوه بدوي و كساني كه مستقيم و غير مستقيم با شكار در ارتباط هستند در آن دخيل و سهيم شوند. اما طرح رسانه‌اي شده در واقع گروهي شكارچي زياده‌خواه (و نه شكارچي قانون‌مدار) را براي برداشت بيشتر تحريك مي‌كند. به ويژه عدم توانايي محيط‌زيست در مقابله با آنان –كه گاه جانوران را به رگبار مي‌بندند-بر كسي پوشيده نيست. در قلب منطقه حفاظت شده البرز مركزي كل‌وبز،‌ قوچ‌وميش وحتي مرال شكار مي‌شود بدون آن كه آب از آب تكان بخورد. گفته‌اند آزموده را آزمودن خطاست. صيد ماهي در پارك ملي لار براي دو سال ممنوع شد. دامداران و شماري از محلي‌ها مجالي براي زادآوري قزل‌آلاي خال‌قرمز باقي نگذاشتند. طرح شكست خورد و دوباره صيد در لار آزاد شد. در برخي نقاط محيط‌بانان به هزار و يك دليل چشمان‌شان را مي‌بندند تا شكارچي آسوده‌تر باشد. اين در حالي است كه سهميه بنزين محيط‌باني كفاف گشت‌هاي لازم را نمي‌دهد، برخي مواقع از جيره غذايي محيط‌بان كاسته مي‌شود يا به موقع به آنان نمي‌رسد، بيمه و حقوق محيط‌بانان قراردادي با تاخيري گاه شش ماهه و بيشتر به دست‌شان مي‌رسد، شماري از آنان با پوتين‌هاي پاره مجبورند گشت‌ بزنند و مهمتر آن كه پس از درگيري با متخلف حتي حكم اعدام براي‌شان صادر مي‌شود. مديريت حيات‌وحش همانند رشته‌ پزشكي، علوم سياسي، اقليم‌شناسي، جنگلداري و ... يك علم است. افراد متخصص در اين حوزه كساني هستند كه علاوه بر برخورداري از دانش تئوريك، تجربه‌اي عملي داشته باشند. مطالعاتي در آفريقا و آمريكاي جنوبي انجام شده كه شكار را يكي از ابزار حفاظت معرفي مي‌كند چون درآمد ناشي از آن سبب مي‌شود جامعه محلي، دلسوزتر از سازمان‌هاي دولتي جمعيت گونه‌ها را حفظ كند. به علاوه تا زماني كه مراكز پرورش حيات‌وحش راه‌اندازي نشود ممنوعيت شكار به تنهايي نمي‌تواند سبب بهبود شرايط در شماري از مناطق شود. چگونه مي‌توان انتظار داشت مثلا جمعيت كل‌وبز مشهور بيستون احيا شود در حالي كه ديگر اثري از آن باقي نمانده است؟ بر خلاف نظر چند تني بي‌اطلاع و بي‌تخصص در اين زمينه، استفاده از تجربه‌هاي ديگران و بومي كردن آنها رونويسي كردن جزوه‌هاي درسي نيست. كساني كه چنين ساده‌انگارانه با علم مديريت حيات‌وحش برخورد مي‌كنند نه زير سقف آسمان خوابيده‌اند و تجربه عملي دارند، نه دانش تئوري‌شان كفاف به عمق رفتن را مي‌دهد. نگاه سطحي به يك علم چيزي شبيه رمالي است كه ممزوج شدنش با ترفند‌هاي ژورناليستي هياهوي بسياري است براي موج‌سواري و البته نيت خير آن محل ترديد است.