Khodnevis: فرمان عقب گرد! فرمان عقب گرد! ================================================================================ امید حبیبی‌نیا ۱۵ دی ۱۳۸۸ میرحسین موسوی، کاندیدای پیشین دهمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در ایران در آخرین بیانیه خود که در تاریخ جمعه یازدهم دی ماه ١۳۸۸ صادر کرده است خطاب به حاکمیت پنج خواسته برای «پشت سر گذاردن بحران» مطرح کرده است. به گمان هواداران وی از جمله روزنامه‌نگاران و تحلیل‌گرانی که در اغلب رسانه‌های جریان اصلی اصلاح‌طلب مشغول کار هستند، این بیانیه نوعی «اتمام حجت» و یا «درایت و مشخصه رهبری» است، در مقابل منتقدان اصلاح طلبان درون حاکمیت معتقدند که بیانیه اخیر موسوی نشانه‌ای از سازش و فرمان عقب نشینی است و در حالی که مردم اساس و بنیان حاکمیت را در تظاهرات اخیر خود نشانه رفته‌اند صدور این پیام نشانی از ضعف و ناکارآمدی ذاتی مدعیان اصلاحات در درون جمهوری اسلامی است. هرچند که صدای مخالفان در میان هیاهوی رسانه‌های جریان اصلی اصلاح‌طلبان و سایر رسانه‌هایی که تنها به انعکاس نظرات اصلاح طلبان بسنده می‌کنند به جایی نمی‌رسد اما روشن است که هر دو گروه مخاطبان و طرفدارانی برای خود دارند و هر دو گروه نیر مدعی هستند که اکثریت مردم به نظرات همسو گرایش دارند. طرفداران موسوی معتقدند که مردم خواهان براندازی نظام جمهوری اسلامی یا برپایی یک انقلاب نیستند بلکه سازوکار و قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی قابلیت آن را دارد که حقوق و آزادی‌های سیاسی و اصلاحات مورد نظر آنها را تامین کند و در نتیجه قاعده بازی باید در چارچوب همین نظام موجود تبیین و تعیین شود. در مقابل، مخالفان حاکمیت جمهوری اسلامی معتقدند که مردم از اساس با جمهوری اسلامی و بنیان‌های ایدئولوژیک- سیاسی- فرهنگی و اقتصادی آن مخالف هستند و خواستار سرنگونی انقلابی آن و جایگزین ساختن یک حکومت دمکراتیک مبتنی بر اتکاء به دمکراسی مستقیم و مشارکت مردم در تمام ارکان و تصمیم‌گیری‌های جمهوری آینده هستند، این گروه معتقدند که اصلاحات در درون حکومت موجود امکان پذیر نیست و چاره ای جز براندازی آن و بنا نهادن یک نظام مترقی و دمکراتیک نیست. حال برای آنکه ببینیم در بیانیه اخیر موسوی چه مفاهیمی به کار رفته است که ممکن است حاوی مضامین «درایت و اتمام حجت» یا «سازش و عقب نشینی» باشد با نگاهی به سه بیانیه نخست به تحلیل گفتمان مختصر آن می‌پردازیم. الف- مفاهیم اسلامی: بیانیه اخیر موسوی همانند بیانیه‌های پیشین وی سرشار از مفاهیم اسلامی است، کلید واژه‌هایی چون حسین، منافقین، شهدا، مستضعفان، امام و حرام از عناصر اصلی متن مورد بررسی هستند. ب- مفاهیم ارزشی جمهوری اسلامی: نویسنده بیانیه به عنوان یکی از اصلی‌ترین دولتمردان جمهوری اسلامی در سه دهه گذشته بارها از کلید واژه هایی چون: امام خمینی، نظام و مستکبر استفاده کرده است. ج- راهکار: موسوی راهکارهای خود را در پنج بخش ارائه کرده است که مضمون اصلی آن «آرام کردن»، «به رسمیت شناختن بحران» و «تغییر تدریجی» است. د- مقدمه: موسوی در آغاز بیانیه می‌گوید که اعتراضات مردم ربطی به فراخوان وی و سایر اصلاح طلبان ندارد و تا زمانی که اصلاحات لازم «با تکیه بر قانون اساسی» صورت نگیرد «آب رفته به جوی باز نخواهد گشت» به این ترتیب در ادامه بیانیه موسوی شیوه بازگردان وضع به پیش از انتخابات را توضیح می‌دهد. ه- موخره: نویسنده در پایان حتی پذیرش همه بندهای پیشنهادی خود را نیز لازم نمی‌داند و معتقد است که اگر «حتی یک جوی کوچک زلال» نیز درون حاکمیت پدید آید و «حکمت و تدبیر و خیرخواهی» جلوه گر شود راه برون رفت از بحران پیش آمده را می توان متصور شد. و- اشارات خارج از متن: موسوی در بیانیه خود به بخشی از اتهام‌ها و فتاوی وعاظ علیه جناح مغلوب از زاویه یک مسلمان معتقد به نظام جمهوری اسلامی پاسخ می‌گوید و تلویحا به درخواست محاکمه و یا برخی سخنان سردمداران جناح غالب در روزهای اخیر اشاره می‌کند. اکنون ببینیم در بیانیه هفدهم موسوی چه کلید واژه هایی با چه بار ارزشی در متن بیش از همه تکرار شده‌اند و این امر چگونه می تواند «عقب نشینی» یا «درایت» موسوی را آشکار سازد. کلید واژه فراوانی بار ارزشی اسلام ۷ مثبت جمهوری اسلامی ١ مثبت امام خمینی ۲ مثبت امام حسین ۳ مثبت نظام ۷ مثبت بسیج ۲ نسبتا منفی سپاه ١ منفی نیروی انتظامی ١ نسبتا منفی صدا و سیما ۴ منفی بحران ۸ منفی مردم ۲۰ مثبت عاشورا ۷ مثبت اعتراضات ۱ خنثی کروبی ۲ مثبت خاتمی ۱ مثبت منافقین ۲ منفی قانون اساسی ۵ مثبت روزنامه ها ۴ مثبت کشور ۱۹ مثبت دولت ۹ خنثی من (بنده) ۱۶ مثبت شمایی از تحلیل گفتمان بیانیه هفدهم میرحسین موسوی (ا.حبیبی نیا، دی ماه۱۳۸۸) با نگاهی به کلیدواژه های اساسی در متن مورد بررسی می توان فرض کرد که: ۱-واژگان و ادبیات مذهبی برای نویسنده از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است ۲-پایبندی به نظام جمهوری اسلامی و استفاده مکرر از کلیدواژه های مرسوم در بیانیه کاملا بارز است. ۳-واژگان مردم و کشور بیشترین کلیدواژه هایی هستند که در این بیانیه به کار رفته اند به این ترتیب نویسنده از سویی تکیه خود را بر آرای مردم نشان می دهد و از سوی دیگر نگرانی در باره سرنوشت کشور را ابراز می دارد. ۴-صدا و سیما و سپاه پاسداران تنها عناصری هستند که در این بیانیه با بار ارزشی کاملا منفی مورد خطاب قرار گرفته‌اند. ۵- بسیج و نیروی انتظامی بار ارزشی مطلقا منفی ندارند. ۶- بحرانی بودن اوضاع و راهکارهای مورد بحث هشت بار در این بیانیه مورد تاکید قرار گرفته است. ۷- پس از کشور و مردم، ابراز نقش خود (من، بنده) بیش از همه در این بیانیه مورد تاکید بوده است به این ترتیب به نظر می رسد موسوی هنوز برای خود نقشی تعیین کننده در معادلات سیاسی قائل است. ۸- دولت و نظام از کلیدواژه هایی بوده‌اند که بسیار مورد تاکید قرار گرفته‌اند و در حالی که موسوی با بار ارزشی مثبت به نظام جمهوری اسلامی نگریسته است ولی نقش دولت فعلی را از نظام متمایز ساخته است و در اغلب موارد آن را با بار ارزشی منفی مورد خظاب قرار داده است. ۹- قانون اساسی نیز همانند نظام از دید موسوی دارای بار ارزشی مثبت است و تکیه برآن می تواند بحران جاری را از میان بردارد. ۱۰- آزادی رسانه ها و روزنامه ها (که منظور رسانه های جناح مغلوب است) نیز موضوعی است که نویسنده نقش آنها را به عنوان کاتالیزور بحران مورد تاکید قرار داده است. به این ترتیب با این بررسی مختصر مشخص می‌شود که موسوی موکدا نظام (متشکل از رهبری و نهادهای انتصابی و ظاهرا انتخابی، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، مجلس خبرگان، قوه قضائیه، مجلس شورای اسلامی و سایر نهادهای حکومتی) را مشروع و قابل اعتماد می‌داند و از همین رو برای حل بحران آنها را مستقیما مورد خظاب قرار می‌دهد. از سوی دیگر موسوی بصورت غیر مستقیم دولت احمدی نژاد را نیز مورد خطاب قرار داده و بخشی از خواسته‌ها و انتقادات خود را متوجه آن می‌داند. در این بیانیه برخلاف بیانیه‌های نخست هیچ اشاره‌ای به نامشروع بودن دولت فعلی نشده است و در عوض برخی از «خواسته های حداقلی» (عنوانی که همراهان وی به این خواسته ها داده‌اند) را از دولت موجود تقاضا می‌کند. این مدارا و سازش با ارکان نظام برای بسیاری از هواداران موسوی چندان خوشایند نیست و از همین رو سعی دارند با نوشتن مقالات متعدد در رسانه های همسو وی را سیاستمداری مصلح و اهل سازش قلمداد کنند اما البته پاسخ نمی‌دهند که پس از آن چه خواهد شد و آیا از دولت موجود انتظار می‌رود که سرعقل آمده همه زندانیان سیاسی را آزاد، از مطبوعات رفع توقیف، فعالیت همه احزاب و تشکل‌ها را آزاد و قانون انتخابات را اصلاح کند، اگر قرار بود دولت فعلی چنین کارهایی بکند که در همان روز انتخابات تکلیف‌‌اش روشن شده بود و نیازی به شش ماه مبارزه و ده‌ها کشته، صدها زخمی و هزارن اسیر نبود. اگر نگاهی به سه بیانیه نخست موسوی بیندازیم و آن را با این «بیانیه حداقلی» مقایسه کنیم درخواهیم یافت که موسوی یک عقب گرد کامل کرده است و درحالی که در بیانیه نخست خود «ملت شریف ایران» را مورد خطاب قرار می‌دهد و تاکید می‌کند که «تسلیم این صحنه آرایی خطرناک» نخواهد شد، در بیانیه هفدهم خود حاکمیت را مورد خطاب قرار می‌دهد. موسوی در اولین بیانیه خود نتیجه «انتخابات» را «تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت دروغ و استبداد» می‌داند و هرگاه از دولت یاد می کند آن را با کلماتی چون «خائنین»، «متقلب»، «دروغگو» و «متصدیان بی امانت» نام می برد. موسوی در پایان بیانیه نخست خود که در تاریخ بیست و سوم خرداد ماه منتشر شده است از هواداران خود خواسته بود که «تا رسيدن به نتيجه ای که کشور ما لايق آن است همچنان به حضور و تلاش» خود ادامه دهند. موسوی در دومین بیانیه خود نیز که سه روز بعد پس از راهپیمایی و تجمع عظیم بیست و پنج خرداد منتشر شد، ضمن تاکید بر لزوم تفکیک هواداران خود از کسانی که به گفته وی با آشوب قصد متشنج کردن فضای جامعه را دارند، توصیه می کند که مردم به اعتراضات آرام خود ادامه دهند. اما موسوی در بیانیه هفدهم خود و درحالی که جنبش اعتراضی در روز ششم دی ماه رادیکال ترین چهره خود را به نمایش گذارد نه تنها هیچ توصیه ای برای ادامه اعتراضات آرام نمی‌کند بلکه هیچ اشاره‌ای هم به نامشروع بودن دولت نمی‌کند و از دولت و حاکمیت می خواهد که به پنج خواسته وی توجه کنند وی حتی سقف خواسته‌های خود را تا آنجا پایین می‌آورد که می‌ گوید لزومی ندارد همه این خواسته‌ها همزمان تامین شود و «به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می‌تواند مغتنم باشد» موسوی حتی تا آنجا عقب می‌نشیند که در پایان بیانیه خود حتی لزومی به توافق و مذاکره بر سر این پیشنهادات خود را نمی‌بیند و می‌گوید: «همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می‌تواند اجرایی شود». به عبارت دیگر موسوی در بیانیه هفدهم خود همچنان معتقد به خیرخواهی خامنه‌ای و دولتی ست که در شش ماه گذشته از هیچ جنایتی علیه مردم بپاخاسته خودداری نکرده‌اند. موسوی در بیانیه هفدهم خود هیچ توصیه‌ای به هواداران خود نمی‌کند و درعوض حاکمیت را مورد خطاب قرار می‌دهد وی در ابتدای بیانیه خود با اذعان و اعتراف به اینکه جنبش اعتراضی مردم از آنها پیروی نمی‌کند می‌گوید: «برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی‌مانند.» موسوی در این بیانیه خواستار «آشتی ملی» شده است و آشکارا می گوید که باید اوضاع را آرام کرد زیرا اینک خطر از میان رفتن کل نظام اسلامی وجود دارد: «وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلاب‌های تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است . راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست.» موسوی سپس در اولین بند از پیشنهادات خواستار پاسخگویی دولت به مجلس و قوه قضائیه شده است، حال آنکه کنترل هر دو قوه در اختیار جناح غالب است و پناه بردن به این دو قوه برای به چالش کشیدن قوه مجریه مضحک به نظر می‌رسد. دومین پیشنهاد موسوی تدوین قانون «شفاف و اعتماد برانگیز» برای انتخابات است، به این ترتیب موسوی به هواداران خود وعده یک انتخابات دیگر را می دهد! از مردم می‌خواهد که دست از مبارزه بکشند به خانه های خود بازگردند تا در یک «نمایش انتخابات» دیگر به سخره گرفته شوند. درحالی که بسیاری از مردم می‌گویند تکلیف جمهوری اسلامی را همین امسال در خیابان ها روشن خواهند کرد، موسوی از مردم می‌خواهد تا چهار سال دیگر صبر کنند تا بار دیگر در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم «نمایش» دیگری راه بیافتد و بار دیگر از صندوق همان درآید که رهبر و جناخ غالب می‌خواهند. موسوی می‌داند که انتخابات در جمهوری اسلامی هیچ گاه معنا نداشته است، کاندیداها و موضوع انتخابات همواره مورد تائید ارکان نظام بوده‌اند. همچنین واضح است که جناح غالب زیر بار شرکت یک کاندیدای شاخص جناح مغلوب در «انتخابات» بعدی حتی به قیمت پر رونق تر کردن نمایش‌اش نخواهد رفت. آشکار است که صلاحیت موسوی، کروبی، خاتمی و بسیاری از سیاستمردان جناح موسوم به اصلاح طلب برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری بعدی نیز تائید نخواهد شد. اصولا حکومتی که با سرنیزه نتایج یک انتخابات را تغییر می‌دهد قرار نیست تا حکومت را در انتخابات بعدی دو دستی تقدیم جناح رقیب کند و چنین فرضی از اساس ابلهانه است. اینکه مردم را آن قدر عقب مانده فرض کنیم که بار دیگر حاضر به شرکت در یک نمایش انتخابات دیگر باشند تنها از سیاستمردان غالب و مغلوب جمهوری اسلامی برمی‌آید. اگر بخش وسیعی از مردم در آخرین نمایش انتخابات جمهوری اسلامی شرکت کردند به دلیل آن بود که رژیم را اصلاح پذیر می‌دانستند و تبلیغات وسیع اصلاح طلبان سبب شده بود تا به قول خود «بین بد و بدتر» یکی را انتخاب کنند تا از شر بدتر راحت شوند وسپس از شر بد هم راحت شوند، اما اکنون روشن شده است که این توهم و شرکت کردن در این نمایش بزرگ برای اصلاحات درون رژیم به کجا ختم شد. اکنون پس از شش ماه موسوی از مردم می‌خواهد که صبر کنند تا در انتخابات بعدی از میان قالیباف، رضایی و دو نفر دیگر از جناح احمدی نژاد یکی را انتخاب کنند. (می توان حدس زد که در این صورت باردیگر همین نمایش تکرار شود و اصلاح طلبان نیز این بار پشت سر قالیباف صف ببندند!) سومین بند این بیانیه پیشنهاد می‌کند که زندانیان سیاسی آزاد شوند، این درحالی است که دولتمردان، روحانیون و نمایندگان مجلس خواستار اعدام کسانی شده‌اند که به گفته آنها به مقدسات نظام اسلامی توهین کرده‌اند. آیا می‌توان فرض کرد که در شرایط عادی، خامنه‌ای اعلام عفو عمومی کند و همه زندانیان سیاسی (و نه تنها زندانیان موسوم به اصلاح طلب) را آزاد کند؟ مسلم است که توقع آزاد کردن هزاران زندانی سیاسی در شرایط کنونی از حاکمیتی که تنها با تکیه برهمین روش سرکوب به حیات خود ادامه می دهد توقعی بی جا است. موسوی در چهارمین بند پیشنهادات خود خواستار پایان پارازیت بر روی کانال های ماهواره‌ای و رفع توقیف مطبوعات شده است. این درحالی است که صدها روزنامه‌نگار و وبلاگ نویس هم اکنون در زندان‌های رسمی و غیر رسمی در بازداشت هستند. آیا حکومتی که تا این حد از شیوه‌های پلیسی-نظامی برای سرکوب آزادی بیان استفاده می‌کند که حتی دسترسی مردم به اینترنت را نیز محدود می‌کند حاضر است تا آزادی رسانه‌ها را بپذیرد؟ موسوی در بند پنجم وعده می دهد که در صورت تضمین حق اجتماعات و تشکل‌های قانونی در ظرف چند ماه «فضایی توام با دوستی و محبت ملی» بین بسیج و نیروهای امنیتی و مردم به وجود خواهد آمد! اگر قرار بود که حکومت به احزاب اجازه فعالیت بدهد و آزادی تجمعات را به رسمیت بشناسد در روز روشن تظاهرات آرام مردم را به رگبار نمی‌ بست و دست به هر جنایتی ممکن علیه مردم نمی‌زد. روشن است موسوی که سی سال است از دولتمردان جمهوری اسلامی به شمار می‌رود و علیرغم آنکه در دو دهه گذشته در پشت صحنه سیاست حضور داشته است (و البته هنوز بسیاری حضور او در دهه اول در جایگاه نخست رهبری دولت را که همراه با سرکوب و کشتار بی‌مانند مخالفان بود را فراموش نکرده‌اند) اینک به فکر چاره اندیشی افتاده است تا نظام جمهوری اسلامی را از خطر سرنگونی نجات دهد. امید موسوی به بخش موسوم به خردگرای جناح محافظه‌کار است که لجام گسیختگی احمدی نژاد را برای بقای نظام اسلامی مخاطره آمیز می‌ دانند. با این حال هنوز از میان این بخش که به نظر می‌رسد مقهور دولت تحت حمایت خامنه‌ای شده است صدای مشخصی در حمایت از موسوی برنخاسته است. موسوی و جناح اصلاح‌طلب رانده شده از قدرت اگر قصد مبارزه با دولت و رهبر نظام را داشتند در سه روز نخست پس از اعلام نتایج انتخابات می توانستند رژیم را فلج کنند اما طبق معمول رویه اصلاح‌طلبان در مماشات و سازش آن چنان پیش رفتند که اکنون پس از شش ماه درحالی که مردم در خیابان فریاد مرگ بر خامنه ای و مرگ برجمهوری اسلامی برمی‌آورند و خواستار سرنگونی این نظام هستند موسوی برای حفظ نظام رسما فرمان عقب گرد می دهد. بسیاری از مردم که خود را از طرفداران بی چون و چرای موسوی (که برخی آنها را به لحاظ ذهنیت قالبی شان سبزالله می‌خوانند) جدا کرده‌اند اینک خود را در میانه راهی بی بازگشت می‌یابند و در حالی که چشم انداز سرنگونی جمهوری اسلامی بسیار نزدیک تر از قبل به نظر می‌رسد، رها کردن میدان مبارزه و امید داشتن به تدبیر رهبری نظام و یا معجزه آسمانی را نشانه تسلیم و تن دادن به زندگی تحت لوای نظامی که از سرتا پا مغایر با حقوق انسانی آنهاست می‌دانند. به گمان من هر روز که می گذرد بخش وسیع‌تری از مردم به ماهیت اصلاح طلبان حکومتی پی می‌برند و چشم امید خود را برای آنکه از این امامزاده‌های بی معجزه خیری به آنها برسد برمی‌گیرند، آنها در می‌یابند که در این مبارزه باید تنها به نیروی خود اتکاء کنند. سی و یک سال پیش مردم برای عدالت، آزادی، استقلال و توسعه اجتماعی انقلاب کردند اما به دلیل ناآگاهی عمومی روحانیون از خلاء وجود احزاب سیاسی زیر سرکوب رژیم شاه سوء استفاده کردند و خمینی را به جای رهبر انقلاب جا زدند. آن انقلاب با گرفتار آمدن ملت به حکومتی به مراتب ظالمانه‌تر، عقب مانده‌تر و بی‌رحم‌تر شکست خورد. اما از آن انقلاب می‌توان تجربه آموخت، نسلی که در آن انقلاب شرکت داشت هنوز از میدان مبارزه خارج نشده است و می تواند به نسل حاضر تجارب آن انقلاب را منتقل کرد. اکنون نه تنها بسیاری از تحلیل گران بلکه برخی از کارشناسان درون رژیم نیز معتقدند که کلیت رژیم جمهوری اسلامی در معرض سرنگونی قرار گرفته است. نه تنها مهار یک جمعیت سازمان یافته پنج میلون نفری در تهران از عهده هیچ ارتشی در جهان برنمی‌آید، بلکه تمام نیروهای نظامی و امنیتی رژیم توانایی و انگیزه مقابله با یک خیزش وسیع یک هفته‌ای صدهزار نفری در تهران را هم ندارند. این واقعیتی است که خود را روز به روز بیشتر نشان می‌دهد. در چنین شرایطی صدور فرمان عقب گرد تنها می تواند در حکم نجات جمهوری اسلامی از سرنوشت محتوم ش باشد. آیا مردم به این فرمان گردن می نهند یا در خیابان باقی می‌مانند؟ پاسخ به این پرسش حتی امروز هم ممکن است اما روند تحولات هیچ نشانه‌ای از خاموشی جنبش انقلابی ندارد بلکه برعکس هر روز بر دامنه و شدت آن افزوده شده است. پس بگذارید ببینیم این بازی آخر برای بقای رژیم چگونه دست همه سیاستمردان سی ساله نظام اسلامی را رو و آن ها را از صحنه خارج خواهد کرد.