Khodnevis: داغ قهرمان شدن داغ قهرمان شدن ================================================================================ تیرداد البرز ۲۷ آذر ۱۳۸۸ تمدن استان‌دار تهران پس از گفتن سخناني ضد و نقيض در مورد جنبش اعتراضي، عبارتي گفته كه بسيار جالب است: رئیس شورای تامین استان تهران در عین حال اظهار داشت که نظام جمهوری اسلامی با دستگیر نکردن رهبران اعتراض‌ها «داغ قهرمان شدن را بر دل آنها» خواهد گذاشت.(راديو زمانه) تا وقتي كه چنين آدم‌هايي ميان كودتاگران و متقلبان زيادند، اصلا نبايد نگران آخر و عاقبت جنبش سبز بود؛ او با گفتن اين سخن تأييد مي‌كند : «کساني را كه ما دستگير مي‌كنيم و از آنها به عنوان فتنه‌گر و آشوب‌گر و اغتشاش‌گر ياد مي‌كنيم، از سوي مردم لقب قهرمان را مي‌گيرند!» حالا بيا و مقدمه چيني كن كه «سخنان اخیر اکبر هاشمی رفسنجانی، هیزم بر آتش حوادث روز ۱۶ آذر ریخت» و بعد هم بگو : «بیانیه میرحسین موسوی نیز که ۱۵ آذر ماه منتشر شد، نتوانست کمتر از یک درصد دانشجویان را جمع کند» و «جریان فتنه قصد دارد، مسئله فتنه را به شهرستان‌ها بکشاند، چرا که از مردم تهران تو دهنی خورده است.»! پس جريان آتش و هيزم از چه قرار بوده كه چنين متبادر مي‌شود دامن تو را نيز سوزانده و حتي داغي نيز بر دلت خورده است. مورد بالايي يكي از عناصر اجرايي جريان تماميت‌خواه است كه حالا آمده و حرفي هم زده و ما هم به عنوان «دشمن» به سادگي از حرف خودشان عليه خودشان استفاده كرديم. ولي اگر به سراغ روشنفكران، نظريه پردازان و تئوريسين‌هاي‌شان برويم باز آش همان آش است و كاسه همان كاسه! پروفسور رحيم‌پور ازغدي‌شان را كه مي‌شناسيد، مي‌گويند شب‌ها مي‌آيد و در تلويزيون دو كلمه حرف حساب مي‌زند! يكبار من ديدم كه مي‌گفت در دوران دانشجوي‌ايم سيصد چهارصد كتاب مربوط به تمام مكاتب موجود را مي‌خواندم. دوستي مي‌گويد چند شب قبل مثلا خواسته به ميرحسين متلك بپراند و حرفي از آقاي خميني، بنيان‌گذار و ركن ركين نظام جمهوري اسلامي، نقل كرد بدين مضمون كه من(خميني) در مورد بعضي از انتصابات اشتباه كردم، و اشتباه كردم كه از فلاني حمايت كردم و ... اين منورالفكر انديشمند سيصد كتاب در سال خوانده، حالا چرا نمي‌تواند، از گفته خود دال بر اينكه خميني معصوم نبوده و اشتباه هم مي‌كرده، استنتاج كند، چرا نمي‌شود گفت يك خميني درجه چندم هم جايز الخطا مي‌تواند باشد، الله علم! البته كل اين قضيه بماند كه چرا چنين جماعت دگمي بر ما چيره شده و ما مجبور به مبارزه فكري با آنها هستيم، جاي ناراحتي فراوان دارد! شايد ما نهايتا برنده شويم ولي قطعا چنين رقابت و زورآزمايي نابرابري باعث توسعه فكري بيشتر نخواهد شد ...