Khodnevis: از صوراسرافیل تا خودنویس از صوراسرافیل تا خودنویس ================================================================================ ف.م. سخن ۱۴ آذر ۱۳۸۸ در تاریخ آمده است که روزنامه صوراسرافیل چند ماه بعد از صدور فرمان مشروطیت منتشر شد و علی اکبر خان دهخدا در اولین شماره‌ی آن دو مقاله نوشت که یکی جدی بود و دیگری طنز که این دومی در بخشی به نام چرند و پرند با امضای دخو منتشر شد. حالا صد سال بعد، در سنه‌ی ۱۳۸۸ شمسی، قرار است سایتی به نام خودنویس در فضای اینترنت منتشر شود، و از ما هم دعوت شده است تا "داوطلبانه" آن چه را در سر داریم قلمی کنیم و با امضای ف.م.سخن به چاپ برسانیم. معلوم است که خودنویس صوراسرافیل نیست و سخن هم دخو، و این مقایسه از آن روست که بگوییم در این صد سال از کجا به کجا رسیده‌ایم و بدین طریق سوژه‌ای برای خودمان دست و پا کنیم. در سال‌های مشروطیت مردم و منورالفکران، نگاه به آینده و پیشرفت و بهروزی و اروپا شدن داشتند؛ امروز، مردم و روشنفکران، نگاه به گذشته و سال‌های خوب و طلایی پیش از انقلاب و "زمانِ آن خدا بیامرز که نور به قبرش بباره" و پسرفتِ هر روزه و بدبختی و بازگشت به مدینةالنبی و ۱۴۰۰سال پیش دارند. در سال‌های مشروطیت شاهی بود، با قیافه‌ی سمپاتیک و دلی مهربان که به رغم مخالفت اطرافیان، و داشتن مقام ظل اللهی به حرف مردم گوش می‌داد، و وقتی تیر و تفنگ در می‌شد، عقل‌اش به کار می‌افتاد که باید با مردم کنار آمد. امروز اما، رهبری هست، با قیافه‌ی دژم و دلی از سنگ که به رغم موافقت اطرافیان، و ادعای خاکی بودن و مردمی بودن، به حرف مردم گوش نمی‌دهد، و وقتی تیر و تفنگ در می‌شود، عقل‌اش به کل زایل می‌گردد و به جای حل مسئله به پاک کردن صورت مسئله دست می زند... خلاصه، معلوم است که امروز دیروز نیست و سال ۱۳۸۸ هجری شمسی سال ۱۳۲۵ هجری قمری نیست، و یکشنبه اول آذر ماه، پنج شنبه هفدهم ربیع الاخر (ماه انتشار اولین شماره ی صوراسرافیل و اولین طنز دهخدا) نیست، و باز عین روز روشن است که خودنویس، صوراسرافیل نیست و ف.م. سخن، دخو نیست، ولی یک چیز معلوم است و آن این که اوضاع امروز ما بر خلاف انتظار، و نیز عقل و منطق و محاسبات ریاضی، بسیار بدتر از دوران مشروطیت است؛ وضع روزنامه هایمان نیز؛ وضع خبرنگاران مان نیز؛ وضع طنزپردازان مان نیز. خدا خودش ما را و خودنویس را حفظ کند!