زیتون
برای ناهار نون نداشتیم، از اونجا که بعد از گرون شدن نون تقریبا جلوی نانواییها دیگه صف طولانی ندیده بودم گفتم برم سریع بخرم بیارم خونه. اون روزایی بود که سکه و طلا و دلار روزبه روز بالا میرفت...از خانم همسایه خواهش کردم حواسش به بچههای من باشه و دوون دوون رفتم، دیدم ایدل غافل صفی جلوی نونواییه که بیا و ببین...
قیمتی هم که پشت شیشه زده کیلویی ۵۰۰ تومن بیشتر از دیروزه. فهمیدم هوا پسه، یاد اوضاع فروشگاه رفاه دو روز پیش افتادم که مردم لَه لَه میزدن برای خرید و هر چی تو قفسهها بود جارو میکردن میذاشتن تو چرخ خریدشون......
اطلاعات نویسنده