ف.م. سخن
حتماً در بارهی «گود» استکهلم و پهلوانان و میلبهدستان وسط این گود شنیدهاید و خواندهاید. اطلاعات من هم مثل شما به اندازه حرفهای جسته و گریختهای است که نه صحتشان را میدانم، نه سقمشان را. اما چیزی که مسلم است همواره، در درون و بیرون حکومت، چنین گودهایی وجود داشته، و در وسط این گودها عدهای بر اساس قدرت فردی و سابقه فعالیت و روابط درونْگروهی و مهارتهای کسب شده در طول سالها، جای گرفتهاند و چند نفری را به عنوان میاندار انتخاب کردهاند و عدهای نوخاسته و نوچه را هم بیرون از گود نگه داشتهاند تا به وقتِ خود، وارد میدان کنند. پیشکسوتان به بحث و فحص در عالم پهلوانی، و پهلوانان به دادن شعار و هماوردطلبی پرداختهاند و در این میان، عدهای تنکه به پایِ لُنگبسته، به میل گرفتن و میل پراندن و شنا رفتن و کبّاده کشیدن و سنگ گرفتن و چرخ زدن مشغول میشوند و عدهای تماشاچی نیز آنها را تشویق میکنند و برای سلامتی و موفقیتشان صلوات میفرستند. البته نقش مرشد را که بر سَر دَم نشسته و حرکات ورزشی پهلوانان را با ضرب و آواز خود تند و کُند و هماهنگ میکند نباید فراموش کرد. این گودِ سیاست است که هر کسی را به میان آن راهی نیست و معمولاً فردای کشورها در این گود رقم زده میشود.
انتشار فیلم و تصویر برهنه و به قولی نیمهبرهنهی گلشیفته فراهانی و انعکاس گستردهی نقد و تائیدهای پس از آن باعث شد تعداد زیادی از رسانههای اینترنتی به این موضوع داغ بپردازند به نحوی که اخبار مهمی مانند نزدیک شدن قیمت دلار به ۲۰۰۰ تومان و قیمت سکه به ۱،۰۰۰،۰۰۰ تومان و دستگیری تعدادی از روزنامهنگاران و وبنویسان و تائید حکم اعدام محکومی که جرماش اینترنتی است و حتی خبر ورود مدرنترین ناو جنگی انگلستان به آبهای خلیج فارس تحتالشعاع این موضوع قرار گیرد. برخی با تأکید بر رویدادهای بسیار مهم چند روز اخیر –که قطعاً زندگی اکثریت مردم ایران را در ماههای آتی متحوّل خواهد کرد- پرداختن به این خبر و مسائل حاشیهای آن را به این صورتِ گسترده نالازم دانسته و خواهان تمرکز بر اخبار مهم شدهاند. این طرز تلقی از انعکاس خبر و نظر، و تعیین میزان اهمیّت آن، واقعگرایانه نیست و نمیتوان تقاضای جامعهی اینترنتی را که باعث عرضهی گستردهی خبر و نظر میشود نادیده گرفت، بهعبارتی آنچه به فیلم و اخبار گلشیفته مربوط میشود، بهرغم کم اهمیّت بودنِ ظاهریِ آن، مبتنی بر ضرورتی است که جامعهی اینترنتی خود را ناچار به پرداختن به آن میبیند، و نمیتوان به شکل تصنعی این ضرورت را کاهش یا افزایش داد. اما موضوع بحث ما در اینجا چرایی پرداختن به این موضوع نیست، بلکه حذفی است که برخی رسانههای اینترنتی بنا به ایدئولوژی خود از این خبر صورت دادهاند که میتوان آنرا «سانسور ایدئولوژیک» نامید.
هر رسانهای برای کار خود روشی دارد که در مرامنامه یا شیوهنامهی آن رسانه منعکس است. این مرامنامه و شیوهنامه را در بخش «در باره ما»ی رسانه میتوان مطالعه کرد....
مصاحبهی مسیح علینژاد با رضا پهلوی در یکی دو هفتهی گذشته بازتاب گستردهای در رسانههای اینترنتی داشت. عمدهی توجهها، نه به محتوای این مصاحبه که به شیوهی پرسش و پاسخ و مسائل بعدی آن بود. خبرنگار مصاحبهکننده به خاطر این مصاحبه به شدت مورد توهین قرار گرفت و البته از طرف هواداران رضا پهلوی در مورد این توهینها توضیحاتی داده شد که در جای دیگر به این موضوع پرداختهام و قصد تکرار آن را ندارم. موضوعی که امروز میخواهم مطرح کنم، چگونگی انجام مصاحبه است. آیا اصولاً خبرنگار حق طرح هر پرسشی را دارد؟ اگر آری، این پرسشها چگونه باید مطرح شود؟ اگر مصاحبهشونده شخصیتی سیاسی با تعداد زیادی هوادار باشد و مقام اجتماعی یا فرهنگی خاصی داشته باشد، آیا این عوامل حصاری به دور او ایجاد میکند که نباید از این حصار عبور کرد و به طریقی که فرضاً با یک فرد عادی مصاحبه میشود، با او مصاحبه کرد؟...
شاید این تیتر برای یک مطلب طنز مناسبتر باشد ولی موضوع آنقدر جدیست که کوچکترین لبخندی بر لب نمیآورد. ارتباط وبنویسان و شهروندخبرنگاران و مراجعان سایتها در ایران بهزودی با جهان قطع خواهد شد. اگر روزهای بعد از انتخابات در ایران بوده باشید و قطع تلفنهای همراه و اینترنت را دیده باشید، متوجه ابعاد فاجعهانگیز آنچه اینترنت ملی نام گرفته است خواهید شد. قطع ارتباط اینترنتی به معنای قطع شریان اطلاعاتی است. تنها یک مورد از صدها موردی که با قطع این شریان از بهدست آوردن آن محروم خواهیم شد، آگاهی از اتفاقاتیست که در جامعه میافتد. در روز تظاهرات میلیونی ۲۵ خرداد، از فلکه صادقیه پیاده به طرف میدان آزادی میرفتم که پدر و مادر سالخوردهای را دیدم که برای خبر گرفتن از فرزندشان از خانه بیرون زده بودند. میگفتند به خاطر قطع شدن خطها، نمیتوانند موبایل فرزندشان را بگیرند و از حال او بیخبرند و چون نگران ماندهاند میخواهند ببینند آیا او را در میدان آزادی پیدا میکنند. این سادهترین نوع بیخبریست. ولی آیا برای با خبر شدن از اوضاع ایران و جهان، میتوان به همین سادگی کفش و کلاه کرد و تمام اطلاعاتی را که اینترنت در اختیار ما قرار میدهد، از طرق دیگر به دست آورد؟ پاسخ قطعاً منفیست. حال در مقابل این پروژهی امنیتی که قصد دارد اختناق را در ایران کامل کند چه باید کرد؟
ما تا به امروز به فیلترشکنهای طراحی شده توسط برنامهنویسان چینی -که عدهای از آنها در غرب زندگی میکنند- متکی بودهایم. به احتمال قوی، راههایی برای عبور از دیواری که حکومت اسلامی به دور اینترنت میکشد (و این دیوار بیشباهت به دیوار برلین نیست) به کمک همین برنامهنویسان پیدا خواهد شد، چرا که هیچ دیوار حقیقی یا مجازی بدون منفذ و شکاف نیست. اما دردسرهای عبور از این دیوار شاید آنقدر زیاد باشد که بخشی از جامعهی مجازی ما را از گردونهی ارتباط خارج کند....
اطلاعات نویسنده