نیک آهنگ کوثر
فلینت لورت، از معدود کارشناسان آمریکایی است که هم بوی نفت میدهد، هم برای سازمان سیا کار کرده و هم محمود احمدینژاد را رئیس جمهوری بدون اشکال ایران میداند و هم از گزارشهای رسانهای که اندکی ایران را به چالش بکشد بدش میآید. در حالیکه یک مامور سابق افبیآی چند سال پیش به ایران رفت و غیب شد، اما این مامور سابق سیا خیلی راحت به ایران میرود، با دکتر محمد مرندی، کارشناس سوگلی حکومت اسلامی مقاله مشترک مینویسد و......
فیلم ماتریکس را لابد خیلی از شما دیدهاید. حضور قدرتمندانه نیروی مقاومت در برابر زور حاکم، بدون استفاده از تکنولوژی میسر نیست، اما جایی میبینی که برای نفوذ در سامانه قدرت، از سادهترین راهها استفاده می کنند. از روشهای دیداری غیر رایانهای...یعنی در همان فضا، به قدرت «لایی» میزنند. یکی از مشکلات بسیاری از ما، وابستگی شدید به کامپیوتر و اینترنت است. یعنی گمان میکنیم بدون کامپیوتر نمیتوان کاری کرد. بازگشت به گذشته و روشهای سنتی برایمان غیر ممکن مینماید و انگار کسر شان است...اما مساله مهم این است که نمیتوان روشهای سنتی ارتباطی را به دور انداخت. شاید نسل فعلی نداند که در سال ۵۷، بسیاری از فعالان حتی تلفن هم نداشتند، چه برسد به امکانات شبکههای فعلی. حاکمیت ممکن است تلفن من و شما را کنترل کند و با حساس کردن سیستم به کلماتی، سعی کند آدمهای مشکوک را بگیرد، اما مگر ارتباطهای انسانی و حرفهای درگوشی را میتواند به همین سادگی رصد کرد؟ مگر میتوان سفرههای خانوادههای سنتی و مذهبی را به همین سادگی زیرنظر داشت؟ مگر امکانش هست که توی همه مهمانیها جاسوس کاشت؟ مگر کاغذ و دستنوشته نمیتواند در بسیاری مواقع جانشین پیامک شود؟ وقتی حاکمیت بازی را به سمتی میبرد، میشود رعایت نکرد و از راههای بسیاری برای اطلاعرسانی بهره برد. میتوان راههای بسیاری برای انتقال پیام و حتی شعار تجربه کرد و دید حاکمیت در مقابل کدامش ضعیفتر است، و بعد از کسب تجربه این روشهای غیر آنلاین، از شبکههای آنلاین برای آموزش بهره گرفت.
خیلی از دوستان نمی خواهند باور کنند که روز ۲۲ بهمن، جنبش سبز ضربه بیبرنامهگی یا حتی «بد»برنامهگی خودش را خورد. خیلیها سعی کردند ثابت کنند که نبود رهبر به نفع جنبش بوده...به گمان من چنین نیست. بدون رهبر نمیتوان مقابل ساختاری قدر ایستاد. باید شبکههای اجتماعی را برای پیشبرد جنبش تقویت کرد و رهبری جنبش هم باید بتواند از طریق این شبکهها، حرف خود را به لایههای مختل جامعه منتقل کند.
...
پس از بیست و دوم خرداد ۱۳۸۸، بعضی از چهرههای جناح چپ نظام و رهبران جنبش سبز، خوستار بازگشت کشور به دوران آیت الله خمینی شدند. با دور شدن از زمان حکومت آیتالله خمینی، نسل جوان سوالهای زیادی در باره نگاه رهبر انقلاب اسلامی دارد. اشاره مهدی کروبی به وجه رحمانی «امام» این سوال را ایجاد میکند که چرا بسیاری، این وجه را زیر سوال میبرند....
طرح این مساله که آیتالله خمینی از اعدامهای سال ۱۳۶۷ بیاطلاع بوده، آن هم در زمانی که دیگر اثری از آیتالله منتظری نیست، شاهکاری است ...
الان یکی از دوستان خودنویس ایمیل زد که چرا «ستایش» از خودت را در سایت «خودت» منتشر کردهای. پاسخ دادم که سایت، سایت من نیست، سایت همه است. اما نکته عذاب دهنده برایم این است که از انتقادهایی که دوستان میکنند بیشتر لذت میبرم تا تعریفها. مدت زمان مرور یک انتقاد تند آرش حسینی پژوه، شاید دو دقیقه باشد، و مدت زمان زجر بعد از خواندن یک تعریف، دو ساعت. حس میکنم باید از اول برای خیلی از دوستان بگویم که خودنویس کارکردش چیست. دوستی انتقاد کرده بود که چرا به همه فضایی میدهیم برابر و «جواد معروفی» را برابر با هر «بقال» مینشانیم. یک ماه پیش از آغاز به کار خودنویس، برای تعدادی از قدیمیهای وبلاگنویسی فارسی نوشتم که میخواهیم سایتی درست کنیم برای همه. کسی مانع آزادی کسی نشود. شناخته شدهها کنار تازهکارها باشند. هیچکسی جایگاه ویژهای نداشته باشد.
البته وقتی کار را شروع میکردیم، من و همراهانم، میدانستیم که کار اینقدرها ساده نیست.
هدف ما از اول، ایجاد فضایی برای همه کسانی بعده که علاقهمند بودهاند، اما جایی برای فعال شدنشان نبوده. خودنویس را جایی برای مشارکت خواستهایم....
مدتهاست بابت سوالهایم از سران جنبش سبز در باره اعدامهای دهه ۶۰، انتقادها، حملات و اهانتهای زیادی دریافت کردهام. البته اینها را دستگرمی میدانم چون ...
به حتم به کارهایی طنزی برخورد کردهاید که صاف رفته روی اعصابتان. اینقدر خشمگین شدهاید که مطمئنید طراح به کسی یا به حزبی مورد علاقهتان ...
اگر خیال میکنید این را نوشتهام که گیر دادنهای خودم را ستایش کنم، اشتباه کردهاید. کاری که من میکنم، عملا کار نیست. نشستهام گوشهای و مینویسم و سایتی را میچرخانم. یک ماه پیش داشتم کنار ساختمانهای "واترگیت" راه میرفتم، و فکر میکردم باب وودوارد و کارل برنستین و سردبیران «واشینگتن پست» چه کار بزرگی کردند که فارغ از مصلحت سنجیها و روابط عجیب و غریب واشینگتن، یک خبر ساده را پیگیری کردند که نهایتا منتهی به کنارهگیری رئیس جمهور مقتدری مثل نیکسون شد. ...
قدیمها، سیاستمداران بر اساس زمان انتشار روزنامههای روز بعد، واکنش خودشان را تنظیم میکردند. به عبارتی فضای رسانهای جوری بود که زمانبندی کند خود را ...
دیروز یکهو متوجه شدم که مطالب منتشر شده، عملا دیده نمیشود. بعدش شک کردم نکند نفس قدسی مقام سابقا معظم در ولایات ما وزیده...دیدیم که نه، اشکال فنی است و فرستنده مشکل دارد. دوستان درگیر برطرف شدن اشکال شدند که البته اندکی طول کشید. در طول هفته گذشته سایت به خاطر مراجعه زیاد و یا برداشت زیاد! ترافیک قابل توجهی داشت. مشاهده مطالب سایت در رسانههای دیگر باعث خوشحالی است و این بخشی از هدف اولیه ما برای گسترش مطالب شهروندروزنامهنگاری را تامین میکند، البته اگر نقل کنند که از کجا برداشتهاند، بهتر است. نکته دیگر اینکه روز جهانی آزادی مطبوعات برای همه ما دردناک بود. وجود حتی یک روزنامهنگار زندانی برای اهالی رسانه یک ضربه است. باید ماتم گرفت. هر کدام از ما ممکن است برداشت خودمان را داشته باشیم. اما فراتر از برداشت خودمان، این نکته را باید بگویم که روز اولی که بسیاری از ما به روزنامهای پیوستهایم، از طرف دبیر یا سردبیر، مانیفست رسانه را به دستمان ندادهاند. نگفتهاند حد و مرز رسانهمان چیست. البته این ضعف را هم ما داشتهام که به زودی رفع میشود!...
عدم اطلاع سردبیران و بسیاری اهالی مطبوعات ما از مقولهای حرفهای، مسالهای غیر طبیعی نیست. سالهای سال است که در مطبوعات ما "کارتون" منتشر میشود، اما اسمش را هم میگذاریم "کاریکاتور"، و بعد ارزشگذاری هم میکنیم که چه کاری کارتون است و چه کاری کاریکاتور....
دیروز، روز جهانی ازادی مطبوعات بود. روزی که همیشه برای ما دردآور است. خاطرههای روزهای تعطیلی و بازجویی و تهدید زنده میشود.
سید علی خامنهای و ...
اطلاعات نویسنده
روزنامهنگار و کارتونیست