نیک آهنگ کوثر
۰۹ اردیبهشت ۱۳۸۹
نیک آهنگ کوثر
بارها از دوستان و همکاران شنیدهام که بهتر است همراه با موج حرکت کنی و به قول خارجیها Politically Correct باشی. یعنی از انتقاد از عملکرد کسانی که طرفداران زیادی دارند بپرهیز. اینها تحمل نقد و «گیر» را ندارند و سریع مسائل را شخصی میکنند. اما نمیتوان از کنار کامنتهای متفاوتی که پای مطالب گذاشته میشود به راحتی گذشت. میتوان از خیلیها فهمید که ناراحتی کامنتگٔذار بابت زیر سوال رفتن قهرمانش است، اما برخی به نکاتی اشاره میکنند که میتواند راهگشا باشد. منتهی از چه باب؟ درک این مهم سخت نیست که در بسیاری از کشورهای پیشرفته نیز، طرفداران یک نامزد از هیچ انتقاد یا مدرکی که کاندیدایشان را زیر سوال ببرد خوششان نمیآید. رسانههایی که نقش «حامیانه» میگیرند نیز همچون «فاکس نیوز» نماینده خود را به عرش میبرند و رقیب را به زیر فرش. این سیاه و سفید کردن البته چیز جدیدی نیست. به نظر من، راهبران جنبش سبز این روزها دارند انتقادها را میخوانند، البته اگر متملقان رسانهای که کاری جز تشویق ندارند اجازت فرمایند. با آنکه به گفته بعضی منتقدین، سریالهای تاریخی تلویزیون ایران سرشار از خطاهای تاریخیاند، اما میتوان مطمئن بود که چیزکی بوده که چیزی بر اساسش ساخته باشند، از جمله سریالهای مرتبط با زندگی امیرکبیر و ناصرالدین شاه. نوع نگرش یا به عبارت بهتر، قلمزنی تعدادی از هواداران جنبش «شاغل» در رسانههای مختلف مرا به یاد نزدیکان مهدعلیا میاندازد. وقتی هم درباب راهبران جنبش مینویسند، چنان فضا را سیاه و سفید میکنند که محدوده خاکستری را از پیش نابود شده فرض کردهاند.
دو روز گذشته را در دانمارک سپری کردهام. به همراه چند نفر از همکارانم که پیگیر وضع روزنامهنگاران ایرانی پناهجو بودهاند، مهمان اتحادیه روزنامهنگاران این کشور بودیم. علت، پیگیری کارهایی که میتوان برای روزنامهنگاران ایرانی انجام داد. راستش ممکن است بپرسید چه کارهایی میتوان انجام داد؟ تعداد زیادی از روزنامهنگاران ایرانی بعد از انتخابات کارشان را از دست دادهاند. خانوادههایشان ماندهاند خوشحال باشند که نان آوران خانه زندان نرفتهاند و زجر زیادی برای تهیه وثیقه گردنشان نیافتاده، یا ناراحت آب شدن تدریجی کسانی که که از بسیاری موقعیتهای بهتر گذشتند تا اطلاعرسانان جامعهای باشند که درهایش یکی یکی بسته میشود. تعداد زیادی از روزنامهنگاران سرشناس دستگیر میشوند و خیلی از ما نگرانشان هستیم، اما آن جوانان عاشقی که هنوز مطرح نشدهاند و پناهی ندارند چه موقعیتی دارند؟
دیروز در محل خانه روزنامهنگاران دانمارک، جلسهای برگزار شد که در نوع خود کمنظیر بود. اگر جلسه مدل کانادایی برپا میشد، بیشتر به تعریف از دستاوردها میگذشت، اما اینجا خیلی جدی درباره اینکه چه میتوان کرد و چه باید کرد حرف زدیم....
اگر سبزها هوشیار باشند و سخنان میرحسین موسوی را جدی بگیرند، شاید تحولی که که بخش عمده جامعه به دنبال آن است تدریجا عملی شود. ...
اگر خیال میکنید سبزاللهیها بی منطق هستند، قدرناشناسی کردهاید. بدترش هم هست! انصار سبزالله! حالا حاجی بخشی و اللهکرم و دهنمکی سبزاللهی هم دارند! میگویید ...
با وجود همه انتقادهایی که از بعضی بزرگان «سبز» در عدم ارتباط با گروههای مختلف و طبقات متفاوت اجتماعی میشود و به نظر من در ...
به نظر من، خیلی از سبزاللهیها یا سبزهای حامی ولایت فقیه، اهل تقیه هستند، نه اهل توبه واقعی......
یکی از کارهایی که ما در رسانههای مختلف انجام میدهیم، استفاده از منابع مختلف خبری است. اما آوردن منبع باید متناسب با محتوای زمانی و ...
امام جمعه موقت تهران،سخنانی گفتهاند که باعث تعجب نیست، چرا که گروهی از ائمه جمعه و جماعات در سالهای اخیر حرفهای زدهاند و میگویند که ...
بحث شیرین "سبزاللهی"ها بیشتر از آنی که گمان میبردم جدی شد. آنقدر پیام و پیامک گرفتم که از پاسخ به همه جا ماندم. کامنتهای زیادی ...
چند وقت پیش وقتی پستی را در سایت بالاترین منتشر میکردم، نوشتم که دیدن کارتون را به سبزاللهیها پیشنهاد نمیکنم. در پاریس، یکی از یاران ...
نمیتوانم پنهان کنم که اعتماد به بعضی سیاسیون کار سختی است. دوستان خوبی دارم که عاشق مرام «ولایتمداران» جنبش سبز هستند. اما طبیعتا چون هیچ ولایتی را نمیپذیرم، پیرو بودن برایم سخت است و پیروی از کسانی که سابقهشان چندان درخشان نیست، از جماعتی که خود را روشنفکر مینامند، اندکی سوالبرانگیز است.
چندی پیش در بالاترین یک خط نوشتم که به مذاق بسیاری خوش نیامد. پای لینک کارتونی از خودم، نوشتم که دیدن آن را به «سبزاللهی»ها توصیه نمیکنم. سوال و دعوایی راه افتاد که منظور از سبزاللهی چیست و سبزاللهی کیست؟ به گمان من، کسانی که یک رهبر سبز را به عنوان «ولی مطلقه» میشناسند، فرق چندانی با «حزباللهی»ها ندارند. البته این نظر من است که طبیعتا هزار و یک عیب هم میتواند داشته باشد.
چندی پیش در یک مناظره تلویزیونی با دوست خوبم جواد اکبرین در برنامهای به مجریگری آرش سیگارچی حاضر بودم. از بعضی رهبران سبز انتقاد کردم که همچنان ولایتفقیه را علنا میپذیرند و خود را زیر چتر آن نشان میدهند. اکبرین گفت که چنین نیست. رهبران سبز بدترین حرفها را نثار «ولایت فقیه» کردهاند، تنها اسمش را نبردهاند. گفتم پس از این به بعد چون اسمش را نمیشود آورد، بگویم مثلا «اسمش رو نبر» باید برود....
خواندن کامنتهایی که بر گفتگوی آقای بنیصدر گذاشته بودند برایم جذابیت داشت، البته نه از نوع مثبتش! طبیعتا بسیاری از نیروهای سیاسی چپ از ایشان دل خوشی ندارند. طرفداران هاشمی و موتلفه نزدیک به گرایشهای «حزب جمهوری اسلامی» هم همینطور. اما دیدن نخستین رئیس جمهوری برای من این ارزش را داشت تا کسی را از نزدیک ببینم که از افسران ارتش تعریفش را شنیده بودم. افسری که مدعی بود در روزهای آخر حضور بنیصدر در جبهه، کنارش بوده و دیده بود که در شرایطی که بخشی از ارتش حمایتش میکرده، حاضر نبوده وسط جنگ علیه کسانی که بعدها«کودتاچیان» میخواند کاری کند، چون کشور درگیر جنگ بود و نباید به خاطر درگیری سیاسی، کشور را عملا در اختیار دشمن گذاشت.
این سوال را از بنیصدر نکردم، نمیخواستم وقت گفتگو را بیخودی بگیرم. دیدن کسی که هر وقت میخواهند دولتی را در ایران تضعیف کنند، میگویند رئیسش دارد به راه بنیصدر میرود!
من یک ایراد بزرگ دارم. طرفدار هیچ سیاستمداری نیستم! مدتی اشتباهی طرفدار جماعتی شدم، اما به قول سعدی علیهالرحمه، یار ناپایدار، دوست مدار...
من به خاطر بنیصدر دو بار کتک خوردم! یکی در کلاس پنجم ابتدایی که روی تخته، سعی کردم کاریکاتورش را بکشم، اما همکلاسیهای اهل نورآباد ممسنی، دمار از روزگارم برآوردند...
یک بار وقتی در شیراز، زمانی که کلاس اول راهنمایی بودم، به خاطر چسباندن عکسش روی دیوار از طرفداران آیتالله دستغیب کتک خوردم. ...
از روز بعد از انتخابات، با روزنامهنگاران زیادی در داخل در تماس بودهام. بسیاری از این دوستان که احتمال میدادند دستگیر شوند، از هر راهی که توانستند از مرزهای ایران گذشتند. اما برخی از یاران رسانهای که مطمئن نبودند اتفاقی برایشان میافتد، ماندند. من یک عادت بد دارم. فضای خارج از کشور را برای هر کسی که میخواهد بیاید ترسیم میکنم. میگویم که ممکن است کسی برای کارهایشان تره هم خرد نکند. کسی آنها را روی سر نمیگذارد و حلوا حلوا هم نمیکند...گرفتن کار در این فضا که بسیاری از روزنامهنگاران حرفهای غربی بیکار شدهاند، کار حضرت فیل است.
ما روزنامهنگاریم، هیچ منتی بر سر کسی نداریم. اگر به جایی رسیدهایم، به خاطر لطف خوانندگان و خریداران روزنامهها بوده است. آنها هستند که سالها ما را تحمل کردهاند، در کنارمان بودهاند و با واقعیتها آشنایمان کردهاند. اینکه خودمان را برتر از آنها بپنداریم، باعث میشود مثل کسانی بشویم که از کشور خارج شدهاند و طلبکارند. از دولت فرانسه! از گزارشگران بدون مرز، از فلان فعال سیاسی...چرا فرش قرمز جلویشان پهن نکردهاند؟ چرا همه چیز برایشان آماده نشده! چرا جایی برایشان خانه گرفتهاند که از محل کارهای اداری دور است! به چه حقی به فرمایشات ایشان توجهی نمیشود!...
در هفتهای که گذشت، برای دیدار با همکاران روزنامهنگار که بعد از انتخابات ریاست جمهوری از مرزها گذشته بودند، به اروپا رفتم. همکاران سربلندی که هر یک به دلیلی از ایران خارج شده بودند. یکی از بیم جان، یکی از بیم شکسته شدن قلمش، دیگری از ترس شکسته شدن قلم پایش...با اینان خاطرهها را زنده کردیم، بحث کردیم، گفتیم و شنیدیم...میتوانستم در چشمانشان ببینم درد را. درد دوری را. ممکن است فامیلهایشان خیال کنند که جماعت در بهترین نقاط اروپا استراحت میکنند و از سر دلخوشی دست به سیاه و سفید نمیزنند...اما آنچه من دیدم، چنین نبود. وقتی آرام آرام بتوانند زبان کشور میزبان را بیاموزند، بختشان برای مبارزه جدیدشان، یعنی زندگی در اروپا بازتر میشود. ...
من هنوز نتیجه رفراندوم ۱۲ فروردین، یا همان اول آوریل را بزرگترین دروغ تاریخ میدانم! دست خودم نیست که...شاید علت عدم اعتراض مردم به نتیجه ...
اطلاعات نویسنده
روزنامهنگار و کارتونیست