نیک آهنگ کوثر
۱۰ اسفند ۱۳۸۸
نیک آهنگ کوثر
گاهی حالت گرفته میشود از اینکه به موقع یادت نمیآید از اسطورهها برای بیان مفاهیم بهترین استفاده را بکنی و بعد از گذشت تاریخ مصرف ماجرا، یک لامپ مجازی بالای سرت روشن میشود و به خودت میگویی ای دل غافل! باید این را میگفتم...امروز داشتم فکر میکردم که با گذشت زمان، رهبران جنبش سبز چگونه خواهند توانست شور و حال مردم در ۲۵ خرداد را از نو زنده کنند؟ چرا؟ به یک دلیل ساده! مشارکت اجتماعی در ایران معمولا نیاز به انگیزه فراوانی دارد، و بخش بزرگی از مردم ما انتخاب طبیعیشان این است که اگر ببینند حضورشان نتیجهبخش نیست، به سایه میروند و همان اکثریت خاموش را از نو شکل میدهند. اما آیا گناه این عدم مشارکت گردن مردم ماست؟ شاید بله، شاید هم نه. بهروز افخمی چند هفته پیش در مراسم سالگرد مرحوم احمد بورقانی میگفت که مردم آن سالها قهرشان عملا «لوسبازی» بود و با تحریمشان میدان را به رقیب تقدیم کردند. من گمانی دیگر دارم. اشکال بزرگ جماعت سیاسی ما این است که خیال میکند بخشی از آسمان پاره شده و ایشان از آسمان نازل شدهاند و مردم وظیفهشان این است که این سیاسیون که ممکن است عکسشان بر کره ماه هم دیده شود، پیروی کنند...همینی که هست. این یعنی مشارکت گرفتن ایرانی...
تعدادی از کسانی که در خودنویس مینویسند، روزنامهنگارانی هستند که روزنامهای ندارند. به عبارتی، متاعی نیست که فروخته شود و از قبل آن، هزینه زندگی نویسنده تامین شود. این اتفاق بدی است.اما بدتر، بیتوجهی بسیاری از ما به این مقوله که میتوان با همین امکانات محدود، به کمک همکارانی رفت که الان سقفی بالای سرشان نیست. حتما نمیدانید که تعدادی از روزنامهنگاران پناهنده که بعد از انتخابات ترجیح دادند روحشان و جسمشان را در اختیار نیروهای امنیتی قرار ندهند، اینک در نقاط مختلف پناه گرفتهاند تا بلکه روزی روزگاری کاری برایشان پیدا شود و بی منت به کار حرفهای خویش بپردازند. احتمالا میدانید که بیش از ۳۰۰ نفر روزنامهنگار ایرانی در خارج از کشور، حقوق بگیر رسانههایی همچون بیبیسی، رادیو فردا، دویچه وله، رادیو زمانه، صدای آمریکا و...هستند. و احتمالا نمیدانید که میزان مالیاتی که هر ساله این خبرنگاران میپردازند چقدر است و با بخشیدن قسمتی از درآمد خویش میتوانند هم از میزان مالیاتشان بکاهند، هم همکارانشان را از موقعیت سختی که میگذرانند نجات دهند. ...
من در تمام دوران دانشجوییام، تنها چند روز را در کوی دانشگاه تهران گذراندهام...همیشه موقع امتحان...یادم به بیدار ماندنهای نمیه شب در محوطه کوی میافتد و پشههای نامردش...پشههای خونخوار اما کوچک. از دیشب تا حالا، چندین بار فیلم هیولاهای باتوم به دست که جانشین پشههای خونخوار شدهاند را دیدهام. هم سانسور شده و هم سانسور نشدهاش را. بسیاری متعجب از آن بودهاند که چرا بیبیسی الان نشانش داده؟ خب اگر یکی از همان نیروهای امنیتی باوجدان همین را هم تا الان نفرستاده بود، کسی نمیدیدش. من دردم گرفت. اعتراف میکنم که کتک خوردهام، تحقیر هم شدهام، اما وقتی دیدم جماعتی از دانشجویان را روی زمین خواباندهاند و چنان تحکم آمیز، تحقیرشان میکنند، اشکم درآمد. هنوز هم وقتی خاطرات ماجرای سال ۱۳۷۸ را مرور میکنم و حرفهای دانشجویان کوی را به یاد میآورم، دردم میگیرد. بیشتر دردم میگیرد وقتی به یاد میآورم سستی مسوولان دولت وقت را که همان موقع محکم در برابر مهاجمان نایستادند. خشونت ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و موفقیت نیروهایی که حداکثر به خاطر دزدیده شدن یک ریشتراش براون مجازات شدند، نمیتواند فرزندی بهتر از ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ داشته باشد.
...
لابد نقش جواد لاریجانی را در آوردن اینترنت به ایران میدانید. اگر هم نمیدانید، بدانید که او عملا پدر اینترنت ایران است.
بچههای مرکز تحقیقاتی فیزیکنظری ...
آن روز که به دفترش در نیاوران رفته بودم, حرف جالبی زد که هیچگاه فراموش نمیکنم: «قوه قضاییه با دستگیری شما به خاطر کاریکاتور، و همکارانتان به خاطر مطالبشان در مطبوعات، اشتباه بسیار بزرگی مرتکب شده».
توضیح داد که دستگیری خبرنگاران کاری احمقانه است و در یک نظام دموکراتیک، این کار به توسعه لطمه میزند. کسانی که کار حرفهای خود را درست انجام دادهاند نباید به زندان بروند. حالا سالها گذشت و من و بسیاری دیگر از همکارانم، به خاطر همان روند «احمقانه» قوه قضاییه، مجبور به ترک خانه و کاشانهمان شدهایم. بسیاری از دوستانمان در زندان هستند... جواد در ژنو مدعی شد که هیچ کسی را به خاطر کار مطبوعاتیاش نگرفتهاند....
یکی از نکات جذاب کار سایت، گرفتن نظرات شدیدا متضاد از دوستان و خوانندگان است. گاهی احساس میکنم که هنوز زود است خیلی تحولات را ...
هر روز وقتی من و همکارانم کامنتها رو مرور میکنیم، میبینیم که تعدادی از دوستان که به احتمال زیاد از جاهایی دیگر به سایت آمدهاند، بدون شناخت کارکرد یک سایت شهروند روزنامهنگاری آنرا تابع این تفکر یا آن حزب یا فلان جریان سیاسی می خواهند و گاه میخوانند. نگاهی گذرا به مطالب منتشر شده در خودنویس نشان میدهد که نسبت نوشتههای حامی «جنبش سبز» در آن بسیار بیشتر از دیگر مطالب است. تعداد اندکی میانه را گرفتهاند و گروهی کمشمار، طرفدار «اصولگرایان» هستند. اما آیا خودنویس سایتی طرفدار این و یا آن است؟ هر روز با تعدادی از اعضای سایت حرف میزنم. بحث میکنیم و دنبال راههای تازه و یا کمتر تجربه شدهای برای ارتباط بهتر با شهروندان و شهروندان روزنامهنگار هستیم. بحثهایی که البته نتیجهبخش هم بودهاند. به عنوان مثال، فتوبلاگ سایت به زودی راه خواهد افتاد و یکی دو نفر از دوستان مدتهاست در باره لزوم آغاز به کار آن به ما تذکر دادهاند. و یا بخش پادکست سایت فعالتر میشود. دیروز به عنوان مثال با دو نفر از کسانی که در ژنو بودهاند گفتگو کردیم که یکی از گفتگوها را روی سایت گذاشتیم و دیگری هم امروز میآید....
شک ندارم که تمامی بازیهای امنیتی در روزهای اخیر، ناشی از ترس زیاد حاکمیت از حضور مردم است. اما حضور مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن، که همیشه با همدلی نیروها و شهروندان هوادار حاکمیت همراه بوده، مگر ترس دارد؟ ظاهرا دارد! قطع اینترنت در برخی مناطق، از بین بردن امکان باز کردن ایمیل، ایجاد سد در دسترسی به سایت گوگل، آوردن هزاران مامور و بسیجی و مستقر کردنشان در ترمینال غرب و تعطیلی این ترمینال، بازداشت فعالان و فامیلهایشان، بازداشت روزنامهنگاران و اتهامزنیهای جورواجور، همه نشان از وحشتی میدهد که حاکم دچارش است. میخواهد از راه ایجاد وحشت در مردم، ترس خودش را پنهان کند. گزارشگران بدون مرز، ایران را بزرگترین زندان روزنامهنگاران نامیده است. یعنی ما جمعیتی کمتر از یک دهم چین توتالیتر و عاشق اعدام داریم، اما تعداد روزنامهنگارهای زندانیمان بیشتر از این کشور است. وقتی پای صحبت همکاران آزاد شده از زندان مینشینی، دردت میگیرد از شعور نداشته بازجویان. دردت میگیرد از اینکه موجودی متعفن را بالای سر مازیار بهاری میگذارند تا مجبورشود جلوی دوربین اعتراف کند به همدستی با رسانهها در براندازی نظام. مازیار را تهدید به مرگ کرده بودند. مازیار اما تنها نبود، دیگران را هم با این تهدید روبرو کردند....
تا کنون بارها از مسوولان دولتی و قضایی، سخنانی علیه فعالان حقوق بشر شنیدهایم. تعداد زیادی از فعالان سیاسی در سالهای اخیر به خاطر شکایت بردن نزد سازمانهای جهانی مدافع حقوق بشت مواخذه شدهاند. اما آیا میدانید در دوران شاه، یکی از همین شاکیان خواهان حمایت، سید علی خامنهای بوده است؟...
دیروز هم نوشته بودم، امروز هم مینویسم! حواستان به این فرورتیش رضوانیه باشد! اسم آشنا است؟ دروغ ۱۳ سال ۱۳۸۴ یادتان هست؟ کج شدن برج میلاد؟ میدانید چه بلایی سر معاملات ملک و املاک در محدوده نزدیک به برج آورد با همان شوخیاش؟ حالا فرض کنید فرورتیش اینجا هم پیدایش شده... نتیجه اخلاقی میشود راه اندازی بخش «فالس نیوز» یا اخبار جعلی که زیر مجموعه بخش طنز هم محسوب میشود. حال اگر خبرنگاران عزیز سایتهای خبر حواسشان نباشد و مطلب شوخی ما را جدی بگیرند، چه اتفاقی میافتد؟ راستش وقتی مدیر عامل فرودگاه مهرآباد خبر حمله ارتش سایبری به سایت فرودگاه مهرآباد را تکذیب، اما از عملکرد ارتش سایبری دفاع کرد، فهمیدیم که خبر جعلی ما کار خودش را کرده است. یک مقام رسمی جمهوری اسلامی از ارتش سایبری طوری دفاع کرده که این مجموعه گویی توسط نظام هدایت میشود. ماجرا اما آنجا جذابتر میشود که یک خبر بخش طنز، شیوه تبلیغاتی جنگ نرم ارزیابی میشود، چون رسانههای ضد انقلابی از توانایی ارتش سایبری به هراس افتادهاند و میخواهند به آن اتهامزنی کنند تا با استفاده از این شیوه، اذهان عمومی را منحرف سازند....
شاید وجود اینترنت مهمترین محرکه برای بسیاری از کسانی بوده باشد که میخواستهاند در رسانهای فعال باشند، اما به هزار و یک دلیل از این ...
کیوان صمیمی جزو کسانی بود که یک روز بعد از انتخابات دستگیر شدند، همچون احمد زیدآبادی. زیدآبادی نیز به شش سال زندان و محرومیت مادامالعمر از فعالیتهای سیاسی محکوم شده بود. صمیمی متهم به شرکت در تظاهراتی شد که هیچگاه امکان حضور در آنرا هم نداشت، چرا که راهپیماییهای اعتراضی عملا از ۲۵ خرداد آغاز شد. ...
تفریح دوستان ما شده اینکه آمار بگیرند چند تا از مطالب خودنویس در کیهان نقل شده. راستش اگر ریگی به کفش دادستانی نبود، حتما میگرفت آقای شریعتمداری را سینجیم میکرد که با چه فیلترشکنی مطالب خودنویس را می خواند و میدزدد؟ اما این کیهان هم ماجرایی است برای خودش. اگر مربوط به وبلاگ خودم بود، حتما حال حسین اقا را با یک کاریکاتور میگرفتم، اما حیف...ولی نکته با مزه این است که کیهانیها، که حامی هکرها هم هستند، نمیدانند ساز و کار یک سایت شهروند روزنامهنگاری چگونه است. حتی نمیدانند ساز و کار سایت بالاترین چگونه است. اگر از روی اتفاق، حسین شریعتمداری با مهدی بالاترین مینشست، بعد از اندکی نصیحت، وارد فاز توابسازی میشد و او را مجبور میکرد هر آنچه تحلیل کیهانی از سایت بالاترین شده را بپذیرد و بعد زیرش را امضا کند. حتما مهدی از عرق خیس میشد و دائم با لبه انگشتانش، عرق را از ابروهایش کنار میزد تا به چشمانش نرسد...
باید به جماعت کیهان و سپاهیان حقوق بگیر که کاری جز کپی-پیست بلد نیستند یاد داد که در سایتی مثل خودنویس، نیکآهنگ فقط مطالب را به شکلی حداقلی نظارت میکند. ...
سالهای سال است که شنیدهام که به خاطر مصلحت، نباید مسائل قدیمی را مطرح کرد، از «دوستان» انتقاد کرد، نباید در این موقعیت حساس «تضعیف» کرد...به نظرم، یک جای کار را اشتباه گرفتهایم. کارکرد رسانه، خدمت به مردم است، نه حاکمان سابق یا فعلی. ۳۱ سال است که هزار و یک بلا سر مردم ما آمده فقط به این دلیل که بسیاری سکوت را بر حرف زدن ارجحیت دادهاند. مشکل به نظرم از خود ما اهالی رسانه است. ما هیچگاه به سیاستمدارانی که با آنان فالوده میخوریم یاد ندادهایم که قرار نیست بر اساس قواعد آنها بازی کنیم. شاید برای روزنامهنگاران که شاهد بازی قدرت هستند، جذاب باشد که خودشان بازیگر این بازی باشند، اما رسانه میدان این بازی نیست.
خیلی از خوانندگان شاید این حرف را دوست نداشته باشند، اما وظیفه ما فقط نظارت بر قدرت نیست، یادآوری نظارت فراموش شده صاحبان پیشین قدرت که به دنبال بازگشت به قدرت هستند نیز هست.
درک مساله سخت نیست. یکی از وظایف رسانه، نظارت بر قدرت است. آیا رسانههایی که در اختیار احزاب درون دایره قدرت بودهاند، چنین وظیفهای را در
سالهای گذشته به درستی انجام دادهاند؟...
شما مجبور نیستید به خودتان فشار بیاورید تا وقتی هیچ خبری نیست، خبر تولید کنید! مگر خم رنگرزی است؟...
اطلاعات نویسنده
روزنامهنگار و کارتونیست