روزنامهنگاری مانند هر حرفه و یا شغل دیگری لاجرم باید به قاعده ی « عرضه و تقاضا» پای بند باشد. و البته این پای بندی به حکم « روز- نامهنگار بودن» هم به مخاطب بر میگردد و هم به موضوعاتِ روز .
یعنی روزنامه نگار، هم باید به «موضوعات روز» توجه داشته باشد و آن را به روش خود به جامعه عرضه کند و هم باید «دغدغه های روزمرهی جامعه» را بیابد و به فراخور آن به موضوعات مورد نیاز بپردازد.
مجید توکلی را میشناختم و از سخنرانی مشهورش در دانشگاه امیر کبیر و ضربههایی که یک تنه بر پیکر استبداد زده بود، اطلاع داشتم. اما دروغ چرا، مجید دری را نمیشناختم تا همین چند وقت پیش که نامهی زیرکانه و شجاعانهاش را به محمود احمدینژاد دیدم ....
... آن جایی با ذکر یک خاطره، رفتار «شهید» باکری و جعفری را مقایسه کرده است و آن جایی که از آزادی زنان در ازدواج با زیباترین ادبیات دفاع میکند که «درتفویض ولایتش به وظیفهام عمل کردهام »، تا از ناموس شهدا دفاع کنم. باور کنید به یاد خسرو شیرین نظامی و نوشتهی دوزن از «شهید» راه آزادی، سعیدی سیرجانی افتادم ......
انكار وجود ترانه موسوی، اگر بسیار فجیعتر از كشتن او نباشد، كمتر از كشتن او نیست. نمیخواهم كسی را متهم كنم اما ، اگر- روزگاری كه دور نیست - كسی به خون خواهی ترانه موسوی برخاست، بداند كه او همان شهید سبزی است كه دوبار كشته شده است ......
«بيظرفيت بودن نمايندگان مرد در مجلس هشتم » نه تعبير بنده است و نه غرض از اداي آن توهين به اين مجلس مردانه است. اين تعبير را يكي از نمايندگان زن در مجلس هشتم به كار برده است و به نظرم اگر تنها يك سخن حق در مجلس هشتم از نمايندگان آن شنيده شده باشد، همين يكي است....
اسفنديار، شايد، از دو نكته غافل است. اول اينكه اين بازي دير شده است و ديگر آن كه اين تقابل هم خطرناكتر از آن است كه «حلقه ي اروميه» بتواند آن را پيش ببرد. بگذريم كه اساساً ظرفيت وجود اين تقابل در چهره و شخصيت و توان فرهنگي و علمي اسفنديار نيست. اگر قيافهي احمدينژاد به درد نوكري مردم ميخورد، «ته چهره»ي اسفنديار نه نشاني از عرفان دارد و نه اخلاق عرفاني. راز نهفته در شخصيت مبهم اسفنديار ،اگر چه استعداد آن را دارد كه به ابهام عرفان بيالايد اما، اين ابهام، استعداد ديگري را هم در خود به همراه دارد. « استعدادي كه داود احمدي نژاد هم بتواند آن را كشف كند»...
آخرين جمعهگردي آقاي نوري علا را كه ميخواني، خوشحال ميشوي ديگران هم «جدی» شدهاند و«ترازنامهي سكولار» بر خلاف بسياري از نوشتههاي نوري علا، از كنشگري خبر ميدهد نه از خردهگيري. من هم – بي تعارف – به وجد آمدهام و اگر نبود اين جديت در متن، اين گونه دكتر اسماعيل نوري علا را مخاطب قرار نميدادم ....
در آمد: به عنوان كسي كه تعدادي از بستگانم را در اعدام هاي سياسي ۶۰ و ۶۷ از دست دادهام و معصومانه « شاهدي عيني » بر گورهاي بي نام و جنازه هاي بي كفن بودهام و به اهميت آگاهي در خصوص آنها و محاكمهي متهمان معتقد و پاي بندم ، تلاش ميكنم تا در اين نوشته «در برابر منتقدان»، از نظام رفتاري و فكري بدنهاي از حاكميت ( حتي در اين موارد خاص) در ساليان پس از انقلاب دفاع كنم . اين دفاع يك دفاع عقلاني است و به هيچ وجه جنبه ي ايدئولوژيك ندارد.
براي پرهيز از حاشيه هاي تاريخي و روايي به تمثيل رو آورده ام . به مخاطرات اين مدعا ، نسبتاً آگاهم و به نسبيت هر آنچه مي دانيم اعتراف مي كنم . از تعميق معرفت شناسانه ي موضوع ، پرهيز كرده ام چون مخاطبان سياستمدار و افكار عمومي ، احتياج و علاقه اي به اين تعميق ندارند ! اميدوارم اين نوشته ، مخاطبان اصلي خود را بيابد و به « عقلانيت عملي » در ميان « همه ي » فعالان جنبش سبز كمك كند .
...