اسماعيل نوری علا
تا کنون، پرداختن من به داستان کنفرانس استکهلم از منظر «عدم شفافيت در عصر انقلاب ارتباطات» بوده است، واقعيتی که گردانندگاناش را وادار کرده که چند گونه سخن بگويند، گاه دست به دروغگوئی بزنند، و گاه وجود بسياری از واقعيات روشن را منکر شوند و، در نتيجه، در تنور شايعهپردازی، سوءظن، دائی جان ناپلئون بازی، و گسترش تئوری های مربوط به روند «چلبیسازی» بدمند و آتش آن را از هميشه شعلهورتر کنند. اين آن خسرانی است که آقای دکتر شهريار آهی نيز بدان معترف است. اما، در عين حال، فکر میکنم که به اين کنفرانس میتوان از منظر ديگری هم نگريست.
قصد من پرداختن به ضرورت وفاداری به اصل شفافيت در نزد مخالفان حکومت اسلامی است که، در تقابل با آن حکومت، مدعی دموکراسی و آزادی اند و در راه استقرار يک حکومت امروزی و شفاف و ملت مدار مبارزه میکنند. آيا اين سازمانها و شخصيتها نيز نبايد در کار خود شفاف باشند؟ و آيا ضرورت هائی گريز ناپذير وجود دارند که مانع اين «رفع کدورت» میشوند؟...
اين روزها بسياری از دست اندر کاران سياستورزی در خارج کشور گرم کوشش برای متحد کردن نيروهای سياسی در راستای برساختن جانشينی در برابر حکومت اسلامی شده اند. شعارشان هم اين است که «ببينيم موارد اشتراک نيروها چيست و اتحادمان را بر بنياد همين اشتراکات بسازيم». اما تمرکز بر اين شعار ما را از واقعيت بزرگ تری غافل میکند که میتواند ـ يا توانسته است ـ توافق بر سر هرگونه اشترک را ناممکن سازد؛ و تا اين واقعيت برقرار است، از آن «اشتراکات» کاری بر نمیآيد و هر کوشش اتحادخواهی نيز به ناکامی کشيده میشود. ...
در «گزارش وضعيت اتحاديه»ی امسال آقای اوباما ديگر اشارهای به وضعيت حقوق بشر در ايران، سرکوب مخالفان، و محروم کردن شهروندان ايرانی از حقوق روزمرهء خود وجود نداشت و کل مسئلهء امريکا با رژيم به ماجرای اتمی تقليل يافته بود. اين دو نکته را که کنار هم بگذاريم روشن میشود که آقای اوباما معتقد است که اولويت «منافع ملی» و خواستهای امريکا از حکومت اسلامی با مسئلهء اتمی ارتباط دارد و اگر «همهء گزينهها روی ميز باشد» اشارهء سخناش به همهء گزينه هائی است که میتوانند رژيم را از رسيدن به سلاح اتمی بازدارند و، لذا، اگر رژيم از اين ماجراجوئی دست بردارد قادر خواهد بود که «به جمع خانوادهء ملل» برگردد.
...
کثيف ترين نوع «نقد» آن است که مخالفت خود با عقايد يک شخص، و يا تشخيص مان از مضر بودن عقايد او را، با نسبت دادن نياتی به او همراه کنيم که میتوانند فقط از تخیل ما برخاسته و ربطی با هدف یا نیتهای آن شخص نداشته باشند. يعنی اشخاص را میتوان بخاطر اشتباه و خطای محاسبه و نتايج نامطلوب به دست آمده از عملکردشان سرزنش و حتی محاکمه و محکوم کرد، اما هيچ محکمهای نمیتواند بدون ارائهء ادلهء کافی اشخاص را بخاطر نيات بيان نشده شان محکوم کرده و بکوشد تا آزادی بيان عقايدشان را در تيرگی اتهاماتی آغشته به نفرتی نابجا محدود سازد. ...
در ميان اپوزيسيون سياسی حکومت اسلامی، من مبهم ترين، تعريف ناشدهترين و ناشناختهترين مفهوم را در واژهء «فدراليسم» يافتهام ـ چه در نزد موافق و خواستاراناش و چه در نزد مخالفان سر سخت آن. و در اين زمينه اشاره به همين يک نکته بس که ـ در ميان هر دوی اين گروههای سياسی ايرانی! ـ اين واژه معنائی از جداسری و تجزيهطلبی به خود گرفته است، در حالی که در همهء آفاق سياسی کشورهای ديگر دنيا، هر کجا اين واژه بکار میرود، با خود خبر از «بهم پيوستگی» و «اتحاد» دارد، چرا که واژهء فدرال، در زبان های فرنگی، به معنی متحد و يکپارچه است.
...
موضوع اين مقاله کوشش برای فهم «نقش زبان های مادری» در «روند برقراری يک حکومت سکولار، دموکرات و فدرال در ايران» است و نشان دادن اينکه اين دو مقوله لزوماً ربطی بهم ندارند و، در واقع، اگر قصد داريم که آرزوهای ديرينهء ملت ما در مورد ايجاد يک حکومت غيرمتمرکز برای جلوگيری از باز توليد استبداد و تأمين حقوق برابر همهء گروههای قومی، زبانی، دينی، و عقيدتی ايران تحقق يابد حتماً بايد از ورود به اينگونه بحث ها خودداری کنيم....
شايد مبحث «فراگير» ديگری ـ که تعاريف و مشخصات خود را در همهء علوم حفظ کند ـ وجود ندارد که بتواند به پايهء مفهوم «سيستم» برسد. اين مفهوم را میتوان در همهء ساحتهای شناخت و دانش بشری يافت يا بکار برد بی آنکه استثنائی نامنتظره تعريف فراگيرش را مخدوش سازد. اما، فراتر از پايداری انسجام تعريفی اين مفهوم، بايد به اهميت کاربردی آن نيز توجه کرد که میتواند از مشکلات محيط زيست تا اوضاع اسفناک سياسی کنونی کشورمان را در بيانی علمی توضيح دهد و، در اين مقاله، نظر من به همين کاربرد اخير است.
...
من اين را بخوبی درک کرده ام که چرا وقتی کسی به يک کرد يا آذری يا بلوچ میگويد که «بايد ثابت کنی که تجزيهطلب نيستی»، خشمیعظيم جان اين مخاطب را به آتش میکشد. آخر کدام ايرانی ـ که بهر حال خود هم متعلق به مليتی است ـ از يک بلوج و آذری و کرد و ترکمن و عرب ساکن ايران ايرانی تر است؟ اما خشم ناشی از اين بی انصافیها را چاره ای در خور نيست. گره را بايد با انگشت تدبير گشود. شخصيتها و احزاب مليتی بايد تضمين کردن يکپارچگی و تماميت ارضی ايران را با افتخار بپذيرند و بايد به ياد همگان بياورند که همين مليتهای آذری و کرد و عرب و بلوچ و ترکمن اند که اکنون و هميشه پاسداران مرزهای ايران بشمار میروند.
...
اطلاعات نویسنده
اسماعيل نوری علا