روز قدس و پیروزیهایی از جنس تجربه
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
روز قدس نیز با وقوع رخدادهایی که شاید از قبل برای بسیاری از فعالین جنبش سبز قابل پیشبینی بود سپری شد. هدف از نگارش این مطلب، بررسی و تجزیه تحلیل این رویدادها و نتیجه گیری شکست و یا پیروزی مستتر در ورای آن نیست بلکه آنچه در شرایط کنونی ضروری به نظر میرسد لزوم گفتمان پیرامون آینده جنبش سبز است پیش از آنکه روزی فرابرسد که بتوان با صراحت این جنبش را از جنس جنبشهای شکست خورده آزادی خواهانه در دهههای اخیر قلمداد نمود.
در راه پیش رو، در فضایی که مملو شده از تحلیلهای گوناگون و بعضا متضاد و متاسفانه حتی بدبینی اعضای جنبش نسبت به یکدیگر، برای نگاه به آینده و انتخاب روشهای مؤثر در جهت پیشبرد اهداف جنبش شاید بهترین راه، بازخوانی تجربیات کسب شده در بیش از یک سال سپری شده از تولد جنبش و تحلیل نقاط ضعف و قوت موجود باشد. شاید اینک تنها فرصت موجود، شناخت هر چه بهتر از آنچه که بود و هست باشد نه آن چیز که باید باشد. اما آنچه که بود و هست چیست؟
برای بیان این مقصود بهتر دیدم روزی از بین روزهای جنبش که همگی ما نسبت به پیروزی جنبش در آن روز اتفاق نظر داریم را انتخاب کرده و برداشت خود را در مورد آن موفقیت با سایر فعالین جنبش به اشتراک گذارم. روزی که هر چه بود متعلق به مردم بود فارغ از راهبریها، فارغ از خط مشئها و راهبردهایی که پس از آن به جنبش اضافه شد، فارغ از مرزبندیها و تحلیلهایی که در قالب برنامههای ده دقیقهای شبانه و یا در قالب بیانیهها صادر گردید. روزی که براستی خرد جمعی حکم میکرد اما نه خرد جمعی "کی برد" به دست و رسانه در بغل، بلکه خرد جمعی حاضرین در عرصه نبرد و مبارزه.
اولین گردهمایی جنبش را خوب به خاطر دارم، حرکت اعتراضی ما با تجمع خود جوش مردم در اطراف میدان ونک و سپس حرکت به سمت میدان ولیعصر در روز بعد از انتخابات شکل گرفت، شعارها عمدتا شامل "موسوی رای من را پس بگیر" و "ایرانی با غیرت حمایت، حمایت" و "گفتیم تقلب بشه ایران قیامت میشه" بود. خطوط ابتدایی تجمع کنندگان به ابتدای خیابان بهشتی نرسیده بود که تعدادی اندک موتور سوار از جنس نیروهای ضد شورش وارد جمعیت شده اما با مقاومت مردم عده ای از آنها مجروح و موتورهایشان به آتش کشیده شد. بدون شک آن رخداد را تولد و یکی از پیروزیهای جنبش میدانم.
برداشت شخصی من از این اولین تجربه و از این اولین پیروزی اینست.
۱- شکل حضور نشان میدهد خود انگیختگی فعالین جنبش و مبارزان، یکی از نیازهای ضروری برای رسیدن به پیروزی است. شبکههای اجتماعی و خبر رسانی مانند بالاترین و یا شبکههای ماهوارهای تنها در صورتی عمق پیروزی را افزایش میدهند که در جهت ایفای نقش اطلاع رسانی برآیند و نه چیز دیگر. در روزهای ابتدایی آنچه که در مورد قرارهای بعدی جنبش در رسانههایی مانند بالاترین مطرح میشد تنها بازگویه کردن تصمیماتی بود که روز قبل در خیابان گرفته میشد. جایگاهی برای این رسانهها که به مرور زمان شاهد از دست رفتن آن بودیم بواسطه تلاشهایی که در جهت عکس صورت گرفت یعنی اتخاذ تصمیم در این پایگاهها برای مشخص شدن حضورهای بعدی.
۲- مکان حضور نشان میدهد جنبش متعلق به قشر متوسط جامعه و رو به بالا از لحاظ اقتصادی و فرهنگی است. از سوی دیگر با دیدن شکل و شمایل اکثریت حاضر میتوان اینگونه تشخیص داد که تعداد مذهبیون و پیروان اندیشه حکومت دینی و جمهوری اسلامی در این اولین تجربه حضور، در آن چیز که من شاهد آن بودم نسبت به تجمعات بعدی کمرنگتر بود. هر چند در تجمعات بعدی با دعوت به اصطلاح رهبران جنبش و رسانهها و تشکلهای اصلاحطلب شاهد حضور پررنگ مذهبیون منتقد نظام و نه برانداز در بین معترضین بودیم اما از نگاه بنده حضور این قشر هر چند مفید به فایده بود اما واقعیتی در آن مستتر است و آن اینکه این جمع همانگونه که با دعوت جریانی خاص به مبارزه ملحق شد به مرور زمان با دیدن اشتباهات دعوت کنندگان و قصورهای ناخواسته از جانب آنان، تمایل خود را به حضور مداوم از دست داد یا به تعبیری همانقدر که ساده آمد، ساده هم میدان را ترک گفت.
۳- از شعارها میتوان تشخیص داد که در ابتدای امر مردم خواستهای جز احقاق حق مسلم خود نداشه و به هیج وجه جنبش به دنبال براندازی نبود هرچند که بسیاری از شرکت کنندگان تمایلات براندازانه داشتند. هرچند عدم پذیرش این خواستههای حداقلی به مرور زمان باعث فراتر رفتن دامنه خواستهها و شعارها حتی تا بیت رهبری شد. از دیدگاه من و از آن جهت که جنبش نتوانست به هیچ یک از شعارهای خود چه منتقدانه چه براندازانه جامه عمل بپوشاند و هم آنکه همگی طیف شعارها از درجه انتقادی کم تا زیاد مورد هجمه و برخورد خشونت آمیز جناح حاکم قرار گرفت لذا انتخاب شعار و نوع آن را در شکل گیری شرایط کنونی چندان مؤثر و یا دارای اهمیت بالا نمیدانم.
۴- از نوع برخورد نیروهای امنیتی میتوان تشخیص داد که در ابتدا چندان هم آمادگی لازم در مواجهه با این وقایع را نداشته اند و یا شاید انتظار آن را. به هر شکل آنچه که شاهد آن بودیم این بود که در روزهای نخستین کنشهای شدید نیروهای امنیتی با واکنشهای شدید تر مردم همراه بود، هر چند روند تشدید این کنش و واکنش معلوم نبود از کجا سر در بیاورد اما انچه شکل گرفت این بود که پس از چندی جنبش با رویکرد تنش زدایی از خشونتهای شکل گرفته از جانب خود کاسته تا جایی که تجمعات به شکل سکوت برگذار شد اما نیروهای امنیتی در واکنش به این سکوت نه تنها از واکنش خود نکاسته بلکه همانطور که شاهد آن بودیم اقدام به استفاده از سلاحهای گرم و به شهادت رساندن پارهای از هموطنانمان نمودند. نمیدانم روند تشدید کنش و واکنشها سرانجامش چه میشد اما واضح است روند کاهش خشونت از سوی جنبش به کاهش هزینه منجر نشد و آنچه باقی مانده صدها کشته و هزاران آسیب دیده همگی از جانب جنبش است.
شاید به تجربات حاصل شده در آن روز بتوان موارد دیگری نیز اضافه کرد که این مهم را به خواننده واگذار میکنم و شاید هم این تنها تجربات و برداشت من از آن روزگار باشد، به هر جهت واقعیتی که باید آن را پذیرفت این است که جنبش به شکل کنونی قادر به ادامه مسیر نیست، برای پیروزی ناچاریم عادتهای گذشته را به فراموشی بسپاریم، در شرایطی که امکان کنش در مواجهه با حاکمیت برای جنبش به صفر رسیده تنها میتوان دوباره به اشتباهات حاکمیت دل بست تا در پاسخ به آن شاهد حضور پررنگ و دوباره جنبش در عرصه اجتماع باشیم. این اشتباه ممکن است در عرصه سیاستهای خارجی با وقوع یک جنگ و یا در داخل با اشتباهاتی در عرصه سیاستهای اقتصادی و فرهنگی به وقوع بپیوندد. آن چیز که مسلم است اینست که تنها زمانی میتوانیم ادعا کنیم که جنبش در سال سپری شده موفقیت امیز بوده که در فرصتهای بعدی با تمسک به تجربیات حاصل از وقوع اشتباهات دوباره پیش گیری نماییم.
Subscribe to comments feed نظرات (1 نوشته شد):
این است کارنامه چپ در ایران :
۱)دنباله روی صرف و دستور گرفتن از شوروی یا مورد نظر قرار دادن منافع روسیه در جنبش های جنگل ، قیام خیابانی ، نهضت ملی کردن نفت مصدق ، کودتای ۲۸ مرداد و بعد از ان ، انقلاب ۵۷ ، اشغال سفارت امریکا ، غائله سازی در ترکمن صحرا و کردستان ، کودتای ۶۰ علیه ریس جمهوری منتخب مردم ، جنگ ایران و عراق و تداوم بی دلیل ان پس از خرمشهر ، کشتار مخالفین و معاندین تا ۶۷ که آتش ان دامن اعضای شما ( نه رهبرانتان ) را هم گرفت ، تا افراط گرایی و جنجال سازی و بالا بردن سطح توقع مردم از اصلاح طلبان و خاتمی ، تا جانشین کردن احمدی رفتگر شهرداری به جای رفسنجانی مرفه بی درد ، تا حمله به خاتمی و نوری و کروبی برای به کرسی نشاندن موسوی ، تا مانع هر نوع مذاکره و تماس جمهوری اسلامی شدن با امریکا و غرب . تا کوبیدن ۵ روشنفکر دینی ، تا حمله به سروش و گنجی و همایون و بنی صدر و رضا پهلوی و حتا مجاهدین .
شما همواره یا در طرف غلط قرار داشتید به عنوان مدعی ، یا از طرف غلط حمایت کردید . انصافا بر رسی کنید . اینکه ملا ها و شاه و مصدق و بنی صدر و مشروطه خواهان و بازرگان و ...چه کردند مسولیتش با آنها است و از مسولیت شما کم نمیکند . همانطور که آنها نمی توانند از مسولیت خودشان بکاهند به خاطر ان چه شما کردید .
۲) با شعار فروپاشی در جنبش سبز آمدید جلو تا همه را از میدان به در کنید ( از نوری ها و زید آبادی ها و تحکیم وحدتی ها گرفته تا گنجی ها و سروش ها و مهاجرانی ها و ...). خواستید مثلا موسوی و نبوی را علمدار کنید . خوب طبقه متوسط را که شعار نه غزه ، نه لبنان ، جمهوری ایرانی ، مرگ بر روسیه میداد را خانه نشین کردید . تا مثلا طبقه کارگر ! را جانشین کنید که اصلا در طرف مقابل بود و یا ساکت . موسوی به دلیل ماهیت خط امامی اش با خواست های طبقه متوسط در تضاد بود . خصلت ضد آمریکایی او و وسواسش در مرز بندی با حتا لیبرال های مذهبی ( نهضت آزادی ) و باج دهی او به بسیج و سپاه و اصول گرایان ( البته بخش نزدیکتر به خودش ) او را در تضاد با منافع مردمی قرار میداد که در خیابان بودند ( از انقلاب تا تجریش ). زر افشان و ریس دانا و خویی و دولت آبادی و عمویی در وب سایت های پیک نت و اخبار روز و بقیه رسانه های تحت نفوز ( حتا در رادیو فردا ی آمریکایی ) تریبون دائمی داشتند و تخریب میکردند دگر اندیشان لیبرال و سلطنت طلب و روشنفکران دینی و حتا جنبش دانشجویی و تحکیم وحدت و زید آبدی را اما یک کلمه علیه لاریجانی ، توکلی ، مطهری نمیگفتند .
۳) وقتی همه را عقب نشاندید و مردم رفتند خانه شرو ع کردید علنا برای موسوی تبلیغ کردن . سایت اخبار روز یکباره از حالت انتقاد ملایم به او به صورت حامی ۲۴ ساعته او در آمد .
شعار فروپاشی تقلیل پیدا کرد به جمع کردن همه زیر بیرق موسوی ! برای چی ؟ شرو ع کردید که موسوی خبر نداشته از کشتار ها ، استعفا کرده برای کشتار ها ! حالا نباید مطرح کرد و ... اما در همان حال تبلیغ کردید که سروش و گنجی و بازرگان و بنی صدر عوامل اصلی جنایت ها هستند ! اینها دانشگاه را بستند و ولایت فقیه را میخواهند حفظ کنند اما موسوی و همسر چادر گلی او مدرن و حقوق بشری هستند . هنوز با جلو انداختن افراد بدون سابقه سیاسی مثل سهیلا وحدتی و نوشین خراسانی ، ... سنگ می اندازید به نوری و امکان تجمع اصلاح طلبان دور او ! زبان ترکی را بهانه میکنید تا دگر اندیشان را بکوبید . حقوق صنفی را بر حقوق ملی مقدم میکنید .
۴) بعد رفتید سراغ دست کاری تاریخ تا رد پای خودتان را در سقوط مصدق و همکاری شرم آور توده ایها و شوروی با کاشانی و امریکا و انگلیس مثلا پاک کنید ، انهم در رادیو فردا ، انهم با باج دادن به امریکا ایها :که شما هم زیاد گناه نداشتید اصلا کودتا نبود . همش روحانیت بود ! مصدق خودش هم تقصیر داشت ( این آخری را گفتید تا مثلا سلطنت طلبان را با خودتان همراه کنید در این پاکسازی جنایت ، اما آنها عاقلتر از ان بودند که دست شما را نخوانند ) . عمویی و فرخ نگهدار در رادیو فرد ا ( همانجایی که شما لیبرال ها و سلطنت طلبان و سازگارا را برای حضور در آنجا لعن مارکسیستی می کردید ) حاضر شدند تا این توطعه ضد ملی را با نبش قبر مصدق و شکستن استخوان او آغاز کنند . دو تا ملی کمونیست یا سلطنت طلب کمونیست که هر روز یک ساز میزنند ( متین دفتری و میلانی ) را هم آوردید آنجا که بگویند شاهدم دمم !
۵) یک فرد ناشناس کم سابقه که هنرش کیف کشی شاملو بوده را هم راه انداختید به عنوان سکولار نو ( دم خروس همینجاست ، سکولار که نو و کهنه ندارد ) آقای نوری الا ابتدا به موسوی و اصلاح طلبان تاخت یعنی که من مو لای درز سکولاریسمم نمیرود . بعد به شاهزاده رضا پهلوی حمله برد ( یعنی همان کسی که شما کمونیست ها دشمن خونی او و سلطنت و مشروطه هستید ) که چرا زیاد دموکراتیک شده و بدون اجازه شما چپ ها و ایشان ( نوری الا ) گفته اگر مردم به ج ا دوباره رای دهند من حرفی ندارم . همانجا نوری الا به سبک استالین زهر چشم میگیرد که آنچه جلوی مردم گذاشته شود باید به تصویب ایشان برسد ( نظارت استصوابی سکولاریستی مارکسیستی ). اما این آقای نوری الا هرگز نگفته چطور سکولاریسم با ایدیولوژی مارکسیسم مشکلی ندارد ؟ چطور ملی با انترناسیونالیسم مارکسیست ها در تضاد نیست ؟
بعد ایشان پایش را دراز تر کرد و فرمود ملی ، کلمه ملی ، گرایش ملی عده ای را ( منظورش شما کمونیست ها و موسوی چی هاست ) نگران میکند که مبادا منظور ناسیونالیسم باشد که یک نوع ان (فاشیسم هیتلری بوده ) و یک نوع دیگر ان ( میهن پرستی شاهنشاهی بوده ، ۲۵۰۰ سال ) و یک نوع دیگر ان ( یعنی مصدقی ) با عث صفرا زرداب بعضی ها میشود چون رهبرشان آقای خمینی خیلی از مصدق بد گفته . این سومی کاملا دست توده ای نوری الا را رو کرد . چون او کسی است که یک سال است اصرار دارد حاضر نیست از اصول سکولاریسم دست بکشد به خاطر همراهی با موسوی ! چطور حالا مصدق و نهضت ملی را قربانی چشم و آبروی بی خاصیت ترین نخست وزیر تاریخ ایران بعد از میرزا آغا سی میکند ؟
اگر از نهضت ملی و مصدق بگذریم چه چیزی از ملی میماند جز سر سپردگی به حزب توده و شوروی ؟
روشنفکران مستقل ، ملیون ، ملی مذهبی ها ، لیبرال ها ، سلطنت طلبان ، و حتا مجاهدین با تغییر دادن رهبری باید با هم علیه این خیمه شب بازی روسی (که هر دم در نقابی ظاهر میشود و به همه جا نفوز میکند و با وجود اقلیت بودن با سر و صدا و جنجال و ارعاب و باج خواهی از دگر اندیشان سعی در شکستن همه حرکتها و جنبش ها و افراد فعال و با نفوز ولی مستقل از فراماسونری روسیه را دارد ) متحد شده و با کنار گذاشتن تفاوت ها و خواسته های غیر مشترک در شکستن این طلسم تفرقه و خود محوری کودکانه بکوشند .
آینده سیاسی ایران میتواند سلطنتی باشد مثل مالزی و سوئد و ژاپن و ... یا جمهوری مثل ترکیه ، کره جنوبی ، آلمان ، .... تشخیص بعدا با مردم است .
همه گروه ها و احزاب در یک نظام دموکراسی مثل کشور های غربی میتوانند فعالیت کنند و نخست وزیر یا ریس دولت میتواند با رای مردم به حزبی که بهترین برنامه را دارد موقتا واگذار شود تا زمانی که رای دارد .
هیچ چیزی که مانع تجمع گروه های فوق شود برای حاکمیت دموکراسی وجود ندارد جز تفرقه افکنی چپ روسی و رژیم .
مردم اگر اتفاق بین رهبران گروه های فوق را ببینند به امکان به وجود آمدن یک جایگزین امیدوار میشوند . دولت های خارجی هم روی این آلترناتیو حساب باز میکنند .
آیا شما ها به اندازه آیت الله خمینی عقل سیاسی ندارید که با ساکت ماندن در مورد مسائل اختلاف بر انگیز همه را متحد کرد ؟ اگر ندارید لطفا بازنشست شوید و بگذارید نسل جوان ایران خودش رهبر و حزب بسازد . اینقدر فیل روسی برای ما هوا نکنید . اینقدر نام این فسیل هاتان را که با انجمن جوانان فاشیست آغاز کردند و در دامن شوروی پایین آمدند با چکش توی سر نسل جوان نزنید . نسل جوان دلیرانی چون توکلی و زید آبدی و بها ره و ... دارد . اینقدر مرده پرستی و شهید پروری نکنید . نسل جوان را در دعواهای حیدری حسینی گذشته خود زمین گیر نکنید . بر طبل انتقام جویی ها و صف بندیها نکوبید . لطفا دست از خرابکاری بردارید. اگر میتوانستید تا حالا ایران را به مسیر ترقی انداخته بودید . هنر شما ها سو استفاده از خون جوانان گمراه شده به دست شما ها و کشته شده به دست آنهاست . ویتنام ، آفریقای جنوبی ، ژاپن ، ....به کینه ورزی ها و دوئل در گذشته پایان دادند و پیروز شدند . ما هم میتوانیم . اگر شما بگذارید .
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید