خودنویس، در مسیر سانسور یا فرصت آزاد اندیشی؟
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
هر چند نشر خودنویس در فضای مجازی و در سرزمینی آزاد واکنش صاحبان قدرت را متوجه خود نمیداند اما درگاه گشوده خودنویس به هر مطلب با هر ادبیات آنچنان که گفته شد لاجرم حذف منتقدین و یا نویسندگان معتبر را از عرصه مشارکت در خودنویس در پی خواهد داشت.
خودنویس آنچنان که جناب کوثر اعلام کردهاند بسوی ایجاد تغییرات جدید در حرکت است.
این خبری است که آقای نیک آهنگ کوثر در ستون خودنوشته وعدهاش را دادهاند.
ایشان از بازی و تمرین گفتهاند و خودنویس را رسانهای آماتوری میدانند که لازم نیست تابع تمامی قوانین سایتهای خبری و حرفهای باشد. همچنین ضمنا از سختگیریها در نشر مطالب سخن میگویند.
این تصمیم پس از مشورت ایشان با کهنه روزنامهنگاران خوشنام ایرانی وضع شده است و آغازش را می توان حذف مطلبی دانست که در آن عکسی منتسب به ابراهیم نبوی درج شده بود. واکنش منطقی و حرفهای ایشان به این مطلب را در عذر خواهی رسمی خودنویس از آقای نبوی و خوانندگان دیدیم.
با این وجود در ادامه بررسی عملکرد خودنویس مطالبی به نظر خطور کرده که تلاش میشود بصورت خلاصه از دید یک خواننده دائم خودنویس به آن اشاره کنم.
- ایرادی که بسیاری به خودنویس وارد می دانند انتشار مطالبی است که به نظر شایسته منتشر شدن در وبلاگ های شخصی میباشند. مطالبی که حتی گاهاً بدون استناد به واقعیت ملموس و یا استدلال منطقی نهایتا به نتیجهگیریهای شگفت انگیز و مورد بحث میانجامد. به نظر میرسد اینک منتشر نمودن یک مطلب در خودنویس پر آوازه نه تنها کار افتخار آمیزی نیست بلکه به سادگی گذاشتن یک پست در وبلاگ و یا یک نظر در سایت های معتبر میباشد. این نیز جالب است که مطالبی گاهاً در خودنویس میبینیم که شاید نویسنده اش زحمت نوشتن 200 واژه در کل آن مطلب را هم به خود نداده باشد. این شرایط را با انتشار مقاله در سایتهای پر مخاطب دیگر قیاس کنیم. ارسال کننده مطلب به بسیاری از سایت های معتبر زمان زیادی را صرف تحقیق، نوشتن و بازخوانی و اصلاح مطلب میکند و در تلاش است که طی یک مطلب کم ایراد مفتخر به انتشار مقالهای شود. خلاصه اینکه نشر مطلبی در خودنویس بسیار سهل و دست یافتنیتر از هر کنشی در اینترنت شده است. موقعیتی که پس از مدتی خودنویس را به رسانه «هرچه گو» بدنام میکند و مطالب منتشره در آن بی اعتبار به نظر خواهند رسید. آنگاه گریز از نشر مطلب در خودنویس را لاجرم از سوی مقاله نویسان توانا شاهد خواهیم بود. یعنی خودنویس در صورت تداوم این رویه بصورت بدیهی نویسندگان توانا را از عرصه خود رانده و سانسور میکند.
- معضلی از عدم کنترل کامنتها نیز در خودنویس رخ نمایی کرده است. هر چند شاید مدیران از این درگاه گشوده به روی هر مطلب به انتظار قضاوت و واکنش های خوانندگان در قبال مطالب نشستهاند اما انتشار مطالب بی محتوا و یا تکراری از سوی خوانندگان قضاوت نشده و جالب اینکه به نظر کامنت گذاران شناخته شده در خودنویس این مطالب را بیشتر میپسندند و در رثایش هر نظر منتقدی را منکوب میکنند. این برخورد حذفی کامنت گذاران دائمی فرصت هر پاسخی را از منتقد میگیرد چون در صورت ابراز مخالفت حتی مخاطب فحاشی و افترا نیز قرار میگیرد. بنابراین نظر منتقد علی رغم میل و هدف مدیر سایت خودبخود زمینه ابراز نمییابد.
شخصی نمودن پاسخ ها در قسمت نظرات از سوی نظر دهندگان تفریبا شیوه مرسوم آن قسمت از سایت شده و چون مدیران سایت نیز از کنترل محتوای نظرات اجتناب میکنند فضای مسمومی بر آن حاکم میشود که الزاما تنها موافقین نظر کامنت گذاران حرفهای سایت جسارت ابراز وجود مییابند. پیامد نا مطلوب ابراز نظر مخالف از سوی خوانندگان خود شاید به سانسور شدن منتقد میانجامد. هر چند ضمن اندیشیدن راهکاری برای سالم سازی عرصه نظر دادن باید الفاظ رکیک مستعمل در نظرات با احترام قائل شدن برای شخصیت خواننده خودنویس حذف شوند.
طی آزادی بی قید و بند درگاه نظرات از سوی سردبیر ناظر حتی گاهی نویسندگان مقالات نیز از الفاظ رکیک، توهین و پرخاشها در امان نمیمانند و از نویسنده منتقد که حرمت و حمایتی از سوی سردبیر نیز ندیده است نباید توقع تکرار موضع مورد تهاجم را در خودنویس داشت. ( آسیب از آن جا ناشی میشود که مشخصا این حملات از سوی عده ای همصدا و متفق بر یک موضع و در نفی هر مخالفتی با ایشان آغاز شده و پیگیر حذف نظر مخالف میشوند . مضحک این است که این منش مخرب عرصه آزاد اندیشی مدعی روشنفکری بوده و دیگران را نیز به صرف عدم تکرار منویاتشان متهم به تمامیت خواهی میکند!)
- جناب کوثر مکررا خودنویس را سایت «شهروند روزنامه نگار» میخواند. در جریان خیزش مردمی و کنش جنبش سبز «شهروند خبرنگار» با ثبت و انتشار اخبار در رسانههای معتبر برسمیت شناخته شد. این اصطلاح «شهروند روزنامهنگار» نیز به نظر از اعتبار «شهروند خبرنگار» تغذیه میشود اما پرسش اساسی تمایز میان خبر نگاری با روزنامه نگاری میباشد. جناب کوثر بواسطه دانشی که دارند میتوانند این تمایز را بهتر توضیح دهند.
جناب کوثر نیاز به آموزش را یادآور شده اند و گویا پیگیر این آموزش برای تازه کاران نیز هستند. خودنویس موضع مشخصی اتخاذ ننموده است که آیا اساسا مقید به اعتبار اندوزی باشد و یا مشارکت تازه کاران و آموزش شهروندان علاقه مند به روزنامهنگاری را دنبال میکند؟ شاید پاسخ این باشد که خودنویس در پی اعتبار رسانهای با جذب نویسندگان توانا میباشد و در کنار این اعتبار و نمود دانش نویسندگان مقالات ایشان را سرمشق و مطالب تازه کاران مشتاق به نوشتن در خودنویس معتبر را مشق روزنامه نگاری تلقی مینماید. اگر این استنتاج از عملکرد خودنویس صحیح باشد باید به ایراد انتشار سرمشق و مشق در میان هم اشاره کرد. اگر خودنویس ورزیدگی تازه نویسان را دنبال میکند پس ناگزیر است موضع خود را در قبال مطالب منتشره مشخص کند تا شهروندان روزنامه نگار تکیه کرده بر آزادی بی حصر خودنویس بدانند که مسیر پیشرفتشان به کدام سو است و چه هدفی را باید پیگیر باشند.
- از سوی دیگر خودنویس ضمن یادآوری تمرین و ممارست وعده تاسیس یک بازی را داده است. باز هویت خودنویس مورد سوال قرار میگیرد که این رسانه در پی بستری آزاد برای تبادل اندیشه میباشد و در کنار آن زمینه تولد شهروند روزنامهنگاری را دنبال میکند و یا صرفا جذب مخاطب را پیگیر است؟ به عبارت دیگر آیا مخاطبی را میطلبد که بصورت تفننی در خودنویس اوقاتی بگذراند و ضمنا در بالا بردن کمیت مقالات منتشره مشارکت نماید؟
به هر حال چارچوب گنگی از آن متصور است و دشوار است که بدون مشخص شدن هویت این سایت حتی تداوم اعتبار کنونی خودنویس را در آینده پیش بینی نمود. این ابهام آنگاه بیشتر می شود که خودنویس همواره نقل ها و یا انتقادات از رسانه های خبری و تحلیلی معتبر را منعکس می کند و به نظر رقابتی پنهان با ایشان را میطلبد. خود نیک آهنگ کوثر در قیاسی خودنویس را به گونه ای طلبیدهاند که« تابع تمامی قوانین سایتهای خبری حرفهای و رسمی» نباشد. ایشان از سختگیری، بازنویسی، حذف اضافات و زواید، پیرایش و خبرنامه نیز در کنار بازی موعود گفتهاند.
- به هر روی آنچه پیش آید را به فال نیک میگیریم. البته از موضوع ادعای رسانه بیسانسور بودن خودنویس هم نباید گذشت. سانسور در توصیفی معمول عبارت از حذف و جرح مطالبی است که پیامد نا مطلوب برای رسانه در پی خواهد داشت. هر چند نشر خودنویس در فضای مجازی و در سرزمینی آزاد خطر واکنش صاحبان قدرت را متوجه خود نمیداند اما درگاه گشوده خودنویس به هر مطلب و با هر ادبیات آنچنان که گفته شد لاجرم حذف منتقدین و یا نویسندگان معتبر را از عرصه مشارکت در خودنویس در پی خواهد داشت. البته مدیران بر لبه تیغ قدم گذاشتهاند و بدیهی است که هر اقدامی از سوی ایشان برداشتها و واکنشهایی را بر میانگیزد.
ایده این نوشته از مطالعه نظرات زیر مطلب «فاز دوم خودنویس» گرفته شده و ضمن دعوت به بازبینی آنها به نظر من ایده تدوین قوانین و مقررات و معین نمودن استاندارد مطالب ارسالی و همچنین در نظر گرفتن یک ستون جدا برای به اصطلاح شهروند روزنامهنگاران تازه کار از ایده های کارامدی است که از سوی خوانندگان پیشنهاد شدهاند. هر چند ابراز نامتناسب بودن تاسیس بازی در خودنویس را نیز صریحا اعلام میدارم!
خودنویس را رسانهای معتبر میخواهیم. رسانهای که بدون تعلق خاطر به جریانات قدرت منافع ملت را مد نظر داشته و مورد اعتماد مخاطبان باشد. نیک آهنگ کوثر توانش برآوردن این هدف را دارد.
مشارکت و اعتماد بیشتر به این رسانه هم طبیعی است که با اثبات هویت مستقل و مصلح خودنویس افزون شود.
به امید آن روز
Subscribe to comments feed نظرات (3 نوشته شد):
در خودنویس هم به نظر می رسد آزادی های بی حد برخی را بر آن داشته تا نسبت به حقوق دیگران بی توجه بوده و در این عرصه اسب مراد خود را بتازانند!
خواست برقراری مقررات مشخص در خودنویس به نظر منطقی و لازم بوده و گامی است بسوی احترام این رسانه به حقوق دیگران
سایت خودنویس ،علیرغم عمر کوتاه خویش ،بر خلاف دیگر سایتها،از تک صدای ،و تک گوی بری بوده است ،بندرت در پهنه ای دنیای مجازی ،سایتی را میشناسید ،که اینگونه درهای اش را باز کند ،هر گونه نظری را بازتاب دهد ،حتمن به خط قرمز دیگر سایتها آگاه هستید .
شاید نکوهش برخی از دوستان در موارد خاص درست باشد ،که خودنوس هم باید،خط قرمزی برای خود بر گزیند .که از موارد جنجالی پرهیز کند .
به باور من خودنویس هم اکنون در کارزار رسانه ای از سنگلاخ ها گذر نموده ،مرزهای ایدو لوژیهای پیشین را در نوردیده است ،و به آزادیهای بدون قید شرط سیاسی گذر نموده ،اینکه جناابلی در ورای هر مطلبی ،کامنتهای گوناگونی ،از جمله ، چپ افراطی ،میانه ،سلطنت طلب ،ملی ،جمهوری خواه ،دین جو ،و دین ستیز ،شاید به ذااقه برخی خوش ننشیند ،پدیده ای است مبارک.که تا کنون کمتر جای شاهدش بودیم .
مسئله من نه تنها این طرح نظرات گوناگون نیست بلکه تقاضای تلاش برای بسترسازی مناسب جهت مشارکت همه عقاید در خودنویس می باشد.
خودنویس متاسفانه جولانگاه عده ای شده که مطالب و ادعاهایی خلاف واقع مطرح می کنند و در پشت نام های مستعار هر مخالفی را مزدور رژیم و یا نادان خطاب می نمایند.
مشکل این جاست که حتی نویسنده مقالات نیز از این اتهامات در امان نیستند و این آزادی بی حصر زمانی خوب است که استفاده کنندگان از آن مسئولیت پذیر بوده و در برابر فحاشیها و توهین ها پاسخگو باشند.
شما مثلا به مطلب سیر تکاملی آخوندها در همین خودنویس مراجعه کنید و ببینید آیا جدا شخصیتتان اجازه بلند خواندن کامنت های مبتذل زیر مطلب را می دهد؟
این تنها یک نمونه است
بسیاری نویسندگان در برابر این توهین ها تنها می توانند از مشارکت در خودنویس کناره گیری کنند
اتفاقی که البته با خواسته و انتظار ما از خودنویس بعنوان رسانه تمام اندیشه ها در تناقض است.
اصلا سانسور همین است دیگر
یک رسانه مطلب منطقی و مستدلی را منتشر نمی کند تا از پیامدهای نامطلوبش جلوگیری شود و ما به آن سانسور می گوییم.
حال انتشار هر مطلبی در دیگر سایت ها نمی تواند عواقب رخ داده در خودنویس را داشته باشد
اتفاقا خودنویس به گروه فشار روی خوش نشان داده
گروه فشاری که در برابر نظر مخالف برانگیخته می شود و در منکوب کردن آن از هیچ چیز فروگزار نمی کند توهین افترا برچسب زدن تحلیل شخصیتی فحاشی واکنش نامطلوبی است که یک نویسنده با انتشار نظری مخالف دیگران با آن مواجه خواهد شد بنابراین سانسور شدن چاره گریز از تنش می باشد
----------------
برای من سوال است که شما به متن توجه میکنید یا حاشیه؟
کامنتها اهمیت دارند، اما نه به اندازه متن. این بسته به قدرت نویسنده است که از پس کامنتها برآید یا نیاید. اینکه به خاطر حملات "جا" بزنیم، توجیه مناسبی نیست و به نظر من ناشی از پوست نازک و ضعف است.
اینکه شما کامنت ها را حاشیه می دانید از نظر من بسیار جالب است و شگفت انگیز است
این مرزبندی خود مورد سوال است که چگونه متن را از کامنت ها جدا می دانید در صورتی که مخاطب در مرور صفحه معمولا واکنش ها را نیز دنبال می کند و همه در یک صفحه قرار دارند
از اینکه این دیالوگ میان من و شما برقرار شد خشنودم و از این فرصت استفاده کرده و نقش شما را در انتشار پس از بازبینی کامنت ها می پرسم. ضمنا به کامنت های زیر مطلب سیر تکاملی آخوندها در بخش سرگرمی ارجاعتان می دهم!
ابتدا اینکه باید گفت شما تنها موضع خود بعنوان سردبیر را مد نظر دارید و بی تفاوت از هتاکی به نویسندگانی که ساعت ها مطلبی را جهت انتشار در این خودنویس آماده کرده اند می گذرید و این را نقطه ضعف شما می دانم.
جناب سردبیر محترم!
وقتی در پاسخ یک مطلب ظاهرا مستدل فحاشی و تفحص در روحیات نویسنده کامنت می شود آنگاه به چه زبانی می توان پاسخی به آن داد؟
شما لطفا راهنمایی کنید و به دیگران بیاموزید
زیر همین مطلب که من نوشته ام متهم به حمایت از خونریزی های رژیم شده ام حال ارتباط این مطلب با آخوند را چگونه کشف نموده اند من را سردرگم کرده است.
از خود بپرسید که پیامد نا مطلوب انتشار یک نظر مخالف با یک نام نسبتا شناخته شده در اینترنت چه می تواند باشد جز توهین و افترا؟
توهین و استدلال دو زبان مختلفند که شباهتشان با هم تنها حضور کلمه است!
اصلا بحث کری خواندن و یا کم آوردن و جا زدن نیست
شما چگونه می توانید حتی به مطلبی مبتنی بر یک ادعای کذب پاسخ دهید وقتی نویسنده اش نه تنها سندی برای آن واقعیت توصیفی ندارد بلکه منتقدین را کم شعور معرفی کرده است.
هیچ از خود پرسیده اید که چرا انتشار یک مقاله حتی از شما در مجله ای معتبر مثل تایم افتخار آمیز است؟
یکی از دلایلش شاید موفقیت در برقراری ارتباط منطقی و قانع کننده بودن مطلب می باشد
حال در این خودنویس متکی به شهرت نیک آهنگ که هر مطلبی را با صرف چند دقیقه تایپ می توان در آن منتشر کرد چرا باید توقع مطالب پربار و منطقی را داشت؟
باور کنید انتشار مطلب در خودنویس دم دستی تر از حتی لینک گذاشتن در بالاترین است!
چرا در فضای نا سالم فحاشی ها باید از نویسندگان توانا که مطالبشان در سایت های معتبر به آسانی و با اشتیاق منتشر می شود باید متوقع بود که برای خودنویس بنویسند؟
این در دراز مدت باعث تهی شدن خودنویس از افراد توانا می شود چون مورد هتاکی و عدم حمایت سردبیر در برابر فحاشی ها قرار می گیرند
نظرتان راجع به مقاله را نیز در صورت امکان بفرمایید
موضعتان دربرابر شهروند خبرنگار و تفاوتش با شهروند روزنامه نگار را نیز
اما بدانید این کامنت های به نظر کم اهمیت همان قیچی سانسور خودنویس است
شما یک سایت داوطلبانه را اداره می کنید که نقش سانسورچی را همان کامنتی ها برعهده گرفته اند
لازم است واقع بین باشید
شما به لزوم قانون مندی و فلسفه تدوین قانون توجه کنید لطفا!
دوست داشتم که وارد بحث ارتباطات و دیالوگ شوم اما برای مجالی فراختر حتما!
------------------
حتما در وقتی بهتر با هم حرف خواهیم زد. شما به لحن خودتان توجه کردهاید؟ نحوه بیان حرفهایتان چقدر غیر دوستانه میشود؟ آب جوش هم بهداشتی است، اما مخرب. شما بدون توجه به حجم کار میتوانید هر سخنی بگویید، اما نمیدانید که وقتی در یک ساعت ۵۰ کامنت گذاشته میشود دبیران یا سردبیر در چه موقعیتی قرار میگیرد. حتما نمیدانید.
سردبیر عزیز خودنویس مورد علاقه ام!
من تنها بدون تعارف چند پرسش را مطرح نموده ام و گمانم بر این رفت که شاید در مجال غنیمت دیالوگ با شما بی پرده بگویم گوشه ای از پرسش هایم را
البته پاسخ نگرفتن از پرسش ها را همانطور که خود فرموده اید متوجه ۵۰ کامنت در یک ساعت می کنم و به ستون خودنوشته ها مراجعه می نمایم
و اگر از لحن من برداشت غیر دوستانه شده از شما و خوانندگان صمیمانه پوزش می طلبم
پیروز باشید و برقرار
اگر کسی به کار خود ایمان دارد و هدفش در صدر ارزشها قرار دارد میداند که کارش خواه نا خواه اثر خواهد داشت حتا اگر این اثر بر یک نفر باشد برایش ارزشمند است .
شما شکایات خود را پیش چه کسی میبرد ؟؟ نیک آهنگ کوثر ؟؟؟؟؟ کسی که بخاطر ابراز نظراتش از طرف مخالفان هر روزه بمب باران میشود ولی بدون اعتراض به کارش ادامه میدهد ؟؟؟ تازه یادمان نرود که نیکآهنگ چهره شناخته شده با سابقه است که همه او و افکار او را میشناسند ولی سوسن سیروسی ؟؟؟ شما کی هستید ؟؟؟ کجا هستید ؟؟ سابقه سیاسی شما چیست ؟؟ سابقه نویسندگی ؟؟؟ به کدام طرز تفکر نزدیکی اندیشه دارید ؟؟؟ کارهای دیگر شما را کجا میشود پیدا کرد ؟؟؟ قدر مسلم است که من در این زمانه بی در و پیکر انتظار علنی بودن شما را ندارم ولی اینکه موضع سیاسی خود را علنی کنید حق مسلّم خوانندگان خودنویس میدانم، چرا که همانطور که شما از سر دبیر میخواهید که کنترل بر خواننده داشته باشد ما هم از سر دبیر میتوانیم بخواهیم که کنترل بر نویسندها داشته باشد،و هر چیزی را از هر کسی چاپ نکند که خودنویس مثلا جای طرفداران حکومت نیست، که مثلا ای بابا خودنویس جای نویسندگان سلطنت طلب نیست این نوشتها ارزش خودنویس را پایین میاورد!!!!! شما چرا فکر میکنید که این نویسنده هست که خواننده را انتخاب میکند؟؟؟
منتها چون من نیت آقای کوثر را از ایجاد خودنویس فهمیده و ارج میگذارم همینکه ایشان به من این امکان را میدهند که مستقیماً از شما سوال کنم و خود شما را مستقیم مسئول قرار دهم که ما را با افکار خود آشنا کنید. و اما سوال ها
۱- خمینی دیکتاتور آری یا نه ؟؟
۲- ده ۶۰ جنایت آری یا نه؟؟ اگر آری دولت آن دوره مسئول بوده یا نه؟؟
۳- جناح اصلاح طلب آری یا نه؟
۴- جنا اصولگرا آری یا نه؟
۵-جمهوری اسلامی آری یا نه؟
۶- جمهوری ایرانی آری یا نه؟
۷-حکومت سلطنتی آری یا نه؟
۸- جمهوری اسلامی با اصلاحات آری یا نه ؟؟
خانم سیروسی ارجمند، همانطور که ملاحظه میفرمائید نه از شما اسم و نه شماره شناسنامه و نه آدرس
خواستم چنتا سوال ساده که به قول شهرام عزیز اول خودم به آنها جواب میدم - ۱ آری ۲-آری و آری - ۳- نه ۴- نه ۵- نه ۶- آری ۷- نه ۸-نه
حالا لطفا شما جوابتان را بنیویسیدالبته اگر این سوالات را توهین و فحاشی حساب نمیکنید ......
با چشمپوشی از سابقه ات در افترا سعی می کنم پاسخی برایت بنویسم
اول اینکه شما اگر نخواهی باز هم من به تو خواهر می گویم حتی اگر دیالوگ بین ما برقرار نشود!
خواهر عزیزم سوسن سیروسی همانطور که قابل حدس است یک نام مستعار بیشتر نیست
شما اگر پیش از این به پاسخ های تهاجمی و بی منطق شهرت داشته اید لطفا اینک نقش بازجو را دیگر به این سابقه نیفزایید!
اگر من خود خامنه ای هم باشم محقم که حرف بزنم
آیا با این مخالفید؟
نظر من درباره خودنویس را نیز حمل بر تقاضای حذف هیچ اندیشه ای ندانید
اتفاقا من در جستجوی یک فضای سالم گفتگو این پیشنهادات را تقدیم شما و مدیران خودنویس کرده ام
مخالفت من با طرح ادعا های غیر مستند و یا توهین هایی است که در قالب انتقاد مطرح می شوند
آیا می توان با ادبیاتی بدون پرخاش هم یک نظر داد؟
مطمئنم که می شود و من و شما نیز می توانیم
می توانیم حریم بحث را محدود به ادب و منطق کرده و دامنه اش را به جنگ و تقابل با یکدیگر نکشانیم
ما نباید از یاد ببریم که همه در جبهه ای مقابل استبداد ایستاده ایم
چرا باید به جای تمرکز بر رژیمی که به قول شما جنایت ۶۰ را مرتکب شده و امروز نیز جوانانمان را به خاک و خون می کشد خود را مشغول تفتیش عقاید یکدیگر و تقلای کشف تفاوت ها کنیم؟
اتفاقا به نظر من اگر رژیم بخواهد با بیشمار مخالف خود مقابله کند تنها قادر است میان آنها تفرقه بر انگیزد تا به خود مشغول شده و از هدفشان غافل شوند
کاری که دانسته یا ندانسته شما و برخی محدود پی گرفته اند!
جنبش سبز خواسته هایی دارد شامل حقوق بشر و البته گریز از خونریزی های بیشتر.
مگر شما خواسته ای بیش از پاسداشت منشور جهانی حقوق بشر در سر می پرورانید؟
مطمئنم که هیچ عقل سلیمی که مصلحت ملت را در نظر گیرد جز این نمی خواهد.
شاید ایجاد چنین فضایی نیز پس از اعدام های دهه ۶۰ توانسته باشد با تفرقه افکندن میان آگاهان و مخالفین آن کشتار وحشیانه و عواملش انها را از هدفشان در پیگیری آن مسئله بازداشته باشد تا اینکه امروز پس از دو دهه این مسئله و از بین بردن زمینه تکرارش برجسته شده است.
خواهر عزیزم
می دانم که از کشتار متنفری اما از تو می خواهم که تنفرت را کنترل کنی
اگر قرار شد که ما نیز همه مسئولین آن روز را گرفته و اعدام کنیم آنگاه فرق میان ما حقوق بشری ها با آنها چیست؟
ما می بخشیم تا ایران فردا را که حاصل خون شهداست ایرانی کنیم آزاد و آباد و این تنها راه گریز ما از تداوم خونریزی هاست
هر چند نه من و نه شما هیچکدام نمی توانیم در عزم ملت در برابر استبداد خللی ایجاد کنیم و اراده ملی را راسخ تر از این می دانم که حتی تند باد نیز مانعش شود اما شاید منصفانه نیست که من نسیمی در برابر حرکت عمومی شوم و فردای پیروزی محتوم ملت خود را نیز سهیم در پاسداشت خون شهدا بدانم. شما خود بهتر می دانید چه کنید و من از خود گفتم!
خواهر ارجمندم
جدا کردن خواست سکولاریته و یا هر ایده آلی از هدف جنبش سبز و تقلای صرف روی آن بی حاصل بوده و خود نیز خوب می دانید که هر هدف خوبی حتی اگر بهترین باشد اما خواست عمومی آن را بر نتابد در نهایت تنها یک مطالبه محدود است
چه اینکه پاسخ من کاملا بر پاسخ های شما منطبق باشد و یا کاملا با هم متفاوت باشند هیچ چیز عوض نمی شود چون ما همچنان هموطن هستیم و ایران آزاد آرمان مشترک ماست
هر دو از ستم حاکمیت مذهبی به تنگ آمده ایم و البته هر دو در خودنویس همسایه ایم!
من از اعتراف گیری متنفرم چون این کاری است که ایرانی نما ها با تحت فشار قرار دادن هموطنانمان می کنند
در فضای مجازی و با هویت های مستعار هم تنها با تخریب و افترا و یا ترساندن از آن می شود اعتراف گرفت
شما را بری از این کار می دانم و به حسن نیتتان نیز خوشبینم
غایت تخریب یک نام مستعار هم برگزیدن نقاب دیگری می باشد که در پس آن باز هم می توان آنچه را گفت که حق خود دانسته و حقیقت می شناسم
مطمئن باشید که در این فضای مجازی نیز هیچ چیز نمی تواند مهمتر از کشف مشترکات باشد چون عمیق کردن شکاف تفاوت ها تنها ما را از هدف گرد هم آمدنمان که تلاش برای برقراری ایران آزاد می باشد غافل می کند
شما اگر شیوه مرا نمی پسندید نیز می گویم که تعقیب خواست انحلال آنی و دگرگونی لحظه ای را مثال آرزوی کسی می دانم که شب به امید فردای واقعی شدن همه آرمان ها سر به خواب می نهد و فقط می خوابد
همه ما گاهی پیش از خواب آرزو کرده ایم که فردا همه مشکلات درست شده باشند اما شما هم خوب می دانید که بدون کنش ما این محال است و اگر خوش اقبال باشیم شاید در خواب بر آورده شدن این آرزویمان را ببینیم!
من کنش سیاسی را در اصلاح می بینم و شما نیز محقید که انقلاب را تعقیب کنید
من گمان می برم که در این شیوه امکان عملگرایی می باشد اما اگر آن راه انقلابی گری نیز روزگاری مدون و مستدل شد و گام به راه عملگرایی گذارد مخالفتی نداشته و شاید در تقابل با استبداد با آن همراه شوم
من فقط یک آرزو دارم
همان آرزو که شما دارید
ایران آزاد و آباد
و بدانید اگر دوست دارید که از همان ها متنفرم که شما نیز نمی پسندید و نام برده اید
بی منطقی در مباحثه ، توهین به نظر مخالف ، نادیده گرفتن موقعیت ستیز با استبداد ، تلاش برای عقیم کردن عملگرایی و همچنین انتقام جویی را نیز به اقلام لیست تنفرم بیفزایید!
دوستتان دارم
جنبش سبز جنبش من و شماست و هیچکس به صرف یک ادعا مالکیتش را ندارد و امید ما محرکه حرکت بسوی آزادی است.
پیش بسوی نفی استبداد!
سبز باشید ، سرفراز و مهربان
( شرمنده از شهرام عزیز که نشد اختصاصا ایشان را خطاب کنم
فریده عزیز نیز شاید بحثی چون خواست شما را طرح کرده بود
برادرم این چند خط را نیز پاسخ فقیرانه من به خواستتان تلقی کنید لطفا)
ممنون از جواب شما که همانی بود که انتظار داشتم ،
اجازه بدید جواب شما را کمی برسی کنیم که احتمالا به نتیجه ای برسیم .
۱- شما ادعا میکنید از سابقه من که افترا زدن است چشم پوشی میکنید که در همان اول نوشته خود اتهام زنی را به صورت کلی گویی شروع کردید، من از شما خواهش میکنم که چشم پوشی نفرمایید و مشخص کنید کدام افترا ؟؟؟
دوم شما قبول میکنید که اسمی مستعار دارید، در گوشه ای پنهان هستید و هیچ کس نه از سابقه شما اطلاعی دارد و نه اینکه به چه جریانی تمایل دارد به قول خودتان حتا ممکنه خود خامنه ای باشد که حق نوشتن هم به ایشان عطا کردید و مرا در مسیر بازجویی قرار دادید .............. جالبه باید بگم روشی مشخص که ۳۱ سال با آن سرو کار داشتیم که :
من قادر مطلق ---> به نام نویسنده--->به نام ولی--> هر چه دلم خواست نثار همه کنم ولی تو امت ناقص ال عقل فقط گوش کن حرف بزنی تکفیر میشوی به ضد انقلاب--->کافر ----> بازجو ---> حتاک--->آمریکایی-->
کمونیست ---> مجاهد ....... جالبه که شما برای
خامنه ای هم حق حرف زدن قائل میشود با زبردستی و استفاده از حقوق بشر میخواهید من را در رو در بایستی قرار دهید و با گردانی کج از من میپرسید آیا خامنه ای حق دارد یا نه ؟؟ من صریحا جواب شما را میدهم ....نه، من حقی برای این جلاد قائل نیستم خامنه ای که در کاخ ظلم و قدرت خود بطور مدام در حال حرف زدن است ؟؟ خامنه ای که ۳۱ سال است دهان شیطانی خود را باز کرده دستهای خون آلود خود را بالا برده چقدر دیگر باید جنایات کند که شما هم راضی شوید این دهان بسته شود؟؟؟ شما چی با بسته شدن خامنه ای مخالف هستید ؟؟؟؟
سوم؛ نظر شما در مورد خودنویس حذف هیچ اندیشه ای نیست............. شما که برای خامنهای جلاد که هر وقت دهان باز میکند مرگ بیرون میاید حق حرف زدن قائل هستید ولی برای چند خواننده که نه قدرت اجرایی دارند نه میتونند کسی را حذف کنند چند بار تا به حال از سردبیر خواستید که قسمت نظرات را پاکسازی کند؟ چند بار توجیه سانسور را کردید؟؟؟؟شما حتا کیهان را پر بارتر از خودنویس دانستید، آاه یادم نبود افترا زدن برای شما مجاز است.
- ادبیات بدون پر خاش؟؟؟ خانم عزیز فکر میکنید چون شما یک خواهر یا برادر قبل توهین کردن مینوسید حرفتان توهین آمیز نیست؟؟؟ شما یک آرامش ساختگی در جملات ضمیمه میکنید ولی هر توهینی که دلتان میخواهد پشتش ردیف میکنید شما در همان ۵ خط اول به من بی منطق، تهاجمی، افترا زن و بازجو گفتید ولی فکر کردید حالا چون به زور یک خواهر به من لقب میدهید پس مجاز هستید؟؟؟ این دیگه ربطی به موضع سیاسی شما ندارد این مربوط به تربیت و شخصیت شما میشود.
-شما میفرمید همهٔ ما در جبهه مشترک مقابل استبداد ایستاده ایم......خیر قبول ندارم شما اول روشن کن برداشت شما از استبداد چیست من هم همانطور بعد خواهیم دید که آیا هر دو مقابل استبداد هستیم یا نه ممکن است همهٔ ما ادعا کنیم که برای آزادی مبارزه میکنیم ولی حتا همین آزادی هم برای افراد مختلف درجات مختلف دارد مثلا من بین استبداد اصول گرا با استبداد اصلاح طلب فرقی نمیگذرم، و کلا جمهوری اسلامی را با هر جناح حکومت استبداد میدانم، عده یی اعتقاد دارند یک جناح مستبد و آن یکی دمکرات است، عدّهای دیگر استبداد پادشاهی را به استبداد اسلامی ترجیح میدهند برداشتها از استبداد بسیار متفاوت است و این هم یکی دیگر از کلی گوئیهای شما بود.
-چرا باید تمرکز بر رژیمی که به قول شما جنایت ۶۰ را مرتکب شده................... ؟؟؟ به قول من خانم سیروسی به قول من رژیم دهه ۶۰ جنایت کرد؟؟؟شما حتا زبانان هم به جنایت دهه ۶۰ تائید و باور ندارید؟؟؟نه خانم عزیز دهه ۶۰ به قول من نیست دهه ۶۰ سالهای سیاه و خون آلود این رژیم است هر چند که عدهای سعی و علاقه دارند واقعیت این دهه ننگین را با شهدای آن دفن کنند.
--من از اعتراف گیری متنفرم چون این کاری است که ایرانی نما ها با تحت فشار قرار دادن هموطنانمان می کننددر فضای مجازی و با هویت های مستعار هم تنها با تخریب و افترا و یا ترساندن از آن می شود اعتراف گرفت........
کدام اعتراف گیری؟؟؟ کدام فشار؟؟؟؟ کدام ترساندن؟؟؟؟ این دیگه چه نوعی از ننه من غریبم بازی هست که شما دامن میزنید؟؟؟ این کولی بازی یعنی چه؟؟ فضای مجازی؟؟ هویت مستعار؟؟؟ ببینم شما که نویسنده هستید اسمی مستعار دارید هویتی ساختگی به من چه اطمینانی میدید که همون خامنهای نباشید؟؟؟خانم من از شما چندتا سوال کردم، چند بار هم تکرار کردم نه اسم شما را میخواهم و نه مشخصات شما فقط از جنس خود بگویید. من از شما نخواستم که بگید به کدام گروه وابسطه هستید، اسم شب را نخواستم فقط با این موضع گیری شما نسبت به ۸ مورد مشخص را خواستم حالا شما به من بازجو اتهام زدید، در خط رژیم اتهام زدید، کسی که شما را تحت فشار قرار داده بابا یک دفعه بگو آای شکنجه چرا میدی جلاد ......... واقعا که به قول خود شما در دیزی بازه ..........اینکه من خواستم که مشخص کنید جمهوری اسلامی آری یا نه و یا نظرتان را در مورد جنایت رژیم روشن بگید بازجو شد؟؟؟ در خدمت رژیم بودن شد؟؟؟ خانم فکر نمیکنید دوران هالو بودن ما به سر رسیده و ما اینقدر تجربه پیدا کردهیم که بدانیم هر کس در صف ما بود حتما از ما نیست؟؟؟؟آخه همین خواهر برادرها بودند که انقلاب رو از ما دزدیدند.
- -جنبش سبز خواستههای دارد شامل حقوق بشر و گریز از خون ریزیهای بیشتر.....................؟؟؟؟؟ اولاً چنان از جنبش سبز نقل قول میکنید که انگار شما مدیر کلّ این جنبش هستید، دوما ۳۱ سال خون ریزی را شما با گشاده دستی میبخشید، خون ریزی هم که همچنان ادامه دارد و شما جلوتر قاتلان را بخشیدی و تا زمانی که این رژیم باشد ادامه خواهد داشت شما مخالف کدام خون ریزی هستید؟؟؟؟ آنکه ۳۱ سال است میبینیم و هنوز میکشد یا آنکه هنوز راه نیفتاده که حق خود را پس بگیرد؟؟؟؟ شما علت را ول کردی دنبال معلول راه افتادی که حالا همچنان چماق را بخور، بالای دار برو، شکنجه بشو چرا که ما باید منشور جهانی را پاسداریم؟ ما ملت سبز هستیم؟؟؟ ما فقط کتک میخوریم از کتک زدن متنفریم پس بزن تا ما جان خوردن داریم بعد از ما هم بچههای ما و بچههای آنها ؟؟؟
بله خانم من از کشتار متنفرم و خدا را شکر آدمهایی هستند که برای جان دیگران ارزش قائل هستند و این تنفر را در خود دارند که مسببین این جنایت را به پای میز محاکمه بخواهند ، نه اینکه در جای نرم و گرم برای جانیان بخشش بذر بخشش کنند و قاتل و جانی را در کنار مادر داغدار انسانی شامل حق بشری بداند، شما میبخشید؟؟؟ شما کی هستید که ببخشید؟؟؟ چند بار به شما تجاوز شده؟؟؟ چند بار شما را شکنجه کردند؟؟ چند سال زندان بودید؟؟ دختر یا پسر شما را اعدام کردند؟؟ مادر یا پدر شما را اعدام کردند؟؟؟ اگر کسی اینجا باید ببخشد آن کسی است که هزینه داده، شکنجه شده،کشته داده، شما خانم تا به حال ۳ مقاله و یه بیانیه برای رفتن به راهپیمایی دادی این شما رو قانون گذر نمیکنه .
- اعدام ؟؟؟ چه کسی اینجا حرف اعدام را زد؟؟؟ شما چرا حرف در دهان آدم میگذارید؟ کی من حرف از اعدام زدم؟؟ اعدام یک لحظه بسیار مجازات سبکی برای این جانیان است مجازات واقعی محاکمه علنی و در قفس کردن آنهاست. شما خانم محقق، همان منشور حقوق بشر را مطالعه کنید که پیگیری قانونی مجرمان محاکمه و زندانی کردن آنها خارج از حقوق بشر نبوده.شما حرف از سهیم بودن در پاسداشت خون شهدا میزنید، پس چرا قاتلان آنها را بخشیدی؟؟ چرا خواهان محاکمه قانونی آنها نیستید؟؟؟
- به گفت شما جدا کردن سکولاریته از جنبش سبز بی حاصل بوده و چون خواست عامه نیست در یک مطلب محدود میشود.............. عجب پس یعنی همین جمهوری اسلامی دیگه؟؟؟؟
خانم ارجمند اعتقاد و خواست به یک تکامل که اگر و اما ندارد شما یا به یک تحول اعتقاد دارید یا ندارید این اعتقاد ربطی به آمادگی عام ندارد اگر اینطوره گور پدر گالیله و برنو که آان موقع گفتن زمین گرد است.زنده با د جاهلانی که آنها را محاکمه کردند،
راستش سوسن خانم تا به حال فکر میکردم خانم خانه داری هستید که هوس کرده خودی نشان بده بعد از فرقت از آشپزی و ظرف شویی چند خط هم بنویس ولی بعد از این نوشته شما فهمیدم که شما آدم با برنامه یی هستید و کارتان با هدف است و نیّتی پشت این همسایگی در خودنویس با ما هست، بسیار زیرک و زبان باز هستید و در این نقطه مقابل من قرار دارید، من زبان باز نیستم و صداقت را شرط اول هر چیز میدانم ، شما را دوست ندارم دروغ چرا؟ شما را خواهر خطاب نمیکنم که در کنار آان بتوانم بازجو و حتاک خطابتان کنم و بعد گردن کج کنم که من اینقدر ماه هستم و مهربان و اینقدر قربون صدقه رفتم ولی شما توهین میکنی، از من میپرسی جمهوری اسلامی آری یا نه........با اینکه تمام سوالات مرا تفره رفتید و خواستید جواب ندهید ولی در واقع به همهٔ سوالها جواب دادید و من جوابم را گرفتم، ممنون از شهرام عزیز که هوشمندانه این بحث را دنبال کرد و همچنین جواب خود را گرفت
کاش یک به یک می فرمودید تا باب گفتگو باز بماند
به هر حال آموختم از شما
ممنونم
جدا از همه اینها بیایید دست به دست هم دهیم تا دیکتاتور راحت نخوابد
دیکتاتوری آخوندی جدا تبعات بسیاری را باعث شده
درود بر هر ایرانی حتی آنکه مخالف من است و یا در گفتگو کلام ناقص من باعث سو تفاهمش شده
درود بر شما
درود بر شهرام عزیز
درود بر فریده
مرگ بر استبداد با هر تعبیر و تفسیری که از آن می شود
زنده باد یاد شهدا و جانباختگان راه آبادی و آزادی ایران زمین
فریده، دوست ندیده، و بنده با طرح چند سال ساده تنها و تنها شفافیت میخواستیم تا انگیزه ها مشخص و تردیدها برطرف شوند. متاسفانه امیدی به شفافیت نیست. بهتر نبود بجای حمله و چندین بار برچسب تنفر به ما زدن فقط میگفتید که در صف اصلاحطلبان اسلامیست هستید یا نه! متاسفانه بنده و مطمئنا فریده عزیز در برابر روشهای بحث و جدل "حوزه علمیه" و آخوندها چیزی بجز سر تکان دادن با ناباوری و تأسف نداریم.
ابتدا میخواهم از سبک نوشتن شما قدردانی نمایم, چرا که شما محترمانه و سنجیده مینویسد. بنابراین امیدوارم که آنچه در زیر میاید را شخصی نگیرید وآزرده خاطر نشوید.
صحبت از رسانه بیسانسور بود؟
آیا "خدعه" یکی از پایه های اصلی فرهنگ شیعی نیست؟ واقعیت اینست که چندین دهه قبل از شما عرایض سرکار را از دهان امام راحلتان شنیده ایم , قبل از اینکه از ایران ایرانستان بسازد.(با عرض معذرت از همزبانان افغانی که اگر اسلامیسم طالبان نبود آلان پیشرفته تر از نظام مقدس جمهوری اسلامی بودند ):
a1.
روح الله خمینی پیش از انقلاب در مصاحبه با رویتر ۴ آبان ۱۳۵۷:
"حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور میگذارد."
1b.
روح الله خمینی بلافاصله پس از انقلاب در قم ۲۲ اسفند۱۳۵۷ :
"به آنها که از دمکراسی حرف میزنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. میخواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلمهای مسموم آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را میکنند میشکنیم."
a2.
روح الله خمینی پیش از انقلاب در مصاحبه با سازمان عفو بین الملل ۱۹ آبان۱۳۵۷:
"در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی کامل در هر گونه عقیده ای خواهند بود"
2b.
روح الله خمینی بلافاصله پس از انقلاب در قم ۲۲۱۹ آذر ۱۳۵۸ :
"در انقلابی که در ایران حاصل شد در سرتاسر این مملکت فریاد مردم این بود که ما اسلام میخواهیم. این مردم قیام نکردند که مملکتشان دمکراسی باشد."
a3.
روح الله خمینی پیش از انقلاب درسخنرانی پاریس ۲۰ مهر ۱۳۵۷ :
"دانشگاه تعطیل است، نمیگذارند کار کنند، میریزند توی دانشگاه و زن و مردش را میزنند، یا زخمی میکنند یا میگیرند و میبرند و در حبسها دانشجویان را کتک میزنند و میکشند."
3b.
روح الله خمینی پس از انقلاب در پیام به ملت ۱ مهر ۱۳۶۱ :
"دانش آموزان عزیز باید با کمال دقت اعمال وکردار دبیران و معلمین را زیر نظر بگیرند که اگر خدایی ناکرده در یکی از آنها انحرافی ببینند بلافاصله به مقامات و مسئولان گزارش نمایند و خود دبیران و معلمین با هوشیاری مواظب همکاران خود باشند تا اگر بعضی از آنان خواستند افکار انحرافی خود را تدریس و به فرزندان اسلامیان القا کنند از آنان جلوگیری نمایند و در صورتی که فایده نبخشید با قاطعییت مطلب را با مسئولان در میان بگذارند.
فرزندان عزیزم خود نیز از یکدیگر به بهترین وجه مراقبت کنند و در صورتیکه مشاهده کردند که بعضی از دشمنان در لباس دوست و همشاگردی میخواهند آنانرا جذب گروه خود کنند به مقامات مسئول معرفی نمایند و سعی کنند اینکار را مخفیانه انجام دهند. مادران و پدران متعهد از رفت و آمدهای فرزندانشان سخت مراقبت کنند و آنانرا زیر نظر بگیرند."
خانم محترم:
چهره و دستهای خون آلود همه اسلامیست ها, از نوع معتدل تا فاشیستش, با هیچ نقابی قابل پوشاندن نیست. من به عنوان یک ایرانی نه اسلام سیاسی میخواهم نه سیاست اسلامی.و نه نظام مقدس شما را. دین فقط یک مسئله شخصی است و تا همان حد قابل قبول.
بس نیست این ویرانه ای که اسلام از کشوری پیشرفته درست کرد؟ بنده با اسلامیست ها حرف دیگری برای گفتن ندارم. دست از سر ما بردارید.
سخن شما را کاملا می پسندم و نه تنها موافق این روشنگریتان هستم بلکه در حسرت دانش چنین عملکردی می باشم اما یک مسئله!
چرا بنده را منتسب به حاکمیت دینی می کنید و اسلامیست خطاب می شوم؟
اتفاقا بنده هیچ تعلق خاطری به مذهب نداشته و ندارم اما از سوی دیگر احترام به عقیده دیگران و دین آنان را واجب و قطعی می خواهم.
تقابل شما و نفرتتان از حکومت مذهبی وجه مشترک ماست .
اگر امکان دارد منشا این برداشتتان از بنده را واضح کنید تا اگر ایرادی از من است و نادانسته به سود حاکمیت آخوندی قدمی برداشته ام خود را اصلاح کنم و در جبرانش تلاش نمایم.
البته پیش از توضیح شما آشکارا اعلام می کنم پذیرفتن واقعیت مذهبی بودن ایران را ناگزیر می دانم و جهت اثبات این ادعا می توانید رفتار ملت در ماه رمضان را مصداق این واقعیت بدانید.
از سوی دیگر حاکمیت ایدئولوژیک ولو مذهبی را موجد ستم می دانم و در اصلاح این رویه از هیچ تلاشی کوتاهی نمی کنم.
این بحثی که شما مطرح نموده اید آیا در برابر مطلب بنده می باشد؟
بنده در این مطلب صرفا رویه ناخواسته سانسورگر خودنویس را یاداور شده ام و اصلاح این رویه برای رسیدن به عرصه آزاد تبادل نظرات را مطالبه نموده ام.
هر چند خودنویس مدعی برقراری این بستر بوده اما از نظر من نه تنها این بستر محقق نشده بلکه در شیوه ای نو سانسورگر برخی عقایدی است که امنیت و احترامی برای طرح عقیده نمی بینند.
من به عنوان یک خواننده و طرفدار نیک آهنگ و خودنویس اعتبار این رسانه را آرزو دارم و دوست دارم خودنویس رسانه ای مشارکت محور با وجهه ای معتبر باشد.
ادبیات حضرتعالی در پایان نظرتان به سوی اتهام میل کرده است و درخواست من همچنین گریز از این بینش هاست.
من ابدا اسلامیست نیستم و با این حکم که دین یک مسئله شخصی است قطعا موافقم . این برچسب زدن را نمی پذیرم و در دفاع از موضع خود دست از سر شما نیز برنمی دارم!
بنده پوزش فراوان میخواهم که به ناحق شما را به اسلامیست ها مربوط کرده ام. بنده از این کامنت شما نکته جدیدی آموختم و سپاسگرارم
شاید این برداشت من به خاطر نوشته های شما بود، برای مثا ل استفاده از واژه آشنای "توهین به شعور عمومی" یا "رسانههای معتبر و یا با سابقه چون جرس، گویا نیوز و بالاترین" .
سوای آن کمافی السابق معتقدم که اصلاحطلبان اسلامیست هستند و خودنویس لیاقت بلایی را که سبزاللهی های اصلاحطلب سر بالاترین اوردند ندارد.
شاید این نتیجه گیری من به این دلیل بوده است که از خلال نوشته های شما معلوم نمیشود که شما از چه موضعی سخن میگویید. بنده نظر خودم را واضح بیان میکنم و معتقدم که حرفهای اصلاحطلبان چیزی جز همان خدعه و "تقیه" شیعی نیست که ما از روح الله خمینی میشناسیم. دلیلش هم ساده است: اصلاح طلبان چندین و چند بار برای رسیدن به قدرت مردم ایران را فریب دادهاند و در اینراه ، در بین استراتژیهای متفاوتشان، هر رسانه ای را که بتوانند به بازی میگیرند. .در عین حال اذعان دارم که تا آنجاییکه من فهمیدم آقای موسوی یک استثناء است و بر خلاف همه آزمندان اسلامیست از قدرت افتاده (از خاتمی گرفته تا مهاجرانی و از مخبلباف و سازگارا تا عبدی و ...) صادق است و مردم را نمیفریبد و میگوید آنچه را که میخواهد.
الاهه بقراط مقاله ای دارد به عنوان " من مدعی جنبش سبز هستم!". ایشان در انجا از خودش و از نقش سیاسیش از اول انقلاب تا اکنون مینویسد و یک سوال اساسی را مطرح میکند: "من با توضیح اندیشه و زندگی سیاسی خود، دلیل ادعای خویش را بر جنبش سبز، که آنرا یک جنبش آزادی خواهانه می دانم، توضیح دادم. آیا اصلاح طلبانی که مدعی جنبش سبز هستند و اصلاحات شان تا کنون به اندازه یک انقلاب کشته و مجروح جسمی و روحی داده است، این توانایی و شهامت را دارند که به جای لاف و گزاف سیاسی و تئوریک به همین سادگی من قلم بردارند و از خودشان بنویسند؟ "
اصلاحطلبان اسلامیست چه میتوانند در پاسخ این سوال خانم بقراط بنویسند؟
من از خودم مینویسم که نه خودم و نه والدینم و نه والدین آنها در انقلاب 57 شرکت داشتیم, چون مادر و پدرم به اندازه کافی آخوندها را میشناختند و توضیحالمسائل آقای خمینی را خوانده بودند. در عین حال هم با رژیم شاهنشاهی هیچ سر و سری نداشته اند. من هم مثل خانم بقراط "به جمهوری اسلامی رأی ندادم. این رژیم را نمی خواستم و نمی خواهم." برای ایران آرزوی دمکراسی و تمامیت ارضی دارم. معتقد نیستم که حقیقت تنها در دست من است. مهمتر از اینها طرفدار هیچ ایدئولوژی و هیچ "رهبری" نیستم . فقط امیدوارم روزی از یک طرف یک دمکراسی پارلمانی واقعی مثل کشورهای متمدن اروپایی (با شاه یا بدون شاه) مطابق رای هم میهنانم در ایران ایجادشود و از طرف دیگر یک واتیکان شیعی بنا گذاشته شود (مثلا در قم) تا روحانیون شیعه سیاست های مقدس شان را در چهاردیواری کوچک خویش پیاده کنند و ایران را به حال خود بگذارند.
اصلاحطلبان چه میتوانند در پاسخ این سوال خانم بقراط که سوال من هم هست بنویسند؟
شما که به آنها وابسته نیستید لطفا چند خطی بنویسید تا این سوء تفاهمها پیش نیایند. پس ار آن لازم هم نیست که از سر من دست بردارید. این در جهت "تلاش برای بسترسازی مناسب جهت مشارکت همه عقاید در خودنویس" نیست؟
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید