صد سال بعد در باره خودنویس چه خواهند گفت؟
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
سال ۱۴۸۸ شمسیست. مردی در اتاقی نیمه تاریک بر روی صندلی نشسته و دستاناش را در مقابل صورتاش حرکت میدهد. صفحات روزنامهها و سایتهای اینترنتیِ مربوط به سال ۱۳۸۸ به صورت سه بُعدی و هولوگرام از مقابل چشمان او عبور میکند. مرد مایل است بداند صد سال پیش در کشور او چه حوادثی اتفاق افتاده و ایرانیانِ اهلِ فرهنگ و سیاست در دورهای که اکنون به نام "دوران سیاه تاریخ ایران" نامیده میشود، چه نقشی بر عهده داشتهاند. صفحات، با حرکت دو دستِ مرد به راست و چپ و عقب و جلو میروند. مرد با نامیدن روزنامهها و سایتها، صفحات آنها را باز میکند: ایران امروز، جَرَس، اخبار روز، کلمه، روز آنلاین، سکولاریسم نو، عصر نو، گویانیوز... تصاویرِ شفاف و روشن، به صورت سه بعدی مانند آنچه در فیلم آواتار میبینیم از مقابل چشمان مرد عبور میکنند. مرد، نام تعدادی از نویسندگان و هنرمندان ایرانی را که در "دوران سیاه" به خاطر نوشتهها و آثارشان به زندان افتادهاند بر زبان میآورد. او این نامها را که در کتابهای الکترونیکیِ مجهز به بیوچیپ ذخیره شده از طریق امواج صوتی غیرقابل شنیدن به ذهن خود منتقل و در حافظهی بلند مدتش ثبت کرده است. تصاویر این اشخاص در مقابل او شکل میگیرد و بخشی از آفرینشهای فرهنگیشان بر صفحات اطراف نقش میبندد: احمد زیدآبادی، مسعود بهنود، ماشاءالله شمسالواعظین، نیک آهنگ کوثر، اکبر گنجی...
چیزی توجه او را به خود جلب میکند. با دست، تصاویر گنجی را که دو سه مامور او را گرفتهاند و او در حالی که لباس زندان بر تن دارد بر سر رئیس دادگاه فریاد میکشد کنار میزند و به نیک آهنگ میرسد. در کنار تصویر او کاریکاتوری از یک تمساح در حال گریه دیده میشود. آنطرفتر، در صفحاتِ جدیدتر، کاریکاتورِ محمد خاتمی دیده میشود که به مردم میگوید "دنبال من بیاین" و خودش وارد "بنبستِ ولایت" میشود. آنسوتر کاریکاتور پنج نابینا به چشم می خورد که روشنفکر دینی نامیده میشوند. در کنار این کاریکاتورها، یک صفحهی اینترنتی دیده میشود که نام آن "خودنویس" است...
مرد شروع به انتقالِ مطالبِ خودنویس از طریق امواج به ذهن خود میکند... برای او جالب است بداند اجدادش صد سال پیش، در چنین سایتی چه مینوشتهاند. آن چه او امروز از نظر فکری و فرهنگی در اختیار دارد، حاصلِ تلاش آنان است. سنگ بنای جامعهی امروزِ ایران را زنان و مردان صد سال پیش بر زمین نهادهاند. او میخواهد بداند آنها در زمان خودشان به چه میاندیشیدهاند و خواستههایشان چه بوده است و برای رسیدن به خواستههایشان چه راههایی را انتخاب میکردهاند...
***
صد و سی چهل سال پیش، وقتی میرزا فتحعلی آخوندزاده، پشت میز کار خود در تفلیس نشسته بود و مقالهی قرتیکا را مینوشت، هرگز نمیتوانست تصور کند که صد و سی چهل سال بعد، کسی به نام ف.م.سخن، برای نوشتن یک مقالهی کوتاه، کتابهای زیادی را در جستجوی نوشتههای او زیر و رو خواهد کرد و با مراجعه به دستگاه عجیبْ غریبی به نام کامپیوتر که از طریق سیم تلفن به کامپیوترهای دیگر در سرتاسر جهان متصل است، سعی خواهد کرد اطلاعات بیشتری در بارهی او و نوشتهها و افکارش و بخصوص کلمهی قرتیکا به دست آوَرَد. میرزا فتحعلی هرگز تصور نمیکرد اهلِ فرهنگ برای کلمهی قرتیکای او معادلِ انتقاد را انتخاب کنند، و صد و خرده ای سالْ بعد از مرگ او، هنوز میان جوانان در این که انتقاد به چه شکلی صورت بگیرد که بر جامعه و هیئت حاکمه و صاحبان قدرت موثر واقع شود، بحثهای زیادی در جریان باشد.
اما، او، بهرغمِ بیاطلاعی از آینده، موقعی که قلم را زیر نور ضعیف لامپا بر روی کاغذ میگذاشت، و افکارش را روی کاغذ سفید میآورد، آنچنان مینوشت که امروز بعد از یک قرن و نیم هنوز آموزنده است. مثلا وقتی در نامهای میخواست تا کسانی که مکتوبات او را میخوانند "بکلِّ مطالبِ کمالالدّوله خواه در امور پولیتیقه (پولیتیکی) خواه در امور دینیّه اگر بتوانند قرتیکا (کریتیک) بنویسند... اما در قرتیکا دلایل نقلیّه و نَصّیّه هرگز مقبول نخواهد شد و شایستهء التفات نخواهد گشت"(*) راه و روش و محدودهی انتقاد و ردیّهنویسی بر انتقاد را نشان میداد.
مسائلی که جامعه در آن زمان با آنها روبهرو بود، همان مسائلیست که امروز ما به نوعی دیگر با آنها روبهرو هستیم. شیوهی او در برخورد با مسائلِ زمانِ خودش، چنان اصولی بود که هنوز که هنوز است قابل استفاده است.
آخوندزاده به جای ظاهر، به باطن مسائل نگاه میکرد و آنها را مورد بررسی و نقد قرار میداد. او در صدد تسکین درد نبود؛ در صدد شناخت عوامل ایجاد درد و ریشهکن کردن آنها بود. در آن دورانِ پُر از جهل و تعصب، او انگشت بر دیدگاههای متحجران مذهبیِ "فاناتیک" گذاشت؛ بر "دسپوتیسم" و ظلم حکومت مستبد گذاشت؛ بر بیفرهنگی و بیسوادی مردم گذاشت؛ بر "سیویلیزاسیون" و "روولوسیون" و "پروقره" و دلایل پیشرفت ملل متمدن گذاشت. ایرادها را نشان داد؛ راهِ رفعشان را هم نشان داد. او به عنوان یک متفکر با ارباب جهل و قدرت سازش نکرد. حرف خود را روشن و واضح زد، به این امید که در آینده آن حرفها منشاء اثر شود، که شد؛ منشاء تغییر و بهبود وضع مردم شود، که شد. البته بهترینها به دست نیامد ولی با آنگونه تفکر میشد انتظار داشت که بهترینها به دست آید. اکنون ما به عنوان فرزندان معنوی او و دیگر اندیشمندانی چون او، راهش را ادامه میدهیم.
انتقاد ما از وضع موجود باید چنان باشد که صد سال بعد اگر کسی آنها را دید و خواند، بر تاثیرِ مثبتشان در وضع و روزگارِ خود صحه گذارد. آنچه میرزا فتحعلی آخوندزاده قرتیکا مینامید و ما آن را انتقاد مینامیم اساس پیشرفت بشریست. هر چه نو در عالم فرهنگ آفریده شده، از انتقاد بر کهنه آغاز شده. هر چه امروزیست، آغازش در انتقاد به گذشته و آفریدههای دیروزیست: انتقاد به ادبیات دیروز، انتقاد به فلسفه دیروز، انتقاد به اقتصاد دیروز، انتقاد به سیاست دیروز...
انتقاد باید اصولی و اساسی باشد. انتقاد باید به ریشهها باشد، نه به شاخ و برگها. پدران ما، در دوران پیش از مشروطیت و بعد از آن، با همان دانش محدود زمان خود، انتقادهایشان را جانانه و مردانه مطرح میکردند. حاضر بودند بر سر این انتقادها، از جان خود بگذرند. انتقاد از دین و مذهب، انتقاد از شاه، انتقاد از بیعدالتی، انتقاد از بیسوادی عمومی... با هر انتقاد، یک گام به جلو برداشتند. گامی به سوی پیشرفت و بهروزی.
امروز ما در چنگال حکومتی گرفتار شدهایم که میل بازگشت به گذشته دارد و میخواهد جامعه را با ضرب و زور به 1400 سال پیش بازگردانَد؛ اما جوانان ما نگاهشان به آینده است. جوانان باید همانند نیاکانشان، با دید انتقادی و با زبان بُرّا، در مقابل حکومت و ستمهایش بایستند. باید دنبال عوامل و ریشههای درد باشند و از آنها انتقاد کنند: از سلطان جائر، از بربریت قانونی، از ظلم، از استبداد، از خفقان...
و اکنون حدس بزنیم که صد سال بعد در بارهی آنچه نوشتهایم و سایتی مانند خودنویس آنها را منتشر کرده است، مردم اهل فرهنگ چه خواهند گفت؟ تاثیر انتقادهای ما و آنچه خودنویس منتشر کرده است را بر فرهنگ روزگارشان چگونه ارزیابی خواهند کرد؟ وقتی تصاویر سه بُعدیِ ما و نوشتههایمان را ببینند چه در ذهنشان نقش خواهد بست؟
باید چنان بیندیشیم و چنان بنویسیم که دستکم به اندازهی میرزا فتحعلی آخوندزاده بر آیندهی کشورمان تاثیر بگذاریم. خودنویس باید چنان کیفیتی پیدا کند که صد سال بعد، از آن به عنوان جایگاهی برای انتشار نوشتههای موثر بر فرهنگ ایران یاد شود.
* مکتوبات، میرزا فتحعلی آخوندزاده، انتشارات مرد امروز، چاپ اول، خرداد 1364، صفحهی 2 از متن اصلی و 42 از کتاب
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.