نظرات (99)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی
نیک آهنگ کوثر
نیک آهنگ کوثر
۱۳ مرداد ۱۳۸۹

ارزیابی این خبر:

3.80

Subscribe to comments feed نظرات (23 نوشته شد):

آرش در ۱۳ مرداد ۱۳۸۹
-4
چرا!؟ گیر عجیبی دادی، اگه بیاد بگه من هم گناهکارم راضی میشی؟ در اون صورت رستگار میشه!؟ در اون صورت داور و گنجی و عبدی و خاتمی و ... هم باید توبه نامه امضا کنند تا قبول بشن؟
همسر بزرگترین زن روشنفکر مملکت در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
گیر نیکی به خاطر گیر خود مهندس به امام راحل و تقدیس دوران سیاه(طلای سیاه!)امام است.
امیر در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
-1
آقای کوثر خودش هم نمی داند اما در راستای خدمت به ولی فقیه از هیچ خدمتی فروگذار نکرده است. دلیلش هم این است که ایشان به دنبال یک آدم پاک منزه و معصوم می گردد که در زندگی اش هیچ خبطی نکرده باشد و کاملا معصوم باشد و فقط او را قبول دارد و به عنوان یک فرد، شایسته رهبری یک کشور می داند. آبا این همان دیدگاهی نیست که آخرش به ولایت فقیه ختم می شود؟ به غیر از یک فقیه عادل و جامع الشرایط که مستقیما با امام زمان در ارتباط است آیا کسی دیگری را می شناسید که معصوم باشد؟ پس راهی نمی ماند غیر از پذیرفتن او به عنوان رهبر کشور. متاسفانه شما ندانسته مدافع تفکری هستید که زمینه های نظریه ولایت فقیه را بوجود می آورد. کمی فکر کنید.
Amir در ۱۵ مرداد ۱۳۸۹
بت إز موسوي نسازيد!!
الان وقت اين اين حرفهاي دوپهلو موسوي نيست.
بايد بهش فشار اورد و انقدر نقد كرد تا يا برانداز بشه و يا گم شه بره كنار كه ما تكليف خودمونو روشن كنيم .
جنبش كه به لطف زحمات ايشون خانه نشين شد بحرحال پس كناره گيري ايشون ضرري نداره برعكس جارو واسه ديگران (بر اندازان) باز ميكنه!
مگر اينكه ايشون دست إز اين بازيها بر داره و بياد مثل ادم با مردم روراست حرف بزنه كه بشه شايد بهش اعتماد كرد.
مامورم و محذور بيشتر بوي مزدوري ميده تا ازاديخواهي
رضا در ۱۵ مرداد ۱۳۸۹
-2
كه برانداز بشه بعدش كشته بشه بره گم شه بهتر نيست دادا؟
شماها مطمئنيد ايراني هستيد؟
farideh در ۱۳ مرداد ۱۳۸۹
نه در این صورت میتونیم لیست کسانی که باید محاکه بشن تهیه کنیم، قربون این یک حرکت سیاسی هست که در هر صورت چه ایشون راز گشایی کنه چه نکنه نتیجه داره، در هر دو صورت قدم بعدی برداشته میشه، اینجوری میشه که ۱. روشنگری میشه ۲. جنبش شکل میگیره
در ۱۳ مرداد ۱۳۸۹
به همین سادگی ! خوب بود تو استاد سیاست میشدی ، آنوقت دنیا دیگه هیچ چی کم نداشت و همه چیز روبراه بود
ممدو در ۱۳ مرداد ۱۳۸۹
من یه سئوال ازت دارم تو که توقع داری که موسوی حرف بزنه و شجاعت داشته باشه خودت چرا از ایران فرار کردی؟ می موندی سر حرفت مثل این همه آدم که الان زندانن نهایتشم یا تو کهریزک شهید می شدی یا..... بله یا ادم فروشی می کردی ولت می کردن چرا فرار کردی البته من می دونم اومدی اینور تا به ما کمک کنی کلاه سرمون نره ؟نه؟شایدم داری از اصلاح طلبا انتقام می گیری ؟و شایدم اونی که بهش می گن جیگر نداشتی؟؟کدومش؟؟جون جفتمون راستشو بگو ..البته با معذرت از فریده خانم و بقیه دوستان لطفا بذارین خودش جوابم و بده چون هنو زندس بنده خدا منم می دونم یه سبز الهی کودنم معذرت می خوام
ممدو در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
سلام با تشکر از همه که به نوعی خواستن جواب بِدن من هنو پاسخی از نیکان دریافت نکردم که ای کاش همونطور اونی که توقع داره موسوی جوابشو بده خودش اینکارو تا الان در مورد من نکرده که دس مریزا .از این که بگزریم یادمون نره گروه فرقان و علت کشتن مطهری و بعد بهشتی و در انتها عقیم کردن منتظری
«از باب سیاسی»و در جواب فریده نخود اش اگه ما بخایم ایده الیست نگاه کنیم مگه امثاله گلسرخی نبودند اما مساله این نیست که همه باید گلسرخی باشند کسی نمیگه موسوی نباید
نقد بشه مگه زمانی که جواب انتخابات و اعلام کردنندو اونطوری گرد مرده پخش شده بود شما اونموقع ایران نبودی هر چقدر هم بخوای نمی تونی تجسم کنی. چه اتفاقاتی در شرف افتادن بود و مردم چه توقعی داشتند؟ و مردم چی میدونستند ؟
اینارو ننوشتم که خدا شاهده بخوام
تورو ترور شخصیت کنم اما یه نگاه به دور و برت بندا همینطوریش اونقدر فضا رو تاریک کردن که حتی اونا که سو چراغی دارن انگشت به دهن و سرگردون موندن بعضی ها فکر می کنن این رژیم احمق اما ابدا اینطور نیست تو نگاه کن این همه بحث سید خراسانی و امثال این ممکنه یهو به گوش مردم عام رسیده باشه اما کاریه که از ۲۶ سال پیش شروع شد و حماقت ماست اگه مسخره فرض کنیم .
تو همینجا از خود بنده بگیر تا بقیه چند نفر با اسم اصلی اومدند؟چرا؟تو وقتی خدا انگشته خوبی بهت داده پس جائی رو هدف بگیر که باید فقط امیدوارم دوباره یه عده توهم نزنن این حرف یعنی از موسوی حرف نزن این سایت توانائی های خوبی داره اما خدائیش الان یه نگاه بندازین همش یا سبزا به یه عده می پرن یا اون عده به سبزا من فکر نکنم که نیکان طرفتار این حکومت کنونی باشه که اگه باشه خاک تو سر ما .
اما الان از این همه درگیری که اینجا و بعضی دیگه از سایتها هستش چه کسانی سود واقعی می برند؟ما نمی تونیم از کسی چیزی رو توقع داشته یاشیم که خودمون نیستیم.پیشنهاد میکنم یه اتاق درس کن تو این سایت بجا اینکه جماعت بیان تو سرو کله هم بزنن راهکار بدن فکرم نکنیم که چی؟خیلی از آقایون سیاست که آدمهای موجهی هستند اینجا ها رو رَسد میکنند
... منتظر جوابت هستم نیک آهنگ
-----------
ممدو جان، من گاهی وقت‌ها جا می‌مونم. میشه لطفا سوالت رو واضح، از اول بپرسی؟
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
ممد آقا دوست گرامی فکر نکن اینجا با صداقت و سادگی حرف بزنی تاثیری بر این جماعت دارد. تو با موجوداتی طرفی که در تصورت هم نمی گنجد که چه در زندگی کرده اند ودیده اند. یک مجاهد خلق یا چریک فدایی خلق یا سلطنت طلب یک فرد عادی کوچه وخیابان نیست. او می داند چه می خواهد وبرای آن دست به هر سیاه بازی و سیاه کاری که در تصورت هم نگنجد می زند. دستش تا مرفق در خون آلوده است و دم از منشور حقوق بشر می زند. یک فاشیست تمام عیار است و دیگران را متهم به آن می کندو... بنابراین دوست گرامی بدان وآگاه باش که اینجا خودنویس است نه پاتوق بحث های ساده دانشجویی.
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
راست میگه ممدو، به دشمن (اصلاح طلب، مجاهد، سلطنت طلب و ....) گوش نده و نذار گولت بزنه. برو دنبال این مجسمه های پاکی و صداقت که ۳۰ ساله دارن تو کشور مهرورزی میکنن. برو به یک خط امامی شارلاتان اصلاح نژاد شده که امروز اصلاح طلب شده گوش بده که لابد مظهر سلامت نفس و پاکی و درستی است ، دلیلش هم اینه که دائم داره تقیه میکنه.
ممدو در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
از چی جا می مونی؟؟ چی؟ اونائی که کاریزماتیکن خیلی هاهستند .. از موسوی خوئینیهاوامثالهم چه خبر؟؟!!
در ۱۳ مرداد ۱۳۸۹
من داشتم چیزی در جواب ممدو مینوشتم که ناگهان نه پدید شد اگر آنرا دریافت کرده اید لطفا برایم ارسال کنید تا آنرا کامل کنم . چون خیلی وقت رویش کار کرده بودم . با سپاس
در ۱۳ مرداد ۱۳۸۹
جناب "ممدو" من به هیچ وجه اعتقاد ندارم شما کند ذهن هستی عزیزم. سوالی کردی و حق شماست که پاسخ دریافت کنی. من هم با اجازه نیکان عزیز جواب دوست گرامی مان "ممدو" را، تا آن حد که به عقلم میرسه، بدم:
نیکان بر خلاف مهندس تشخیص مصلحت (موسوی) نه قبلا نخست وزیر بوده، نه عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و نه اینکه دوستان گردن کلفتی در نظام داشته که مثل مهندس مصونیت آهنین داشته باشه. فکر کنم همینقدر کافی باشه.
اما یک نکته: ما کی میخواهیم یاد بگیریم به جای نگاه کردن به اینکه کی فلان حرف را زده عقل خودمان را به کار بگیریم و ببینیم که آیا حرفی که زده شده درسته یا غلط؟ موفق باشی "ممدو" عزیز.
dena در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
-2
فرمایش شما کاملا متین، فقط یک نکته را فراموش نکنید که به هر حال مهندس تشخیص مصلحت( به قول شما) اگر آن زمان حرف زده بود یا اعتراض میکرد ، اهمیتی ندارد که چه مقامی داشت، دیگه بالاتر از نایب رهبری که نبود، حداقل بلایی که سرش میامد حصر خانگی بود مثل منتظری. در آن صورت هم هیچ وقت نمی توانست کاندید ریاست جمهوری شود تا احمدینژاد رای بدزدد و باقی داستان را هم میدانید. آیا شما مطمئن هستید که با وجود احمدینژاد , رضایی و رفسنجانی به عنوان تنها کاندید ا , همان انتخابات فرمایشی همیشگی نظام مثل دو دوره زمان رفسنجانی یا دو دوره زمان خامنه ایی رخ نمیداد ؟ انتخاباتی که در آن چند میلیون به خودشان رایی میدادند، چند میلیون هم برای مهر در شناسنامه و بعد صدا و سیما آن را پیروزی اسلام و بر کفر و "انتخابات ریاست جمهوری " میخواند و تمام. باقی مردم ( بالای ۸۰ در صد ) هم به فحش دادن و زندگی روزمره برای به دست آوردن قوتشان ادامه میدادند. آیا شما فکر میکنید که در آن صورت آیا جنبش آزادی خواهی میتوانست به این شدت پیش رونده و اطلاع رسانده باشد. آیا دستها اینقدر باز میشد ؟ هر تغییر فازی نیاز به یک هسته دارد. شما فکر میکنید که در صورت نبودن موسوی در آن انتخابات ، هسته این مناظرات ، اعتراضات شدید و افشاگریهای نفس گیر کنونی، کی یا چی میتوانست باشد ؟ من تمام حرفهای نبوی را قبول ندارم، ولی متن جالبی نوشت در روز در مورد اینکه" به یک رهبر جنبش نیاز داریم که در نظام بوده باشد و قدرتمند، ولی همزمان به نظام هم اعتراض کرده باشد و مچ گیری هم کرده باشد."
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
آیا شما فکر میکنید که آقای موسوی در ان روز حرفی نزد برای اینکه امروز بتواند در مقابل نظام بایستد و مردم آگاه شوند ؟ من فکر نمیکنم چرا که:
آیا آقای موسوی علم غیب داشت که روزی نظام به اینجا میرسد و باید خود را برای چنین روزی نگه دارد؟
آیا اگر موسوی و امثالهم در آنروزهای خاکستری، به نقض حقوق بشر اعتراض میکردند و جلوی نقض وحشیانه حقوق بشر را میگرفتند، کار رژیم به اینجا میکشید؟ آیا آنچنان با مردم بیگانه میشد و اصلاح ناپذیر، که نیاز به خلع ان احساس میشد؟
آیا اگر موسوی و امثالهم در مقابل سرکوب می ایستادند یا حداقل خود ابزار سرکوب نمیشدند، روزنامه ها و تریبونهای آزاد از بین میرفتند که مردم تا این حد که شما گفتید نا آگاه باشند؟ آیا دیگر نیازی به چنین شرایطی پیش میامد تا مردم بقول شما بطور انفجاری آگاه شوند؟ آیا در آنصورت اساسا در طی این ۳۰ سال فرهنگ سازی بوسیله احزاب و تریبونهای آزاد انجام نمیشد تا مردم فرهنگ و آگاهی دمکراتیک داشته باشند که هم به این آسانی فریب نخورند و هم اینکه آگاه شدن بهایی چنین سنگین، به بزرگی خون ندا و سهراب و اشکان و ....هزاران جانباخته دهه ۶۰ و ۶۷ نداشته باشد؟
آیا جنگی هشت ساله به کشور تحمیل میشد با ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت؟
واقعیت اینست که آقای موسوی جزیی از نظام است و چه ان زمان که کشتار میکرد و چه امروز که از سر ضعف و استیصال حرفهای عوامفریبانه میزند ، تنها و ینها به فکر استمرار و حفظ منافع باندی و جناحی خود میباشد بقیمت قربانی کردن مردم و با فریبکاری. امروز از موقعیت ضعف، درست مسل امامش به تقی روی آورده و مشغول عوامفریبی است و لاغیر. موسوی خاتمی دوم است. موسوی، احمدی نژاد خمینی بود.
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
-1
برای من جالبه که کسی از جنایات مجاهدین خلق سخن نمیگوید و از وظیفه آقایون معترض به میرحسین در محکومیت جنایات این گروه تروریستی نمی پرسد .
جالب تر اینه که گاهی کشته شدگان سال ۶۷ را اینجا جزو بهترین فرزندان ایران مینامند. کسی که تا سال ۶۷ بر حمایت از سازمانی تروریستی و خاین اعلام وفاداری کرده، یا با علم طرفدار جنایات بوده یا از لحاظ فهم سیاسی عقب مانده بوده است که در هر دو صورت او را به یکی از بدترین فرزندان ایران تبدیل میسازد.
برای من واقعن تبار شناسی آقایانی که اینجا به موسوی به علت سکوت موسوی در برابر اتفاق ۶۷ میتازند اهمیت دارد.
آیا هوادار این سازمان آلوده هستند؟
آیا اصلا در دهه ۶۰ ایران بوده اند؟
و ...
مایی که در دهه ۶۰ در ایران بودیم و جزو افراد عادی این مملکت زندگی میکردیم، آنچه که میدیدیم ترورها و بمبگذاری های مکرر مجاهدین بود. به جبهه رفتن دلیلی کافی بود که تو را بکشند. ریش داشتن و مذهبی بودن تو را در معرض خطر قرار میداد. گروهی که بطور عجیبی شستشوی مغزی شده بودند و تحت هیچ شروطی از آنچه که وظیفه خود میدانستند عدول نمیکردند. هنگامی هم که از زندان که آزاد میشدند با تجربه بیشتر در عملیات تروریستی شرکت میکردند. نتیجه رفتار انها تنفری گسترده در جامعه ایجاد کرده بود که حقیقتی غیر قابل انکار است. و در نهایت این تنفر عمومی بود که پشتوانه اعدم های سال ۶۷ گردید. و اعتراض در برابر این حرکت به راحتی انگ وابستگی یا دلبستگی به مجاهدین خلق را بر پیشانی شخص میچسباند. همانطور که برای منتظری اتفاق افتاد. شما فکر میکنید که مردم از خلع منتظری ناراحت شدند؟ اگر منتظری دارای سمت قایم مقامی رهبری نبودو ان سهم بزرگ را در پیروزی انقلاب نداشت خود نیز به اعدام محکوم میشد. وقتی که میرحسین به این حقیقت تاریخی اشاره میکند که هواپیمایی ربوده شد و مردم از ان خوشحال بودند، گوشه کوچکی از افکار عمومی در ان زمان را نشان میدهد.
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
-1
"برای من جالبه که کسی از جنایات مجاهدین خلق سخن نمیگوید و از وظیفه آقایون معترض به میرحسین در محکومیت جنایات این گروه تروریستی نمی پرسد . ......."

کسی از جنایات پل بوت در کامبوج و جنایات پینوشه در شیلی و جنایات استالین در شوروی و ....خیلی جنایات دیگر هم حرف نمیزنه، میدونی چرا؟ برای اینکه بی ربطه.


"جالب تر اینه که گاهی کشته شدگان سال ۶۷ را اینجا جزو بهترین فرزندان ایران مینامند. کسی که تا سال ۶۷ بر حمایت از سازمانی تروریستی و خاین اعلام وفاداری کرده، یا با علم طرفدار جنایات بوده یا از لحاظ فهم سیاسی عقب مانده بوده است که در هر دو صورت او را به یکی از بدترین فرزندان ایران تبدیل میسازد............"

البته این نظر شماست که اینها را بدترین فرزندان ایران هستند. من بالشخصه پاسداران و بسیجیان اوباش و اراذل و متحجر و ابله را بدترین فرزندان ایران میدانم، اما اینها مهم نیست. مهم اینست که صرف اطلاع و اعتقاد به دیدگاه های یک سازمان یا حزب یا گروه، هر چند ان اعتقادات نادرست باشند، نه کسی را تروریست میکند و نه خائن. تروریست و خائن تعریف دارند و باید در یک دادگاه صالحه با حضور وکیل مدافع متهم بررسی شوند. قاضی باید بیطرف باشد و پس از شنیدن کلیه دفاعیات متهم و شاکی، حکم صادر کند. در مورد خاوران و کلا دهه ۶۰ هیچیک از این شرایط رعایت نشد.

".........برای من واقعن تبار شناسی آقایانی که اینجا به موسوی به علت سکوت موسوی در برابر اتفاق ۶۷ میتازند اهمیت دارد.
آیا هوادار این سازمان آلوده هستند؟
آیا اصلا در دهه ۶۰ ایران بوده اند؟ ........................."


نه اعتقاد خصوصی معترضین به این کشتارها یا اوصولا هر کس، به شما مربوط است و نه اصلا چنین اعتقادی ربطی به قضیه دارد. لازم نیست کسی مجاهد باشد تا چنین جنایتی را محکوم کند همانطور که لازم نیست کسی یهودی باشد تا هولوکاست را محکوم کند یا کسی اهل دارفور سودان باشد تا نسل کشی دارفور را محکوم نماید. اگر به این کشتار از دید انسانی و حقوق بشری نگاه کنیم، کشتار انسانها به خاطر عقیده محکوم است.
من فکر نمیکنم که خود شما خیلی خوشتان بیاید که کسی شما را تبار شناسی کند و با ذهنیت امنیتی و طرفدار توطیه، درست مثل خودتان، علت مخالفت شما را با اعتراض به این کشتار ارزیابی و تحلیل کند. این مساله حقوق بشری است و انسان انسان است صرفنظر از عقیده، رنگ پوست، نژاد، جنسیت و غیره.

".........مایی که در دهه ۶۰ در ایران بودیم و جزو افراد عادی این مملکت زندگی میکردیم، آنچه که میدیدیم ترورها و بمبگذاری های مکرر مجاهدین بود. به جبهه رفتن دلیلی کافی بود که تو را بکشند. ریش داشتن و مذهبی بودن تو را در معرض خطر قرار میداد. گروهی که بطور عجیبی شستشوی مغزی شده بودند و تحت هیچ شروطی از آنچه که وظیفه خود میدانستند عدول نمیکردند.........."
منهم مثل شما در دهه ۶۰ در ایران بودم و برای اینکه شما خیلی تنها به قاضی نرفته باشید، اجازه بدهید ان روی دیگر سکه ایران دهه ۶۰ را هم من بگویم. لازم به ذکر است که من هرگز سیاسی نبودم، اما هر روز شاهد مزاحمت همین مذهبیون و پاسداران نسبت به جوانان و زنان بودند. کافی باد چند روزی جبهه رفته باشند که اصلا خیال میکردند ارباب مردمند و با نهایت بی تربیتی و اوباشگری با مردم برخورد میکردند. چهار راه ها را میبستند و انواع و اقسام مزاحمتها را برای پیر و جوان و زن و مرد ایجاد میکردند. به زنان و دختران مردم با چشمان دریده و به چشم مال غنیمتی نگاه میکردند. داستانهای بسیار هولناکی از بازداشت زنان و دختران بدست همین اوباش بر سر زبانها بود که به زنان در زندانها تجاوز میکردند. فکر میکنم در مورد تجاوز به زنان و دختران زندانی سیاسی بسیار گفته شده، اما کمتر به تجاوز به دختران و زنانی پرداخته شده که به جرمهای منکراتی بازداشت شده بودند.
راجع به بمبها و بمب گزاریها گفتید. بله آنرا درست یادم میاید. میگفتند که بمب گزاریها کار مجاهدین است. اما بعدها معلوم میشد که این بمب گزاریها کار خود حکومت است که برای بد نام کردن مجاهدین زیر پای مردم بمب میترکاند و ابایی هم از کشتن مردم ندارند. بمب گذاری توپخانه تهران به عنوان مثال انقدر ناشیانه و احمقانه بود که هر کس میفهمید که این بمبها کار خود حکومت است. این مساله را انموقع شنوندگان رادیو بی بی سی و رادیو آمریکا در نامه هایشان به این رادیوها عنوان میکردند. بمب گذاری حرم امام رضا هم که مردم در همان ابتدا فهمیدند که کار خود رژیم است که برای بدنام کردن مجاهدین گذاشتند و بعدها هم در خود دعواهای رژیم در زمان خاتمی، این مساله بیرون افتاد و معلوم شد که نه تنها این بمب گذاری ها بلکه بسیاری از بمب گذاری های دیگر و اصولا جنایات دیگر، مثل کشتن کشیش های مسیحی، بدست رژیم و برای بد نام کردن مجاهدین انجام شده و چیزی را که مردم آنروز ها میفهمیدند و میگفتند، تایید شد. اشتباه نشود، من با کشتن بیگناهان مخالفم، اما با مغلطه و دروغ و تعصب و تحریف هم اگر نه بیشتر، حداقل به همان اندازه مخالفم.


"............ در نهایت این تنفر عمومی بود که پشتوانه اعدم های سال ۶۷ گردید........."

این نفرت عمومی نبود که پشتوانه اعدامها شد. این فتوای جنایت کارانه خمینی بود که پشتوانه اعدامهای ۶۷ شد. شما دائم از نظر مردم صحبت میکنید. از کجا میدانید که مردم خواهان اعدام اینها بودند. آیا رای گیری کردید؟ آیا این را "امام زمان" به شما گفت؟ من نمیدانم این چه عادت زشتی است که ما حرف خود و چند نفر در و بر خودمان را جمع میبندیم و از طرف همه حرف میزنیم.
ضمنا تنفر عمومی حتی اگر درست باشد، دلیل موجه برای اعدام نیست. تنها یک قاضی بیطرف در یک دادگاه صالحه میتواند چنین حکمی صادر کنید، انهم پس از استماع نظرات طرفین و همراه با وکیل مدافع برای متهم. چنین شرایطی در ان دادگاه های یک دقیقه ای مهیا نبود.

"مایی که در دهه ۶۰ در ایران بودیم و جزو افراد عادی این مملکت زندگی میکردیم، آنچه که میدیدیم ترورها و بمبگذاری های مکرر مجاهدین بود. به جبهه رفتن دلیلی کافی بود که تو را بکشند. ریش داشتن و مذهبی بودن تو را در معرض خطر قرار میداد. گروهی که بطور عجیبی شستشوی مغزی شده بودند و تحت هیچ شروطی از آنچه که وظیفه خود میدانستند عدول نمیکردند. هنگامی هم که از زندان که آزاد میشدند با تجربه بیشتر در عملیات تروریستی شرکت میکردند........"

باز هم نصف قضیه را گفتید. از کشتن مذهبیها و ریشوها بدست مجاهدین گفتید اما از اوباشگری این مذهبیون و ریشوها نگفتید. نگفتید که این ریشو ها و بسیجیان چه رفتار شرم آوری با جوانان بخاطر لباس و ظاهرشان داشتند. بر پیشانی دختری که روسریش بالا بود پونز فرو میکردند که حجاب را به صورتش بچسبانند. مزاحم زنان و دختران میشدند و وای اگر ان زن، بر و رو و زیبایی هم داشت. هیچوقت یادم نمیرود که با جوانی که موهایش بلند بود چطور برخورد میکردند. دستش را گرفته بودند و انگار قیچی را میخواستند در چشمش فرو کنند. واقعا تیغه قیچی با چشم جوان، فاصله چندانی نداشت. از کتک خوردن زنان و جوانان در خیابانها بدست این اراذل که دیگر چه بگویم که ماجرایی هر روزه بود و همه اینها هم در همان "عصر طلایی !!! خمینی" اتفاق افتاد.

اگر شما مجاهدین را بخاطر این عملیات محکوم به مرگ میدانید پس پاسداران و بسیجیان هم بخاطر این اوباشگریها مشمول همان حکمند. با نهایت معذرت، ذهنیت جنابعالی با ان افرادی که محکومشان میکنید فرقی ندارد. آیا بسیجیان شستشوی مغزی نشده اند؟ آیا با مردم ایران مثل قوم مغلوب برخورد نمیکردند؟ آیا به زنان و دختران تجاوز نمیکردند؟ پس آیا دقیقا به همین دلایلی که ذکر کردید بسیجیان مستحق مرگ نیستند؟ شما که با این دلایل، کارهای مجاهدین را تایید کردید.

".... شما فکر میکنید که مردم از خلع منتظری ناراحت شدند؟...."

الف- مگر مردم منتظری را خلع کردند؟ مگر در ایران اصلا نظر مردم مهم است؟ مگر آقای خمینی برای حرف و نظر مردم ارزشی قائل بود؟ کسی که میگوید که اگر ۳۵ میلیون بگویند بله، من میگویم نه که برای حرف مردم تره خورد نمیکند. از دید خمینی مردم همان امتند که باید تکالیف دینی خود را انجام دهند. تکالیف دینی هم همان چیزی که بود که ولی فقیه (خودش ) دیکته میکرد و بسیجیان و سپاهیان هم آنرا به مردم تحمیل میکردند.

ب- حتی اگر همه مردم هم اعدام اینها را میخواستند، این وظیفه دولت و ارگانهای مسئول است که شرایط محاکمه عادلانه را فراهم کنند. در نهایت این مجموعه دولت است که مسئول است. این اعدامها نه با فتوای خمینی قابل توجیه است و به بهانه المامور معذور و نه به بهانه مخالفت مردمی.

ج- مبنای قضاوت در مورد مرگ و زندگی این افراد سه سوال و فقط سه سوال بود که هیچیک از آنها هیچ ربطی به خیانت یا ترور نداشت.

د- واقعیت اینست که این افراد فقط به صرف اعتقاد اعدام شدند و اعدامشان هیچ ربطی به اتهامات فوق الذکر نداشت. اگر شما کسی را بخاطر عقیده محکوم بمرگ میکنید که خود از قبل حکم محکومیت خود را بدست مخالفین عقیدتی خود داده اید. پس چرا از مجاهدین شکایت دارید؟ شما چه فرقی با آنها دارید؟

"اگر منتظری دارای سمت قایم مقامی رهبری نبودو ان سهم بزرگ را در پیروزی انقلاب نداشت خود نیز به اعدام محکوم میشد....."

و از جمله بهمین دلیل هم هست که منتظری عزیز است. منتظری به دفاع از انسانیت، صرفنظر از عقیده، برخاست. این کار یک دولتمرد و مسئول واقعی است. کسی است که میتوان به وی اعتماد کرد. کسی که مسولیت را جدی میگیرد. یک مسئول، همانطور که از نامش پیداست، مسئول حفظ حقوق مردم است و باید در مقابل نقض حقوق بشر بایستد. کار مسئول اینست که از حقوق کسانی دفاع کند که توان دفاع از حقوقشان را ندارند.
میگویند که مالباخته ای در زمان کریم خان به وی رجوع کرد که وقتی خواب بودم، مالم را بردند. از وی پرسیدند که خوب چرا با اطمینان خوابیدی؟ و ان مالباخته پاسخ داد که "چون اطمینان داشتم که تو بیداری".
این چیزی است که موسوی ندارد. موسوی نه مسئول است و نه توان دفاع از حقوق مردم را دارد.
nad*****@yahoo.ca در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
قربان، صحبت سر اعدامهای بی رویه و بی چون و چرای همگانی است. آیا درست است اگر همه طرفداران سبز را بگیرند و اعدام کنند به خیال واهی که:«اگر اینها را آزاد بگذاریم رژیم را سرانجام سرنگون خواهند کرد. پس بهتر است امروز آنها را به خاطر گناه فردا اعدام کنیم»؟ بحث سر انسانیت، مدنیت و قانونمندیست، نه توجیه وحشیگری، سبعیت و خودکامگی. جنایت جنایت است؛ چه از طرف مجاهدین و سایر گروهها و چه از طرف حکومت.
در ۱۵ مرداد ۱۳۸۹
-1
گویا خودنویس ترجیح میدهد یکی در میان پاسخ ها را منتشر کند. جواب شما را یکبار دادم اما چیزی دیده نمیشود.
اگر جنبش سبز هم دست به خشونت گسترده بزند همین مردم از همین حکومت لنگ در هوا میخواهند که سبزها را به شدت سرکوب نمایند.
در ۱۶ مرداد ۱۳۸۹
مگر در سال ۶۰ مردم خواستند که حکومت سرکوب کنه؟ مگر این حکومت برای خواست مردم تره خرد میکنه؟ حکومتی که رهبرش با کمال پررویی گفت که ۳۵ میلیون بگن بله، من میگم نه که دلش برای رای و خواست مردم نسوخته. اصلا به چیزی جز منافع مافیاها فکر نمیکنه.
در ۱۶ مرداد ۱۳۸۹
مردمی که شما می گویید چه کسانی هستند؟ من واقعا خواهش می کنم در بحث هایتان اطرافیان هم فکر خود را مردم ننامید. مردم بر طبق تعریف بنده نفراتی از جامعه هستند که نه گرایش سیاسی خاصی دارند و نه اصولا سیاست برایشان مهم است. و حاکمیت مادامیکه اقتصاد و امنیت آنها را تامین کند از او راضیند. این تعربف شامل اکثریت ایرانیان خواهد بود. اگر شما در میان این مردم اقدام به بمبگداری کنید ویا فردی را در مقابل دیدگان ایشان ترور کنید و این عمل را بکرات ادامه دهید مسلما این مردم از حاکمیت می خواهند تا شما را سرکوب نماید. این اتفاقی است که در دهه ۶۰ افتاد.
در ۱۷ مرداد ۱۳۸۹
ببخشید از شمایی که علت انجام اعدام ها را خواست مردم میدانید، سوالی دارم؟
۱- اغلب سازمان مجاهدین را سازمانی تروریستی مینامند. ترور بنا بر تعریف یعنی کسب امتیاز سیاسی از راه حمله به اهداف غیر نظامی. طبیعتا سازمانی که جان افرادش را بخطر می اندازد که بمب بگذارد، باید حد اقل مسولیت بمب گذاری را به عهده گیرد تا قدرت نمایی کرده باشد و این قدرت نمایی به کار امتیاز گیری سیاسیش بیاید. این سازمان مجاهدین، به عنوان سازمان تروریستی چرا مسولیت بمب گذاری بین مردم را به عهده نمیگیرد؟ چرا سازمانی که میخواهد با بمب گزاری امتیاز بگیرد نباید مسولیت بمب گذاری را به عهده بگیرد؟ من تا حالا شنیده بودم که سازمانی تروریستی حتی مسولیت بمبی را که نگذاشته به عهده بگیرد، تا قدرت نمایی ولو کاذبی بکند ولی بر عکس ان را تا بحال نشنیده بودم. کسی میتواند این را برای من توضیح دهد؟ آیا مردم نمیفهمیدند که این بمبهایی که در وسط جمعیت منفجر میشدند، مثل بمب میدان توپخانه تهران یا حرم امام رضا کار خود رژیم است؟
من که فکر نمیکنم.

۲- قبول که مردم از بمب گذاری عاصی میشوند و طبعا خواهان مجازات بمب گذاران میشوند، اما مردم از مزاحمت و تجاوز پاسداران هم عاصی بوده و هستند، از زور گویی و زور گیری و چماقداری پاسداران و حزب اللهی ها هم عاصی هستند، آیا حکومت این چماقداران را هم اعدام میکند؟ آیا حد اقل این اراذل را از سطح شهر جمع میکند ؟
در ۱۷ مرداد ۱۳۸۹
۱. مجاهدین خلق مسئولیت بسیاری از ترورها را برعهده گرفته اند و البته از همه پر حرف و حدیث تر انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی بوده است. که عده ای می گویند چنین انفجاری در قد وقواره این سازمان در آن زمان نبوده اما چون این سازمان می خواسته خود را بزرگ نشان دهد آن را برعهده گرفته است.
۲. مردم صد الیته از بسیجی و پاسدار ناراضیند اما دوست عزیز گویا شما فراموش کرده ای که آنها نیروهای حکومتند و اصولا حکومت از آنها می خواهد که سرکوب کنند.
در ۱۸ مرداد ۱۳۸۹
تمام حرف من هم همین است. حکومت بمبهایی را زیر پای مردم منفجر میکند و آنرا به گردن مجاهدین خلق می اندازند. منظورم ان انفجارهایی است که مجاهدین آنرا به عهده نگرفتند.
حکومت هم نه از سر دلسوزی برای مردم، که برای سرکوب مخالفینش انفجارهای خودساخته را بهانه کرده.
farideh در ۱۳ مرداد ۱۳۸۹
من که تورو ول نمیکنم ممدو، من کاری به نیکا‌هنگ ندارم ولی‌ چون می‌دونم کودن هستی‌ البته من توهین نمیکنم خودت گفتی‌ ، اینه که هستم که مراقب باشم زیادی چرند نگی‌، ببینم از ایران رفتن با آدم کشی یکیه؟؟؟ مگه بنی‌صدر رو کسی‌ بهش میگه قاتل؟ احمق میگن، بگز بانی‌ میگن، کسی‌ که همیشه اشتباه انتخاب کرد و سیاست اشتباه داشت ولی‌ کسی‌ قاتل بهش نمیگه چون رفت، نموند که قاتل بشه حالا اگه یکی‌ نخواد با این رژیم همکاری کنه و بره گناهش بیشتر از اون کسیه که مانده و قاتل شده مثل موسوی؟ چرا موسوی همان موقع که می‌خواست استعفا بده نرفت که دستش به خون آلوده نشه؟؟؟ حالا که موند و همکاری کرد ایران را ویران کردن شما چرا کودن سبزلله شدی؟؟؟
در ۱۶ مرداد ۱۳۸۹
فریده جان خودت ی دکتر نشون بده حالت خیلی خرابه
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
جنبش زد موسوی جنبش خوبیه نه ؟
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
جنبش مبارزه با "عدم پاسخگویی دولتمردان" جنبش بسیار خوبی است که متاسفانه با ا عراض موسوی از پاسخگویی و حمایت سبز الهی ها از ان و حمله به طرفداران پاسخگویی، و حتی شخصی کردن اعتراضات توسط سبز الهی ها مواجه شد، که این جنبش را "جنبش ضد موسوی" میدیدند. وگر نه که این جنبش هم با بت سازی مبارزه میکند و هم سبب تمرین دموکراسی میشود.
farideh در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
این جنبش ضد موسوی نیست جنبش ضد دیکتاتوری ، ضد جمهوری اسلامی هست، حالا ما چکار کنیم که موسوی شما میگه جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه کمتر و جلوی دیکتاتور سپر گرفته ؟؟؟ بخاطر ایشون پا روی خون شهدا بگذریم ؟؟ که چه بشه ؟ یک خادم به سالهای طلایی خمینی بیاد سر کار؟؟ اصلان موسوی کی هست که جنبش ضد ایشون بشه ؟؟ ایشون یکی از شاخهای درخت پوسیده جمهوری اسلامیست اینقدرها هم بزرگش نکنید
در ۱۳ مرداد ۱۳۸۹
نیکان جان . تورا به ریش سفید خانم مسیح علی نژاد قسم اخه دست از این آقای موسوی بر دار . آخر این بنده خدا یه حرفی زد چرا اینقدر به هش گیر میدی ؟ D:
آنتي سبزالله در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
بت سازي و بت پرستي جز لاينفك ايراني جماعت است اگه الان جلوش گرفته نشه يه مدت ديگه عكس ميرحسين تو ماه مشاهده ميشه و ورژني جديدي از انقلاب ۵۷ البته بصورت سبز اتفاق مي افته و آقايون اصلاح طلب با يك ولي فقيه سبز بزك شده دوباره وارد ميدان مي شوند.
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
-1
اما عصبیت و پاچه گیری جزو شخصیت ایرانی نیست، نکنه تو هم یکی از این عرب مربای ریزه خور علی گدا هستی...
آنتي سبزالله در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
بازم كه شما سبزاللهي ها توهم زدين. تا بهتون پق مي كنند زمين و آسمون رو بهم مي دوزين و همه مخالفاتون رو جيره خوار و مزدور به حساب ميارين.به هر حال زياد عصباني نشو ممكنه رگ گردنت بپره و اوموقع ديگه نتوني امام موسوي رو پرستش كني.آفرين پسر خوب!
امير در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
درمقابل بت سازي يک خصلت زشت ديگه هم هست واون اينه که با همه چيز مخالف باشي و هيچ راه حلي هم نداشته باشي. اينو کسايي که با خاتمي قهر کردن و احمدي نژاد شد حاصل کارشون يا کسايي که نديده و ندونسته با شاه مخالفت کردن و حاصل کارشون شد جمهوري اسلامي حتمأ يادشونه.
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
حالا اگه اونی که باهاش موافقی فرق اصولی و اساسی با اونی که باهاش مخالفی، نداشته باشه چی کار باید کرد؟ اگر تنها فرقشون، تفاوت موقعیتشون در تعادل قوا باشه تکلیف چی؟ اگه جنگشون، صرفا جنگ قدرت باشه و هر کدوم دنبال استقرار عصر طلایی !!! خودشون باشن چی؟ اگر احمدی نجزد حاصل قهر با خاتمی نباشه بلکه حاصل ۸ سال حکومت خاتمی باشه، چی؟
nad*****@yahoo.ca در ۱۳ مرداد ۱۳۸۹
آقا، تو را به روحت قسم، یه علامتی، یه نشونه‌ای بده که همه اون چیزهایی رو که به ما خوروندی درست و بر حق بوده. تو که به قول معروف الان با خدا نشستی (نکنه غیر از این باشه؟)، باید همه این چیزا رو بدونی دیگه.....
ویدا در ۱۳ مرداد ۱۳۸۹
انصافا خمینی رو عالی کشیدید...
در ۱۳ مرداد ۱۳۸۹
براوو نیکان. این کارت شاهکار بود. هم خمینی را در قد و قامت و شکل و شمایل واقعی خودش نشان دادی که یک میر غضب بود، هم ماهیت دوران طلایی !!! کذایی را نشان دادی، و هم ماهیت محذورات آقای موسوی را.
در ۱۳ مرداد ۱۳۸۹
"۱. روشنگری میشه ۲. جنبش شکل میگیره"
البته فکر کنم جنبش یک بار شکل گرفته
آرش در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
-1
راستی نیکی چطوره از خودت هم یه سری سوال کنیم؟ اتفاقا فکر کنم خانمت هم بدش نیاد یه سری حقایق رو راجع به تو بدونه. راجع به کارایی که در تورنتو کردی و روابطی که داشتی و اینها....
آنتي سبزالله در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
اولاً اينكه نيك اهنگ كي بوده و چيكار كرده هيچ ربطي به جنابعالي نداره.
دوماً مگه نيك آهنگ وارد مسائل خصوصي موسوي شده كه شما اين چنين با توپ و تشر تشريف آوردين.
سوماً معلومه كه شما سبزاللهي ها براي ضربه زدن به منتقدانتون از هر ترفند كثيف (كه مختص حسين بازجو و دارودسته اش هست) استفاده مي كنيد. از تهمت گرفتن مواجب از مشايي بگير تا سرچ كردن مسائل خصوصي.
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
پسرخوب حالا هرکه یک حرفی (یافحش)به نیک اهنگ داد شد طرفدار میر حسین.؟شعری بگید که توقافیه اش نمونید
آنتي سبزالله در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
۱-بيشتر از طرفداران رژيم اين سبزاللهي ها هستند كه نيك آهنگ رو مورد عنايت قرار مي دهند.
۲- برو دو كلام سواد ياد بگير تا بتوني فرق شعر رو از واقعيت تشخيص بدي.
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
با عرض معذرت، این دخالت در زندگی شخصی مردمه که نه اصلا به من و شما مربوطه و نه اصلا قابل مقایسه با چیزی که ما مردم میخواهیم از موسوی بدونیم. کسی از روابط شخصی و زندگی خصوصی آقای موسوی سوال نمیکنه که شما با چنین چیزی مقایسه کردی. سوال مربوط به مسولیتی است که آقای موسوی، به عنوان یک دولتمرد در زمان مسولیتش، نسبت به مردم و کشور داشته، که نه تنها خصوصی نیست بلکه دانستنش حق مردم و کنجکاوی راجع به ان وظیفه روزنامه نگار است.
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
از غزه میل شخصی یک فعال سیاسی در تمام دنیا زیر ذره بین مردم هست.و کوچکترین ناراستی اخلاقی میتواند به زندگی سیاسی شخص پایان دهد. علت آنهم خیلی واضحه، مردم میخواهند بدانند، فلان شخصی که ژست اخلاق مداری میگیرد آیا در حیطه مسایل شخصی خودش میتواند با اخلاق باشد یا شخصی است مزور که قصد فریب آنها را دارد.
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
۱- حتی برای یک فعال سیاسی هم کسی حق دخالت در زندگی خصوصیش را ندارد. در مورد یک مسئول یا کاندیدای مسولیت، تنها در صورتی که مشکل خصوصی و اخلاقیش مزاحم مسولیتش نسبت به مردم باشد و روی عملکردش تاثیر بگذارد، آنرا برای مردم مطرح میکنند چون ان عیب خصوصی وارد زندگی اجتماعی مردم شده و زندگی مردم را تحت تاثیر قرار داده.
۲- اگر هم چنین باشد که پس چرا شما از اصرار نیکان بر افشاگری از طرف موسوی ناراحتید. تازه نیکان اصرار بر افشای مسائل خصوصی آقای موسوی را هم ندارد.
۳- نیکان که اصلا روزنامه نگار است و به عنوان یک روزنامه نگار هم از آقای موسوی دارد سوال میکند. نه هرگز پست دولتی داشته و نه کاندید چنین پستی است (تا آنجا که من میدانم).
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
متن کوتاهی با صغری وکبری ساده ای نوشتم که خواننده در فهم آن دچار مشکل نشود اما گویا یا آنجور که دلت می خواهد برداشت می کنی یا موضوع دیگری است.
چرا باید از خشونت مجاهدین گفت نه از جنایات پینوشه: هدف متن من اینست که بگوید دهه ۶۰، دهه خشونت بود مجاهدین خلق بسیاری از بی گناهان وبی دفاعان را کشتند و در کنار صدام بر علیه کشور خویش جنگیدند(به چنین کسانی می گویند خائن)، و دراین راه از هیچ جنایتی هم فروگذار نکردند. نفرت مردم از مجاهدین خلق هم چیزی نیست که بتوان آنرا تکذیب کرد. همانطور که علاقمندی تو هم به ایشان چیزی نیست که نتوان دید. داستان مجاهدین خلق چیزی نیست که تو بتوانی تطهیرش کنی . جماعتی که برهان قاطعشان کشتن بود حتی برای خود. عملیات فروغ جاویدان هم که کامل کننده کلکسیون آنها بود.
بهر حال خمینی بر اساس این تنفرعمومی آن تصمیم راگرفت بعلت آنکه خود را در برابر چندهزار نفری چریک آماده می دید که به هیچ طریقی از مشی خود دست بردار نیستند. وصد البته اشتباهی بزرگ را مرتکب گردید. ولی آنرا درایت خویش نامید ومخالف آنرا به ساده لوحی محکوم نمود.
برای من جالب است که شما می گویی برای جنایات وخیانت مجاهدین خلق احتیاج به دادگاه صالحه است اما شمایان به راحتی موسوی را جنایتکار می نامید. دوست عزیز به این می گویند یک بام ودو هوا.
جایی دیگر برای آنکه ترور پاسداران و بسیجیان را توجیه کنی می گویی که مزاحم مردم بودند بازرسی می کردند و... فارغ از اینکه علت بازرسی ها وجود همین رفقای شما بوده است، آیا جواب مزاحمت کشتن است؟! در اینصورت با این منطق جواب ترور هم باید قتل عام آنها باشد.
تبار شناسی شما هم به من ربط دارد هم به تمام کسانی که درگیر جنبش سبز است. ما آنقدر بزرگ شده ایم که بدانیم سیاست پدر ومادر ندارد وژست های بشردوستانه اکثر اوقات ربطش به جای دیگر است. نمونه آن فلسطین ، زندان ابوقریب و... مخصوصا اگر این ژست ها از سوی کسانی که خود متهم به جنایت هستند گرفته شود. بنابراین بنده و اکثر ایرانیان اینقدر هم که شما فکر می کنید ساده نیستیم که شما بیایی بگویی موسوی با این ربط های طول وطویل بد است و ما از شما نپرسیم ببخشید شما؟ علی الخصوص هنگامیکه از شما می پرسیم خوب موسوی بد حالا شما بفرمایید چه کنیم؟ که هنوز که هنوز است منتظر جوابیم.
--------------------
دوست عزیز:
۱- آیا می‌دانید برادران حزب‌الله، کمیته و سپاهی تا پیش از خرداد ۱۳۶۰ و آغاز برخورد جدی نظام و سازمان مجاهدین خلق، چند نفر از فعالان چپ و هوادارن مجاهدین و دیگر گروه‌ها را کشتند و شکنجه کردند و کسی هم نفهمید؟
سازمان مجاهدین خلق در بسیاری از نقاط ایران افراد مختلفی را ترور کرد، اما سوال ما در باره زندانیان و اسرایی است که احکامشان مرگ نبود، اما در تابستان ۶۷ توسط هیات‌های مرگ به اعدام محکوم شدند. این اعدام‌های گسترده مطمئنا با اطلاع و هماهنگی سران نظام انجام گرفته و چون با حکم «امام» بوده، عدم مخالفت پیروان امام قابل توضیح است، اما وقتی امروز سخن از آرمان‌های امام سر می‌دهند و دوران طلایی ایشان، بنده و احتمالا گروهی که زیر بار طلای تقلبی دهه ۶۰ نرفته‌اند نمی‌توانند با شما همراه باشند.
در ۱۵ مرداد ۱۳۸۹
" مجاهدین خلق بسیاری از بی گناهان وبی دفاعان را کشتند و در کنار صدام بر علیه کشور خویش جنگیدند(به چنین کسانی می گویند خائن)......."

۱- برای اعمال مجازات علیه فرد، باید جرم طی پروسه دادرسی در یک دادگاه صالحه و با حضور وکیل مدافع بررسی شده و قاضی بیطرفی به دفاعیات دو طرف گوش دهد و حکم خود را صادر کند. بدون تشکیل چنین دادگاهی نمیتوان حکم داد. مصداق خیانت یا ترور را من و تو نمیتوانیم تشخیص دهیم انهم پیش خود و بدون شنیدن اظهارات طرف مقابل. برای زدن حرفهای روزمره مانعی ندارد، اما نمیتوان سرنوشت کسی را به این قضاوتهای عامیانه گره زد.
۲- جرم ترور یا خیانت به کشور با تنها سه سوال بی ربط به هر دو قابل اثبات نیست.
۳- مجاهدین سال ۶۵ به عراق رفتند. قبل از ان در جبهه ها علیه صدام میجنگیدند. در بسیاری موارد خمینی مجاهدین را در جبهه اعدام میکرد. میگویند یکی از مجاهدینی که میجنگید کارش ساختن پل در جبهه بود. پس از پیروزی ایرانیان، با استفاده از پلی که ساخته بود، بدستور خمینی وی را در زیر همان پل بدار آویختند. تضاد خمینی با مجاهدین خیلی قبل از ورود مجاهدین به فاز مسلحانه (سال ۶۰) شروع شد. خمینی هدفش برقراری دیکتاتوری بود و مسلما تمام گروه ها را از جبهه ملی گرفته تا مجاهد و فدایی سرکوب کرد. آیا جبهه ملی هم مسلح بود. آیا با عراق همکاری میکرد؟ بنا بر این لطفا برای سرکوب خمینی محمل نتراشید.

"..................همانطور که علاقمندی تو هم به ایشان چیزی نیست که نتوان دید. داستان مجاهدین ......"
علاقمندی به هیچ گروهی نه مصداق ترور است نه مصداق خیانت. هیچ اشکالی هم ندارد. اگر جو سرکوب خمینی نبود، هرگز هیچ گروهی جرات مبارزه مسلحانه نداشت. با اینکه دائم ترور را محکوم میکنی، وقتی میبینم که از متولیان تروریسم دولتی جمهوری اسلامی مثل موسوی حمایت میکنی و کلامی از جو ترور حاکم بر ایران در زمان خمینی نمیگویی، نمیتوانم چیزی جز دورویی و بیصداقتی ببینم.
شما را چندان مخالف خیانت هم نمیبینم، چرا که از کسی مثل موسوی حمایت میکنی که دستش در ایران گیت درگیر است. بنا بر این این را نمیتوانم به حساب چیزی جز بهانه حذف بگذارم.

".......داستان مجاهدین خلق چیزی نیست که تو بتوانی تطهیرش کنی . جماعتی که برهان قاطعشان کشتن بود حتی برای خود. عملیات فروغ جاویدان هم که کامل کننده کلکسیون آنها بود................."

اینهایی که میگی بسیار بی ربطه. مگه من میتونم چیزی را تطهیر کنم. من هم نمیخواهم کسی را تطهیر کنم. این تویی که میخواهی یک جنایتکاری مثل موسوی را تطهیر کنی و ماله توجیه بر جنایت خمینی بکشی. من صرفا با تطهیر جنایت توسط تو مخالفم.

"بهر حال خمینی بر اساس این تنفرعمومی آن تصمیم راگرفت بعلت آنکه خود را در برابر چندهزار نفری چریک آماده می دید که به هیچ طریقی از مشی خود دست بردار نیستند. وصد البته اشتباهی بزرگ را مرتکب گردید. ولی آنرا درایت خویش نامید ومخالف آنرا به ساده لوحی محکوم نمود........"

خمینی قبل از سال ۶۰ که سال قیام مسلحانه مجاهدین بود مشغول سرکوب مجاهدین و دیگر گروه ها بود. از کلمه به کلمه حرفات غرض ورزی میباره. هر کسی این رو بخونه فکر میکنه که خمینی بعد از سال ۶۰ و در عکس العمل به برخورد مسلحانه مجاهدین سرکوب را شروع کرد. تو برای رسیدن به مقصود حتی از تحریف تاریخ معاصر ابایی نداری، که خود همین مساله صداقتت را زیر سوال میبره.

هیتلر بر اساس تنفر المانها از یهودیان هولوکاست را برپا کرد ولی دنیا ان جنایت را نبخشید و سران نازی را مسئول دانست و آنها را در دادگاه نورنبرگ محاکمه کرد. اگر هیتلر هم زنده بود، وی را هم محاکمه میکرد. مگر بر اساس نفرت عمومی میشه چنین قتل عامی را توجیه کرد؟ شما مثل اینکه یا متوجه نیستی یا نمیخواهی متوجه بشی. صحبت سر این نیست که چرا شما اینها را در میدان جنگ کشتید که شما دارید توجیه چریک بودن آنها را میکنید. صحبت بر سر قتل عام زندانیان است. یک زندانی، که تسلیم شده و بی سلاح هم هست، هر جرمی هم که کرده باشد هنوز یک زندانی است و از حق و حقوق یک زندانی بر اساس کنوانسیون حقوق بشر ژنو برخوردار است که دولت ایران هم آنرا امضا کرده و متعهد به ان است. صحبت سر اینست که چرا زندانیان و اسرا (و نه چریک ها ) را شکنجه میکردند، به دوشیزگان قبل از اعدام تجاوز میکردند، در دادگاه های ۳ دقیقه ای بدون وکیل مدافع و با تنها سه سوال راجع به مرگ و زندگی آنها تصمیم میگرفتند. خوشبختانه متن سوالها هم منتشر شده و معلوم است که هیچ یک ربطی به خیانت و ترور ندارد. این کشتار، کشتار عقیدتی بوده. تازه تنها شامل مجاهدین هم نبوده، کمونیستها را هم شامل شده. حتی کسانی که از سال ۶۰ در زندان بودند و طبعا نمیتوانستند مرتکب خیانت یا ترور شوند هم قتل عام شدند.

"..................برای من جالب است که شما می گویی برای جنایات وخیانت مجاهدین خلق احتیاج به دادگاه صالحه است اما شمایان به راحتی موسوی را جنایتکار می نامید. دوست عزیز به این می گویند یک بام ودو هوا..........."

مگه من دادگاهم؟ مگه من راجع به مرگ و زندگی موسوی تصمیم گرفتم؟ اگر قرار شد که موسوی و دیگر سران این رژیم مجازات شوند، با وجود اینکه قویا به خیانت و جنایت آنها اعتقاد دارم، بر تشکیل یک دادگاه صالحه برای آنها با داشتن تمام ضوابط یک دادگستری استاندارد پافشاری خواهم کرد و هر حکمی که در مورد آنها صادر شود باید از چنین دادگاهی صادر شود. به هیچکس حق نمیدهم که موسوی یا هر یک از جنایتکاران حاکم را در دادگاه های ۳ دقیقه ای و بدون وکیل مدافع و یک قاضی بیطرف به جوخه اعدام بسپارد. حرف من این نیست که چرا به زندانیان اتهام ترور و خیانت زدند، حرف من این است که چرا چنین اتهامی در یک دادگاه صالحه و از طرف یک قاضی بیطرف صادر نشد. گر چه از نوع سوالات معلوم بود که مساله، مساله ترور یا خیانت نیست وگر نه چرا راجع به نماز خواندن یا کشتن هم سلولی اش باید سوال میکردند. آدم باید بسیار ناگاه یا مغرض باشد که اعدام این زندانیان بخاطر ترور یا خیانت را باور کند.

"جایی دیگر برای آنکه ترور پاسداران و بسیجیان را توجیه کنی می گویی که مزاحم مردم بودند بازرسی می کردند و... فارغ از اینکه علت بازرسی ها وجود همین رفقای شما بوده است، آیا جواب مزاحمت کشتن است؟! در اینصورت با این منطق جواب ترور هم باید قتل عام آنها باشد."

تو مثل اینکه اصلا تعمد داری حرفم را نفهمی یا چنان مشغول دفاع از برادران پاسدار و بسیجی متجاوز و آدمکشت هستی که حرف مرا وارونه می کنی و در دهان خودم می گذاری.

۱- آیا ایست و بازرسی ها همه برای مجاهدین بوده است یا برای گرفتن شیشه مشروب و ویدئو و شطرنج و پاسور و اعمال انواع محدودیت های دیگر بر زندگی مردم؟ این ایستگاه های ایست و بازرسی از اول انقلاب وجود داشت. لابد بخاطر مجاهدین هم از مردم و رانندگان اخاذی میکردند!!!! لابد از ترس مجاهدین هم به زن و دختر مردم تجاوز میکردند!!!!
۲- آیا جواب نشریه فروختن، زدن و کشتن بود؟
۳- آیا من گفتم که جنگ مسلحانه بخاطر مزاحمت بود؟ حرف توی دهن من میگذاری؟
۴- من ترور پاسداران را توجیه نکردم. من فقط منطق تو را منطق تروریستی میدانم. به متنی که نوشتی یک نگاه بنداز و جای مجاهدین را با پاسداران و جای پاسداران را با مجاهدین عوض کن. ببین آیا همین منطق را مجاهدین برای کشتن پاسداران بکار نمیبرن؟

" در اینصورت با این منطق جواب ترور هم باید قتل عام آنها باشد."

اگر جواب ترور را باید با ترور داد که پس مجاهدین لابد حق داشتند که جواب کشتارهای پاسداران را قبل از سال ۶۰ (سال ورود به فاز مسلحانه ) با ترور بدهند. تمام حرف من همین است که این پاسداران و بسیجیان ابله حکومتی، با داشتن دو تا دوست مثل جنابعالی دیگر نیازی به دشمن ندارند. تو با این توجیه بهترین بهانه و خوراک را به مجاهدین دادی که دلیل برای کشتن پاسدار و بسیجی بتراشند.
کسی که جواب ترور را با ترور دولتی میدهد نمیتواند ادعای اجرای عدالت کند. این فقط جواب یک گروه مافیایی است به گروه دیگر، وگر نه یک دولت مشروع و قانونی بین عدالت و انتقام فرق میگذارد. تمام حرف هم همین است. شما ها با آنها فرقی ندارید. خیال میکنید که اگر جمهوری اسلامی هم مثل کشور های دیگر بگوید که با ترور مبارزه میکند، میتواند خود را در کنار دول مشروع و محترم دنیا جای دهد. من هم دقیقا همین را نمیخواهم. من میدانم که ایران استحقاق بهتر از این را دارد که بخواهد بدست مافیا اداره شود، که از عدالت، انتقام را میفهمند و منطق آنها در برابر اجرای عدالت، قانون قصاص و منطق چشم در برابر چشم است.یک دولت معتبر و محترم، اولا آزادیهای اساسی مردم را مراعات میکند و کسی را فی المثل بخاطر فروش نشریه و یا شرکت در یک تظاهرات صلح آمیز و داشتن عقیده مرم ندانسته و به ضرب چماق مجروح نمیکند و نمیکشد. بنا بر این خود بخود بدست گرفتن سلاح در مقابل چنین دولتی بی محل میشود. اگر هم کسی جرات کرد و اسلحه دست گرفت، با تروریست مسلح قاطع برخورد میکند، اما اگر وی را به زندان انداخت تمام تشریفات استاندارد قانونی و تمام موازین حقوق بشر را رعایت میکند. انجام چنین جنایتی با هیچ معیاری قابل توجیه نیست.


".........تبار شناسی شما هم به من ربط دارد هم به تمام کسانی که درگیر جنبش سبز است. ما آنقدر بزرگ شده ایم که بدانیم سیاست پدر ومادر ندارد وژست های بشردوستانه اکثر اوقات ربطش به جای دیگر است......."


نه، تبار شناسی من همانقدر به شما ارتباط دارد که تبارشناسی شما به من. البته مسلم است که حقوق بشر هم مثل دیگر مفاهیم انسانی برای شما و برادرانتان ابزار است و اگر به کارتان نیاید هیچ ابایی در له کردن ان ندارید، همانطور که در این ۳۰ سال و بالاخص در ان "دوران طلایی !!! کذایی" با نهایت بی اخلاقی از هر وسیله ای برای ادامه حاکمیت استفاده بردید. بر عکس برای من حقوق بشر بسیار جدی است و به همین دلیل هم هست که نمیخواهم افرادی مانند موسوی و خمینی و خامنه ای را بر راس کشور ببینم. البته که سیاست پدر و مادر ندارد که این خود دلیل دیگری است بر اصرار من بر برقراری استانداردهای حقوق بشری در کشور و رعایت حق و حقوق مردم که اگر روزی، سیاستمدار بی پدر مادری، عنان این سیاست بی پدر مادر را بدست گرفت، انجمن ها و احزاب آزاد بتوانند جلوی تاخت و تاز این سیاستمدار بی پدرو مادر را، قبل از اینکه کشور را به نابودی بکشد، بگیرند و قدرتش را محدود کنند.


"....... وژست های بشردوستانه اکثر اوقات ربطش به جای دیگر است......."

۱- من یکبار هم به شما گفتم که اینجا جای تحلیل انگیزه و نگاه امنیتی و تئوری توطیه نیست. من انگیزه را تحلیل نمیکنم، حرفها را تحلیل میکنم و نسبت به صداقت کسانی که انگیزه را تحلیل میکنند هم بشدت مشکوکم. من نمیدانم شما چه اصراری داری که فضای خودنویس را امنیتی کنی؟
۲- حتی اگر حرفهای بشردوستانه ربطش به جای دیگر باشد، حرف خوبی است و چرا نباید اجرا شود. تحلیل حرف یک چیز است و تحلیل انگیزه چیز دیگر. از ان گذشته، از آنجا که بقول خودت سیاست بی پدر و مادر است در مواقعی این جاهای دیگر منافعشان با منافع ملت ها یکی میشود. چرا ملتی باید از حق و حقوق خود دست بکشد چون در برهه مشخصی، این جاهای دیگر منافعشان با منافع ان ملت یکی شده؟ یک ملت هوشیار نه تنها از حق خودش عقب نمینشیند که از این تقارن برای حق طلبی نهایت استفاده را هم میکند. استفاده از این تقارنها هیچ اشکالی ندارد که هیچ، یک ملت هوشمند از چنین تقارنهایی برای رسیدن به آزادی استفاده میکند. شرم و خجالت هم باید از ان دولتی باشد که حقوق ملتش را زیر پا گذاشته.

" نمونه آن فلسطین ، زندان ابوقریب ......"

خاوران و اوین و کهریزک چطور؟ هر کدام از اینها را که گفتی با همه زشتی و کراهت بر زندانهای جمهوری اسلامی شرف دارد. در تمام این زندانها که گفتی، به محض دیدن کمترین موردی از نقض حقوق بشر، مسولین محاکمه میشوند و باید پاسخگو باشند. زندانهای اسرائیل دائم بوسیله ناظران بیطرف مانیتور میشود و به محض کمترین تخلفی کار به احضار و محاکمه مسولین کشیده میشود. در مورد ابو قریب، کار افتضاح شکنجه در زندانها به استعفای رامسفیلد کشید. این معجزه دموکراسی و حقوق بشر است. آیا ما هنوز ما میتوانیم راجع به خاوران از موسوی کمترین مسولیتی بخواهیم بدون آنکه یکی از شماها هزار جور تحلیل امنیتی بدهید و از توطیه های رنگارنگ "دشمن" هشدار دهید و چماق تکفیر "دشمن منتظر است " و "ربطش به جای دیگر است" را بلند کنید؟
آخر "هم نرم و هم بدوش" که نمیشه. جابجا استانداردهای حقوق بشری آمریکا را قبول نداری و جابجا به خاوران و اوین و کهریزک که میرسد، زبان در دهان میگیری و اگر هم حرفی بزنی در توجیه آدمکشی و شکنجه شکنجه گران، متجاوزان و آدمکشان است و زدن مهر تایید بر قتل عامی چنان فجیع که مصداق جنایت علیه بشریت است و لانسه کردن امثال موسوی که بدنبال عصر طلایی !!! کذایی هستند.


"بنابراین بنده و اکثر ایرانیان اینقدر هم که شما فکر می کنید ساده نیستیم که شما بیایی بگویی موسوی با این ربط های طول وطویل بد است و ما از شما نپرسیم ببخشید شما؟"

کسی که چنین سوال بی ربطی را میپرسد یا ساده است یا با چماق تکفیر و "توطیه دشمن" بدنبال حذف منتقد و برقراری فضای قبرستانی است، ببخشید من هم انقدر ساده نیستم که نفهمم این "تبار شناسی " شما برای چیست. لطفا با این آسمان و ریسمان بافتنها به فهم و شعور خواننده و شنونده توهین نکنید. شما و شگردهای شما را ۳۰ سال است که دیده ایم و انقدر نخ نما شده که حتی یک بچه ۲ ساله را هم سرگرم نمیکنه چه برسد به این که فریب بده.

" علی الخصوص هنگامیکه از شما می پرسیم خوب موسوی بد حالا شما بفرمایید چه کنیم؟ که هنوز که هنوز است منتظر جوابیم......."

به به عجب دلیلی، من کسی را نمیشناسم پس باید موسوی یا هر قاتل و آدمکشی که از فیلتر شورای نگهبان ولی فقیه رد شد را روی سرم بگذارم. نه من کسی را نمیشناسم ولی موسوی را هم جواب نمیدانم. کسی که تا امروز هیچ توضیحی به افکار عمومی راجع به فجایع دوران مسولیتش نداده شایسته نمایندگی ایرانیان نیست.
در ۱۵ مرداد ۱۳۸۹
اولا اینکه خودنویس در قامت یک مدافع مجاهدین خلق جنایتکار و خاین ظاهر میشود و وظیفه خود میداند که در بحث من با دیگری خود را وارد کند بسیار محل تامل است، آنچه که مرتبط با مجاهدین خلق است از طریق منابع مختلف در اینترنت به راحتی در دسترس است، اما اینکه جناب نیک آهنگ علاقه خواستی دارند که به شنیده های شخصی خود از اعضای این سازمان اکتفا کنند هم جالب است. اما این موجودات نازنین در دفاع از تصفیه ها و ازدواج های سازمانی برای تو چه داستانی هم ساخته اند هم جالب تر میتواند باشد

دوما من خیلی خوشحالم که بعد از مدتها بخشی از دم خروس حضرات رو شد که حداقل یکطرف این قضیه خونخواهی دهه ۶۰ از موسوی، هواداران مجاهدین خلق هستند و صد البته ناراحت هم هستم که چه شده است که اینها احساس کرده اند میتوانند نقاب از صورت خود بردارند.
با داستانهایی که عمو،پدر، یا ... برای شما گفته اند وارد یک بحث حداقل به ظاهر منطقی نشوید." مجاهدی بوده است که پل می ساخته و..." علی الخصوص هنگامیکه جدیدا بسیار به برگزاری دادگاه برای اثبات جرم ها علاقه مند شده اید. و ما را از نامیده این سازمان با القاب جنیاتکار و خاین بر حذر میدارد.

بنده یک طعمه ساده لو ح مجاهدین خلق نیستم که در جواب سوال من بخواهی من را با عبارت "کسی که چنین سوال بی ربطی را میپرسد یا ساده است یا با چماق تکفیر و " از میدان بدر کنید. سوال از این با ربط تر این روزها در ایران وجود ندارد. اصولا این روزها مردم دندان اسب پیش کش را میشمارند. چرا که بسیار گرگها در لباس میش دیده اند. از هر کسی لطف بی جا قبول نمیکنند. گویا مدتهاست که از ایران دور افتاده اید.

در جواب فلسطین و ابو قریب از خاوران و اوین و کهریزک میگویی اگرچه کهریزک درد ماست و نه شما. برای من همه انها جنایات هستند اما من مثالی را آوردم تا نشان دهم حقوق بشر ادعایی در دنیای امروز چگونه وضعیتی دارد. و شما عامدانه مقدمه جمله را گرفتی و با روش مجاهدین خلق سیاه باز خواستی که از جواب دادن طفره بروی.
پاراگراف آخر شما هم که احتیاج به جواب چندانی ندارد. خوشبختانه یا بدبختانه ما هنوز زنده ایم و برای ارتقا کیفیت زندگی خود مجبور به انتخاب حاکمانی از میان بهترین های موجود هستیم. اگر شما زندگیت جای دیگری است و دغدغه ات تنها کشته شدگان از بستگانت هستند باور کن ما به برکت جمهوری اسلامی خود رو به موتیم و انرژی که داریم را ترجیح میدهیم صرف اصلاح وضع موجودمان کنیم.
در ۱۵ مرداد ۱۳۸۹
"اولا اینکه خودنویس در قامت یک مدافع مجاهدین خلق جنایتکار و خاین ظاهر میشود و وظیفه خود میداند که در بحث من با دیگری خود را وارد کند بسیار محل تامل است، ......"

راست میگه نیکان، چرا نمیزاری این برادر دروغ هاش رو بگه و سرکوب و جنایت را توجیه کنه. تو که مشت آقا را باز کردی که......این چه وضعیه ؟!!!! هر چی برادر گفت گوش کن و بگو چشم و الا تو رو هم تبارشناسی میکنه ها!!! هم خائن میشی و هم تروریست و حکم کافر و خائن ...... را هم که خمینی داده.

من کاری به سیاست خودنویس ندارم، فقط اینجا برای بار هزارم تکرار میکنم که:
۱- دفاع از یک سازمان و خط مشی ان یک چیز است و دفاع از حقوق انسانی افراد ان چیز دیگر. من بین این دو فرق میگذارم و ابایی هم از دفاع از حقوق انسانی افراد، حتی اگر صد در صد هم با آنها مخالف باشم، ندارم.
۲- هر انسانی با هر عقیده ای حق برخورداری از حقوق بشر و از جمله محکمه عادلانه، دسترسی به وکیل مدافع و حق دفاع از خود با حضور یک قاضی بیطرف را دارد.
۳- اگر جرایمی مثل ترور یا خیانت یا جنایت یا هر جرم دیگری در یک دادگاه صالحه ثابت شود و حکم قاضی بیطرف ان دادگاه تنها بر اساس دفاعیات شاکی و متهم، صادر شود، هیچ مخالفتی با حکم دادگاه ندارم. مشکل من دادگاه های" بلخ" جمهوری اسلامی است.
۴- حکم متهمین خاوران بر اساس تنها سه سوال صادر شد که هیچ ربطی به جرائم اعلام شده از قبیل خیانت و ترور ندارد.
۵- قربانیان خاوران تنها مجاهدین نبودند.






"دوما من خیلی خوشحالم که بعد از مدتها بخشی از دم خروس حضرات رو شد که حداقل یکطرف این قضیه خونخواهی دهه ۶۰ از موسوی، هواداران مجاهدین خلق هستند."

از همان اول که صحبت "تبار شناسی " کردی و سراغ عقیده مرا گرفتی فهمیدم که "تبار شناسی" نام جدیدی برای چماقداری است و تفتیش عقیده در عرصه اینترنت. شما اینجا نیامده ای که دیالوگ داشته باشی. شما به اینکه متکلم وحده باشید عادت دارید. اینجا هم با ذهنیت امنیتی و با تئوری توطیه آمدید و قبل از اینکه بخواهید حرف متهم را بفهمید بدنبال اثبات ذهنیت خود هستید. نمیدانم که چرا عدالت طلبی و پاسخ خواهی را "خونخواهی" میدانی. این جای تامل دارد که چرا عدالت برای شما رنگ خون دارد. ما که در عصر بربریت زندگی نمیکنیم. کسی نه خواستار ریختن خون آقای موسوی شد و نه حتی خواستار ریختن خون کسانی که در جریان خاوران دست داشتند.

"...... و صد البته ناراحت هم هستم که چه شده است که اینها احساس کرده اند میتوانند نقاب از صورت خود بردارند...."

من تعجب میکنم که شما با چه رویی از این جنایات دفاع میکنی و برای پیگیران این فاجعه خط و نشان هم میکشی و پاسداران و قضات شرع جنایتکار را تطهیر میکنی؟ افرادی مثل شما که از چنین جنایت فجیع و ضد انسانی پشتیبانی میکنند، در هر کشور متمدنی باید ناراحت از پیگرد قانون باشند. این طلبکاری شما و امثال شما اتفاقا از جمله دلایلی است که باید از آقای موسوی بابت خاوران توضیح خواست و بر ان پای فشرد.

الف- این جنایات همیشه قابل تعقیبند چرا که جنایت علیه بشریت مشمول مرور زمان نمیشود. طبعا حق عدالت خواهی برای قربانیان و خانواده های آنها و از ان مهمتر برای ملت ایران محفوظ است. حق تقاضای پاسخگویی هم از طرف مسولین برای همگان همچنان محفوظ است. لذا اگراین پیگیری ها شما را ناراحت میکند، پیگیری های بیشتری که در راه خواهد بود، ممکن است که عوارض بدتری برایتان داشته باشد. امیدوارم اعصابتان را کنترل کنید!
ب- من که از همان ابتدا گفتم که بین حمایت از یک سازمان با حمایت از حقوق انسانی ازای ان سازمان فرق میگذارم. ضمن اینکه مجاهدین تنها قربانیان خاوران نبودند، اما نمیدانم چرا شما به مجاهدین گیر داده ای و چرا از عدالت خواهی قربانیان جنایت خاوران باید ناراحت بشید؟ مگر نه اینکه آنها تروریستند و قاتل؟ مگر نه اینکه به کشور خیانت کرده اند. خوب چنین کسانی در هر محکمه و دادگاه صالحه ای محکومند، شما چرا ناراحت شدی؟!! چرا شما حق عدالت خواهی را برای قربانیان "نظام مقدس" قائل نیستی؟ اگر اینطور که ادعا میکنید، دست پر دارید که چرا از پاسخگویی وحشت دارید. بقول معروف آنرا که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.
ج- من که مثل شما اهل انگیزه خوانی و "تبار شناسی " نیستم ولی امیدوارم که این حمایت شما از موسوی ربطی به دفاع از جنایت خاوران نداشته باشه و امیدوارم که ناراحتی شما از اصرار نیکان بر پاسخگویی موسوی، خدای نکرده ربطی به ترس از عواقب ان مانند اجرای عدالت در حق مجرمین ان جنایت نداشته باشه.

"با داستانهایی که عمو،پدر، یا ... برای شما گفته اند وارد یک بحث حداقل به ظاهر منطقی نشوید." مجاهدی بوده است که پل می ساخته و..."

این ها داستان نیست واقعیت است و بارها و بارها توسط مردم و اشخاصی بمراتب قابل اطمینان تر از امثال خمینی و صد در صد معتبر تر از شما گفته شده لذا دلیلی ندارد که ان حرفها را رد کنم. دلیلی هم ندارد حرفهای امثال شما را بپذیرم که جلوی چشم من و راجع به چیزهایی که روبرویم اتفاق افتاده دروغ میگویید. من متاسفم که افشای دروغ های شما، اینطور شما را بدرد آورده است. همانطور که گفتم، من از آدمکشی متنفرم اما از بریدن سر حقیقت و تحریف اگر نه بیشتر حداقل به همان اندازه متنفرم. شما فکر کردید که با عوام الناس طرفید که چشمشان به دهان تحریف گر شما هاست؟

"علی الخصوص هنگامیکه جدیدا بسیار به برگزاری دادگاه برای اثبات جرم ها علاقه مند شده اید. و ما را از نامیده این سازمان با القاب جنیاتکار و خاین بر حذر میدارد. ....."
من خیلی وقت است که به برگزاری دادگاه علاقه مندم. نیکان هم که مدتهاست از آقای موسوی توضیح میخواهد. شما هم با هر اسمی دوست دارید میتوانید از این سازمان صحبت کنید. منتها حق توجیه جنایت را ندارید، انهم با تحریف و دروغ. حق هم ندارید که بر اساس تشخیص خودتان ریختن خون کسی را مباح کنید. تمام مشکل کشور همینست که امثال شما با برچسب زدن و آسمان و ریسمان بافتن براحتی انسانی را از زندگی ساقط میکنید و این چیزی است که مورد اعتراض من است. البته علیرغم اینکه من بارها گفتم، شما به نفعتان نیست که بفهمید که نمیتوان بدون اثبات جرم کسی را مجازات کرد که این اثبات هم باید در دادگاه صالحه انجام شود.

"بنده یک طعمه ساده لو ح مجاهدین خلق نیستم که در جواب سوال من بخواهی من را با عبارت "کسی که چنین سوال بی ربطی را میپرسد یا ساده است یا با چماق تکفیر و " از میدان بدر کنید. "
اولا که من هم طعمه ساده خط امامی ها (اصلاح طلبان امروز) نیستم که با این تحریفات بتوانید من را قانع کنید. با نعل وارونه "چماق تکفیر" هم دم خروس "تبار شناسی" قابل پنهان سازی نیست.
ثانیا شما با این نگاه توطیه بین نمیتوانید وارد هیچ صحبت منطقی شوید، چرا که شما قبل از اینکه بخواهید منظور طرف مقابل را دریابید، بدنبال اثبات فرضیات ذهنی خود هستید. متاسفانه شما ها انقدر به منطق حذف عادت کرده اید که فکر میکنید که من میخواهم شما را از میدان بدر کنم. وقتی از موسوی راجع به خاوران سوال میشود، شما فکر میکنید که "دشمن " (آمریکا و انگلیس و سازمان مجاهدین و شرق و غرب و جابلقا و جابلسا ....) توطیه کرده که موسوی را از میدان خارج کند. کسی دنبال خارج کردن شما از میدان نیست. من دنبال جواب منطقی از طرف شما هستم، نه تحریف تاریخ و توجیه جنایت. این شمایید که با چماق "تبار شناسی" و تفتیش عقیده بدنبال ارعاب من هستید. من از شما میپرسم که در جریان خاوران، سرنوشت متهمین در یک دادگاه یک دقیقه ای و تنها با سه سوال بی ربط به جرایمی که شما ذکر کردید تعیین میشد. چنین سوالاتی چه ربطی به خیانت و ترور دارد که شما برای من داستان میگویید؟ تازه ای کاش در این داستان هایتان هم صداقتی بود. آنجا هم دنبال تحریف هستید که باز جنایت را توجیه کنید. تازه با قبول همه اینها باز هم قابل توجیه نیست.

"سوال از این با ربط تر این روزها در ایران وجود ندارد.....اصولا این روزها مردم دندان.... "

۱- سوال بسیار بی ربطی است. اولا عقیده افراد شخصی و خصوصی است. شما انقدر به دخالت در خلوت مردم عادت کرده اید. از اتاق خواب گرفته تا بیت الخلا که اصلا برایتان دخالت و سوال از مسائل و افکار شخصی هیچ قبحی ندارد و با هزار رطب و یابس بافی میخواهید چنین کنجکاوی های غیر اصولی خودتان را توجیه کنید. دنیای انکیزیسیون و تفتیش عقاید گذشت. قرن بیست و یکم است.
۲- خود و چند نفر دور و بر خودتان را به عنوان "مردم" جا نزنید. این مغلطه کسی را نمیفریبد.
۳ - هر انسانی با هر عقیده ای حق برخورداری از عدالت را دارد. زندانی هم هر جرمی مرتکب شده استحقاق برخورداری از روند صحیح دادرسی را دارد.
۴- اصرار شما بر تفتیش عقیده فقط روحیه سرکوبگر و معنای راستین "تبار شناسی" شما را نشان میدهد.

"................. اصولا این روزها مردم دندان اسب پیش کش را میشمارند."

اولا که عدالت خواهی و حقوق بشر اسب پیشکشی نیست. اصلا پیشکش نیست، حق خداداد است.
ثانیا که کاملا با جمله ای که در مورد مردم گفتید موافقم و استقبالی هم که این روزها از پیش کشیدن جنایت خاوران میشود دقیقا گویای آنست که اصلاح طلبان قلابی دیگر نمیتوانند از پاسخ گویی به افکار عمومی در مورد جنایت فجیع "دوران طلایی !!! خمینی" فرار کنند. اما این هیچ ربطی به عقیده پرسشگر ندارد. همانطور که قبلا هم گفتم کسی لازم نیست که مجاهد یا چپ باشد که خاوران را محکوم کند همانطور که کسی لازم نیست یهودی باشد که هولوکاست را محکوم نماید. ضمنا صرف عقیده، کسی را تروریست، خائن و یا مستحق مجازات نمیکند. ظاهرا همین پیگیری ها اسباب "ناراحتی" شما را فراهم کرده و بفکر "تبار شناسی" انداخته تا با چماق "تبارشناسی" افراد پیگیر را به سکوت وادار کنید.

"چرا که بسیار گرگها در لباس میش دیده اند. از هر کسی لطف بی جا قبول نمیکنند. گویا مدتهاست که از ایران دور افتاده اید."

۱- کاملا درست است. یکی از این گرگهای بره نما همین موسوی و خاتمی و امثالهم هستند که ۸ سال مردم را سر کار گذاشتند. ظاهرا ناراحتی شما هم اینست که مردم دیگر فریب حرف درمانی اصلاح طلبان قلابی را نمیخورند و انتظار پاسخگویی دارند.

۲- بر خلاف تصور شما اعتراض به نقض حقوق بشر در هر گوشه دنیا و دادخواهی از مردم آزاده جهان و سازمانهای مدنی در سرتاسر دنیا و اصرار بر پاسخ گویی مسولین، "لطف بی جا " نیست. گویا جنابعالی از دنیا نزدیک به ۷۰ سال است که عقب افتاده اید. حقوق بشر مقوله ای بین المللی است و نه محلی و ملی و تاسیس سازمان ملل و ارائه منشور حقوق بشر دقیقا در راستای درک همین مطلب از طرف ملتها و دولتها بود. نقض حقوق بشر در هر جای دنیا، اثرات و تبعات خود را در همه جای دنیا نشان میدهد. حتی آمریکاییها که خیال میکردند بخاطر قرار گرفتن در بین دو اقیانوس در امن و امانند، با واقعه ۱۱ سپتامبر از خواب بیدار شدند و فهمیدند که دنیا جای بسیار کوچکی است!


"اگرچه کهریزک درد ماست و نه شما......."

کهریزک درد همه بشریت است و چیزی نیست جز ادامه خاوران و دیگر جنایات "عصر طلایی !!! خمینی". با پاسخگویی موسوی در مورد خاوران میتوان جنایات دیگر را هم پیگیری کرد و جنایتکاران را مجازات کرد و ریشه جنایت در زندانها را خشکاند.


"...... برای من همه انها جنایات هستند اما من مثالی را آوردم تا نشان دهم حقوق بشر ادعایی در دنیای امروز چگونه وضعیتی دارد......"

چه وضعیتی دارد؟ جنایتی شوم در ابو قریب به وقوع پیوسته. منتهی بجای لاپوشانی و توجیه اینکه اینها تروریست و خائنند و باید اعدام شوند، بجای آنکه در دادگاه های ۱ دقیقه ای با سه سوال بی ربط سر به نیست شوند، مورد تجاوز قرار گیرند و در گورهای بی نام و نشان دفن شوند و......و اگر هم کسی مثل منتظری افشاگری کرد، خودش، خانواده اش و شاگردانش مورد بی حرمتی و انواع و اقسام آزارها قرار گیرند، مسولین به دادگاه احضار شدند و کار به استعفای وزیر امور خارجه آمریکا دونالد رامسفیلد کشید. کسی نمیگوید که مردم و مسولین این کشورها معصومند. اصلا. ولی اگر جنایتی به وقوع بپیوندد مسولین همه از بالا تا پایین مسئول و پاسخگو هستند. سازمانهای نظارتی حقوق بشر مراقبند و مردم از دولت و دولتمردان پاسخ میخواهند. این تمام ان چیزی است که من از آقای موسوی میخواهم و بابت ان شما با انواع و اقسام روشها خواستید دهان مرا ببندید. کسی هم انتظار معصومیت از آقای موسوی ندارد، تنها انتظار قبول مسولیت و پاسخگویی دارد و گذاشتن خود به معرض داوری و انتخاب مردم. آیا شما که حقوق بشر آنها را قبول ندارید بخاطر اینست که دست پرتری در رعایت حقوق بشر دارید؟ یا آنکه حرفتان در واقع اینست که نظام را با جنایاتش تنها بگذارید وگر نه که من هم از جنایات آمریکا میگویم. انگار که من حقوق بشر را بخاطر اینکه آمریکا میخواهد، مطالبه میکنم یا آنکه چشمم به دست و دهان آمریکا و قدرتهای دیگر است. حقوق بشر که با آمریکا شروع نشد. انسانها قرنهاست که برای بدست آوردن حقوقشان میجنگند، کشته میدهند، شکنجه میشوند و .....

"....... شما عامدانه مقدمه جمله را گرفتی و با روش مجاهدین خلق سیاه باز خواستی که از جواب دادن طفره بروی......"

یکی دیگر از ان چماق ها. روش مجاهدین خلق چیست؟ چه شباهتی به روش من دارد؟ اصلا روش من چه اشکالی دارد؟ حرف مستدل را باید مستدل جواب داد. با این گونه "تبار شناسی" که نمیتوان جواب مستدل داد یا طفره روی از پاسخ را توجیه کرد.


" باور کن ما به برکت جمهوری اسلامی خود رو به موتیم و انرژی که داریم را ترجیح میدهیم صرف اصلاح وضع موجودمان کنیم. ..."

وضع موجود را با موسوی میخواهید درست کنید؟ اگر چنین چیزی امکان پذیر بود که من با شما اختلافی نداشتم. موسوی همان احمدی نژاد است در موقعیت ضعف و احمدی نژاد همان موسوی است در دوران طلایی !!! خامنه ای.
در ۱۶ مرداد ۱۳۸۹
اگر ترتیب این بحث را خوانندگان دنبال کنند متوجه می شوند که قبل از اینکه ایشان وارد بحث بشوند بحث تبارشناسی خونخواهان کشته شدگان دهه ۶۰ را اینجانب طرح کردم و از اول هم اعلام کردم که این موضوع برای من اهمیت دارد و علتش هم تاکنون بارها وبارها تکرار شده است. پس من این بحث را برای شخص شما مطرح نکردم که بگویی "از همان اول که صحبت "تبار شناسی " کردی و سراغ عقیده مرا گرفتی فهمیدم که "تبار شناسی" نام جدیدی برای چماقداری است و تفتیش عقیده در عرصه اینترنت". اگرچه برای شخص شما هر دو فرضیه صدق می کند.
آن جملات اول هم که در جواب اولا نوشتی مصداق خود گویی و خود خندی عجب مرد هنر مندی است. خوبی این بحث ها در این است که مردم کنجکاوتر می شوند وبه سراغ تاریخچه مجاهدین خلق می روند و آنگاه هست که معنی جنایتکار وخاین بودن را بهتر متوجه می شوند.

به من گفته ای با چه رویی از این جنایات دفاع می کنم، این هم مصداق دروغ در دهان کسی گذاشتن در روز روشن است .با خواندن بحث ها معلوم می شود که من آن را محکوم کرده ام. این هم البته یکی از روش های مجاهدین خلق است که بحث خود را بر دروغ استوار می کنند.
ما چرا از این پرسشگری شما ناراحت می شویم؟ بدلیل آنکه شما اگر بدنبال احقاق حقوق کشته شدگان بودید مسببین اصلی را مورد پرسشگری قرار می دادید نه کسی را که حداکثر مطلع بوده است.که البته در همین مورد هم باتوچه به موضوع خودتان تا دادگاه صالحه برگزار نشود شما زبانتان نیز در این مورد کوتا هاست.
حال واقعا چرا به میرحسین هجوم می آورید؟ بجهت آنکه او رهبر شناخته شده سبزهاست و از قضا هم مردم بسیار دوستش دارند و شما چماقداران با سابقه می خواهید چیزی بیابید تا با دلایل عجیب وغریب او را بکوبید.

ولی واقعا چرا به او چرا هجوم می آورید؟اینجاست که تبار شناسی شما اهمیت پیدا می کند؟ چرا که اگر به صفحه هواداران موسوی در بیس بوک بروید می بینید که بی دین ودین دار و حتی کافر به او علاقه دارند، که البته بسیاری از آنها مسلما در این ۳۰ سال با پاسدار وبسیجی هم به جهت سرکشی در امور خصوصیشان مشکل داشته اند اما چون کینه ای سازمانی از او ندارند همینکه می بینند حرف آنها را میزند و در کنارشان ایستاده وهزینه می دهد دوستش دارند.
چرا من با شما بحث می کنم، من می دانم که شما در بحث با من تغییری در مواضع خود نمی دهید، اما می خواهم که به خوانندگان این سایت بگویم اشک تمساح مسئله ایست به درازای تاریخ.

شرافت انسان ها بحرف نیست علی الخصوص هنگامیکه بی نام ونشان ادعای آنرا بکنند که همیشه بی شرف ترین ها هم ادعای شرف را دارند. میرحسین برای مردم ایران شرافت خود را ثابت کرده است.

بسیار می بینم که میگویی مردم فلان چیز را تایید می کنند! برای فردی که در خارج زندگی می کند مردم چه کسانی هستند خدا میداند که فکر کنم برای شما دوستان ووابستگان مجاهدتان باشند. زدن حرف های روی هوا برای ساکت کردن رفقای بیچاره تان شاید جواب دهد اما خواهشا ما را با آنها اشتباه نگیرید.

مردم ایران مردمی هستند که شعار دادند "رای ما یک کلام نخست وزیر امام"، که اگر در ایران می بودید به جشم خود آن را میدیدید و حال که نبوده اید در میان عکس ها خیرها وفیلم ها می توانید آنرا پیدا کنید.

حقیقتی دیگر در مورد خمینی، خمینی جنایتکار شما، خمینی محبوب بسیاری بود که مراسم دفن او جمعیتی چند میلیونی را به دنبال خود کشید. اگر اطرافیان شما او را دایم جنایتکار می خوانند این دلیل نمی شود که آنها را مردم فرض کنی و ایران را جمع کوچک خودتان.


در انتها برای آنکه در ادامه بحث به من کمتر دروغ ببندید خلاصه آنچه که تا کنون گفته ام را تکرار می کنم:
۱. کشتار سال ۶۷ محکوم است نه از آن جهت که انسان های بی گناهی کشته شدند. از آنجهت که اعدام فله ای و گسترده امری است برخلاف روحیات انسانی، اما حمایت متعصب این کشت شدگان از سازمانی جنایتکار و خیانتکار آنها را به افرادی از بدترین ایرانیان تبدیل ساخته بوده است. مثال امروزی آنهم سکینه محمدی است که مخالفت ما با اعدام یا سنگسار او نه به جهت بی گناهی اوست چه آنکه فردی که به همسر خویش خیانت کرده و در قتل او مشارکت داشته مسلما فردی است که می توان او را به سختی انسان نامید اما اعمال سنگساز چیزی است که مخالف روح انسانی است واعدام او هم تنها در صورتی که در قتل مستقیما نقش میداشته قابل توجیه بوده است.

۲.خونخواهی کشته شدگان سال ۶۷ از موسوی پیراهن عثمانی است که بدست مجاهدین خلق و... علم شده است تا به روش های سیاه بازانه خود به تخریب او بپردازند که دلایل آنهم بطور مفصل ارائه گردید.
در ۱۷ مرداد ۱۳۸۹
-1
"......اگر ترتیب این بحث را خوانندگان دنبال کنند متوجه می شوند که قبل از اینکه ایشان وارد بحث بشوند بحث تبارشناسی خونخواهان کشته شدگان دهه ۶۰ را اینجانب طرح کردم و از اول هم اعلام کردم که این موضوع برای من اهمیت دارد و علتش هم تاکنون بارها وبارها تکرار شده است......"

چه این موضوع برای شما اهمیت داشته باشد و چه نداشته باشد، این مصداق تفتیش عقیده است و ربطی هم به موضوع گفت وگو ندارد. اینکه عقیده من چیست هیچ ارتباط منطقی به این که چه میگویم ندارد. تحلیل گوینده یک چیز است، تحلیل گفتار چیز دیگری.

" پس من این بحث را برای شخص شما مطرح نکردم که بگویی "از همان اول که صحبت "تبار شناسی " کردی و سراغ عقیده مرا گرفتی فهمیدم که "تبار شناسی" نام جدیدی برای چماقداری است و تفتیش عقیده در عرصه اینترنت......."


چه فرقی میکند که برای من مطرح کرده باشید یا بطور عمومی مطرح کرده باشید. این اسمش تفتیش عقیده است. شما تحلیل منطقی ندارید که بدهید، بجایش میخواهید با تحلیل انگیزه گوینده، چماق تکفیر بر سرش بکوبید و دهانش را ببندید. من اینجا از شما دلیل خواستم نه تحلیل انگیزه.


".......شناسی" نام جدیدی برای چماقداری است و تفتیش عقیده در عرصه اینترنت". اگرچه برای شخص شما هر دو فرضیه صدق می کند..‎'.......

۱- در مورد چماقداری که البته اختیار دارید. شما باید یک نگاهی به برادران چماقدار پاسدار و حزب اللهی بیندازید که چطور با عربده های حزب فقط حزب الله، به احزاب، سازمانها، روزنامه ها و تظاهرات مسالمت آمیز حمله میکردند. این هم یک مثال از نعل وارونه زدن شما و آدرس اشتباهی به خواننده دادن است. غرض ورزی و چماقداری خودتان هم که از سر تا پای نوشته هایتان پیداست.

۲- شما اصلا شخص من را میشناسید که از صدق کردن فرضیه چماقداری برای من خبر دارید؟ شما بدجوری قافیه کم آورده اید و این البته از نتایج "تبار شناسی " است.


"آن جملات اول هم که در جواب اولا نوشتی مصداق خود گویی و خود خندی عجب مرد هنر مندی است. ...."

عاقلان دانند..........



"به من گفته ای با چه رویی از این جنایات دفاع می کنم، این هم مصداق دروغ در دهان کسی گذاشتن در روز روشن است .با خواندن بحث ها معلوم می شود که من آن را محکوم کرده ام. این هم البته یکی از روش های مجاهدین خلق است که بحث خود را بر دروغ استوار می کنند....."

شما نبودی که گفتی اعدامیها خائن و تروریست بودند و بخاطر همین اعدام شدند. این اسمش توجیه و دفاع از جنایت نیست؟ کسانی که از سال ۶۰ در زندان بودند خائن بودند؟ کسانی که بخاطر پخش اعلامیه یا فروش روزنامه در زندان بودند تروریست بودند؟

شما نبودی که گفتی بخاطر نفرت عمومی خمینی تصمیم به اعدام دسته جمعی گرفت؟ این اسمش توجیه نیست؟ گیرم که تمام این زندانیان تروریست بودند، مگر میشود اینها را بدون برخورداری از روند صحیح دادرسی اعدام کرد.
تازه گیرم که این دلیل اعدام زندانیان مجاهد باشد. زندانیان کمونیست و چپ را چرا اعدام کردند؟ آیا آنها هم نوکر صدام بودند؟ آیا آنها هم اسلحه بدست گرفته بودند؟
شما خوب بلدی نعل وارونه بزنی.

"شما اگر بدنبال احقاق حقوق کشته شدگان بودید مسببین اصلی را مورد پرسشگری قرار می دادید نه کسی را که حداکثر مطلع بوده است......"

۱-مسبب اصلی کسی جز برادران چماقدار پاسدار و حزب اللهی شما نیستند که بساط چماقداری را برقرار کردند. این کار را هم از دم برای همه کردند. از فدایی و توده ای گرفته تا مجاهد و از جبهه ملی گرفته تا حزب ملت ایران و از قبل از سال ۶۰ (سال مبارزه مسلحانه مجاهدین).
۲- البته که دیگرانی هم هستند که مقصرند که باید جوابگو باشند. اما اغلب اینان جز مافیای غالب هستند و شمشیر را هم از رو بسته اند. اما کسی که ادعای مردمی بودن میکند باید مثل یک دولتمرد مسئول پاسخگوی عملکردش باشد.
۳- ".....حد اکثر مطلع بوده است....."!! این خیلی مهم است. یک دولتمرد در مقام مسئول از چنین قتل عامی اطلاع داشته و هیچ کاری برای جلوگیری از این جنایت نکرده است؟ که وظیفه هم داشته؟ این شرکت در جرم است و چیز کمی هم نیست.
۴- تازه فقط هم مطلع نبوده. بنا به گزارش قاضی جفری رابرتسون به بنیاد عبدالرحمن برومند، ایشان در یک مصاحبه تلویزیونی با تلویزیون اتریش، از این جنایت حمایت هم کرده است.

" البته در همین مورد هم باتوچه به موضوع خودتان تا دادگاه صالحه برگزار نشود شما زبانتان نیز در این مورد کوتا هاست....."
مگر کسی میخواهد آقای موسوی را اعدام کند، که باید منتظر دادگاه صالحه باشد. تمام درخواستها از آقای موسوی برای پاسخ گویی است، همین.

"حال واقعا چرا به میرحسین هجوم می آورید؟ بجهت آنکه او رهبر شناخته شده سبزهاست و از قضا هم مردم بسیار دوستش دارند و شما چماقداران با سابقه می خواهید چیزی بیابید تا با دلایل عجیب وغریب او را بکوبید........"
اولا که لقب چماقدار و تروریست بیشتر برازنده برادران حزب اللهی و پاسدار است که از ابتدای روی کار آمدن این رژیم مشغول چماقداری هستند.
ثانیا فرض کنیم که این تئوری توطیه شما درست باشد و کسانی هم بهر دلیل اصلا میخواهند ایشان را بکوبند. خوب چرا ایشان با پاسخگویی به مردم و روشن کردن نقاط ابهام گذشته خویش، این سلاح را از دست مخالفین نمیگیرند. کسی که وظیفه ندارد برای مراعات حال ایشان دهانش را ببندد. این مملکت متعلق به مردم است و مردم حق دارند که بدانند که در کشورشان چه میگذرد.
ثالثا: کسب اکثریت آرا در یک انتخابات بشدت غیر دموکراتیک، که در ان مردم نه از حب علی که از بغض معاویه به ایشان رای دادند، یک چیز است و داشتن محبوبیت عمومی چیز دیگر. ایشان فقط رهبر محبوب چماقداران سبز اللهی است.

"در این ۳۰ سال با پاسدار وبسیجی هم به جهت سرکشی در امور خصوصیشان مشکل داشته اند اما چون کینه ای سازمانی از او ندارند همینکه می بینند حرف آنها را میزند و در کنارشان ایستاده وهزینه می دهد دوستش دارند............."

مشکل آقای موسوی، صرفا سرکشی پاسدار در زندگی خصوصی مردم نیست. قتل عام ۶۷ را تا این حد پایین نیاورید. این جنایت مصداق جنایت علیه بشریت است و این تازه مشتی از خروار است. پاسخ "محبوبیت مردمی" ایشان را هم داده ام. پاسخ "محبوبیت مردمی" ایشان را هم داده ام.

بعد هم اصلا گیرم که همه مردم ایران ایشان را دوست دارند. آیا کسی حق ندارد که از ایشان راجع به گذشته خونبارشان سوال کند؟ و الا که کینه سازمانی دارد؟ مگر محبوبیت مردمی، مصونیت از پاسخگویی برای هیچ سیاستمداری میاورد؟ اینجاست که میگویم این چماق "تبار شناسی" شما برای برچسب زدن و ساکت کردن مخالفین است.
گیرم کسی کینه سازمانی هم از ایشان دارد، خوب ایشان میتواند با جوابگویی نسبت به گذشته خود و با قانع کردن مردم، مخالفین را از لحاظ تبلیغاتی خلع سلاح کند. مگر دکتر مصدق مخالفینش را با برچسب زدن از میدان خارج میکرد؟ در زمان ایشان همه جور روزنامه ای هم بود و همه چیز هم راجع به دکتر مصدق مینوشتند. دکتر مصدق هم پاسخ انتقادات را میداد و مردم هم خود بهترین قاضی بودند. کسانی هم که بقول شما "کینه سازمانی" داشتند، با این روش معقول، از لحاظ تبلیغاتی خلع سلاح میشدند. نه به کسی برچسب "کینه سازمانی " میزدند، نه کسی را "تبار شناسی" میکردند. نیازی هم به کهریزک و خاوران نبود که دنباله منطقی "تبار شناسی" چماقدارانه شماست.

"چرا من با شما بحث می کنم، من می دانم که شما در بحث با من تغییری در مواضع خود نمی دهید، اما می خواهم که به خوانندگان این سایت بگویم اشک تمساح مسئله ایست به درازای تاریخ......."

شما البته خیلی چیزها میخواهید به خواننده القا کنید ولی از ورودتان به "تبارشناسی" گرفته تا دروغهای چپ و راستی که همینجا گفتید و با پاسخهایی که، اگر کمترین اثری از منطق در آنها نیست ولی تا بخواهی پیشداوری و غرض ورزی در آنها وجود دارد، خواننده ممکن است نتیجه دیگری بگیرد! لطفا اجازه بدهید مردم خودشان نتیجه بگیرند. باور کنید که مردم خودشان عقل دارند و احتیاج به "ولی" از هیچ نوعش را ندارند.


"شرافت انسان ها بحرف نیست علی الخصوص هنگامیکه بی نام ونشان ادعای آنرا بکنند که همیشه بی شرف ترین ها هم ادعای شرف را دارند. میرحسین برای مردم ایران شرافت خود را ثابت کرده است......."

من گفتم که آقای موسوی بیشرف است؟ حد اقل حفظ ظاهر یک گفت و گوی منطقی را بکنید.
اصلا این گفت و گوی ما به شرف کسی مربوط است؟ چرا شما مساله را شخصی میکنی؟ من به موسوی به عنوان یک سیاستمدار دوران ۶۰ نگاه میکنم و از وی پاسخ میخواهم. به شرفش چه کار دارم؟


"بسیار می بینم که میگویی مردم فلان چیز را تایید می کنند! برای فردی که در خارج زندگی می کند مردم چه کسانی هستند خدا میداند که فکر کنم برای شما دوستان ووابستگان مجاهدتان باشند. زدن حرف های روی هوا برای ساکت کردن رفقای بیچاره تان شاید جواب دهد اما خواهشا ما را با آنها اشتباه نگیرید."

کجا من این را گفتم. میشه آدرس بدی؟ حرف من به موافقت مردم کاری ندارد. من میگویم که آقای موسوی باید پاسخگوی فجایع دوران مسولیتش باشد. این جنابعالی هستی که میخواهی خودت را پشت "محبوبیت مردمی موسوی" پنهان کنی که نه قابل اثبات است و تازه در صورت صحت، چیزی را به نفع ایشان تغییر نمیدهد و مصونیت از پاسخگویی نسبت به گذشته کاری برای ایشان نمیاورد. این جنابعالی هستی که دائم میگی "مردم نفرت دارند"، "مردم به موسوی علاقه دارند " و قس علیهذا. باز اینهم یک فقره نعل وارونه دیگر. تازه این مردم هم لابد چهار تا پاسدار و حزب الهی هستند که چه بسا دستشان آلوده به جنایت و ترور هم باشد.

"مردم ایران مردمی هستند که شعار دادند "رای ما یک کلام نخست وزیر امام"، که اگر در ایران می بودید به جشم خود آن را میدیدید و حال که نبوده اید در میان عکس ها خیرها وفیلم ها می توانید آنرا پیدا کنید...."

اینها گروهی از مردم بودند که فریاد "یا حسین میر حسین " میکشیدند. گروه دیگری هم بودند که بعد از آنکه موسوی جمله دیکتاتور مابانه خمینی یعنی "جمهوری اسلامی ، نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر" را بر زبان آورد به خیابانها ریختند و فریاد "مرگ بر جمهوری اسلامی" را سر دادند، کتک خوردند، کشته شدند و......گروه های بینابینی هم بودند.
اما تازه گیریم که همه مردم ایران همانی بودند که گفتی، باز من همان سوال قبلی خودم را تکرار میکنم، آیا محبوبیت مردمی برای یک سیاستمدار، مصونیت میاورد؟ به باور من خیر. یک سیاستمدار صرفنظر از درجه محبوبیتش، باید در مورد عملکردش، پاسخگوی تک تک آحاد مردم باشد، صرف نظر از مذهب، قومیت، رنگ پوست و .........آیا با فرض محبوبیت عام موسوی، حق پرسشگری از گذشته ایشان از شهروندان سلب میشود؟ هر جا که کم میاورید که نمیتوانید پشت " مردم" پنهان شوید.

"حقیقتی دیگر در مورد خمینی، خمینی جنایتکار شما، خمینی محبوب بسیاری بود که مراسم دفن او جمعیتی چند میلیونی را به دنبال خود کشید. اگر اطرافیان شما او را دایم جنایتکار می خوانند این دلیل نمی شود که آنها را مردم فرض کنی و ایران را جمع کوچک خودتان......"

تیمور لنگ یکی از وحشی ترین جنایتکاران تاریخ بود. پس از مرگش جمعی از مردم وی را مقدس کردند و قبرش را زیارتگاه. برایش نذر میکنند و از وی حاجت میخواهند. آیا این ذره ای از جنایت و توحش تیمور کم میکند؟
در مغولستان، مردم چنگیز خان را قهرمان ملی خود میدانند و وی را دوست دارند. آیا این اقبال مردمی ذره ای از جنایتکاری چنگیز خان کم میکند؟
در آلمان و اتریش نئو نازی ها، که کم هم نیستند، هیتلر را قهرمان میدانند. آیا ذره ای از جنایتکاری و آدمکشی هیتلر کم میشود؟
جنایتکاری مقوله ای است که به عمل انسان مربوط میشود. به رای مردم مربوط نیست. فکر میکنی که اقبال مردمی، سیئات را تبدیل به حسنات میکند؟ به این میگویند پوپولیسم یا مردم گرایی پوچ و مبتذل. مردم سالاری یعنی احترام به رای مردم. دقت کن که گفتم احترام، نه دنباله روی یا تایید. یعنی حتی اگر یک سیاتمدار فکر میکند که مردم اشتباه میکنند، با حفظ نقطه نظراتش باید به رای و نظر مردم احترام بگذارد و مثلا قدرت را ترک کند. دنباله روی از مردم کار شعبده بازان و شارلاتانها است. احترام به رای مردم، کار یک سیاستمدار دموکرات است.

". کشتار سال ۶۷ محکوم است نه از آن جهت که انسان های بی گناهی کشته شدند......."

چه کسی به یک دستگاه دادگستری این اختیار را داده که انسانهای گناهکار را از روی زمین بردارد. منطق شما مرا یاد جواب خلخالی میاندازد که وقتی از وی میپرسیدند که چطور اینقدر بی حساب و کتاب میکشی، با خونسردی میگفت خوب اگر گناهکار باشند، که حقشان بوده، اگر هم نبوده باشند که شهیدند.
کار دستگاه دادگستری اینست که اتهام فرد را بررسی کرده و پس از اطمینان از گناهکاری طرف نسبت به ان جرم، (نه با سوالات بی ربط به جرم) و پس از شنیدن تمامی دفاعیات یک قاضی بیطرف، حکم را صادر کند. قرار نیست که فرد هم فقط بخاطر عملی که خودش کرده، و نه کاری که عده ای دیگر در جای دیگر کرده اند، مجازات شود.

"..... اما حمایت متعصب این کشت شدگان از سازمانی جنایتکار و خیانتکار آنها را به افرادی از بدترین ایرانیان تبدیل ساخته بوده است...."

صرف حمایت ولو از نوع متعصبانه ان، کسی را نه خائن میکند و نه تروریست. طبعا کسی را مجرم و مستحق مرگ نمیکند. فقط شرکت در ترور یا خیانت است که فرد را خائن یا تروریست میکند. صرف حمایت و عقیده داشتن به یک سازمان، ولو تروریست و خائن، فرد را تروریست و خائن نمیکند.
ضمنا وقتی از بدترین ایرانیان اسم میبرید نمیدانم چرا پاسداران و حزب اللهی ها را از قلم میاندازید که هم به روزنامه ها، تظاهرات، زنان و جوانان در داخل ایران حمله میکردند و میکشتند و میسوزاندند و تجاوز میکردند .....و هم در خارج از مرزها مخالفین را ترور میکردند، که مصادیق تروریسم دولتی بر علیه شهروندان است، هم با سازمانهای تروریستی منطقه بطور فعال همکاری میکنند، که حماس و حزب الله تنها نمونه هایی از ان است، اشغال سفارت آمریکا به کنار. پاسدار و حزب الهی بخاطر شرکت در این جنایات محکوم است نه بخاطر عقیده اش یا بخاطر آنکه مثلا بخاطر صرف اعتقاد به خمینی یا خواندن نشریه جمهوری اسلامی و غیره.

".خونخواهی کشته شدگان سال ۶۷ از موسوی پیراهن عثمانی است که بدست مجاهدین خلق و... علم شده است تا به روش های سیاه بازانه خود به تخریب او بپردازند که دلایل آنهم بطور مفصل ارائه گردید"

همانطور که در بالا هم گفتم، کسی وظیفه ندارد که برای رفاه حال موسوی یا هر یک از دولتمردان، دهانش را ببندد. اگر باور دارید که این پیراهن عثمان است، این ضرورت پاسخگویی به موارد مطرح شده را دو چندان میکند. و الا که هر کس دلیلی برای حمایت یا عدم حمایت از وی دارد. صرف نظر از هر انگیزه ای که هر کس دارد، آقای موسوی وظیفه پاسخگویی به مردم را دارد. ضمن اینکه با پاسخگویی نسبت به موارد مطروحه، مخالفینی که بهر دلیل نمیخواهند ایشان را به عنوان رییس جمهور ببینند (که اشکالی هم ندارد)، از نظر تبلیغاتی خلع سلاح میشوند.

به عنوان کلام آخر، من مشکلی با مجازات کسی که مرتکب جرمی شده است ندارم. منتهی اولا قانونی که میخواهد میزان و خط کش سنجش عمل (و نه اعتقادات و تفکر) متهم باشد، نباید با حقوق بشر در تناقض باشد. علاوه بر ان جرم باید در یک دادگاه صالحه و توسط یک قاضی بیطرف بررسی شود و پس از استماع نظرات طرفین و با لحاظ کردن حق متهم برای دسترسی به یک وکیل مدافع، حکم قاضی صادر شود. من با چنین حکمی که، صرف نظر از آنکه متهم کیست و تعلقات عقیدتی، بستگی خانوادگی و تشکیلاتی و .......وی چیست، برای متهم صادر میشود مشکلی ندارم.در چنین دستگاهی تروریست، تروریست است میخواهد مجاهد باشد، میخواهد پاسدار باشد، میخواهد هر کسی باشد. در چنین دستگاهی کسی را بخاطر فروش نشریه مجاهد و "به اتهام ترور"، اعدام نمیکنند، در حالیکه پاسدار چماقدار و تروریستی آزاد است و مشغول آدمکشی و تجاوز و ترور.
در ۱۷ مرداد ۱۳۸۹
من از شما معذرت می خواهم که شان شما را با چماقدار خواندن پایین آوردم چون اصولا مجاهدین خلق کارشان را با تیغ موکت بری انجام میدهند سریع و موثر. لقب برازنده شما تیغ زن است.
من گاهی فکر می کنم شما فارسی را به خاطر دوری از وطن خوب متوجه نمی شوید،اما بحث که بدرازا می کشد معلوم می شود که نخیر خوب بلدید بعلاوه آنکه در چرخاندن معانی جملات هم تبحر خاصی دارید.
تفاوت اینکه من ازشخص شما بخواهم تبار خود را بگویی با آنکه من سوالی را برای همه مطرح کنم و شما خودت را به این سوال ربط دهی هم مصداق قضیه چوب را که بلند کنی گربه دزده صدایش در می آید است. چرا اینقدر برای شما گران می آید که تبارتان معلوم شود هم که بنوعی تا بحال معلوم شده است.
بسیار از تفتیش عقاید گفته ای. بنظر می آید یا نمی دانی تفتیش عقاید چیست؟ یا بروش مجاهدین سیاه باز با چسباندن برچسب بر هر موضوعی می خواهی که زبان طرف مقابل را ببندید، که صد البته نیک آهنگ هم به برکت معاشرت با شما این روش را بخوبی یاد گرفته است. در عبارت "تفتیش عقیده" عقیده به آن باور هایی از شخص می گویند که جنبه شخصی داشته باشد ونه آنکه برد اجتماعی . اینکه شما عقیده به یک سازمان تروریستی داری اما می دانی که منفور است فلذا به هزاران لطایف الحیل می خواهی آنرا بخورد دیگران بدهی یافتن باور شما مصداق عقلانیت است و در همه جا آنرا صواب می دانند. اگر شخصی می خواهد در دادگاهی شهادت بدهد همواره قاضی دادگاه به انگیزه خوانی شاهد می پردازد تا کشف کند شهادت شخص بر اساس منافعی نباشد. اینجا که ما بحثی سیاسی داریم واصولا انگیزه خوانی مهمترین بخش علوم سیاسی می باشد. بنا بر همان ضرب المثل معروف که سیاست پدر ومادر ندارد. حال اگر می خواهی این برچسب تفتیش عقاید را بر سوال تبار خوانی بزنی منهم مدام این پارگراف را به زبان های مختلف برای شما می نویسم.
بحث بنوعی تکراری شده است. تمام استدلال من را در همان متن نخست می توانید پیدا کنید و آنچه که تاکنون نوشته شده است شرح وبسط آن بوده لذا خلاصه آن دوباره در زیر آورده می شود.
۱. سازمان مجاهدین خلق یک سازمان تروریستی است که بارها در لیست تروریستی مجامع بین المللی قرار گرفته است. خیانتکار است زیرا در کنار دشمن این مرز وبوم با ایران جنگیده است. جنایتکار است چرا که اقدام به کشتار بی گناهان از طریق بمبگذاری و ... نموده است.
۲. آنهایی از سازمان مجاهدین خلق که تا سال ۶۷ بعد از دیدن تمامی این جنایت ها وخیانت ها بر هواداری خویش اصرار ورزیده اند از بدترین های این مرز وبوم بوده اند. و پاسدار وبسیجی که در راه این مملکت جان خود را فدا نموده است مسلما از بهترین های این مملکت است. کافی است به بهشت زهرا بروید تا تعداد شهدای پاسدار وبسیجی را ببینید. صد البته پاسدار وبسیجی که اینروزها با علم به سرکوب و کشتن مردم می پردازد هم در ردیف همان مجاهدین خلق می باشند.
۳. اگرچه این وابستگان به مجاهدین موجوداتی با تعصب کور و گوش بفرمان مسعود رجوی کثیف برای انجام هر جنایتی بوده اند اما کشتار فله ای آنها خود نیز جنایت بوده است.
۴. اگرچه این اعدام ها به پشتوانه تنفر عمومی مردم از مجاهدین صورت گرفته است. هنگا میکه من از تنفر مردم می گویم مانند شما روی هوا حرف نمی زنم. علت آنکه مجاهدین خلق دست وپایشان زود از ایران چیده شد با توجه به اینکه در اوایل انقلاب نه سازمان امنیتی قوی مانند ساواک وجود داشت و نه انسجام ساختاری، این بود که مردم اقدام به لو دادن آنها می نمودند. بسیاری از خانواده ها خود فرزندان خود را تسلیم کردند والبته به تبع آن هم برخی از مجاهدین خلق بر رودی خانواده خویش اسلحه کشیدند. این درحالی بود که همین سازمان زیر ضربات سنگین ساواک و با کمبود امکانات در زمان شاه دوام آورده بود.
۵. در دهه ۶۰ اعتراض به نوع برخوردها با مجاهدین خلق براحتی برچسب هواداری مجاهدین خلق را بر پیشانی شخص می چسباند.نمونه آنهم آیت الله طالقانی و منتظری. هنگامیکه منتظری به واقعه سال ۶۷ اعتراض کرد به او گفتند که دفتر شما جولانگاه مجاهدین خلق شده است و او را به راحتی حذف کردند .اگرچه اگر نقش بسیار مهم او در پیروزی انقلاب نبود آن قضیه می توانست به حذف فیزیکی او هم منجر شود. همه این اتفاقات صد البته به راحتی برای افکار عمومی توجیه پذیر بود. اینکه میرحسین بالفرض آنکه میدانسته وسکوت کرده به همین دلیل بوده است.
6. از پاسخ دادن به من که چرا بجای پرسشگری از مسببین اصلی به میرحسین هجوم می آورید طفره رفته ای اگر دغدغه شما حقوق بشر و رساندن جنایتکار به مجازاتش است.آدم عاقل و بی غرض که شیپور را از سر گشاد نمی زند. البته جواب آن هم مانند روز روشن است. شما از یک واقعه می خواهید استفاده سیاسی کنید تا به تخریب رهبر مورد وثوق سبزها بپردازید. می خواهید بروش مالوف خود رگ میرحسین رابزنید اما دستتان نمی رسد لذا می خواهید اول شهر را شلوغ کنید.
در ۱۸ مرداد ۱۳۸۹
اینطور که معلوم است کفگیرتان بدجور به ته دیگ خورده که مجبور شدی با ادبیات چماقداری وسط بیایی و ان لباس منطق را از تن دربیاوری و ادبیات برادران چماقدار پاسدار و حزب اللهی خودت را بکار بگیری. بالاخره حباب ان منطق دروغین ترکید و واقعیت اصلاح طلبی دروغین، به سبک خط امام، بیرون زد. با توجه به اینکه پاسداران لات و اوباش و بسیجیان متجاوز و آدمکش، این فرزندان ناخلف ایران را، "بهترین فرزندان ایران" خواندی، بنظر نمیاید که حتی معنای کلماتی را که گفتی بفهمی. ظاهرا قطب نمای جهت یاب اخلاقی و ارزشی شما خراب است یا حتی بدتر، عوضی کار میکند. من هم اگراهل بقول شما اهل استفاده از تیغ موکت بری بودم و تیغ زن، الان بزعم تو، جز "بهترین فرزندان ایران" یعنی چماقداران بسیجی میشدم.
من هر چه سعی میکنم که این مساله را از دید منطقی نگاه کنم، شما اصرار عجیبی داری که آنرا شخصی کنی، یا سراغ عقیده مرا میگیری و دنبال تبارشناسی هستی یا ادعاهای مسخره راجع به من میکنی که هر کس که جوابت را بخواند به این همه نادانی ات میخندد که چطور میشود کسی را شناخت که خودش
را معرفی نکرده و بی اسم قلم میزند، چه رسد که از تیغ زنی اش هم خبر داد!
باور کن که مشکل تو نه من هستم و نه هیچکس دیگراز جمله سازمان مجاهدین. گیرم سازمان مجاهدین هم بقول تو تروریست باشد، اینکه یک حکومت سرکوبگر و تروریست مثل جمهوری اسلامی را توجیه نکرده و مبارزه ان با این سازمان را به عنوان "مبارزه با ترور و تروریست" مشروع نمیکند. آخر شماها یک چیزی از دول محترم دنیا مثل آمریکا و انگلیس و آلمان و غیره به عنوان مبارزه آنها با ترور میشنوید، بعد هم حکومت جمهوری اسلامی را هم داخل آدم حساب کرده و همانها را طوطی وار تکرار میکنید؟ آخر دولتی میتواند ادعای مبارزه با ترور کند، که خود تروریسم دولتی را بر کشور حاکم نکرده باشد و مانع فعالیت های مسالمت آمیز احزاب نشده و از ان حمایت کند. سوال اینست که آیا فعالیت مسالمت آمیز سازمان مجاهدین در کشور آزاد است؟ آیا پخش اعلامیه و فروش نشریات و کتب این سازمان با حمله پاسداران اوباش و چماقدار و دستگیری و مجازات مرگ مواجه نمیشود؟ آیا اصلا فعالیت جبهه ملی و غیره که اصلا مسالمت آمیز فعالیت میکنند در کشور آزاد است؟ آخر شمایی که حتی اعتقاد به این سازمان را انقدر قبیح میدانی که یک معتقد به ان ایدولوژی را بدترین فرد ایرانی میدانی، که لابد نیاز به پاسداران چماقداری دارند که آنها سرکوب کنند که، نمیتوانی سرکوب مجاهدین را تحت عنوان مبارزه با ترور توجیه کنی.
آنوقت سرکوب جبهه ملی را چطور توجیه میکنی؟ سرکوب حزب ملت ایران را چطور توجیه میکنی و غیره......

برای من بسیار مشکوک است که کسی که پاسداران را که بازوی ترور دولتی، چه در داخل و چه در خارج ایران بوده اند، "بهترین فرزندان ایران" میخواند و در همان حال هم ادعای مخالفت با سازمان یا گروهی را بکند، انهم صرفا بخاطر "ترور ".
برای من باز هم بسیار مشکوک است که کسی ادعای مخالفت با گروهی را بنام خیانت به کشور نماید، انهم در حالیکه طرفداری از شخصی مثل موسوی میکند که دستش در خیانت "ایران گیت" آلوده است و خمینی را هم رهبر محبوب میخواند که دستش هم در خیانت گروگانگیری است، هم ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و هم ایران گیت. خیانت به وعده هایی که در پاریس میداد به کنار.
.
علت واقعی ناراحتی شما را از سازمان مجاهدین نمیدانم، به من هم مربوط نیست، به این گفت و گو هم به طریق اولی مربوط نیست، اما نمیتوانم هم اینقدر ساده لوح باشم که "خیانت " یا "ترور " را به عنوان علت مخالفت شما باور کنم.
اساسا ادعای آزادی خواهی شما را هم نمیتوانم باور کنم، زمانیکه حزب اللهی ها و پاسدارانی را که به احزاب و سازمانها و شخصیتها حمله میکردند و دفاتر آنها را نابود میکردند ، "بهترین فرزندان ایران" میدانی.

عقیده، چه برد اجتماعی داشته باشد یا خیر، شخصی است مگر آنکه وسیله توجیه نقض حقوق بشر و تجاوز به حریم دیگری شود، مثل "اسلام ناب محمدی" خمینی شارلاتان، که در اینصورت دیگر شخصی نیست و چماق است. اینجا که صحبت عقیدتی نمیکنیم. در یک گفتگوی منطقی هم پیش کشیدن عقیده فقط بکار سرکوب میاید و بس. همان کاری که پاسداران، این فرزندان ناخلف ایران ۳۰ سال است انجام میدهند.
به نظر من صرف تعصب و علاقه به یک سازمان ولو تروریستی و یک عقیده ولو غلط هیچ اشکالی ندارد. ان چیزی که اشکال دارد، دخالت در زندگی خصوصی، اعتقادات و بلند کردن دست تعدی و تجاوز بر مردمی است که با شما متفاوتند. بنا بر این اگر عقیده به سازمان مجاهدین داشته باشم و آنرا به نحوی به شما مربوط میدانستم، دلیلی نمیبینم که از بیان ان خجالت بکشم، انهم به کسی که پاسداران تروریست و چماقدار را "بهترین فرزندان ایران " میداند. صرف پخش اطلاعیه و فروش نشریه چنین سازمانی هم کسی را مجرم و بد نمیکند، چه رسد به اینکه مستحق مرگ نماید. عدالت فقط معطوف به عملکردهای انسان است و نه فکرش. تنها کسانی که صرف اعتقاد و تعصب به یک فکر را اسباب تمایز انسانها و تقسیم انسانها به خوب و بد میدانند فاشیستهای متعصب و قشری هستند و البته پاسداران جهل و جور و ارتجاع از این بابت هیچ کم ندارند. همین تفکر ضد انسانی است که چماقداری را بر علیه احزاب و گروههای دگر اندیش در اوایل انقلاب برای پاسداران و چماقداران رژیم مشروع میکرد و چماقداران را قانع میکرد که بهترین فرزندان ایران هستند و مخالف فکریشان، بدترین و این حق را دارند که بر سر وی چماق بزنند. گر چه عده ای از این چماقداران را کوپن روغن و برنج و گوشت اضافه قانع کرده و به صف سرکوب کنندگان کشانده بود.

در مورد سازمان مجاهدین، من مطمئنم که اعضا و هواداران این سازمان، بهتر از هر کسی میتوانند از شهرت این سازمان دفاع کنند. اما این به ان معنا نیست که وقتی میخواهی پاسداران و بسیجیها را بدروغ تطهیر کنی، دهانم را ببندم و ساکت بنشینم. سازمان مجاهدین هر چقدر هم گناهکار باشد، تیر اول را برادران پاسدار اوباش شما به سمت ان شلیک کردند. وگر نه که آنها هم ابتدا به ساکن دست به اسلحه نبردند.
من تا سال ۶۰ یادم هست که اینها فقط نشریه میفروختند، اما پاسداران و چماقداران اوباش، درست مثل امروز با آنها با زبان ضرب و شتم و چماق حرف میزدند. البته آنها تنها گروهی نبودند که مورد" لطف" !!! اراذل سپاه و بسیج قرار گرفتند. از جبهه ملی گرفته تا گروه هایی مثل حزب خلق مسلمان، حزب ملت ایران و جاما ،.... و شخصیتهایی مثل ایت الله شریعتمداری همه مشمول سرکوب و تصفیه های خونین خمینی در ان سالها شدند و سپاه هم بازوی سرکوب خمینی بود.
اینکه با نهایت تزویر، سپاه امروز را از سپاه آنروز مجزا میکنی و سپاه امروز را تروریست و سپاه آنروز را "بهترین فرزندان مردم" مینامی، فقط نشاندهنده غرض ورزی و ذبح حقیقت در پای مصلحت جناح موسوی است. من که از همان ابتدای تشکیل سپاه، از این جماعت جز اراذل گری، لات بازی و گردن کلفتی و زورگیری چیزی ندیدم. انقدر سپاه منفور بود و ریزش در میان نیروهای سپاه بالا گرفته شد که مجبور شدند با گرفتن نیروی وظیفه، آنرا نگه داشته و انزوای ان را در سطح جامعه بشکنند. این سپاه، سپاهی بود که در سالهای قبل، انقدر داوطلب عضویت داشت که اغلب تا ۲ سال هم پروسه تحقیقات برای پیوستن به ان طول میکشید. چنین سپاهی باید بسیار بدبخت شده باشد، که نیرویی را بپذیرد که با زور به خدمت آمده. وقتی هم که از شهدای سپاه در جنگ حرف میزنی، اینرا هم بگو که بیشتر آنها سرباز سپاه بودند و برای طی دوره سربازی آمده بودند و بنا براین، هیچ ارتباطی با چماقدارانی که به دفاتر احزاب حمله میکردند، نداشتند و اساسا هیچ اعتقادی به خمینی و ارتجاعش نداشتند. خون آنها به هیچ عنوان نمیتواند وسیله تطهیر یک مشت جنایتکار و چماقدار سپاهی و بسیجی باشد که بدفتر احزاب حمله میکردند و میسوختند و میکشتند و میبردند و نوامیس مردم را هتک میکردند. شوربختانه، بسیاری از این عزیزان سرباز، قربانی طرحهای احمقانه جنگی فرماندهان نالایق سپاه از قبیل محسن رضایی شدند و اگر فرمانده لایق و باسوادی داشتند، چه بسا امروز زنده بودند. بنا بر این حتی خون این سربازان هم جز لیست بلند بالای کلکسیون خیانتها و جنایتهای سران نالایق و اوباش سپاه است.
واقعیت اینست که سپاه از اول بازوی سرکوب مردم بود، منتها تا زمانی که در خدمت خط امامی های جنایتکاری مثل موسوی بود، اینها بزعم شما "بهترین فرزندان مردم" بودند و حالا که سپاهیان، خط امامی ها را کنار زده اند و میخواهند سلاح خود را از این بعد برای منافع و ثروت اندوزی خویش بکار ببرند و رانت های حکومتی را بجای خط امامی ها، به عوامل خویش بسپارند و دست خط امامی ها را کوتاه کنند، ناگهان تروریست شدند و بزعم شما در ردیف مجاهدین قرار گرفتند. شما از سرکوبگر شدن سپاه ناراحت نیستید، که سپاه از روز اول با هدف سرکوب مردم تشکیل شد، شما صرفا از کوچک شدن دایره خودیها ناراحتید که دیگر خط امامیها در ان جایی ندارند و صد البته این مشکل مردم نیست.

گفته ای که "تفاوت اینکه من ازشخص شما بخواهم تبار خود را بگویی با آنکه من سوالی را برای همه مطرح کنم و شما خودت را به این سوال ربط دهی ..."
بالاخره وقتی کامنتی میدهی، یا حرفی میزنی، یکی جوابتو میده. مگر قرار بود که تو اینجا حرف بزنی و کسی هم جوابت را ندهد. شاید شما انتظار داشتی که اینجا بیایی و با چماق "تبارشناسی" نسق گیری کنی و بقیه هم از ترس میخکوب شوند. اگر چنین انتظاری داری که "خودنویس" مشخصا جای شما نیست. من نمیدانم که شما به چه جور محیطی عادت داری ولی اینجا جای گفت و گوی متمدنانه است و اگر حرفی بزنی که قابل اعتراض باشد، هر کسی این حق را دارد که به شما جواب دهد. اگر محیط مورد علاقه شما این نیست، میتوانی به سایتهای برادران چماقدار سابق که اینروزها "فرهنگی!!!! کار" شده اند بروی تا اینجا در سایت "خودنویس" احساس "غریبی " نکنی.

"......هم مصداق قضیه چوب را که بلند کنی گربه دزده صدایش در می آید است. چرا اینقدر برای شما گران می آید که تبارتان معلوم شود"

من نمیدانم که این از حماقت پاسدار-بسیجی شماست که یک حرف ساده را نمیفهمی، یا شاید اینجا را با زندان اوین اشتباه گرفته ای که فکر میکنی، که اینجا نقش بازجو را داری و ما هم زندانی تو هستیم و هر اطلاعاتی که خواستی باید در اختیارت بگذاریم. عقیده یک مساله شخصی است و به شما هم مربوط نیست. به این گفت و گو که به طریق اولی مربوط نیست. اگر هم دنبال گربه دزده میگردی، بد نیست به بزرگان نظام مقدستان نگاه کنید که با کمک پاسداران چماقدار و چاقوکش، که بزعم شما بهترین فرزندان ایرانند، ۳۰ سال است سوار بر گرده ملت، تمام هست و نیست ایرانیان را با سرکوب احزاب آزاد و شخصیتهای سیاسی بدست پاسداران و بسیجیان اوباش، غارت کرده اند. بگذریم که اقلا گربه دزده اندکی شرم و حیا دارد که شما همان را هم نداری و با کمال وقاحت پاسداران آدمکش دزد و متجاوز را "بهترین فرزندان مردم" میدانی.

در مورد سوال از عقاید خصوصی به اندازه کافی توضیح داده ام. نه ربطی به شما دارد و نه ربطی به مطلب. شما منطقی در توجیه مواضع خود نداری و باید با چماق "تبارشناسی" بجان منتقد بیفتی. مثالی هم که در مورد دادگاه زدی بسیار بیربط است. اینجا جای گفت و گو است، کسی اینجا به شما محاکمه پس نمیدهد!

در مورد حمایت مردم از کشتارهای ۶۷ نوشته بودی. خیلی جالب است که اگر این کشتار تا این حد مورد درخواست مردم بود، چرا اینطور پنهانی انجام شد، چرا منتظری بخاطر افشای ان از کار برکنار شد و خمینی در توجیه این برکناری از جمله به "افشای اسرار نظام" اشاره کرد. مگر خواسته و مطالبه مردم را پنهانی انجام میدهند؟ چرا علنی انجام نمیدهند و حاصل حمایت مردمی آنرا برداشت نمیکنند؟!!! بگذریم از اینکه حتی حمایت مردمی، تازه در صورت صحت، ذره ای از مسولیت دست اندر کاران کم نمیکند، فقط آبروی مردم بزرگ ایران و فرهنگ پربار ایرانی را میبرد و ایرانیان را به عنوان یک ملت وحشی و خونخوار در بین جهانیان ترسیم میکند و البته این اولین بار نیست که شماها با حرفها و رفتارتان سبب شرمندگی ایرانیان و فرهنگ ایرانی در دنیا شده اید.


پرسشگری از قتل عام ۶۷ از آقای موسوی شروع میشود که حد اقل اطلاع رسانی بیشتری کنند. بالاخص که اکنون هم ادعای مردمسالاری میکند. قرار نیست که شماها به منتقدین بگویید که از کجا باید شروع کنند، که حکایت معروف "طرف را توی ده راه نمیدادند، سراغ خانه کدخدا را میگرفت" را تداعی میکند. این آقا در ان دوران نخست وزیر و مسئول بوده. چرا نباید از ایشان شروع کرد؟ شما که خیلی دنبال مسولین واقعی میگردی میتوانی پرسشگری را خودت از کسی که بزعم خودت، از مسئولین واقعی است، شروع کنی. من بالشخصه نه تنها مزاحم شما نمیشوم که نهایت حمایت را هم از شما خواهم کرد.

در مورد محذوریت موسوی در مورد اعترا ض به کشتارهای وحشیانه نوشته ای. سوال اینست که آیا بالاخره این آقا توان انجام مسولیت خود در حفظ حقوق مردم و جلوگیری از ریخته شدن خون بیگناهان را دارد یا خیر. وظیفه یک نظام در وهله اول حفظ حقوق مردم است در عرصه بین المللی و داخلی. سوال این است که آیا اصولا آقای موسوی یا هر یک از دولتمردان توان ایفای نقش خود را دارد یا خیر. اگر ندارد و اگر در مورد قتل عامی چنین شنیع و ضد انسانی ، نمیتواند کاری برای جلوگیری از ان انجام دهد که در اینصورت لیاقت احراز چنین پستی را ندارد. اگر هم نخست وزیر یا رییس جمهور در این نظام توان چنین کاری ندارد که پس این نظام اساسا اصلاح ناپذیر است و وعده های آقای موسوی چیزی جز فریبکاری و نشان دادن در باغ سبز نیست.

در مورد قرار گرفتن سازمان مجاهدین در لیست سازمانهای تروریستی دنیا گفتی. بد نیست بدانی که این سازمان هم از لیست سازمانهای تروریستی اروپا در آمده و هم از لیست سازمانهای تروریستی آمریکا. اما جمهوری اسلامی از ابتدای کودتا علیه مردم در سال ۶۰، در لیست دول حامی تروریسم قرار داشته است، یعنی همان زمانی که بقول تو "بهترین!!! فرزندان مردم" مشغول صدور ترور بودند.
به گمان من اگر جمهوری اسلامی بجای سرکوب فعالیت مسالمت آمیز احزاب و گروه ها فضای مناسب را برای فعالیت احزاب فراهم میکرد، نه کشور به این بحران میفتاد و نه جایی و محملی برای ترور و سازمانهای تروریستی باقی میماند. تنها دولتی میتواند ادعای مبارزه با ترور و تروریسم را داشته باشد، که حقوق شهروندی مردم را رعایت کند و آزادی های اساسی مثل آزادی بیان و اندیشه را حفظ و مراقبت کند، وگر نه هر دولت لات و بی سر و پایی (توهین نمیکنم، این عین عبارت رونالد ریگان و جرج بوش (پدر) روسای جمهور امریکا درمورد جمهوری اسلامی است) ، با سابقه بیش از ۵۰ بار محکومیت در سازمان ملل بخاطر نقض شدید حقوق بشر که اکثر ان مربوط به "دوران طلایی !!!! خمینی" میباشد، که نمیتواند اسم سرکوب مخالفین خود را "مبارزه با ترور" بگذارد. البته حکومت جمهوری اسلامی هم به علت ماهیت عقب مانده و ارتجاعی خود قادر به پاسخگویی به مطالبات آزادیخواهانه مردم نیست و نمیتواند پاسدار حقوق و آزادی های مردم ایران باشد.
در مورد سایر مسائل هم به اندازه کافی توضیح داده ام که گفته اند، /گر در خانه کس است/یک حرف بس است/
در ۱۸ مرداد ۱۳۸۹
ممنون از فحش نامه اخیر، علت اینکه من با همه گرفتاری فکری وکاری به این بحث ادامه می دهم همین است که بالاخره در خلال این بحث ها پشت چهره آقایان معلوم می شود. فحاشی وقتی شروع می شود که شخص گیر افتاده باشد. البته آنهایی که بدنبال حقیقت هستند در مقابل منطق سر تسلیم فرو می آورند و آنهایی که عصبیت چشمشان رو کور کرده است رو به فحاشی و.. می آورند. شما هم که از مجاهدین خلق خوب آموخته ای، تیغ زنی را هم که خوب بلدید. با فحاشی شهر را شلوغ می کنید و در این بلبشو می خواهید به کار خود می رسید. در مورد ناسزا گفتن خوشبختانه یا بدبختانه زبان فارسی در قالب هایش کم ندارد. مثلا "من نمی دانم این مسعود رجوی بی همه چیزو... چه کثافتی را در این ملاج شما پر کرده است که بوی گند ترشحاتش همه جا برداشته "، " تنها یک ابله می تواند اینگونه ناشیانه از یک سازمان بدنام دفاع کند"و یا.... اما من علاقه ای به استفاده از این عبارات ندارم. اما خواستم بشما نشان دهم، کنترل سایز دهان شما همچین چیز سختی هم نیست.
اگر کسی این بحث را دنبال می کند به نکات بسیار جالب بر می خورد، این نکات از این جهت مهم هستند که سبک فکر کردن یک شخص و آبشخور اندیشه های یک شخص را نمایان می سازد:
1.ایشان می گوید:"بالاخره حباب ان منطق دروغین ترکید و واقعیت اصلاح طلبی دروغین، به سبک خط امام، بیرون زد. با توجه به اینکه پاسداران لات و اوباش و بسیجیان متجاوز و آدمکش، این فرزندان ناخلف ایران را، "بهترین فرزندان ایران".
خیلی جالب است این را در جواب آن عبارت من نوشته است که مسلما پاسدار وبسیجی که در مقابل دشمن متجاوز جان خود را بخطر انداخته از بهترین های این سرزمین بوده است. وبرای آنکه این بنده خدا سوء استفاده نکند این را هم گفته ام که پاسدار وبسیجی که رو بروی مردم خود بایستد وسرکوبشان کند در ردیف همان مجاهدین ناخلف می باشند.
اما ایشان این شهدا را و آن مردان بی ادعا را با آنچه که شایسته همپالگیان خاین وجنایتکارش است خطاب می دهد. تو اصلا از پاسدار وبسیجی چه میدانی جز آنچه که بتوتلقین کرده اند. حاج کاظم فیلم آژانس شیشه ای یک رویا نیست یک حقیقت است. نمونه بارز آنهم شهید حاج داود کریمی است که تمام زندگیش را وقف دفاع از وطن نمود،شیمیایی شد و با وجود این وضعیت زجر آور از سپاه بعد از جنگ کناره گیری کرد و روزی خود را از پشت دستگاه تراش درآورد. بله در سپاه شارلاتنهای زیادی مثل همین محسن رضایی بوده اند. اما نام سپاه آنروز را ابراهیم همت ها، باکری ها، خرازی ها و... سرفراز نمود. ونکته مهم اینست که این بخش از سپاه وبسیج طرفدار موسوی بوده اند وآن بخش دیگر به سرکردگی محسن رضایی همواره چه در زمان خمینی چه بعد از او سعی در چنگ انداختن بصورت میرحسین بوده اند. این هم از افتخارات میرحسین است که در مقابل آن بخشی که برای مردم مزاحمت ایجاد می کرده اند ایستاد. آنچه که او بارها در مناظره هایش بعنوان "فرمان ده ماده ای امام" یادمی کند.بله شما حق دارید از سپاه وبسیج آنروز بنالید که جلوی خائنینی مثل رفقای شما ایستاد و خود را فدا کرد تا ایران پرسه گاه کفتاران صدام و رجوی نشود. و حق دارید فحاشی کنید وقتی که می بینید 30 سال تقلا کرده اید و آخر سر مردم می گویند" بسیحی واقعی همت بود وباکری".
اما من از واکنش شما به این جمله بسیار خوشحال ترم که معلوم می شود در مرام مخالفین موسوی چه چیزهایی ارزش است و اصولا چگونه واز چه دریچه ای به مسایل نگاه می کنند. برای آنها خیانت ها وجنایات از روز روشن تر یک سازمان جای بررسی دارد اما پاسدار وبسیجی که از کشور خود دفاع کرده جنایتکار است.
2. شما براحتی دروغ هم می گویید. وبر اساس یک دروغ داستان پردازی می کنید. نخیر اکثر شهدای جنگ بسیجی هستند که بصورت داوطلب به جبهه رفته اند. اگر به آمار جمهوری اسلامی اعتماد ندارید می توانید از دوستی در ایران بخواهید که به بهشت زهرا برید و به صورت رندم مشخصات شهدا را چک کند.
3. از شما شاهکار زیاد دیده ایم اما این جمله چیز دیگری است "من هر چه سعی میکنم که این مساله را از دید منطقی نگاه کنم، شما اصرار عجیبی داری که آنرا شخصی کنی، یا سراغ عقیده مرا میگیری و دنبال تبارشناسی هستی یا ادعاهای مسخره راجع به من میکنی که هر کس که جوابت را بخواند به این همه نادانی ات میخندد که چطور میشود کسی را شناخت که خودش را معرفی نکرده و بی اسم قلم میزند، چه رسد که از تیغ زنی اش هم خبر داد!"
اولا آنچه که تو فکر می کنی منطق است لزوما شاید منطق نباشد شاید مثلا اسمش دری وری باشد. اینکه تو جمله سازی خود را منطقی بنامی برای تو حقانیتی نمی آورد. ما بحثی می کنیم و اگر کسی آنرا خواند قضاوت با اوست. به من می گویی من تو را ندیده ام پس تو راچگونه قضاوت می کنم، من معذرت می خواهم که شما خنده دیگران را می بینی و من نمی توانم از جملات تو اینرا ببینم که تو یک دلبسته به مجاهدین خلق هستی؟
بارها ما را سبزاللهی چماقدار نامیده ای و اینکه تورا تیغ زن نامیده ام با توجه به علایق سازمانیت و روش بحث کردنت دردت آمده است؟ و خود را به دردو دیوار می زنی! اینهم نمونه دیگری از منطق شما.
4. برای ما همه گروه های ایرانی غیر خاین وجنایتکار محترمند. و اصولا ما آنها راجزو خود می دانیم و امیدواریم که آنها هم ما را جزو خود بدانند. من به شخصه برای چریک های فدایی خلق احترام قائلم برای بسیاری از مجاهدین خلق قبل از انقلاب هم احترام قائلم. جبهه ملی را دوست دارم و به نهضت ازادی ها اعتماد دارم.
5.قانع کننده بودن اینکه آقایان پیگیر مسایل حقوق بشر چرا به موسوی می تازند نه به مسببین اصلی هم برعهده خوانندگان.
6. اینکه چون موسوی در آنزمان سکوت کرده نمی تواند الان مدافع حقوق بشر باشد هم بنوعی جوابش داده شده است. موسوی نه ادعای گاندی بودن دارد نه ادعای خمینی بودن. فردی است میانه رو نه یک خط شکن جسور. همواره هم با مردم حرکت کرده است. وصد البته شجاعت او هم در ظرف مردم است. و اینکه ما امیدواریم با روش او به دموکراسی و صلح در ایران برسیم بر همین اساس است. او نمی خواهد مانند خمینی بر موج احساسات مردم حرکت کند. او بدنبال آگاهی عموم مردم است.
7. این ضرب المثل در خانه اگر کس است یک حرف بس است را کسی بکار می برد که اهل کوتاه و موجز سخن گفتن باشد نه شما.
در ۱۹ مرداد ۱۳۸۹
از حرفهای اولتان که بیشتر به تبلیغات فاشیستی جمهوری اسلامی شبیه است و شعار است و کمترین عنصری از منطق در ان نیست میگذرم و بسر اصل مطلب میروم.



۱- اگر من دردم آمده، چرا شما جیغش را میکشی؟



۲ - در پاسخ به شماره ۱ من ان پاسخ را در جواب کامنت فاشیستی شما نوشتم که گفتی مجاهدین بخاطر تعصب در اعتقاداتشان از بدترین ایرانیان هستند /نقل به مضمون.

من با خشک مغزی و فاشیسم میانه ای ندارم. نمیدانم چه کسی این حق را به شما داده که راجع به بدی و خوبی مردم قضاوت کنی؟ انهم بر اساس عقیده. چه کسی گفته شما و افراد همعقیده با شما "بهترین ایرانیان هستند " و بقیه ایرانیان که با شما متفاوتند، "بدترین " یا حتی "بد " هستند؟ لابد شماها که بهترین هستید، حق چماقداری و سرکوب افراد متفاوت با خود را دارید، حق دارید که در زندگی خصوصی آنها دخالت کنید و حق کشتن آنها را بخود بدهید. من به تقسیم بندی آدمها به خوب و بد، بر اساس عقیده، نژاد، رنگ پست، مذهب و غیره، اعتقاد ندارم. کسی را هم که مرتجع مذهبی است را نادان میدانم، اما برایش این حق را قائلم که آنطور که میخواهد، ولو با همان ارتجاعش، زندگی کند، تا وقتی که به حق و حقوق کسی تجاوز نکند.

۳ - تمام اعتراض شما به خاوران اینست که چرا به این تعداد و در این حجم به آدمکشی پرداختند. شما به اصل قضیه که کشتار این افراد بر اساس عقیده بود، هیچ اعتراضی که ندارید که هیچ، خودتان هم با "بد" دانستن مخالفانتان، چنین ذهنیتی را تایید میکنید. لابد اگر بجای روزی ۳۰۰۰ نفر، روزی ۳۰ نفر را میکشتند و زمان استمرار اعدامها را ده برابر میکردند، بطوری که در مجموع همانقدر کشته شوند برای شما کمترین اشکالی نداشت. برای من، بر عکس شما اعدام حتی یک نفر بر اساس عقیده و یا نقض حقوقش، جرم بزرگی است. به عقیده من وجود این ذهنیت زمینه ساز جنایت خاوران و علت واقعی اعدامها بود و نه خیانت یا ترور که شما در ابتدا به عنوان دلیل اعدامها ذکر کردید. دقیقا شما با این جوابی که به عنوان یک طرفدار موسوی دادید، ثابت کردید که زمینه برای تکرار جنایت خاوران، حتی در صورت بدست گیری قدرت توسط موسوی ، همچنان وجود دارد، چه علت اصلی این اعدامها که همان ذهنیت خود برتر بینی شماهاست، همچنان وجود دارد.



۴ - من این پاسداران را در درون ایران هر روزه میدیدم و شاهد اوباش گری اینها بودم. میدیدم که چطور عده ای بخاطر برخورداری از مزایای جبهه مثل سهمیه کنکور به اعزامها میرفتند. عده ای مذهبی متعصب و زود باور و ساده هم به دنبال اسب سفید امام زمان (این یکی را باید یادت باشه که هر روز تو تلویزیون توی بوق میکردند) و بدنبال بهشت و حور و پری خیالی به میدان خطر میفرستادند. داستان کلید بهشت هم که معروفتر از آنست که لازم به ذکر باشد. چنین افرادی البته قربانیان فریبکاری خمینی بودند و مرگشان جای تاسف دارد، اما سمبول و الگو نبوده و از لحاظ مشی و روش، قابل احترام نیستند.

۵ - جنگ را به دو دوره تقسیم میکنند، مقطع شروع جنگ تا سال ۶۱ که عراق از خرمشهر خارج شد، که در این مقطع جنگ دفاعی بود و برای حفظ کشور. در این مقطع برای تمام کشته شدگان که اغلب هم ارتشیان غیور و خلبانان ارزشمند کشور بودند، ارزش قائلم. در ان موقع اساسا سپاه پاسداران نقش ویژه ای نداشت و صرفا در هیات یک گروه چریکی کوچک بود. مقطع ۶۱ تا ۶۷ که جنگ حالت تهاجمی بر علیه عراق پیدا کرد. در این مقطع جنگ فقط در خدمت اولیگارشی حاکم و برای تثبیت حکومت آخوندها بود. در این زمان بود که سپاه تبدیل به ارتشی بزرگ با تجهیزات سنگین شد.هر کس که در این زمان به جبهه رفت و خود را هیزم تنور جنگ خمینی نمود، دانسته و یا ندانسته به کشور و نسلهای آینده ایران خیانت کرده است. در این مقطع این عراق بود که در حال دفاع از خاکش بود و دیدیم که دنیا هم بحق از عراق پشتیبانی کرد. اگر ما به صدام برای حمله به ایران انتقاد کرده و وی را محکوم میکنیم و خود را محق میدانیم که از وجب به وجب ایران دفاع کنیم، این حق برای عراقی ها هم محفوظ است که جلوی یورش گله های حزب الله را برای تسخیر بصره بگیرند. نه با فتح سه روزه تهران موافقم و نه با فتح قدس از طریق کربلا. ادامه جنگ خیانتی بود از بیشمار خیانتهات این رژیم که صد البته یکی از مواردی است که آقای موسوی راجع به ان و راجع به نقششان در ایران گیت و قول و قرارهای پنهانی با دار و دسته ریگان توضیح دهند، البته اگر "محذوریت" نداشته باشند!!



۶ - بر خلاف وارونه نمایی شما، جنگ جمهوری اسلامی و مشخصا خمینی با عراق، جنگ اسلام با کفر بود، همانطور که خمینی، خود گفته بود و نه جنگی برای دفاع از حدود و ثغور کشور، که اگر غیر از این بود، جنگ باید پس از فتح خرمشهر بپایان میرسید. خمینی هدف جنگ را با صراحت، فتح قدس از طریق کربلا اعلام کرد، که به وضوح ماهیت تجاوزکارانه و غیر ملی آنرا نشان میدهد. همیشه هم میگفت که خاک برای ما اهمیت ندارد. اینها در اسلام بحساب نمی اید./ نقل به مضمون از خمینی/ پاسداران و بسیجیان هم خود را سرباز اسلام میدانستند و نه سرباز ایران و ایرانیان. به عبارت بهتر پاسداران خود را در مبارزه با "دشمنان ایران" نمیدیدند که خود را در جنگ با "دشمن کافر بعثی" میدیدند. تمام کسانی که ان دوران را بیاد دارند، حتما اوباشگری، زورگویی و وحشیگری پاسداران و بسیجیانی را که از جبهه آمده بودند را بیاد دارند. چنان با مردم رفتار میکردند که سرباز ارتش فاتحی با یک ملت مغلوب. طبعا کسی که خود را سرباز ایران بداند و جنگش را برای حفظ مرزهای ایران، این را میفهمد که تمام ارزشش بخاطر خدمت به همین مردم است و در نتیجه به ولی نعمت خود توهین نمیکند، چه رسد به زورگویی، تجاوز به نوامیس مردم، چماقداری و ......این ارازل خود را در جنگ با دشمن کافر میدیدند، در جبهه ها این "کفار" برایشان سرباز عراقی بود و در داخل ایران "کفار " برایشان هر آنکس بود که راه و روش زندگیش را نمیپسندیدند، از خانمهای بی حجاب و بدحجاب گرفته تا احزاب و گروه های سیاسی، روشنفکران، بهاییان و خلاصه هر آنکس که خمینی، آنها را غیر اسلامی و مهدور الدم میشمرد.





۷ - فیلمهای جمهوری اسلامی حالت تبلیغاتی دارد و معمولا شعاری و غیر واقعی است. من جای شما بودم، واقعیتهایم را از فیلمهای ایران نمیگرفتم.

۸ - سخنرانی دور و درازی برای تطهیر پاسداران جنایتکار کرده اید و با دروغ هم سعی در تخریب و تحریف حرفهای من کرده اید. پاسدار و بسیجی که رو به مردم ایستاده، احزاب را سرکوب کرده، در خیابانها چماقداری کرده صد البته جنایت کار است. سرکوب مردم و چماقداری علیه زنان، جوانان، احزاب سیاسی و غیره بدست سپاه، از صحنه های آشنای "دوران طلایی!!!! خمینی " است. آقای موسوی چرا آنروزها زبانش بسته بود؟



۹ - بر خلاف ادعای شما مبنی بر احترام به چریکهای فدایی خلق، آنها اولین گروهی بودند که بدست سپاهیان چماقدار سرکوب شدند و دفترشان در خیابان میکده تهران مصادره و ضبط شد. جبهه ملی هم که هدف بعدی چماقداران سپاهی شد که برابر با فتوای خمینی ان را مرتد میدانستند. ضمنا چریکهای فدایی خلق امروز متحد سازمان مجاهدین هستند در شورای ملی مقاومت و با جمهوری اسلامی در تمامیتش مخالفند. مخالفتشان را هم با جمهوری اسلامی را بمراتب قبل از مجاهدین خلق و بصورت مسلحانه شروع کردند. مطمئنید که آنها خائن یا تروریست نیستند؟!!



۱۰ - صرف اعتقاد و دلبستگی به سازمان مجاهدین یا هر ایدولوژی و سازمان دیگر چه اشکالی دارد؟ من قبلا این را پرسیده ام و شما از پاسخ ان طفره رفته ای. چرا انتظار دارید که همه مثل من و شما فکر کنند؟ شما چنان میگویی که " از حرفهایت پیداست که به مجاهدین اعتقاد داری" که گویا کسی باید بابت بقول شما اعتقاد به مجاهدین یا هر گروه دیگری که مشمول غضب شما شد، به شما حساب پس بدهد یا از شما خجالت بکشد یا به نحوی به شما بدهکار است. من اینطور فکر نمیکنم. بارها گفتم که اعتقاد خصوصی است و پرس و جو در ان مصداق تفتیش عقیده است، طلبکاری کردن و پاسخ خواستن از کسی بابت اعتقادش در هر مورد گستاخی است. با چنین افاضاتی، آنوقت تعجب هم میکنی که چرا شما طرفداران موسوی را سبز اللهی چماقدار میخوانند.



۱۱ - آنچه من میگویم شاید منطقی باشد یا نباشد، اما اگر منطقی نیست، با منطق چرایی انرا متذکر میشوند. شما که انتظار نداری که چون شما حرف مرا در وری خواندی، من هم کور کورانه تبعیت کنم. بارها سوالات متعدد از شما کردم که جوابی از شما نگرفتم. اگر خواستی درس منطق به کسی بدهی، اول سعی کن آنرا در رفتار و عملکردهایت منعکس کنی و گر نه که ما معلم اخلاق و واعظ غیر متعظ بسیار داریم و ۳۰ سال است که معلمین اخلاق از سر و کول مملکت ما بالا میروند.



۱۲ - جواب موارد ۵ و ۶ شما را مفصل داده ام و جواب قانع کننده ای ندادید. اصلا جواب ندادی.تردیدها و سوالات بسیاری در مورد جدیت موسوی و تمایلش و همچنین توانش در تغییر هنوز مطرح است، چه شما دوست داشته باشی و چه نداشته باشی.



۱۳ - در مورد ۷، خیلی ممنون که زبان فارسی یادم دادید! من یادم نمیاد که از شما درس فارسی خواسته باشم یاد بگیرم! شما میخواستید درس فارسی را به خمینی یاد بدهید که که دائم جای فعل و فاعل و مفعول را اشتباه نگوید. شاید اگر شما اینهمه مغلطه و سفسطه نمیکردید و دروغ نمی بافتید، من هم مجبور نبودم اینهمه بنویسم تا دروغهای چپ و راست شما را افشا کنم، که تازه اگر میخواستم حق مطلب را ادا کنم، باید بیشتر از این مینوشتم. منتهی معنی ندارد که مطلبی را که گفته ام و جوابهای قدیمی را تکرار کنم. البته نه اینکه ندانم و نفهمم که شما اینجا برای گفت و گوی منطقی و بحث و اقناع نیامدید. آمده اید برای کوبیدن چماق "تبار شناسی" بر مغز منتقد و خاموش کردن انتقاد از موسوی. بنا بر این معلوم بود که من هر چه هم با شرح و بسط بنویسم، کمترین تاثیری نخواهد داشت، ولی این را برای خوانندگانی نوشتم که به این سایت می آیند و میخوانند و قضاوت میکنند. خوانندگانی که شاید ان دهه سیاه سرکوب را ندیده باشند که موسوی در ان نقش آفرین بود، درست مثل احمدی نژاد در زمان حاضر. در ان دوره سیاه من جوانی ام در ایران سوخت. عربده کشی های جاهلانه علیه این کشور و ان کشور، سرکوب هر روزه زنان، جوانان و دختران و مزاحمت های اوباش سپاهی و بسیجی در خیابان صحنه های آشنای ان روزهای سیاه بودند. نمیخواهم چنین کابوس سیاهی برای ایران دوباره با انتخاب موسوی و خط امامی ها تکرار شود. این تصویری که شما از پاسدار دوره دهه ۶۰ نشان میدهد، تصویری غیر واقعی و ناآشنا است. این دروغی است که شما برای توجیه خود و سرکوبهای دهه ۶۰ گفته اید و فقط بکار استمرار حکومت ولایت فقیه و ارتجاع با شرکت خط امامی های آدمکش میاید. جدا کردن پاسدار امروز از پاسدار دیروز، زمینه سازی برای تداوم بساط سرکوب است.



۱۴- پاسداران دهه ۶۰ چند دسته بودند، یک دسته عده ای ارازل و اوباش و چماقدار که به احزاب حمله میکردند، میزدند، میکشتند و مزدشان را هم میگرفتند. دسته ای برای برخورداری از مزایای همراهی با سپاه مانند سهمیه کنکور به جبهه ها میردفتند. دسته دیگر گروهی متوهم به خمینی و رژیم بودند. اینها برای خوردن شربت شهادت و برخورداری از حور و پری معهود یا دیدن امام زمان و اسب سفیدش در جبهه ها، (که بعدا معلوم شد این امام زمان ها، آدمهای رژیم هستند که رژیم آنها را به ان لباس درآورده و به جبهه فرستاده) و موهومات و مزخرفاتی از این دست، به جبهه ها میرفتند. بعضی جاها فدا کاری کردند ولی در عوض در پاره ای از موارد بخاطر همان ارتجاع و قشریگری و جمود فکری مرتکب فجیع ترین جنایات هم میشدند. اگر فتوای قتل و سر بریدن و تجاوز ( مثل فتوای تجاوز به دوشیزگان قبل از اعدام)هم میگرفتند، آنرا هم اجرا میکردند، فرقشان با شکنجه گران شاه این بود که قبل از شکنجه وضو میگرفتند و انجام شکنجه را اسباب نزدیکی به خدا میدانستند. هر چه به سمت پایان جنگ میرفتیم، از تعداد اینها کم میشد. کار به آنجا کشید که در اواخر جنگ، دانشجویان را بزور به جبهه ها میبردند. خود همین کمبود نیرو از عواملی شد که خمینی جام زهر آتش بس را سر کشید. اگر جمود فکری اینها در پاره ای از موارد، بر حسب تصادف، به نفع مردم و کشور شد، نباید آنرا تعمیم داد و این نکته را از ذهن نباید دور کرد که در مجموع، جمود و تحجر و ارتجاع اینان بیشتر اسباب ضرر ایرانیان بوده است.

بقیه موارد را هم قبلا توضیح داده ام و تکرار آنرا بیفایده میدانم.
در ۱۹ مرداد ۱۳۸۹
1.کسی که دلبسته یک سازمان جنایتکار خاین با ساختاری بتمام معنا فاشیستی است اصولا چگونه دیگران را به فاشیست بودن محکون می کند از طنز های روز گار است.
2. کسی که حداقل دلبستگی به سازمان مجاهدین خلق دارد وخدا می داند که از اعضای آن هست یا نیست، اصولا چگونه می تواند ادعا کند که درد حقوق بشر دارد؟
3. من نه تنها دلبستگی به جمهوری اسلامی دارم بلکه سعیم تغییر آنهم هست. اما همواره این اصل را مد نظر می گیرم که خدای ناکرده در پس این تغییر فاشیست هایی به مراتب کثیف تر کنترل اوضاع را بدست نگیرند.
4. گفته ای" سخنرانی دور و درازی برای تطهیر پاسداران جنایتکار کرده اید و با دروغ هم سعی در تخریب و تحریف حرفهای من کرده اید" خوب اینهم شاهکاری دیگر از شما . چند خط دفاع من از پاسدارو بسیجی وطن کجا و صفحه پر کردن تو برای توهین به آنها کجا. البته این نوع فحاشی شما به مدافعان وشهیدان ایران همانطور هم که قبلا گفتم چهره حقیقی شما را نشان می دهد. این مطالبی که شما بر علیه پاسدار وبسیجی زمان جنگ پر کرده ای بنوعی کپی پیست حرف هایی است که از دهان جماعت شما زیاد در محیط مجازی زده شده است. و بنوعی دلخوش کنک جمع خودتان است. برای آنکه فهمی از حقیقت جامعه ایرانی فارغ از آنچه که به تو خورانده اند داشته باشی به این توجه کن که حدود 250 هزار نفر در جنگ شهید شدند که اکثر آنها هم پاسدار وبسیجی بودند. اگر متوسط هر خانواده ایرانی را درآن زمان 5 نفر در نظر بگیری معنایش اینستکه حدود یک میلیون نفر مرتبط با این شهدا بوده اند. اگر با بدبینی درصد شهدا را 20% شرکت کنندگان در جنگ بدانیم معنای آن اینستکه حدودا 1000000 نفر پاسدار وبسیجی در آن زمان وجود داشته است که خانواده مرتبط با ایشان 5000000 نفر می شده است یعنی یک ششم جمعیت ایران آنروز. بنابراین این فحاشی ها اگرچه برای من آزار دهنده است اما به هرحال سلاحی است به سوی خودتان بفرمایید ماشه اش را بیشتر بفشارید.
5. من با فردی روبرو هستم که چشمش را بر جنایات و خیانت های مجاهدین خلق بسته است و از من می پرسد چه اشکالی دارد که من به این سازمان آلوده علاقمندم و در همان حال با گشاده دستی هر که را که از لحاظ سازمانی دشمن آنها شناخته می شود جنایتکار می نامد. من از جواب شما طفره نرفته ام شما خود جواب خود را داده ای. اصولا من از ابتدا سعیم همین بوده که به خوانندگان نشان دهم این نوشتار شداد وغلاظی که اینجا برعلیه موسوی از موضع حقوق بشر در خودنویس و بعضا جاهای دیگر می بینید تنها ازسوی یک وابسته مجاهدین خلق می تواند نوشته شود.نه یک شهروند عادی ایران. مجاهدین خلق سیاه بازی که خود عصاره جنایتکاری است.
6. گفته ای من چگونه بخودم اجازه می دهم در مورددیگران قضاوت کنم، به همان ترتیبی که شما به راحتی قضاوت می کنید و دیگران را به آسانی جنایتکار می نامید.
7. موسوی در مواجهه با پاسدارن وبسیجیانی که به حریم خصوصی مردم تجاوز می کرده اند موضع گرفته است که نتیجه آنهم "فرمان ده ماده ای امام" بوده. این را قبلا هم گفتم ولی گویا شما ترجیح دادی نبینی.
8. من اعتراضم به قضیه خاوران شامل برگزاری دادگاه های کوتاه مدت و اعدام های فله ایست. بنده مخالف اعدام فردی که در عملیات تروریستی شرکت کرده نیستم. اما اگر فردی تنها اعلام وابستگی به یک سازمان داشته و دست به سلاح نبرده است هیچکس چنین حقی ندارد که او را اعدام کند. اگرچه اصرار فردی بر هواداری از یک سازمان که جنایات وخیانت هایش مسجل شده او را یکی از بدترین افراد ایرانی می سازد. چنین شخصی مسلما پس از آزادی دوباره با تجربه بیشتری می توانسته در خدمت آن سازمان درآید. اما بهر حال کسی را نمی توان قصاص قبل از جنایت نمود و تنها راه برخورد با او زندان وبحث می توانسته باشد.
9. گفته ای ادامه جنگ از سال 61 اشتباه بوده است.وآنهایی که در جنگ پس از 61 شرکت کرده اند نقش در تحکیم نظام پادگانی داشته اند. البته اینکه ادامه جنگ درست بوده یا غلط جای بحث دارد. چه آنکه صدام موجودی جاه طلب و متخاصم بود و هر آن پس از آتش بس می توانست با بازسازی خود حمله وسیع تری را ترتیب دهد. من علاقه ای به وارد شدن به این بحث ندارم. اما نکته ای که جالب است و نشان دهنده روش بحث غیر اخلاقی شما مبتنی بر دروغ است اینستکه در یکی از نوشته هایت گفته ای که مجاهدین خلق تا سال 65 در جبهه در کنار دیگران می جنگیدند.البته واقعیت آنستکه در جبهه به شناسایی، تیغ زنی و ترور مشغول بودند با تغییر قیافه خود به شمایل یک پاسدار یا بسیجی.
10. چریک های فدایی خلق به دو گروه اکثریت واقلیت تقسیم شده اند که گروه اول تا آنجا که من می دانم مبارزه مسلحانه را از مانیفست خود کنار گذاشته اند و مسلما نمی توانند متحد مجاهدین خلق باشند در مورد اقلیت هم من اطلاعی ندارم و اگر چنین کاری کرده باشند متحد سازمانی آلوده شده اند. نکته مهم در مورد چریک های فدایی خلق اینست که آنها بر روی مردم عادی اسلحه نکشیدند و خیانت هم نکردند و به همین دلیل هم هست که برای من قابل احترامند.
11. به من تهمت سفسطه و دروغ زده ای بدون آنکه مصداق آنرا بیاوری واین درحالسیت که حداقل سه دروغ تودر بحث ها معلوم شده است.
12.آنچه که تو از آن بعنوان جنگ اسلام وکفر یاد می کنی بخشی ازواقعیت است، مسلما مهمترین انگیزه فداکاری و جانبازی اعتقادات معنوی است، اینکه تو برا ی حق می جنگی و اگر کشته شدی جایگاهی رفیع نزد خداوند داری. چه آنکه در دوره ملی گرایی محض پهلوی متفقین بالا وپایین ایران را درنوردیند در حالیکه ارتشیان غیور آن زمان در سوراخ موش خود خزیده بودند.اما اینکه بخواهی انگیزه قوی آنها برای حفظ ناموس و حدود ایران را خدشه دار کنی هم همان روش سیاه بازی رفقایتان هست.
13. اگر برخی از پاسداران دچار جمود فکری در این حد بودند که به آزادی مردم هجوم می آوردند. جمود فکری مجاهدین خلق در این حد بوده است که در کنار کفتاری مانند صدام خون هموطنان خود را ریخته اند. کشتارو تجاوزی که آنها در مسیر عملیات فروع جاویدانشان کردند هیچگاه فراموش نخواهد شد.
14. ما بدنبال ایرانی هستیم که در آن هیچ خشک مغزی نباشد. چه پاسدار وچه نوع وخیم تر آن مجاهد خلق.
در ۲۰ مرداد ۱۳۸۹
۱- عین همین سوال را من میتوانم از تو بکنم که کسی که به یک دولت تروریست، مثل دولت جمهوری اسلامی دلبسته است و هوادار آدمکشان و فاشیستهایی امثال موسوی و خط امامی ها است، چطور میتواند علاقه مند به مبارزه با "ترور" و ضد تروریست باشد.
۲- سوال دوم را من هم میتوانم از تو بکنم، که کسی که از یک گروه جنایتکار مثل خط امامی ها طرفداری میکند و خدا میداند که در چند قتل و تجاوز و شکنجه و کشتار دست داشته، چطور ناگهان میتواند ادعای وطن دوستی و آزادی خواهی کند؟
۳- البته که شما قصد تغییر دارید. منتهی هر تغیری که سمت و سوی مردمی ندارد. تغییر مورد نظر شما، وادار کردن جناح هار حاکم است برای برسمیت شناختن سهم خط امامی ها از غارت مردم. اینکه رانت های آنها را قطع نکنند و پایگاه های سیاسی آنها را از آنها نگیرند، منتهی مشکل مردم ایران این نیست که چه کسی آنها را غارت میکند. مردم ایران ۱۰۰ سال مبارزه نکردند که فقط اسم غارتگران عوض شود.
۴- این پاسداران تازه آنها که متوهم هم بودند، شهید ایران نبودند، شهید "اسلام ناب محمدی" و "فتح قدس از طریق کربلا" بودند که بهیچ عنوان به ملت ایران ارتباطی ندارد که هیچ، حتی بخطر کمک به ادامه و تثبیت فاشیسم از طریق ادامه جنگ در محضر نسلهای آینده هم مسئولند. کسی که شهید ایران است بروی پیر و جوان چماق بلند نمیکند و نوامیس صاحب خانه را هتک نمیکند. شما تا آنجا که توانستید جنگ ضد ایرانی خودتان را به عنوان "جنگ تمامیت اسلام با کفر" به مردم مذهبی متحجر توجیه کردید و حالا که فاشیسم اسلامیتان دیگر خریدار نداشته و تشت اسلام ناب محمدی تان از بام افتاده و دکان دین فروشی تان تخته شده میخواهید آب و آبروی ریخته جنگ ضد ایرانی تان را با شارلاتانی نذر امامزاده "وطن" بکنید. جابجا هم یادتان میرود که پنبه "وطن" و ملی گرایی را خمینی از همان اول زد و هم ملی گرایی را مساوی با کفر دانست و هم جنگش را جنگ اسلام با کفر خواند و هم اعلام کرد که در اسلامش "خاک" مطرح نیست.
اتفاقا بجای چماق تبار شناسی که از همان اول بلند کردی و هیچ ارتباطی هم به موضوع صحبت ندارد ، مساله ادامه جنگ پس از خرمشهر اهمیت بسیار دارد و این حقیقت که جنگ پس از فتح خرمشهر، جنگی تهاجمی بر علیه عراق و ضد ملی و ضد ایرانی بود، بسیار مهم است. اگر این جنگ پس از فتح خرمشهر تبدیل به جنگی ضد ایرانی شد و براستی نیز چنین است، که نتیجه اش خرابی مادی و معنوی برای کشور و تثبیت فاشیسم مذهبی شد، کسانی را که در ان جنگ، پس از فتح خرمشهر شرکت کردند، در بهترین حالت تبدیل به نیروهایی فریب خورده میکند و پاسخگو به مردم و نسلهای آینده کشور. کشته شدگان این جنگ هم شهیدان ایران نیستند، که قربانیان فریب خورده تزویر خمینی و خط امامی های حاکم بودند. مرگ اینها هم البته مثل مرگ هر انسان دیگر بالاخص قربانیان فریب و تزویر، دلخراش و اسباب تاسف است ولی اینها با هیچ حسابی شهدای ایران نیستند. میزان خسارتی که به کشور وارد شد نزدیک به ۱۰۰۰ میلیارد دلار است که در آمد نزدیک به ۲۰۰ سال فروش نفت ایران است. تقریبا ۷۵ درصد این مخارج، نتیجه اصرار خمینی بر جنگ پس از فتح خرمشهر بود که هیچ لزومی هم بر ان نبود. اگر این جنگ، جنگ ایران بود باید پس از فتح خرمشهر تمام میشد.
اینکه صدام ممکن بود دوباره به ایران حمله کند، بسیار بی ربط است. آیا زمانیکه جنگ پس از ۸ سال با شکست ایران تمام شد و ۲۵۰۰ کیلومتر از خاک ایران اشغال شد، صدام با تجهیزاتی بمراتب بیشتر به ایرانی در موقعیتی بمراتب ضعیفتر نمیتوانست حمله کند؟ اصولا کشوری را که ضعیف است، همه میخواهند به ان حمله کنند، حتی افغانستان! تنها تضمین امنیت کشور داشتن نیروی نظامی قوی همراه با پایگاه قوی داخلی ( اجرای حقوق بشر و محترم شمردن آزادی ها ) و موقعیت مستحکم بین المللی است. دولتی که گروگان گیری و ترور را ترویج و حمایت میکند و در نتیجه منزوی است بیشتر در معرض حمله و یورش بیگانه قرار دارد. ادامه جنگ و بی اعتنایی به قطع نامه های سازمان ملل نتیجه ای جز انزوا و در نتیجه ضعف بیشتر ایران نداشت.

متاسفانه یکی از نتایج فاجعه بار این جنگ، رشد بیرویه سپاه پاسداران از لحاظ نظامی بود، که توام با رشد مالی و اقتصادی زمان رفسنجانی و خاتمی و دست باز سیاسی که آقای خامنه ای به آنها داد، امروز تبدیل به امپراتوری بزرگی شده اند، که کشور را به سمت فاجعه میبرند.
من حقوقدان نیستم و نمیدانم که اگر روزی دولت ایران مساله خسارات جنگی را طرح کند، آیا دولت عراق حاضر است که خسارت جنگی ایران را که مربوط به سالهای جنگ پس از فتح خرمشهر است بدهد یا با گفتن اینکه از پس از فتح خرمشهر این ایران بود که به مرزهای ما حمله کرد و ما مشغول دفاع از خود بودیم، نه تنها خسارتی به ایران ندهد، که بابت ۶ سال ادامه جنگ پس از خرمشهر مطالبه خسارت هم بکند. اگر چنین کند، اثرات خیانت خمینی و باند موسوی و خط امامی ها برای مملکت ما بسیار سنگینتر خواهد بود.

۵- حتی بفرض اگر این جنگ هم جنگی ملی بود، شرکت در جنگ و دفاع از کشور، مجوز چماقداری، ترور و تجاوز به کسی نمیدهد، که هر وقت کسی از چماقداری پاسداران شکایت کرد، شما دائم پشت "دفاع از کشور " پنهان میشوی. اگر هدف از دفاع، جلوگیری از کشتار و ضرب و شتم مردم و تجاوز به نوامیس مردم باشد، که انجام این کارها به دست "مدافعین کشور " نقض غرض است. اگر کشتار مردم، ضرب و شتم زنان و جوانان بدست سربازان بیگانه قابل اعتراض است، انجام همین کارها بدست نیروی خودی که از اموال این کشور تغذیه میکند بمراتب بیشتر قابل اعتراض است.

۶- بر خلاف سفسطه و مغلطه هایی که از بس شنیده ای برایت عادی شده و هر جا هم بی مناسبت تکرار میکنی، کثرت عددی حامیان جنایت، جنایت را قابل قبول و قابل توجیه نمیکند ، ذره ای هم از جنایت بودن ان یا از مسولیت جنایتکاران کم نمیکند. تنها اسباب شرم و روسیاهی را برای حامیان ان بهمراه دارد. اگر تمام آماری که در مورد بسیجیان دادی و ان مغلطه ای که در مورد خانواده های آنها کردی تازه درست هم باشد و تک تک اعضای خانواده و فامیل آنها که بقول تو یک ششم جمعیت ایران میشود هم با تجاوز و کشتار و چماقداری که توسط پدر برادر یا فامیل سپاهی و بسیجی خود بر علیه پنج ششم مردم باقیمانده انجام میشود درست هم باشد، تازه اسباب شرم و خجالت بیشتر این خانواده هاست. همانطور که حمایت قاطبه مردم آلمان از یهودی کشی هیتلر نه ان جنایت هولناک را توجیه کرد و نه سران نازی را مصون و مبرا از پاسخگویی و مجازات قانونی ولی شرم تاریخی را برای المانها بهمراه آورد.

۷- سازمان مجاهدین یا هر سازمان و فرد دیگری، چنانچه مرتکب جنایت شده باید بر طبق قوانین و اصول حقوق بشر جواب جنایت را پس بدهد. اما این مساله بهیچ عنوان حق آزادی عقیده و آزادی بیان را از افراد معتقد نمیگیرد و آنها را از حقوق انسانی که حقوق همه ایرانیها و انسانهای دیگر هم هست، محروم نکرده و نقض حقوق انسانیشان را توجیه نمیکند. کسی که مرتکب جنایت نشده همچنان آزاد است که به هر عقیده ای ولو عقیده مجاهدین معتقد باشد، ولو اینکه شما از روش و عقیده آنها هم خوشت نیاید. خیلی ها هم ممکن است از عقیده شما خوششان نیاید. تکلیف چیست؟ آیا به آنها حق میدهی که چماق بالای سرشان بگیرند و حقوق و آزادیهای شما را لگد مال کنند؟ اعتقاد به تحلیل دیالکتیکی تاریخ و اسلام، که شماها آنرا "التقاط" مینامید حال یا شبه علمی باشد یا غیر علمی یا علمی، مجوز تجاوز و کشتار را به شما نمیدهد. مجوز حمله به روزنامه ها، چماقداری علیه تظاهرات و ضرب و شتم و کشتن آنها را هم به شما نمیدهد.مصداق ترور و جنایت هم نیست. اتفاقا با آزاد گذاشتن فعالیتهای مسالمت آمیز احزاب و سازمانها، دست نیروهای کشور برای مبارزه با ترور بازتر میشود. کسی که با وجود این آزادیها باز هم به ترور روی آورد، اصلا خود مردم جوابش را میدهند.

۸- "من نه تنها دلبستگی به جمهوری اسلامی دارم بلکه سعیم تغییر آنهم هست. اما همواره این اصل را مد نظر می گیرم که خدای ناکرده در پس این تغییر فاشیست هایی به مراتب کثیف تر کنترل اوضاع را بدست نگیرند."

ما چیزی به اسم فاشیسم خوب و فاشیسم بد نداریم. کسی که فاشیسمی را خوب میداند یا کم خط خطر میداند، خود فاشیستی است که در ان "فاشیسم کم خطرتر " البته بزعم خودش، ذوب شده است. فاشیسم، فاشیسم است. هدف مبارزات صد ساله ملت ایران هم آزادی بوده و مبارزه با فاشیسم و نه جابجایی فاشیستها.

۹- "........اینستکه در یکی از نوشته هایت گفته ای که مجاهدین خلق تا سال 65 در جبهه در کنار دیگران می جنگیدند.البته واقعیت آنستکه در جبهه به شناسایی، تیغ زنی و ترور مشغول بودند با تغییر قیافه خود به شمایل یک پاسدار یا بسیجی........."

الف-من نگفتم که مجاهدین تا سال ۶۵ در جبهه ها بودند. خوشبختانه نوشته من هنوز موجود است. من گفتم که مجاهدین سال ۶۵ به عراق رفتند. البته این هم یک فقره دیگر از تحریفها و دروغهای شما که تازگی هم ندارد.
ب- من نمیدانم چطور میشه یک مجاهد که از طرف دولت مرکزی تحت تعقیب است وارد منطقه جنگی که بشدت امنیتی است بشود، از حراست و دژبانی بگذرد و براحتی جاسوسی کند و خبر ببرد. اگر سپاه و حراست اطلاعاتش تا این حد نالایق است که یک اپوزیسیون حکومت بدون تایید صلاحیت میتواند وارد یک منطقه حساس جنگی شود، چطور از پس ورود نیروهای ارتش عراق بر میاید؟ ادعاهای مبارزه با ارتش آمریکا و زیر پا گذاشتن آمریکا به کنار. آخه یک چیزی بگو که با عقل جور در بیاد. همچین چیزی را شاید یک بسیجی ابله باور کنه، ولی ادم عاقل فقط میخنده. امنیت یک پادگان کوچک تو تهران بمراتب از این حرفها بیشتره، منطقه جنگی که جای خود دارد.

۱۰- نمیدانم که چرا وقتی صحبت از معنویت کردی، فتوای خمینی در حلال بودن جماع با دختر بچه نوزاد بخاطرم آمد و مشمئز شدم! از معنویت ان رهبر، معنویت رهروانش هم کاملا پیداست که از قدیم گفته اند که پیشنماز که بخندد، پسنماز ریسه میرود. واقعا تو انقدر از واقعیت پرتی یا مرا احمق گیر آوردی؟ کدام معنویت؟ کلید پلاستیکی بهشت بر گردن مشتی بسیجی فریب خورده معنویت دارد یا امام زمان های قلابی در جبهه ها برای جلوه دادن جنگ به عنوان جنگ مقدس اسلام و کفر؟ این که معنویت نیست، بلکه نهایت بی اخلاقی و سوء استفاده از معنویات است که جنگی ضد مردمی و ضد ایرانی را به عنوان جنگی مقدس به عده ای آدم ساده لوح قالب کرد. این جنگ، اگر جنگی ایرانی بود باید پس از فتح خرمشهر تمام میشد. ضمنا بد نیست که یاد آوری کنم که تا دو سال اول جنگ که جنگ دفاعی بود این خلبانان و ارتشیان ایرانی بودند که دشمن را عقب زدند وگر نه که نه خمینی و اصحابش و نه آقا زاده هایشان، نه انموقع و نه بعدها هرگز پا در جبهه نگذاشتند. سپاه پاسداران هم که اساسا یک نیروی چریکی بود که اثر مهمی در معادلات جنگی نمیگذاشت. بگذریم از اینکه با کارهای احمقانه و الله اکبرهای احمقانه و بی موقع دشمن را متوجه موقعیت نیروهای ایرانی هم میکردند و اسباب تلفات نیروهای ایرانی میشدند.

۱۱- ".اما اینکه بخواهی انگیزه قوی آنها برای حفظ ناموس و حدود ایران را خدشه دار کنی هم همان روش سیاه بازی رفقایتان هست."

کسی هم که انگیزه قوی برای دفاع از ناموس ایران دارد نه خود به نوامیس صاحب خانه تجاوز میکنه و نه در جنگی شرکت میکنه که بضرر ایران است (پس از فتح خرمشهر ) و فرمانده ان، خاک را مساله مهمی نمیداند (سخنرانی خمینی) و ملی گرایی را هم کفر میداند. این حقه بازی ها بدرد امت عقب مانده حزب الله سابق و سبز الله فعلی میخورد. این حرفها دیگر کسی را فریب نمیده.

۱۲- "اگر برخی از پاسداران دچار جمود فکری در این حد بودند که به آزادی مردم هجوم می آوردند. جمود فکری مجاهدین خلق در این حد بوده است که در کنار کفتاری مانند صدام خون هموطنان خود را ریخته اند. کشتارو تجاوزی که آنها در مسیر عملیات فروع جاویدانشان کردند هیچگاه فراموش نخواهد شد."

به به، گل بود به سبزه نیز آراسته شد. مجاهدین بقول تو مردم را میکشند پس برای شما ها هم ریختن خون مردم حلال است. تو مثل اینکه با مجاهدین خلق مسابقه داری که خودت را با آنها توجیه کنی. پس مردم گروگان شماها هستند که هر چه آنها بکشند، شماها هم حق دارید از همان مردم بکشید. مگر کشتار مجاهدین خلق، کشتار مردم توسط پاسداران را توجیه میکنه؟ خوب اگر اینطور باشه که پس پاسداران هم، مثل مجاهدین خلق باید تروریست باشند؟ که در اینصورت جنگ شماها با مجاهدین، بصورت جنگ دو نیروی تروریست در میاید و در اینصورت تو دیگر نمیتونی جنگ با مجاهدین را به عنوان "جنگ با ترور و تروریست" توجیه و مشروع کنی. تنها دولتی میتواند تحت عنوان جنگ با ترور، مبارزه اش را توجیه کند که به حد اقل های انسانی و حقوق بشر پایبند باشد.


۱۳- "ما بدنبال ایرانی هستیم که در آن هیچ خشک مغزی نباشد. چه پاسدار وچه نوع وخیم تر آن مجاهد خلق..."
خشک مغزی هم مثل فاشیسم، وخیم و بدخیم و خوش خیم ندارد. خشک مغز خشک مغز است، از هر نوع که میخواهد باشد.کسی که یک نوع خشک مغزی را بر نوع دیگر ترجیح میدهد خودش خشک مغزیست ذوب شده در یک نوع خاص از خشک مغزی.

۱۴- "گفته ای من چگونه بخودم اجازه می دهم در مورددیگران قضاوت کنم، به همان ترتیبی که شما به راحتی قضاوت می کنید و دیگران را به آسانی جنایتکار می نامید."
اینهم یک فقره دروغ و مغلطه دیگر. چیزی که من گفتم اینست که چطور به خودت حق میدهی که کسی را بر اساس عقیده به خوب یا بد تقسیم کنی. خواهش میکنم دروغ توی دهن من نگذار. من با اینکه یک بسیجی و حزب الهی را عصاره جهل و ارتجاع میدانم، تا وقتی که در امور شخصی من دخالت نکرده و زور نگفته است، با وی مشکلی ندارم. نه با خواندن نماز برف و بارانش مشکلی دارم، نه با عریضه نویسی به امام زمان و انداختن ان در چاه جمکران، نه با خواندن نماز شب و نماز نصف شب و غیره. آدم بدی هم به حسابش نمی آورم و برایش هم در حد خودش ارزش قائلم. مرتجع و نادان است ولی انسان است و چه بسا انسان خوبی هم باشد. خلاصه اینکه بر اساس عقیده اش وی را ادم بدی بحساب نمیآورم چه رسد به اینکه مثل شما وی را "بدترین ایرانیان" بحساب بیاورم، به صرف چسبیدن به عقیده اش. هرگز هم حاضر نیستم زندانی شدنش را به صرف چسبیدن به عقیده اش، تا آنجا که مزاحم حقوق من یا انسان دیگری نباشد، بپذیرم.

۱۵- در مورد برخورد با کسی که در عملیات تروریستی شرکت نداشته و صرفا به عقیده اش چسبیده است از جمله میگویید "........تنها راه برخورد با او زندان وبحث می توانسته باشد......"

صرف چسبیدن به عقیده جرم نیست و نه شما و نه کس دیگری حق سلب آزادی و نقض حقی از حقوق انسانی کسی را صرفا به خاطر آنکه عقیده اش چسبیده را ندارد.اگر میخواهید با کسی گفت و گو کنید و عقیده اش را تغییر دهید، این کار را در بیرون زندان باید انجام دهید، بالاخص که تمام وسائل ارتباط جمعی هم که ۳۰ سال است در انحصار شماست. جای گفت و گو در دانشگاه و خیابان است، در زندان نیست. کسی که حرف منطقی دارد آنرا در جای خود بیان میکند نه آنکه در دانشگاه و خیابان با مخالف با چماق برخورد کند و ناگهان قدرت نطق و منطقش در زندان باز شود که زندانی با وی در شرایط مساوی قرار ندارد. این گفت و گو نیست. در فارسی به این میگویند شکنجه. کسی با این نامگذاری ها فریب نمیخورد.

۱۶- " من با فردی روبرو هستم که چشمش را بر جنایات و خیانت های مجاهدین خلق بسته است و از من می پرسد چه اشکالی دارد که من به این سازمان آلوده علاقمندم....."
این هم یک فقره دروغ دیگر.
الف-من هرگز جنایت و نقض حقوق بشر را از هیچکس نپذیرفته و توجیه نکردم. فقط معتقد به دادگاه عادلانه برای این متهمین و نگهداری آنها در شرایط انسانی بر طبق استانداردهای حقوق بشری هستم. بین دفاع از یک سازمان هم با دفاع از حقوق انسانی اعضای ان فرق میگذارم.
ب- من هرگز از علایق خودم به شما چیزی نگفتم. دلیل آنرا هم بارها توضیح دادم، که نه به این گفت و گو مربوط است و نه به شما.
ج- معذلک صرف علاقه را قابل مجازات نمیدانم. چیزی که قابل مجازات است نقض حقوق بشر است.
د- در اینصورت این من هستم که با کسی طرفم که چشمش را بر جنایات خط امامی های آلوده و جنایتکار بسته و فکر میکند که با قایم شدن پشت مبارزه با ترور، میتواند جنایات خط امامیها را توجیه کند. برایش بر خورنده است که کسی به موسوی و خاتمی جنایکار بگوید، اما اینهمه کشتار خاوران و تجاوز به دوشیزگان قبل از اعدام، کشیدن خون متهم قبل از اعدام و ... اصلا برایش ناراحت کننده نیست.

۱۷- ".......و در همان حال با گشاده دستی هر که را که از لحاظ سازمانی دشمن آنها شناخته می شود جنایتکار می نامد....."

مگر قرار بود که هر کسی که سازمان مجاهدین با وی دشمن میباشد، هر جنایتی که خواست بکند و آزاد هم بگردد چرا که مشروعیتش را از مخالفت مجاهدین میگیرد؟ مگر مخالفت مجاهدین با کسی به وی توجیه فرار از مسولیت در جنایت را میدهد؟ جنایتکار، جنایتکار است چه سازمان مجاهدین با وی مخالف باشد، چه موافق.

۱۸- ".........مجاهدین خلق سیاه بازی که خود عصاره جنایتکاری است......"
که هر چه هم مجاهد خلق سیاه باز باشد و عصاره جنایت، جنایات کثیف پاسداران را توجیه نمیکند و ذره ای از اینکه سپاه خود عصاره جنایت و توحش و ارتجاع است کم نمیکند.


۱۹ - "من از جواب شما طفره نرفته ام شما خود جواب خود را داده ای. اصولا من از ابتدا سعیم همین بوده که به خوانندگان نشان دهم این نوشتار شداد وغلاظی که اینجا برعلیه موسوی از موضع حقوق بشر در خودنویس و بعضا جاهای دیگر می بینید تنها ازسوی یک وابسته مجاهدین خلق می تواند نوشته شود.نه یک شهروند عادی ایران....."
البته شما خیلی چیزها میخواهی نشان بدی. ولی تا حالا تنها چیزی که نشان دادی، اینستکه جز دروغ و مغلطه برای توجیه فاشیسم و جنایت چیزی در چنته نداری. نه صرف اعتقاد به مجاهدین اشکال دارد و نه اینکه عقیده منتقد چیست هیچ ربطی به این گفت وگو دارد، نه ربطی به شما دارد نه به موسوی بهانه و مصونیتی برای فرار از پاسخگویی به جنایت خاوران میدهد، حتی اگر این سوالات بفرض از طرف یک معتقد به مجاهدین طرح شده باشد.
مطرح شدن این مخالفت از سوی مجاهدین هم، به فرض هم که اینطور باشد، توجیه فرار از پاسخگویی را نمیکند. منتقد را هم مجرم نمیکند. اگر شماها ذره ای صداقت در محکومیت مجاهدین بخاطر "ترور " داشته باشید، قاعدتا باید از مطرح شدن مخالفتها از مجرای متمدنانه مطبوعات استقبال هم میکردید نه آنکه آنرا دستمایه توجیه سرکوب منتقد و بی اعتباری نقد کنید. دقیقا به همین دلیل است که میگویم یک دولت سرکوبگر و تروریست نمیتواند سرکوبش را تحت عنوان مبارزه با ترور توجیه کند. اصلا یک دولت تروریست مشروعیت مبارزه با ترور را ندارد.


۲۰ - "موسوی در مواجهه با پاسدارن وبسیجیانی که به حریم خصوصی مردم تجاوز می کرده اند موضع گرفته است که نتیجه آنهم "فرمان ده ماده ای امام" بوده. این را قبلا هم گفتم ولی..."

فرمان ده ماده ای خمینی هم از ان شعبده بازی های خمینی است. از یکطرف دخالت در زندگی مردم را نفی میکند اما از طرف دیگر خمینی فتوای دیگری میدهد که جاسوسی و خبر چینی همسایه از همسایه، زن و شوهر از هم و .....را مجاز میکند. به همین طریق وقتی در نظام آخوندی میخواهند ادای رعایت حریم خصوصی مردم را در بیاورند به فرمان ده ماده ای رجوع میکنند اما در عمل، راهنمای عمل همان فتوای سال ۶۵ خمینی است که هر کاری برای حفظ نظام لازم بود انجام دهید و اینجاست که تجاوز به حریم مردم تحت عنوان مصلحت نظام توجیه میشود.
در ۲۰ مرداد ۱۳۸۹
از دروغ نامه اخیرتان بسیار ممنون، من ابتدا دروغ های شما را بشمارم:
1. "کسی که به یک دولت تروریست، مثل دولت جمهوری اسلامی دلبسته است،" من تاکید کرده ام که جزو تغییر طلبان هستم نه اصلاح طلبان
2. "و هوادار آدمکشان و فاشیستهایی امثال موسوی و ...:" انگار برایتان آدمکشی چیز ساده ایست که به راحتی به هرکسی نسبت می دهید. آیا موسوی در کشتن کسانی دست داشته است؟
3. " کسی که از یک گروه جنایتکار مثل خط امامی ها طرفداری میکند و خدا میداند که در چند قتل و تجاوز و شکنجه و کشتار دست داشته، چطور ناگهان میتواند ادعای وطن دوستی و آزادی خواهی کند؟ " خوب اگر خدا می داند تو چگونه براحتی اینجا ادعا می کنی که آنها هم در قتل هم در شکنجه و هم درتجاوز شرکت داشته اند. اگر سندی معتبر برای این اتهامتان دارید ارائه دهید.
4. گفتن این یکی دروغ بنوعی وقاحت می خواهد "من نگفتم که مجاهدین تا سال ۶۵ در جبهه ها بودند. خوشبختانه نوشته من هنوز موجود است. من گفتم که مجاهدین سال ۶۵ به عراق رفتند. البته این هم یک فقره دیگر از تحریفها و دروغهای شما که تازگی هم ندارد." که من عینا آنچه را که گفته ای اینحا می گذارم. گفته ای " مجاهدین سال ۶۵ به عراق رفتند. قبل از ان در جبهه ها علیه صدام میجنگیدند."
5."کسی هم که انگیزه قوی برای دفاع از ناموس ایران دارد نه خود به نوامیس صاحب خانه تجاوز میکنه و نه در جنگی شرکت میکنه که بضرر ایران است (پس از فتح خرمشهر ) و فرمانده ان، خاک را مساله مهمی نمیداند (سخنرانی خمینی) و ملی گرایی را هم کفر میداند." پسر جان با دسته کورها(چیزی در ردیف رفقای مجاهدین خلق) طرف نیستی که ردیف کنی پاسدار .بسیچی به نوامیس خانه خود تجاوز کردند. اگر تو را با این حرف ها بزرگ کردند تا بعنوان یک منتقم همواره کینه آنها را بدل داشته باشی . دیگران با آنها زندگی کرده اند و منش ورفتار آنها را دیده اند. مسلما در هر مجموعه ای عده ای می توانند سوء استفاده کنند. اما اینکه سازمانی بنیادش بر تجاوز و قتل باشد و اصولا به شعار هدف وسیله را توچیح می کند معتفد باشد بحث دیگری است. طلاق ها وازدواج های سازمانی نوعی از تجاوز است که جزو ساختار سازمان کثیف مجاهدین خلق می باشد.
و اما شطحیات شما :
1.گفته ای " بر خلاف سفسطه و مغلطه هایی که از بس شنیده ای برایت عادی شده و هر جا هم بی مناسبت تکرار میکنی، کثرت عددی حامیان جنایت، جنایت را قابل قبول و قابل توجیه نمیکند"، اولا گویا در خزعبلاتی که در ذهنت پر کرده اند قلت نفرات توجیح گر جنایت است. ثانیا شما گویا نمی خواهی از دروعگویی و تغییر در مفهوم جملات دست برداری. هنگامیکه من از تعدادوابستگان پاسدار وبسیجی در زمان جنگ صحبت می کنم آیا بدنبال توجیح جنایتی هستم؟ یا می خواهم به تو واقعیتی را نشان بهم که پاسدار وبسیجی از مزدم بوده اند و چه در صدی از جامعه ارتباط مستقیم با آنها داشته اند نه یک طبقه خاص که از مردم به دور باشند. اگر در کوچه های مناطق مرکزی و جنوب تهران بگردی شاید کوچ هایی را با 10 شهید ببینی. برای کوچه ای که مثلا 100 خانوار در آن زندگی کرده است. و مسلما همه آن خانوادگان شهدا مورد احترام ووثوق مردم در آن محلات می باشند. هیچگاه بی دین ترین فرد را هم پیدا نمی کنی که به یک خانواده شهید به احترامی کند. مفهوم یک ششم جمعت ایران که گفته شد اینست.. حال ذهن تو را با عناوینی چون فریب خورده جنایتکار و... پر کرده اند مشکل همه محاهدین خلق است. همانطور که در عملیات فروغ جاویدان ذهن آن ییچارگان را پر کردند که مردم ایران برایتان فرش قرمز پهن کرده اند از پاسدار وبسیجی متنفرند و نهایتش آن شد که به آن وضع فجیع به هلاکت رسیدند.
2." این حقه بازی ها بدرد امت عقب مانده حزب الله سابق و سبز الله فعلی میخورد. این حرفها دیگر کسی را فریب نمیده." . اولا اگر سازمان مجاهدین خلق مهجورین عقلی را بدور خود جمع کرده است دلیل نمی شود که فکر کنید بقیه هم مثل شما به یک جریان علاقمندمی شوند.
3." ما چیزی به اسم فاشیسم خوب و فاشیسم بد نداریم." اما چیزی بنام فاشیسم بد و بدتر داریم که بسته به نوع تمامیت خواهی وسرکوبشان تقسیم بندی می شود.
4."کسی که فاشیسمی را خوب میداند یا کم خط خطر میداند، خود فاشیستی است که در ان "فاشیسم کم خطرتر " البته بزعم خودش، ذوب شده است." این جمله شاهکار یک ذهن پرورش یافته در مکتب مجاهدین خلق است من تنها آنرا جدا آوردم تا بهتر معلوم شود.
5." به به، گل بود به سبزه نیز آراسته شد. مجاهدین بقول تو مردم را میکشند پس برای شما ها هم ریختن خون مردم حلال است. تو مثل اینکه با مجاهدین خلق مسابقه داری که خودت را با آنها توجیه کنی. پس مردم گروگان شماها هستند که هر چه آنها بکشند"، اینهم نمونه یک استنتاچ دیگر از دلبسته به مجاهدین خلق. بحث کردن با تو بنوعی ساده تر شده است.
6. عقیده به یک سازمان تروریستی و خاین داشتن در همه جای دنیا جرم است و قابل پیگرد قانونی.
در ۲۱ مرداد ۱۳۸۹
۱- "من تاکید کرده ام که جزو تغییر طلبان هستم نه اصلاح طلبان.........."
با حمایتی که از جنایتکاران خط امامی مثل موسوی و خاتمی میکنید، کاملا پیداست که تغییر مورد نظرتان در جهت منافع باند خط امام است که این تغییر، با توجه به سابقه آقایان در سرکوب و کشتار و با توجه به منافع اقتصادی و طبقه ای که به ان تعلق دارند، هیچ نفعی بحال اکثریت ندارد. ما که سر اسم با هم اختلاف نداریم، که شما خود را اصلاح طلب بنامید یا تغییر طلب.

۲- "انگار برایتان آدمکشی چیز ساده ایست که به راحتی به هرکسی نسبت می دهید. آیا موسوی در کشتن کسانی دست داشته است؟........."
من نمیدانم شما واقعا ساده ای یا اینکه من را احمق گیر آورده اید. مگر شما فکر میکنی که کسی حتما باید خودش تیر شلیک کند یا حلقه طناب دار را به گردن کس دیگری بیندازد تا "جنایتکار" خوانده شود. میدانید که بعضی از سران نازی به عنوان "جنایتکار خوانده شدند، با اینکه نه در کشتار و آدمسوزی شرکت کردند و نه فرمان چنین کاری را صادر کرده بودند. صرفا بخاطر اینکه در دستگاه نازی ها بودند و میتوانستند جلوی جنایت را بگیرند و نگرفتند، مجرم بودند. آقای موسوی از جنایت خاوران خبر داشت و قدمی برای جلوگیری از ان برنداشت که هیچ حمایت هم کرد. چنین کسی مسلما لایق لقب جنایتکار است. آقای خاتمی در زمان جنگ مسئول ستاد جنگ بود که در ان کودکان بیگناه را از روی میز و صندلی مدرسه بروی میادین مین میفرستادند. چنین عملی بطور حتم و یقین در هر کشور متمدنی "جنایت علیه کودکان" بشمار میرود. اگر شما نمیبیبی یا نمیخواهی ببینی، این مساله دیگری است. من نمیخواهم از سهم آقای موسوی در بسیج چماقداران قبل از انتصاب به نخست وزیری سخن بگویم، که سخن بدرازا خواهد کشید. اگر علاقه مندید، میتوانید به آرشیو روزنامه جمهوری اسلامی، که ایشان سر دبیرش بودند رجوع کنید.

۳- "خوب اگر خدا می داند تو چگونه براحتی اینجا ادعا می کنی که آنها هم در قتل هم در شکنجه و هم درتجاوز شرکت داشته اند. اگر سندی معتبر برای این اتهامتان دارید ارائه دهید......."
من اینرا راجع به موسوی و خاتمی نگفتم. آنها را که بنده خدا هم میداند. من راجع به شما گفتم. تو گفته بودی که......... " کسی که حداقل دلبستگی به سازمان مجاهدین خلق دارد وخدا می داند که از اعضای آن هست یا نیست، اصولا چگونه می تواند ادعا کند که درد حقوق بشر دارد؟" حرفم هم این بود که عین همان سوال را من هم میتوانم از جنابعالی بپرسم. این سوالی که کردی مثل تیغ دو دم است که مرا زخمی میکند و هم خودت را. با تشکیک کردن در گذشته یا حال من، بحث بجایی نمیرسد.

۴- "که من عینا آنچه را که گفته ای اینحا می گذارم. گفته ای " مجاهدین سال ۶۵ به عراق رفتند. قبل از ان در جبهه ها علیه صدام میجنگیدند."
بله هنوز هم میگویم. مجاهدین تا سال ۶۰ یا ۶۱ در جبهه ها بودند، تا خمینی دستور بیرون کردن آنها را از جبهه ها داد، که هر دو این سالها قبل از سال ۶۵ است. نمیدانم کجای حرف من دروغ است؟

۵- "پسر جان با دسته کورها(چیزی در ردیف رفقای مجاهدین خلق) طرف نیستی که ردیف کنی پاسدار .بسیچی ................"

پسر جان مگر برادران پاسدارت با دسته کورها و ابلهان فرقی دارند. یا شاید شما به این بلاهت عادت داری.

".........................بسیچی به نوامیس خانه خود تجاوز کردند..................."

یا تو خودت ابلهی یا خودت را به خریت زدی. پاسداران و بسیجیان به دختران این خانه (=ایران) تجاوز نکردند؟ چه کسی بود که به دوشیزگان محکوم به اعدام, قبل از اعدام تجاوز میکرد؟ خوشبختانه انقدر شکایت از این موارد ثبت شده که جای انکار نیست. تجاوز پاسداران گشتهای سرکوب امر بمعروف و جند الله و غیره به زنان بازداشتی بکنار.

۶- "اگر تو را با این حرف ها بزرگ کردند تا بعنوان یک منتقم همواره کینه آنها را بدل داشته باشی ................"
یعنی میخواهید بگویید این حرفها دروغ است؟ برخلاف تو، من قبل از قبول کردن حرفها تا آنجا که میتوانم پرس و جو میکنم و از آنجا که افراد بسیار زیادی از طبقات مختلف، با طرز فکرهای متفاوت یا حتی متضاد میشناسم، وقتی حرف یکسانی را از همه بشنوم، به درستی حرف اطمینان بیشتری پیدا میکنم. ضمنا گزارشات سازمان ملل و عفو بین الملل در سالهای قبل و از جمله در دوران موسوی، که همگی دولت جمهوری اسلامی را در "دوران طلایی!!! کذایی " از جمله بخاطر استفاده گسترده از تجاوز محکوم میکردند، برایم سند محکمی است و جای شکی باقی نمیگذارد. ضمن اینکه بعدها همین مطلب توسط ایت الله منتظری در خاطراتش بیان شد و قبل از مرگش هم راجع به فتوای تجاوز به دوشیزگان محکوم به اعدام صحبت کرد. وقایع یکسال اخیر هم که دیگر بر هر کسی واقعیت استفاده گسترده از تجاوز به زندانی، برای سرکوب سیستماتیک را روشن کرد. حالا اگر با توجه به این واقعیتها آیا کسی میتواند مشتی متجاوز را به اسم مدافعین وطن تطهیر کرد؟ یا اینکه قرار است مثل شما برایشان کف بزنیم چون بچه های مردمند و یک ششم مردم ایران هوادارشان هستند!!؟

۷- "مسلما در هر مجموعه ای عده ای می توانند سوء استفاده کنند. اما اینکه سازمانی بنیادش بر تجاوز و قتل باشد و اصولا به شعار هدف وسیله را توچیح می کند معتفد باشد بحث دیگری است....................."

باز هم لابد گروهی "خودسر " دست به جنایت زدند تا سازمان پاک و پاکیزه !!!! سپاه و بسیج دست نخورده باقی بمانند و جنایتکاران اصلی در امان بمانند. نخیر سوء استفاده نبوده دستورات اداری بوده یا فتوای آخوندها پشتوانه جنایات بوده، درست مثل فتوای خمینی مبنی بر تجاوز به دوشیزگان محکوم به اعدام ، تا به بهشت نروند. این جنایات ۳۰ سال است که دارد انجام میشود و جنایتکاران علیرغم اعتراض مجامع جهانی همچنان مشغول جنایت و فاجعه آفرینی هستند، به اسم و رسم هم، حداقل برای دولت شناخته شده هستند ولی هرگز نه مجازات میشوند و نه حتی برکنار میشوند، تازه پست و مقام بالاتر هم میگیرند. آنوقت کدام آدم عاقلی این را "خودسر" و "سوء استفاده جو" میداند؟
در مورد شعار "هدف وسیله را توجیه میکند " گفتی و تشکیک کردی در اینکه سازمان سپاه و بسیج بر اساس "هدف وسیله را توجیه میکند" کار کند. در جواب شما، نه تنها سپاه و بسیج که اصلا کل جمهوری اسلامی بر اساس "هدف وسیله را توجیه میکند" کار میکند. نمیخواهم که لیست طولانی از چنین مواردی بیاورم فقط مختصرا فتوای سال ۶۵ (اگر اشتباه نکنم.) خمینی را بخاطرتان میاورم که گفت که حفظ نظام اسلامی [مافیاهای حاکم] اوجب واجبات است و دولت میتواند تمام قراردادهایی را که به ملت دارد یکطرفه ملغی کند. حتی میتواند حج و اصول دین را تعطیل کند.؟نقل به مضمون/


۸- "طلاق ها وازدواج های سازمانی نوعی از تجاوز است که جزو ساختار سازمان کثیف مجاهدین خلق می باشد."

شاید اینطور باشد. مطمئنا یک هوادار و یا عضو مجاهدین هم مسولیت دفاع از سازمان مجاهدین را دارد و هم اطلاعات بیشتری از من دارد و بهتر میتواند جواب شما را بدهد. شما میتوانید آنرا از یک عضو و یا هوادار مجاهدین بپرسید. بنظر من اگر این ازدواجها با رضایت دو طرف، که عاقل و بالغ هستند، انجام شود، بهیچ عنوان مصداق تجاوز نیست. اما حتی اگر اینطور باشد که میگویید، این تجاوز در زندانها را به دوشیزگان و اصولا به هیچکس توجیه نمیکند و رذالت و کثافت پاسدار و بسیجی را ماستمالی نمیکند. خلاصه اینکه، مسابقه گذاشتن با مجاهدین، بهیچ عنوان مشکلی را برای شما حل نمیکند. نه رذالت آنها، برای پاسداران مشروعیت میاورد و نه بالعکس رذالت پاسداران برای آنها.


۹- "........ اولا گویا در خزعبلاتی که در ذهنت پر کرده اند قلت نفرات توجیح گر جنایت است........"

نه قلت نه کثرت چیزی را توجیه یا نفی میکند. ابزار تحلیل حرف، منطق ان حرف است. اگر راجع به جنایت صحبت میکنیم، خط کش ما "حقوق بشر" است. اینکه یک ششم خانواده ها طرفدار بسیجیها هستند، تازه به فرض درست بودن حرف، ثابت نمیکند که کاری که اینها صبح تا شب انجام میدهند، جنایت نبوده. ضمنا برای من صحبت از این نکن که اکثریت پاسداران چنین اند و اقلیت چنان. این سازمان بطور سیستماتیک حقوق مردم را زیر پا میگذارد. به عبارت بهتر برای سرکوب مردم تشکیل شده است.

۱۰- "یا می خواهم به تو واقعیتی را نشان بهم که پاسدار وبسیجی از مزدم بوده اند و چه در صدی از جامعه ارتباط مستقیم با آنها داشته اند نه یک طبقه خاص که از مردم به دور باشند...."

این دیگر خیلی جالب بود. از مردم دور نیستند؟ از مردم آمده اند؟ مگر استالین از کجا آمده بودند که هزاران نفر را قتل عام کرد؟ مگر رضا خان از کجا آمده بود که مشروطه طلبان را سرکوب کرد؟ مگر هیتلر و پیراهن قهوه ای هایش (درست مثل لباس شخصی ها امروز ما ) از کجا آمده بودند؟ تمام اینها و بسیار مانند اینها از طبقات پایین آمده بودند. اصولا هر دزد و راهزن و هر گدا و گشنه ای که با سرکوب مردم بجایی میرسد، ابتدا بی چیز و فقیر بوده. از زیر بته هم نیامده. فامیل و دوست و آشنا و پدر و مادر و .....داشته. با مردم، بالاخص با مردم فقیر هم در ارتباط بوده. این ارتباط چه چیزی را نشان میدهد؟ نشان میدهد که سرکوبگر نیست؟ آدمکش نیست؟! ............


۱۱- "اگر در کوچه های مناطق مرکزی و جنوب تهران بگردی شاید کوچ هایی را با 10 شهید ببینی. برای کوچه ای که مثلا 100 خانوار در آن زندگی کرده است. و مسلما همه آن خانوادگان شهدا مورد احترام ووثوق مردم در آن محلات می باشند. ......."


الف- این چه ربطی به صحبت ما راجع به جنایات پاسداران دارد. یک عده فریب خورده رفتند و کشته شدند. این چطور تجاوز و کشتار را در زندان توجیه میکند؟ آیا قرار است که جنایات پاسداران را علیه مردم ندیده بگیریم که چه خبر است که یک عده هم لباس هایشان به عشق دیدن امام زمان و رسیدن به وصال حور و پری بهشتی و در راه فتح قدس از طریق کربلا (و انهم نه دفاع از کشور) کشته شدند. سپاه پاسداران وظیفه سرکوب سیستماتیک مردم را به عهده داشته و این کشته ها هم هرگز این واقعیت را تغییر نمیدهد.

ب- آیا پاسدارانی که برای رژیم مشغول شکنجه و کشتار هستند، هرگز ماهیت خود را آشکار میکنند؟ آیا جز با نام مستعار برای قربانیانشان شناخته شده هستند؟ آیا حتی خانواده هایشان میدانند که اینها چکار میکنند؟ فکر میکنی که اگر زنان اینها بفهمند که شوهرانشان در زندانها، پرده بکارت دختران اعدامی را بر میدارند، باز هم حاضر به زندگی با آنها هستند؟ آیا محله ای که به اینها احترام میگذارد، اطلاع کافی از شغل و وظیفه اینها دارد؟

۱۲- "......حال ذهن تو را با عناوینی چون فریب خورده جنایتکار و... پر کرده اند........"

حال چرا به اینها میگویند فریب خورده؟ آیا این نتیجه پر کردن ذهن من است به قول شما یا آنکه واقعیتی در پس این عناوین نهفته است؟ برای اینکه بشما نشان دهم که مثل شما ادعای بیکلهود نمیکنم:
الف- کسی که با انداختن کلید بهشت روی مین میرود تا به محض منفجر شدن مین و مرگ، سریعا کلید بیندازد و وارد بهشت شود اگر فریب خورده نیست، چیست؟
ب- کسی که بدنبال دیدن امام زمانهای قلابی جلو میرود و الله اکبر میگوید و در تصوراتش خود را در پناه امام زمان میداند، تا یک گلوله مسلسل یا خمسه خمسه عراقی به این رویا خاتمه دهد، اگر فریب خورده نیست، اسمش چیست؟
ج- آیا کسی که داوطلبانه پا به جنگی میگذارد که هیچ نفعی نه برای کشوری که در ان زندگی میکند دارد و نه مالا برای خودش و خانواده اش، بلکه جای پای ارتجاعی را محکم میکند که هدفش غارت هر چه بیشتر و بیرحمانه تر مردم و از جمله خود او است و سفره کوچک کنونی وی را باز هم کوچکتر خواهد کرد، اگر فریب خورده نیست، چیست؟ کسی که با این کمک به ادامه جنگ، به سهم خود نقشی در گذاشتن ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت (درآمد ۲۰۰ سال نفت ایران) بر دامن خود و نسل آینده دارد نامش اگر فریب خورده نیست، چیست. امیدوارم که نگویی که این خسارات را بطور عمد روی دست مردم و نسل آینده میگذارد، که اگر چنین باشد دیگر فریب خورده نیست که خیانتکار و شریک جرم خمینی است.
د- کسی که با گفتن الله اکبر های احمقانه در هنگام عملیات بر علیه دشمن، خیال میکند که با گفتن الله اکبر رویین تن میشود و خدا حفاظتش خواهد کرد و نه تنها خودش را به کشتن میدهد ( به جهنم) کل گردان را بخطر میاندازد، اگر اسمش فریب خورده نیست، چیست؟
ه- کسی که با الله اکبر گفتن به سمت آشیانه مسلسل دشمن میدود و خود را پیروز میداند، تا دشمن ۱۰۰ تا ۱۰۰ تا مثل او را در چند دقیقه درو کند، اگر اسمش فریب خورده نیست، چیست؟ ( نگاه کنید به عملیات والفجر)
لیست خیلی طولانی است. من فقط چند نمونه آوردم. میتوانید با ارتشیها در این مورد صحبت کنید و ببینید چه دل خونی از حماقت این موجودات دارند و چطور عملیات مشترک با اینها امنیت عملیات ارتش را هم بخطر میانداخت.


۱۳- "مشکل همه محاهدین خلق است. همانطور که در عملیات فروغ جاویدان ذهن آن ییچارگان را پر کردند که مردم ایران برایتان فرش قرمز پهن کرده اند از پاسدار وبسیجی متنفرند و نهایتش آن شد که به آن وضع فجیع به هلاکت رسیدند. "
مشکل مجاهدین خلق، مشکلات پاسداران و بسیجیها را توجیه نمیکند. صحبت سر این نیست که مشکل و ضعف مجاهدین مجاهدین چیست. صحبت اینست که نقطه قوت شماها چیست؟ چه دارید که به مردم ارائه کنید؟

۱۴- "اولا اگر سازمان مجاهدین خلق مهجورین عقلی را بدور خود جمع کرده است دلیل نمی شود که فکر کنید بقیه هم مثل شما به یک جریان علاقمندمی شوند.
اتفاقا سپاه و بسیج هم یکمشت محجورین فکری را بدور خود جمع کرده که با نهایت بی مغزی بهر کاری دست میزنند که تنها چند نمونه اش را در بالا نوشتم. معذالک این ذره ای از علاقه شما به بسیج و سپاه کم کرده باشد. حالا جنایاتشان بکنار.

۱۵- "................اما چیزی بنام فاشیسم بد و بدتر داریم که بسته به نوع تمامیت خواهی وسرکوبشان تقسیم بندی می شود."

نه، چیزی هم به نام فاشیسم بد و بدتر نداریم. انواع فاشیسم ممکن است متفاوت باشند، اما این ماهیت هیچ فاشیسمی را بهتر از دیگری نمیکند. گر چه بعضی که مثل شما به فاشیسم بد و بدتر معتقدند فاشیسم دینی (=حکومت ۳۰ ساله جمهوری اسلامی، با حمایت سپاه و بسیج ) را بدترین میدانند (به عنوان مثال ایت الله طالقانی). اما من چنین نظری ندارم.


۱۶- " اینهم نمونه یک استنتاچ دیگر از دلبسته به مجاهدین خلق........"

چرا؟ علت؟ گیرم استدلال مجاهدین باشد، اشکالش چیست؟


۱۷-" بحث کردن با تو بنوعی ساده تر شده است.......‎"

اینکه خیلی عالی است. پس چرا اینکار را نمیکنی؟ تا حالا که بجای بحث، مغلطه و سفسطه کردی.

۱۸-"عقیده به یک سازمان تروریستی و خاین داشتن در همه جای دنیا جرم است و قابل پیگرد قانونی. ........"

هیچ جای دنیا عقیده غیر قانونی نیست. خواهش میکنم این حرف را به من نگو که سالهاست دارم در یک کشور متمدن زندگی میکنم. تنها جایی که عقیده جرم است، توحش کده جمهوری اسلامی است، که از ملی گرایی گرفته (که ارتداد است) تا کمونیسم ( که الحاد است) در ان جرم است. در کشورهای متمدن، دستگاه عدالت افراد را بر اساس اعمالشان و نه فکرشان قضاوت و مجازات میکند. در اینجا حتی مسلمانان حامی القاعده (برادران فکری پاسداران و بسیجیان ) هم برای تبلیغات دینی آزاد هستند و از تمام آزادیهای بشری، مثل حق آزادی بیان و آزادی نوشتن و ... استفاده میکنند. البته تا وقتی که دست به ترور نزنند، که ان البته قابل مجازات است.
در ۲۱ مرداد ۱۳۸۹
بحث به درازا کشیده است. و این آخرین کامنت من در این بحث است. و به همین دلیل قصد جبران توهین های تو رابسبک خودت ندارم. اما آنچه که در مورد جنایتکار خواندن موسوی توسط دوستداران یا هوا داران سازمانی آلوده به نام مجاهدین خلق بوده به حد کافی گفته شده است و لزومی به تکرار آن نیست. موسوی حداکثر مطلع بوده است و در متوقف کردن این اتفاق هم کاری از دستش بر نمی آمده چه آنکه بزرگتر از او هم نتوانست. اما اینکه تو به راحتی فردی را جنایتکار می نامی نشان از کینه سازمانی است.
اینکه همواره در ادعاهایت استناد می کنی به پرسشگری از دیگران و دراین کامنت آخریت "حتی با آراء متضاد" را به آن اضافه کردی هیچ نقشی در تقویت نظر تو ندارد ادعایی است که می کنی و با توجه به آنکه به راحتی به دروغ متوسل می شوی و همچنین دوری از ایران ودم خور بودن با مجاهیدن خلق آنرا ادعایی بسیار مغشوش می سازد.
سازمان زندان ها اصولا زیر نظر جناح راست(موتلفه) بوده است، مجموعه ای که از ابتدا با خط میرحسین مشکل داشته اند و همواره سعی در ساقط نمودن دولت اورا هم داشته اند.نه من منکر تجاوز هستم و نه چنین ادعایی هم کرده ام، از قضا همان تفکر هم هنوز به تجاوز مشغول است. و اصولا ما در حال جنگ با همین تفکر بوده وهستیم. اما اینکه بیایی اتفاقاتی را که در زندان صورت گرفته به یک مجموعه بزرگ با گرایش های مختف تسری دهی بیش از همه چیز دم خروس غرض ورزیت را نمایان می سازد. بسیاری از پاسداران وبسیجیان برای دین و مملکت به جبهه رفتند وعمر خود را درآنجا گذراندند پس از جنگ هم به دنبال زندگی خود رفتند با تمام دشواری هایش.نه از زندان چیزی دانستند و نه از درون آن ونه از بگیر وببند. از یک مجموعه یک میلیون نفری چقدر درگیر زندان وبگیر وببند بوده اند این مهم است؟ 50 هزار نفر؟ از این پنجاه هزرا نفر چند نفر تجاوز کرده اند وبه حقوق فردی افراد لطمه زده اند مثلا 1000 نفر؟ که تمام این ارقام بسیار بد بینانه است. آنگاه تو چگونه یک میلیون نفر را جنایتکار می نامی؟ بدون شک نشان دهنده آنستکه تو را با کینه از این افراد رشد داده اند. چرا؟ برای آنکه آنها کسانی بودن که بساط مجاهدین خلق را جمع نمودند. مسلما باید از پاسدار و بسیجی متنفر باشند. اما پاسدار آنزمان نامش هموراه به بزرگی برده می شود به جهت انسان های بزرگی مانند همت، باکری، خرازی، زین الدین وهمه شهدای کوچه ها ومحلات که کمال انسانیت و شرافت را به مردم نشان دادند.حال تو می خواهی آنها را فریب خورده بنام. تنها دردی که از تو دوا می کند راضی کردن تناقضات درونی توست. خوب خانواده همین ها هم هستند که پشتوانه موسویند واین افتخاری است برای اوو مردم هم بر این همراهی ارج می نهند. اگر آیت الله منتظری فردی است که به او اعتماد دارید بسیاری از پاسداران وبسیجیان مرید او بوده اند وچرا راه دور برویم فرزندان خود او هم بسیجی بودند. یک بار هم بتو گفتم این نوع صحبت کردن از آنهایی که در جنگ ایران فداکاری کردند اسلحه ایست به سوی خودت. برای ما تمام آنهایی که برای این مملکت فداکاری کرده اند ارزشمندند چه چپ های آن نظیر جزنی وگلسرخی چه مجاهد خلق آن نظیر حنیف نژاد، سعید محسن و... اما آنکه به مردم خویش خیانت کرده و دست به کشتار آن زده چه مجاهد خلق باشد چه پاسدار و چه بسیجی مسلما منفور است.
ادعای فعالیت علنی مسلمانان مرتبط با القاعده هم در کشورهای غربی هم که جک خوشمزه ای بود. از قضا من هم بمقدار کافی درغرب زندگی کرده ام و شرایط آن را دیده ام(با بورس از دانشگاه های غربی ونه جمهوری اسلامی). اصولا چگونه می شود که فردی بیاید بگوید من طرفداریک سازمان تروریستی هستم و بتواند پس از آن لحظه ای آنجا در فضای آزاد نفس بکشد؟! بله فعالیت مسلمانان آزاد است اما همواره تحت کنترل هستند که ارتباطی با سازمان های تروریستی نداشته باشند.
اما صحبت نهایی من،
1.این بحث از تبار شناسی آنهایی شروع شد که با ادبیاتی شداد و غلاظ میرحسین را جنایتکار می خوانند. که حداقل دو فرضیه برای آن دادم که یا شخص وابسته یا دلبسته مجاهدی خلق است ویا اینکه فرد اصلا در ایران نبوده است و آنچه که می داند از محیط مجازی فرا گرفته. از قضا فردی وارد بحث با من شد که شرط اول را داشته و گویا مدت زیادی هم از ایران بدور بوده است.والبته این سوال بزرگ مطرح است که چگونه می شود شخصی به سازمانی جنایتکار و خیانتکار علاقمند باشد و آنگاه دغدغه حقوق بشر هم داشته باشد؟
2. مردم ایران از سازمان مجاهدین خلق متنفرند، وبر همین اساس هم هست که حاکمیت به هر نحوی می خواهد این سازمان را به اعتراضات پس از انتخابات ربط دهد و اگر بتواند روزی اینکار را انجام دهد بدون شک مجوز خونریزی گسترده خود را صادر کرده است. چرا آنکه طیف گسترده ای از مردم پشت جبهه سبز را خالی می کنند.
3. لذا من واقعا خوشحالم که این سازمان آلوده در جنایتکار خواندن موسوی کوتاهی نکند اما ایکاش اینقدر مردانگی می داشتند که خود را هم معرفی می کردند. چرا که باعث محبوبیت بیشتر موسوی می شد و در ضمن دهان حاکمیت را هم می بست و لیکن صد البته مردانگی از یک مجاهد خلق توقع بی موردی است. و ما مجبوریم وقت خود را برای نمایاندن این موضوع صرف کنیم.
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
نیکان یک روزنامه نگار هست و از وظایف یک روزنامه نگار، به چالش گرفتن دولتمردان است. ایشان بدنبال گرفتن قدرت نیست. اگر روزی به دنبال گرفتن قدرت بود، البته این مسائل مهم میشوند ولی در حال حاضر چنین چیزی اهمیت ندارد.
آرش در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
تخریب مغرضانه و سیستماتیکی که نیک آهنگ کوثر علیه یک چهره مردمی که میلیون ها نفر بهش دل بسته اند، چیزی کمتر از خیانت نیست. من هم کاری نمی خوام انجام بدم جز برملا کردن ماهیت و شخصیت فردی که داره با چنین پشتکاری کمپین تخریبی علیه موسوی راه میندازه. نیک آهنگ کوثر آدم سالمی نیست. نه از نظر اخلاقی نه از نظر حرفه ای نه از نظر شخصیتی. حالا من هم می خوام چهره زشت این آدم رو برای مردم نمایان کنم! حق ندارم؟!
نیک آهنگ هم یک چهره شناخته شده است. او هم با اراده خودش وارد عرصه عمومی شده. پس پای لرزش هم بشینه. بذارید مردم بدونند این آدمی که اینطوری خودش رو به کانون تخریب موسوی تبدیل کرده، چه تیپ آدمیه. بذارید مردم بشناسند این آدم رو که شده رقاص رجانیوز و فارس نیوز و کسانی که خون ملت روی دستشونه. من هم افشا می کنم. این حق منه که نشون بدم مردم با کی طرف هستند.
--------------
دوست عزیز. به جز ناراحتی قلبی و میگرن و کمردرد، نکته غیر سالمی را نمی‌توانم به یاد بیاورم. اگر هدف انتقام دارید، ممنون می‌شوم با هویت واقعی وارد شوید و با مدرک نه با تهمت. اگر توان پاسخ تناقض‌های مرتبط با اعدام‌ها و خمینی را ندارید، دلایلتان را قوی‌تر کنید بهتر است.
من احساس می‌کنم پیگیری‌ها در انتقاد از موسوی باعث باز شدن مسائل شده است. موسوی دیروز اعدام‌های ۶۷ را پذیرفت، چیزی که بقیه زیر بارش نمی‌رفتند. رهنورد گفت حتی اگر خیال کنید انتقاد به نفع حالم توتالیتر است، انتقاد کنید، چیزی که برخی از حامیان موسوی توان پذیرشش را هنوز ندارند.
من قویا اعتقاد دارم که جنبش سبز با انتقاد پیگیر قدرت می‌گیرد، نه پاک کردن صورت مساله. کسانی که حامی فشار روی پرسشگر هستند آیا بهتر نیست تناقض‌ها را رفع کنند؟
با احترام
نیک آهنگ
dena در ۱۸ مرداد ۱۳۸۹
اولا از نظر"" اخلاقی """" ناپسند ترین امر این است که ارزیابی شخصی خودمان از اخلاق و شخصیت دیگران را به خورد سایرین بدهیم.
دوما تلاش کنید یاد بگیرید که آنچه که شما به نام اخلاق میشناسید اسمش "امور شخصی" است و اینکه کسی با کی رابطه دارد یا چند تا همسر دارد و یا چند بار ازدواج کرده، مسائل شخصی است و فقط زمانی بر امورات حرفه ایی اثر میگذارد که فرد خودش این مسائل را وارد امورات حرفه ایی خود کند. شاید در ایران اگر زنی طلاق بگیرد یا چهار بار ازدواج کند یا هر تصمیم دیگری در مورد روابط خصوصی خود بگیرد ، کاملا بر حرفه وی تاثیر گذار باشد، ولی این با""" اصول دموکراسی""" تناقض دارد. در یک کشور آزاد، کسی حق ندارد از متقاضی یک شغل کوچکترین سوال شخصی کند، و فقط وقتی روابط شخصی محکوم است که با قوانین حرفه ایی مغایرت جدی داشته باشد. مثلا یک استاد دانشگاه به دانشجوی زیر دستش نظر داشته باشد و غیره .
پس هر فرد خودش تصمیم میگیرد که روابط شخصی اش اخلاقی باشد یا غیر اخلاقی و نظر دیگران هم به خودشان مربوط است و قرار نیست که معیار سنجش حرفه ی کسی شود.
سوما، اگر بپذیریم که سلامت اخلاق و شخصیت نیک آهنگ یا هر روزنامه نگار دیگر امری """"" فردی """" و غیر حرفه ی محسوب شود، و شما میخواهید غیر سالم بودن نیک آهنگ را از نظر ""حرفه ایی """ ثابت کنید، هیچ دلیلی برای این مساله هم نیاوردید، با شلوغ بازی که کسی را محکوم نمیکنند. آیا نیک آهنگ پول روزنامه را به جیب زده ؟ آیا مدرک دارید که از گروهی پول گرفته که اخبار دروغ منتشر کند؟
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
من هم احساس میکنم یه مقدار توهماتت فروکش کرد...
farideh در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
آرش که قرار بود کمانگیر باشد ولی چماق گیر از کار در آمدید : اولا که شما هم دست کمی از رییس جمهورت احمدی نژاد نداری، هی میگی بگم بگم بعد گندش در میاد که چیزی برای گفتن نداری . دومان مسائل شخصی آقای نیکآهنگ به کشتار دهه ۶۰ چه ربطی داره ؟؟؟ اینهم از معلم اخلاقت احمدینژاد خوب یاد گرفتی که وسط بحث اقتصادی میپره سر زن رقیبش. آقا میخواهی فحش بدی بده و برو پی کارت دیگه اینقدر الکی صفحه پر نکن.
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
-2
ای فریده ورپریده نکنه نیکی با تو سر و سری داشته، بد جوری نگران مسایل شخصیش هستی ...
farideh در ۱۵ مرداد ۱۳۸۹
قربون قرار نیست همه مثل شما خائن به همسر ، خائن به ملت، خائن به شهدا و زندانیان سیاسی و شکنجه شدگان باشند
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
جناب آرش
۱- صحبت از چهره مردمی آقای موسوی، این قهرمان دوران طلایی !!! کذایی با نهایت معذرت، به شوخی بیشتر شبیه است تا به یک حرف جدی. شاید ایشان برای شما چهره محبوبی هستند، اما برای بسیاری از ایرانیان یادآور، دوران خفقان دهه ۶۰ و از بازیگران عمده ان دوران سیاه هستند. من نمیدانم چرا ما عادت داریم احساسات و تمایلات خود را به همه مردم تسری بدهیم و حرف خود را از قول همه بزنیم و حالات و روحیات خود را جمع ببندیم. من خودم هر وقت بیاد ان دوران سیاه میفتد قلبم میگیرد از آنهمه رذالت و سیاهکاری که تازه آقای موسوی وعده بازگشت به ان را هم میدهد.

۲- موسوی انتخاباتی را برنده شد و مردم از بین دو کاندید از فیلتر شورای نگهبان گذشته، این آقا را انتخاب کرده اند. بسیاری از آنها که به این آقا رای دادند، این آقا را نه از حب علی، که از بغض معاویه انتخاب کردند. تا آنجا که من میفهمم، این محبوبیت مردمی نیست. تازه حتی بفرض اینکه آقای موسوی محبوبیت مردمی هم دارد، حتی محبوبیت مردمی هم برای هیچ سیاستمداری مصونیت از انتقاد و پاسخگویی به مردم را بهمراه نمی آورد. حتی سیاستمدار محبوبی مثل دکتر مصدق هم به مردم گزارش کار میداد و در مورد عملکردش، خود را به مردم پاسخگو میدانست.

۳- صحبت از "تخریب مغرضانه موسوی" توسط نیکان کردید.

الف- آیا میتوانید ثابت کنید که این تخریب مغرضانه است؟ ببینید این مشکل اینجور نگاه است با ذهنیت معتقد به تئوری توطیه.
کار ما در این گفتگوها تحلیل منطق طرف مقابل باید باشد و نه تحلیل اغراض شخصی، که تازه بفرض هم که درست باشد ذره ای از مسولیت آقای موسوی در مورد فجایع کم نمیکند. به عبارتی شما نیکان را با بیان این مسائل خراب میکنید، بدون آنکه ذره ای به وجهه آقای موسوی کمک کرده باشید. ضمن اینکه ورود به حیطه خصوصی افراد و افشا مسائل خصوصی بدون رضایت آنها، در هر سیستم متمدنی جرم است. نیکان وارد زندگی خصوصی موسوی نشده و از فساد شخصی و روابط مشروع و نامشروع احتمالی آقای موسوی، که مسائلی شخصی هستند، پرده بر نداشته که شما دارید به این ترتیب مقابله به مثل میکنید.

ب- این مسائلی که در مورد موسوی بیان شده مسائلی است که اتفاق افتاده. اگر شما اینها را تخریب میدانید، این نیکان نیست که آقای موسوی را تخریب کرده، این خود موسوی است که خودش را تخریب کرده است. اگر گفتنش اینقدر زشت است، انجامش بسیار زشتتر است و رفع مشکلات ناشی از ان، یا حداقل افشاگری در مورد ان، بر عهده آقای موسوی است.

۴- روزنامه نگار اینه دولتمردان است. شما بجای اینه شکستن باید زشتی ها را برطرف کنید.

۵- اساسا موقعیت نیکان با موسوی قابل قیاس نیست. نیکان یک روزنامه نگار است و موسوی یک سیاستمدار. روزنامه نگار نه تنها حق، که وظیفه دارد سیاستمداران را در مورد مسائلی که به جامعه مربوط میشود به چالش بکشد. قیاس موسوی با یک روزنامه نگار، قیاسی بی معنا و مع الفارق است.

۶- هر چقدر افشا مسائل خصوصی، بدون رضایت ان افراد زشت است و قابل مجازات، افشای مسائل پشت پرده در سیاست و یا فجایعی که اتفاق افتاده، که حقوق مردم و جامعه را بخطر انداخته لازم و واجب است.

۷- نیکان چهره شناخته شده ای است، این درست ولی من نفهمیدم چطور وارد عرصه اجتماعی شده؟ شما میدانید منظور از ورود به حیطه یا عرصه اجتماعی شدن چیست؟ ورود به اجتماع و عرصه ان، یعنی در پست تصمیم گیری و سیاستگذاری عمومی نشستن. یعنی مسولیت و مدیریت یک نهاد و ارگان دولتی را بدست گرفتن. از آنجا که دولت باید به مردم پاسخگو باشد، تمام مدیران دولتی هم باید در مورد عملکردشان در حوزه عمومی، که به مردم ارتباط دارد، به مردم توضیح دهند. نیکان از چه زمانی و کی وارد چنین حیطه ای شده، که شما چنین قیاسی میکنی؟
nad*****@yahoo.ca در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
آقا آرش،
این به اون چه ربطی داره؟ شما هم شدی احمدی‌نژاد که قدقد میکرد بگم بگم؟ بابا ایوالله... واقعا که هممون از یک قماشیم. با کمترین انتقاد به بیراهه میزنیم و .......... خدا به داد همه برسه...
از بستگان یک اعدامی 67 در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
چه خوب واژه ی سبزاللهی به تن آنها میشیند.این کامنت آخر آنچه وجهه درونی این عده را جور دیگری نشان داد.از تیغ تیز نقد بی رحمتون خوشم میاد.در راستای همدلی: انسانهای شریف در تاریخ اگر کشته یا شکنجه نشدن فحش زیاد خوردن.
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
جنبش زد موسوی جنبش خوبیه نه ؟
میلاد در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
نیک آهنگ جان خمینی رو خیلی خوشگل میکشی ! یه مقداری کریه ترش کن لطفا .
سبز بدون پیشوند و پسوند در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
-2
بکش بیرون بابا....
کلاً یادت رفته که اصل موضوع چی؟
به جای اینکه کاریکاتور ا.ن و خ.ر و بکشی گیر دادی به میرحسین!؟
حالت خوبه؟
-----------------
اینکه خواهان ندیدن تناقض‌های موجود در سخنان موسوی هستید، بحث جالبی است، اما اینکه صدها کارتونی که از احمدی نژاد و کارتون هایی که از افراد دیگر کشیده ام را ندیده‌اید، مربوط به من نیست، مشکل از گیرنده‌تان است!
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
-1
نیکان
فعلا قافیه بدجوری تنگ اومده! صرف نداره که کاریکاتور های تو رو از ا. ن و خ . ر ببینن. هر موقع صرف کرد، اونا را هم میبینن.
farideh در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
پیشوندت لات .............. پسوندات بد دهان است
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
آدرسو اشتباهي اومدي. اينجا خودنويسه نه گود زنبوركخانه.
یه نفر در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
شما یک چیزی رو در نظر نمی گیرید و اون اینکه اون زمان پذیرش یک چنین افشاگری هایی در جامعه وجود نداشته در این زمینه خود موسوی هم در صحبت های اخیرش اینطور میگه : "در همان روزهایی که من استعفا دادم، متن آن منتشر شد اما جامعه نسبت به هواپیماربایی واکنشی نشان نداد. این شاید برای این باشد که آن زمان، چنین کاری یک مطلوب اجتماعی محسوب می شده است." به نظر من این صحبت کاملاً درسته و اگر اون موقع موسوی هم به اعدام ها اعتراض می کرد همین مردم می گفتن خوب کردن اعدام کردن این ظد انقلاب ها رو، حقشونه! و این افشاگری به هیچ کجا نمی رسید چون مردم آماده ی درک اون فاجعه نبودن. این دقیقاً همون علتیه که باعث شد منتظری چندین سال در حصر خانگی بسر ببره و آنچنان حمایتی هم از جانب مردم نبینه تا آخرین سال زندگیش. و بازگو کردن اون موارد در موقعیت فعلی فقط باعث تنگتر شدن فضای تنفس جنبش سبز میشه. در این مورد هم موسوی باز در آخرین صحبت هایی که داشته بهش اشاره کرده: "نبش سبز باید بتواند زندگی کند تا بتواند پیروز شود، یعنی هر نوع اقدامی که تمام نیروهای نظامی و امنیتی را یکپارچه در مقابل مردم قرار دهد و فشارها را افزایش دهد، به ضرر جنبش سبز است و باید از آن پرهیز کنیم." یعنی باید با تکه بر تعقل فضایی رو فراهم بیاریم که جنبش امکان تنفس و ادامه ی حیات رو داشته باشه نه اینکه دست به کارهایی بزنیم که فشار نیروی حاکم رو چند برابر کنه و همین روزنه های امید باقیمانده رو هم از بین ببره.
بهار در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
جناب بدآهنگ، تو هنوز راضي نشدي از اينهمه لجنپراكني و نااميدكردن ديگران؟ اگر مردي انتقادت را ببر سمت آنهايي كه از دستشان فرار كردي. موسوي به قدر كافي در اين مملكت و از دست حاكمان ضربه مي‌خورد. آيا اين نشانه اقتدار حضرتعالي است كه بر يك ضعيف لگد ميزني و به اسم روشنگري به او گير دادي؟ آيا غير موسوي كسي نيست كه مستحق گيردادن باشد كه بايد انتقاد شود و برملا كند؟ فكر نميكني اين نشانه ضعف شخصيت شماست؟ اگر كمي از واقعيت اوضاع در داخل كشور آشنا بودي راه خود را عوض ميكردي. تو مي‌خواهي تناقض موجود در سخنان موسوي را ببيني؟ آنقدر ببين و با ذره‌بين بزرگش كن تا دلت خنك شود. مگر در اين مملكت همه ـ از جمله خودت ـ بدون تناقضند؟ فقط به ياد داشته باش كه عملكردت كوچكترين كمكي به هموطنانت نمي‌كند كه هيچ، با از بين بردن اميدشان به آنها خيانت هم ميكني.
یه نفر در ۱۵ مرداد ۱۳۸۹
من به صحبت های نیک آهنگ اعتقاد ندارم و نظرم رو هم در بالا گفتم، ولی کاری که نیک آهنگ داره می کنه واقعاً برام ارزشمنده، از دو جهت: یکی اینکه با وجود این همه موجی که علیهش راه افتاده همچنان داره تلاشش رو میکنه که حقش رو برای آزادی بیان استیفا کنه و دیگه اینکه باعث میشه یک نفر که بارها و بارها اعلام کرده که خودش رو فقط یک همراه جنبش میدونه آنقدر تقدس و جایگاه غیر قابل نقد پیدا نکنه که چیزی رو که مردم با خمینی تجربه کردن دوباره به سرمون بیاد.
نمی دونم چرا انتقاد و پرسشگری نیک آهنگ به لجن پراکنی تعبیر میشه؟! آیا جایگاه موسوی تا این حد شکنندس که با چند انتقاد متزلزل میشه؟ پس باید پرسید موسوی از چه پشتوانه ای برخورداره؟؟ حتی اگر هم صحبت های نیک آهنگ نادرسته چه بهتر که مطرح بشه تا طرفداران موسوی از خودشون بپرسن و به تفکر فرو برن و دنباله رویشون از موسوی بر پایه ی تعقل باشه. چه بسا این باعث میشه که اگر بتونن جواب ها رو پیدا بکنن و در ذهنشون موسوی تبرئه بشه به خودش و تفکراتش و در کل به منش و روشش معتقد تر بشن.
آیا این طور عکس العمل ها بدلیل این نیست که همچنان آزادی بیان رو مشروط می دونیم؟ آیا آزادی بیان مشروط ما رو به دموکراسی می رسونه؟
علیرضا در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
من مخالفتی با کشیدن موسوی و هیچ کس دیگه ای ندارم، اما این کارت به نظرم ایده ای توش نیس، تمریناتو منتشر نکردی هم نکردی. بحث های کامنت ها هم همونطورکه پیداس چندان ربطی به کارتونی که کشیدی ندارن -به چه چیزش ربط داشته باشن؟- و بیشتر حول مطالبی هستن که قبلاً نوشتی.
همسر بزرگترین زن روشنفکر مملکت در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
نیکی جون! تو رو خدا امام راحل رو مهربون تر بکش.نزدیک بود سکته کنم.به خصوص ابروهاش
يه نفر در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
آقاين همديگه رو با زبان آدميزاد و محترمانه نقد كنين. ما همه هموطن و هم هدف هستيم.
خورزو خان در ۱۵ مرداد ۱۳۸۹
مشكل از سبزاللهي هاست. همينطوري راه افتادن تو دنياي مجازي و هر جا كاريكاتور و حتي اسمي از نيك آهنگ هست بدون هيچ گونه پاسخ عقلاني و منطقي شروع به لجن پراكني و افترا مي كنند.
يكي از دوستان در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
نظرات برخي از دوستان رو بخونيد:
https://www.sabzlink.com/story/21478/
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
آقای نیک‌ آهنگ، خود جناب عالی‌ ایران که بودی، جرات داشتی یه هم چین چیزی بکشی؟ یا خیلی‌ از کارای دیگتو؟ رفتی‌ کانادا، جائی‌ نشستی که دستشون بهت نمیرسه، هی‌ میگی‌ لنگش کن،
---------------
در بالاترین هم پاسخ‌تان را دادم. وظیفه من این نیست که خودم را در موقعیتی قرار دهم که سرکوبم کنند. به دنبال جایی هستم که ازادانه حرفم را بزنم. به امید آزادی برای همه ایرانیان.



در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
من نپرسیدم وظیفتون چیه، گفتم اگه بودی جرات داشتی هم چین چیزی بکشی؟ جوابت سفسطه است. اونی‌ که نمیتونه بره بیرون از ایران چی‌ کار کنه، شما میگی‌ ۷۰ میلیون آدم فرار کنن؟ مگه برادرزادهٔ موسوی رو نکشتن؟ یه کاریکاتور از اون بکش،

اگه یه بلایی سر خانوادت بیارن، خود تو نمیری بگی‌ غلط کردم؟ مگه پسر کروبی رو هم نگرفتن؟ از کدوم مصونیت حرف میزنی‌؟

بازم میگم، خودت نشستی کنار گود ،و میگی‌ لنگش کن.
-----------
از نظر شما، من باید خفه بشوم. من هم نظر شما نیستم.
در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
-1
من گفتم شما خفه شو؟ چرا میزانی‌ به صحرای کربلا؟ تحمل نقد نداری؟ من توهین کردم بهتون؟ من میگم چرا از کسی‌ توقع کاری رو داری که خودت نمیتونی‌ انجام بعدی، بد دائم بهش سر کوفت میزانی‌، تا حالا چند تا کاریکاتور در این مورد کشیدی؟ این کارت غیر از نق زدن؟

فکر می‌کردم آدم منطقی‌ باشی‌، ولی‌ فقط هوچی گری میکنی‌
در ۱۶ مرداد ۱۳۸۹
مقایسه نیکان با موسوی بی ربط است. نیکان نه میخواد رییس جمهور بشه ، نه نخست وزیر "عصر طلایی !!!! امام" بوده که در زمانش بزرگترین کشتارها از جمله خاوران اتفاق افتاده باشه.
آقای موسوی هم اگر کاری نمیتونه بکنه، نباید فریبکاری کنه و وعده های پوچ به مردم بده. رک و راست واقعیتها را به مردم بگه.
حق‌گو در ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
جناب آقای نیک آهنگ کوثر
-- هرگز نخورد آب زمینی که بلند است --
دهن کجی شما به مردم ایران که به موسویِ سال ۸۸ با همه‌ی بدی‌ها و خوبی‌هایش «بله» گفتند درخور نکوهش و رفتار چند ماه‌ی اخیر شما بس شک‌برانگیز است.
---------
دوست عزیز. عدم اعتقاد به یک کاندیدا یا داشتن تفکری دیگر در هیچ کجای دنیا خطا به حساب نمی‌اید.
نشان دادن تناقض‌های دموکراسی و ولایت فقیه و مسیر حرکت سیاسی رهبران سبز برای شما ازار دهنده بوده، که امیدوارم با گذر زمان به تفاهم برسیم.
سینا در ۲۱ مرداد ۱۳۸۹
مردم ایران وقتی به موسوی بله گفتند، نگفتند زیر تا بالایش را قبول دارند، واقعا فکر میکنی اگر شرایط فیلتر شورای نگهبان نبود، کاندید بهتری پیدا نمیشد؟
علی در ۱۵ مرداد ۱۳۸۹
آیا واقعا در شرایط فعلی این موضوع اعدامهای سال ۶۷ اینقدر موضوعیت داره که شما این همه راجع بهش کاریکاتور میکشین؟ من فکر نمیکنم مسئله ی شما این باشه.
در ۱۶ مرداد ۱۳۸۹
آیا ما در حال حاضر، با قربانیان کهریزک مواجه نیستیم؟ آیا شکنجه گران کهریزک، دست پروردگان جنایت خاوران و شاگردان مدرسه شکنجه و کشتار اوین در "عصر طلایی !! کذایی " نیستند. آیا میتوان مساله سکنجه را در آینده حل کرد، بدون آنکه به ریشه ها پرداخته شود.
میلاد در ۱۵ مرداد ۱۳۸۹
اگر یکی از آن اعدامی ها از نزدیکان شما بود باز هم اینطوری مینوشتید ؟
1 2 next مجموعه نتایج: 23 | نمایش: 1 - 20

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

شهروند روزنامه‌نگاران؛ تعیین کننده آینده رسانه‌ها

شهروند روزنامه‌نگاران؛ تعیین کننده آینده رسانه‌ها
در دومین روز کنفرانس «آزادی اینترنت» که در محل «موزه رسانه‌ها» در «واشینگتن دی‌سی» برگزار شد، مدیران برخی رسانه‌های شهروندی در باره تجربه‌های‌شان برای رساندن صدای شهروندانِ علاقه‌مند به حضور در فضای خبری سخن گفتند. «نیک آهنگ کوثر»، سردبیر «خودنویس» هم درباره سایت و امکانات استفاده از «خودتونز» به عنوان ابزاری مشارکتی سخن گفت. ...
علمی-فن‌آوری | خودنویس

دور بعدی مذاکرات؛ سه هفته‌ی دیگر در مسکو

دور بعدی مذاکرات؛ سه هفته‌ی دیگر در مسکو
پس از پایان دور سوم مذاکرات بغداد میان ایران و گروه ۱+۵، کاترین اشتون، در کنفرانس خبری حاضر شد و اعلام کرد دور بعدی مذاکرات در مسکو برگزار خواهد شد. سعید جلیلی هم گفت گفتگوها مفصل و طولانی بود اما ناتمام ماند....
سیاست | سروش جعفری

یک رهبر شاعر و هزاران شعر بر دهان دوخته‌شده

یک رهبر شاعر و هزاران شعر بر دهان دوخته‌شده
رییس‌دفتر رهبر جمهوری اسلامی گفته است که «رشد شعر در کشور به علت حمایت‌های آیت‌الله خامنه‌ای است»، اگر چنین باشد، سرکوب شاعران در ایران و اجازه ندادن به چاپ آثار آنان را باید به حساب چه کسی گذاشت؟...
هنرستان | مصطفی خلجی

ارشاد از شکایت طفره رفت: مردم خود درباره گوگل اقدام کنند!

ارشاد از شکایت طفره رفت: مردم خود درباره گوگل اقدام کنند!
پس از این که اعلام شده بود ایران از گوگل به خاطر حذف نام خلیج‌فارس از نقشه‌های سرویس «گوگل مپز» شکایت می‌کند، حالا وزیر ارشاد اسلامی گفته: «خواسته ما این است که مردم منتظر تصمیم ادارات دولتی نمانند و در ارتباط با این موضوع چه ایرانیان داخل و چه ایرانیان خارج از کشور از خود واکنش نشان دهند.»...
علمی-فن‌آوری | نسترن فرمانیان

یک کارگر: جلوی دوربین به ما خانه دادند، چهار روز بعد پس گرفتند!

یک کارگر: جلوی دوربین به ما خانه دادند، چهار روز بعد پس گرفتند!
یکی از دریافت کنندگان مسکن مهر گفته که در جریان سفر محمود احمدی‌نژاد به مشهد جلوی دوربین تلویزیون به او خانه دادند و بعد از چهار روز به او اعلام شد که باید خانه را تخلیه کند....
جامعه | سهند خوانساری

ما را دنبال کنید