Subscribe to comments feed نظرات (20 نوشته شد):
موسوی نه مثل منتظری بود، نه به اون حد خواهد رسید، چه در مورد اعدامها، چه در مورد ولایت فقیه.
روح منتظری شاد.
روح منتظری شاد.
فقط میخواهین که من حکم اعدامها رو امضا کنم و بس؟ پس حالا که شماها با من بازی نمیکنید، من هم توپم را ورمیدارم و میرم خونمون.....
حکم اعدام فلهای را خمینی امضا کرده بود...
در دوران طلایی امام راحل، همچون در دوران طلای سیاه فعلی، نخست وزیر و رئیس جمهور مامور هستند و مسئول، نه معذور.
دوست گرامی،
هر چند که این جمله فقط برای شوخی نوشته شده است ولی باید بگویم که بسیار درست میفرمائید. ولی در عمل آیا صحت گذاردن بر عملی و دفاع از آن در برابر رسانههای خارجی همانند امضا کردن دویاره همان احکام نیست؟
البته بنده برای آقایان موسوی و کروبی احترام بسیار قائلم که در این برهه از تاریخ ایران همسویی با ملت را به مقابله با آنان ترجیح دادند و لااقل تا کنون آزادگی و مردانگی را به بهای سادنیستی نفروختهاند.
هر چند که این جمله فقط برای شوخی نوشته شده است ولی باید بگویم که بسیار درست میفرمائید. ولی در عمل آیا صحت گذاردن بر عملی و دفاع از آن در برابر رسانههای خارجی همانند امضا کردن دویاره همان احکام نیست؟
البته بنده برای آقایان موسوی و کروبی احترام بسیار قائلم که در این برهه از تاریخ ایران همسویی با ملت را به مقابله با آنان ترجیح دادند و لااقل تا کنون آزادگی و مردانگی را به بهای سادنیستی نفروختهاند.
فعلا باید صبر کنیم تا ببینیم میر حسین مصلحت نظام را در "بگم" تشخیص میدن یا در "تا ببینم"
سکوت طلایی ایشون من را به یاد دوران طلایی امام راحل میاندازه.
سکوت طلایی ایشون من را به یاد دوران طلایی امام راحل میاندازه.
نيك آهنگ جان آتش در خرمن امت سبزالله زدي با اين كارتون.
تو روان پریشی چیزی داری، از خرمن آتیش زدن حال می کنی...
آره حال مي كنم.مي دوني چرا؟ چون خرمني كه ازش ورژن دوم جمهوري اسلامي با محوريت ولايت فقيه سبز بزك شده بياد بيرون لايق آتش زدن هستش.
جناب نیک آهنگ با چاپ کاریکاتورهای شما در روزنامه های رزیم پی به هویت واقعی تون بردیم مزدور دولت کودتا
---------------
ممنون از تحلیل کاملا جامع و منطقیتان
---------------
ممنون از تحلیل کاملا جامع و منطقیتان
جناب بی نام ؛ از چاپ کامنت بی سرو ته و مزخرف شما را در خودنویس پی به هویت بی هویت شما بردیم ، سبزللله ذوب شده در موسوی و جمهوری اسلامی
منطق ولايتمداران: هر موقع دشمن از شما تعريف كرد بدانيد كه كار شما به نفع دشمن بوده.
منطق سبزاللهي ها: هر موقع كاريكاتور شما در روزنامه هاي حامي دولت چاپ شد شما مزدور دولت كودتا هستيد. چه شباهتي!
منطق سبزاللهي ها: هر موقع كاريكاتور شما در روزنامه هاي حامي دولت چاپ شد شما مزدور دولت كودتا هستيد. چه شباهتي!
نيک آهنگ چی شد ومدی بيرون يک هو شدی انقلابی ، و ميگی حرف راست رو بزنيم و بجنگيمو ...؟
بعدم مگه امير کبير زمان ناصر الدين شاه نبود ؟ يا مصدق زمان شاه، جنايت ها و ..ر و ديدند
ولی وايسادن و به جا ی بچه بازی ، حد اکثر کاری که ميتونستن برای مردم بکنند رو کردند .
يعنی شما ها ميخواستين موسوی در شرايط جنگ استعفا بده ؟ يعنی انقدر حماقت؟
ونوقت کی ميخواست کشور رو جمع کنه ؟ خامنه اي يا رفسنجانی يا اهمدی نژاد ؟
اينا که تو روز روزش تر زدن ، يعنی تو جنگ ميتوتنسن ؟ متاسفم برای اين سطحی نگری
بعدم مگه امير کبير زمان ناصر الدين شاه نبود ؟ يا مصدق زمان شاه، جنايت ها و ..ر و ديدند
ولی وايسادن و به جا ی بچه بازی ، حد اکثر کاری که ميتونستن برای مردم بکنند رو کردند .
يعنی شما ها ميخواستين موسوی در شرايط جنگ استعفا بده ؟ يعنی انقدر حماقت؟
ونوقت کی ميخواست کشور رو جمع کنه ؟ خامنه اي يا رفسنجانی يا اهمدی نژاد ؟
اينا که تو روز روزش تر زدن ، يعنی تو جنگ ميتوتنسن ؟ متاسفم برای اين سطحی نگری
آقای نیکآهنگ عزیز ، قربون میشه لطف کنید ترجمه کامنت ***** kam رو بگذارد که ما هم بفهمیم ؟ ممنون میشم .
موضوع را گم کردی داداش؟ موسوی استعفا داد، مقبول نیافتاد. اما هیچ در مورد اعدامها نگفت و تا حالا هم نگفته، به جز دو خط در مورد اینکه اعدامیها شورشی بودند و اعدامشان لازم بود.
آقا نیک آهنگ مگه تو خودت نامزده شورای شهره تهران نشدی ؟ چی شود ون موقع که قبول دشتی این رژیمی رو که الان میگی باید به آتیش کشید ،،یا تو هم ون موقع قبول دشتی الان نداری؟ موسوی هم قبول داشته الان نداره، چی دور بر دشتی هی هی موسوی رو میبری زیره سوال ،من نه طرفداره ۲ آتیشی سبزم نه سبزولاهی به قله تو والی این راهی که تو در پیش گرفتی به ترکستان است . نه از این کاریکاتوره هات سروی سبز میشه ،نه گله سرخی در میاد ،ی مشت الافه هرز میشه که هر کاسه دیگه بدونه تهلیلو همون راننده تاکسی های تهرونم میتونن همچین ایده های ای رو بکشان ، موسوی ادامه هم سنه تو نیست که بخد چه بیرون چه داخل کره عجولانه بکنه، و گر نه اینا نشستن دمبله سوژه ان که بترکنانش ، ا ون باد بخت که فامیلاشام کشتن حرف نزد ،بفهم که سیاست شلوغ بازی نیست ،این کاری که تو میکنی شلوغ بازیو هوچی گری که منطقی جوز تخریب نداره ، این زمینه حتم منو کشته که یکیو سیاه میکشی دوباره زرد میکشی بنفش میکشی ،خوب خودتم سبز بکش بفهمیم سبزی لا اقل .
میبخشین که املش قلته من عادت به گذاشتنه کمانت ندارم،
--------------------------
کاندیدا بودم، اما الان نیستم. هیچگاه آیا مسوولیتی داشتم؟ پیگیری و دادن فضا در باره اعدامهای ۶۷ هیچ ربطی به تصمیم بنده ندارد. خوشبختانه دست و پای بنده را برای ادامه فعالیت رسانهایام نبسته است و میتوانم آزادانه کارم را انجام بدهم.
میبخشین که املش قلته من عادت به گذاشتنه کمانت ندارم،
--------------------------
کاندیدا بودم، اما الان نیستم. هیچگاه آیا مسوولیتی داشتم؟ پیگیری و دادن فضا در باره اعدامهای ۶۷ هیچ ربطی به تصمیم بنده ندارد. خوشبختانه دست و پای بنده را برای ادامه فعالیت رسانهایام نبسته است و میتوانم آزادانه کارم را انجام بدهم.
مجیدوو ، اینکه غلط املائی دارید زیاد اهمیت نداره ولی فکر نمیکنم به نگذشتن کامنت ربطی داشته باشه، اگه یکمی مطالعه کنی بد نیست .... نه بخاطر املاء بلکه بخاطر پرورش مغز .
بابا پرفوسور فریده خداوندگار غلط دیکته ای با هوش تیز بین .آدم زنده وکیل نمی خواد..جان کلام و ببین نه نوک انگشتو..
میفهمیم، زندگی خرج داره بلا آخره...باید یه جوری یه راه بازگشت به آغوش مشائی واسه خودت بذاری دیگه، مثل حبیب...
------------
من فکر میکنم کسی که چنین تهمتی زده هزینههایش را یک جوری از مسایی گرفته...ما که نگرفتهایم
------------
من فکر میکنم کسی که چنین تهمتی زده هزینههایش را یک جوری از مسایی گرفته...ما که نگرفتهایم
خدايا يك عقل درست و حسابي به اين امت سبزالله اعطا كن. تا از توهمي كه توش گرفتارند بيرون بيان و اينقدر به منتقدانشون تهمت و افتراهاي مضحك نبندند.
تو یا نمیدونی عقل چیه یا خودت را نمی شناسی یا هردو، روایت آخری البت محتلمتر است...
دو كلمه هم بشنويم از يك چماقدار سبز عقل شناس!
تو که وجودت طفیلی وجود سبزالله است، زیاد خودت رو اذیت نکن بالاخره قسمتت این بوده...
بپا از فرط عصبانيت رگ گردنت نپره بيرون نمكدون!
خدا شفات بده...
خدا به همه انساهاي مريض شفا بده. البته به سبزاللهي ها بيشتر چون وضعيتشون خيلي بغرنجه.
حالا تو میدونی عقل چیه که ادای آقا معلم ها را در میاری؟ با توجه به ان چیزی که ازش پشتیبانی کردی، من شک دارم.
اره و اوره و شمسی کوره حمله کردند...
اره و اوره و شمسي كوره شرف دارند به ۱۰۰ تا ابله سبزاللهي بي منطق
وقتی چماق دارای خودنویس رم میکنند...
سعي كن قرصهاتو به موقع بخوري تا اينچنين پاچه نگيري . بارك الله پسر خوب
این خودنویس هم مثل جمهوری اسلامی گویا از اطفال،مهجورین عقلی و... بعنوان چماقدار استفاده میکنه. بالاخره سرمشقشون رو از مموتی می گیرن...
اينطور ادامه بدي بيماريت پيشرفت ميكنه ها يعني علاوه بر پاچه گيري ممكنه دچار فلج مغزي حاد هم بشي. مواظب خودت باش.
همچین مهجوری، اینجا غیر از خود شما چماقداران سبز اللهی ها وجود نداره. هر چه باشه از سبز اللهی تا ولایتمداری احمدی نژادی فاصله چندانی نیست.
اره و اوره و شمسی کوره که در مقابل لشگر سبز الله باید لنگ بندازه که اینجا مثل مور و ملخ ریختن و اینجا را با منبر خمینی اشتباه گرفتن و انگار پای روضه خونی امامشون نشستند.
من ۳ تا از امو همو این انقلاب کشته ،امه همو زندان کرده پدرمو ازت کرده والی الان الانه ، من تو شرایطه الان این طرح ها درست نمیبینم
روح عموت شاد. ولی پیگیری قتل عام سال ۶۷ صرفا برای شادی روح عموی محترم شما نیست. این قتل عام، یک مساله ملی است که در ان، یک نسل از بهترین جوانان کشور را بطرز فجیعی کشته شدند. متاسفانه این قتل عامها، جناکد را در این قسمت وارد کنید: یت را در ساختار رژیم نهادینه کرده است و تا زمانیکه مساله این قتل عامها بررسی نشده و خاطیان مجازات نشوند، متاسفانه باید شاهد تکرار این جنایات در کشور بود. فجایعی از قبیل قتلهای زنجیره ای، ترور آزادیخواهان در خارج از کشور، سرکوب و شکنجه دانشجویان مبارز در زندانها در سال ۷۶،....همه و همه دنباله جنایات دهه ۶۰ هستند. تا زمانیکه کسانی متصدی امور باشند که خود دست در قتلها دارند، نه مساله قتلهای دهه ۶۰ حل میشود و نه مساله قتلهای بعد از ان. بیاد بیاورید که وقتی خاتمی میخواست مساله قتلهای زنجیره ای را بررسی کند، چطور حریف قدر، پوست خربزه قتل عام سال ۶۷ را که خط امامیها (اصلاح طلبان امروز) در ان دست داشند، زیر پای خاتمی و اصلاح طلبان انداخت و نهایتا هم بنا به صلاحدید رفسنجانی، فتیله اختلافات را بر سر قتلها، پایین کشیدند. همانطور که رطب خورده نمیتواند منع رطب کند، همانطور هم یک مشت جنایتکار نمیتوانند عدالت را در حق مشتی جنایتکار دیگر اجرا کنند. تا زمانیکه موسوی دارد ما را بسمت امام راحلش میبرد، باید در مقابل ارتجاع ادامه
روح عموت شاد، اما ما نونمون رو از همین دهه ۶۰ در میاریم میخوای یه آدم وچند سر عایله در دیار غربت، شب سر گرسنه بزارن زمین ، الکی نیست برادر من،الکی نیست ...
شما ها چون خودتون ساندیس خور و مزدورین، خیال میکنین که همه مثل خودتون برای پول و ساندیس تن به خودفروشی میدن و حاضرن برای شندر غاز که تو دستشون میزارن تن به خودفروشی بدن. چماقداری نسل قبلتون با چند تا کوپن روغن و برنج اضافه تو سر مردم میزدن وشماها هم با چند تا ساندیس به نوکری مشغولین. هر چه باشه کافر همه را به کیش خود پندارد.
خوب چرا موسوی نمیاد راجع به نقش خودش در دهه ۶۰ و مسولیتش در قتل عام ۶۷ روشنگری کنه که نون ضد سبز الهی ها را هم اجر کنه؟
فکر نمیکنم بابت افشا گری از آدم بدنامی مثل موسوی، به کسی پول بدن، ولی بابت لاپوشانی شاهکارهای !! موسوی مثل قتل عام دهه ۶۰ یا اگه نشد، تهمت و افترا بستن به منتقدین موسوی و "دوران طلایی امامش" .....ممکنه.
فکر نمیکنم بابت افشا گری از آدم بدنامی مثل موسوی، به کسی پول بدن، ولی بابت لاپوشانی شاهکارهای !! موسوی مثل قتل عام دهه ۶۰ یا اگه نشد، تهمت و افترا بستن به منتقدین موسوی و "دوران طلایی امامش" .....ممکنه.
جوابش رو میرحسین داده، نتیجه چنین کاری در چنین شرایطی ایجاد یک شهید موسوی است، یعنی حذف تنها کسی که توانسته در این ۳۰ سال حاکمیت را تا مرز سقوط پیش ببره، والبته این هم مطلوب جمهوری اسلامی است هم سلطنت طلبان هم مجاهدین خلق و... اما هموطن گرامی هوشمندی انسان ها متفاوت است، وسیاه بازی این سیاه کاران تاریخ معاصر ایران با هوشمندی سبزها والبته کمک خدا وند به نفع جنبش سبز تمام خواهد شد.
خوب این جواب را فقط یک احمق باور میکنه. خود جناح حاکم در زمان خاتمی، وقتی خاتمی میخواست از قتلهای زنجیره ای به عنوان حربه ای علیه جناح غالب استفاده کند، مساله قتلهای زنجیره ای را مطرح کرد و مستقیما دست روی مسولیت خط امامیها (اصلاح طلبان) گذاشت. همان موقع هم روزنامه آریا که مسولیت خط امامی ها را در قتل عامهای ۶۷ مطرح کرده بود بدستور مستقیم خاتمی توقیف شد. جالب آنکه در آنزمان، این غالبا جناح محافظه کار رژیم بود که روزنامه ها را از طریق دادگستری و شخص قاضی مرتضوی تعطیل میکرد. روزنامه آریا، تنها روزنامه ای بود که بدستور خاتمی توقیف شد. بنا بر این لطفا قبل از اینکه از موسوی جنایتکار یک "شهید " درست کنید، به این نکته توجه کنید که جناح محافظه کار هیچ مشکلی با رو شدن مساله قتل عام سال ۶۷ ندارد و اصلا خود به استقبال مطرح شدن ان میرود، چرا که محافظه کاران در زمان قتل عام، بیشتر عامل و فرمانبردار بودند و فکر میکنند که مسئولیتشان، بهمین دلیل از اصلاح طلبان کمتر است. فرهنگ المامور معذور که بین ما ایرانیها فرهنگ جا افتاده ای است. بنا بر این موسوی بخاطر حفظ موقعیت خودش است که میخواهد این مساله مکتوم بماند. ضمنا موسوی هرگز خواهان سقوط رژیم نیست بلکه بدنبال کلید زدن پروژه جمهوری اسلامی دوم است. این جنبش مردم بود که جمهوری اسلامی را تا مرز سقوط برد و موسوی در واقع ترمز جنبش مردم است. خودش هم که گفت جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر که جمله خمینی است در ابتدای بدست گیری قدرت. شماها از کسی که بقول خودش خواهان "بازگشت به عصر طلایی امام خمینی" است انتظار دارید که رژیم جمهوری اسلامی را ساقط کند؟
آیا گذاشتن یک خاتمی دوم بر راس قدرت و زدن ماسک آزادیخواهی بر چهره عجوزه خونخوار جمهوری اسلامی "هوشمندی" است؟
آیا گذاشتن یک خاتمی دوم بر راس قدرت و زدن ماسک آزادیخواهی بر چهره عجوزه خونخوار جمهوری اسلامی "هوشمندی" است؟
پسر خوب توهین کردن کاری نداره، مثلن برای من راحته که بگویم تنها یک احمق میتواند این چند خط را سر هم کند. اما اینکه چشم را روی واقعیت ببندی چون دلبستگی به گروهی دیگر داری نه مشکلی از تو حل میکنه نه از دیگران.
واقعیات :
-جنبش سبز نتیجه کاندیداتوری میرحسین تقلب در انتخاب و سپس ایستادگی او و کروبی است. پس اینکه بگویی او ترمز جنبش است بسیار مشکوک است.
-میرحسین بسیار با خاتمی فرق میکند چه آنکه او همیشه در برابر حکم حکومتی کوتاه آمده اما خامنه ای صدها حکم صادر کرد ولی موسوی ایستاد .
-گروه ها مخالف بسیاری برای به دست گرفتن حکومت سالیانی است که به دل خود صابون زده اند، و اگر جنبش سبز با رهبری میرحسین به پیروزی برسد همه این آرزو ها بر باد میروند، بنابراین در این مرحله با جمهوری اسلامی همدستان شده اند تا او را حذف کنند و پس از ان دوباره به جان هم بیفتند.
- اگر تو هوادار یکی از این گروه ها باشی این بحث ها به جایی نمیرسد، اما من جواب میدهم تا دیگرانی که برایشان شبهه ایجاد میشود ساده انگاری نکنند.
واقعیات :
-جنبش سبز نتیجه کاندیداتوری میرحسین تقلب در انتخاب و سپس ایستادگی او و کروبی است. پس اینکه بگویی او ترمز جنبش است بسیار مشکوک است.
-میرحسین بسیار با خاتمی فرق میکند چه آنکه او همیشه در برابر حکم حکومتی کوتاه آمده اما خامنه ای صدها حکم صادر کرد ولی موسوی ایستاد .
-گروه ها مخالف بسیاری برای به دست گرفتن حکومت سالیانی است که به دل خود صابون زده اند، و اگر جنبش سبز با رهبری میرحسین به پیروزی برسد همه این آرزو ها بر باد میروند، بنابراین در این مرحله با جمهوری اسلامی همدستان شده اند تا او را حذف کنند و پس از ان دوباره به جان هم بیفتند.
- اگر تو هوادار یکی از این گروه ها باشی این بحث ها به جایی نمیرسد، اما من جواب میدهم تا دیگرانی که برایشان شبهه ایجاد میشود ساده انگاری نکنند.
۱- "-جنبش سبز نتیجه کاندیداتوری میرحسین تقلب در انتخاب و سپس ایستادگی او و کروبی است. پس اینکه بگویی او ترمز جنبش است بسیار مشکوک است."
فرق است بین علت یک جنبش با بهانه یک جنبش. انقلاب آمریکا از یک اعتراض ساده به افزایش مالیات چای شروع شد ولی در همانجا متوقف نماند و نهایتا به جنگ با انگلستان و بیرون کردن ان از امریکا انجامید. در ایران خودمان، بهانه انقلاب مشروطه و نقطه شروع ان چوب خوردن دو تاجر شکر بود که نهایتا سبب خلع ید از محمد علیشاه قاجار و استقرار سلطنت مشروطه بجای سلطنت مطلقه شد. مثال در این مورد بسیار است که نشان میدهد که جنبش میتواند از یک نقطه شروع شده ولی در یک نقطه نماند. جنگ قدرت بین دو جناح قطعا شکافی را فراهم کرد مناسب اعتراض به جمهوری اسلامی، که علت ان همان تضادهای ۳۰ ساله جمهوری اسلامی است. اصلاح طلبان از ابتدا بخاطر دستی که در استقرار فاشیسم مذهبی داشتند به خاکپاشی در چشم مردم پرداختند. توهم انتخابات و موثر بودن رای مردم را هم اصلاح طلبان ایجاد کردند تا تنور انتخابات را گرم کنند و گر نه که تقلب در انتخابات جمهوری اسلامی که چیز جدیدی نیست، اعتنای به رای مردم هم که در نظام ولایت فقیه از روز اول منتفی بود.
موسوی در ابتدا ایستادگی کرد، ولی همانطور که شما هم میدانید بعدا هم رییس جمهور قلابی رژیم را به رسمیت شناخت و هم بطور دائم مردم را به سکوت دعوت میکرد، مثل اعلامیه ای که در ۲۲ خرداد در مورد لغو تظاهرات صادر کرد. البته مردم بطور خودجوش علیرغم میل موسوی به خیابانهای شهر ریختند. بنا بر این موسوی رهبر جنبش نیست و این تلاشهایی که برای تحمیل موسوی به راس جنبش انجام میشود بسیار مشکوک میباشد. از ان گذشته من با ایستادگی موسوی بهمراه مردم، هیچ مشکلی ندارم بلکه با رهبری وی و امثال وی بر جنبش مشکل دارم. ایشان فقط رهبر جنایتکاران خط امامی هستند و هنوز هم راجع به نقش خود در قتلهای دهه ۶۰ و بالاخص قتل عام ۶۷ هیچ توضیحی نداده اند.
"میرحسین بسیار با خاتمی فرق میکند چه آنکه او همیشه در برابر حکم حکومتی کوتاه آمده اما خامنه ای صدها حکم صادر کرد ولی موسوی ایستاد"
هر آدمی با هر آدم دیگری فرق میکند. البته که موسوی با خاتمی فرق دارد. اما مافیای اصلاح طلب (خط امام) همان است و منافع مشخصی دارد ضمن آنکه اشتراک منافع مشخصی هم با کلیت رژیم دارد. مطمئنا جایی که پای انتخاب بین منافع رژیم و حقوق مردم بمیان بیاید، انتخاب اصلاح طلبان، منافع رژیم است. در مورد ایستادگی موسوی هم در بالا توضیح دادم.
"گروه ها مخالف بسیاری برای به دست گرفتن حکومت سالیانی است که به دل خود صابون زده اند، و اگر جنبش سبز با رهبری میرحسین به پیروزی برسد همه این آرزو ها بر باد میروند، بنابراین در این مرحله با جمهوری اسلامی همدستان شده اند تا او را حذف کنند و پس از ان دوباره به جان هم بیفتند."
چه اشکالی دارد که گروهی از گروه های مخالف بقدرت برسند. ما که با یک رژیم و سیستم حکومتی خاص "عقد اخوت " نبسته ایم. نظامی که نتواند حقوق مردم را تامین کند و به خواسته های مردم احترام بگذارد و از تامین نیازهای کشور، مردم و نسل جوان عاجز است باید هم گورش را گم کند. من بالشخصه هیچ مشکلی با روی کار آمدن هیچ گروهی ندارم تا زمانیکه آزادیها و حقوق مردم را مراعات کند. رژیم جمهوری اسلامی بخاطر ساختار ارتجاعی و مافیایی خود قادر به اصلاح نیست.
همداستان شدن این گروه ها با جمهوری اسلامی هم با عرض معذرت بیشتر به تئوری توطیه میماند. این گروه ها از ابتدا مخالف جمهوری اسلامی بوده اند و با تمامی جناح های رژیم مخالفند و از جمله با جناح خط امام (اصلاح طلب). در مورد بجان هم افتادن این گروه ها، حق با شماست. متاسفانه همین اختلافات بوده که به سهم خود، امکان دوام و بقا به جمهوری اسلامی داده است. ولی راهش این نیست که پشت سر موسوی که خود از مهره های رژیم است بیفتیم. متاسفانه با پیروزی موسوی تمام آرزوهای ۱۰۰ ساله ملت ایران برای آزادی و حکومت قانون و پاسخگو بر باد میرود.
" اگر تو هوادار یکی از این گروه ها باشی این بحث ها به جایی نمیرسد، اما من جواب میدهم تا دیگرانی که برایشان شبهه ایجاد میشود ساده انگاری نکنند."
من قبل از هواداری از هیچ گروهی، هوادار خواستهای ۱۰۰ ساله ملت ایران برای آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی، حکومت ملی و پاسخگو به مردم هستم. گروه ها و افراد را هم با این خط کش و میزان میسنجم. اگر شما بمن نشان دهی که چطور مافیای اصلاح طلب که دستش تا مرفق به خون جوانان ایرانی آلوده است و سهم بسزایی در استقرار فاشیسم مذهبی داشته میتواند خواسته های فوق الذکر را تامین کند، من هم از فردا مثل خود شما طرفدار جناح خط امام خواهم شد. بالاخص علاقمندم بدانم که در فردای آزادی ایران، چطور میتوان به محاکمه جنایت کاران دست اندر کار در، "مثلا قتلهای سال ۶۷" اقدام کرد، وقتی یکی از دست اندر کاران ان کشتار عظیم (موسوی، به عنوان مثال) بر کرسی ریاست جمهوری یا یکی از کرسی های بالای حکومتی تکیه زده است. متاسفانه دل دادن به هر یک از جناح های رژیم به این توهم که ما را به آزادی میرسند ساده نگری است.
شما میگویید که خاتمی نتوانسته خواسته های مردم را تامینکند، ولی فکر نمیکنید که چرا؟ مساله به شخصیت خاتمی مربوط نیست که حالا شما فکر کنید که از آنجا که موسوی شخصیت متفاوتی دارد، چنین کاری را میتواند انجام دهد. مساله قبل از هر چیز به ذات اصلاح ناپذیر جمهوری اسلامی بر میگردد. حکومتی که پشتوانه اش مذهب است، نمیتواند تغییر کند، همانطور که مذهب هم ۱۴۰۰ سال است که تغییر نکرده. بهمین دلیل هم هست که هیچیک از جناح های رژیم نمیتوانند عهده دار تغییر و اصلاح شوند و این را هم در تمام این ۳۰ سال نشان ده اند.
فرق است بین علت یک جنبش با بهانه یک جنبش. انقلاب آمریکا از یک اعتراض ساده به افزایش مالیات چای شروع شد ولی در همانجا متوقف نماند و نهایتا به جنگ با انگلستان و بیرون کردن ان از امریکا انجامید. در ایران خودمان، بهانه انقلاب مشروطه و نقطه شروع ان چوب خوردن دو تاجر شکر بود که نهایتا سبب خلع ید از محمد علیشاه قاجار و استقرار سلطنت مشروطه بجای سلطنت مطلقه شد. مثال در این مورد بسیار است که نشان میدهد که جنبش میتواند از یک نقطه شروع شده ولی در یک نقطه نماند. جنگ قدرت بین دو جناح قطعا شکافی را فراهم کرد مناسب اعتراض به جمهوری اسلامی، که علت ان همان تضادهای ۳۰ ساله جمهوری اسلامی است. اصلاح طلبان از ابتدا بخاطر دستی که در استقرار فاشیسم مذهبی داشتند به خاکپاشی در چشم مردم پرداختند. توهم انتخابات و موثر بودن رای مردم را هم اصلاح طلبان ایجاد کردند تا تنور انتخابات را گرم کنند و گر نه که تقلب در انتخابات جمهوری اسلامی که چیز جدیدی نیست، اعتنای به رای مردم هم که در نظام ولایت فقیه از روز اول منتفی بود.
موسوی در ابتدا ایستادگی کرد، ولی همانطور که شما هم میدانید بعدا هم رییس جمهور قلابی رژیم را به رسمیت شناخت و هم بطور دائم مردم را به سکوت دعوت میکرد، مثل اعلامیه ای که در ۲۲ خرداد در مورد لغو تظاهرات صادر کرد. البته مردم بطور خودجوش علیرغم میل موسوی به خیابانهای شهر ریختند. بنا بر این موسوی رهبر جنبش نیست و این تلاشهایی که برای تحمیل موسوی به راس جنبش انجام میشود بسیار مشکوک میباشد. از ان گذشته من با ایستادگی موسوی بهمراه مردم، هیچ مشکلی ندارم بلکه با رهبری وی و امثال وی بر جنبش مشکل دارم. ایشان فقط رهبر جنایتکاران خط امامی هستند و هنوز هم راجع به نقش خود در قتلهای دهه ۶۰ و بالاخص قتل عام ۶۷ هیچ توضیحی نداده اند.
"میرحسین بسیار با خاتمی فرق میکند چه آنکه او همیشه در برابر حکم حکومتی کوتاه آمده اما خامنه ای صدها حکم صادر کرد ولی موسوی ایستاد"
هر آدمی با هر آدم دیگری فرق میکند. البته که موسوی با خاتمی فرق دارد. اما مافیای اصلاح طلب (خط امام) همان است و منافع مشخصی دارد ضمن آنکه اشتراک منافع مشخصی هم با کلیت رژیم دارد. مطمئنا جایی که پای انتخاب بین منافع رژیم و حقوق مردم بمیان بیاید، انتخاب اصلاح طلبان، منافع رژیم است. در مورد ایستادگی موسوی هم در بالا توضیح دادم.
"گروه ها مخالف بسیاری برای به دست گرفتن حکومت سالیانی است که به دل خود صابون زده اند، و اگر جنبش سبز با رهبری میرحسین به پیروزی برسد همه این آرزو ها بر باد میروند، بنابراین در این مرحله با جمهوری اسلامی همدستان شده اند تا او را حذف کنند و پس از ان دوباره به جان هم بیفتند."
چه اشکالی دارد که گروهی از گروه های مخالف بقدرت برسند. ما که با یک رژیم و سیستم حکومتی خاص "عقد اخوت " نبسته ایم. نظامی که نتواند حقوق مردم را تامین کند و به خواسته های مردم احترام بگذارد و از تامین نیازهای کشور، مردم و نسل جوان عاجز است باید هم گورش را گم کند. من بالشخصه هیچ مشکلی با روی کار آمدن هیچ گروهی ندارم تا زمانیکه آزادیها و حقوق مردم را مراعات کند. رژیم جمهوری اسلامی بخاطر ساختار ارتجاعی و مافیایی خود قادر به اصلاح نیست.
همداستان شدن این گروه ها با جمهوری اسلامی هم با عرض معذرت بیشتر به تئوری توطیه میماند. این گروه ها از ابتدا مخالف جمهوری اسلامی بوده اند و با تمامی جناح های رژیم مخالفند و از جمله با جناح خط امام (اصلاح طلب). در مورد بجان هم افتادن این گروه ها، حق با شماست. متاسفانه همین اختلافات بوده که به سهم خود، امکان دوام و بقا به جمهوری اسلامی داده است. ولی راهش این نیست که پشت سر موسوی که خود از مهره های رژیم است بیفتیم. متاسفانه با پیروزی موسوی تمام آرزوهای ۱۰۰ ساله ملت ایران برای آزادی و حکومت قانون و پاسخگو بر باد میرود.
" اگر تو هوادار یکی از این گروه ها باشی این بحث ها به جایی نمیرسد، اما من جواب میدهم تا دیگرانی که برایشان شبهه ایجاد میشود ساده انگاری نکنند."
من قبل از هواداری از هیچ گروهی، هوادار خواستهای ۱۰۰ ساله ملت ایران برای آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی، حکومت ملی و پاسخگو به مردم هستم. گروه ها و افراد را هم با این خط کش و میزان میسنجم. اگر شما بمن نشان دهی که چطور مافیای اصلاح طلب که دستش تا مرفق به خون جوانان ایرانی آلوده است و سهم بسزایی در استقرار فاشیسم مذهبی داشته میتواند خواسته های فوق الذکر را تامین کند، من هم از فردا مثل خود شما طرفدار جناح خط امام خواهم شد. بالاخص علاقمندم بدانم که در فردای آزادی ایران، چطور میتوان به محاکمه جنایت کاران دست اندر کار در، "مثلا قتلهای سال ۶۷" اقدام کرد، وقتی یکی از دست اندر کاران ان کشتار عظیم (موسوی، به عنوان مثال) بر کرسی ریاست جمهوری یا یکی از کرسی های بالای حکومتی تکیه زده است. متاسفانه دل دادن به هر یک از جناح های رژیم به این توهم که ما را به آزادی میرسند ساده نگری است.
شما میگویید که خاتمی نتوانسته خواسته های مردم را تامینکند، ولی فکر نمیکنید که چرا؟ مساله به شخصیت خاتمی مربوط نیست که حالا شما فکر کنید که از آنجا که موسوی شخصیت متفاوتی دارد، چنین کاری را میتواند انجام دهد. مساله قبل از هر چیز به ذات اصلاح ناپذیر جمهوری اسلامی بر میگردد. حکومتی که پشتوانه اش مذهب است، نمیتواند تغییر کند، همانطور که مذهب هم ۱۴۰۰ سال است که تغییر نکرده. بهمین دلیل هم هست که هیچیک از جناح های رژیم نمیتوانند عهده دار تغییر و اصلاح شوند و این را هم در تمام این ۳۰ سال نشان ده اند.
"موسوی در ابتدا ایستادگی کرد، ولی همانطور که شما هم میدانید بعدا هم رییس جمهور قلابی رژیم را به رسمیت شناخت و هم بطور دائم مردم را به سکوت دعوت میکرد" ، به این میگویند دروغگویی در روز روشن.
" مثل اعلامیه ای که در ۲۲ خرداد در مورد لغو تظاهرات صادر کرد"، شما گویا علاقه داشتید حمام خونی به راه می افتاد بلکه از قبلش به خواسته خود برسید.
" ایشان فقط رهبر جنایتکاران خط امامی هستند و هنوز هم راجع به نقش خود در قتلهای دهه ۶۰ و بالاخص قتل عام ۶۷ هیچ توضیحی نداده اند."
اگر به راحتی بخواهی لفظ جنایتکار رو برای هر کسی بکار ببری تمام فعالان سیاسی ایران معاصر جنایتکارند. سلطنت طلبان، مجاهدین خلق ، مارکسیست ها.
اینکه میرحسین را می خواهید به هر طریقی به قضایای سال ۶۷ ربط دهید به این می گویند سیاه بازی، میرحسین رییس دولت بوده. نه در دستور نه در اجرا و نه در مشاوره این موضوع نقش داشته. اینکه فردی در یک دستگاه حکومتی تنها مسئولیتی داشته باشد در هیچ دادگاه صالحه ای محکوم به جرمی که در آن هیچ مشارکتی نداشته نخواهد بود.
-اگر دنبال فرد ایده ال می گردید که هیچ نسبتی با هیچ یک از جنایتکاران مذکور(شاهی، مچاهد وجمهوری اسلامی )نداشته باید بروید سراغ سوپور های خیابان.
-و در انتها چه کسی می خواهد به جنایات و خیانت های مجاهدین خلق وسطنت طلبان رسیدگی کند...
" مثل اعلامیه ای که در ۲۲ خرداد در مورد لغو تظاهرات صادر کرد"، شما گویا علاقه داشتید حمام خونی به راه می افتاد بلکه از قبلش به خواسته خود برسید.
" ایشان فقط رهبر جنایتکاران خط امامی هستند و هنوز هم راجع به نقش خود در قتلهای دهه ۶۰ و بالاخص قتل عام ۶۷ هیچ توضیحی نداده اند."
اگر به راحتی بخواهی لفظ جنایتکار رو برای هر کسی بکار ببری تمام فعالان سیاسی ایران معاصر جنایتکارند. سلطنت طلبان، مجاهدین خلق ، مارکسیست ها.
اینکه میرحسین را می خواهید به هر طریقی به قضایای سال ۶۷ ربط دهید به این می گویند سیاه بازی، میرحسین رییس دولت بوده. نه در دستور نه در اجرا و نه در مشاوره این موضوع نقش داشته. اینکه فردی در یک دستگاه حکومتی تنها مسئولیتی داشته باشد در هیچ دادگاه صالحه ای محکوم به جرمی که در آن هیچ مشارکتی نداشته نخواهد بود.
-اگر دنبال فرد ایده ال می گردید که هیچ نسبتی با هیچ یک از جنایتکاران مذکور(شاهی، مچاهد وجمهوری اسلامی )نداشته باید بروید سراغ سوپور های خیابان.
-و در انتها چه کسی می خواهد به جنایات و خیانت های مجاهدین خلق وسطنت طلبان رسیدگی کند...
۱- ""موسوی در ابتدا ایستادگی کرد، ولی همانطور که شما هم میدانید بعدا هم رییس جمهور قلابی رژیم را به رسمیت شناخت و هم بطور دائم مردم را به سکوت دعوت میکرد" ، به این میگویند دروغگویی در روز روشن."
و به این میگویند حاشا کردن حقیقتی که به استناد اعلامیه موسوی قابل اثبات است. در همان اعلامیه هم خواهان ان شد که دولت از جمله در مقابل قوه قضاییه مسئول باشد. نمیفهمم که پس اصل تفکیک قوا چه شد. مگر قوه مجریه میتواند یا باید در مقابل قوه قضاییه مسئول باشد؟ بگذریم از اینکه اصلا قوه قضاییه از پایگاه های اصلی ولی فقیه است.
۲- "شما گویا علاقه داشتید حمام خونی به راه می افتاد بلکه از قبلش به خواسته خود برسید."
گویا شما نمیدانید که نیروهای سرکوبگر رژیم کاری به علاقه من یا کس دیگری ندارند، هر که را که دم از مخالفت بزند، سرکوب میکنند. به این ترتیب، تنها راه عدم مواجهه با سرکوب بزعم شما، عدم اعتراض است، که آقای موسوی هم همین کار را کرده. ولی مگر همین عدم اعتراض، هدف اصلی ولی فقیه ارتجاع نیست؟ هدف از سرکوب هم در همه جای دنیا، ترساندن مردم از اعتراض است وگر نه که کسی برای تفریح سرکوب نمیکند. این دعوت به سکوت از ترس سرکوب، خودکشی کردن از ترس مرگ است و بازی کردن در دست ولایت فقیه. شما که اینطور فکر میکنید که اصلا چرا مبارزه میکنید؟ این منطق، منطق مبارزه نیست، منطق ترک مبارزه است. از جمله، بهمین دلیل هم میگویم که موسوی نمیتواند بر علیه رژیم مبارزه کند.
ضمنا بر خلاف گفته شما و بر خلاف خواسته موسوی، مردم به خیابانها ریختند و تظاهرات کردند و سرکوب هم مثل همیشه بود. گویا خود مردم در خیابانها، از حمام خون انقدر ترس ندارند که آقای موسوی در کنج خانه اش! (بهر حال موسوی ان روز به تظاهرات نیامد، اینطور نیست؟)
ضمنا خواسته من داشتن کشوری اباد، آزاد و دموکراتیک است. آیا ولایت فقیه اجازه داشتن چنین کشوری را به من میدهد؟ آیا چنین خواسته ای با سرکوب مردم از طرف رژیم ولایی مواجه نمیشود؟ آیا ۳۰ سال تجربه در این زمینه کافی نیست؟ گیرم من حمام خون بخواهم، چرا نظام ولایی به خواست من باید گوش کند. من از هر ذره آزادی که به مردم داده شود نهایت استقبال را میکنم، اما رژیم ولایی هم میداند که آزادی دادن به مردم همان و شکستن شیشه عمرش همان. بنا بر این، این گوی و این میدان.
۳- "اینکه میرحسین را می خواهید به هر طریقی به قضایای سال ۶۷ ربط دهید به این می گویند سیاه بازی، میرحسین رییس دولت بوده. نه در دستور نه در اجرا و نه در مشاوره این موضوع نقش داشته. اینکه فردی در یک دستگاه حکومتی تنها مسئولیتی داشته باشد در هیچ دادگاه صالحه ای محکوم به جرمی که در آن هیچ مشارکتی نداشته نخواهد بود."
به این منطق شما هم میگویند شعبده بازی و مغلطه. میشه که رییس دولت بی تقصیر باشد؟موسوی هم در جلوی یک تلویزیون بین المللی از این جنایات حمایت کرده و هم آنکه در زمان جنایت، با آنکه از این جنایات خبر داشته، قدمی برای پیشگیری از این جنایات بر نداشته. اینکه امر و دستور دهنده نبوده که کافی نیست. یکی از وظایف دولتها اجرای مفاد قانون حقوق بشر میباشد که دولت ایران هم به عنوان یکی از امضاکنندگان اعلامیه حقوق بشر، مکلف به اجرای آنست. ضمنا در هر جرمی سه گروه وجود دارند، ۱- امر یا آمرین ۲- عامل یا عاملین ۳- شرکای جرم.
شرکای جرم کسانی هستند که یا به انجام جرم کمک کرده اند یا آنکه در مقابل ان، با علم به وقوع جرم و علیرغم مسولیتی که در جلوگیری از وقوع جرم داشتند (به عنوان یک عضو هیات دولت)، مانعی ایجاد نکردند. موسوی در مقام عضو شورایعالی امنیت رژیم از این فرمان قتل عام خبر داشت و هیچ قدمی برای جلوگیری از ان برنداشت. ضمنا در مقابل کانال تلویزیونی اتریش، از این جنایت با نهایت بی صداقتی دفاع هم کرد. در واقع جنایت را برای افکار عمومی غرب توجیه هم کرد. اینها همه مصداق شرکت در جرم میباشند.
حالا اگر شما بگویید که مسولیت امر و عامل و شرکای جرم با هم متفاوت است، آنرا قبول دارم، اما یک چیز مسلم است، شریک جرم بی تقصیر نیست. تازه این چیزی است که ما تا اینجا میدانیم. حال اگر اطلاعات ما ناقص است، چرا آقای موسوی، خود نوری بر این سیاهترین دوران تاریخ ایران نمی اندازند که هم از خود دفاع کرده باشند و هم افکار عمومی ایرانیان را روشن سازند؟ شما که انتظار ندارید که بخاطر شیفتگی شما نسبت به آقای موسوی، جنایات ایشان ماستمالی شوند؟
۴- "اگر دنبال فرد ایده ال می گردید که هیچ نسبتی با هیچ یک از جنایتکاران مذکور(شاهی، مچاهد وجمهوری اسلامی )نداشته باید بروید سراغ سوپور های خیابان"
کاملا بر عکس. ما که دچار قحط الرجال نیستیم که باید بین سوپور و جنایتکار یکی را انتخاب کنیم. تازه اگر هم بودیم، که سوپور بمراتب شرف دارد. در بین همان زندانیان ما کسانی مثل امیر انتظام را داریم. حتی ان دانشجویان زندانی انتهابی بمراتب بهتر از موسوی هستند. چه کسی گفته که ما باید بین جنایتکار غالب و جنایتکار مغلوب، یکی را انتخاب کنیم؟ مگر ما صرفا میخواهیم حسن برود و حسین بیاید؟ آیا قرار است که فقط اسمها تغییر کنند یا آنکه بدنبال تغییر رسمها هم هستیم؟ یک جنایتکار، نمیتواند ریشه جنایت را بخشکاند.
۵- "و در انتها چه کسی می خواهد به جنایات و خیانت های مجاهدین خلق وسطنت طلبان رسیدگی کند..."
مسلما کسی که خود دست در جنایت داشته یا دارد نمیتواند افراد متهم به جنایت را در یک محاکمه عادلانه به چالش بگیرد و ریشه جنایت را بخشکاند. رسیدگی به جنایت از یکمشت جنایتکار دیگر بر نمیاید که از قدیم گفته اند که رطب خورده منع رطب چون کند.
۶- "اگر به راحتی بخواهی لفظ جنایتکار رو برای هر کسی بکار ببری تمام فعالان سیاسی ایران معاصر جنایتکارند. سلطنت طلبان، مجاهدین خلق ، مارکسیست ها....."
لفظ جنایتکار را همینطوری بکار نمیبرم. این جنایات دهه ۶۰ در زمان موسوی اتفاق افتاده و ایشان هم مسئول هستند. خوشبختانه اسناد به اندازه کافی در این مورد وجود دارند، انقدر که اگر کسی نخواهد چشمش را ببندد، با وفور سند در این مورد مواجه خواهد شد.
ضمنا من بین جنایت و دفاع از خود فرق میگذارم، همانطور که بین ترور و مقاومت مشروع فرق میگذارم.
و به این میگویند حاشا کردن حقیقتی که به استناد اعلامیه موسوی قابل اثبات است. در همان اعلامیه هم خواهان ان شد که دولت از جمله در مقابل قوه قضاییه مسئول باشد. نمیفهمم که پس اصل تفکیک قوا چه شد. مگر قوه مجریه میتواند یا باید در مقابل قوه قضاییه مسئول باشد؟ بگذریم از اینکه اصلا قوه قضاییه از پایگاه های اصلی ولی فقیه است.
۲- "شما گویا علاقه داشتید حمام خونی به راه می افتاد بلکه از قبلش به خواسته خود برسید."
گویا شما نمیدانید که نیروهای سرکوبگر رژیم کاری به علاقه من یا کس دیگری ندارند، هر که را که دم از مخالفت بزند، سرکوب میکنند. به این ترتیب، تنها راه عدم مواجهه با سرکوب بزعم شما، عدم اعتراض است، که آقای موسوی هم همین کار را کرده. ولی مگر همین عدم اعتراض، هدف اصلی ولی فقیه ارتجاع نیست؟ هدف از سرکوب هم در همه جای دنیا، ترساندن مردم از اعتراض است وگر نه که کسی برای تفریح سرکوب نمیکند. این دعوت به سکوت از ترس سرکوب، خودکشی کردن از ترس مرگ است و بازی کردن در دست ولایت فقیه. شما که اینطور فکر میکنید که اصلا چرا مبارزه میکنید؟ این منطق، منطق مبارزه نیست، منطق ترک مبارزه است. از جمله، بهمین دلیل هم میگویم که موسوی نمیتواند بر علیه رژیم مبارزه کند.
ضمنا بر خلاف گفته شما و بر خلاف خواسته موسوی، مردم به خیابانها ریختند و تظاهرات کردند و سرکوب هم مثل همیشه بود. گویا خود مردم در خیابانها، از حمام خون انقدر ترس ندارند که آقای موسوی در کنج خانه اش! (بهر حال موسوی ان روز به تظاهرات نیامد، اینطور نیست؟)
ضمنا خواسته من داشتن کشوری اباد، آزاد و دموکراتیک است. آیا ولایت فقیه اجازه داشتن چنین کشوری را به من میدهد؟ آیا چنین خواسته ای با سرکوب مردم از طرف رژیم ولایی مواجه نمیشود؟ آیا ۳۰ سال تجربه در این زمینه کافی نیست؟ گیرم من حمام خون بخواهم، چرا نظام ولایی به خواست من باید گوش کند. من از هر ذره آزادی که به مردم داده شود نهایت استقبال را میکنم، اما رژیم ولایی هم میداند که آزادی دادن به مردم همان و شکستن شیشه عمرش همان. بنا بر این، این گوی و این میدان.
۳- "اینکه میرحسین را می خواهید به هر طریقی به قضایای سال ۶۷ ربط دهید به این می گویند سیاه بازی، میرحسین رییس دولت بوده. نه در دستور نه در اجرا و نه در مشاوره این موضوع نقش داشته. اینکه فردی در یک دستگاه حکومتی تنها مسئولیتی داشته باشد در هیچ دادگاه صالحه ای محکوم به جرمی که در آن هیچ مشارکتی نداشته نخواهد بود."
به این منطق شما هم میگویند شعبده بازی و مغلطه. میشه که رییس دولت بی تقصیر باشد؟موسوی هم در جلوی یک تلویزیون بین المللی از این جنایات حمایت کرده و هم آنکه در زمان جنایت، با آنکه از این جنایات خبر داشته، قدمی برای پیشگیری از این جنایات بر نداشته. اینکه امر و دستور دهنده نبوده که کافی نیست. یکی از وظایف دولتها اجرای مفاد قانون حقوق بشر میباشد که دولت ایران هم به عنوان یکی از امضاکنندگان اعلامیه حقوق بشر، مکلف به اجرای آنست. ضمنا در هر جرمی سه گروه وجود دارند، ۱- امر یا آمرین ۲- عامل یا عاملین ۳- شرکای جرم.
شرکای جرم کسانی هستند که یا به انجام جرم کمک کرده اند یا آنکه در مقابل ان، با علم به وقوع جرم و علیرغم مسولیتی که در جلوگیری از وقوع جرم داشتند (به عنوان یک عضو هیات دولت)، مانعی ایجاد نکردند. موسوی در مقام عضو شورایعالی امنیت رژیم از این فرمان قتل عام خبر داشت و هیچ قدمی برای جلوگیری از ان برنداشت. ضمنا در مقابل کانال تلویزیونی اتریش، از این جنایت با نهایت بی صداقتی دفاع هم کرد. در واقع جنایت را برای افکار عمومی غرب توجیه هم کرد. اینها همه مصداق شرکت در جرم میباشند.
حالا اگر شما بگویید که مسولیت امر و عامل و شرکای جرم با هم متفاوت است، آنرا قبول دارم، اما یک چیز مسلم است، شریک جرم بی تقصیر نیست. تازه این چیزی است که ما تا اینجا میدانیم. حال اگر اطلاعات ما ناقص است، چرا آقای موسوی، خود نوری بر این سیاهترین دوران تاریخ ایران نمی اندازند که هم از خود دفاع کرده باشند و هم افکار عمومی ایرانیان را روشن سازند؟ شما که انتظار ندارید که بخاطر شیفتگی شما نسبت به آقای موسوی، جنایات ایشان ماستمالی شوند؟
۴- "اگر دنبال فرد ایده ال می گردید که هیچ نسبتی با هیچ یک از جنایتکاران مذکور(شاهی، مچاهد وجمهوری اسلامی )نداشته باید بروید سراغ سوپور های خیابان"
کاملا بر عکس. ما که دچار قحط الرجال نیستیم که باید بین سوپور و جنایتکار یکی را انتخاب کنیم. تازه اگر هم بودیم، که سوپور بمراتب شرف دارد. در بین همان زندانیان ما کسانی مثل امیر انتظام را داریم. حتی ان دانشجویان زندانی انتهابی بمراتب بهتر از موسوی هستند. چه کسی گفته که ما باید بین جنایتکار غالب و جنایتکار مغلوب، یکی را انتخاب کنیم؟ مگر ما صرفا میخواهیم حسن برود و حسین بیاید؟ آیا قرار است که فقط اسمها تغییر کنند یا آنکه بدنبال تغییر رسمها هم هستیم؟ یک جنایتکار، نمیتواند ریشه جنایت را بخشکاند.
۵- "و در انتها چه کسی می خواهد به جنایات و خیانت های مجاهدین خلق وسطنت طلبان رسیدگی کند..."
مسلما کسی که خود دست در جنایت داشته یا دارد نمیتواند افراد متهم به جنایت را در یک محاکمه عادلانه به چالش بگیرد و ریشه جنایت را بخشکاند. رسیدگی به جنایت از یکمشت جنایتکار دیگر بر نمیاید که از قدیم گفته اند که رطب خورده منع رطب چون کند.
۶- "اگر به راحتی بخواهی لفظ جنایتکار رو برای هر کسی بکار ببری تمام فعالان سیاسی ایران معاصر جنایتکارند. سلطنت طلبان، مجاهدین خلق ، مارکسیست ها....."
لفظ جنایتکار را همینطوری بکار نمیبرم. این جنایات دهه ۶۰ در زمان موسوی اتفاق افتاده و ایشان هم مسئول هستند. خوشبختانه اسناد به اندازه کافی در این مورد وجود دارند، انقدر که اگر کسی نخواهد چشمش را ببندد، با وفور سند در این مورد مواجه خواهد شد.
ضمنا من بین جنایت و دفاع از خود فرق میگذارم، همانطور که بین ترور و مقاومت مشروع فرق میگذارم.
چه عجب از شما ما یک اسم شنیدیم،" جناب امیر انتظام"، البته به غیر از دانشجویان زندانی و سوپور خیابان. خوب بفرمایید این شما و آقای امیرانتظام بروید به مصاف جمهوری اسلامی. درخواست راهپیمایی بدهید واز مردم بخواهید مبنی بر حرف شما که انقلاب خون می خواهد بیایند در خیابان وخون بدهند تا استواری و درایت شما را هم ببینیم. چه کسی مزاحم شماست.
و صد البته می دانی که امیرانتظام نه می تواند ونه می خواهد رهبری جنبش را بدست گیرد. اما چون اگر بخواهی نام کسی که توانایی دارد را ببری به او می توان بسیار مستقیم تر لقب جنایتکار را داد اسمشان را نمی بری.
واقعیات دیگر:
-میرحسین فردی صلح طلب است که نه روش او که استوار برآگاهی تک تک مردم است می تواند منجر به دیکتاتوری جدیدی شود و نه دیگر مردم به او چنین اجازه ای را می دهند.
-دیکته ننوشه بی غلط است، در کجای دنیا یکی از پاکیزه ترین سیاستمدارانشان را که در کنار مردم ایستاده و هزینه پرداخته اینگونه تکفیر می کنند. مگر تجربه حکومتداری چیزی است که در دکان هر بقالی یافت شود. نظیر این مرد که بالا و پایین سیاست ورزی را در ایران دیده والان هم نقطه اتکا مردم است را چگونه می خواهید بیابید. که مسلما اگر می یافتید هم وغم خود رابرای تخریب او نمی گذاشتید.
ب-نظر می آید که شما تعلق خاطری به مجاهدین خلق دارید که دراینصورت این بحث بی انتها خواهد بود.
و صد البته می دانی که امیرانتظام نه می تواند ونه می خواهد رهبری جنبش را بدست گیرد. اما چون اگر بخواهی نام کسی که توانایی دارد را ببری به او می توان بسیار مستقیم تر لقب جنایتکار را داد اسمشان را نمی بری.
واقعیات دیگر:
-میرحسین فردی صلح طلب است که نه روش او که استوار برآگاهی تک تک مردم است می تواند منجر به دیکتاتوری جدیدی شود و نه دیگر مردم به او چنین اجازه ای را می دهند.
-دیکته ننوشه بی غلط است، در کجای دنیا یکی از پاکیزه ترین سیاستمدارانشان را که در کنار مردم ایستاده و هزینه پرداخته اینگونه تکفیر می کنند. مگر تجربه حکومتداری چیزی است که در دکان هر بقالی یافت شود. نظیر این مرد که بالا و پایین سیاست ورزی را در ایران دیده والان هم نقطه اتکا مردم است را چگونه می خواهید بیابید. که مسلما اگر می یافتید هم وغم خود رابرای تخریب او نمی گذاشتید.
ب-نظر می آید که شما تعلق خاطری به مجاهدین خلق دارید که دراینصورت این بحث بی انتها خواهد بود.
" صد البته می دانی که امیرانتظام نه می تواند ونه می خواهد رهبری جنبش را بدست گیرد. اما چون اگر بخواهی نام کسی که توانایی دارد را ببری به او می توان بسیار مستقیم تر لقب جنایتکار را داد اسمشان را نمی بری........"
خیلی سخته با کسی مثل شما که علم غیب داره!! و از محتویات فکر و ضمیر آدمها خبر داره صحبت کرد. شما خبر داری که من اسم کی را میخواهم ببری و از قبل هم حکمت را صادر کرده ای. خوشبختانه امیر انتظام انقدر خوشنام است (بمراتب خوشنام تر از جنایتکاری مثل موسوی) که حکم جنابعالی در مورد ایشان کاربرد ندارد و اطلاق جنایتکار بر ایشان انقدر مسخره است که شما حتی حاضر نیستید آنرا امتحان کنید.
"چه عجب از شما ما یک اسم شنیدیم،" جناب امیر انتظام"، البته به غیر از دانشجویان زندانی و سوپور خیابان. خوب بفرمایید این شما و آقای امیرانتظام بروید به مصاف جمهوری اسلامی. درخواست راهپیمایی بدهید واز مردم بخواهید مبنی بر حرف شما که انقلاب خون می خواهد بیایند در خیابان وخون بدهند تا استواری و درایت شما را هم ببینیم. چه کسی مزاحم شماست. ........"
عجب، حالا من و امیر انتظام باید بریم و بجنگیم و بعدش هم دو دستی حکومت را بدست شما بدهیم؟ تمام منطق شما همین است؟ شما و آقای موسوی به تنهایی با جمهوری اسلامی مصاف کردید؟ کسی از شما چنین انتظاری دارد؟ اصلا آقای موسوی مصافی با جمهوری اسلامی دارد، انهم کسی که دهه سیاه ۶۰ را "دوران طلایی امام" میخواند؟
من نمیدانم چه اشکالی دارد که یکی از دانشجویان زندانی کاندیدا شود. اینها کسانی هستند که بواقع برای ایران آزاد بها داده اند. مگر در لهستان، لخ والسا، رهبر جنبش همبستگی لهستان، رهبر حکومت آینده لهستان نشد؟ ایشان رهبر اتحادیه کارگری بود.
"میرحسین فردی صلح طلب است که نه روش او که استوار برآگاهی تک تک مردم است می تواند منجر به دیکتاتوری جدیدی شود...."
کسی که روشش بر آگاهی بخشی استوار است، ابتدا این آگاهی را در مورد دوران زمامداری خودش بمردم میدهد، انهم بعد از اینهمه درخواست که از وی بابت روشنگری در مورد قتل عام ۶۷ شده. صلح طلبی ایشان را البته در مورد دانشجویان، احزاب سیاسی، اتحادیه های کارگریو زنان و دیگر گروه ها دیده ایم، انهم در "دوران طلایی!!!! خمینی". جنایتکاری که ان دوران سیاه را "طلایی" میخواند، تنها چیزی که نیست همان صلح طلب است. اگر هم صلح طلب است برای آنست که براستی خواهان تغییر جمهوری اسلامی نیست، بلکه صرفا خواهان جابجایی قدرت با ارتجاع هار حاکم است. از آنجا که ماهیت ارتجاع جمهوری اسلامی با این جابجایی دچار تغییر نمیشود، چیزی به نفع توده مردم تغییر نخواهد کرد.
"و نه دیگر مردم به او چنین اجازه ای را می دهند......."
امیدوارم که اینطور باشد، ولی الان با دوستی صحبت میکردم که میگفت که این پاسخ خواهی بابت قتلهای خاوران، از مطالبات مردم داخل ایران نیست. اگر این واقعیت داشته باشد، متاسفانه مردم ما از رشد کافی برای مبارزه با دیکتاتوری برخوردار نیستند. خود شما تمام ناراحتیت از من، همین تقاضای من برای پاسخ خواهی از موسوی بابت ان جنایت ضد بشری است. پاسخ خواهی افکار عمومی از دولتمردان سنگ بنای دموکراسی است. کسانی که این پاسخ خواهی را به بهانه های مختلف از قبیل مصلحت (مصلحت چه کسی، مردم یا هیات حاکمه و جنایتکاران) سرکوب میکنند، جاده صاف کنان دیکتاتوریهای در راه هستند. فاشیسم خمینی هم با همین مصلحت طلبی ها توجیه شده و منتقدین با این بهانه ها سرکوب میشدند.
"دیکته ننوشه بی غلط است، در کجای دنیا یکی از پاکیزه ترین سیاستمدارانشان را که در کنار مردم ایستاده و هزینه پرداخته اینگونه تکفیر می کنند......"
الف-به این میگن وسط دعوا نرخ تعیین کردن. ایشان تا زمانیکه خود را از آلودگی قتلهای دهه ۶۰ و خاوران پاک نکنند، نمیتوان ایشان را سیاست مدار پاکی دانست. یکی از مزایای پاسخگویی آقای موسوی به تقاضای پاسخگویی، همین پاک کردن خود از این گونه اتهامات است.
ب- در همه جای دنیا، حتی سیاستمداران پاک را هم مواخذه میکنند، آلوده که بجای خود. این حق مردم است که از دولتمردانشان پاسخ بخواهند. هیچکس هم حق ندارد که بخاطر شیفتگی نسبت به یک دولتمرد، سوال کننده را مجبور به سکوت کند، یعنی همین کاری که شماها با نیکان و دیگر کسانی میکنید که خواهان پاسخگویی هستند.
ج- درست است که دیکته نوشته غلط ندارد، اما این دیکته ای که موسوی نوشته، کارش از غلط گذشته. مسولیت در قتل عام خاوران دیکته مغلوط نیست، جنایت است به معنای واقعی کلمه.
د- کسی ایشان را تکفیر نکرده است. اساسا تکفیر اسباب دکان روحانیت است که ۳۰ سال است بر کشور ما حاکمند و ایشان هم از دهه استقرار روحانیت بر کشور به عنوان "دوران طلایی !!! خمینی" یاد میکنند. من فقط از ایشان در مورد مسئولیتشان از ایشان توضیح میخواهم، همین. اگر کسی ایشان را تکفیر کرده، من نمیدانم و مسئولش هم نیستم. تکفیر را هم مسخره میدانم، چه دین و مذهب را یک امر خصوصی میدانم.
"تجربه حکومتداری چیزی است که در دکان هر بقالی یافت شود. نظیر این مرد که بالا و پایین سیاست ورزی را در ایران دیده والان هم نقطه اتکا مردم است را چگونه می خواهید بیابید. که....."
حاصل این تجربه حکومت چه بوده، که شما اینچنین این تجربه را به رخ میکشید؟
الف- یک فقره قتل عام ۶۷ که ایشان حتی پاسخگو هم نیست و شما هم به عنوان یک هوادار ایشان موسوی را در ان غیر مسئول میدانید. کسی که انقدر مدیر است، چطور چیزی را که در حوزه مسولیتش بوده با این سهل انگاری با ان برخورد نموده. نزدیک ۴۰۰۰ نفر در زمان "این مدیر با تجربه و توانا " به خاک افتادند و ایشان حتی مسئول هم نیستند؟ و شما چنین کسی را "سیاست ورزی و مدیریت" میدانید؟ نظیرش هم لابد در تاریخ ایران وجود ندارد؟!!!
ب- استمرار جنگی خانمان سوز که هیچ نفعی برای مردم ایران نداشت. جنگی را که پس از خروج عراق از خرمشهر میشد با پیروزی تمام کرد و از اعراب هم خسارت گرفت، شش سال دیگر ادامه داد و پس از اشغال ۲۵۰۰ کیلومتر از خاک ایران در شکست و ورشکستگی ملی، سیاسی و اخلاقی بپایان برد.
ج- اقتصاد ایران را با سپردن به دست رانت خواران خط امامی و ریختن سپرده ها و ذخایر ارزی ، به مرز افلاس و ورشکستگی کشاند . کلیه ذخایر ارزی ایران را به انتها رساند و کشوری ورشکسته را به دولت رفسنجانی تحویل داد.
د- در زمان وی، ایران بارها در سازمان ملل به دلیل نقض وحشیانه حقوق بشر محکوم شد. البته این روند بعد از ایشان هم با شدت و ضعف ادامه یافت. اما اوج ان در زمان موسوی بود که ایشان با نهایت رذالت از ان دوران به عنوان "دوران طلایی خمینی" یاد میکند.
ه- در مورد اینکه ایشان تا چه حد بقول شما "نقطه اتکای " مردم است من با شما همعقیده نیستم. یادم هست که وقتی ایشان خواست به تقلید از خمینی حرف دیکتاتور مابانه خمینی را تکرار کرد که "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر" را تکرار کرد، روز بعد مردم شعارهای مرگ بر جمهوری اسلامی و استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی را سر دادند. اما هر چقدر هم مورد اتکای مردم باشد، هیچ احدی حق ندارد که بخاطر شیفتگی یا هر دلیل دیگر حق پرسشگری را از یک منتقد سلب کند و در هیچ جای دنیا هم محبوبیت برای هیچ دولتمردی، مصونیت از انتقاد ایجاد نمیکند.
با چنین کارنامه اسف باری خیلی جالب است که شما از مدیریتش و تجربه سیاسیش داد سخن میدهید.
"والان هم نقطه اتکا مردم است را چگونه می خواهید بیابید. که مسلما اگر می یافتید هم وغم خود رابرای تخریب او نمی گذاشتید.........."
شما خواب تشریف دارید. اینهمه از جنایاتش سوال میکنند و میگویند تازه شما میگویید نظیرش را پیدا نمیکنید. از جنایت و فریبکاری شاید، اما از نظر مدیریت و قبول مسولیت در مورد حقوق اتباع ایرانی؟؟؟!!! حتما شوخی میکنید!
"ب-نظر می آید که شما تعلق خاطری به مجاهدین خلق دارید که دراینصورت این بحث بی انتها خواهد بود. ........."
چه اشکالی دارد که کسی تعلق خاطر به مجاهدین داشته باشد؟ آیا مجاهدین به عنوان اتباع ایران از حق و حقوق انسانی برخوردار نیستند و حق ندارند که از یک دولتمرد پرسش کنند؟ حقوق بشر که ربطی به عقیده و تعلقات فکری و عقیدتی ندارد. من نمیدانم که چرا مجاهدین حق ندارند از حقوق انسانی برخوردار باشند؟ اگر شما میخواهید سرکوبگری را تحت عنوان تعلق به یک سازمان و تشکیلات توجیه کنید که من اصلا نه چنین چیزی را میپذیرم و نه حاضرم راجع به حقوق پایه ای انسانها با کسی به چانه زنی بپردازم. اگر شما به فاشیسم و سرکوبگری در مورد یک سازمان و گروه وعقیده مشخص، اعتقاد دارید، من هم فکر میکنم که دیگر بحث و جدل فایده نخواهد داشت.
خیلی سخته با کسی مثل شما که علم غیب داره!! و از محتویات فکر و ضمیر آدمها خبر داره صحبت کرد. شما خبر داری که من اسم کی را میخواهم ببری و از قبل هم حکمت را صادر کرده ای. خوشبختانه امیر انتظام انقدر خوشنام است (بمراتب خوشنام تر از جنایتکاری مثل موسوی) که حکم جنابعالی در مورد ایشان کاربرد ندارد و اطلاق جنایتکار بر ایشان انقدر مسخره است که شما حتی حاضر نیستید آنرا امتحان کنید.
"چه عجب از شما ما یک اسم شنیدیم،" جناب امیر انتظام"، البته به غیر از دانشجویان زندانی و سوپور خیابان. خوب بفرمایید این شما و آقای امیرانتظام بروید به مصاف جمهوری اسلامی. درخواست راهپیمایی بدهید واز مردم بخواهید مبنی بر حرف شما که انقلاب خون می خواهد بیایند در خیابان وخون بدهند تا استواری و درایت شما را هم ببینیم. چه کسی مزاحم شماست. ........"
عجب، حالا من و امیر انتظام باید بریم و بجنگیم و بعدش هم دو دستی حکومت را بدست شما بدهیم؟ تمام منطق شما همین است؟ شما و آقای موسوی به تنهایی با جمهوری اسلامی مصاف کردید؟ کسی از شما چنین انتظاری دارد؟ اصلا آقای موسوی مصافی با جمهوری اسلامی دارد، انهم کسی که دهه سیاه ۶۰ را "دوران طلایی امام" میخواند؟
من نمیدانم چه اشکالی دارد که یکی از دانشجویان زندانی کاندیدا شود. اینها کسانی هستند که بواقع برای ایران آزاد بها داده اند. مگر در لهستان، لخ والسا، رهبر جنبش همبستگی لهستان، رهبر حکومت آینده لهستان نشد؟ ایشان رهبر اتحادیه کارگری بود.
"میرحسین فردی صلح طلب است که نه روش او که استوار برآگاهی تک تک مردم است می تواند منجر به دیکتاتوری جدیدی شود...."
کسی که روشش بر آگاهی بخشی استوار است، ابتدا این آگاهی را در مورد دوران زمامداری خودش بمردم میدهد، انهم بعد از اینهمه درخواست که از وی بابت روشنگری در مورد قتل عام ۶۷ شده. صلح طلبی ایشان را البته در مورد دانشجویان، احزاب سیاسی، اتحادیه های کارگریو زنان و دیگر گروه ها دیده ایم، انهم در "دوران طلایی!!!! خمینی". جنایتکاری که ان دوران سیاه را "طلایی" میخواند، تنها چیزی که نیست همان صلح طلب است. اگر هم صلح طلب است برای آنست که براستی خواهان تغییر جمهوری اسلامی نیست، بلکه صرفا خواهان جابجایی قدرت با ارتجاع هار حاکم است. از آنجا که ماهیت ارتجاع جمهوری اسلامی با این جابجایی دچار تغییر نمیشود، چیزی به نفع توده مردم تغییر نخواهد کرد.
"و نه دیگر مردم به او چنین اجازه ای را می دهند......."
امیدوارم که اینطور باشد، ولی الان با دوستی صحبت میکردم که میگفت که این پاسخ خواهی بابت قتلهای خاوران، از مطالبات مردم داخل ایران نیست. اگر این واقعیت داشته باشد، متاسفانه مردم ما از رشد کافی برای مبارزه با دیکتاتوری برخوردار نیستند. خود شما تمام ناراحتیت از من، همین تقاضای من برای پاسخ خواهی از موسوی بابت ان جنایت ضد بشری است. پاسخ خواهی افکار عمومی از دولتمردان سنگ بنای دموکراسی است. کسانی که این پاسخ خواهی را به بهانه های مختلف از قبیل مصلحت (مصلحت چه کسی، مردم یا هیات حاکمه و جنایتکاران) سرکوب میکنند، جاده صاف کنان دیکتاتوریهای در راه هستند. فاشیسم خمینی هم با همین مصلحت طلبی ها توجیه شده و منتقدین با این بهانه ها سرکوب میشدند.
"دیکته ننوشه بی غلط است، در کجای دنیا یکی از پاکیزه ترین سیاستمدارانشان را که در کنار مردم ایستاده و هزینه پرداخته اینگونه تکفیر می کنند......"
الف-به این میگن وسط دعوا نرخ تعیین کردن. ایشان تا زمانیکه خود را از آلودگی قتلهای دهه ۶۰ و خاوران پاک نکنند، نمیتوان ایشان را سیاست مدار پاکی دانست. یکی از مزایای پاسخگویی آقای موسوی به تقاضای پاسخگویی، همین پاک کردن خود از این گونه اتهامات است.
ب- در همه جای دنیا، حتی سیاستمداران پاک را هم مواخذه میکنند، آلوده که بجای خود. این حق مردم است که از دولتمردانشان پاسخ بخواهند. هیچکس هم حق ندارد که بخاطر شیفتگی نسبت به یک دولتمرد، سوال کننده را مجبور به سکوت کند، یعنی همین کاری که شماها با نیکان و دیگر کسانی میکنید که خواهان پاسخگویی هستند.
ج- درست است که دیکته نوشته غلط ندارد، اما این دیکته ای که موسوی نوشته، کارش از غلط گذشته. مسولیت در قتل عام خاوران دیکته مغلوط نیست، جنایت است به معنای واقعی کلمه.
د- کسی ایشان را تکفیر نکرده است. اساسا تکفیر اسباب دکان روحانیت است که ۳۰ سال است بر کشور ما حاکمند و ایشان هم از دهه استقرار روحانیت بر کشور به عنوان "دوران طلایی !!! خمینی" یاد میکنند. من فقط از ایشان در مورد مسئولیتشان از ایشان توضیح میخواهم، همین. اگر کسی ایشان را تکفیر کرده، من نمیدانم و مسئولش هم نیستم. تکفیر را هم مسخره میدانم، چه دین و مذهب را یک امر خصوصی میدانم.
"تجربه حکومتداری چیزی است که در دکان هر بقالی یافت شود. نظیر این مرد که بالا و پایین سیاست ورزی را در ایران دیده والان هم نقطه اتکا مردم است را چگونه می خواهید بیابید. که....."
حاصل این تجربه حکومت چه بوده، که شما اینچنین این تجربه را به رخ میکشید؟
الف- یک فقره قتل عام ۶۷ که ایشان حتی پاسخگو هم نیست و شما هم به عنوان یک هوادار ایشان موسوی را در ان غیر مسئول میدانید. کسی که انقدر مدیر است، چطور چیزی را که در حوزه مسولیتش بوده با این سهل انگاری با ان برخورد نموده. نزدیک ۴۰۰۰ نفر در زمان "این مدیر با تجربه و توانا " به خاک افتادند و ایشان حتی مسئول هم نیستند؟ و شما چنین کسی را "سیاست ورزی و مدیریت" میدانید؟ نظیرش هم لابد در تاریخ ایران وجود ندارد؟!!!
ب- استمرار جنگی خانمان سوز که هیچ نفعی برای مردم ایران نداشت. جنگی را که پس از خروج عراق از خرمشهر میشد با پیروزی تمام کرد و از اعراب هم خسارت گرفت، شش سال دیگر ادامه داد و پس از اشغال ۲۵۰۰ کیلومتر از خاک ایران در شکست و ورشکستگی ملی، سیاسی و اخلاقی بپایان برد.
ج- اقتصاد ایران را با سپردن به دست رانت خواران خط امامی و ریختن سپرده ها و ذخایر ارزی ، به مرز افلاس و ورشکستگی کشاند . کلیه ذخایر ارزی ایران را به انتها رساند و کشوری ورشکسته را به دولت رفسنجانی تحویل داد.
د- در زمان وی، ایران بارها در سازمان ملل به دلیل نقض وحشیانه حقوق بشر محکوم شد. البته این روند بعد از ایشان هم با شدت و ضعف ادامه یافت. اما اوج ان در زمان موسوی بود که ایشان با نهایت رذالت از ان دوران به عنوان "دوران طلایی خمینی" یاد میکند.
ه- در مورد اینکه ایشان تا چه حد بقول شما "نقطه اتکای " مردم است من با شما همعقیده نیستم. یادم هست که وقتی ایشان خواست به تقلید از خمینی حرف دیکتاتور مابانه خمینی را تکرار کرد که "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر" را تکرار کرد، روز بعد مردم شعارهای مرگ بر جمهوری اسلامی و استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی را سر دادند. اما هر چقدر هم مورد اتکای مردم باشد، هیچ احدی حق ندارد که بخاطر شیفتگی یا هر دلیل دیگر حق پرسشگری را از یک منتقد سلب کند و در هیچ جای دنیا هم محبوبیت برای هیچ دولتمردی، مصونیت از انتقاد ایجاد نمیکند.
با چنین کارنامه اسف باری خیلی جالب است که شما از مدیریتش و تجربه سیاسیش داد سخن میدهید.
"والان هم نقطه اتکا مردم است را چگونه می خواهید بیابید. که مسلما اگر می یافتید هم وغم خود رابرای تخریب او نمی گذاشتید.........."
شما خواب تشریف دارید. اینهمه از جنایاتش سوال میکنند و میگویند تازه شما میگویید نظیرش را پیدا نمیکنید. از جنایت و فریبکاری شاید، اما از نظر مدیریت و قبول مسولیت در مورد حقوق اتباع ایرانی؟؟؟!!! حتما شوخی میکنید!
"ب-نظر می آید که شما تعلق خاطری به مجاهدین خلق دارید که دراینصورت این بحث بی انتها خواهد بود. ........."
چه اشکالی دارد که کسی تعلق خاطر به مجاهدین داشته باشد؟ آیا مجاهدین به عنوان اتباع ایران از حق و حقوق انسانی برخوردار نیستند و حق ندارند که از یک دولتمرد پرسش کنند؟ حقوق بشر که ربطی به عقیده و تعلقات فکری و عقیدتی ندارد. من نمیدانم که چرا مجاهدین حق ندارند از حقوق انسانی برخوردار باشند؟ اگر شما میخواهید سرکوبگری را تحت عنوان تعلق به یک سازمان و تشکیلات توجیه کنید که من اصلا نه چنین چیزی را میپذیرم و نه حاضرم راجع به حقوق پایه ای انسانها با کسی به چانه زنی بپردازم. اگر شما به فاشیسم و سرکوبگری در مورد یک سازمان و گروه وعقیده مشخص، اعتقاد دارید، من هم فکر میکنم که دیگر بحث و جدل فایده نخواهد داشت.
همین که از یک سازمان تروریستی جنایتکار و خاین حمایت میکنی و به راحتی شخصی را به جهت اینکه در مورد اتفاق سال ۶۷ موضع نگرفته جنایتکار مینامی خیرخواه بودن شما را به شدت زیر سوال میبرد. و همانطور که گفتم این بحث را بی انتها میگذارد. چه آنکه این سازمان ید طولانی در شستشوی مغزی هوادارانش دارد.
مواردی را بعنوان سو مدیریت میرحسین نام میبری که هیچکدام در حوزه مدیریت او نبوده اند.
رییس جمهور ان زمان خامنه ای بوده و او مسوول رعایت حقوق بشر در ایران بوده است.
آنچه که تا کنون نوشته شد تایید نظر من است که شمادر سازمانتان از پیش حکم میرحسین را صادر کرده اید و اینکه بر او فشار میا ورید که پاسخگو باشدت نه به این جهت که علاقه مند به دانستن هستید بلکه میخواهید او را به سمت حذف شدن به دست جمهوری اسلامی ببرید، که یک کلام بر علیه خمینی حرف بزند و آنگاه مهدور الدم شود.
خوبست که در خارج نشسته ای و از مردم خواهان نثار خونشان هستی و هنگامی که از تو خواسته میشود که این میدان عمل وارد شوید. میگویی من هزینه کنم و شما بر مسند قدرت بنشینید. جمله ای که در بطن خود حداقل دو معنی دارد.
۱.شما منتظرید دیگران خون دهند و شما قدرت را قبضه کنید؟
۲. به خودتان اعتماد ندارید؟ که در این صورت به دنبال چه هستید ؟
مواردی را بعنوان سو مدیریت میرحسین نام میبری که هیچکدام در حوزه مدیریت او نبوده اند.
رییس جمهور ان زمان خامنه ای بوده و او مسوول رعایت حقوق بشر در ایران بوده است.
آنچه که تا کنون نوشته شد تایید نظر من است که شمادر سازمانتان از پیش حکم میرحسین را صادر کرده اید و اینکه بر او فشار میا ورید که پاسخگو باشدت نه به این جهت که علاقه مند به دانستن هستید بلکه میخواهید او را به سمت حذف شدن به دست جمهوری اسلامی ببرید، که یک کلام بر علیه خمینی حرف بزند و آنگاه مهدور الدم شود.
خوبست که در خارج نشسته ای و از مردم خواهان نثار خونشان هستی و هنگامی که از تو خواسته میشود که این میدان عمل وارد شوید. میگویی من هزینه کنم و شما بر مسند قدرت بنشینید. جمله ای که در بطن خود حداقل دو معنی دارد.
۱.شما منتظرید دیگران خون دهند و شما قدرت را قبضه کنید؟
۲. به خودتان اعتماد ندارید؟ که در این صورت به دنبال چه هستید ؟
"همین که از یک سازمان تروریستی جنایتکار و خاین حمایت میکنی و به راحتی شخصی را به جهت اینکه در مورد اتفاق سال ۶۷ موضع نگرفته جنایتکار مینامی خیرخواه بودن شما را به شدت زیر سوال میبرد. و همانطور که گفتم این بحث را بی انتها میگذارد...."
از همان اول که سراغ وابستگی عقیدتی و سازمانی را گرفتی و بجا و نابجا دائم تکرار کردی که "در صورت وابستگی شما این بحث بجایی نمیرسد ....." فهمیدم که تو هیچ جوابی نداری و بدنبال حذف من با چماق منافق و تروریست و این مزخرفات هستی.
الف- من بین دفاع از عقاید یک سازمان با دفاع از حقوق انسانی اعضا و هواداران ان سازمان فرق میگذارم، و بر خلاف شما صرف عقیده را قابل مجازات نمیدانم.
ب- دفاع از یک عقیده ترور یا خیانت بحساب نمی اید.
ج- بزرگترین خیانت را ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر میدانم که آقای موسوی هیچگاه راجع به ان توضیح نداده اند. شما هم با انتخاب موسوی، نمیتوانید نسبت به خیانت خیلی حساس باشید و گر نه انتخاب یک ایران گیتی به مقام ریاست جمهوری که اصلا نقض غرض است.
د- بنظر نمیرسد که شما با تروریسم هم مخالف باشی، چه موسوی و خط امامی های اطرافش، پایه گزار تروریسم دولتی هستند. اصلا اعلام وجود تروریستهای خط امامی با تسخیر سفارت آمریکا شروع شد که مصداق تروریسم است. قتل مخالفان چه در زندانها و چه با عملیات تروریستی در خارج از کشور مصادیق ترور دولتی هستند که در داخل و خارج علیه ایرانیان انجام شده. بختیار، برومند، قاسملو فریدون فرخ زاد تنها معدودی از قربانیان ترور رژیم هستند که بعضا در زمان موسوی و خط امامی ها ترور شده اند.
د- ایجاد سازمان تروریستی حزب الله و کمک رسانی به سازمان اسرائیل ساخته حماس به هدف تضعیف یاسر عرفات و نابودی پروسه صلح در خاور میانه، تنها گوشه هایی از همکاری دولت ایران از زمان موسوی با سازمانهای تروریستی است.
ه- من نمیدانم منظورتان از اینکه "خیرخواه بودن من زیر سوال میرود" چیست؟ قرار است که خیر خواه چه کسی باشم؟ خیر خواه موسوی و جمهوری اسلامی؟ که کشور را به این روز انداختند و فقر و اختناقی بیمانند در تاریخ را به ما تحمیل کردند؟ من تنها به خیر ایرانیان و آرمانهای آزادیخواهانه ایرانیان می اندیشم و خواهان بدست آوردن ان پس از ۱۵۰ سال هستم. با موسوی و هر یک از مهره های این رژیم، چنین چیزی محال است.
"مواردی را بعنوان سو مدیریت میرحسین نام میبری که هیچکدام در حوزه مدیریت او نبوده اند."
مطابق اعلامیه حقوق بشر، که دولت ایران هم پای آنرا امضا کرده، تمامی مقامات دولتی موظف به اجرای مفاد قوانین حقوق بشر در کشور هستند. از ان گذشته در زمان خمینی تمام قدرت دست نخست وزیر بود و رییس جمهور تقریبا قدرتی نداشت و مقامی فرمایشی بود. به همین دلیل هم بعد از مرگ خمینی، زمانیکه رفسنجانی رییس جمهور شد، قانون اساسی را تغییر داد، پست نخست وزیر را حذف کرد و تمام قدرت را به رییس جمهور داد. بدون آنکه بخواهم خامنه ای را از این جنایت تطهیر کنم، آقای موسوی به عنوان نخست وزیر و یکی از مقامات کشوری در ان زمان، مسئول این جنایات است و باید راجع به این جنایات توضیح دهد. ضمنا یکی از اعضای هیات مرگ که مسئول پرسیدن ان سوالات از زندانیان بود از طرف وزارت اطلاعات بود که زیر نظر آقای موسوی بود.
"رییس جمهور ان زمان خامنه ای بوده و او مسوول رعایت حقوق بشر در ایران بوده است. "
جواب این قسمت را در بالا داده ام. باز هم تکرار میکنم که خامنه ای با وجود اینکه مقامش در ان زمان بیشتر سمبولیک بود و قدرت و مسولیت بیشتر در دست موسوی بود، بنا به تصریح اعلامیه حقوق بشر که دولت ایران آنرا امضا کرده و متعهد به انجام ان است آقای خامنه هم یکی از افراد مسئول و درگیر است درست مثل آقای موسوی. اینکه مسولیتهای متفاوتی داشتند بهیچ عنوان نقش هیچیک را در این قتل عام لوث نمیکند.
"....آنچه که تا کنون نوشته شد تایید نظر من است ......."
و آنچه هم که شما گفتید دقیقا نشان میدهد که شما حکم حذف مرا با چماق منافق و تروریست داده اید. اصولا وقتی بجای پاسخگویی منطقی به نکات مطرح شده ، بدنبال حذف منتقد با اعمال منطق حذفی و زدن چماق تکفیر بر سر منتقد هستید، همین هم پیش میاید که با ذهنیت معتقد به تئوری توطیه، نه بدنبال درک حرف طرف مقابل، بلکه به دنبال تایید ذهنیت خودتان هستید. اگر مامور اطلاعات و امنیت بودید، چنین ذهنیتی قابل درک بود، که این جز شغل و کارتان بود، اما این ذهنیت در یک گفت و گوی منطقی کاربرد ندارد. قرار است شما حرف مرا بفهمید و به حرفهای من پاسخ دهید نه آنکه نظری ذهنی خود را ثابت کنید. ضمنا عقیده و تعلق خاطر عقیدتی من، نه ارتباطی به شما دارد (همانطور که عقیده شما و تعلق عقیدتی شما هم به من مربوط نیست) و نه به کار این گفت و گو میاید. اینجا که دادگاه تفتیش عقیده نیست.
"..........که شمادر سازمانتان از پیش حکم میرحسین را صادر کرده اید ..."
مصداق بارز چماق تکفیر "منافق" و "التقاطی" همراه با ذهنیت معتقد به تئوری توطیه. تا آنجا که من میدانم، سازمان مجاهدین میخواهد سر به تن هیچیک از جناح های رژیم نباشد. این هم که چیز جدیدی نیست. اینها ۳۰ سال است که اپوزیسیون این رژیم اند.
"......و اینکه بر او فشار میا ورید که پاسخگو باشد....... "
جدا چه رذالتی را مرتکب میشوند!!! اینها که از موسوی پاسخ میخواهند. همه منتقدین دارند در جهت منافع و خواسته های دشمن (سازمان مجاهدین) قدم میگذارند، که بلکه دشمن (سازمان مجاهدین) به خواست خود برسد!!!!!
شما حتی متوجه نیستید که ادبیاتتان تا چه حد شبیه خامنه ای و باندش میباشد. من از جمله بهمین دلیل بین موسوی (جناح خط امام) و رقیب حجتیه ای ایشان، پاسدار احمدی نژاد فرقی نمیبینم.این منطق را هم ۳۰ سال است شنیده ام.
نمیدانم چرا در همه جای دنیا این حق شهروندان است که که از مسولینشان راجع به عملکردشان سوال کنند و وقتی به ما ایرانیان میرسد، این پرسشگری میشود "توطیه دشمن". خوب شد ماهیت این عصر طلایی !!خمینی را که آقای موسوی وعده اش را داده به ما نشان دادید، که گر چه ۳۰ سال گذشته و آقایان ادعای اصلاح طلبی میکنند، ولی همچنان در بر همان پاشنه میچرخد و از دید آقایان دانستن حق مردم نیست و خواسته "دشمن" است. میشود لطفا به من هم بگویید که فرق اصلاح طلبان با آقایان حاکم بر کشور چیست؟
"....نه به این جهت که علاقه مند به دانستن هستید بلکه میخواهید او را به سمت حذف شدن به دست جمهوری اسلامی ببرید......"
به به گل بود به سبزه نیز آراسته شد، حالا شما لباس رمال و کف بین به تن کردین و به انگیزه خوانی مشغولین. با خواندن انگیزه و فکر من، به تعلق تشکیلاتی و فکری من پی بردید!!! و حالا هم انگیزه خوانی سازمان مجاهدین را میکنید. سوال من اینست که اگر شهروندی براستی علاقه مند به دانستن بود آیا راهی برای پاسخ گرفتن از آقای موسوی دارد یا اینکه تا اطلاع ثانوی باید خفه خون بگیرد! وگر نه که مرتکب همکاری با "دشمن" شده؟ آیا قبل از اینکه این هموطن سوالش را بپرسد باید قبلا سری به شما بزند تا شما "راستین بودن انگیزه اش برای دانستن" را تایید کنید؟ بابا همین خامنه ای خیلی خوبه، یک عده ای برن و کشته بشن و زندگی شون را از دست بدن که شما ها بیاین و بساط شورای نگهبان برایش راه بندازین؟ خوب همین که هست که، احتیاجی هم به کشته دادن نیست. چه لزومی به اینهمه دود و دم هست؟
"........بلکه میخواهید او را به سمت حذف شدن به دست جمهوری اسلامی ببرید، که یک کلام بر علیه خمینی حرف بزند و آنگاه مهدور الدم شود."
الف- تو رو خدا قبل از حرف زدن کمی فکر کنید!!! آیا بالاخره میتوان در این حکومت و در چهارچوب همین قوانین حقوق مردم را اعاده کرد یا نه؟ طوری که کار به حرف زدن علیه خمینی و مهدور الدم شدن نکشد؟ اگر هر نوع حق طلبی در چهار چوب رژیم به سد و مانع خمینی برخورد میکند که پس پایه این رژیم از ابتدا کج گذاشته شده و خود همین حرف شما به این معناست که هر گونه اصلاحی در این رژیم به پایه های ان ضربه میزند که خود بخود به این معناست که این رژیم اصلاح پذیر نیست. به عبارتی با هر قرائتی از این رژیم، مردم در این چهار چوب قادر به گرفتن حق خود نیستند. مگر آنکه هدف شما از ریاست جمهوری موسوی صرفا جابجایی قدرت باشد بین حسن و حسین بدون آنکه تغییر معنی داری به نفع مردم انجام شود.
ب- برخلاف نظر شما این جناح حاکم نیست که نسبت به مطرح شدن فجایع ۶۷ مخالفت دارد، اصلا. حتی همانطور که در مورد قتلهای زنجیره ای دیدیم، برای ارعاب خاتمی و بستن دهان اصلاح طلبان، به پیشواز انهم میرود. این خود اصلاح طلبان هستند که از مطرح شدن قتل عام ۶۷ واهمه دارند. بهترین دلیل ان، بستن روزنامه آریا بدستور شخص خاتمی بود، انهم در زمانیکه روزنامه ها بیشتر بدستور قوه قضاییه طرفدار محافظه کاران، و شخص قاضی مرتضوی بسته میشد. محافظه کاران قتل عام ۶۷ را بیشتر مساله و مسولیت خط امامیها میدانند چرا که در ان زمان خط امامیها امر بودند و جناح حجتیه عامل. گر چه من بالشخصه با این استدلال محافظه کاران موافق نیستم، ولی نمیتوان نفوذ فرهنگ "المامور معذور" را در فرهنگ و خلقیات ما ایرانیها دست کم گرفت.
"خوبست که در خارج نشسته ای و از مردم خواهان نثار خونشان هستی و هنگامی که از تو خواسته میشود که این میدان عمل وارد شوید. میگویی من هزینه کنم و شما بر مسند قدرت بنشینید........"
چه کسی از مردم خواست که خونشان را بریزند؟ شما چرا تا این حد مظلوم نمایی میکنی؟ این شما هستی که به من گفتی شما و آقای امیر انتظام دو تایی بروید جلوی رژیم بایستید. من دفعه قبل هم از شما سوال کردم که اصلا این چه چیزی است که شما میخواهید؟ مگر من از شما و موسوی عزیزتان خواستم که جلوی گلوله بروید؟ البته این سوال من هم مثل سوالی که از موسوی کردم بی جواب ماند. مگر دو نفر میتوانند در مقابل یک نظام ایستادگی کنند؟ این مملکت مال ۷۰ میلیون آدم است که هر یک سهمی میخواهند. خوب برای این سهم هم هر یک باید به سهم خود زحمت بکشند. آخر گیریم که من و امیر انتظام هم رفتیم و جلوی اینها ایستادیم و آزادی را در سینی طلا به دست شما ها دادیم. خوب شماها که زحمت نکشیده اید که این آزادی را در اولین فرصت، به زیر پای شیادی مثل خاتمی یا موسوی میاندازید و دوباره ۳۰ سال میخواهید دنبالشان بدوید که حق شما را ذره ذره مثل استخوان جلویتان بیاندازند و بعد هم بگویید عجب آدم خوبی بود این یکی. معلوم است که اصلاح طلب است. استخوانی که این یکی میدهد بزرگتر از ان دیگری است. شما منتظر قهرمان و شوالیه هستید و من نه قهرمانم و نه قهرمان پرور. متاسفم که شما را نا امید کردم. من این تفکر قهرمان طلب را بهترین محیط برای رشد دیکتاتوری میدانم. قهرمان امروز، دیکتاتور فرداست. برای رهایی از دیکتاتوری تمام مردم باید قهرمان باشند.
"جمله ای که در بطن خود حداقل دو معنی دارد.
۱.شما منتظرید دیگران خون دهند و شما قدرت را قبضه کنید؟
۲. به خودتان اعتماد ندارید؟ که در این صورت به دنبال چه هستید ؟ "
نه یک تعبیر دیگر هم دارد که در بالا گفتم، منتها اینطور گفت و گو همراه با انگیزه خوانی البته از این بهتر نمیشه. من نه دنبال قدرتم نه میخواهم که از این نمد کلاهی برای خودم بدوزم. اصلا من سیاستمدار نیستم که بخواهم قدرت را بدست بگیرم و از حرفه خودم هم راضی هستم. من یک شهروند ایرانم و از آقای موسوی به عنوان یک مسئول دوران "طلایی" !!!!! کذایی توقع پاسخگویی دارم. هر کس دیگر هم جای وی باشه، من همین انتظار را ازش دارم.
از همان اول که سراغ وابستگی عقیدتی و سازمانی را گرفتی و بجا و نابجا دائم تکرار کردی که "در صورت وابستگی شما این بحث بجایی نمیرسد ....." فهمیدم که تو هیچ جوابی نداری و بدنبال حذف من با چماق منافق و تروریست و این مزخرفات هستی.
الف- من بین دفاع از عقاید یک سازمان با دفاع از حقوق انسانی اعضا و هواداران ان سازمان فرق میگذارم، و بر خلاف شما صرف عقیده را قابل مجازات نمیدانم.
ب- دفاع از یک عقیده ترور یا خیانت بحساب نمی اید.
ج- بزرگترین خیانت را ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر میدانم که آقای موسوی هیچگاه راجع به ان توضیح نداده اند. شما هم با انتخاب موسوی، نمیتوانید نسبت به خیانت خیلی حساس باشید و گر نه انتخاب یک ایران گیتی به مقام ریاست جمهوری که اصلا نقض غرض است.
د- بنظر نمیرسد که شما با تروریسم هم مخالف باشی، چه موسوی و خط امامی های اطرافش، پایه گزار تروریسم دولتی هستند. اصلا اعلام وجود تروریستهای خط امامی با تسخیر سفارت آمریکا شروع شد که مصداق تروریسم است. قتل مخالفان چه در زندانها و چه با عملیات تروریستی در خارج از کشور مصادیق ترور دولتی هستند که در داخل و خارج علیه ایرانیان انجام شده. بختیار، برومند، قاسملو فریدون فرخ زاد تنها معدودی از قربانیان ترور رژیم هستند که بعضا در زمان موسوی و خط امامی ها ترور شده اند.
د- ایجاد سازمان تروریستی حزب الله و کمک رسانی به سازمان اسرائیل ساخته حماس به هدف تضعیف یاسر عرفات و نابودی پروسه صلح در خاور میانه، تنها گوشه هایی از همکاری دولت ایران از زمان موسوی با سازمانهای تروریستی است.
ه- من نمیدانم منظورتان از اینکه "خیرخواه بودن من زیر سوال میرود" چیست؟ قرار است که خیر خواه چه کسی باشم؟ خیر خواه موسوی و جمهوری اسلامی؟ که کشور را به این روز انداختند و فقر و اختناقی بیمانند در تاریخ را به ما تحمیل کردند؟ من تنها به خیر ایرانیان و آرمانهای آزادیخواهانه ایرانیان می اندیشم و خواهان بدست آوردن ان پس از ۱۵۰ سال هستم. با موسوی و هر یک از مهره های این رژیم، چنین چیزی محال است.
"مواردی را بعنوان سو مدیریت میرحسین نام میبری که هیچکدام در حوزه مدیریت او نبوده اند."
مطابق اعلامیه حقوق بشر، که دولت ایران هم پای آنرا امضا کرده، تمامی مقامات دولتی موظف به اجرای مفاد قوانین حقوق بشر در کشور هستند. از ان گذشته در زمان خمینی تمام قدرت دست نخست وزیر بود و رییس جمهور تقریبا قدرتی نداشت و مقامی فرمایشی بود. به همین دلیل هم بعد از مرگ خمینی، زمانیکه رفسنجانی رییس جمهور شد، قانون اساسی را تغییر داد، پست نخست وزیر را حذف کرد و تمام قدرت را به رییس جمهور داد. بدون آنکه بخواهم خامنه ای را از این جنایت تطهیر کنم، آقای موسوی به عنوان نخست وزیر و یکی از مقامات کشوری در ان زمان، مسئول این جنایات است و باید راجع به این جنایات توضیح دهد. ضمنا یکی از اعضای هیات مرگ که مسئول پرسیدن ان سوالات از زندانیان بود از طرف وزارت اطلاعات بود که زیر نظر آقای موسوی بود.
"رییس جمهور ان زمان خامنه ای بوده و او مسوول رعایت حقوق بشر در ایران بوده است. "
جواب این قسمت را در بالا داده ام. باز هم تکرار میکنم که خامنه ای با وجود اینکه مقامش در ان زمان بیشتر سمبولیک بود و قدرت و مسولیت بیشتر در دست موسوی بود، بنا به تصریح اعلامیه حقوق بشر که دولت ایران آنرا امضا کرده و متعهد به انجام ان است آقای خامنه هم یکی از افراد مسئول و درگیر است درست مثل آقای موسوی. اینکه مسولیتهای متفاوتی داشتند بهیچ عنوان نقش هیچیک را در این قتل عام لوث نمیکند.
"....آنچه که تا کنون نوشته شد تایید نظر من است ......."
و آنچه هم که شما گفتید دقیقا نشان میدهد که شما حکم حذف مرا با چماق منافق و تروریست داده اید. اصولا وقتی بجای پاسخگویی منطقی به نکات مطرح شده ، بدنبال حذف منتقد با اعمال منطق حذفی و زدن چماق تکفیر بر سر منتقد هستید، همین هم پیش میاید که با ذهنیت معتقد به تئوری توطیه، نه بدنبال درک حرف طرف مقابل، بلکه به دنبال تایید ذهنیت خودتان هستید. اگر مامور اطلاعات و امنیت بودید، چنین ذهنیتی قابل درک بود، که این جز شغل و کارتان بود، اما این ذهنیت در یک گفت و گوی منطقی کاربرد ندارد. قرار است شما حرف مرا بفهمید و به حرفهای من پاسخ دهید نه آنکه نظری ذهنی خود را ثابت کنید. ضمنا عقیده و تعلق خاطر عقیدتی من، نه ارتباطی به شما دارد (همانطور که عقیده شما و تعلق عقیدتی شما هم به من مربوط نیست) و نه به کار این گفت و گو میاید. اینجا که دادگاه تفتیش عقیده نیست.
"..........که شمادر سازمانتان از پیش حکم میرحسین را صادر کرده اید ..."
مصداق بارز چماق تکفیر "منافق" و "التقاطی" همراه با ذهنیت معتقد به تئوری توطیه. تا آنجا که من میدانم، سازمان مجاهدین میخواهد سر به تن هیچیک از جناح های رژیم نباشد. این هم که چیز جدیدی نیست. اینها ۳۰ سال است که اپوزیسیون این رژیم اند.
"......و اینکه بر او فشار میا ورید که پاسخگو باشد....... "
جدا چه رذالتی را مرتکب میشوند!!! اینها که از موسوی پاسخ میخواهند. همه منتقدین دارند در جهت منافع و خواسته های دشمن (سازمان مجاهدین) قدم میگذارند، که بلکه دشمن (سازمان مجاهدین) به خواست خود برسد!!!!!
شما حتی متوجه نیستید که ادبیاتتان تا چه حد شبیه خامنه ای و باندش میباشد. من از جمله بهمین دلیل بین موسوی (جناح خط امام) و رقیب حجتیه ای ایشان، پاسدار احمدی نژاد فرقی نمیبینم.این منطق را هم ۳۰ سال است شنیده ام.
نمیدانم چرا در همه جای دنیا این حق شهروندان است که که از مسولینشان راجع به عملکردشان سوال کنند و وقتی به ما ایرانیان میرسد، این پرسشگری میشود "توطیه دشمن". خوب شد ماهیت این عصر طلایی !!خمینی را که آقای موسوی وعده اش را داده به ما نشان دادید، که گر چه ۳۰ سال گذشته و آقایان ادعای اصلاح طلبی میکنند، ولی همچنان در بر همان پاشنه میچرخد و از دید آقایان دانستن حق مردم نیست و خواسته "دشمن" است. میشود لطفا به من هم بگویید که فرق اصلاح طلبان با آقایان حاکم بر کشور چیست؟
"....نه به این جهت که علاقه مند به دانستن هستید بلکه میخواهید او را به سمت حذف شدن به دست جمهوری اسلامی ببرید......"
به به گل بود به سبزه نیز آراسته شد، حالا شما لباس رمال و کف بین به تن کردین و به انگیزه خوانی مشغولین. با خواندن انگیزه و فکر من، به تعلق تشکیلاتی و فکری من پی بردید!!! و حالا هم انگیزه خوانی سازمان مجاهدین را میکنید. سوال من اینست که اگر شهروندی براستی علاقه مند به دانستن بود آیا راهی برای پاسخ گرفتن از آقای موسوی دارد یا اینکه تا اطلاع ثانوی باید خفه خون بگیرد! وگر نه که مرتکب همکاری با "دشمن" شده؟ آیا قبل از اینکه این هموطن سوالش را بپرسد باید قبلا سری به شما بزند تا شما "راستین بودن انگیزه اش برای دانستن" را تایید کنید؟ بابا همین خامنه ای خیلی خوبه، یک عده ای برن و کشته بشن و زندگی شون را از دست بدن که شما ها بیاین و بساط شورای نگهبان برایش راه بندازین؟ خوب همین که هست که، احتیاجی هم به کشته دادن نیست. چه لزومی به اینهمه دود و دم هست؟
"........بلکه میخواهید او را به سمت حذف شدن به دست جمهوری اسلامی ببرید، که یک کلام بر علیه خمینی حرف بزند و آنگاه مهدور الدم شود."
الف- تو رو خدا قبل از حرف زدن کمی فکر کنید!!! آیا بالاخره میتوان در این حکومت و در چهارچوب همین قوانین حقوق مردم را اعاده کرد یا نه؟ طوری که کار به حرف زدن علیه خمینی و مهدور الدم شدن نکشد؟ اگر هر نوع حق طلبی در چهار چوب رژیم به سد و مانع خمینی برخورد میکند که پس پایه این رژیم از ابتدا کج گذاشته شده و خود همین حرف شما به این معناست که هر گونه اصلاحی در این رژیم به پایه های ان ضربه میزند که خود بخود به این معناست که این رژیم اصلاح پذیر نیست. به عبارتی با هر قرائتی از این رژیم، مردم در این چهار چوب قادر به گرفتن حق خود نیستند. مگر آنکه هدف شما از ریاست جمهوری موسوی صرفا جابجایی قدرت باشد بین حسن و حسین بدون آنکه تغییر معنی داری به نفع مردم انجام شود.
ب- برخلاف نظر شما این جناح حاکم نیست که نسبت به مطرح شدن فجایع ۶۷ مخالفت دارد، اصلا. حتی همانطور که در مورد قتلهای زنجیره ای دیدیم، برای ارعاب خاتمی و بستن دهان اصلاح طلبان، به پیشواز انهم میرود. این خود اصلاح طلبان هستند که از مطرح شدن قتل عام ۶۷ واهمه دارند. بهترین دلیل ان، بستن روزنامه آریا بدستور شخص خاتمی بود، انهم در زمانیکه روزنامه ها بیشتر بدستور قوه قضاییه طرفدار محافظه کاران، و شخص قاضی مرتضوی بسته میشد. محافظه کاران قتل عام ۶۷ را بیشتر مساله و مسولیت خط امامیها میدانند چرا که در ان زمان خط امامیها امر بودند و جناح حجتیه عامل. گر چه من بالشخصه با این استدلال محافظه کاران موافق نیستم، ولی نمیتوان نفوذ فرهنگ "المامور معذور" را در فرهنگ و خلقیات ما ایرانیها دست کم گرفت.
"خوبست که در خارج نشسته ای و از مردم خواهان نثار خونشان هستی و هنگامی که از تو خواسته میشود که این میدان عمل وارد شوید. میگویی من هزینه کنم و شما بر مسند قدرت بنشینید........"
چه کسی از مردم خواست که خونشان را بریزند؟ شما چرا تا این حد مظلوم نمایی میکنی؟ این شما هستی که به من گفتی شما و آقای امیر انتظام دو تایی بروید جلوی رژیم بایستید. من دفعه قبل هم از شما سوال کردم که اصلا این چه چیزی است که شما میخواهید؟ مگر من از شما و موسوی عزیزتان خواستم که جلوی گلوله بروید؟ البته این سوال من هم مثل سوالی که از موسوی کردم بی جواب ماند. مگر دو نفر میتوانند در مقابل یک نظام ایستادگی کنند؟ این مملکت مال ۷۰ میلیون آدم است که هر یک سهمی میخواهند. خوب برای این سهم هم هر یک باید به سهم خود زحمت بکشند. آخر گیریم که من و امیر انتظام هم رفتیم و جلوی اینها ایستادیم و آزادی را در سینی طلا به دست شما ها دادیم. خوب شماها که زحمت نکشیده اید که این آزادی را در اولین فرصت، به زیر پای شیادی مثل خاتمی یا موسوی میاندازید و دوباره ۳۰ سال میخواهید دنبالشان بدوید که حق شما را ذره ذره مثل استخوان جلویتان بیاندازند و بعد هم بگویید عجب آدم خوبی بود این یکی. معلوم است که اصلاح طلب است. استخوانی که این یکی میدهد بزرگتر از ان دیگری است. شما منتظر قهرمان و شوالیه هستید و من نه قهرمانم و نه قهرمان پرور. متاسفم که شما را نا امید کردم. من این تفکر قهرمان طلب را بهترین محیط برای رشد دیکتاتوری میدانم. قهرمان امروز، دیکتاتور فرداست. برای رهایی از دیکتاتوری تمام مردم باید قهرمان باشند.
"جمله ای که در بطن خود حداقل دو معنی دارد.
۱.شما منتظرید دیگران خون دهند و شما قدرت را قبضه کنید؟
۲. به خودتان اعتماد ندارید؟ که در این صورت به دنبال چه هستید ؟ "
نه یک تعبیر دیگر هم دارد که در بالا گفتم، منتها اینطور گفت و گو همراه با انگیزه خوانی البته از این بهتر نمیشه. من نه دنبال قدرتم نه میخواهم که از این نمد کلاهی برای خودم بدوزم. اصلا من سیاستمدار نیستم که بخواهم قدرت را بدست بگیرم و از حرفه خودم هم راضی هستم. من یک شهروند ایرانم و از آقای موسوی به عنوان یک مسئول دوران "طلایی" !!!!! کذایی توقع پاسخگویی دارم. هر کس دیگر هم جای وی باشه، من همین انتظار را ازش دارم.
خیلی از تحلیل جامع و منطقی شما متشکرم. اگر ما عادت داشتیم که نون خون مردم را بخوریم، الان من هم مثل "نخست وزیر امام" یک هوادار خشک مغز و نابغه !!! مثل تو داشتم که راجع به آدمی که حتی اسمش را نمیدانه، یک همچین تحلیل نغز !!! و درجه یکی !! ارائه بده. تو که انقدر نابغه ای میخواستی اقلا مبلغ و اسم بانکی که پول من بهش سرازیر میشه را هم بگی که مامان جونت حسابی قربونت بره!!!
جناب نیکی میبینم که تو کنجی که همیشه ازش فرار می کردی افتادی بدجوری دست وپا داری می زنی. فقط اینرو بدون که طرفدارن میرحسین هرکدام چه در داخل وچه در خارج انسان های موفقی هستند که زندگیشان را از راه حلال و بی حرف وحدیث می گذرانند. اما اونهایی که برایت کف وسوت میزنند، یا نون غارت های اعلی حضرتشون رو می خورند یا نون پناهندگی والبته رزق تو هم از کیسه هردوی آنها می رسد مادامیکه در خدمت آقایان باشی...
این رو باید به عنوان کامنت سال منتشر کرد، سر سپردگی ، تو سری خوری ، خواری ازش میباره، آقا قرار بود که شما فقط کاسه آقای موسوی رو بلیسی ، حالا کارت به اینجا کشیده که نشستی ( بد جوری هم خودتو پهن کردی ) کاسه طرفدارهای موسوی روهم میلیسی ؟؟؟
ای فریده ورپریده انگار تو خونه های تیمی علاوه بر خدمات اصلی پاچه گیری هم می کردی، کلا با ادبیات سگی بیشتر مانوسی تا با ادبیات آدمی زاد...
چی بگم این دوست بی نام جواب شما را داد ، بهتر از این هم نمیشود به شما جواب داد
از کی تا حالا زبان سگهای هار خط امامی (اصلاح طلبان) زبان آدمیزاد شده؟ خوب باید با سگ هم با ادبیات سگی حرف زد.
چخه...
بارک الله، معلومه که زبان سبز الهی رو خوب بلدی حرف بزنی.
عو عوی بعد از چخه شنیدن، در اکثر موارد اتفاق می افتد...
معلومه تجربه عو عو کردن و چخه شنیدن را داری. داری یواش یواش یک سبز اللهی "مکتبی" و "متعهد" میشی. همینجوری پیش بری تو دستگاه موسوی، شغل لیسیدن ته بشقاب ها را بهت میدن.
نه انگار این یکی بدجور هاره...
اختیار دارین. کم لطفی میفرمایین. هاری از خودتونه و برادران سبز الهی تون.
اختیار دارین. کم لطفی میفرمایین. حتی از خودتونه و برادران سبز الهی تون.
شما من را بی اختیار یاد ان دوران طلایی !!! کذایی و اشغال سفارت آمریکا میندازی. وقتی که ریگان در امریکا روی کار آمد و دولت ایران با نهایت خفت و خواری گروگانها را پس داد و نه تنها چیزی از آمریکا نگرفت که میلیاردها دلار هم خسارت پرداخت کرد، آخوندها برای هم تلگرام تبریک میفرستادن و ان "فتح مبین!!!" را به همدیگر، به خمینی و به امام زمان تبریک میگفیند. حرفهای شما هم همانقدر احمقانه و خنده دار است. نوشته ای که :
"جناب نیکی میبینم.............."
من نیکی نیستم و طبعا ایشان جوابگوی من نیست.
"...........که تو کنجی که همیشه ازش فرار می کردی افتادی بدجوری دست وپا داری می زنی."
اخ اخ اخ نگو که این منطق!!!!! کوبنده!!!!!!! شما چه دماری از روزگار من در آورده! بیچاره شدم!! ان منطقت!!! نمیدانم چرا من را یاد چماق برادران بسیج و حزب الله در "دوران طلایی !!! خمینی" میندازه!!؟؟؟ چه دست و پایی هم میزنم!!!! وقعا که زدی تو خال!
فکر میکنم که تو هم با نهایت حماقت مثل برادران خط امامت زود موفقیت خودت را جشن گرفتی و داری به خودت تبریک میگی. سماق بدم خدمتتون!!
"فقط اینرو بدون که طرفدارن میرحسین هرکدام چه در داخل وچه در خارج انسان های موفقی هستند که زندگیشان را از راه حلال و بی حرف وحدیث می گذرانند."
یکی از ان افراد موفق در خارج لابد آقای مهاجرانی یا آقا زاده های رفسنجانی هستند که با رانتهای حلال !!! حکومتی انهم در دوران "طلایی !!! امام خمینی" چه زندگی موفق !!! و حلال!!! و بی حرف!!! و حدیثی !!! را میگذرانند!!! با این پولهای حلال!! و بی حرف و حدیث !!! برای خودشان و هفت پشتشان تو لندن و پاریس و .... زندگی فراهم کردند. خوبه که هر کدام ازآقایان و آقا زاده ها پرونده های دزدی مفتوح در دادگستری ایران دارند. راجع به افشاگری هایی هم که در خارج کشور بوسیله مطبوعات بین المللی شده که، البته نکته به اندازه کافی گفته شده.
البته با نهایت تاسف بسیاری از بچه های ساده و فریب خورده طرفدار اصلاح طلبان که به خارج کشور آمده اند، در ترکیه زندگی بسیار اسف باری دارند و حتی همان حقوق پناهندگی را هم ندارند. خوش شانس ترینشان خود را به یک کشور اروپایی رسانده اند و با همان حقوق پناهندگی زندگی میکنند. بنا بر این، این افراد موفق بزعم شما، که حقوق پناهندگی نمیگرند و زندگی حلالی !! دارند، همان دزدهایی هستند که در "دوران طلایی!!! امام" خورده اند و برده اند وچریده اند و الان هم منتظرند که احمدی نژاد و گدا گشنه هایش با جنبش مردم بروند و اینها از روی دوش مردم سوار قدرت شده و جای ان جماعت را بگیرند. این جماعت اتفاقا بابت دزدی و فساد و رانت خواری در مقابل مردم و قانون مسئولند و باید پاسخگو باشند تا معلوم شود که از کجا آورده اند که در کشورهای اروپایی و آمریکا چنین معاملات کلانی انجام دهند و بقول شما زندگی حلال !!! و بی حرف!!! و حدیثی!!! داشته باشند. چرا قبل از انقلاب نمیتوانستند چنین ثروت حلال !! و بی حرف و حدیثی!! بهم بزنند و این چه هنری !!! بوده که اینها را با بدست گرفتن قدرت، ناگهان قادر ساخته که چنین ثروت حلالی بهم بزنند.
"اما اونهایی که برایت کف وسوت میزنند، یا نون غارت های اعلی حضرتشون رو می خورند یا نون پناهندگی والبته رزق تو هم از کیسه هردوی آنها می رسد مادامیکه در خدمت آقایان باشی..."
و آنها که برای اصلاح طلبان کف و سوت میزنند، نون غارت این ۳۰ سال را میخورند.
منکه نه از اعلیحضرت رزق و روزی میگیرم و نه نان پناهندگی میخورم و نه هیچ پولی به نیکان نداده ام. لابد اطلاعات شما راجع به چیز های دیگر هم به همین درستی!! اطلاعاتی است که تا اینجا داده اید. آخر عاقبت غیب گویی به سبک امام راحل البته همین هم هست و حاصلش جز مزخرف بافتن و یاوه گفتن، چیز دیگری نیست.
میدانید، یکی از دلایل دافعه نسبت به شما خط امامی های سابق که حالا مثلا اصلاح نژاد هم شده اید و دم از اصلاح طلبی میزنید، همین روحیه قلدری، زور گویی و برخوردهای حذفی است. شما حکایت ان بنده خدایی را دارید که سیر خورده بود و دائم هم قسم حضرت عباس میخورد که لب به سیر نزده! نمیفهمید که دهن که باز میکند، بوی سیر، مشت دروغگویش را باز میکند! شماها هر چقدر هم که قسم بخورید که آدم شده اید و دیگر ان خط امامی آدمخوار سابق نیستید، باز هم رفتارتان و برخوردهای حذفیتان، رسوایتان میکند.
"جناب نیکی میبینم.............."
من نیکی نیستم و طبعا ایشان جوابگوی من نیست.
"...........که تو کنجی که همیشه ازش فرار می کردی افتادی بدجوری دست وپا داری می زنی."
اخ اخ اخ نگو که این منطق!!!!! کوبنده!!!!!!! شما چه دماری از روزگار من در آورده! بیچاره شدم!! ان منطقت!!! نمیدانم چرا من را یاد چماق برادران بسیج و حزب الله در "دوران طلایی !!! خمینی" میندازه!!؟؟؟ چه دست و پایی هم میزنم!!!! وقعا که زدی تو خال!
فکر میکنم که تو هم با نهایت حماقت مثل برادران خط امامت زود موفقیت خودت را جشن گرفتی و داری به خودت تبریک میگی. سماق بدم خدمتتون!!
"فقط اینرو بدون که طرفدارن میرحسین هرکدام چه در داخل وچه در خارج انسان های موفقی هستند که زندگیشان را از راه حلال و بی حرف وحدیث می گذرانند."
یکی از ان افراد موفق در خارج لابد آقای مهاجرانی یا آقا زاده های رفسنجانی هستند که با رانتهای حلال !!! حکومتی انهم در دوران "طلایی !!! امام خمینی" چه زندگی موفق !!! و حلال!!! و بی حرف!!! و حدیثی !!! را میگذرانند!!! با این پولهای حلال!! و بی حرف و حدیث !!! برای خودشان و هفت پشتشان تو لندن و پاریس و .... زندگی فراهم کردند. خوبه که هر کدام ازآقایان و آقا زاده ها پرونده های دزدی مفتوح در دادگستری ایران دارند. راجع به افشاگری هایی هم که در خارج کشور بوسیله مطبوعات بین المللی شده که، البته نکته به اندازه کافی گفته شده.
البته با نهایت تاسف بسیاری از بچه های ساده و فریب خورده طرفدار اصلاح طلبان که به خارج کشور آمده اند، در ترکیه زندگی بسیار اسف باری دارند و حتی همان حقوق پناهندگی را هم ندارند. خوش شانس ترینشان خود را به یک کشور اروپایی رسانده اند و با همان حقوق پناهندگی زندگی میکنند. بنا بر این، این افراد موفق بزعم شما، که حقوق پناهندگی نمیگرند و زندگی حلالی !! دارند، همان دزدهایی هستند که در "دوران طلایی!!! امام" خورده اند و برده اند وچریده اند و الان هم منتظرند که احمدی نژاد و گدا گشنه هایش با جنبش مردم بروند و اینها از روی دوش مردم سوار قدرت شده و جای ان جماعت را بگیرند. این جماعت اتفاقا بابت دزدی و فساد و رانت خواری در مقابل مردم و قانون مسئولند و باید پاسخگو باشند تا معلوم شود که از کجا آورده اند که در کشورهای اروپایی و آمریکا چنین معاملات کلانی انجام دهند و بقول شما زندگی حلال !!! و بی حرف!!! و حدیثی!!! داشته باشند. چرا قبل از انقلاب نمیتوانستند چنین ثروت حلال !! و بی حرف و حدیثی!! بهم بزنند و این چه هنری !!! بوده که اینها را با بدست گرفتن قدرت، ناگهان قادر ساخته که چنین ثروت حلالی بهم بزنند.
"اما اونهایی که برایت کف وسوت میزنند، یا نون غارت های اعلی حضرتشون رو می خورند یا نون پناهندگی والبته رزق تو هم از کیسه هردوی آنها می رسد مادامیکه در خدمت آقایان باشی..."
و آنها که برای اصلاح طلبان کف و سوت میزنند، نون غارت این ۳۰ سال را میخورند.
منکه نه از اعلیحضرت رزق و روزی میگیرم و نه نان پناهندگی میخورم و نه هیچ پولی به نیکان نداده ام. لابد اطلاعات شما راجع به چیز های دیگر هم به همین درستی!! اطلاعاتی است که تا اینجا داده اید. آخر عاقبت غیب گویی به سبک امام راحل البته همین هم هست و حاصلش جز مزخرف بافتن و یاوه گفتن، چیز دیگری نیست.
میدانید، یکی از دلایل دافعه نسبت به شما خط امامی های سابق که حالا مثلا اصلاح نژاد هم شده اید و دم از اصلاح طلبی میزنید، همین روحیه قلدری، زور گویی و برخوردهای حذفی است. شما حکایت ان بنده خدایی را دارید که سیر خورده بود و دائم هم قسم حضرت عباس میخورد که لب به سیر نزده! نمیفهمید که دهن که باز میکند، بوی سیر، مشت دروغگویش را باز میکند! شماها هر چقدر هم که قسم بخورید که آدم شده اید و دیگر ان خط امامی آدمخوار سابق نیستید، باز هم رفتارتان و برخوردهای حذفیتان، رسوایتان میکند.
حالا چرا اینقدر آخ و اوخ میکنی...
آخه سگ که گاز میگیره آدم اخ و اوخ میکنه دیگه. شما مگه همپالکی های سبز الهی تو نمیشناسی برادرخط امامی!
نکته مهم اینه که شما ها زود به فحاشی رو میارید...
میخواستی جواب فحاشی شما ها را با چی بدن. شماها عادت کردین که یکطرفه هر چه از دهنتون در میاد بگین و کسی هم چیزی بهتون نگه. تو همین صفحه یک نگاهی به کامنتهای سبز الهی ها بکن که ببینی بنای فحاشی را کی گذاشته. شماها بما ها، مزدور و نوکر و،....هر چه که دلتون خواست گفتین، وقتی با ادب و منطق و متانت با هاتون صحبت کردن جز لودگی (مثل جواب خودت) و چماقداری ( مثل کامنت دوست ان بالاتر) جواب دیگری نگرفتم. یک سوان بخودت بزن و یک جوالدوز به مردم.
آقا یا خانوم محترم(فکر کنم خانوم محترم) این جمله رو شما در همون متن مستدلتون گفتین.
"فکر میکنم که تو هم با نهایت حماقت مثل برادران خط امامت زود موفقیت خودت را جشن گرفتی و داری به خودت تبریک میگی. سماق بدم خدمتتون!!"
یعنی بحثت رو با توهین شرو ع کردی. به کار بردن توهین بسیار آسان است. ردیف کردن فحش از هر کسی بر میاد، دست و پای طرف مقابل هم بسته نیست. اگر تو بگویی احمق او به تو میگوید ابله و الی آخر. اما من ترجیح میدهم در مقابل توهین با شما شوخی کنم. که البته شما آنرا لودگی مینامید.
"فکر میکنم که تو هم با نهایت حماقت مثل برادران خط امامت زود موفقیت خودت را جشن گرفتی و داری به خودت تبریک میگی. سماق بدم خدمتتون!!"
یعنی بحثت رو با توهین شرو ع کردی. به کار بردن توهین بسیار آسان است. ردیف کردن فحش از هر کسی بر میاد، دست و پای طرف مقابل هم بسته نیست. اگر تو بگویی احمق او به تو میگوید ابله و الی آخر. اما من ترجیح میدهم در مقابل توهین با شما شوخی کنم. که البته شما آنرا لودگی مینامید.
خیلی خوشحالم که میبینم که بجای بکارگیری زبان لودگی و تهدید و برچسب زدن و اعمال منطق حذف، زبان منطقی بکار گرفتید. اما فکر نمیکنم که این من بودم که بنای توهین و تهدید را گذاشتم. لازم است که یاد آوری کنم که این شما بودید که در پاسخ مودبانه و مستدل من به شخصی که میگفت عمویش را از دست داده، گفتین که:
"روح عموت شاد، اما ما نونمون رو از همین دهه ۶۰ در میاریم میخوای "
آدمی که انقدر با تربیت و مبادی آداب است، راجع به کسی که اصلا نمیشناسد اینطور حرف نمیزنه و بالاخص اتهام مزدوری به وی نمیزنه. آیا اصلا شما منو میشناسی؟ مطمئنی که من نونم را با دهه ۶۰ در میارم؟ جواب ان توضیح مفصل و مودبانه را به این ترتیب میدن؟ یا آنکه نکته به نکته جدا میکنن و جواب میدن. وقتی هم که باز مودبانه همین مساله را عنوان کردم جوابتان این بود که :
"حالا چرا اینقدر آخ و اوخ میکنی... "
یعنی شما از تمام حرفهای من همین اخ و واخ را فهمیدی و هیچیک از نکته هایی که گفته بودم و سوالهایی که کرده بودم ارزش پاسخگویی نداشت؟ آیا جواب من این بود که
" میبینم که تو کنجی که همیشه ازش فرار می کردی افتادی بدجوری دست وپا داری می زنی. فقط اینرو بدون که طرفدارن میرحسین هرکدام چه در داخل وچه در خارج انسان های موفقی هستند که زندگیشان را از راه حلال و بی حرف وحدیث می گذرانند. اما اونهایی که برایت کف وسوت میزنند، یا نون غارت های اعلی حضرتشون رو می خورند یا نون پناهندگی...."
آیا شما میدانی که من دارم چطورزندگی میکنم؟ کجا هستم؟ نون چطوری در میارم؟ مطمئنی که من کار نمیکنم و با پول اعلیحضرت یا با پول پناهندگی زندگی میکنم؟
اصلا نون پناهندگی چه اشکالی داره؟ مگر به یک پناهنده ای که اجازه کار هم نداره نباید یک حداقلی را رساند؟ مگر به آخوندهای خود ما، که تازه دارن توی ایران زندگی میکنن و اجازه کار هم دارن، شهریه و خمس و زکات تعلق نمیگیره؟ مگه هزینه زندگی شاهانه شان را با همین پولهای مفت تامین نمیکنن؟ مگر همین طرفداران اصلاح طلب که شما دم از "موفقیتشان " در زندگی "حلال و بی حرف و حدیث" میزنید، با رانتها و پولهای مفت و باد آورده حاصل غارت مردم زندگی نمیکنن، چه در داخل و چه در خارج؟
شما انتظار داری که بعد از اینهمه کج فهمی و بی اعتنایی و توهین روی شما چه حسابی باز کنم؟ چطور قرار است با شما صحبت کنم؟ میدانید چقدر برخورنده است که با کسی با ادب و تربیت صحبت بکنن و بجایش توهین تحویل بگیرن؟
ضمنا من فکر نمیکنم، زن یا مرد بودن من، تا آنجا که به این صحبتها مربوط میشود، فرقی داشته باشد.
"روح عموت شاد، اما ما نونمون رو از همین دهه ۶۰ در میاریم میخوای "
آدمی که انقدر با تربیت و مبادی آداب است، راجع به کسی که اصلا نمیشناسد اینطور حرف نمیزنه و بالاخص اتهام مزدوری به وی نمیزنه. آیا اصلا شما منو میشناسی؟ مطمئنی که من نونم را با دهه ۶۰ در میارم؟ جواب ان توضیح مفصل و مودبانه را به این ترتیب میدن؟ یا آنکه نکته به نکته جدا میکنن و جواب میدن. وقتی هم که باز مودبانه همین مساله را عنوان کردم جوابتان این بود که :
"حالا چرا اینقدر آخ و اوخ میکنی... "
یعنی شما از تمام حرفهای من همین اخ و واخ را فهمیدی و هیچیک از نکته هایی که گفته بودم و سوالهایی که کرده بودم ارزش پاسخگویی نداشت؟ آیا جواب من این بود که
" میبینم که تو کنجی که همیشه ازش فرار می کردی افتادی بدجوری دست وپا داری می زنی. فقط اینرو بدون که طرفدارن میرحسین هرکدام چه در داخل وچه در خارج انسان های موفقی هستند که زندگیشان را از راه حلال و بی حرف وحدیث می گذرانند. اما اونهایی که برایت کف وسوت میزنند، یا نون غارت های اعلی حضرتشون رو می خورند یا نون پناهندگی...."
آیا شما میدانی که من دارم چطورزندگی میکنم؟ کجا هستم؟ نون چطوری در میارم؟ مطمئنی که من کار نمیکنم و با پول اعلیحضرت یا با پول پناهندگی زندگی میکنم؟
اصلا نون پناهندگی چه اشکالی داره؟ مگر به یک پناهنده ای که اجازه کار هم نداره نباید یک حداقلی را رساند؟ مگر به آخوندهای خود ما، که تازه دارن توی ایران زندگی میکنن و اجازه کار هم دارن، شهریه و خمس و زکات تعلق نمیگیره؟ مگه هزینه زندگی شاهانه شان را با همین پولهای مفت تامین نمیکنن؟ مگر همین طرفداران اصلاح طلب که شما دم از "موفقیتشان " در زندگی "حلال و بی حرف و حدیث" میزنید، با رانتها و پولهای مفت و باد آورده حاصل غارت مردم زندگی نمیکنن، چه در داخل و چه در خارج؟
شما انتظار داری که بعد از اینهمه کج فهمی و بی اعتنایی و توهین روی شما چه حسابی باز کنم؟ چطور قرار است با شما صحبت کنم؟ میدانید چقدر برخورنده است که با کسی با ادب و تربیت صحبت بکنن و بجایش توهین تحویل بگیرن؟
ضمنا من فکر نمیکنم، زن یا مرد بودن من، تا آنجا که به این صحبتها مربوط میشود، فرقی داشته باشد.
دوست عزیز من جواب شما را دادم اما چرا متشر نشد نمی دنمی دانم...
جواب شما همینه که در پایین همین کامنت من منتشر شده؟ اگر باشه منهم جوابش را دادم.
اگر دقت کنی آنچه نوشتم خظاب به تو نیست، خظاب به نیک آهنگ است که هیزم بیار این معرکه شده. در جواب دوست دیگری در مورد جنایتکاری نوسته ام، که اگر با معیار شما موسوی جنایتکار است پس همه فعالان سیاسی معاصر جنایتکارند. معرکه خونخواهی کشته شدگان دهه ۶۰ چیزی نیست که مردم عادی داخل ایران گرمش کنند. علی الخصوص هنگامیکه با مغالطه های عجیب وغریب آنرا به میرحسین ربط می دهند. مسلما مصداق پیراهن عثمان است. که همزمان بدست جماعتی متضاد بر علیه کسی که به هیچ طریقی ارتباط او با آن اعدام ها اثبات پدیر نیست علم شد ه است.
من نمیدانم چطور شما میگی که آنرا در جواب من ننوشتید. کامنت شما در داخل کامنت من گذاشته شده. بهر حال بگذریم.
نوشتید که نیکان آتش بیار معرکه شده.......
من فکر نمیکنم که مسولیت خواهی بابت عملکرد یک دولتمرد سابق یا لاحق را بتوان "آتش بیاری" نامید. مسولیت خواهی از دولتمردان زیربنای دموکراسی است. این حق شهروند است که سوال کند و مسولیت بخواهد و این وظیفه دولتمردان است که به مردم پاسخگو باشند.
نوشته اید که :"که اگر با معیار شما موسوی جنایتکار است پس همه فعالان سیاسی معاصر جنایتکارند....."
آیا تمام فعالان سیاسی ایران در دولت بودند؟ آیا تمام فعالان سیاسی "نخست وزیر امام" بودند؟ کسی که در دولت به عنوان نخست وزیر، رییس جمهور، وزیر یا وکیل یا به هر عنوان دیگر حضور دارد مسئول اجرای مفاد قطع نامه حقوق بشر است که امضای ایران را بر پیشانی خود دارد.
نوشته اید که: "معرکه خونخواهی کشته شدگان دهه ۶۰ چیزی نیست که مردم عادی داخل ایران گرمش کنند........."
اولا که اگر که معرکه است که چرا آقای موسوی با پاسخگویی در مورد این جنایات، این معرکه را، البته بقول شما، تعطیل نمیکند؟ این جنایت وحشتناک، چه مردم دنبالش باشند و چه نباشند، جنایت را در دستگاه های سرکوب، انهم در چنین ابعاد وسیعی نهادینه کرد. عده بسیار زیادی عزادار شدند. اما فاجعه اینجاست که این جنایت تبدیل به رویه ای شد که امتدادش به قتلهای زنجیره ای، سرکوب و کشتار دانشجویان در سال ۶۷، تجاوز و قتل ترانه موسوی و امثالهم، قتل ندا آقا سلطان و اشکان و سهراب، تجاوز و کشتار در کهریزک کشیده شد و قرار است که بزودی به سروش ۱۱۱ هم انتقال پیدا کند. ضمنا آیا مردم ایران میتوانند راجع به این مسائل از کسی و منجمله آقای موسوی سوال کنند که نمیکنند، که حالا شما انتظار پیگیری این مسائل را از مردم ایران دارید.
"علی الخصوص هنگامیکه با مغالطه های عجیب وغریب آنرا به میرحسین ربط می دهند......."
برای ارتباط این جنایات به موسوی، هیچ احتیاجی به مغلطه نیست. آقای موسوی مسئول این جنایات است. هم به لحاظ دفاعی که در مقابل تلویزیون اتریش از این جنایات کرده و هم به لحاظ اینکه در مقام عضو شورایعالی امنیت رژیم از این جنایات خبر داشته و در مقام نخست وزیر هم مسئول حفظ حقوق بشر در مورد حقوق اتباع ایران بوده و هیچ کاری در این مورد نکرده است. من راجع به قبل از نخست وزیری ایشان صحبت نمیکنم که در مقام سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی، مسئول مقالاتی بوده که در ان روزنامه، عوام و جهال چماقدار مسلمان را تحریک به حمله به روشنفکران، دانشجویان، فعالان سیاسی و احزاب و حمله به دانشگاه ها در زمان انقلاب فرهنگی و .....میکرده است. خیلی عجیب است که در هر کشوری دولت اولین مسئول نقض حقوق بشر است ولی در کشور ما هزاران نفر مثل برگ خزان فقط در یک روز درو میشوند و تنها کسی که مسئول نیست دولت و نخست وزیر است، انهم با هزار مغلطه و سفسطه. در آلمان پس از جنگ، تمامی سران نازی در دادگاه نورنبرگ بخاطر جنایات ضد بشری حضور میابند و توسط قاضی محاکمه میشوند، ولی در کشور ما هر چه مقام دولتمردان بالاتر میشوند، غیر مسولتر میشوند انهم با این توجیهات! تا زمانیکه مسولین در مورد این جنایات توضیح ندهند، افکار عمومی ایرانیان قانع نشوند، و خاطیان از صدر تا ذیل مورد محاکمه و مجازات قرار نگیرند، البته در داگاه های صالحه و با حضور وکیل مدافع و قاضی بیطرف و نه دادگاه های بلخ جمهوری اسلامی،.هرگز کمترین پیشرفتی در زمینه حقوق بشر بدست نخواهد آمد و نمیتوان پدیده شوم جنایت را از زندانها برچید.
".......مسلما مصداق پیراهن عثمان است. که همزمان بدست جماعتی متضاد بر علیه کسی که به هیچ طریقی ارتباط او با آن اعدام ها اثبات پدیر نیست علم شد ه است. "
در هر جرمی سه دسته وجود دارد: ۱- امر ۲- عمل ۳- شریک جرم. آقای موسوی ممکن است که امر یا عامل نباشد اما به علت سکوت در مقابل ان اعدامها و حمایت رذیلانه و حتی دروغ گویی در مورد ان اعدامها در مقابل افکار عمومی غرب، شریک جرم بحساب میاید، مگر آنکه شما مصاحبه تلویزیونی موسوی را با کانال تلویزیونی اتریش، "مدرک" بحساب نیاورید! آیا انتظار دارید که بخاطر شیفتگی شما به آقای موسوی، یک جنایتکار نه تنها بتواند از اجرای عدالت فرار کند، بلکه با ریشخند عدالت و با حرفهای عوام فریبانه، بتواند بر مسند نمایندگی ملت تکیه بزند؟
نوشتید که نیکان آتش بیار معرکه شده.......
من فکر نمیکنم که مسولیت خواهی بابت عملکرد یک دولتمرد سابق یا لاحق را بتوان "آتش بیاری" نامید. مسولیت خواهی از دولتمردان زیربنای دموکراسی است. این حق شهروند است که سوال کند و مسولیت بخواهد و این وظیفه دولتمردان است که به مردم پاسخگو باشند.
نوشته اید که :"که اگر با معیار شما موسوی جنایتکار است پس همه فعالان سیاسی معاصر جنایتکارند....."
آیا تمام فعالان سیاسی ایران در دولت بودند؟ آیا تمام فعالان سیاسی "نخست وزیر امام" بودند؟ کسی که در دولت به عنوان نخست وزیر، رییس جمهور، وزیر یا وکیل یا به هر عنوان دیگر حضور دارد مسئول اجرای مفاد قطع نامه حقوق بشر است که امضای ایران را بر پیشانی خود دارد.
نوشته اید که: "معرکه خونخواهی کشته شدگان دهه ۶۰ چیزی نیست که مردم عادی داخل ایران گرمش کنند........."
اولا که اگر که معرکه است که چرا آقای موسوی با پاسخگویی در مورد این جنایات، این معرکه را، البته بقول شما، تعطیل نمیکند؟ این جنایت وحشتناک، چه مردم دنبالش باشند و چه نباشند، جنایت را در دستگاه های سرکوب، انهم در چنین ابعاد وسیعی نهادینه کرد. عده بسیار زیادی عزادار شدند. اما فاجعه اینجاست که این جنایت تبدیل به رویه ای شد که امتدادش به قتلهای زنجیره ای، سرکوب و کشتار دانشجویان در سال ۶۷، تجاوز و قتل ترانه موسوی و امثالهم، قتل ندا آقا سلطان و اشکان و سهراب، تجاوز و کشتار در کهریزک کشیده شد و قرار است که بزودی به سروش ۱۱۱ هم انتقال پیدا کند. ضمنا آیا مردم ایران میتوانند راجع به این مسائل از کسی و منجمله آقای موسوی سوال کنند که نمیکنند، که حالا شما انتظار پیگیری این مسائل را از مردم ایران دارید.
"علی الخصوص هنگامیکه با مغالطه های عجیب وغریب آنرا به میرحسین ربط می دهند......."
برای ارتباط این جنایات به موسوی، هیچ احتیاجی به مغلطه نیست. آقای موسوی مسئول این جنایات است. هم به لحاظ دفاعی که در مقابل تلویزیون اتریش از این جنایات کرده و هم به لحاظ اینکه در مقام عضو شورایعالی امنیت رژیم از این جنایات خبر داشته و در مقام نخست وزیر هم مسئول حفظ حقوق بشر در مورد حقوق اتباع ایران بوده و هیچ کاری در این مورد نکرده است. من راجع به قبل از نخست وزیری ایشان صحبت نمیکنم که در مقام سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی، مسئول مقالاتی بوده که در ان روزنامه، عوام و جهال چماقدار مسلمان را تحریک به حمله به روشنفکران، دانشجویان، فعالان سیاسی و احزاب و حمله به دانشگاه ها در زمان انقلاب فرهنگی و .....میکرده است. خیلی عجیب است که در هر کشوری دولت اولین مسئول نقض حقوق بشر است ولی در کشور ما هزاران نفر مثل برگ خزان فقط در یک روز درو میشوند و تنها کسی که مسئول نیست دولت و نخست وزیر است، انهم با هزار مغلطه و سفسطه. در آلمان پس از جنگ، تمامی سران نازی در دادگاه نورنبرگ بخاطر جنایات ضد بشری حضور میابند و توسط قاضی محاکمه میشوند، ولی در کشور ما هر چه مقام دولتمردان بالاتر میشوند، غیر مسولتر میشوند انهم با این توجیهات! تا زمانیکه مسولین در مورد این جنایات توضیح ندهند، افکار عمومی ایرانیان قانع نشوند، و خاطیان از صدر تا ذیل مورد محاکمه و مجازات قرار نگیرند، البته در داگاه های صالحه و با حضور وکیل مدافع و قاضی بیطرف و نه دادگاه های بلخ جمهوری اسلامی،.هرگز کمترین پیشرفتی در زمینه حقوق بشر بدست نخواهد آمد و نمیتوان پدیده شوم جنایت را از زندانها برچید.
".......مسلما مصداق پیراهن عثمان است. که همزمان بدست جماعتی متضاد بر علیه کسی که به هیچ طریقی ارتباط او با آن اعدام ها اثبات پدیر نیست علم شد ه است. "
در هر جرمی سه دسته وجود دارد: ۱- امر ۲- عمل ۳- شریک جرم. آقای موسوی ممکن است که امر یا عامل نباشد اما به علت سکوت در مقابل ان اعدامها و حمایت رذیلانه و حتی دروغ گویی در مورد ان اعدامها در مقابل افکار عمومی غرب، شریک جرم بحساب میاید، مگر آنکه شما مصاحبه تلویزیونی موسوی را با کانال تلویزیونی اتریش، "مدرک" بحساب نیاورید! آیا انتظار دارید که بخاطر شیفتگی شما به آقای موسوی، یک جنایتکار نه تنها بتواند از اجرای عدالت فرار کند، بلکه با ریشخند عدالت و با حرفهای عوام فریبانه، بتواند بر مسند نمایندگی ملت تکیه بزند؟
"برای ارتباط این جنایات به موسوی، هیچ احتیاجی به مغلطه نیست. آقای موسوی مسئول این جنایات است." دوست عزیز شما که انشالله معنی مسوول را میدانید؟
-"هم به لحاظ دفاعی که در مقابل تلویزیون اتریش از این جنایات کرده"
میشود یک لینک اینجا برای من بگذارید تا متن دفا عیه ایشان ازاین جنایات را بنده هم ببینم؟
-" و هم به لحاظ اینکه در مقام عضو شورایعالی امنیت رژیم از این جنایات خبر داشته" از کجا مطمینید؟ در متن استعفای میرحسین میبینید مطالبی با درجه امنیتی پایین تر از او مخفی مانده است.
-" و در مقام نخست وزیر هم مسئول حفظ حقوق بشر در مورد حقوق اتباع ایران بوده"
با عرض معذرت این وظیفه رییس جمهور بوده است.
- در انتها شما که حکم جنایتکاری میرحسین را صادر کرده اید پس چر ا از او دیگر توضیح میخواهید. این گوی و این میدان فردی سالم از منظر خود را پیدا کنید و بروید به مصاف جمهوری اسلامی. آنگاه ما هم میشویم مثل شما، کار خطیر نق زدن و استنطاق را انجام میدهیم هنگامی که زیر بار وحشی گری رژیم کمرتان خم شده است.
-"هم به لحاظ دفاعی که در مقابل تلویزیون اتریش از این جنایات کرده"
میشود یک لینک اینجا برای من بگذارید تا متن دفا عیه ایشان ازاین جنایات را بنده هم ببینم؟
-" و هم به لحاظ اینکه در مقام عضو شورایعالی امنیت رژیم از این جنایات خبر داشته" از کجا مطمینید؟ در متن استعفای میرحسین میبینید مطالبی با درجه امنیتی پایین تر از او مخفی مانده است.
-" و در مقام نخست وزیر هم مسئول حفظ حقوق بشر در مورد حقوق اتباع ایران بوده"
با عرض معذرت این وظیفه رییس جمهور بوده است.
- در انتها شما که حکم جنایتکاری میرحسین را صادر کرده اید پس چر ا از او دیگر توضیح میخواهید. این گوی و این میدان فردی سالم از منظر خود را پیدا کنید و بروید به مصاف جمهوری اسلامی. آنگاه ما هم میشویم مثل شما، کار خطیر نق زدن و استنطاق را انجام میدهیم هنگامی که زیر بار وحشی گری رژیم کمرتان خم شده است.
" دوست عزیز شما که انشالله معنی مسوول را میدانید؟"
شما معنی مسولیت را میدونید؟ میشه که به من هم بگید که چطور در حالی که تمام قوانین بین المللی کلیه مقامات یک کشور را از ریز و درشت مسئول اجرای حقوق بشر میدونه، آنوقت نخست وزیر یک کشور مسئول نیست؟ چرا در دنیایی که دولتها مسئول نقض حقوق بشر شناخته میشن، آقای موسوی به عنوان نخست وزیر کشور مسولیت نداره؟ چرا تو کشور ما هر چه مقام کسی بالاتر میره، طرف غیر مسئول تره؟ آیا جای تعجب داره که با این استدلال شما در قضیه قتلهای زنجیره ای، چرا مهره های درشت تر، با فدا کردن مهره های ریزتر توانستند جان سالم بدر ببرند؟ چرا در آلمان پس از جنگ جهانی دوم، کلیه سران نازی به محاکمه برای پاسخگویی به جنایات ضد بشری فراخوانده شدند؟ صرفنظر از اینکه آیا طرف متهم در زمان ان قتل عامها اصلا سر و کاری با این قتل عامها داشته است یا خیر؟
"میشود یک لینک اینجا برای من بگذارید تا متن دفا عیه ایشان ازاین جنایات را بنده هم ببینم؟"
لینک آنرا ندارم. اما در گزارش قاضی جفری رابرتسون به بنیاد عبدالرحمن برومند در مورد قتل عام خاوران، از این مصاحبه، بطور اجمال نقل قول شده و این یکی از دلایل حمایت موسوی از قتل عام بشمار آمده. این مصاحبه چندی قبل هم از قول گرین نقل قول شده بود. (یادم نیست که به نقل از گزارش جفری رابرتسون بود یا منبع دیگری داشت. شما میتوانید راجع به سوابق آقای رابرتسون در پرونده های بین المللی جست و جو کنید. ضمنا این گزارش را هم چندی قبل سایت بالاترین، هم به فارسی و هم به انگلیسی روی سایتش گذاشته بود. نیکان هم باز کمی قبلتر در پاسخ به یکی از کامنت گذاران، لینکی را به این گزارش گذاشت.
" از کجا مطمینید؟ در متن استعفای میرحسین میبینید مطالبی با درجه امنیتی پایین تر از او مخفی مانده است."
الف - در گزارشی که آقای بنی صدر از متن کامل استعفای موسوی تهیه کرده هیچ اثری از انتقاد و اعتراض به قتل عام وجود ندارد.
ب - شما اولین کسین کسی هستید که حرف از ناقص بودن این استعفا میزنید. ضمن اینکه این بسیار عجیب است که مطالب بمراتب امنیتی تر بقول شما حذف نشده، اما مطالبی با حساسیت کمتر حذف شده باشد. این هم از عجایب است. معمولا همیشه بر عکس است!
ج- حتی اگر اینطور هم باشد، این اتفاقا دلیل مضاف است بر اینکه آقای موسوی به جوابگویی به افکار عمومی برخیزد تا ضمن روشن کردن بیشتر ابعاد فاجعه، نام خود را هم پاک کند. با این حساب، چرا آقای موسوی علیرغم درخواستهای بیشمار، هزار به پاسهگیی نیست.
"با عرض معذرت این وظیفه رییس جمهور بوده است."
نخیر این وظیفه ای ست که بر دوش تمام مقامات کشور سنگینی میکند و نه فقط رییس جمهور و نخست وزیر. بهتر است یکبار متن اعلامیه جهانی حقوق بشر را که دولت ایران هم به ان متعهد شده بخوانید. نخست وزیر حتما مسئول است. این به معنای رد مسولیت آقای خامنه ای نیست، منتها این آقای خامنه ای نیست که با فریبکاری در باغ سبز به مردم نشان میدهد و میخواهد از مردم رای بگیرد. کسی که ادعای مردمی بودن میکند، باید این را بطور عملی نشان دهد. پاسخگویی به افکار عمومی و شهروندان ایرانی یکی از این راه هاست.
ضمنا همانطور که حتما هم میدانید، در زمان خمینی، رییس جمهور تقریبا هیچ کره بود و قدرت دست نخست وزیر بود. به همین علت هم پس از مرگ خمینی، رفسنجانی قانون اساسی را تغییر داد تا پست نخست وزیر حذف شده و تمام قدرت به رییس جمهور منتقل شود. باز هم تکرار میکنم که حرف من به معنای نفی مسولیت آقای خامنه ای در این قتل عام نیست.
"در انتها شما که حکم جنایتکاری میرحسین را صادر کرده اید پس چر ا از او دیگر توضیح میخواهید....."
هیچ فرقی نمیکند که من چه حکمی صادر کرده باشم. من یکی از شهروندان ایرانم که در این مورد از آقای موسوی توضیح میخواهم. ایشان این توضیح را به مردم ایران و افکار عمومی بدهکار است. توضیح هم بیشتر برای روشن شدن بیشتر ابعاد فاجع و شناسایی آنهایی است که در تاریکخانه ها خود را پنهان کرده اند و مسئول چنین فجایعی هستند. تا زمانیکه مقامات بالاتر خود از دید افکار عمومی مردم تبریه نشوند، بهیچ عنوان نمیتوان عوامل کوچکتر را مجازات کرد که آنها هم خود را پشت دستورهای دولتی پنهان خواهند کرد و از مجازات قانونی فرار خواهند نمود. ضمنا از آنجا که قتل های دهه ۶۰ و بالاخص قتل عام ۶۷ پای جنایات بعدی رژیم را گذاشت، بدون پرداختن به این جنایتها، عملا جنایات بعدی را هم نمیتوان تعقیب نمود. بهترین نمونه همان قتلهای زنجیره ای است که زمانیکه خاتمی بدنبال تنبیه مسببین بود، بلافاصله، رقیب هم قتلهای ۶۷ را پیش کشید و همان بازی "ول کن تا ول کنم"، نهایتا هم با صوابدید رفسنجانی فتیله این مشاجرات را پایین کشیدند و فقط چند عامل دسته چندم مجازات شدند و دانه درشت ها ماندند. نتیجه این فرار آدمکشان از قانون هم فجایع کهریزک است و سروش ۱۱۱ در آینده. واقعیت اینست که رطب خورده نمیتواند منع رطب کند و یکمشت جنایتکار، نمیتوانند جنایتکاران دیگری را محاکمه و مجازات کنند.
"آنگاه ما هم میشویم مثل شما، کار خطیر نق زدن و استنطاق را انجام میدهیم هنگامی که زیر بار وحشی گری رژیم کمرتان خم شده است. "
الف-من به شما ایرادی نگرفتم. اصلا شما را هم نمیشناسم. اگر شما جز مقامات کشور نبوده باشید و در جنایات رژیم دست نداشته باشید، من ایرادی بر شما ندارم. شما یک شهروند محترم ایرانی هستی. اگر هم بقول شما روزی من به مصاف رژیم رفتم، نمیدانم که شما چرا باید ایرادی به من بگیرید؟ آیا دست من آلوده بخون بیگناهان است؟ آیا هرگز مقامی در کشور داشته ام؟ آیا در زمان قتل عام نخست وزیر کشور بوده ام. چه جای مقایسه دارد با اعتراض ما به آقای موسوی. تازه اگر جواب این سوالها مثبت هم باشد، که اصلا حق شماست که از من توضیح بخواهید و من هم موظفم به پاسخ دهم و به شما به عنوان یک شهروند ایرانی این اطمینان را بدهم که در صورت قدرت یابی دوباره ام، چنان اتفاقی نخواهد افتاد. باید برنامه عملم را نشان دهم، که شما نه به حرفها و وعده های فریبنده و صورت خندانم که به برنامه عملم رای دهید. اولین قدم هم از پاسخگویی در مورد دوران مسئولیتم شروع میشود. تازه اگر هنوز هیچیک از اینها مقبول شما نیفتاد، این حق شماست که مخالف و معترض بمانید. مطمئن باشید که در چنین صورتی، نه تلاشی برای خفه کردن شما میکنم و نه چنین اجازه ای را به کسی میدهم. (کافی است که نگاهی به کامنتهای سبز اللهی ها ذیل همین پست نیکان بیندازید تا ببینید به چه روشهای زشتی برای خفه کردن معترضین به موسوی دست میزنند).
ب- آیا شما مطمئنید که وحشی گری رژیم با انتخاب موسوی بپایان خواهد رسید؟ از کجا چنین اطمینانی دارید؟ تمام حرف سر همین است. آقای موسوی چرا زمانیکه قدرت داشت جلوی وحشیگری رژیم را نگرفت؟ به هر حال کسی که چنان گاف بزرگی، مثل موسوی داده، چنان قتل عام وحشتناکی در زمانش صورت گرفته و اساسا پایه های سرکوب جمهوری اسلامی در زمانش شکل گرفته و محکم شده و تازه ان دوران را هم "دوران طلایی " میخواند، خود به خود قابل اعتماد نیست و این حق یک شهروند ایرانیست که از وی بپرسد که از کجا معلوم که ان فجایع "دوران طلایی!!!!" تکرار نخواهد شد. ایشان راه درازی برای اعتماد سازی در پیش دارند که از توضیح راجع به عملکردشان در زمان نخست وزیری و بالاخص قتل عام ۶۷ شروع میشود.
". این گوی و این میدان فردی سالم از منظر خود را پیدا کنید و بروید به مصاف جمهوری اسلامی....."
من اگر فرد سالمی را در درون این رژیم میشناختم که با شما چنین بحثی نداشتم. کسانیکه مورد اعتماد من هستند در زندانند و این رژیم هرگز اجازه چنین کاری به آنها نخواهند داد. اما یک چیز را میدانم، انتخاب موسوی یعنی ۳۰ سال دیگر تکرار دوران طلایی !!!! امام جنایتکارش.
شما معنی مسولیت را میدونید؟ میشه که به من هم بگید که چطور در حالی که تمام قوانین بین المللی کلیه مقامات یک کشور را از ریز و درشت مسئول اجرای حقوق بشر میدونه، آنوقت نخست وزیر یک کشور مسئول نیست؟ چرا در دنیایی که دولتها مسئول نقض حقوق بشر شناخته میشن، آقای موسوی به عنوان نخست وزیر کشور مسولیت نداره؟ چرا تو کشور ما هر چه مقام کسی بالاتر میره، طرف غیر مسئول تره؟ آیا جای تعجب داره که با این استدلال شما در قضیه قتلهای زنجیره ای، چرا مهره های درشت تر، با فدا کردن مهره های ریزتر توانستند جان سالم بدر ببرند؟ چرا در آلمان پس از جنگ جهانی دوم، کلیه سران نازی به محاکمه برای پاسخگویی به جنایات ضد بشری فراخوانده شدند؟ صرفنظر از اینکه آیا طرف متهم در زمان ان قتل عامها اصلا سر و کاری با این قتل عامها داشته است یا خیر؟
"میشود یک لینک اینجا برای من بگذارید تا متن دفا عیه ایشان ازاین جنایات را بنده هم ببینم؟"
لینک آنرا ندارم. اما در گزارش قاضی جفری رابرتسون به بنیاد عبدالرحمن برومند در مورد قتل عام خاوران، از این مصاحبه، بطور اجمال نقل قول شده و این یکی از دلایل حمایت موسوی از قتل عام بشمار آمده. این مصاحبه چندی قبل هم از قول گرین نقل قول شده بود. (یادم نیست که به نقل از گزارش جفری رابرتسون بود یا منبع دیگری داشت. شما میتوانید راجع به سوابق آقای رابرتسون در پرونده های بین المللی جست و جو کنید. ضمنا این گزارش را هم چندی قبل سایت بالاترین، هم به فارسی و هم به انگلیسی روی سایتش گذاشته بود. نیکان هم باز کمی قبلتر در پاسخ به یکی از کامنت گذاران، لینکی را به این گزارش گذاشت.
" از کجا مطمینید؟ در متن استعفای میرحسین میبینید مطالبی با درجه امنیتی پایین تر از او مخفی مانده است."
الف - در گزارشی که آقای بنی صدر از متن کامل استعفای موسوی تهیه کرده هیچ اثری از انتقاد و اعتراض به قتل عام وجود ندارد.
ب - شما اولین کسین کسی هستید که حرف از ناقص بودن این استعفا میزنید. ضمن اینکه این بسیار عجیب است که مطالب بمراتب امنیتی تر بقول شما حذف نشده، اما مطالبی با حساسیت کمتر حذف شده باشد. این هم از عجایب است. معمولا همیشه بر عکس است!
ج- حتی اگر اینطور هم باشد، این اتفاقا دلیل مضاف است بر اینکه آقای موسوی به جوابگویی به افکار عمومی برخیزد تا ضمن روشن کردن بیشتر ابعاد فاجعه، نام خود را هم پاک کند. با این حساب، چرا آقای موسوی علیرغم درخواستهای بیشمار، هزار به پاسهگیی نیست.
"با عرض معذرت این وظیفه رییس جمهور بوده است."
نخیر این وظیفه ای ست که بر دوش تمام مقامات کشور سنگینی میکند و نه فقط رییس جمهور و نخست وزیر. بهتر است یکبار متن اعلامیه جهانی حقوق بشر را که دولت ایران هم به ان متعهد شده بخوانید. نخست وزیر حتما مسئول است. این به معنای رد مسولیت آقای خامنه ای نیست، منتها این آقای خامنه ای نیست که با فریبکاری در باغ سبز به مردم نشان میدهد و میخواهد از مردم رای بگیرد. کسی که ادعای مردمی بودن میکند، باید این را بطور عملی نشان دهد. پاسخگویی به افکار عمومی و شهروندان ایرانی یکی از این راه هاست.
ضمنا همانطور که حتما هم میدانید، در زمان خمینی، رییس جمهور تقریبا هیچ کره بود و قدرت دست نخست وزیر بود. به همین علت هم پس از مرگ خمینی، رفسنجانی قانون اساسی را تغییر داد تا پست نخست وزیر حذف شده و تمام قدرت به رییس جمهور منتقل شود. باز هم تکرار میکنم که حرف من به معنای نفی مسولیت آقای خامنه ای در این قتل عام نیست.
"در انتها شما که حکم جنایتکاری میرحسین را صادر کرده اید پس چر ا از او دیگر توضیح میخواهید....."
هیچ فرقی نمیکند که من چه حکمی صادر کرده باشم. من یکی از شهروندان ایرانم که در این مورد از آقای موسوی توضیح میخواهم. ایشان این توضیح را به مردم ایران و افکار عمومی بدهکار است. توضیح هم بیشتر برای روشن شدن بیشتر ابعاد فاجع و شناسایی آنهایی است که در تاریکخانه ها خود را پنهان کرده اند و مسئول چنین فجایعی هستند. تا زمانیکه مقامات بالاتر خود از دید افکار عمومی مردم تبریه نشوند، بهیچ عنوان نمیتوان عوامل کوچکتر را مجازات کرد که آنها هم خود را پشت دستورهای دولتی پنهان خواهند کرد و از مجازات قانونی فرار خواهند نمود. ضمنا از آنجا که قتل های دهه ۶۰ و بالاخص قتل عام ۶۷ پای جنایات بعدی رژیم را گذاشت، بدون پرداختن به این جنایتها، عملا جنایات بعدی را هم نمیتوان تعقیب نمود. بهترین نمونه همان قتلهای زنجیره ای است که زمانیکه خاتمی بدنبال تنبیه مسببین بود، بلافاصله، رقیب هم قتلهای ۶۷ را پیش کشید و همان بازی "ول کن تا ول کنم"، نهایتا هم با صوابدید رفسنجانی فتیله این مشاجرات را پایین کشیدند و فقط چند عامل دسته چندم مجازات شدند و دانه درشت ها ماندند. نتیجه این فرار آدمکشان از قانون هم فجایع کهریزک است و سروش ۱۱۱ در آینده. واقعیت اینست که رطب خورده نمیتواند منع رطب کند و یکمشت جنایتکار، نمیتوانند جنایتکاران دیگری را محاکمه و مجازات کنند.
"آنگاه ما هم میشویم مثل شما، کار خطیر نق زدن و استنطاق را انجام میدهیم هنگامی که زیر بار وحشی گری رژیم کمرتان خم شده است. "
الف-من به شما ایرادی نگرفتم. اصلا شما را هم نمیشناسم. اگر شما جز مقامات کشور نبوده باشید و در جنایات رژیم دست نداشته باشید، من ایرادی بر شما ندارم. شما یک شهروند محترم ایرانی هستی. اگر هم بقول شما روزی من به مصاف رژیم رفتم، نمیدانم که شما چرا باید ایرادی به من بگیرید؟ آیا دست من آلوده بخون بیگناهان است؟ آیا هرگز مقامی در کشور داشته ام؟ آیا در زمان قتل عام نخست وزیر کشور بوده ام. چه جای مقایسه دارد با اعتراض ما به آقای موسوی. تازه اگر جواب این سوالها مثبت هم باشد، که اصلا حق شماست که از من توضیح بخواهید و من هم موظفم به پاسخ دهم و به شما به عنوان یک شهروند ایرانی این اطمینان را بدهم که در صورت قدرت یابی دوباره ام، چنان اتفاقی نخواهد افتاد. باید برنامه عملم را نشان دهم، که شما نه به حرفها و وعده های فریبنده و صورت خندانم که به برنامه عملم رای دهید. اولین قدم هم از پاسخگویی در مورد دوران مسئولیتم شروع میشود. تازه اگر هنوز هیچیک از اینها مقبول شما نیفتاد، این حق شماست که مخالف و معترض بمانید. مطمئن باشید که در چنین صورتی، نه تلاشی برای خفه کردن شما میکنم و نه چنین اجازه ای را به کسی میدهم. (کافی است که نگاهی به کامنتهای سبز اللهی ها ذیل همین پست نیکان بیندازید تا ببینید به چه روشهای زشتی برای خفه کردن معترضین به موسوی دست میزنند).
ب- آیا شما مطمئنید که وحشی گری رژیم با انتخاب موسوی بپایان خواهد رسید؟ از کجا چنین اطمینانی دارید؟ تمام حرف سر همین است. آقای موسوی چرا زمانیکه قدرت داشت جلوی وحشیگری رژیم را نگرفت؟ به هر حال کسی که چنان گاف بزرگی، مثل موسوی داده، چنان قتل عام وحشتناکی در زمانش صورت گرفته و اساسا پایه های سرکوب جمهوری اسلامی در زمانش شکل گرفته و محکم شده و تازه ان دوران را هم "دوران طلایی " میخواند، خود به خود قابل اعتماد نیست و این حق یک شهروند ایرانیست که از وی بپرسد که از کجا معلوم که ان فجایع "دوران طلایی!!!!" تکرار نخواهد شد. ایشان راه درازی برای اعتماد سازی در پیش دارند که از توضیح راجع به عملکردشان در زمان نخست وزیری و بالاخص قتل عام ۶۷ شروع میشود.
". این گوی و این میدان فردی سالم از منظر خود را پیدا کنید و بروید به مصاف جمهوری اسلامی....."
من اگر فرد سالمی را در درون این رژیم میشناختم که با شما چنین بحثی نداشتم. کسانیکه مورد اعتماد من هستند در زندانند و این رژیم هرگز اجازه چنین کاری به آنها نخواهند داد. اما یک چیز را میدانم، انتخاب موسوی یعنی ۳۰ سال دیگر تکرار دوران طلایی !!!! امام جنایتکارش.
من اگر فرد سالمی را در درون این رژیم میشناختم که با شما چنین بحثی نداشتم. کسانیکه مورد اعتماد من هستند در زندانند و این رژیم هرگز اجازه چنین کاری به آنها نخواهند داد. اما یک چیز را میدانم، انتخاب موسوی یعنی ۳۰ سال دیگر تکرار دوران طلایی !!!! امام جنایتکارش.
خانم محترم پس شما واقعا دنبال چه هستید؟ با عرض معزرت می شود ما دو نفر از این عزیزان دربند مورد وثوق شما را بشناسیم؟ بنده هدفم روشن است ما قصد سرنگونی جمهوری اسلامی را داریم وحکومت مورد نظرمان نیز یک حکومت دموکراتیک سکولار است. میرحسین را نیز بعنوان هماهنگ کننده این حرکت انتخاب کرده ایم اگر هم بحثی می کنیم در این راستا است. اگر از میرحیسین دفاع می کنیم به این دلیل است که او را فردی صادق و شجاع یافته ایم و در برابر تخریب او موضع می گیریم. حال اگر شما مشکلتان چیز دیگری است مثلا دنبال مقصرین کشتار دهه 60 میگردید و کاری بکار چون وچرای جنبش سبز ندارید می توانید به جناب قاضی جفرسون عریض نویسی کنید کار حقوقی انجام دهید و ... بنده هم بجای آنکه در این بحث بی انتها شرکت کنم می توانم مطلبی بنویسم و به مسببین مشکلات امروزی مملکتم بپردازم.
خانم محترم پس شما واقعا دنبال چه هستید؟ با عرض معزرت می شود ما دو نفر از این عزیزان دربند مورد وثوق شما را بشناسیم؟ بنده هدفم روشن است ما قصد سرنگونی جمهوری اسلامی را داریم وحکومت مورد نظرمان نیز یک حکومت دموکراتیک سکولار است. میرحسین را نیز بعنوان هماهنگ کننده این حرکت انتخاب کرده ایم اگر هم بحثی می کنیم در این راستا است. اگر از میرحیسین دفاع می کنیم به این دلیل است که او را فردی صادق و شجاع یافته ایم و در برابر تخریب او موضع می گیریم. حال اگر شما مشکلتان چیز دیگری است مثلا دنبال مقصرین کشتار دهه 60 میگردید و کاری بکار چون وچرای جنبش سبز ندارید می توانید به جناب قاضی جفرسون عریض نویسی کنید کار حقوقی انجام دهید و ... بنده هم بجای آنکه در این بحث بی انتها شرکت کنم می توانم مطلبی بنویسم و به مسببین مشکلات امروزی مملکتم بپردازم.
"بنده هدفم روشن است ما قصد سرنگونی جمهوری اسلامی را داریم وحکومت مورد نظرمان نیز یک حکومت دموکراتیک سکولار است. میرحسین را نیز بعنوان هماهنگ کننده این حرکت انتخاب کرده ایم اگر هم بحثی می کنیم در این راستا است. اگر از میرحیسین دفاع می کنیم به این دلیل است که او را فردی صادق و شجاع یافته ایم و در برابر تخریب او موضع می گیریم. حال ........."
۱- سرنگونی جمهوری اسلامی با میر حسین موسوی!!!!؟؟؟؟؟ شوخی میکنید؟ ایشان بدنبال برگرداندن ما به "عصر طلایی!!!! امام " خود هستند و جمهوری اسلامی را هم نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر میخواهند.
عین همین حرفها را قبلا در مورد آخوند خاتمی هم شنیدیم که میگفتند. او را ایت الله گورباچف خطاب کردند، او را خاتم الجمهوری خواندند ،......غیره. در عمل اما جای نظام محکمتر شد. سرنگونی جمهوری اسلامی با مشارکت و معاونت موسوی جز خواب و خیال نیست، با نهایت معذرت.
انتخاب موسوی منجر به سقوط جمهوری اسلامی نمیشود، همانطور که انتخاب آخوند خاتمی منجر به سقوط نظام نشد.
۲- مشکل من اینست که با انتخاب ایشان، جمهوری اسلامی ۸ سال دیگر محکم میشود. ضمنا حمایت بین المللی هم پیدا میکند و نتیجه اش میشود کشتار و سرکوب زیر ماسک اصلاح طلبی.
۳- صحبت از قتلها و کشتارهای دهه ۶۰، تخریب یا هر چیز دیگر، واقعیت است. به هر حال اگر ایشان میخواهد به عنوان رهبر مردم انتخاب شود، باید به افکار عمومی راجع به گذشته اش پاسخ دهد.
۱- سرنگونی جمهوری اسلامی با میر حسین موسوی!!!!؟؟؟؟؟ شوخی میکنید؟ ایشان بدنبال برگرداندن ما به "عصر طلایی!!!! امام " خود هستند و جمهوری اسلامی را هم نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر میخواهند.
عین همین حرفها را قبلا در مورد آخوند خاتمی هم شنیدیم که میگفتند. او را ایت الله گورباچف خطاب کردند، او را خاتم الجمهوری خواندند ،......غیره. در عمل اما جای نظام محکمتر شد. سرنگونی جمهوری اسلامی با مشارکت و معاونت موسوی جز خواب و خیال نیست، با نهایت معذرت.
انتخاب موسوی منجر به سقوط جمهوری اسلامی نمیشود، همانطور که انتخاب آخوند خاتمی منجر به سقوط نظام نشد.
۲- مشکل من اینست که با انتخاب ایشان، جمهوری اسلامی ۸ سال دیگر محکم میشود. ضمنا حمایت بین المللی هم پیدا میکند و نتیجه اش میشود کشتار و سرکوب زیر ماسک اصلاح طلبی.
۳- صحبت از قتلها و کشتارهای دهه ۶۰، تخریب یا هر چیز دیگر، واقعیت است. به هر حال اگر ایشان میخواهد به عنوان رهبر مردم انتخاب شود، باید به افکار عمومی راجع به گذشته اش پاسخ دهد.
شما گویا قصد دارید به دوسوال من پاسخ ندهید.
۱. شما به دنبال چه هستید از این بحث؟
۲. نام دو نفر از افراد مورد وثوق خود را که در زندان هستند ببرید شاید برای من هم قابل احترام بودند؟
۱. شما به دنبال چه هستید از این بحث؟
۲. نام دو نفر از افراد مورد وثوق خود را که در زندان هستند ببرید شاید برای من هم قابل احترام بودند؟
" شما به دنبال چه هستید از این بحث؟ "
۱- مطرح کردن نظرم در مورد موسوی و عنوان کردن این نکته که اصلاحات آقای موسوی هم مثل اصلاحات آقای خاتمی سراب است.
۲- اینکه آقای موسوی خواستهای تاریخی ملت ایران را نمایندگی نمیکند و اختلافش با باند حاکم، صرفا بر سر تقسیم قدرت است و در چهارچوب جنگ جناح ها میگنجد استفاده از مردم هم ابزاری است.
۳- گفت و گو با طرفداران موسوی و شنیدن نظرات آنها. بالاخره در نتیجه این گفت و گو هر دو از نظرات همدیگر آگاه میشویم و یکی از ما هم ممکن است از خواب بیدار شود!
۴- شاید در این مدت که ما مشغول گفت و گو هستیم، موسوی جواب داد و پرده از اسرار برداشت و ثابت کرد که من اشتباه میکنم. برنامه خوبی هم برای اعتماد سازی ارائه داد. ثابت هم کرد که اصلا در تمامی فجایی که در زمانش اتفاق افتاد، بی تقصیر است و از بچه نوزاد پاکتر، و خواسته هایش را، که باید تبلور خواسته های دموکراتیک مردم باشد را شفاف مطرح کرد و راه های روشن رسیدن به ان اهداف را هم در برنامه عمل خود نشان داد. که در اینصورت از آقای موسوی عذر خواهی کنم و به اشتباهم اعتراف کنم و من هم به جمع طرفداران موسوی اضافه شوم.
در مورد سوال دوم، نمیدانم این چه ربطی به موضوع مورد گفت و گو دارد؟
ضمنا شما هنوز به من نگفتید که موسوی چطور میخواهد رژیم را سرنگون کند که شما اینطور به ان دلبسته اید؟
۱- مطرح کردن نظرم در مورد موسوی و عنوان کردن این نکته که اصلاحات آقای موسوی هم مثل اصلاحات آقای خاتمی سراب است.
۲- اینکه آقای موسوی خواستهای تاریخی ملت ایران را نمایندگی نمیکند و اختلافش با باند حاکم، صرفا بر سر تقسیم قدرت است و در چهارچوب جنگ جناح ها میگنجد استفاده از مردم هم ابزاری است.
۳- گفت و گو با طرفداران موسوی و شنیدن نظرات آنها. بالاخره در نتیجه این گفت و گو هر دو از نظرات همدیگر آگاه میشویم و یکی از ما هم ممکن است از خواب بیدار شود!
۴- شاید در این مدت که ما مشغول گفت و گو هستیم، موسوی جواب داد و پرده از اسرار برداشت و ثابت کرد که من اشتباه میکنم. برنامه خوبی هم برای اعتماد سازی ارائه داد. ثابت هم کرد که اصلا در تمامی فجایی که در زمانش اتفاق افتاد، بی تقصیر است و از بچه نوزاد پاکتر، و خواسته هایش را، که باید تبلور خواسته های دموکراتیک مردم باشد را شفاف مطرح کرد و راه های روشن رسیدن به ان اهداف را هم در برنامه عمل خود نشان داد. که در اینصورت از آقای موسوی عذر خواهی کنم و به اشتباهم اعتراف کنم و من هم به جمع طرفداران موسوی اضافه شوم.
در مورد سوال دوم، نمیدانم این چه ربطی به موضوع مورد گفت و گو دارد؟
ضمنا شما هنوز به من نگفتید که موسوی چطور میخواهد رژیم را سرنگون کند که شما اینطور به ان دلبسته اید؟
واقعا قافیه دیگر به تنگ آمده است و هر بیت شامل یک کلام شده. جواب سووال شما هم چیزی است که همه ما داریم برروی آن کار می کنیم و شما هم از نتایج آن مطلعید ونیازی به گفتن من نیست. اگر ذیل مطلبی دیگر از روی اتفاق به هم برخوردیم شاید در این مورد هم گپی زدیم. تا بعد.
با شما موافقم. اینطوری نمیتوان صحبت کرد. به امید دیدار تا بعد.
من جدا شک می کنم که آیا من فارسی خوب حرف نمیزنم یا شما فارسی خوب نمی فهمی یا بحث دیگری است؟
-"چه کسی از مردم خواست که خونشان را بریزند؟ شما چرا تا این حد مظلوم نمایی میکنی؟ این شما هستی که به من گفتی شما و آقای امیر انتظام دو تایی بروید جلوی رژیم بایستید..."
منظور من واضح است، من با شما بحث شخصی ندارم، که "شما بفرمایید به مصاف جمهوری اسلامی..." را به خودت وامیرانتظام ترجمه کرده ای، آهای جماعتی که با میرحسین مشکل دارید بفرمایید این گوی واین میدان، امیرانتظام یا هرکس دیگر را بعنوان رهبر انتخاب کنید و بروید جمهوری اسلامی را سرنگون کنید. مگر آنکه خدای ناکرده علاقمند به جمهوری اسلامی هستید وبا زدن نعل وارونه مخالف فعال را می خواهید حذف نمایید. اگر هم در خود این توان را نمی بینید واقعا در پی چه هستید؟
اینکه شما اینجا بیایید قسم حضرت عباس بخورید که من تنها بعنوان یک شهروند که حق سوال کردن دارم یک راست میرحسین را جنایتکار می نامم چرا که در قبال فلان موضوع ساکت بوده است آنهم درزمانی که تیغ خونریز حکومت بر سر اوست با عرض معذرت احتیاج به انگیزه خوانی ندارد. این از روز واضح تر است که یک جای کار می لنگد.چرا به مسئولین حقیقی این موضوع که هنوز هم در سمت سرکوبگر رژیم هستند نمی تازید که کمکی باشید برای سرنگونی این رژیم. علاوه برآن هنگامیکه علاقه مفرطی دارید هراتفاقی که در جمهوری اسلامی افتاده به هر طریقی به او ربط دهید. موسوی باعث ادامه جنگ بوده است؟ موسوی در ایران گیت دخالت داشته است؟ موسوی در عملیات تروریستی دخالت داشته است؟
با عرض معذرت خیرخواهی شما برای مردم ایران با این روش استدلالی بسیار بسیار مشکوک است. وناگزیر بنده را به آنچه که شما انگیزه خوانی می نامید سوق می دهد که واقعا پشت این حرف ها چه مقصودی نهفته است. منظور من را هم که انشاءالله از خیرخواهی متوجه شدید.
-"من دفعه قبل هم از شما سوال کردم که اصلا این چه چیزی است که شما میخواهید؟ مگر من از شما و موسوی عزیزتان خواستم که جلوی گلوله بروید؟ "
بالاخره چی شد آزادی هزینه می خواهد یا نمی خواهد؟ آنجا که بحث در چرایی کنسل کردن راهپیمایی 22 خرداد است با گشاده دستی از ریخته شدن خون مردم صحبت می کنید و بر میرحسین می تازید که این روش مبازه نیست وحال اینگونه.
-"آخر گیریم که من و امیر انتظام هم رفتیم و جلوی اینها ایستادیم و آزادی را در سینی طلا به دست شما ها دادیم. خوب شماها که زحمت نکشیده اید که این آزادی را در اولین فرصت، به زیر پای شیادی مثل خاتمی یا موسوی میاندازید و دوباره ۳۰ سال میخواهید دنبالشان بدوید که حق شما را ذره ذره مثل استخوان جلویتان بیاندازند و بعد هم بگویید عجب آدم خوبی بود این یکی"
این جمله واقعا شاهکار است . اولا تو گویا به هر ترتیبی دوست داری بسمت توهین کردن بروی؟ باور کن برای من توهین کردن چه نیشدار آن و چه مستقیم آن بسیار آسان است، می توانی باز هم امتحان کنی تا واکنشش را ببینی . ثانیا تنها تعبیری که می توان از آن داشت اینستکه شما خود هم می دانید که مردم ایران به موسوی ها وخاتمی ها علاقمندند، واینجاست که مقصود تمامی آسمان ها وریسمان هایی که بافته می شود عیان می شود. که بارها در این بحث گفته شده است.
-"چه کسی از مردم خواست که خونشان را بریزند؟ شما چرا تا این حد مظلوم نمایی میکنی؟ این شما هستی که به من گفتی شما و آقای امیر انتظام دو تایی بروید جلوی رژیم بایستید..."
منظور من واضح است، من با شما بحث شخصی ندارم، که "شما بفرمایید به مصاف جمهوری اسلامی..." را به خودت وامیرانتظام ترجمه کرده ای، آهای جماعتی که با میرحسین مشکل دارید بفرمایید این گوی واین میدان، امیرانتظام یا هرکس دیگر را بعنوان رهبر انتخاب کنید و بروید جمهوری اسلامی را سرنگون کنید. مگر آنکه خدای ناکرده علاقمند به جمهوری اسلامی هستید وبا زدن نعل وارونه مخالف فعال را می خواهید حذف نمایید. اگر هم در خود این توان را نمی بینید واقعا در پی چه هستید؟
اینکه شما اینجا بیایید قسم حضرت عباس بخورید که من تنها بعنوان یک شهروند که حق سوال کردن دارم یک راست میرحسین را جنایتکار می نامم چرا که در قبال فلان موضوع ساکت بوده است آنهم درزمانی که تیغ خونریز حکومت بر سر اوست با عرض معذرت احتیاج به انگیزه خوانی ندارد. این از روز واضح تر است که یک جای کار می لنگد.چرا به مسئولین حقیقی این موضوع که هنوز هم در سمت سرکوبگر رژیم هستند نمی تازید که کمکی باشید برای سرنگونی این رژیم. علاوه برآن هنگامیکه علاقه مفرطی دارید هراتفاقی که در جمهوری اسلامی افتاده به هر طریقی به او ربط دهید. موسوی باعث ادامه جنگ بوده است؟ موسوی در ایران گیت دخالت داشته است؟ موسوی در عملیات تروریستی دخالت داشته است؟
با عرض معذرت خیرخواهی شما برای مردم ایران با این روش استدلالی بسیار بسیار مشکوک است. وناگزیر بنده را به آنچه که شما انگیزه خوانی می نامید سوق می دهد که واقعا پشت این حرف ها چه مقصودی نهفته است. منظور من را هم که انشاءالله از خیرخواهی متوجه شدید.
-"من دفعه قبل هم از شما سوال کردم که اصلا این چه چیزی است که شما میخواهید؟ مگر من از شما و موسوی عزیزتان خواستم که جلوی گلوله بروید؟ "
بالاخره چی شد آزادی هزینه می خواهد یا نمی خواهد؟ آنجا که بحث در چرایی کنسل کردن راهپیمایی 22 خرداد است با گشاده دستی از ریخته شدن خون مردم صحبت می کنید و بر میرحسین می تازید که این روش مبازه نیست وحال اینگونه.
-"آخر گیریم که من و امیر انتظام هم رفتیم و جلوی اینها ایستادیم و آزادی را در سینی طلا به دست شما ها دادیم. خوب شماها که زحمت نکشیده اید که این آزادی را در اولین فرصت، به زیر پای شیادی مثل خاتمی یا موسوی میاندازید و دوباره ۳۰ سال میخواهید دنبالشان بدوید که حق شما را ذره ذره مثل استخوان جلویتان بیاندازند و بعد هم بگویید عجب آدم خوبی بود این یکی"
این جمله واقعا شاهکار است . اولا تو گویا به هر ترتیبی دوست داری بسمت توهین کردن بروی؟ باور کن برای من توهین کردن چه نیشدار آن و چه مستقیم آن بسیار آسان است، می توانی باز هم امتحان کنی تا واکنشش را ببینی . ثانیا تنها تعبیری که می توان از آن داشت اینستکه شما خود هم می دانید که مردم ایران به موسوی ها وخاتمی ها علاقمندند، واینجاست که مقصود تمامی آسمان ها وریسمان هایی که بافته می شود عیان می شود. که بارها در این بحث گفته شده است.
"منظور من واضح است، من با شما بحث شخصی ندارم، که ....."
کاملا بر عکس، برخورد شما با من از ابتدا شخصی بود، یا به دنبال تعلق عقیدتی و تشکیلاتی ام بودی یا بدنبال تعلق خاطر من بودید به فلان و بهمان سازمان. از این شخصی تر دیگر ممکن است؟
"بالاخره چی شد آزادی هزینه می خواهد یا نمی خواهد؟ آنجا که بحث در چرایی کنسل کردن راهپیمایی 22 خرداد است با گشاده دستی از ریخته شدن خون مردم صحبت می کنید.و بر میرحسین می تازید که این روش مبازه نیست وحال اینگونه......"
۱- مگه مردم گوسفند هستند که من و شما به آنها بگیم که باید جلوی گلوله بروند یا نه؟
۲- مگه آقای موسوی دلش برای خون مردم سوخته؟ چرا دلش برای ۴۰۰۰ جوانی نسوخت که در زمان خودش، در یکروز به خاک افتادند؟ چرا دلش برای سربازان ایرانی نسوخت که در طی ۶ سال جنگ، جنگی که هیچ ثمری نداشت به خاک افتادند؟
۳- مگر علیرغم لغو تظاهرات، مردم به خیابانها نریختند و خونشان هم بر زمین نریخت؟
موسوی اگر تظاهرات را لغو کرد نه از سر دلسوزی برای خون مردم بود و نه برای جلوگیری از خشونت. این حرکت، حرکتی بود از سر تسلیم و زانو زدن در مقابل ولی فقیه که قبلا هم با برسمیت شناختن تلویحی احمدی نژاد به ریاست جمهوری، انجام شده بود. به هر حال هر دو جناح نظام خواهان نگه داشتن رژیم هستند و حد اقل آگاهانه به آتش قیام مردم دامن نمیزنند.
"..... اولا تو گویا به هر ترتیبی دوست داری بسمت توهین کردن بروی؟ ......"
گویا تو توهینهای خودت را نمیبینی یا توقع داری که همیشه تو متکلم وحده باشی و من توهین تو را بخورم و دم نزنم به عنوان مثال:
"......همین که از یک سازمان تروریستی جنایتکار و خاین حمایت میکنی ......."
لابد چون خودم هم خائن و تروریستم!
"..... که شمادر سازمانتان از پیش حکم میرحسین را صادر کرده اید ........"
لابد من هم میرغضب این حکم که دارم آنرا اجرا میکنم!
به تو توصیه میکنم که اگر از این ادبیات خوشت نمیاد، اینرو روی من هم امتحان نکنی که خیلی برخورنده است.
تازه چیزی هم که گفتم با اینکه متاسفانه سمت و سوش به سمت تو بود، واقعا به همه ما برمیگرده. برای من بسیار برخورنده است که چیزی را که حق مردم است و باید به تمام و کمال به مردم داده بشه بطور نصفه کاره به من و تو و بقیه میدن و بعدش هم ما ذوق میکنیم که ببین چه آدم خوبی بود، اون بیشتر بما داد! غافل از اینکه این و خیلی بیشتر از این حقمونه. به تو برخورد؟ به من هم همینقدر برمیخوره و برام توهین آمیزه که یکی اینطوری استدلال کنه. بنابر این برای من اینطور استدلال نکن که" فلانی بهتر است چون با وی سهم بیشتری نصیب ما (از آزادی، اقتصاد، رفاه و غیره...) میشود. این بازی انتخاب بین بد و بدتر که اصلاح طلبان راه انداختند، من را دقیقا یاد همان استخوان میندازه و خیلی برایم برخورنده است. اینطور که میبینم تو هم خوشت نیامد.
".....می توان از آن داشت اینستکه شما خود هم می دانید که مردم ایران به موسوی ها وخاتمی ها علاقمندند، واینجاست که مقصود تمامی آسمان ها وریسمان هایی که بافته می شود عیان می شود. که بارها در این بحث گفته شده است. ....."
باز دوباره شما انگیزه خوانی کردی! برای من این جای سوال است که اگر موسوی اینهمه محبوبیت دارد، چرا برای کشاندن مردم به پای صندوق رای، اصلاح طلبان مردم را از انتخاب بدتر یعنی احمدی نژاد ترساندند. چرا تضاد بد و بدتر درست کردند؟ ایشان شاید بین دو کاندید منتخب شورای نگهبان بهتر باشد، ولی این کجا و محبوبیت مردمی کجا؟
گیرم، حتی اگر اینطور باشد، این محبوبیت که برای کسی مصونیت نمیاره. من حق دارم به عنوان یک شهروند ایرانی از گذشته ایشان و شایستگی ایشان سوال کنم. چرا شماها فکر میکنید که محبوبیت عامه برای سیاستمدار مصونیت از مسولیت را بهمراه میاره؟ تازه تمام اینها بفرض اینست که ایشان چنین محبوبیتی داشته باشند.
".....ناکرده علاقمند به جمهوری اسلامی هستید وبا زدن نعل وارونه مخالف فعال را می خواهید حذف نمایید. اگر هم در خود این توان را نمی بینید واقعا در پی چه هستید؟......."
چه در خود چنین توانی ببینیم و چه نبینیم، اگر انتخاب موسوی قدمی در جهت معکوس است، که هست و سبب تحکیم فاشیسم مذهبی میشود، باید واقعیتها را گفت و جلوی فریبکاری موسوی و اصلاح طلبان را گرفت. موفقیت در این امر از تحکیم بیشتر فاشیسم مذهبی جلوگیری میکند که قدمی مثبت است.
"......نامم چرا که در قبال فلان موضوع ساکت بوده است آنهم درزمانی که تیغ خونریز حکومت بر سر اوست با عرض معذرت احتیاج به انگیزه خوانی ندارد. این از روز واضح تر است که یک جای کار می لنگ....."
تنها جایی که میلنگد اینست که کسی که چنین تیغ خونریزی بالای سرش بوده که نمیتوانسته حرف بزند، انهم با همه حمایت خمینی از وی، اولا چرا دوباره خود را میخواهد در مخمصه بیندازد تا در چنان موقعیتی قرار گیرد و ثانیا با توجه به عداوت ولی فقیه ثانی با وی، چطور میخواهد از حقوق مردم دفاع کند؟ و با توجه به این شرایط چطور در باغ سبز نشان میدهد؟
"چرا به مسئولین حقیقی این موضوع که هنوز هم در سمت سرکوبگر رژیم هستند نمی تازید که کمکی باشید برای سرنگونی این رژیم....."
البته که به اینها هم میتازم، ولی این آقا با فریبکاری میخواهد خود را رهبر جنبش مردم بکند. ان دیگران که چنین ادعایی ندارند. قدرت را گرفته اند و شمشیر را از رو بسته اند و خیلی رک هم میگویند که موافقت مردم لازم نیست. ضمنا آقای موسوی خود یکی از مسولان حقیقی سرکوب است مطابق تمام قوانین بین المللی.
"علاوه برآن هنگامیکه علاقه مفرطی دارید هراتفاقی که در جمهوری اسلامی افتاده به هر طریقی به او ربط دهید. موسوی باعث ادامه جنگ بوده است؟"
من علاقه ندارم که چیزی را به وی ربط دهم، ایشان مرتبط هستند. آقای موسوی جنگ را تامین مالی و لجستیکی کرده، مسئول نیست؟
"موسوی در ایران گیت دخالت داشته است؟ "
بله ایشان یکی از مطلعین در این زمینه بوده اند و با آقای قربانی فر دلال اسلحه تماس داشته اند. هرگز هم در این مورد چیزی نگفته اند.
"موسوی در عملیات تروریستی دخالت داشته است؟ ....."
آیا سفارت خانه های ایران به تروریستها پوشش دیپلماتیک نمیداد؟ مسئول سفارت خانه های ایران کیست؟
آیا دفتر "نهضتهای آزادیبخش" زیر نظر نخست وزیری نبود؟ آیا این دفتر کمکهای مالی به تروریستها نمیکرد؟
آیا آقای محتشمی در زمان ایشان حزب الله لبنان را بوجود نیاورد؟
آیا سپاه پاسداران کمکهای لجستیک به حزب الله لبنان نمیکرد. میشود بگویید که وزارت سپاه زیر نظر کدام شخص بود؟
..................................
ظاهرا شما انقدر شیفته اید که این چیزها را نمیبینید یا نمیخواهید ببینید.
"خیرخواهی شما برای مردم ایران با این روش استدلالی بسیار بسیار مشکوک است. وناگزیر بنده را به آنچه که شما انگیزه خوانی می نامید سوق می دهد که واقعا پشت این حرف ها چه مقصودی نهفته است. ......"
بستگی به تعریف شما از خیر خواهی دارد. من کمک به کسی را که دستش در اینهمه آلودگی درگیر است را خیر خواه مردم نمیدانم. اگر منظورتان اینست کاملا درست است.
کاملا بر عکس، برخورد شما با من از ابتدا شخصی بود، یا به دنبال تعلق عقیدتی و تشکیلاتی ام بودی یا بدنبال تعلق خاطر من بودید به فلان و بهمان سازمان. از این شخصی تر دیگر ممکن است؟
"بالاخره چی شد آزادی هزینه می خواهد یا نمی خواهد؟ آنجا که بحث در چرایی کنسل کردن راهپیمایی 22 خرداد است با گشاده دستی از ریخته شدن خون مردم صحبت می کنید.و بر میرحسین می تازید که این روش مبازه نیست وحال اینگونه......"
۱- مگه مردم گوسفند هستند که من و شما به آنها بگیم که باید جلوی گلوله بروند یا نه؟
۲- مگه آقای موسوی دلش برای خون مردم سوخته؟ چرا دلش برای ۴۰۰۰ جوانی نسوخت که در زمان خودش، در یکروز به خاک افتادند؟ چرا دلش برای سربازان ایرانی نسوخت که در طی ۶ سال جنگ، جنگی که هیچ ثمری نداشت به خاک افتادند؟
۳- مگر علیرغم لغو تظاهرات، مردم به خیابانها نریختند و خونشان هم بر زمین نریخت؟
موسوی اگر تظاهرات را لغو کرد نه از سر دلسوزی برای خون مردم بود و نه برای جلوگیری از خشونت. این حرکت، حرکتی بود از سر تسلیم و زانو زدن در مقابل ولی فقیه که قبلا هم با برسمیت شناختن تلویحی احمدی نژاد به ریاست جمهوری، انجام شده بود. به هر حال هر دو جناح نظام خواهان نگه داشتن رژیم هستند و حد اقل آگاهانه به آتش قیام مردم دامن نمیزنند.
"..... اولا تو گویا به هر ترتیبی دوست داری بسمت توهین کردن بروی؟ ......"
گویا تو توهینهای خودت را نمیبینی یا توقع داری که همیشه تو متکلم وحده باشی و من توهین تو را بخورم و دم نزنم به عنوان مثال:
"......همین که از یک سازمان تروریستی جنایتکار و خاین حمایت میکنی ......."
لابد چون خودم هم خائن و تروریستم!
"..... که شمادر سازمانتان از پیش حکم میرحسین را صادر کرده اید ........"
لابد من هم میرغضب این حکم که دارم آنرا اجرا میکنم!
به تو توصیه میکنم که اگر از این ادبیات خوشت نمیاد، اینرو روی من هم امتحان نکنی که خیلی برخورنده است.
تازه چیزی هم که گفتم با اینکه متاسفانه سمت و سوش به سمت تو بود، واقعا به همه ما برمیگرده. برای من بسیار برخورنده است که چیزی را که حق مردم است و باید به تمام و کمال به مردم داده بشه بطور نصفه کاره به من و تو و بقیه میدن و بعدش هم ما ذوق میکنیم که ببین چه آدم خوبی بود، اون بیشتر بما داد! غافل از اینکه این و خیلی بیشتر از این حقمونه. به تو برخورد؟ به من هم همینقدر برمیخوره و برام توهین آمیزه که یکی اینطوری استدلال کنه. بنابر این برای من اینطور استدلال نکن که" فلانی بهتر است چون با وی سهم بیشتری نصیب ما (از آزادی، اقتصاد، رفاه و غیره...) میشود. این بازی انتخاب بین بد و بدتر که اصلاح طلبان راه انداختند، من را دقیقا یاد همان استخوان میندازه و خیلی برایم برخورنده است. اینطور که میبینم تو هم خوشت نیامد.
".....می توان از آن داشت اینستکه شما خود هم می دانید که مردم ایران به موسوی ها وخاتمی ها علاقمندند، واینجاست که مقصود تمامی آسمان ها وریسمان هایی که بافته می شود عیان می شود. که بارها در این بحث گفته شده است. ....."
باز دوباره شما انگیزه خوانی کردی! برای من این جای سوال است که اگر موسوی اینهمه محبوبیت دارد، چرا برای کشاندن مردم به پای صندوق رای، اصلاح طلبان مردم را از انتخاب بدتر یعنی احمدی نژاد ترساندند. چرا تضاد بد و بدتر درست کردند؟ ایشان شاید بین دو کاندید منتخب شورای نگهبان بهتر باشد، ولی این کجا و محبوبیت مردمی کجا؟
گیرم، حتی اگر اینطور باشد، این محبوبیت که برای کسی مصونیت نمیاره. من حق دارم به عنوان یک شهروند ایرانی از گذشته ایشان و شایستگی ایشان سوال کنم. چرا شماها فکر میکنید که محبوبیت عامه برای سیاستمدار مصونیت از مسولیت را بهمراه میاره؟ تازه تمام اینها بفرض اینست که ایشان چنین محبوبیتی داشته باشند.
".....ناکرده علاقمند به جمهوری اسلامی هستید وبا زدن نعل وارونه مخالف فعال را می خواهید حذف نمایید. اگر هم در خود این توان را نمی بینید واقعا در پی چه هستید؟......."
چه در خود چنین توانی ببینیم و چه نبینیم، اگر انتخاب موسوی قدمی در جهت معکوس است، که هست و سبب تحکیم فاشیسم مذهبی میشود، باید واقعیتها را گفت و جلوی فریبکاری موسوی و اصلاح طلبان را گرفت. موفقیت در این امر از تحکیم بیشتر فاشیسم مذهبی جلوگیری میکند که قدمی مثبت است.
"......نامم چرا که در قبال فلان موضوع ساکت بوده است آنهم درزمانی که تیغ خونریز حکومت بر سر اوست با عرض معذرت احتیاج به انگیزه خوانی ندارد. این از روز واضح تر است که یک جای کار می لنگ....."
تنها جایی که میلنگد اینست که کسی که چنین تیغ خونریزی بالای سرش بوده که نمیتوانسته حرف بزند، انهم با همه حمایت خمینی از وی، اولا چرا دوباره خود را میخواهد در مخمصه بیندازد تا در چنان موقعیتی قرار گیرد و ثانیا با توجه به عداوت ولی فقیه ثانی با وی، چطور میخواهد از حقوق مردم دفاع کند؟ و با توجه به این شرایط چطور در باغ سبز نشان میدهد؟
"چرا به مسئولین حقیقی این موضوع که هنوز هم در سمت سرکوبگر رژیم هستند نمی تازید که کمکی باشید برای سرنگونی این رژیم....."
البته که به اینها هم میتازم، ولی این آقا با فریبکاری میخواهد خود را رهبر جنبش مردم بکند. ان دیگران که چنین ادعایی ندارند. قدرت را گرفته اند و شمشیر را از رو بسته اند و خیلی رک هم میگویند که موافقت مردم لازم نیست. ضمنا آقای موسوی خود یکی از مسولان حقیقی سرکوب است مطابق تمام قوانین بین المللی.
"علاوه برآن هنگامیکه علاقه مفرطی دارید هراتفاقی که در جمهوری اسلامی افتاده به هر طریقی به او ربط دهید. موسوی باعث ادامه جنگ بوده است؟"
من علاقه ندارم که چیزی را به وی ربط دهم، ایشان مرتبط هستند. آقای موسوی جنگ را تامین مالی و لجستیکی کرده، مسئول نیست؟
"موسوی در ایران گیت دخالت داشته است؟ "
بله ایشان یکی از مطلعین در این زمینه بوده اند و با آقای قربانی فر دلال اسلحه تماس داشته اند. هرگز هم در این مورد چیزی نگفته اند.
"موسوی در عملیات تروریستی دخالت داشته است؟ ....."
آیا سفارت خانه های ایران به تروریستها پوشش دیپلماتیک نمیداد؟ مسئول سفارت خانه های ایران کیست؟
آیا دفتر "نهضتهای آزادیبخش" زیر نظر نخست وزیری نبود؟ آیا این دفتر کمکهای مالی به تروریستها نمیکرد؟
آیا آقای محتشمی در زمان ایشان حزب الله لبنان را بوجود نیاورد؟
آیا سپاه پاسداران کمکهای لجستیک به حزب الله لبنان نمیکرد. میشود بگویید که وزارت سپاه زیر نظر کدام شخص بود؟
..................................
ظاهرا شما انقدر شیفته اید که این چیزها را نمیبینید یا نمیخواهید ببینید.
"خیرخواهی شما برای مردم ایران با این روش استدلالی بسیار بسیار مشکوک است. وناگزیر بنده را به آنچه که شما انگیزه خوانی می نامید سوق می دهد که واقعا پشت این حرف ها چه مقصودی نهفته است. ......"
بستگی به تعریف شما از خیر خواهی دارد. من کمک به کسی را که دستش در اینهمه آلودگی درگیر است را خیر خواه مردم نمیدانم. اگر منظورتان اینست کاملا درست است.
در خانه اگر کس است یک حرف بس است. با روده دارزی کردن ها از این سبک موقعیت لرزان خود را بیشتر نشان می دهید. ادامه دهید استقبال می شود...
حرف زدم. فکر کردم اگر برات دلیل بیارم حرف میفهمی و آدم میشی، اما ظاهرا فقط وقتم را تلف کردم. مثل اینکه دم خر یک وجبه نه یک بند انگشت بلندتر میشه نه یک سر سوزن کوتاهتر.
گفتم که استقبال میشه، خوب داری ادامه میدی، شما همینقدر که حرف بزنید برای ما خوبه، بالاخره ی جورایی انگار خر سر همتون رو یه ماچی کرده ...
شرایط فعلی چیست که به موسوی اجازه میده پاسخگوی دوران صدارتش نباشه؟ پاسخگویی ضربه به ولایت فقیه و ساختار نظام میزنه؟
بهس سره همین آزادی کاریه شماست ،مسولیتی نداشتید اما میدونید که چقد ساخته تو ایران صحبت کردن ،مخسوسان الان ،پیاده از سواره خبر نداره آقا نیک ،جوابه من رو که نصفه نیمه دادی جوابه آینده رو هم تو آینده بده ، من این انقلاب خیلی از خانوادمو اعظم گرفته خودمو به خارج از ایران کشنده ،والی یکیو میبینم که داره با اغلو منطقه ی شصت ساله جلو میره ،پیگیری پروندی ۶۷ و این کاریکاتوره های که تو میکشی باید روحه امو های منو شاد کنه که امو های من شاید از آزادی الانه من شاد شان که این آقا سمبله پیگیری ون هاست الان.
روح عموت شاد. ولی پیگیری قتل عام سال ۶۷ صرفا برای شادی روح عموی محترم شما نیست. این قتل عام، یک مساله ملی است که در ان، یک نسل از بهترین جوانان کشور را بطرز فجیعی کشته شدند. متاسفانه این قتل عامها، جنایت را در ساختار رژیم نهادینه کرده است و تا زمانیکه مساله این قتل عامها بررسی نشده و خاطیان مجازات نشوند، متاسفانه باید شاهد تکرار این جنایات در کشور بود. فجایعی از قبیل قتلهای زنجیره ای، ترور آزادیخواهان در خارج از کشور، سرکوب و شکنجه دانشجویان مبارز در زندانها در سال ۷۶،....همه و همه دنباله جنایات دهه ۶۰ هستند. تا زمانیکه کسانی متصدی امور باشند که خود دست در قتلها دارند، نه مساله قتلهای دهه ۶۰ حل میشود و نه مساله قتلهای بعد از ان. بیاد بیاورید که وقتی خاتمی میخواست مساله قتلهای زنجیره ای را بررسی کند، چطور حریف قدر، پوست خربزه قتل عام سال ۶۷ را که خط امامیها (اصلاح طلبان امروز) در ان دست داشند، زیر پای خاتمی و اصلاح طلبان انداخت و نهایتا هم بنا به صلاحدید رفسنجانی، فتیله اختلافات را بر سر قتلها، پایین کشیدند. همانطور که رطب خورده نمیتواند منع رطب کند، همانطور هم یک مشت جنایتکار نمیتوانند عدالت را در حق مشتی جنایتکار دیگر اجرا کنند. تا زمانیکه موسوی دارد ما را بسمت "عصر طلایی !!! امام" راحلش میبرد، هیچ امیدی به تغییر مسیر خونبار و جنایت پیشه جمهوری اسلامی نیست.
امت خستگی ناپذیر سبز الله تا آخرین قطره خون سبز سایبری خود به پیروی بی چون و چرا از یار امام راحل، یا حسین میر حسین (ع) ادامه خواهد داد. تکبیر!
اگر مثل اکبر گنجی هر چی می دونه بگه بعد ۶ سال بره زندان و اعتصاب غذا کنه و مثل مرده متحرک بیاد بیرون و چند روز برای ما قهرمان ملی باشه، بعد مثل اکبر گنجی مجبور بشه بره از ایران و مهره سوخته بشه که حتی کسی یادش نباشه این بیچاره بابت حرف حساب چه بلایی سرش اومده شما راضی می شی؟ من یه سوال دارم همین آقای بنی صدر که اومد بیرون از ایران و همه این سال ها هم هر چی پشت و روی پرده می دونسته گفته، واقعا چند درصد موسوی و کروبی و بقیه اونایی که تو ایرانن حرفش شنیده می شه؟ خود شما آقای نیک آهنگ که الان بیرون از ایران هستی چقدر کارات دیده می شه؟ بهتره کم حرف بزنه ولی بتونه توی ایران بمونه تا مثل من و تو بیاد این ور آب و خیال ببافه و سر یه عده داد بزنه لنگش کن
----------
جایگاه افراد متفاوت است. گنجی از وقتی آمده بیرون تاثیری بیشتر گذاشته است. باز کردن پرونده دروغهای آیت الله خمینی و بقیه سیاسیون که به تدریج منتشر خواهد شد کمک بزرگی برای فهم آیندگان از تاریخ انقلاب است. تاثیر آقای بنی صدر را در روابط بین المللی باید بهتر بشناسید. به عنوان مثلا در ماجرای میکونوس و فشار چند ساله بر ایران، سخنان و نظرتا بنی صدر اثر بیشتری داشت تا تلاشهای یاران هاشمی رفسنجانی. بستگی دارد شما به مساله از چه زاویهای نگاه کنید.
----------
جایگاه افراد متفاوت است. گنجی از وقتی آمده بیرون تاثیری بیشتر گذاشته است. باز کردن پرونده دروغهای آیت الله خمینی و بقیه سیاسیون که به تدریج منتشر خواهد شد کمک بزرگی برای فهم آیندگان از تاریخ انقلاب است. تاثیر آقای بنی صدر را در روابط بین المللی باید بهتر بشناسید. به عنوان مثلا در ماجرای میکونوس و فشار چند ساله بر ایران، سخنان و نظرتا بنی صدر اثر بیشتری داشت تا تلاشهای یاران هاشمی رفسنجانی. بستگی دارد شما به مساله از چه زاویهای نگاه کنید.
گنجي مهره سوخته نيست
از اول هم با ورق هاي نظام مقدس بازي ميكرد اعتصاب غذا و ...هم بخشي از همان بازي بود كه به آن اعتقاد داشت و دارد...راستي چرا هيچ وقت اين حضرت آقا آراسته نيست؟
بگذريم، آقاي گنجي از وقتي خارج زندگي ميكند هيچ سند و مدركي يا هيچ نشاني از كشتار دهه ۶۰ نمي دهد...چرا؟ خودش در آنها دخيل بوده؟
در ماجراي قتل هاي زنجيره اي نيز كه قطرهاي در باره آنها مي نوشت تقريبا سكوت كرده و يا همان حرفهاي قديمي را با همان ابهامات ميزند...چيز جديدي به آنچه در ايران مي نوشت كه البته با مجوز بود اضافه نكرده است
از اول هم با ورق هاي نظام مقدس بازي ميكرد اعتصاب غذا و ...هم بخشي از همان بازي بود كه به آن اعتقاد داشت و دارد...راستي چرا هيچ وقت اين حضرت آقا آراسته نيست؟
بگذريم، آقاي گنجي از وقتي خارج زندگي ميكند هيچ سند و مدركي يا هيچ نشاني از كشتار دهه ۶۰ نمي دهد...چرا؟ خودش در آنها دخيل بوده؟
در ماجراي قتل هاي زنجيره اي نيز كه قطرهاي در باره آنها مي نوشت تقريبا سكوت كرده و يا همان حرفهاي قديمي را با همان ابهامات ميزند...چيز جديدي به آنچه در ايران مي نوشت كه البته با مجوز بود اضافه نكرده است
راستی اون زمانی که میخواستی شورای شهر شرکن کنی و نماینده بشی باید به قانون اساسی و اینجور چیزا سوگند میخوردی؟ سوگند بخوری که حافظ ولایت باشی؟؟؟ احتمالا توی فرمی هم که برای نامزدی شورا امضا کردی التزام خودت رو به ولایت نشون دادی دیگه؟
کاش نماینده شورا میشدی که انقدر سرگردون کانادا نشی، بخدا حیفه کسی مثل شما با این استعداد بحای کیهان بلند شه بره کاناداااااااااا.
--------------------
مگر آدم اصلاح نمیشود :)
خوشبختانه مسوولیتی پیدا نکردم که بعد از سالها زیر سوال باشم و از زیربار مسوولیت فرار کنم و هوادارانی داشته باشم که از پاسخگویی در برابر ماجراهای دهه ۶۰ ناراحت شوند! بحث شما فرافکنی است دوست من
کاش نماینده شورا میشدی که انقدر سرگردون کانادا نشی، بخدا حیفه کسی مثل شما با این استعداد بحای کیهان بلند شه بره کاناداااااااااا.
--------------------
مگر آدم اصلاح نمیشود :)
خوشبختانه مسوولیتی پیدا نکردم که بعد از سالها زیر سوال باشم و از زیربار مسوولیت فرار کنم و هوادارانی داشته باشم که از پاسخگویی در برابر ماجراهای دهه ۶۰ ناراحت شوند! بحث شما فرافکنی است دوست من
نیکان پات رو گذاشتی جای پای آقایون جمهوری اسلامی در ایران...اینجا اینا سبزا رو ترور فیزیکی میکنن،تو هم اونجا ترور شخصیتی..."سبزاللهی" گفتن دوستات و بعضی کارای تو آدم رو یاد هاشمی رفسنجانی میندازه که به "هیچ چیز" و "هیچ کسی" تعهدی نداره...از شال سبز سهراب شرم نمی...او هم سبزاللهی بود؟
---------------
۱- من نا آگاهی جنابعالی را به حساب عدم دسترسی به منابع و بدشانسی میگذارم. مطلبی که در آن نوشتم دیگر به کسی سبزاللهی نخواهم گفت را نخواندهای
۲- منظور من از آن عنوان، هواداران متعصب و بی منطق بود، نه هواداران منطقی و با شعور
۳- من بیشتر ترور شخصیتی می شوم. لطفا برنامه هماهنگ دوستان در فزای مجازی را توجه کن
۴- سبز مقدس نیست.
۵- من از موسوی جز پاسخ گویی چیزی خواسته ام؟ موسوی پشت «امام» پنهان شده. این آیا سوال برانگیز نیست که پشت راه و خط یک جنایتکار پنهان شود و بعد ادعای دموکراسی خواهی کند؟
---------------
۱- من نا آگاهی جنابعالی را به حساب عدم دسترسی به منابع و بدشانسی میگذارم. مطلبی که در آن نوشتم دیگر به کسی سبزاللهی نخواهم گفت را نخواندهای
۲- منظور من از آن عنوان، هواداران متعصب و بی منطق بود، نه هواداران منطقی و با شعور
۳- من بیشتر ترور شخصیتی می شوم. لطفا برنامه هماهنگ دوستان در فزای مجازی را توجه کن
۴- سبز مقدس نیست.
۵- من از موسوی جز پاسخ گویی چیزی خواسته ام؟ موسوی پشت «امام» پنهان شده. این آیا سوال برانگیز نیست که پشت راه و خط یک جنایتکار پنهان شود و بعد ادعای دموکراسی خواهی کند؟
وقتي اين رفتار ازطرف هوادر ها موسوي ميشه
منو ياد آغاز انقلاب مياندازه
که يک سري گروه ها جلو انتقاد ميگرفتن
هرکي انتقاد ميکرد نوکر آمريکا هوادر شاه بود
و هميشه اين حرف ميزدن وقت انتقاد نيس
از امام
و انگار دوباره مردم همون راه انتخاب کردن
قديس کردن موسوي جنبش سبز
منو ياد آغاز انقلاب مياندازه
که يک سري گروه ها جلو انتقاد ميگرفتن
هرکي انتقاد ميکرد نوکر آمريکا هوادر شاه بود
و هميشه اين حرف ميزدن وقت انتقاد نيس
از امام
و انگار دوباره مردم همون راه انتخاب کردن
قديس کردن موسوي جنبش سبز
موسوی در حالیکه خودش را به ان امام جنایتکارش سنجاق کرده بکلی منکر نقش خودش در استقرار فاشیسم مذهبی کنونی است. ادعا میکنه که از هیچ چیز خبر نداشته. جالب اینه که ایشان از یک طرف، وقتی پای نقش خودش در جنایات و آدمکشی ها و صدور ترور و ارتجاع بمیان میاد، خودش را بی اطلاع و بی تقصیر نشان میده که قدرت هیچ کاری را هم نداشته و آب را هم باید با اجازه ولی فقیه اول میخورده، ولی از یک طرف دیگر میخواهد تصویر یک مدیر مقتدر زمان جنگ را از خودش نشان بده انهم بابت آذوقه رسانی به مردم در زمان جنگ، که در هر کشور عقب مانده آفریقایی این کار را میکنند. همین صدام حسین در زمان جنگ بهتر به آذوقه و مایحتاج عراقی ها در زمان جنگ میرسید.
بهر حال آقای موسوی کور خوانده که خیال میکنه با این کارهای بچه گانه مثل ....ول کن تا ول کنم یا بگو تا منم بگم .....و از اینجور افشاگری های قطره چکانی میتواند بدون پرداختن به سهم خودش در استقرار فاشیزم کنونی و انتقاد از خود، روی فراموشکاری تاریخی ما ایرانیان حساب باز کرده و با چهار تا کرکری خواندن علیه مافیای حاکم، از بچه نوزاد هم پاکتر شود و دستان آلوده اش پاک.
بهر حال آقای موسوی کور خوانده که خیال میکنه با این کارهای بچه گانه مثل ....ول کن تا ول کنم یا بگو تا منم بگم .....و از اینجور افشاگری های قطره چکانی میتواند بدون پرداختن به سهم خودش در استقرار فاشیزم کنونی و انتقاد از خود، روی فراموشکاری تاریخی ما ایرانیان حساب باز کرده و با چهار تا کرکری خواندن علیه مافیای حاکم، از بچه نوزاد هم پاکتر شود و دستان آلوده اش پاک.
بنظرم وقتی که صحبت از سخنان سران سابق و لاحق نظام میشه که در ان "مصلحت" خواهی میکنند، باید مشخص کنیم که این مصلحت، مصلحت مردم نیست، بلکه مصلحت مافیاهای نظام است که دقیقا جهت منافعشان بر خلاف جهت منافع مردم است. این را باید برای مردم روشن کرد که آقای موسوی کاری به مصلحت مردم ندارد و برای او و امثال او، مصلحت نظام ولایی از الویت بالاتری نسبت به حق و حقوق عامه مردم ایران برخوردار است. از دید دموکراتیک اما، حقوق مردم الویت بالاتری دارد چرا که کشور متعلق به مردم است و نظام حاکم هم باید در خدمت ملت باشد.
البته من حالم از دین و اینجور چیزها بهم میخوره و خیلی زودتر از نیکی هم این مزخرفات رو گذاشتم کنار. یکی از عموهام هم در دهه ۶۰ اعدام شده. اما اگه دفاع از صداقت و شجاعت موسوی مساوی با سبزاللهی بودنه پس منم یک سبزاللهی هستم. دلم واسه عموم میسوزه اما حالم ا مسعود رجوی بهم میخوره. دلم واسه اعدامی های دهه ۶۰ میسوزه اما نمیگم موسوی چرا حرفی راجع به اعدامها نمی زنه. آخه مگه چند نفر از کسانی که داخل ایران بودن در این رابطه نظر دادن؟ آخه مگه موسوی بازیچه دست امثال نیک آهنگه که هرچی این میگه اون باید بگه چشم. واقعا مسئله امروز مردم این نیست، موسوی هم بعد از اون جنایت متوجه اون کارها شده. اساسا مملکت چه اون موقع چه الان قوه قضاییه اش نوچه رهبر بوده. اگه موسوی دهن باز میکرد خوب مثل منتظری میشد. آخه مگه چند نفر جرات داشتن جلو خمینی وایسن؟ قضیه جون آدم در میون هست.
انتقاد خوبه اما وقتی دشمنی به این بزرگی جلوی ما هست به اسم سیدعلی نباید اتحاد رو بهم زد. اتحاد که نباشه دونه دونه سرمونو می برن و صدای کسی در نمیاد چون گنجی جاسوسه، چون موسوی خائنه، چون نیک آهنگ مزدوره. بالاخره هر کسی به یه چیزی متهمه. اگه موسوی اشتباه دهه ۶۰ رو داره پس بهتره نیک آهنگ ازش درس عبرت بگیره و از هر حق خواهی فارغ از عقیدش دفاع کنه.
-------------ا
ناشناس. البته ادعای اینکه فردی را از دست دادهایم بدون اینکه بتوانیم ثابت کنیم میتواند مثل یک کامنت انحرافی باشد که در جنگ روانی کاربرد زیادی هم دارد. نمی خواهم حرف شما را رد کنم، اما امکان قبول نکردن این ادعا هم وجود دارد. در عین حال هدف از آن ترکیب، انتقاد از متعصبین بود نه هر کسی که طرفدار موسوی است. اگر در سال ۶۷ هم تعداد معترضین زیاد بود از کجا معلوم به سرنوشت منتظری دچار میشدند؟
من هم الان از کسانی که خواهان آشکار شدن واقعیتهای دهه ۶۰ هستند دفاع کردهام. جز این است؟
انتقاد خوبه اما وقتی دشمنی به این بزرگی جلوی ما هست به اسم سیدعلی نباید اتحاد رو بهم زد. اتحاد که نباشه دونه دونه سرمونو می برن و صدای کسی در نمیاد چون گنجی جاسوسه، چون موسوی خائنه، چون نیک آهنگ مزدوره. بالاخره هر کسی به یه چیزی متهمه. اگه موسوی اشتباه دهه ۶۰ رو داره پس بهتره نیک آهنگ ازش درس عبرت بگیره و از هر حق خواهی فارغ از عقیدش دفاع کنه.
-------------ا
ناشناس. البته ادعای اینکه فردی را از دست دادهایم بدون اینکه بتوانیم ثابت کنیم میتواند مثل یک کامنت انحرافی باشد که در جنگ روانی کاربرد زیادی هم دارد. نمی خواهم حرف شما را رد کنم، اما امکان قبول نکردن این ادعا هم وجود دارد. در عین حال هدف از آن ترکیب، انتقاد از متعصبین بود نه هر کسی که طرفدار موسوی است. اگر در سال ۶۷ هم تعداد معترضین زیاد بود از کجا معلوم به سرنوشت منتظری دچار میشدند؟
من هم الان از کسانی که خواهان آشکار شدن واقعیتهای دهه ۶۰ هستند دفاع کردهام. جز این است؟
درود بر منتظری که از اول تا مرگ بدون سانسور یا ترس با جبهه باطل مبارزه کرد
روحش شاد
روحش شاد
جالبه که یک سری افراد اینجا عمو یشان را در اعدام های دهه 60 از دست داده اند و باز هم این عقیده را دارند که الان وقت مناسب برای پرداختن به این موضوع نیست ( که البته واضحه که این قضیه عمو نمی تونه واقعیت داشته باشه ) --ما نه به خاطر اینکه افراد اعدام شده آشنا یا فک و فامیلمان بودند بلکه به خاطر دفاع از افراد بی گناهی که به خاطر عقیدشون کشته شده اند خواستار شناسایی عاملان آن کشتار ها هستیم.
از این عجایب تو دنیای سبز الله زیاد میبینی همانطور که در "دوران طلایی امامشان" هم مادری، خودش پسرش رو لو میداد و خودش هم میخواست "افتخار زدن تیر خلاص " به پسر محاربش را داشته باشه. بهر حال از این جماعت چیزی بعید نیست.
مجموعه نتایج:
20
| نمایش:
1 - 20
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
به خودنویس بپیوندید »
ورود » قبلاْ ثبت نام کرده ام؟
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید