حمله جدید کدیور به دیدگاههای سروش و گنجی
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
حجتالاسلام کدیور در شب قدر در راکویل، (حاشیه واشینگتن دیسی)، در میان جمعی هشتاد نفره، به نظرات سروش و گنجی دربارهی فقه و فقها تاخت. حمله کدیور متوجه دیدگاه «اسلام بدون روحانیت» سروش و «اسلام فقیهان-باستانشناسان درد افزا»ی گنجی است.
بنا به گفته ارسال کننده متن، انتظار میرفت سخنان آقای کدیور مرتبط با شبهای قدر باشد. با این که اخیرا کدیور بارها به سروش حمله کرده، اما سروش ترجیح داده تا آن سخنان را نشنیده بگیرد. گفته میشود دکتر سروش نظرات کدیور را بیش از آنکه علمی بداند، سیاسی قلمداد میکند و حاضر نیست بحث علمی-الهیاتی را فدای بحث سیاسی-دولتی کند. اما اکبر گنجی در گذشته به سخنان کدیور پاسخ گفته است. با توجه به این سابقه گنجی، بعید به نظر میرسد که سخنان کدیور را بیپاسخ بگذارد.
حجتالاسلام کدیور در بخشی از این سخنرانی میگوید که بعضی در تحلیلشان از بحران، مشکل را فقه میدانند و اسلام فقاهتی، چون فقیه جامع الشرایطی بر زمام امور است پس آنچه میگذرد در زندان و غیر زندان جامعه ناشی از دید فقهی و شریعت است و این افراد اشکال را در فقهی و شریعت میبینند. کدیور میگوید که بر اساس نگاه این گروه، حذف فقه باعث میشود اسلام درست شود.. این بخش اشارهاش به گفتههای اکبر گنجی و عبدالکریم سروش است. چون عبدالکریم سروش در سخنرانی چند سال پیش خود در لندن، از اسلام بدون روحانیت دفاع کرده بود، و سال پیش هم گفت که «چراغ دین دود میکند و دود این چراغ همان فقه است». سروش، کل دستگاه فقهی را از آن جوامع کهن میداند و بر این باور است که در دوران جدید باید به حقوق مدرن عمل کرد. اکبر گنجی نیز در سخنرانیها و مقالات اخیرش، مفهومی ساخته است به نام «اسلام فقیهان-باستانشناسان درد افزا» و نشان میدهد که آنچه در زندانهای ایران میگذرد و بقیه سرکوبها عمل به احکام فقهی است. گنجی و سروش فقه را عامل مسائل و مشکلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور جلوه دادهاند.
متن کامل سخنان کدیور، به شرح زیر است:
عنوان بحث اسلام تک ساحتی به معنای اسلام تک بعدی در مقابل اسلام چند بعدی و چند ساحتی، این اسم از کتاب انسان تک ساحتی مارکوزه از متفکران مکتب انتقادی و منتقدین مدرنیته وام گرفتهام. این کتاب در نقد تکنولوژی و سرمایه داری است، این عنوان را فراگرفتهام که همچنان که میتوان از انسان تک ساحتی، ادبیات تک ساحتی، فلسفه تک ساحتی سخن گفته، می شود از دین تک ساحتی و آفتی که برای دینداران ایجاد می کند مورد بررسی قرار دهم و بکوشم تا به راه حلی برسیم که دینمان تک ساحتی نشود و دینمان چند جانبه یا همه جانبه باشد. ارتباط این با مباحثی این زمان قرار داریم گاهی ما اسلام را به گونه ای مطرح میکنیم که از آن این توهم به ذهن میرسد که مبادا نتیجه گفتار ما نوعی اسلام تک ساحتی باشد. مثالهائی می زنم مدتی است به پسوندهای که اسلام توجه کرده ام مثلا اسلام رحمانی،یکی از مواردی که بیشتر روی ان بحث می شود دو مصداق از اسلام تک ساحتی اسر امشب رو دو مصداق از اسلام تک ساحتی که می خواهم هردو را نقد کنم که هچ کدام اسلام کامل نیستند و اگر اسلام را منحصر در ان کنیم نوعی تقلیل گرائی است.دو مصداق که در ادبیات معاصر فراوان به کار می رود این دو پسون است که به اسلام اضافه شده است این پسوند اسلام عرفانی و در کنار آن اسلام فقهی است، بحث ما تحلیل و بررسی این دو اسلام است در کنار هم، اسلام عرفانی آیا اسلامی کامل است، اسلام فقاهتی آیا اسلامی کامل است.
فرضیه بحث من این است که میخواهم بگویم اسلام عرفانی آنگونه که تعریف میشود از مصادیق اسلام تک ساحتی است، اسلام فقاهتی هم از مصادیق اسلام تک ساحتی است، نه اسلام فقاهتی اسلام کامل است نه اسلام عرفانی، ما میباید به دنبال ترکیبی از هر دو باشیم که هم در آن عرفان یافت شود هم در آن فقاهت یافت شود، سوال دیگر اینکه غالبا بیان میشود که اسلام عرفانی مجمع همه فضائل است و اسلام فقاهتی مجمع همه رذائل است، اگر مشکلاتی بروز کرده ناشی از نگرش خاص از اسلام بوده است ،همه مشکلات ناشی از یک نگرش است که اگر برداشته شود گلستان می شود و همه مسائل یا بیشتر ان حل میشود، بحث میکنم که این تلقی همه جانبه و کامل نیست که اینگونه دارو تجویز کنیم و آنگونه بیماری را بشناسیم، شاید به این نتیجه برسیم نه درد از فقه ناشی شده نه درمان از عرفان می اید اگر هر دو را هم برداریم چه بسا بر دردهای ما اضافه می شود چه بسا درمان این باشد که هر دو را در کنار هم داشته باشیم.
بحث من نوعی همگرائی است میان عرفان و فقاهت و نوعی نقد است به واگرائی فقاهت و عرفان. جامعه ما نیاز به همگرائی دارد و سو تفاهماتی که بواسطه بدخوانی اسلام ناشی می شود مشکلات را بیشتر میکند.
اسلام عرفانی را میتوان اینگونه تعریف کرد که ما برداشت عرفا را داور در همه جوانب اسلام بدانیم و مراد از اسلام فقاهتی داور دانستن فقیهان در تمام جوانب اسلام، هر کسی این دو تلقی متفاوت و متضاد را دارد، چه این باشد چه آن باشد قابل دفاع نیست، چه این تلقی گه ان تلقی قابل دفاع نیست و هر دو اسلام تک ساحتی هستند. در کنارش میخواهم به یک درمان برسم و آن اسلام چند ساحتی است، اسلامی که سآحتهای متعدد دارد، میتواند ساحت عارفانه باشد، ساحت حکیمانه و فیلسوفانه باشد یا میتواند ساحت فقیهانه باشد. اسلامی چند ساحتی است که همه اینها را با هم جمع کرده باشد.این فرضیۀ سخن من است. کوشش خواهم کرد سخنانی از عارفان مشهور در این زماینه همراه کنم....و اینگونه اسلام را معرفی کردن با سخن عارفان بزرگ ما هم سازگار است یا آنها هم مساله را به گونه دیگری دیدهاند، و هکذا سخنانی که به اسلام فقاهتی نسبت داده میشد. آیا فقیه معتبری یافت میشود که اسلام را اینگونه معرفی کرده باشد یا حاصل سوتفاهم است.
این سو تفاهم این است که در کشور ما حکومتی به نام اسلامی، جمهوری اسلامی تشکیل شده و در صدر ان نظریه ولایت فقیه یا ولایت مطلقه فقیه به عمل نشسته است، نتایج این شیوه زمامداری با بحران مواجه شده است. برای تحلیل بحران هر کس از ظن خود بحران را میشکافد، بعضی در تحلیل این بحران مشکل را فقه میدانند و اسلام فقاهتی... چون فقیه جامع الشرایطی بر زمام امور است پس آنچه میگذرد در زندان و غیر زندان جامعه ناشی از دید فقهی و شریعت است، خوب اینها نادرست است پس اشکال از دید فقهی و شریعت است. برش داریم اسلام درست میشود اگر کسی قبلا گفته اسلام منهای روحانت بگذارید دقیقترش را بگوئیم، بگوییم اسلام منهای فقاهت، بگوییم اسلام منهای شریعت...مگر همه مشکلات ما از احکام فقهی نیست؟ از بنیاد مساله را حل کنیم. از بنیاد حل کردن یعنی اسلام فقاهتی را از میدان بدر کنیم. میخواهیم دیندار هم بمانیم. چه بهتر که دینمان را از عرفا بگیریم نه از فقها، این ساده شدۀ صورت مساله است.
روی سخنم هم با هیچکس نیست افراد بسیاری این حرف را گفتهاند. بیشک بسیاری قصد خیر داشتهاند. برخی فاضل و قصد خیر و از سر درد دل گفتهاند و طبق اخلاق دینی ما به قال مینگریم نه من قال، مهم نیست چه کسی گفته، مهم این است که این گفته صحیح هست یا صحیح نیست. به نظرم بسیاری از گویندگان این حرف با نتایج سخنم من موافق خواهند بود یعنی همین برداشت را دارند با حسن ظن مینگریم لزومی ندارد برداشت با سوتفاهم را به آنها نسبت بدهیم، اما متاسفانه به نحوی از انحا این سوتفاهم در جامعه ما جاری شده است. برخی بد فهمیدهاند نه اینکه لزوما اینکه بد گفته شده، شاید بد فهمیده شده. برخی مساله را بد فهمیدهاند، سخن من این است که اگر کسی سخنی را بگوید میتواند وجه صحیحی داشته باشد. میتواند وجه نادرستی داشته باشد،ک وشش کنیم وجه صحیح را تقویت کنیم و وجه باطل را از ذهن و ضمیرمان پاکسازی کنیم تا به تفاهم برسیم.
مشکل ما در ایران در اینگونه نیست، مشکل از فقه برنخواسته چون آنچه عمل شده بر نظر اکثر فقها صحیح نبوده است. اگر قرار است درباره گروهی سخن بگوئیم باید به جریان رایج استناد کنیم نه به اقلیت آنها، این اقتضای اخلاق علمی است. اگر میخواهیم سخنی را به عارفان نسبت بدهیم از عارفان بزرگ نقل قول کنیم نه عارفنماها. همچنان که اگر میخواهیم راجع به فقها نسبت دهیم باید به عقول علما نسبتی دهیم، نه به آنها که کسی در حوزههای علمیه برایشان تره هم خرد نمیکند، در بین حوزههای علمیه حکام جمهوری اسلامی در بین فقها اعتباری ندارند، چرا این اعمال را به پای فقه بگذاریم، آنچنان که بسیاری اعمال نادرست به عنوان عرفان و تصوف انجام میشود که روح عارفان بزرگ را ازرده میکند اما در عوام به عنوان تصوف و عرفان شناخته میشود ما حق نداریم این را به پای عرفان بنویسیم.
اگر می خواهیم سخنی را به عارفان نسبت دهیم از عارفان بزرگ نقل کنیم، و اگر میخواهیم سخنی را به فقها نسبت دهیم جریان غالب ان را در نظر بگیریم و بگوئیم کدام فقیه جامع الشرایط که عقول فقها آن را به رسمیت میشناسند چنین سخنی گفتهاند. مساله انتزاعی نیست، واقعی است که متاسفانه در جامعه ما بد خوانده شده است. مطالبی به فقه نسبت داده میشود و مطالبی به عرفان نسبت داده میشود. فقها و عرفای بزرگ ما هیچکدام از این دو تفسیر را بر نمیتابند.
ملاصدرا از برجستهترین فلاسفه، و عارفان ایران و اسلام کتاب مهمی دارد به نام اسفار اربعه. این کتاب مقدمهای سوزناک دارد ادعانامهای جدی علیه برخی از فقها و علیه برخی از متصوفه و عرفا، مساله مال امروز نیست پنج قرن قبل هم این مساله وجود داشته است. دو کتاب دیگر هم رساله سه اصل که با فارسی نوشته شده است علیه علمای ظاهربین است. علیه همان ها که حافظ شیرازی هم آنها را نقد کرده است. کتاب دیگری دارد به نام کسر اصنام الجهالیه که برخورد با صوفی نماها عارف نماها است، یک کتاب راجع به علمای ظاهری و یک کتاب علیه عارف نماها، که متوجه باشیم آنچه علمای ظاهریها انجام میدهند به پای همه ننویسیم و آنچه عارف نماها انجام میدهند به پای همه عارفان ننویسیم.
ملاصدرا از اصطلاحی استفاده میکند در تقسیم عرفا. میگوید عرفا دو بخشند، برخی محققین العرفا هستند مانند ابن عربی که ستاره عرفان اسلامی است کسی که چندین پله بالاتر از شمس و مولانا و ادبای عارف ما قرار دارد، کسی که ابن عربی بشناسد، فصوص را بفهمد میتواند بگوید اهل عرفان است، و صدرالدین قونوی، حیدر آملی، دیگری جهله صوفیه به فارسی بگوئی صوفی نمایان جاهل. بسیاری مسائل که بین تودههای مردم راجع به فقها است متعلق به جهله صوفیه است. مثلا اینکه اگر ما مدتی عبادت کردیم و پاکیزه شدیم، به کر وصل شدهایم و نیاز به عبادت نداریم به وحدت وجود رسیدهایم آنچنان که حلاج گفت فانی دی لهه و انا الحق رسیدهایم، دیگر لازم به نماز نیست ملاصدرا میگوید این افراد عرفان را نفهمیدهاند مگر عارفی داریم بالاتر از پیامبر، محمدبن عبدالله عشقش نماز خواندن بود پیامبر میگوید وقتی میخواهم از همه دل بکنم و بیشترین لذت را ببرم نماز میخوانم یا علی بنابی طالب آنچنان مستغرق حضرت دوست میشود که درد تیر را حس نمیکند. ما از علی هم بالاتر زدهایم که او نماز باید بخواند دعا بخواند ولی فلان عارف نیاز به روزه و نماز ندارد. کسی که این حرفها را می زند هنوز عرفان را آغاز نکرده است و جاهل است.
اگر آمدیم مطالبی به عرفا نسبت دادیم باید حواسمان باشد مطالب مال علمای محقق است یا جهله صوفیه؟ باید حواسمان باشد. به همین سیاق فقها هم بر دو نسخهاند و کسانی که میگویند اسلام فقاهتی باید بگویند کدام را میگویند. کسانی که میگویند اسلام فقاهتی یا عرفانی باید بگویند اسلام محققین را میگویند یا جهله. اولی کرامت دارد دومی قابل دفاع نیست.
در مورد فقها؛ در برخی محشین فصوص الحکم که کتاب درسی عرفان در حوزهها است، مرحوم آشتیانی فقط مقدمه فصوص را در ۸۰۰ صفحه شرح کرده، یکی از محشین مرحوم آیتالله خمینی است که من ایشان را منهای سیاستش بررسی میکنم، او هم در حاشیهاش بر فصوص میگوید هم جهله صوفیه داریم هم محققین العرفا داریم و بعد فقها هم دو دستهاند محققین الفقها مانند شیخ طوسی، انصاری، مفید، سید مرتضی که باید سند از اینها آورد. اگر میخواهیم از اسلام فقاهتی صحبت کنیم باید از آخوند خراسانی بیاوریم، از شیخ طوسی بیاوریم. دسته دوم غفله اهل ظاهر، غافلان قشری، غافلان ظاهر بین که فقط ظاهر را میبینند و باطن را خبر ندارد و دین را مساوی اعمال شرعی میدانند. غافلان ظاهر بین که میپندارند که دین مساوی صورت اعمال شرعی است و هیچ کاری به محتوای این اعمال ندارند. کاری به مقاصد شریعت ندارند کاری به روح قرآن ندارند برایشان علی السویه است که این کار اخلاقی است یا عادلانه مهم این است که صورت منطبق بر فعل پیامبر باشد. این افراد غافلند از باطن شریعت، شریعت ظاهری دارد و باطنی، اگر از باطن غفلت کردیم میشود جهله اهل غافل. اگر من آمدم مطالبی را از این نحله که شبیه کسانی که در کشور ما سیطره دارند هستند که آنها هم مصالح ملی را بر باد دادهاند هم وهن اسلام شدهاند بدنام کردند فقاهت و شریعت را اگر کسی بنا بود بر مبنای فقه سنتی جواهری عمل کند از مسائلی که برو برگرد ندارد. احتیاط در اموال، احتیاط در دما احتیاط در آبرو ناموس مردم است، که بالاتفاق فقیهان میگویند نمیتوانید برائت کنید، مشغول ذمه هستید، اگر حکومتی در این سه عرصه کوتاهی کرد بر اساس مسلمات همین فقه جواهری مردود است و خلاف شرع است، جفا میشود که اعمالی که برخلاف این مسلمات انجام گرفته به پای شریعت و اسلام بنویسیم و بگوئیم اسلام فقاهتی میخواهید بروید در کهریزک و اوین و هجوم لباس شخصیها ملاحظه بفرمائید کجا اسلام فقاهتی این را تجویز کرده و کدام فقیه پای اینها را امضا کرده است یک فقیه را بگوئید که اینها را تجویز کرده باشد. این دردآور است.
همچنان که در عرفان، اگر ما ایرانیان بخواهیم افتخار کنیم به حافظ و مولاناست، پیرو ابن عربی بودن افتخار دارد. اینگونه نیست که فقه قابل وهن باشد. فقه محققین الفقها افتخار دارد. دکتر کاتوزیان استاد ممتاز حقوق دانشگاه تهران که ممنوع التدریس بود میگوید در هر مجمع بینالمللی که شرکت کردم و از فقه امامیه صحبت کردم مایه افتخار بوده، در جرگه مذهبیها نمیگنجد اما میفهمد که علم اصول ما چه ارزشی دارد. اگر من اینها را نشناسم وقتی میخواهم دشنام بگویم، میگویم این اسلام فقاهتی است، این دشنام نیست همچنان که اسلام عرفانی دشنام نیست. ما بیائیم ندانسته حرف غافلان اهل ظاهر را به عنوان محققان فقیهان بنشانیم میشود جفا به متخصصان، این گونه سخن گفتن خلاف اخلاق علمی است، اگر قرار است چیزی از عرفا بیاوریم از دسته اول بیاوریم و اگر قرار است از فقها بیاوریم به دسته دوم استناد کنیم.
تقسیم بندی دیگری است در کتابهای ما، مرحوم سید حیدر آملی کتابی دارد، سید حیدر از بزرگترین عارفان شیعه است. کتابش را با تاسف اولین بار هانری کربن فرانسوی شناخت آن وقت ما ایرانیان شناختیم، مازندران از همان آغاز از مراکز اولیه تشیع بوده است، اگر بخواهیم پنج عارف نام ببریم یکی سید حیدر است. ایشان در زمینۀ طریقت و حقیقت و شریعت کتاب دارد، همگرائی را با سخنان سید حیدر آملی تبیین کنم اسرار الطریقه، اسرار الحقیقه و اسرار الشریعه ..این ها سه واژهاند یک هدف را دنبال میکنند اما آنها را جدا نکنید و گرنه آسیب میبیند مثال میزند گردو مغز و پوست و روغن دارد روغن گردو از مغز گردو مقوی تر است، پوست گردو شریعت است، مغز طریقت است، روغن مغز گردو حقیقت است، پوست نباشد، مغز آسیب میبیند و مغز آسیب ببیند، روغن به دست نمیآید. دین هم سه لایه دارد. لایه اول شریعت است؛ اعمال ظاهری، لایه دوم طریقت است، آن چیزی که ما را به سمت حقیقت میکشاند و لایه سوم حقیقت است. ما باید به دنبال حقیقت باشیم. بلی ولی از کدام طریق؟ آیا میتوان خارج از شریعت و به دور از طریقت به حقیقت رسید؟ ایا میتوانم شریعت را به کناری بنهم؟ میگوید محال است. برای اکثر مردم هرگز میسر نیست. بسیاری مردم در همان شریعت میمانند. اندکی از مردم به طریقت هم میرسند انگشت شماری به حقیقت واصل میشود. اگر من آمدم اسلام عارفانه را تجویز کردهام، آیا به این اندیشیدهام که آیا اکثر مردم توانائی وصول به حقیقت را دارند؟ منصفانه بگوئیم برای همین مردم قرار است نسخه تجویز کنیم. اگر اکثر مردم در همان اولی میمانند بنا براین اسلام محققین عرفا برای انگشت شماری میسر است نه اکثریت. اکثر عرفای محقق گفتهاند ظاهر بدون باطن به چه معناست و باطن بدون ظاهر به چه معناست، بحث من همین است اسلام تک ساحتی یعنی اسلام عرفانی، اسلام بدون فقه و اسلام فقاهتی ،یعنی اسلام بدون عرفان؛ اسلام چند ساحتی یعنی اسلام عارفانۀ اخلاقی فقیهانه.
یعنی شریعت و طریقت و حقیقت با هم، نمیتوان به شریعت اکتفا کرد فراموشی هر کدام جفا به اسلام است. محشین فصوص الحکم ذکر میکنند اگر در ظاهر احکام شرعی بمانید فایده ندارد. شریعت نماز، رکوع و سجود و است طریقت نماز تقرب است حقیقت نماز وصول الی الله است کدام ما به حقیقت نماز رسیدهایم، همه ما در شریعت نمازیم زور میزنیم بچه ما هم نماز بخواند. ما در کوچه اول ماندهایم. نماز باطنی دارد، نماز حقیقتی دارد. اگر من نماز خواندم و بعد دروغ گفتم نمازم حقیقت نداشته، طریقت هم نداشته. اگر روزه گرفتم بر صبرم نیافزود در شریعت آن مانده ادم.
احیالعلوم و کیمیای سعادت آمده حقیقت و طریقت همه اعمال شرعی را بررسی کرده. غزالی بخش عباداتش بخش منجیات دارد برای هر یک از عبادات صورت و سیرتی ذکر کرده برای نماز، روزه، حج. کتابی دارد مرحوم ملا مهدی نراقی به نام اخلاق اسلامی. بخش عبادات و حجش را بخوانید، ببینید حج چه ویژگیهائی باید داشته باشد اگر بروی و خدارا ملاقات نکنی حجت مقبول نبوده است. اگر بگوئیم چه اسلامی داریم اسلام شرعی دارم یعنی من در ظاهر اعمال ماندهام این به درد نمیخورد انگشت اشاره ای است به ماه ارزشی ندارد صورت نماز و روزه برای رسیدن به تقرب است اما از آن سو بی صورت نمیتوان به محتوا رسید. عرفا بحث میکنند آیا ممکن است خارج از عبادات شرعی به حقیقت رسید ، سید حیدر و دیگران میگویند نه شرط اول سالک رعایت اوامر الهی است، عارفان را سه شرط باشد، اول شرط رعایت اوامر الهی است. این عرفان محققین است. اگر عارفی را دیدید که واجبات شرعی را زیر پاگذاشته او عارف نما است، او جهله صوفی است، قدم دوم این است که محرمی از تو صادر نشود مگر میشود معصیت کنی و دعوی انا الحق زنی این عرفان است. حال ما عرفان منهای خدا مطرح میکنیم. عرفان منهای فقه مطرح میکنیم، عرفان منهای فقاهت و شریعت مطرح کنیم. غزالی میگوید ممتنع است این سخنان. سخنان جهله صوفیه است، از قونوی میخواهید از هر که میخواهید شرط اول سلوک رعایت اوامر الهی است عارف یک قدم بالاتر هم میرود. می گوید واجب و حرام کافی نیست. مستحبات بر من واجب و مکروهات حرام است و ما نمیتوانیم همانند بسیاری از عرفا رفتار کنیم یک ماه روزه میگیریم بر خدا منت میگذاریم. عارف هستی شب نماز شب بخوانی در در پنج نوبت تقطیع کنی، من به ان مقام محمود نمیرسم. عارف میخواهی بشوی، این راه عرفان است؛ چله نشینی یعنی ۴۰ روز کنترل کن گناهی نکنی، این عرفان ماست بسیار دوست داشتنی است. کدام فقیه این را انکار کرده است.
اگر به دنبال ایجاد تقابل میان عرفا و فقها هستیم نه محققین العرفا را شناختیم نه محققین الفقها را بسیاری از بزرگان ما در هر دو زمینه متخصص بودهاند. ملامحسن فیض کاشانی عارف/ فقیه در هر دو حوزه کتاب نوشته است یا مرحوم مجلسیِ پدر، محمد تقی، کتاب در حوزه عرفان نوشته است، مرجع هم هست سید بحرالعلوم فقیه بوده است، عارف هم بوده، سلطانعلیشاه گنابادی، مرحوم مطهری به آثار ایشان استناد میکند هم اهل فقه هم اهل عرفان. صوفیان گنابادی متشرعند اهل سیرو سلوک هم هستند. عارف یعنی سلطانعلیشاه، نراقی، بحرالعلوم.
در ای زمینه وقتی ذکر میکنیم ما فقیهان عارف و عارفان فقیه داریم. البته منصفانه بگوئیم فقیهان ضد عرفان و عارفان ضد فقه هم داشتهایم اما جریان اصلی نبودهاند برخی از اینها که عرفان را نمی شناختهاند ... برخی از عارفان هم نسبت به فقیهان هم بدبین بودهاند سخن هر متخصصی صرفا حوزه تخصصیاش پذیرفته است اگر فیلسوفی در زمینه فقه سخن گفت نپذیریم اگر عارفی در زمینه فلسفه سخن گفت قبلا گفته است پای استدلالیون چوبین بود، نیازی به استناد به سخن او نیست سخن فقیه در حوزه فقاهت پذیرفته است نه عرفان و بالعکس. انصاری اگر در حوزه کلام و عرفان سخن گفت پذیرفته نیست ابن عربی هم در حوزه فقه سخن گفت پذیرفتی نیست چرا که در ان حوزه کاری نکرده علوم اسلامی هر کدام تخصص ویژهای دارد، سخنانی که گاهی از از عرفا و فقها علیه هم ذکر می کنند پذیرفتنی نیست.
نکته دیگر گاهی گفته میشود اسلام عارفانه اهل تساهل و تسامح است و اسلام فقاهتی اینگونه نیست و اهل جامعه بسته است، این سخن هم درست نیست چرا که با مثال شروع میکنم ایمان و کفر شرعی به مراتب حوزه اش ساده تر و پذیرفتنی تر از ایمان و کفر عرفانی، به لحاظ عرفانی اگر ذره ای ریا در قلبت باشد تو مشرکی در فقهی شهادتین بگوئی مسلمانی، عرفا می گویند اگر اگر غیر خدا را در عبادتت شریک کنی ریائی است عارف به کمک بصیرت الهی آن را کشف می کند ترا مسلم نمی داند از فقیه بپرسی می می گوید مسلمان است منافق شهادتین بگوید مسلمان است من به قلبش کاری ندارم اما عارف قلب را می شناسد.
.ایمان کفری یا ایمان عرفانی یا ایمان فقهی، در فقه به ظواهر و عرف توجه میشود و عرف و ظواهر ملاک است و کاری به باطن ندارد. هر چه ظاهر سخن گفت ملاک است کاری نداشته باش درست است یا نا درست بحث را بر ظواهر سخن حکم کن اما اگر عارفانه بنگری واقعیت را میبینی قلب طرف را میخوانی بر این اساس اینکه گفته میشد و دید فقیهانه از عارفانه بسته تر است قابل مناقشه است. فقه و عرفان در یک رده نیستند عرفان از حکمت نظری است فقه جز عمل است است اگر چیزی با عرفان سنجیده شود آن فلسفه است نه فقه و کلام. فلسفه از رقبای عرفان است. اما فقه در مورد اعمال سخن میگوید حرام است یا حلال در فقه با رفع تکلیف هم عمل ساقط میشود اما در عرفان اینگونه نیست
اگر عارفانه نگاه کنیم بسیار کارها سختتر میشد تا فقیهانه ، اگر سیاست را به عرفا بسپاریم یا فقها ، هر دو بد است، سپاردن سیاست به عرفا بدتر است فقیهان ولایت بر فرد ندارد اما عارف بر قلب تو هم ولایت دارد تو در گوشه قلبت به من سوظن داشتی این مشکلی است که وقتی بخواهیم همه ابعاد را بسنجیم اگر فقه را بر ضوابطش بسنجیم ادعای ولایت بر ظاهر دارد آن یکی ادعای ولایت بر باطن دارد.
اصطلاحی است در عرفان ما که در حاشیه فصوص قیصری آمده که ما سه حکمت داریم حکمت عیسوی، حکمت موسوی حکمت محمدی. حکمت عیسوی، عیسی مسیح دینش شریعت نداشت لذا کسانی که عرفان منهای شریعت میجویند؛ اینها پیرو حکمت عیسویاند، موسی اهل ظاهر بود به باطن عنایت نداشت آنها که شریعت منهای عرفان دنبال میکنند پیروان حکمت موسویاند، محمد (ص) هم شریعت دارد و هم حقیقت، هم ظاهر دارد و هم باطن هم فقه هم عرفان. اگر میخواهید اهل حکمت محمدی باشید از فقه به علاوه عرفان دفاع کنید بنابراین با این تعبیر زیبای عرفا میتوانید برخی سخنان معاصرین را بررسی کنید که هرکدام از کدام یک از این سه حکمت پیروی کردهاند.
به نظر من حکمت عیسوی، عرفان منهای شریعت، عرفان منهای فقاهت، اسلام تک ساحتی است. اسلام موسوی، یعنی فقاهت منهای عرفان، شریعت منهان باطن، اسلام تک ساحتی است. اگر اسلام کامل میخواهید، اسلام محمدی میخواهید، اسلام چند ساحتی است که هم فقه و اخلاق و عرفان دارد.
بر اساس شریعت و طریقت و حقیقت سه علم داریم. این سه علم را با هم بررسی کنیم. علم اول فقه است که نماینده شریعت است. اخلاق نماینده طریقت است و عرفان نماینده حقیقت است، اگر هر سه را میخواهید، میباید هر سه را با هم داشته باشید. متاسفانه در جامعه ما کسانی هستند که فقط به فقه چسبیدهاند و همه چیز را از فقه میخواهند بیاورند... حاصلش همین میشود که دیدهایم از آن ور کسانی دنبال اسلام منهای فقاهت و شریعت هستند که این هم حرف ناصوابی است، اسلام چند ساحتی فقه دارد، اخلاق دارد عرفان هم دارد، و هر در جای خود. هر کدام را که ناقص کردیم، بعدی از ابعاد اسلام را از دست دادهایم. آنچه عرضه شد نوعی همگرائی در بین اندیشهوران دینی بود. من فکر میکنم برخی متفکرین، روشنفکران دینی هم همین منظور من را میخواستند عرضه کنند هرچند برخی دیگر این را درست درک نکردهاند... بنابرین اسلام عارفانه و فقیهانه اگر محققانه باشد، هر دو با هم قابل جمعاند اما اسلام جهله صوفیه با اسلام غفله اهل ظاهر با هم جمع نمیشوند و هردو آفت است اسلام محققین عرفا با اسلام محققین فقها قابل جمع است.
------------------
منبع این متن، فایل صوتی از سایت جناب آقای محسن کدیور است. پیاده کننده متن تلاش کرده کلیت سخنرانی آقای کدیور را بیاورد که به حتم کلماتی جا افتاده است.
در عین حال پیشنهاد میشود به خاطر تفاوت لحن این متن با سخنرانی سخنران محترم، آنرا در بخش پادکست خودنویس گوش دهید.
Subscribe to comments feed نظرات (18 نوشته شد):
http://religiondepartment.duke.edu/people?Gurl=%2Faas%2FReligion&Uil=mk153&subpage=profile
جالب اینه که ایشون عبا و عمامش فقط برای ملت ایرانه. البته حتما مصلحت اینگونه حکم میکند!
اینکه گفتم چون کدیور آخونده نباید ازش انتظار داشت منظورم این نبود که آخوند ها آدم نیستند. اتفاقا آخوند خوش ذات و شجاع و دل نازک هم داشتیم. نمونه اش کاظم شریعتمداری و حسینعلی منتظری.
حرف من اینه که انتظار نداشته باشید یک آخوند آدم منطقی، به معنای منطق نوین، باشه. مثلا، ببینید بغرنج ترین مسئله هستی، یعنی خدا، برای آخوند جماعت یک امر "بدیهیه"!! بگذریم از "مقدسات"
که نزد یک آدم منطقی بی اساسا بی معناست. دیگه خودت ببین چطور واقعا میشه با چنین جماعتی وارد یک بحث اساسی منطقی شد؟
پس اسلام «ساحت فیلسوفانه» نداشته است و ندارد. ساحت حکیمانه دارد. ملا صدرا حکیم و متکلم بود.
دیگر اینکه گفته که «مشکل از فقه برنخواسته». این سخن نیز از بیخ غلط است. حدود و قصاص از فقه برخاسته است و مشکل در همین جا است. مشکل از «العین بالعین والسن بالسن والجروح قصاص» است که مربوط به زندگی قبیله یی و بیابانی است. مشکل از «السارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما» است. مگر اینها اصل و اساس احکام فقهی نیست؟
مشکل از فقه سنتی جواهری است. همۀ مشکل در این فقه جواهری است که صدها احکام ضد بشری دارد و برای زندگی قبیله یی بیابانهای دور کارآمد است نه برای انسانهای متمدن و امروزی.
آقای کدیور اگر می خواهد سخت دین دار باشد و حتی نیخۀ دومِ شیخ طوسی باشد کسی بر او انتقاد وارد نخواهد آورد، ولی حق ندارد که از خردورزان آزاداندیش هم بخواهد که دین او را دنبال کنند. خداشناسی است که انسان را به حقیقت می رساند، و تا جائی که من دیافت کرده ام خدا را از درون فقه نمی توان یافت. از درون فقه می توان خُمس گرفت و حضرت آیت الله شد و حزب یصدون عن سبیل الله گردید.
مشکل آقای کدیور آن است که مطالعاتش در یک محدودۀ خاص است. یعنی از روزی که در به تعطیلی کشاندن دانشگاهها و تاراندان استادان و بدبخت کردن دانشجویان شرکت نمود و به دنبالش به حوزه رفت، تک ساحتی شد و تا امروز نیز این راه را ادامه داده است
أن الصلاة لا تنهی عن الفحشاء والمنکر. وگرنه امام خمینی صدها بار بیش از آقای کدیور نماز می خواند خیلی هم با خشوع و خضوع می خواند. آیا از منکر نهی کرد امام خمینی را؟ آیا مانع از آن همه کشتار بچه های مسلمانان، دخترکان و پسرکان، گردید؟؟
من نتیجه ای که از این میخواهم بگیرم که ما آدرس غلط ندهیم که اشکال از فقه است ، پس چرا آقای شریعتمداری با آقای خمینی یکی نبود . مگر نه اینست که ایشان نیز فقیه بودند ؟! یعنی اینکه اشکال در خوانش است . اسلام سیاسی ، اسلامی که میخواهد دولت اسلامی ایجاد کند غلط و نادرست است .
در ضمن میخواهم نکته دیگری را هم بیان کنم ، اگر چه به صرف اینست که شنیده ام و یقین ندارم ، و ان اینکه بد نیست که بدانید آقای کدیور خودش دانشجوی دانشگاه فنی دانشگاه تهران بوده است و سال ۱۳۵۴ به حوزه علمیه قم رفته و به لباس روحانیت در آمده است . رهبری به تعطیل کشاندن دانشگاه ها از جانب چنین فردی از نظر اخلاقی عمل بسیار بسیار کثیف تر از هر چیزیست ، اگر چه خودش را شاگرد آیتالله منتظری بداند !
اوایل انقلاب عده ای ازدانشجویان مذهبی جوگیرمی شوندودانشگاه رابرای تحصیل درحوزه ترک می کنند.کدیورهم یکی ازآنهابوده.همکلاسی مادرمن هم دانشجوی فیزیک دانشگاه تهران بوده که دست به چنین عملی زده.
و من حیرانم که این چگونه حوزه ای است که فرزند آخونده اش نماز نمی خواند و روزه نمی گیرد ولی در عین حال وکیل مدافع ملای دیگری است؟
به نظر شما یک جای کار اشکال ندارد؟
التماس دعا فاطی خانم!
«فرزندآخوندش»دیگرچه صیغه ایست؟!مگرپدرمن آخونداست؟!البته من عموماباآخونها مشکلی ندارم وفکرنمی کنم آنهامزخرفتروخشک مغزترازسایراقشارجامعه ماباشند.ولی زندگی بااین قشرزیریک سقف کارمشکلیست.اصولااززندگی درجوارکسانیکه هرحرف وعملشان زیرزره بین جامعه است،زجرآوراست.شکرخداپدرومارمن حداقل بعدازتولدمن سرشان به کارخودشان بوده.
از ان گذشته آیا آقای کدیور اعتراف میکنند که خمینی با اینکه فقیه خوبی بود عارف نبود و به حقیقتی که مد نظر ایشان است پی نبرده بود؟
و چه جالب که آقای کدیور از سخن گفتن در مورد عقاید سیاسی این هیولای انسان نما خودداری میکند، چون خودش هم میداند که فقه و عرفان هیچ کس را به سعادت نرسانده که هیچ، بقیه را هم بدبخت کرده...که دقیقآ نکته ی مورد نظر آقای گنجی هست.
از همه ی اینها گذشته آقای کدیور هم قبول دارد که بیشتر مسلمین نه فقه میدانند و نه عرفان...خوب حالا چطور میشه بر پایه مکتبی که دست نیافتنی بوده و خواهد بود یک ساختار سیاسی و جامعه مدنی بنا کرد؟
مگر هدف از معرفی اسلام روحانی همین نبود؟
متاسف هستم که از این بحث منطقی و علمی این گونه برداشت می کنی!!! حتما آن بحثی منطقی است که گفته تو را تائید یا تکرار کند!!
دفاع از آقای کدیور بهعده خودشان است، اما مطمئن باش اگر مثل تو بود درست میگی! چطور می تونه تو آمریکا ودر دانشگاه آنجاکار پیدا کنه!!
در آخر این بحث مربوط به دین داران است و لاغیر!
طرف بحث شما نیستید.
یا حق
تو هم بدتر از حکومت هستی!! هر چی که دلت خواست را سانسور میکنی!! پست من چه مشکلی داشت که نگذاشتی ؟؟؟!!! حاوی بد و بیراه بود!! توهین توش بود!!؟؟؟
فقط حرف های بی ربط را اجازه نشر دادی !! خودت به این پست ها نگاه کن و خجالت بکش!
قدرت دستت نیست ! و گرنه بدتر از هر کسی هستید !!! مگر نه؟؟
یا حق
--------------------
همشهری فاقد صبر!
اولا برداشتی عجولانه کردید. ما ساعتی یکبار، آن هم پس از بررسی کامنتها را منتشر میکنیم.
ما مدعی قدرت نیستیم که بخواهیم بعدها از آن سو استفاده کنیم. همین کار رسانهای ما را بس است!
لطفا اگر مدت زمان وقفه در انتشارتان از ۳ ساعت در ساعات کاری آمریکای شمالی گذشت، شاکی شوید.
سپاس
این یا حق گفتنت هم ............. خودم سانسور کردم خودت هر چی به ذهنت رسید بزار
و این مساله در تمام جامعه ما دیده میشود .۷۰ میلیون ۱ نفر در برابر ۱ جمعیت کوچک عاجز و درمانده است .
اول اینکه این بحث ها همانطور که در مطلب هست از قرنهای پیش بوده و نمونه معاصرش نظرات شریعتی است که بازتاب زیادی داشته.
دوم اینکه این یک بحث علمی و منطقیه. کسانی که کامنت میذارن لااقل خلاصه یک نگاه به مطلب بیندازن. شما به یک بحث علمی به دید حمله و دعوا نگاه میکنین. اگه نمیتونیم با هم بحث و گفتگو کنیم چطور قرار هست پیشرفت کنیم؟؟
کسانیکه «شب قدر»راکه زمانی مناسب برای تفکراست نه فقط عبادت،زمانی بی ربط برای این سخنان کدیورمی دانندلابدروضه تکراری ضربت خوردن حضرت علی رامطلوب می دانند.خسته نشدیدازاین روضه های سراسرمبالغه وتحریف تاریخ اسلام؟
ازکی تابه حال «اکبرگنجی »ژورنالیست شده روشنفکرومتفکرمملکت؟این آقابه جای اینکه سرجای خودش باشدوبه روزنامه نگاری بپردازد،بعدازخروج ازایران تبدیل شدبه متفکر(!)مگرزندان رفتن حجت روشنفکریست؟شروع کرده به چسباندن سخنان کانت و دکارت و پوپر و....وانتشارآنهاتحت عنوان مقاله.گنجی چه ربطی به سروش دارد؟نه سوادآکادمیک دارد،نه تبحری درعلوم انسانی.
برای پی بردن به برخی تفاوتهای کدیور و سروش هم می توانیدبه منظره این دودربخش آخرکتاب «صراتهای مستقیم»سروش مراجعه کنید.جالب است که امثال کدیور وسروش ودباشی ونصر ونراقی ومجتهدشبستری وبقیه مثل آدم باهم مناظره ومباحثه می کنند،این وسط مدعیانی پیدامی شوندکه برای برخی ازآنهاسینه چاک دهندوبرای برخی دیگرچنگ ودندان نشان دهند!ملت جالبی هستیم!
طبقه روحانی درکدام دین حذف شده که یک عده خوابنماشدندکه می شودروحانیت شیعه راحذف کرد؟آیین زرتشتی؟یهودی؟مسیحی؟هندوییسم؟بودیسم؟و.....
روحانیت (درهمه ادیان )اژدهای هفت سریست که هرسرش رابزنید،دوسرجدیدبه جای آن می روید.این اژدهارافقط خودروحانیون می توانندمهارکنند! به جای خیالبافی ،خوشحال باشیدروحانیونی نظیر کدیور چنین امری راعهده دارشدند.
بعضی وقتهاواقعابه این نتیجه می رسم که ما ایرانیان واقعا مستحق چنین حکومتی هستیم.
اول ببینیم که چرا ما اینجور با روحانییانمان مشکل پیدا کرده ایم . غیر از اینست که دخالت روحانیان در سیاست است که این مشکل را ایجاد کرده است ؟
شما اما به نکته درستی اشاره میکنید که حذف روحانیت ممکن نیست ، چون مذهب بدون روحانیت وجود ندارد ، اینست که جدایی مذهب از سیاست لازمه خروج از این بحران است (رجوع شود به مقاله آقای نوری علاء )
چراماایرانیهانمی توانیم سرجای خودمان باشیم؟عیرضانوریزاده هم همه جاخودش راژورنالیست وتحلیلگرسیاسی معرفی می کند.صرف نظرازصحت وسقم نوشته هایش،ایشان درجایگاه خودش اظهارنظرمی کند.
اسلام سروش ، اسلام کدیور، اسلام گنجی ، اسلام فقاهتی، اسلام عرفانی، اسلام تک ساحتی، اسلام چند ساحتی، اسلام منهای فقاهت، اسلام منهای شریعت، اسلام به قول شما "جهله صوفیه"، اسلام غفله اهل ظاهر , حکمت عیسوی، حکمت موسوی حکمت محمدی،
همه و همه فقط به درد کنج دلها و خانه قلبها میخورند .
هیچکدام نه درمان سرطان و قطع نخاع و هزار مرض نا علاج میکنند ، نه سلول بنیادی میسازند، نه بعد از خاموشی خورشید و نابودی کامل ذخائر کره زمین ، منابع انرژی پیدا میکنند. نه مشکل نابودی ازن و خفه شدن زمین از گاز های مضر را حل میکنند، نه چاره ای برای گرمای زمین و زیر آب رفتن زمین دارند و نه چاره ی برای یک عصر یخبندان دیگر یا شهاب سنگهای آسمانی. نه مشکل کمبود غذا و انرژی را در زمین حل کردند و نه کوچکترین سوالی در زمینه اصل حیات را جواب دادند.
پس لطف کنید از این حرفه خود که اسلام شناسی است در همان حیطه دانشگاه (حالا چه کارولینا، چه تهران ) استفاده نموده و سعی نفرمایید که برای خودتان و همقتارانتان بازار یابی شغلی بیش از آنچه که حیطه قابلیت تان است , بفرمایید. هر کس تخصصی دارد. اسلام شناس و اسلام دان و مدرس اسلام و نوچه فقیه و یا ولایت فقیه یا هر چه دلتان میکشد آنها را بنامید ، مادامیکه کار دیگری به طور تخصصی بلد نیستند، بهتر است لا اقل دخالت نفرماید یا مدعی ریاست و رهبری بر دیگران نباشد، حتی اگر آن ریاست به قول شما فقط """" ده ساله باشد""" یا فقیه در کنار اسلام شناسی ، شعر هم ببافد.
«اسلام فقاهتی، اسلام عرفانی، اسلام تک ساحتی، اسلام چند ساحتی، اسلام منهای فقاهت، اسلام منهای شریعت، اسلام به قول شما "جهله صوفیه"، اسلام غفله اهل ظاهر , حکمت عیسوی، حکمت موسوی حکمت محمدی، .......هیچکدام نه درمان سرطان و قطع نخاع و هزار مرض نا علاج میکنند ، نه سلول بنیادی میسازند، نه بعد از خاموشی خورشید و نابودی کامل ذخائر کره زمین ، منابع انرژی پیدا میکنند. نه مشکل نابودی ازن و خفه شدن زمین از گاز های مضر را حل میکنند، نه چاره ای برای گرمای زمین و زیر آب رفتن زمین دارند و نه چاره ی برای یک عصر یخبندان دیگر یا شهاب سنگهای آسمانی. نه مشکل کمبود غذا و انرژی را در زمین حل کردند و نه کوچکترین سوالی در زمینه اصل حیات را جواب دادند. »اینهاتقریباحرفهاییست که خودکدیوردرسخنرانیهایش درایران می گفته.من شخصا درچندسخنرانی اوحضورداشتم.کدیورمعتقداست بشرامروزبرای هیچکدام ازاموری که شماذکرکردیداصولانیازی به دین ندارد.
«پس لطف کنید از این حرفه خود که اسلام شناسی است در همان حیطه دانشگاه (حالا چه کارولینا، چه تهران ) استفاده نموده»این بنده خداتقریبا٢٠سال است که مشغول به همین کاراست.دراین مدت یاداشته درس می داده،یادرس می خوانده.....البته گاهی هم دردادگاه ویژه روحانیت(انگیزیسیون جمهوری اسلامی)بابت نوشته هایش جواب پس می داده.
«سعی نفرمایید که برای خودتان و همقتارانتان بازار یابی شغلی بیش از آنچه که حیطه قابلیت تان است , بفرمایید.»شمامثل اینکه کدیور راباشوهرخواهرشارلاتانش-مهاجرانی- اشتباه گرفتید.در٨سال دولت اصلاحات کدیورنه شغل دولتی داشته،نه حتی درهیچ انتخاباتی کاندیدشده.گویامدتی هم به خاطریکی ازکتابهایش زندانی بوده.زمان احمدی نژادازتدریس دردانشگاه منع شد،اوهم رفت آمریکا.الان آنجا تدریس می کند......بی خودنیست که ازقدیم می گفتند:میوه ای شیرینترازاولادنیست،شاخ گاوی بدترازدامادنیست!
« هر کس تخصصی دارد. اسلام شناس و اسلام دان و مدرس اسلام و نوچه فقیه و یا ولایت فقیه یا هر چه دلتان میکشد آنها را بنامید ، مادامیکه کار دیگری به طور تخصصی بلد نیستند، بهتر است لا اقل دخالت نفرماید»ا....گر«ابن عربی»و«ملاصدرا»وکلامباحث این سخنرانی درحیطه تخصص این بابانیست،پس چه چیزی درتخصص ایشان است؟شکیات نماز؟!
« یا مدعی ریاست و رهبری بر دیگران نباشد، حتی اگر آن ریاست به قول شما فقط """" ده ساله باشد»این بابادوجلدکتاب نوشته درردنظریه ولایت فقیه.برای من وشماهم ننوشته که نزده می رقصیم.برای همان فقهانوشته.یعنی بازبان فقهانوشته ودردادگاه همان فقهاهم محاکمه ومحکوم به زندان شده.آنوقت مدعی رهبری برچه کسی وکجابوده؟! آن قضیه ١٠ساله هم تکرارحرف بعضی فقها درجریان مجلس قانونگزاری اول انقلاب بوده.رفسنجانی آن موقع این حرف رازد،آذری قمی بهش پرید .بعدرفسنجانی شداکبرشاه(!)،آذری قمی درتبعیدازدست ولی فقیه مرد!
«همه و همه فقط به درد کنج دلها و خانه قلبها میخورند »تمام دعوا برسرتعیین قلمروهمین کنج دل وخانه است!امثال کدیوروسروش سکولاریسم ازنوع آنگلوساکسون را می پسندندوبارهابه این امراذعان کرده اند.سروش اسمش راگذاشته «سکولاریسم فلسفی».منتهاچون ما ایرانیها اولین آشناییمان بافرنگ ازطریق فرانسه بوده،روشنفکرمان درپاریس خودکشی می کندوکعبه آمال بسیاری ازروشنفکرانمان هم لائیسیته مدل فرانسویست-بدون گیوتون-وهمچنین پیوندعمیقمان بامرحوم دایی جان ناپلئون(!)مارا ازنزدیک شدن به کلیسای کانتربوری برحذرمی دارد،ازشنیدن این حرفهاوحشت می کنیم.
درمملکتی که هزاران نفرازضریح امامزاده هاآویزانند،اصولاامثال همین کدیوربایدآجرهای اول رابچینند.یک نگاهی به تاریخ اروپاازرنسانس تاکنون بیندازید.اول لوتر وکالوین بودندکه بعد هیوم آمده.
ماایرانیهاهمیشه دنبال راه میانبریم.به خاطرهمین هم تقریباهرربع قرن تاریخمان راتکرارمی کنیم!
اگر عجله کردم معذرت می خواهم، اما چنین نیست به تاریخ ها دقت کن، حالا مهم نیست و من معذرت می خواهم.
خواستم مطلبی بنویسم دیدم که فاطمه خانم خیلی از مطالب را گفته است و تکرار نمی کنم.
فقط یک جملهبگم: آدم دقتی این کامنت ها را می خواند خیلی دل سرد میشه!! متن نوشته شده آن آقای دکترای تاریخ اسلام را بخوانید.
آدمی بیشتر به آن گفته بزرگان دین پی می برد که مردم مستحق همان حکومتی هستند که گرفتار آن هستند، آین آقایان بجای تحلیل مسئله شروع به نوشتن و شعار دادن کرده آنهم چه شعار هائی، بی پایه حالا از چه کسی انتظار درست فکر کردن داریم!!؟؟!! از آن بسیجی یا آن دهاتی که برای پول به شهر آورده می شود تا مردم را بزند. در شیزار از کوار، باجگاه آدم آوردند که مردم را بزند، تو خودت با مردم این دو جا آشنا هستی، آیا انتظار داریم این ها بخاطر پول مردم را نزنند!! با کدام تحلیل و با کدام راهمنائی. وقتی که تحصیل کرده اش این باشه.
فقط خواستم یک تذکر بدهم که تیتر جالبی نزده ای!!
اگر یک نفر خواست از اندیشه ای انتقاد کند آن هم در کمال ادب و بدون اسم بردن از کسی، مانند سخنرانی آقای کدیور ...... این اسمش حمله است ؟؟!!؟؟
یا حق
خوش فکرترینشان ... ترین است. این آقا هنوز هم سنگ جمهوری اسلامی را به سینه میزند. رژیمی که فاسد و ننگین است.
آقای داعی مجاهد سابق که امروز برای تئوری های مسخره خود علیه تریتا پارسی و امیر احمدی دخیل بسته ای به امامزاده توده ایها و فراماسونر روسی در ایران :
ضدیت با اسرائیل و امریکا فقط مختص دیاشی ، سحابی ، تریتا پارسی ، امیر احمدی و کدیور و ... که نام بردید نیست
ضدیت با اسرائیل را بیش از همه چپ ها و در میان چپ ها بیش از همه مارکسیست های روسی تبلیغ میکنند . حالا چرا تو حتا از یک توده ای ، فدایی ، یا شتر گاوپلنگ روسی ( سایت اخبار روز ) اسم نبردی خودش جای سوال دارد .
حتا از موسوی هم اسمی نبردی .
برادر مجاهد سابق و متحد جدید رفقای پیشگام- فدایی -توده ای اخبار روز : فقط یک نگاه به ازهر نظر های این گرد های فاشیستی روسی سایت اخبار روز بیانداز ببین همه اینها با اسرائیل دشمن خونی اند . آیا هیچ کدام اینها هوادار سحابی یا کدیور یا تریتا پارسی هستند ؟ نه ! برادر لابی گری در امریکا هیچ اشکالی ندارد . چون شفاف است . اما نقابداران مزدور فراماسونر روسیه از شهریور ۱۳۲۰ با نقاب های : ملی ، سوسیالیست ، خط امامی ، .... مشغول لجن پراکنی علیه امریکا و غرب و لیبرالیسم و دموکراسی و آزادیخواهی هستند فقط به خاطر منافع کثیف روسیه (شوروی ) . هنوز ادامه دارد . کاش اینها هم مثل احمدی میرفتند مسکو لابی میکردند برای منافع ایران !
اما رفتند رادیو فردا لابی میکنند برای منافع روسیه و کاسترو و لولا برزیلی . این همه توده ای فدایی ریختند توی کشور های سرمایه داری غربی که آنها را امپریالیست میدانند و با پول و امکانات این کشور ها مانع نزدیک شدن ایران به امریکا میشوند . در حالیکه حتا ان استخوان شکسته که به زور راه میرود در ۸۴ سالگی دارد برای امریکا غمزه می ایاد تا مشکل بیکاری را در کشور ورشکسته اش کوبا حل کند . ویتنام فرش قرمز پهن کرده زیر پی قاتلان سابق . چین و روسیه هم دم کاخ سفید چادر دائمی زدند . ان چه برای همه حلال است برای مردم ایران حرام است .
یک نگاهی بنداز به سایت پیک نت یا مقالات همین کمونیست ها همینجا در اخبار روز ببین ضد اسرائیل و ضد یهود و ضد آمریکای واقعی کیست
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
به خودنویس بپیوندید »
اخبار
از آزادیهای به دست آمده در مصر: اذان گفتن در صحن علنی مجلس!
اذان گفتن یک نماینده سلفی (از فرقههای تندروی اسلامی) در جلسه علنی مجلس مصر، وقتی نمایندگان مشغول بحث و بررسی درباره بیثباتی و ناامنیهای این کشور بودند، همکارانش را غافلگیر کرد و اعتراض رییس مجلس مصر را برانگیخت....مجتبی واحدی: شرکت در راهپیمایی ۲۵ بهمن، اجابت درخواست خانوادههای کروبی و موسوی است
درست یک سال بعد از درخواست میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای شرکت مردم در راهپیمایی ۲۵ بهمن، خانوادههای موسوی و کروبی امروز در نامهای از مردم ایران خواستهاند صدایشان را به گوش جهانیان برسانند. مجتبی واحدی، مشاور مهدی کروبی میگوید: «شرکت در راهپیمایی ۲۵ بهمن، اجابت درخواست خانوادههای کروبی و موسوی است»....ناگفتههای دستیار عالی خامنهای از ۱۸ تیر؛ بین و من وزیر کشور برخورد پیش آمد
یحیی رحیم صفوی با بیان اینکه در ماجراهای مربوط به ۱۸ تیر سال ۷۸ نیروی انتظامی درمانده شده بود و میگفت «کار دیگری نمیتوانیم بکنیم» گفت آن حوادث هنگامی حل شد که سپاه و بسیج وارد عمل شدند....حدادعادل سخنان منسوب به خودش را تکذیب کرد
در حالی که روز گذشته اکثر رسانههای خارج از کشور، اظهاراتی کمسابقه و حملات منسوب به غلامعلی حدادعادل به هاشمی رفسنجانی را منتشر کردند که در آن آقای حداد، خمینی را بهدلیل «پیر و زود باور بودن» دارای یاران آلودهای معرفی میکرد؛ وی سخنان نقل شده را تکذیب کرد....رییس دفتر رهبری: همه از هوش و توانایی خامنهای متحیر هستند
محمد محمدی گلپایگانی، رییس دفتر رهبر جمهوری اسلامی در سخنانی گفت هرگاه فردی با خامنهای دیدار میکند، از هوش و تواناییهای وی متحیر میشود....دیگر مطالب پادکست
- حکومت ایران بیاعتبار است، اما اپوزیسیون نتوانسته به اندازه این بیاعتباری اعتمادسازی کند
- مهرداد درویشپور: اصلاحطلبانی که در انتخابات شرکت میکنند، به خودشان تیر خلاص زدهاند
- بنیصدر: اشغال کنندگان سفارت آمریکا باید از مردم ایران پوزش بخواهند
- نوری علا: «واحدی» با این «نوع کنگره» ملی به دنبال یک حکومت اسلامی جانشین است نه حکومت سکولار
- شریعتمداری: خویینیها دروغ میگوید؛ خمینی کینهتوز بود

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید