دشواریهای کار شهروندخبرنگاران
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
ویدئوی برخورد نیروی انتظامی با مردم که در خودنویس منتشر شده است از چند جنبه توجه مخاطب را به خود جلب میکند. هر یک از این جنبهها میتواند موضوع بحث جداگانهای باشد. مثلاً شجاعت شهروندخبرنگاری که این ویدئو را تهیه کرده است میتواند مورد بحث قرار گیرد. کاری که این شهروندخبرنگار انجام داده است، کاریست که میتواند به قیمت اسارت و آزار و اذیت او تمام شود. او کار تصویربرداری را در شرایطی انجام داده که ماموران، حساسیت زیادی بر روی تصویربرداری دارند و با هوشیاری مراقب اشخاص موبایل به دست هستند. در روزهای بعد از انتخابات، زمانی که قرار بود برای اعتراض در میدان ونک جمع شویم، سعی کردم با یک گوشی نوکیا ۳۶۵۰ از تجمع نیروهای انتظامی و لباس شخصی در فاصله میدان ونک تا میرداماد عکس بگیرم. تراکم نیروهای سرکوبگر چنان بود که امکان کمترین تحرکی را به معترضان نمیداد. نکتهی جالب اما، نگاه ماموران –بهخصوص موتورسوارانی که نقش هماهنگکنندهی نیروها را ایفا میکردند- به دست اشخاص بود؛ به نظر میرسید مراقباند تا کسی با موبایل یا دوربین تصویربرداری نکند.
بعد از گرفتن چند عکس –که آنها را در لابهلای یکی از مطالبام در خبرنامه گویا منتشر کردم- نوبت عبور از میان ماموران رسید. موبایل پُر از عکس بود و من فکر میکردم اگر به هر دلیلی دستگیر شوم، چه توجیهی برای عکسهای گرفته شده باید داشته باشم. بعد از چند بار بالا و پایین رفتن در حد فاصل میرداماد و ونک، وقتی که نگاه دو موتورسوارِ هماهنگکنندهی نیروها روی من متمرکز شد، به سمت ایستگاه مینیبوسها رفتم و سوار مینیبوس شدم. تعداد دیگری از بچهها که نتوانسته بودند استارت راهپیمایی را بزنند و این را از نگاههای غمگینشان میشد احساس کرد، در همان مینیبوس بودند. تهیه تصویر از این بچهها هم کار دشواری بود. آنها نیز قطعاً از خود سوال میکردند این شخصِ میانسال برای چه از ما عکس میگیرد. باری، از داخل مینیبوسِ در حال حرکت هم یکی دو عکس از تجمع نیروها در وسط میدان گرفتم که به خاطر نور کم و سرعت حرکت، اغلب تار شد و اگر درست به خاطرم مانده باشد یکی از آنها را ضمن مطلبام در خبرنامه گویا منتشر کردم.
کار شهروندخبرنگاری در ایران، کار پر مخاطرهایست. درست است که وسایل تصویربرداری کوچک شده و شهروندخبرنگار مجبور به حمل دوربینهای بزرگ و لنزهای سنگین نیست، ولی استتار همین وسایل کوچک باید حساب شده باشد. شهروندخبرنگارانِ ما باید حتماً، پیش از شروع کار، روی این موضوع فکر کنند که اگر دستگاه تصویربرداریشان توسط نیروهای انتظامی و امنیتی ضبط شد، چه توضیحی باید بدهند.
یکی دو سال بعد از انقلاب، زمانی که شهرداری تهران تصمیم گرفت که دکههای خیابان پهلوی را جمع کند، عدهای از دکهداران، برای اعتراض در محلی که امروز محل وزارت کشور است تجمع کردند. در آن دوران، عکاس آماتوری بودم که تازه دورهی ظهور فیلم و چاپ عکس را در یک مدرسهی عکاسی به پایان رسانده بودم به همین خاطر همیشه دوربین به دست در سطح شهر میگشتم و منتظر شکار لحظهها بودم. در روز اعتراض دکهداران، همراه با آنها در میدان فاطمی حضور داشتم. مسئولان به جای پاسخگویی به جمعیت معترض، درِ ساختمان را به روی آنها بستند. جمعیت نیز که به خشم آمده بود، در را از جا کند و داخل محوطه شد. نمایندهی شهردار بعد از دقایقی به جمع معترضان آمد و وعدهی رسیدگی به خواست آنها را داد. جمعیت معترض که اطمینانی به سخنان نماینده نداشت، همان جا روی پلههای ورودی نشست. من هم با آنها روی پلهها نشستم. داستان آن روز مفصل است. کمیتهچیها، دو طرف خیابان را بستند. مردم در آن سوی پیادهرو به حمایت از دکهداران شروع به دادن شعار کردند. یک وانت حامل مسلسل سنگین وارد خیابان شد. مامورانی که لباس نظامی به تن داشتند گلولهباران را آغاز کردند. تا شامگاه، درگیری شدید ادامه داشت و عدهای کشته و زخمی شدند.
من با یک دستگاه دوربین کانن و یک کیف پُر از لنز، درست در وسط رویداد، چند عکس گرفتم و توانستم خودم و دوربین را سالم از مهلکه بیرون بکشم. هنگام شب، در حال این سو و آن سو رفتن بودم که ناگاه یورش مجدد کمیتهچیها آغاز شد. جمعیت شروع به دویدن به سمت شمال خیابان پهلوی کرد. در سر سه راه، درِ ساختمانی را باز دیدم و وارد راه پله شدم. به طبقهی بالا که رفتم همهجا تاریک بود. در تاریکی چند نفر پشت پنجره ایستاده بودند و داشتند زد و خورد خیابانی را تماشا میکردند و به حکومت بد و بیراه میگفتند. من که ناغافل وارد شدم بسیار ترسیدند! وقتی خیالشان راحت شد گفتم میخواهم عکس بگیرم. دشواری کار در نور کم بود. در کلاس عکاسی، یکی از عکاسان حرفهای ماجرای خودش را از کشتار خلخالی برای همکاراناش تعریف میکرد و این که وقتی وسط جنازهها خوابیده بود، سعی میکرد عکس بگیرد، ولی آ.اس.آ ی فیلماش کم بود و مجبور بود شاتر را بیش از حد باز بگذارد و ترساش در میان جنازهها از صدای کلیک دکلانشور و تکان خوردن دست و تار شدن عکسهایش بود! در آن زمان امکان تهیهی فیلم عکاسی با حساسیت بالا نبود و وسایل عکاسی به سختی پیدا میشد.
باری چند عکس از پشت پنجره گرفتم و بعد از آرام شدن درگیریها از آنجا خارج شدم. اشتباه بزرگ من، گذاشتن فیلمهای استفاده شده در خشابِ بند دوربین و خارج نکردن آنها بود که در رویداد بعدی، کمیته دوربین مرا گرفت و فیلمهای ظاهر نشده از دست رفت که داستان مفصلی دارد. با توجیههایی که از قبل آماده کرده بودم، توانستم دوربین را پس بگیرم، ولی فیلمها –که ادعا کردم حاوی عکسهای شخصیست- در آنجا ماند تا بعد از ظهور و بررسی تحویل داده شود، که البته صاحب آنها هرگز از حدّ و حوالی کمیتهی میدان خراسان عبور نکرد!
اگر مطلب طولانی شد عذر میخواهم. غرض از بیان این خاطرات این است که اگر چه امروز وسایل، کوچک و آسانْحمل شده است، ولی خطرات کار و گرفتاریهای شهروندخبرنگاران و روشهای گریز از دست نیروهای انتظامی و امنیتی به همان شکل گذشته باقی مانده است که باید روی آنها کار و فکر شود.
در مورد جنبههای دیگر فیلم برخورد نیروی انتظامی، در مطالب دیگر سخن خواهم گفت.
Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):
پيروز و سربلند باشيد.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید