نقدی بر طنز نوشتههای آقای علیرضا رضائی عزیز
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
این نوشته درقالب یک کامنت، ابتر مینمود. لاجرم آن را به صورت یک نقد و نظردوستانه به شکل زیر درآوردم تا شاید نگاه دوستان دیگر را هم داشته باشیم.
برای ورود به بحث اصلی ناگزیربه ارائه مقدمهای هستم. من ازنسلی هستم که درنوجوانی این شانس برایم مهیا گردید تا سینمای خوب و روشنفکرانه کشورم را با آثارمهرجوئی، کیمیائی، بیضائی، امیرنادری، شادروان علی حاتمی، کیارستمی ومرحوم خسروهریتاش وتا حدودی مرحوم میرلوحی و... بشناسم. کیمیائی ازقیصرتا گوزنها وفیلم سفرسنگ که با حال وهوای جوانی ما وهیجانات سیاسی - اجتماعی انقلاب ۵۷ همراه بود، نزد ما دانشجویانِ جوانِ آن زمان، یک استثناء بود و با همان خوش خیالیهای ویژه آن ایام فکر میکردیم کیمیائی که در خفقان «گوزنها » راساخته به قول عادل خان در بهارآزادی چه میکنه!! دراولین اکران فیلم «خط قرمز» و آمدن نام کیمیائی برپرده، تماشاگران حاضردرسینما دریک قرارداد نانوشته ازصندلی بلند شده، ایستادند و دقایقی طولانی دست زدند که این موضوع به مطبوعات آن زمان هم کشیده شد.
ما جوانان گول خورده وخوش خیال با فواصلی کوتاه از یکدیگر، از قطار انقلاب و آرزوهای بیمحتوایاش، پیاده میشدیم و کیمیائی فیلم میساخت. ما دوستداران او هربار با این امید به سینما میرفتیم تا کیمیائیِ قیصرو گوزنها را پیدا کنیم !از ۲۰ دقیقه اول فیلم سرب که بگذریم، گروهبان، دندان مار، ضیافت و...ما را هربارناامیدتر و سرخوردهتر ازقبل به خانه باز میگرداند و ما حتّی زودتراز جواد طوسیِ عاشق کیمیائی، که تا توانست زور زد و پای کیمیائی ایستاد!! منتقد او شدیم و چنین شد. مائی که پلان، پلان وسکانس، سکانس آثار قبل ازانقلاب او را چندین و چند باره، با دل وجان مینوشیدیم! دیگربه دیدن فیلمهایش نمیرفتیم و میدانستیم که چیزی را از کف ندادهایم..
گرامی علی رضای عزیز: تلخی کلام مرا به سنّ بالایم ببخش. این مثل بدان آوردم که بگویم هروقت میخواهم طنزنوشتههای شما را بخوانم، بی آن که خودم بخواهم و بفهمم، لرزه برتن وجان دارم که نکند چیزی ازتوان هنریِ ذاتی تو درظنزتصویری، بکاهد. من، همسر و فرزندانم از زمان اجرای طنزهای تصویری ساده ولی بسیار زیبای شما در تلویزیون کردی Rojhelat با تمام وجود به شما ارادت داریم و میدانی که ارادت ما روستائیان، قلبی و بی غل وغش است. ازهمان نوعی که عواطف را درگیر میکند و برای همین همیشه آرزومندیم که نوشتههایتان چون کارهای تصویری تان ،چیزی برشما بیافزاید واین اواخرفقط آرزو میکنم چیزی ازتوان شما نکاهد وشاهد کامنتهای هفته قبل نباشیم. شما درارائه طنزتصویری «که نمیدانم اسم درستش چیست؟!» یک استثناء هستید. میدانم که ارائه اش «مود» میطلبد. میدانم که چه قدرکار سختی است؟! میدانم که خارج نشینیِ تحمیلی، چقدر سخت و طاقت فرسا است! ما هرگز توقع قهقهه ازطنزتصویری شما نداریم «که آن هم گاهی حاصل میشود» و همان سادگی دراجرا و باروری در مفهومش، برایمان کافی واثرگذاربوده و هست که مدتها است قهقهه و خنده را برما داخل نشینان، حرام کردهاند و غم واضطراب را حلال.
Subscribe to comments feed نظرات (5 نوشته شد):
جناب علیرضای عزیز (سابق) و رضایی (فعلی) بهتر بود فاصله خودشون رو با رضا پهلوی حفظ میکردند و قبل از اینکه شروع به نمک ریختن در مورد ایشون بکنن کمی مطالعه میکردند.
این نظر شخصی بنده است
اونم حرفی که حقه
2. اگر بخواهیم از اثار نوشتاری اقای رضایی معدل بگیریم بگمانم وقتی ایران بود نوشته های قویتری داشت. میتوان چند دلیل را برشمرد ولی جدای از شرایط ظاهرا سخت زیستن در خارج از کشور برای ایشان شاید بتوان بر این نکته تاکید کرد که متاسفانه انگار بعضی نویسندگان در فضای ازاد بجای ارتقائ کیفیت اثرشان اثار ضعیفتری را نمایان میکنند
طنز سیاسی بُرّاست. بنا به طبیعت آن میرنجاند... و باید برنجاند. بهرحال اگر کسی را میخنداند، کس دیگری را میرنجاند. این در ذات کار است.
شکنندگی طنزگو آیینهای از شکنندگی جامعهٔ ماست. این ربطی به استعداد ذاتی علیرضا ندارد. اگر ما جامعهای آزاد و با ثبات داشتیم، کار و اندیشه و افکار همهٔ ما با ثباتتر بود.. منجمله طنز گو.
من این دلسوزیها را بیمورد میدانم. علیرضا مثل همهٔ ما بالا و پایین دارد ولی بالا یا پایین، از اکثر ما در این رشتهٔ بخصوص کارش بهتر است.
علیرضا تنها زمانی باید نگران باشد که دیگر کسی را نرنجاند.
بدیهیست رضایی نیز محصول این تربیت و بزرگ شده این افول اخلاق و فرهنگ رژیم در این ۳۲ سال است که شور بختانه جای پای بزرگان طنز و ادبیات اصیل ایران همچون دهخدا، باستانی پاریزی، ابوالقاسم حالت، ایرج پزشکزاد و سعیدی سیرجانی گذاشته است و اینجاست که این شعر فارسی را به خوبی تداعی میکند.
جای انست که خون موج زند در دل لعل.
زین تغابن که خزف میشکند بازارش.
(خزف: خر مهره)
فکر می کنم شما دارید یک قیاس مع الفارق می کنید .بهتر است بدانیم . کار وخلاقیت هنری مقوله ای است که به هیچکدام از فرمایشات شما منطبق نیست. واصلن نمی توان طنز نویس قرن بیست ویکن را با همطرازش در عصر مشروطیت وحتا با همکار دیگرش در همان زمان مشترک مقایسه کرد . خواهش دارم کمی راجع به این مقولات بیشتر مداقه بفرمائید
با مهر واحترام
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید