او با ما؟
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
یکی بود یکی نبود؛ میخوام امروز داستان اخراج سفیر کبیر بریتانیا از جمهوری اسلامی ایران و اقدام قاطعانه دولت بریتانیا در مشورت با شركای بینالمللی به شكلی قاطعانه در دادن پاسخی به این اقدام جمهوری اسلامی را بگم.
داستان از اونجا شروع شد که دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیای کبیر تلفن رو برداشت.
دیوید کامرون (نخست وزیر بریتانیا):****** ۰۰۱ [شماره کاخ سفیده نمیتونسته بنویسه] هلو! می ای تاکینگ ویت...، سلام میشل جان شمایی؟
میشل اوباما: سلام، بله شما؟
کامرون: من دیوید کامرون هستم.
میشل: نمیشناسم، از کدوم ایالات زنگ میزنی[آمریکاییها خیال میکنن همه جا یه ایالت انهاست]؟
کامرون: نه! نه! من نخست وزیر انگلند هستم!
میشل: واه! سلام دیوید جان! دیدم لهجهات به آمریکایی نمیخوره!
کامرون: ببخشید میشل جان، کار خیلی مهمیه، حسین خونه است؟
میشل: آره، اما حمومه. اومد بیرون بهش میگم زنگت بزنه.
کامرون: اوکی، تنکز ا لوت!
میشل: خوش آمدی!
بعد از نیم ساعت:
باراک حسین اوباما هستم رییس جمهور ایالات متحده امریکا، ممکنه با آقای دیوید کامرون صحبت کنم؟
کامرون: سلام حسین! خوب شد زنگ زدی کار واجب دارم باهات.
حسین: اه! تو هم هر موقع کار داری زنگ میزنی، بنال میخوام برم شام کوفتم کنم.
کامرون: شنیدی خبرها رو؟ مجلس ایران سفیر ما رو اخراج کرده، عجب بی شعورهایی هستن ..
حسین: همین، اینهمه زنگ زدی اینو بگی دیوید؟ به درک حالا ما ۳۰ ساله سفیر نداریم تو عراق!
کامرون: حسین جان دلبندم! اون ایرانه نه عراق!
حسین: آهان عراق همون جایی که آب سنگین درست میکردند؟!
کامرون: وای حسین جان اون اراکه!
حسین: اهان فهمیدم! دیوید مساله مهمی نیست، امشب فوتباله حتما ببین!
کامرون: چی چیو مهم نیست! ما که مثل شما تازه به دوران رسیده نیستیم! سالهاست پرچم ما...
تازه لیگ ما بهترین لیگ دنیاست، وسط هفته فقط لیگ قهرمانان اروپا رو نشون میده!
حسین: دیوید مشکوک میزنین شماها! بگو بینم ایران که تحریمه سفیر میخای چیکار اونجا؟ نکنه هم توبره است و هم آخور؟
کامرون: نه جان حسین، حرف این چیزا نیست. نمیدونی آخه رییس مجلسشون لاریجانی گفته: دولت انگلیس بداند تصویب این طرح، اول كار است!
حسین: فاک ایت اف! اسمش آشناس! نکنه این پسره داداشه اردشیره؟ جوولق داداشش به من هم گفته بود کاکا سیاه!
کامرون: دیدی، دیدی! شاهد از غیب رسید. فحش که میدن، تف هم کردن!
حسین: الان زنگ میزنم رییس آژانس هسته ای دهنشون رو صاف کنه، زنگت میزنم دیوید!
کامرون: منتظرتما!
بای
با ba
حسین:****** ۰۰ ۴۵ الو! آژانس هستهای؟
رییس ژاپنی آژانس: الو! سلام! هست کی شما؟ من خواب بود!
حسین:های جاپسی! یه گیر اساسی بده ایران، دیوید الان زنگ زد دلش پر بود!
رییس ژاپنی آژانس: حسین آقا، ما نفهمید ایران بمب ساخت یا نساخت؟ شما فهمید؟ چیزی به ما گفت!
حسین: خوا بی بچه تو هنوز؟
رییس ژاپنی آژانس: بزا من زنگ زد ایران، پرسیدن به شما گفت؟
حسین: دمت گرم!
رییس ژاپنی آژانس: ***۰۰۹۸ [تلفن شورای امنیت ملی است به خاطر مسایل امنیتی ستاره دار شده است!] الو! آقا حسن روحانی؟
حسن روحانی: جانم! بفرما!
رییس ژاپنی آژانس: حسنی یه سر میایی آژانس؟
حسن روحانی: نه نمیام! نه نمیام!
رییس ژاپنی آژانس: حسنی میخای بازدید کنیم؟
حسن روحانی: نه نمیخام! نه نمییخام!
نه انگلیس، نه اروپا نه آقا فهد قلقلی هیچ کی باهاش رفیق نبود. تنها با یک سپاهی نشسته بود تو سایه!
فقر و فساد، جور و جفا واه واه واه واه واه وا!
هیچی پسر گل و دختر قشنگ که شما باشین، ژاپنی داستان رو برا حسین گفت و حسین هم نشست پا فوتبال یادش رفت به دیوید زنگ بزنه. اما آخر داستان قرار شد نیکلای دماغ دراز که میگفت نفت ایران بو میده دیگه از ایران نفت نخره! دیوید دست پا چلفتی هم که دیگه حسابی **ده به کشورش و اقتصادش به *ه نشسته یه تصمیم اساسی بگیره، کاکا سیاه هم فهمید که ایران و عراق دو تا کشورند.
قصه ما به سر رسید اتم به پایان نرسید؛ بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود، کار همه سیاستمداران دنیا دروغ بود.
-------------
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید