زن- مصر- مرد!
۳۰ آبان ۱۳۹۰
محمد محب علی
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
زمان، چند روز بعد گل بازی بزرگ.
مکان، باغ عدن بهشت.
موقعیت روی زمین، سر و صدا، گرومپ- تالاپ! (اخراج از بهشت و پرت شدن به زمین)
حوا: آی دردت گرفت؟
آدم: پ- ن-پ حال کردم!
حوا: مسخره، این چه کاری بود کردی!
آدم: تو گفتی بخور!
حوا: کوفتت بشه، شکمو من بگم برو تو چاه باید بری؟
آدم: تو چرا لختی حالا؟
حوا: اوا! راست میگیا!
آدم: بپوشون خودتو!
حوا: کسی نیست اینجا که؟
آدم: پ-ن-پ میخواستی اوین- درکه باشه الان؟! یالله! یه چیز بپیچ دور خودت.
حوا: نمیخوام چرا زور میگی؟! خودت، خودتو بپوشون!
آدم: نه من مردم، زشت نیست لخت باشم!
حوا: خوبه! خوبه ! جمعش کن! مگه ۱۴۰۰ سال پیشه الان؟
آدم: من آدمم بلا نسبتا!
حوا: بشین بینیم بآ!
آدم: حوا جان پاشو یه برگی چیزی دور خودت بپیچ! زمینو به گند نکش، مارو از بهشت آواره کردی. اینجا دیگه دست بردار.
حوا: پاشو! پاشو! غذای هابیل رو بده، قابیل رو هم عوض کن، من میخوام برم خونه مامانم.
آدم: دیوانه! من و تو که مامان نداریم! پاشو یه برگی چیزی بپیچ دور خودت!
حوا: گیر دادیا!
آدم (عصبانی): میکشمتا! پاشو!
حوا(گریه): باشه! اما زور میگی، یه روزی بچه های من حقمو میگیرن ازت....
آدم: مگه نگفتم یه برگ...
حوا: اه! خیلی خزی آدم! برگ بستم دیگه دست بردار!
آدم: این چیه دیگه؟
حوا: برگه درخت سیبه همونی که تو سیبشو خوردی! برگش برا من موند!
آدم: برگ سیب! آخه..
حوا: پ-ن-پ میخواستی برگ موز ببندم تو این گرما؟
سالهای سال گذشت و در مصر دخترکی از تبار فراعنه انتقامی سخت از فرزندان آدم گرفت. سخنان مشاهیر در مورد لخت شدن این دختر موضوع اصلی بسیاری وبلاگ نویسهای ما شده است، در زیر بدون ذکر نام نویسندگان برخی عنوانهای نوشته های ایشان را نقل قول میکنم(اصل مقاله با کپی کردن عنوان و جستجو در شبکه به همراه نام نویسنده قابل دسترسی است):
برهنگی، پورنوگرافی يا آزادیخواهی.
لخت شدن و یا لخت نشدن... مساله آزادی و حق انتخاب است!
همبستگی «نیمه برهنه» گروهی از زنان اسرائیلی با وبلاگنویس «برهنه» مصری.
جـنـبـش لـخـتـش قـشـنـگـه!
لخت شدن دانشجوی مصری جایی برای سکولارها در انتخابات آتی مصر نگذاشت.
...
گفتگوی آدم و حوا در بهشت، بعد از خواندن تارنماها و دیدن رخدادهای مصر.
آدم: دیدی این دختره رو! چقدر شجاع بود؟
حوا: واه! واه! چه آدمی هستی! آدم مگه به نوه نتیجه خودش هم ...
آدم: نه بابا! میگم در این دوره آزادی خواهی کارش کم سابقه بود!
حوا: بره گمشه! اصلا هیکلش خوب نبود! چی شده به ما که رسیدی میگفتی بپوشون بپوشون الان میگی خوبه؟!
آدم: الان آزادی خواه شدم!
حوا: خوبه خوبه! باید برا رایانهات قفل کودک بزارم مثل اینکه!
آدم: نه دیگه نمیبینم، قول میدم.
حوا: بسه دیگه! با مامانم که نگذاشتی حرف بزنم، بذار اقلا با بچه هام چهار تا کلام حرف بزنم.
آدم: چشم!
حوا: یادت باشه اشغالا رو هم ساعت هشت ببری دم در.
آدم: بهشت سامانه پرت کردن زباله داره.
حوا: من میرم سولاریوم، همراهت رو خاموش نکنی!
آدم: سر راهت یک کارت شارژ پنج تومانی برا من میخری؟
حوا: خوب شد گفتیا! پول بده یکی هم برا خودم میخوام.
آدم: چشم.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مجموعه نتایج:
| نمایش:
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
به خودنویس بپیوندید »
ورود » قبلاْ ثبت نام کرده ام؟
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید