وقتی که یک هفتهای کارت بسیج گرفتم و ...! (قسمت دوم)
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
خودتان قضاوت کنید (هرچند فضولی اش به شما نیامده بگید چشم!) به برکت یک کارت مقوایی زندگیام کلاً واتابید (اونوقت میگن خدا نیست!) وقتی سوپروایزرش با زندگی چون من بنده حقیری سرخورده فیوزپرانده خاک بر سر لجن!... چنین میکند دیگر ببین خودش چه جوری میکند! هیچی که نبود در همان لِوِل زیرُو که من اوائل بودم هرجا دلمان میخواست خودمان را به زور میچپاندیم و خیلی مزه میداد و من بعدش فهمیدم این که چیزی نیست... اصلاً برای بسیجیان مقرب عرش آقا که خودچپانی فوق پیشرفته را گذراندهاند اینها بچه بازیاست و اگر بدانم که چه امکانات ادوَنسی وجود دارد میفهمم ( حتی بیسیم) که چه مفت باختهام عمر بی برکتم را بی مقام معظم رهبری و مخلفاتش.
خلاصه کلاسهای آموزشی ما تحت عنوان بِرِین واشینگ یک و دو شروع شد. خیلی آسان بود درواقع ما کار خاصی نمیکردیم؛ به طور خودجوش جمع میشدیم هر جایی که مصلحت اسلام و آقا ایجاب می کرد ساندیس میخوردیم، شارژ می شدیم، بعد مقادیری به هر طرفی که باز همونها ایجاب می کرد به طور خودجوش فحاشی میکردیم، خصوصاً آنهایی که اون اواخر زیرمیزی آقا را به موقع نداده بودند و باعث شده بودند که فتق متبرک معظم اله دوباره ترک بخورد و همین.
قبلاًترها خب واقعاً کاری نداشت. نماز سیاسی - عبادی - بسیجی جمعه بود و ما میرفتیم در مکانی که آخر نفهمیدم چرا به جای مسجد بهش میگویند دانشگاه تهران! مقادیری فحش میدادیم؛ بعد پشت سر آقا که دایوِرت بود رو خدا به عربی یک چیزهایی از حفظ به خدا حواله میکردیم (البته من که کلاً حفظیاتم هم خوب نبود لب میزدم به این نیت که بقیه میگویند روی هم میافتد استحاله میشود) بعدش آقا و دوستان گلواژه تلاوت می کردند و ما سر تکان می دادیم که یعنی اااا.... آره ه ه ه... نچ نچ نچ... گاهی هم که آقا خودش بود که هیجان زده۱ و ۲ و شور حسینی ولرم و گاهی در مواقع مقتضیهات را اجرا میکردیم و خلاص. خلاصه میپنداشتیم (حتی بدون سیمه) که فقط خودمانیم دور هم و کافیست یکیمان که از ام پی تری پلیر بگوید بقیهمان تکرار کنیم. تو نگو در ایام الله فتنه ۸۸ ، کفّار (یعنی همان غیر بسیجیون) هم میآیند نماز جمعه مغلطه و در یکی از همان روزها بود که یکی از وزرای شعار و فحاشی هل شد اشتباهاً ناسزا را به یکی از ممالک تحت ویندوز آقا پرتاب کرد و از شر انرژی منفیهای کفار و بد خواهان بسیجی ضایع کن جاسوس خیلی جاهای استکباری و اینها گفت مرگ بر فلسطین! و ما هم پشتبندش! اول گفتیم حالا یک سوتی دادیم رفته. گیریم دو سه تا دونه خس و خاشاک همه با هم خندیدند دسته جمعی، فردا می زنیم زیرش مدارکش هم به هُل و قوه فتوشاپ ولایی در می آوریم که بعله.. بعد دیدیم نه! فیلمش توی فیسبوک دارد دیوار به دیوار میچرخد و حتی در فلسطین هم دارند به ما میخندند... در اینجا بود که ۶ نفر از معتمدین درجه دو و سه آقا طی هماهنگی قبلی (که من متوجه نشده بودم آخرش کی با کجا هماهنگ کرده بود) به ۶ وِزژِن مختلف توجیه (ببخشید) توضیح کردند مسئله را:
۱. فیلم مجعول بوده و شعارهای مختلف روی هم مونتاژ و صدا گذاری و طراحی صحنه و لباس و دوبله شده بودن.
۲. طرح عملیاتی بسیج بوده برای شناسایی عناصر ضد ولایت که تو فیلم هرکی بلندتر خندیده از طرف آمریکا و اسرائیل و انگلیس جاسوستر بوده استند.
۳. بسیج نیست مردمیاست، مزاح کرده مردم شادشن.
۴. میخواستیم واکنشهای جمعی را در مقوله مرگ فلسطین ارزیابی استلاپژیک بکنیم
۵. قاتلین ندا شناسایی شد.
۶. حال کردیم به کسی چه.
و خلاصه مثل بقیه مسائل حل شد. فقط جوکش برای بقیه ماند و خاطرهاش برای بسیج.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید