خودنوشته
منتقد هم باشیم، نه دشمن یکدیگر
چند روز پیش، شیرین عبادی در پاسخ این سوال که آیا تحریم کسانی که در دو سال گذشته مرتکب «جنایت علیه بشریت» شدهاند کافی است؟ و در قبال جنایتهای ۳۲ سال گذشته چه باید کرد؟ حرف جالبی زد. اشارهای کرد به سخنی از دکتر شریعتی که گفته اگر نمیتوانی ظالم را کنار بزنی، به همه بگو چه کار کرده و ظلمش را به گوش همه برسان. به عبارتی، باید جنایتها را مطرح کرد. «کهریزک»، «خاوران» و جای جای وطنمان محل خفتن دائمی هزاران فعال سیاسی و بهایی است. حکومتی که مشروعیتش را از گفتار و کردار و پندار آیتالله خمینی گرفته، جانشان را قابل ندانست و گرفت. این حکومت و معتقدین به «قانون اساسی» و اجرای بدون تنازل آن، پاسخگوی آن جنایتها نخواهد بود. اما انتقاد از همراهان سابق حکومت، به معنای دشمنی با هیچکس نیست. ماجرا را اشتباه نگیریم. هدف ما زدن یکدیگر نیست. کروبی و موسوی از خود پایمردی نشان دادهاند، همسرانشان شجاعانه بسیاری از مشکلات را تحمل کردهاند. حتی اگر کروبی و موسوی طرفدار اجرای بیچون و چرای آرمانهای «امام راحل» باشند، وقتی حقوقشان نقض شده باشد و به طور غیرقانونی در حبس باشند و از حقوق اولیهشان محروم، باید از آنها دفاع کرد. اما دفاع از حقوق انسانی آنان به معنی عدم انتظار از آنان برای محکوم کردن نقض گسترده حقوق بشر در زمان مسوولیتشان نیست. میرحسین موسوی امروز از بسیاری از حقوق مسلم خویش محروم است. ما در «خودنویس» که از سوی بسیاری از اصلاحطلبان حکومتی معتقد به ولایت فقیه و اجرای بدون تنازل قانون اساسی مورد حمله بوده، از حقوق مسلم موسوی، رهنورد، کروبی و همسرش دفاع کردهایم و خواهیم کرد، همچنانکه از حقوق قربانیان جنایتهای سه دهه انقلاب، کسانی که در خارج از ایران توسط نیروهای وابسته به نظام ترور شدهاند، از حقوق محرومین از شغل و تحصیل دفاع خواهیم کرد. ...
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۰
نیک آهنگ کوثر
سبز بودن یا خود بودن
این روزها بازار پسراندنِ کسانی که خود را به هر دلیلی سبز مینامند گرم است. این پسراندن، اغلب با تمسخر و تحقیر لفظی همراه است. کسانی که خود را میراثدار جنبش سبز میدانند، به شیوهی میراثخواران، طرفدارانِ جنبشِ از پا افتاده را از خود میرانند، مبادا کسی در آینده ادعای ارث و میراثی بکند. میراثخواران جنبش سبز به جمعیت سه میلیونی که فردای انتخابات ریاست جمهوری به خیابانها ریختند مینازند و دیگران را فاقد پایگاه اجتماعی و قدرت گردآوری جمعیتی چنین انبوه میدانند. این سیاستبازان کودکصفت مدام تکرار میکنند که شما که به فلان کار ما و فلان شخصیت ما اعتراض دارید، خودتان بروید مردم را جمع کنید و آنطور که دلخواهتان است عمل کنید. دست از سرِ ما سبزها بردارید و مطمئن باشید که ما هم با شما کاری نخواهیم داشت. در این یادداشت، قصد من نشان دادن اشتباه مهلک میراثخواران جنبش سبز نیست چه مطمئن هستم گوشی از طرف آنها برای شنیدن وجود ندارد و استدلال کردن برای این گروهِ خودبزرگبین و مبتلا به غرور، وقت تلف کردن است. روی سخن من در این مقاله با کسانیست که خود را سبز میدانند یا سبز مینامند، ولی با سیاستها و راهکارهای اعلام شده توسط شوراهای خودخوانده موافقت ندارند. آنچه میخواهم بر آن تاکید کنم این است که ما پیش از آن که سبز باشیم، باید خودمان باشیم. ...
۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۰
ف.م. سخن
مزروعی، عدم عقبنشینی و دیگر هیچ
در گفتگو با دوستان اصلاحطلب، ذکر خیری از رجبعلی مزروعی شد. رجبعلی مزروعی از روزیکه گفتگویاش با روزآنلاین منتشر شد، مورد انتقاد و حمله بسیار قرار گرفته و مطمئنا در جلسات درونی و اندرونی شورای هماهنگی به او گفته شده که دردسر بیشتری با حرفهایش درست نکند. به هر شکل با موضعگیری اخیر خاتمی که میتواند نشان از تمایل طیفی از طرفداران «امام» برای حفظ نظام به هر قیمتی باشد، مزروعی نباید موقعیت احزاب مشارکت و مجاهدین انقلاب در خارج از کشور را بدتر از چیزی کند که الان هست. نگاه «تمامیتخواه» این عضو مشارکت که گفته میشود نویسنده بیانیه جبهه مشارکت در ۲۵ بهمن بوده است گویا تغییری نکرده و همچنان مایل است روال همان روال پیشین گفتمان یکطرفه باشد و تن به گفتگو با منتقد ندهد و مواضع خود را شفاف نکند. اما به عنوان کسی که حداقل سه سال با مزروعی در ارتباط بوده، میتوانم بگویم که جای امید برای این طرفدار آرمانهای «امام راحل» هست. مزروعی اما باید بیاموزد که اینجا ایران نیست و «خودی» و «غیر خودی» کردن مردم فایدهای ندارد. آقای مزروعی امسال در هر روز آفتابی بروکسل باید بارها «استغفرا...» بگوید هر وقت کمبود پارچه لباس خانمها را میبیند و دیگر به کسی نمیتواند اعتراض کند که چرا آستیناش کوتاه است یا لباساش رنگی است. اگر اینها را مجبور است تحمل کند، به این بیاندیشد که خروجاش از کشور یک «فرصت» است....
۲۹ فروردین ۱۳۹۰
نیک آهنگ کوثر
رویای فردا
شاید فیلمِ The Astronaut Farmer را دیده باشید. یک فیلم خانوادگی معمولی که داستاناش حول یک محور اصلی شکل میگیرد: به تحقق رساندن یک رویا. پدر خانواده، که یک مزرعهدار امریکاییست، میخواهد با موشکی که خود ساخته راهی فضا شود و برای تحقق این رویا دست به هر کاری میزند. جالب اینجاست که رویای او، رویای اعضای خانوادهاش نیز هست، یعنی همسر او، پسر او، و دو دختر کوچک او، به اندازهی خودِ او، خواهانِ تحقق این رویا هستند. آنچه در این فیلم مرا تحت تاثیر قرار داد، جملهای بود که پدرْزنِ صاحب مزرعه به او گفت: «تو پدرِ معرکهای هستی. من هرگز نتوانستم اعضای خانوادهام را یکجا دور میز شام جمع کنم اما تو توانستی کاری کنی که اعضای خانوادهات رویای مشترکی داشته باشند» (نقل به مضمون). آنچه امروز برای ما ایرانیان استبدادزده مهم است این است که ابتدا و پیش از انجام هر کاری، رویایی در سر داشته باشیم؛ رویایی که شاید دستیابی به آن با امکانات موجود مشکل باشد، اما قابل تحقق است. بعد باید تلاش کنیم که این رویا را به اجتماع خود تسری بخشیم و برای تحقق آن به شکل برنامهریزیشده تلاش کنیم. اما چه در موردِ اول و چه در موردِ دوم مشکلات بسیاری بر سر راه ما وجود دارد. ...
۲۷ فروردین ۱۳۹۰
ف.م. سخن
خون هیچکس رنگینتر نیست آقایان شورای هماهنگی
خبر چند خطی است؛ تعدادی از ساکنین اردوگاه «اشرف» بهدست نیروهای امنیتی عراقی کشته شدهاند. فارغ از اینکه این افراد بنا به چه دلایلی در کمپ اشرف سالها محبوس بودهاند، قربانی همکاری نظام جمهوری اسلامی با دستگاههای نظامی و امنیتی عراق محسوب میشوند. حتی اگر رهبارنشان انسانهایی مجرم باشند، قربانیان، قربانیاند! دفاع از حقوق از دست رفته یک مجموعه انسانی، فارغ از نگاه سیاسی و اعتقادی، یک ارزش است. دوستان عزیزی که بنا به گفته آقای رجبعلی مزروعی جانشینان مهدی کروبی و میرحسین موسوی محسوب میشوند تا کنون بیانیهای در اعتراض به دولت مالکی منتشر نکردهاند، گویی خون مبارزان بحرینی رنگینتر از کسانی است که سالها در این اردوگاه محبوس بودهاند. بسیاری از ساکنین کمپ اشرف برای خونخواهی از کشته شدگانشان به این مجموعه پیوستهاند، کسانی که در دهه ۶۰ اعدام شده بودند، دورهای که دوستان آقای مزروعی گویی به یاد ندارند. آقای مزروعی البته به یاد دارند که مدتی پیش از انتخابات ریاست جمهوری دفاع جانانهای از دوران امام در برابر سوالی پیرامون اعدامهای دهه ۶۰ کردهاند و گویی آن زمان اتفاقی نیافتاده بوده(۱)...امروز در سراسر ایران، حقوق اقلیتها پایمال میشود، حقوق کسانی که «خودی» نیستند. برادران «گمنام» شورای هماهنگی که آقای مزروعی معتقد است طرفداران موسوی و کروبی باید به ایشان اقتدا کنند نگفتهاند در برابر نقض گسترده حقوق اقلیتها چه باید کرد؟ نگفتهاند اگر جوانان بهایی را از کار و زندگی محروم کردهاند و بزرگترهایشان را به زندان افکندهاند چه باید کرد. «چه باید کرد» به کنار! چه موضعی در برابر این نقض حقوق بشر گرفتهاند؟...
۲۲ فروردین ۱۳۹۰
نیک آهنگ کوثر
ننگ خودنویس
در صفحهی فیسبوک نویسندهای صاحبنام دیدم خطاب به نویسندهی صاحبنامِ دیگری نوشته شده است که «شما میتوانید مطلبتان را در صفحه من هر وقت خواستید منتشر کنید، مجبور نیستید حتماً ننگ خودنویس را تحمل کنید...». این جمله مرا به فکر واداشت. گوینده حتماً بر اساس شواهد و قرائنی خودنویس را ننگین مینامد که ما –به عنوان دوستداران خودنویس- آن شواهد و قرائن را نمیبینیم و ننگ خودنویس را چه به عنوان خواننده و چه به عنوان نویسنده تحمل میکنیم. گاه دوستی، چشم را کور و عقل را زایل میکند، پس چه بهتر که چشممان را باز کنیم و عقلمان را به کار اندازیم و این ننگ را بشناسیم. من، به خاطر طنزی که گهگاه مینویسم زبانام متلکگو شده است طوری که اشارهام به هر چیزی میتواند رنگ و بوی متلک به خود بگیرد حتی اگر قصد متلک گفتن نداشته باشم. جملات بالا را که نوشتم، احتمال دادم خواننده گمان بَرَد که قصد متلک گفتن دارم، حال آنکه چنین قصدی ندارم و میخواهم با نگاهی به سابقهی خودنویس، موارد ننگین را بیابم. از موارد ننگین خودنویس، یکی کثرتگراییِ حقیقی –و نه لفظی-ِ آن است. به عبارتی هر کسی با هر عقیده و فکری میتواند در خودنویس بنویسد. این «هر کس» میتواند ژورنالیستی صاحبنام و با سابقه مثل آقای احمد رافت یا نویسندهای تازهکار و گمنام مثل من باشد....
۱۹ فروردین ۱۳۹۰
ف.م. سخن
سفر دو هفتهای، پناهندگی و هزار و یک حرف خودنویسی
برای سفری دو هفتهای در ایام تعطیلات نوروزی در اروپا بودم و بخت این را داشتم که با تعداد زیادی از روزنامهنگاران فعال تبعیدی دیدار کنم. روزنامهنگارانی که بیشک جایشان میتوانست در بهترین روزنامههای داخلی باشد، اما سیاست بیپدر و مادر به این سوی کره خاکی کشاندشان. دیدن دوستانی جوان که کارشان را پیش از این خوانده بودم و حالا میتوانستم ساعاتی در کنارشان باشم و گپی بزنیم از شانسهای بزرگی بود که به این راحتیها میسر نمیشد. تجربه تبعید چندان شیرین نیست. باید زبان مملکت میزبان را بیاموزی، از کار گل نهراسی و تحقیر دوستنمایان بدتر از دشمن را نیز تحمل کنی و به روی خودت نیاوری. تجربههای ما متفاوت بوده است؛ من نزدیک به دوسال در کانادا کارگری کردهام، البته در حد توانم. در تنهایی خودم باید منتظر میماندم تا بخت یارم باشد و درد فراق را فراموش کنم. میشد گوشهای خودم را به آن راه بزنم و کار نکنم تا بلکه دولت کانادا حمایتم کند. خوششانس بودم که کاری گیرم آمده بود. بختی که بسیاری از «سال اولی»ها از آن محروم بودهاند، حتی اگر کارگری بوده باشد. بارها حس کردم نقش قربانی را بازی کردن بیشتر صرف میکند و میتوانم امکانات بیشتری بگیرم. اما چه فایده؟ تقدیرگرایی را در خون ما کردهاند، اما واقعا آیا تقدیر بسیاری از ما نیاموختن زبان و تنبلی و افسردگی و دو-به-هم زنیاست؟ بسیاری از ما تبعیدی جماعت سریع در وادی انکار میافتیم. نمیدانیم با داشتن مدرک دانشگاهی، در مملکت جدید اگر زبان ندانیم، بیسواد محسوب میشویم. درس نخوانیم، خانوادهمان عقب میافتد. درد است وقتی در پایتختی اروپایی باشی و ندانی آدرس را باید چگونه بپرسی. اما این درد را میتوان پایانی داد. ...
۱۶ فروردین ۱۳۹۰
نیک آهنگ کوثر
اهل رسانه و سال ۱۳۹۰
در آغاز سال جدید، رسم است که کارنامهی سال گذشته بررسی شود. این بررسی به منظور مشخص کردن نقاط ضعف و قوت کارهاییست که انجام دادهایم. معمولاً اهل رسانه به دلیل گرفتار بودن در چم و خم کارها، به انتقادها چندان توجه نمیکنند و هر نقطهی ضعفی را با اشاره به گرفتاریهای موجود و لبخندی که حاکی از ناچاریست توجیه میکنند. به بیان دیگر، اهل رسانه بهرغمِ ادعایِ گوشِ شنوا داشتن، نه به انتقاد، و نه حتی به تشویق توجهِ چندانی ندارند و کار خود را میکنند. تنها در صورتی که، موردِ انتقاد، خطای مشخص و بارزی باشد، احتمال تصحیح آن هست والّا کار رسانه چه با انتقاد و چه بی انتقاد به همان شکلی اداره میشود که مدیران آن بدان تمایل دارند. رسانههای سبز نمونهی خوبی برای مثال زدن هستند. خط و خطوط این رسانهها چنان صُلْب و بسته است که تمام انتقادات به دیوارهی آن می خورَد و کمترین زاویهای نسبت به آنچه هست نمیگیرد. ضعف بزرگ انتقادناپذیری، البته بخشی از فرهنگ ایرانی ماست که رسانهها را هم شامل میشود لذا تغییر اساسی در آن مستلزم تغییر اساسی در فرهنگ عمومیاست. در این مطلب ما قصد انتقاد از انتقادناپذیران را نداریم، ولی سعی میکنیم آنچه را که باید در سال ۱۳۹۰ به عنوان اهل رسانه انجام دهیم و آنچه را که نباید انجام دهیم مشخص کنیم، تا اگر درستی آنها بر کسی معلوم شد به انجام یا عدم انجام آنها اقدام کند. ...
۱۵ فروردین ۱۳۹۰
ف.م. سخن
این آکسفورد لعنتی
نام آکسفورد را که میشنوی، یاد تقلب میافتی! چرا؟ خب مگر همین چند سال پیش نبود که مرحوم کردان مدرکی جعلی آکسفورد را به همه آب کرد و بعدش هم ماجرا تبدیل به مهمترین خبر نظام مقدس شد؟ مگر همه روزنامههایی که با دولت اندکی «لبه» داشتند خدمت ایشان نرسیدند و تا لحظات مرگ آن مرحوم فشار را بیشتر نمیکردند؟ حالا ما فکر کردیم ماجرای تقلب به همین جا ختم میشود که یکهو اواخر هفته گذشته فهمیدیم که روزنامه گاردین دارد یک خبرهایی کار میکند در باره احتمال تقلبی دیگر… همین چند هفته پیش بود که این خودنویس فضول گیر داده بود به دکتر امیراحمدی نازنین که چه شده که مخفیانه رفته با «آقا مهدی» و غیره گفتگو کند، آن هم در لندن! مگر امکانات تلفنی نبود که این همه راه بلند شد رفت لندن؟ اسکایپ هم نبود؟ بعد هم گیر که ربط ماجرا به مشایی چیست؟ این «خودنویس» کلا همه چیز را به همه چیز ربط میدهد و اگر دستش برسد، استات اویل و توتال و کنسرسیوم نفتی ایتالیا و سیفالاسلام قذافی را هم میبندد به ناف این نابغه خانواده هاشمی یا همان «بهرمانی» که در دانشگاه آکسفورد مطرح بوده. از آن بدتر، طفلکیهای حاضر در گعدههای پاریس حالا باید ماجراهای سفرهای آقا مهدی و نفیسه اشراقی و لکه ندیدنهای مهاجرانی و راست سیاسی شدن نگهدار و امامت آقای کدیور و غیره را برای امر شریف ماست مالی کنار بگذارند و استراتژی جدید خود را روی «ستر» این ماجرای جدید استوار کنند…البته این که ماجرا که خودش هزار ماشالله استوار است! ...
۰۹ فروردین ۱۳۹۰
نیک آهنگ کوثر
سال نو مبارک
یک سال دیگر گذشت و من بسیار خوشحالام از اینکه میبینم دوستان خودنویس بهرغم تمام بدگوییها و دسیسهچینیها، همچنان پُر انرژی و فعال به کار خود ادامه میدهند و تلاش میکنند تا کیفیت کار سایت را روز به روز بهبود بخشند. به عنوان کسی که یک سال و اندی از مطالب خودنویس استفاده کردهام و نیز گهگاه مطلبی برای آن نوشتهام از دستاندرکاران خودنویس بهخصوص نیکآهنگ کوثر تشکر میکنم و امیدوارم سال خوب و موفقی در پیش داشته باشند. معمولاً سال اول برای هر رسانهای سال سرنوشتساز است و تکلیف سالهای بعدِ رسانه در همان سال اول مشخص میشود. به عبارت دیگر سنگ بنایی که در سال اول گذاشته میشود، اساس تکامل آتی رسانه است. خودنویس رسانهایست که کار خود را خوب شروع کرده، خوب ادامه داده، و با روندی که در طول یک سال و چند ماه گذشته در پیش گرفته میتواند به خوبی رشد کند و ثمر دهد. این را نه به عنوان دوستدارِ خودنویس که به عنوان یک ناظر بیطرف مینویسم و صد البته ضعفها و ایرادهای خودنویس را نیز کتمان نمیکنم. بسیار متاسفم که منتقدان و ایرادگیران خودنویس از فضای خودنویس برای طرح نقاط ضعف آن استفاده نمیکنند و همّ خود را بر کوبیدن و تحقیر خودنویس میگذارند. این منصفانه نیست. حقیقت این است که در طول سال گذشته نقد چندانی بر خودنویس ندیدهام و آنچه بوده برخورد شخصی با مدیر خودنویس بوده است و بس. ...
۲۷ اسفند ۱۳۸۹
ف.م. سخن
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
به خودنویس بپیوندید »
ورود » قبلاْ ثبت نام کرده ام؟



