سال یک هزار و سی صد و خون!
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
سال یک هزار و سی صد و خون!
و جوانههایی که به تازیانه سر میبریدندشان
و سروهایی که آبستن گناه سرسبزیشان بودند!
سال یک هزار و سی صد و نداهایی از آسمان شکفتن
و دهشت کدهای به نام وطن که هزاران سکوت فریادش بود.
و دیدگانی که چشم به ابرهای بیباران داشت
و تازیانهی فرعونیانی که هماره نوازشگر گردههامان بود!
و آزادی آدمیان که به حراج خون به یغمایش میبردند !
و من که حیرت جان فرسای اقاقیها را به تماشا مینشستم
و دوستانی که ارتزاق شان شلاقهای خونین آدمیانی از سرزمین بیخدای ابلیسیان میبود!
سال یک هزار و سی صد و قتل گاهی به نام وطن.!
۱۳۸۸/۱۱/۱۶
مرضیه سجادی
آه عروسک سر به دار من!
مترسک مزرعهی سرزمین بیخدای کدخدای کدام قصه به دارت میآویخت چنین.
میخندید
با کاسهی خونی در دست که از دیدگان مادران فرزندان سرزمین بی خدایش پر بود.
به چه چشم دوخته بودی
که به سرمه ی شلاقهای مردمان بیخدای کدخدایمان میآراستندشان؟
به چه لبخند میزدی
که حوضچهی خون دهانت یادگار خاطرات پرندگان هم قطار تو بود؟!
آه عروسک مصلوب سرزمین کدخدای بیخدای من!
مادر آبستن سرزمینت را به چه وعده دادهای که دردی ناهمگون را به جان میکشد با عشق؟
بنگر که بهار چگونه از قطره قطرهی خون بیگناه تو سیراب میشود...
۱۳۸۸/۱۱/۲۸
مرضیه سجادی
جرم من چیست عزیز؟
خوردن میوهی ممنوعهی کال!
نام آن آزادی است!
یاد من باشد اگر خواب خدا را دیدم
به درش شکوه کنم
و بپرسم که چرا داد به من لذت آزادی؟؟؟!!!
۱۳۸۸/۱۲/۰۳
مرضیه سجادی
آه مترسک خیمه شب باز اهرمن!
از روسپی خانهی کدام قصه گریختهای با دشنهای در دست؟!
خون کدام پرندهی مانده در قفسی آرام بخش گلوی توست
که این گونه نعره میزنی بر خاطر خاطرهی مادر روزهای جاودانهی سرزمین من؟!
فحشای کدام خاطره تکثیرت میکند اینسان
که شب گرد کوچههای پرندگان مهاجر شدهای؟!
واگرد و تماشا کن
واگرد و تماشا کن شرمساری زمینی که قدمگاه فرزند روسپی خانهی ابلیس قصههای کودکانهی من است.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
مرضیه سجادی
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید