یک جشنواره، یک پایان تلخ یا صندلیهای مملو از خالی و چندین دروغ در پی آن و دستاورد ما از آن
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
از سنین کم به علت علاقه به هنرهای نمایشی و سینما، جشنواره فجر را هر ساله دنبال می کردم، تا حدی که در سالیانی نه چندان دور، ساعت ها در صف در کنار دیگر مردم با وجود سرما و باد و باران می ایستادم که شاید با خوش شانسی بتوانم فیلم های مورد علاقه ام را ببنم و شاید در برخی اوقات نه تنها فیلم های مورد علاقه، هر فیلمی را که می شد بلیطش را تهیه می کردم که حداقل در حال و هوای جشنواره حضور داشته باشم.
از آندسته آدم ها نبودم، اما بسیاری بودند که بلیط جشنواره را با افتخار به دیگران نشان می دادند و شاید مدتی هم جزو اموال گرانبهای خودشان در طاقچه منزلشان آن تکه کاغذ را به نمایش می گذاشتند.
پارسال ( جشنواره سال ۸۷ ) بعد از مراجعه هر روزه به سینماهای مختلف و سوال اینکه فیلم درباره الی نمایش داده می شود یا خیر، ساعت ها در صف برای تهیه بلیط می ماندیم. صف های جشنواره، معمولا از آندسته صف های دلپذیر بود. از آن نمونه هایی که ایستادن زیاد در صف تو را خسته نمی کند.
اما امسال جشنواره بوی دگری می داد. امسال لحظه لحظه زندگیمان شده بود فکر به خیانتی که به امانتمان (رای هایمان) کرده بودند و و بعد از شعار رای من کو!؟ روزی نبود که خبری از تحقیر، توهین، دستگیری، سرکوب و قتل نخوانده باشیم. قبل از شروع جشنواره، بر دل هایمان گواهی آمده بود که امسال نمی شود با اشتیاق در صف ها برای تهیه بلیط انتظار کشید، از قبل مشخص بود که امسال شکلی دیگر است.
این داستان با رد درخواست بسیاری از هنرمندان به همکاری با جشنواره شکلی تازه به خود گرفت و متقابلا مردم نیز در شکلی گسترده به جشنواره پشت کردند و بلیط ها ماند روی دست وزارت ارشاد دولت بعد از نهم و بنیاد های سینمایی مربوطه و داستان برخی از علاقه مندان همیشگی ساندیس که اینبار باید سینماها را پر می کردند!!!
در ایام جشنواره کاملا سوت و کور روزها سپری شد و سینماها حتی خلوت تر از روزهای عادی خود شد. و تنها نشان جشنواره داربست های فلزی ای در روبروی سینماها بود و خطوط خالی از مردمی که در میان داربست ها نقش بسته بود و هوای گرم زمستانی که نوید خشکسالی آینده ای نزدیک را می داد.
به صورت کاملا اتفاقی به رادیو گوش می کردم که اعلام شد پخش زنده مراسم اختتامیه جشنواره تا دقایقی دیگر گزارش می شود. آنقدر به جشنواره بی اهمیت شده بودیم که بر خلاف هر سال حتی تاریخ اختتامیه هم فراموش کرده بودیم و این عمق بی تفاوتی و تحریم گسترده را نشان می داد. ( هر ساله برای تهیه بلیت جشنواره به چه کسانی که رو نمی زدیم! از پسر عموی آقای ده نمکی تا ... !!! )
بلیط جشنواره امسال بین بسیاری از ارگان های دولتی بصورت رایگان توزیع شده بود و بنا بر گفته خود مسئولین ۳۰۰۰ هزار قطعه بلیط برای سالن ۱۵۰۰ نفره مراسم چاپ و پخش شده بود تا تحت هر شرایطی سالن پر شود. کار به آنجا رسیده بود که یکی از دوستان سرباز وظیفه ام از سوی مقام کادری ارشدش بلیط رایگان دریافت کرده بود که البته بعد از خروج از محل خدمتش آنرا پاره کرده بود.
مراسم برگزار و پایان یافت!
بعد از پایان مراسم چند نکته به نظرم جالب توجه آمد.
مورد اول، انتقاد بسیاری از دوستان این بود که حضور هنرمندانی همچون تهمینه میلانی – ابراهیم حاتمی کیا و مریلا زارعی و چند هنرمند دیگر در این مراسم جای سوال داشت، که البته شاید این حرف درست باشد، اما مریلا زارعی با چکمه های بلندش در زمان گرفتن جایزه اش در حضور ارشادی هایی که حداقل اسمشان تداعی کننده گشت های ارشاد است و ابراهیم حاتمی کیا با سخنان جالب توجهاش در زمان دریافت جوایز شاید باز این مورد را به اثبات رساند که پیدا کردن روزنه ها برای متفاوت بودنمان با آن ها و رساندن حرف یکدیگر به گوش اقتدارگرایان و بخصوص به خودمان، بهتر از کناره گیری می باشد.
همان اتفاقی که در انتخابات خرداد ۸۸ رخ داد و دستاورد بزرگی چون جنبش سبز به همراه داشت. این جنبش ازمشارکت پدید آمد نه گوشه گیری و تحریم. هر چند با تمام این حرف ها باز انتقادات به هنرمندان برای شرکت در مراسم پا برجاست. شاید اگر سیمرغ های بلورین (خونین) را تقدیم به مردم مبارز و شهیدان سبز ایران می کردند، آن زمان این مقاله شکل دیگری به خودش می گرفت.
مطلب بعد، سانسور سخنان حاتمی کیا بعد از گرفتن جایزه خود به عنوان بهترین کارگردان در خبرگزاری های دولتی همچون فارس بود. در این خبرگزاری ها نکته مهم سخنان ابراهیم حاتمی کیا که خطاب به اقتدارگرایان بود حذف یا وارونه انتشار یافت. حاتمی کیا گفت فرزند یکی از مسئولان که مرتب در کار هنرمندان و ایشان سنگ اندازی می کرد از حاتمی کیا امضاء گرفته است و این نشان از آن دارد که اقتدارگرایان!، هر چقدر از ما (مردم) فاصله بگیرید و به سخنان ما گوش ندهید، ما در پستوهای خانه هایتان ظاهر خواهیم گشت و حرف خود را خواهیم زد.
مطلب آخر دروغ ها و پارادوکس های فراوان از خبرگزاری دولتی بود که نشان دهند مراسم با شور و هیجان برگزار شده است و بلیط های کنسرت در بازار سیاه تا نود هزار تومان به فروش رفته است!!! واقعیت این بود که بسیاری از صندلی ها خالی بود و حتی خبرنگار ها هم اجازه ورود پبدا نکرده بودند، تا به باور کوته فکران عکسی از صندلی های خالی به نمایش گذاشته نشود.
( اینبار به علت چهره خاص و معمولا نامرتب حماسه آفرینان ساندیسی و تناقض زیاد ظاهری آن دسته با جمعیت هنری کشور و کم بود گریمور، فرصت و موقعیت آنچنانی برای جمع کردن حماسه آفرینان اتوبوسی همیشه در صحنه نبود )
برای بهتر فهمیدن این دروغ ها متن زیر که از خبرگزاری مهر است را مطالعه کنید و مقایسه کنید با عکسی که خبرگرازی های دولتی در زمان جایزه گرفتن حاتمی کیا نشان داده اند ( در زمان گرفتن هدیه بهترین کارگردان باید اوج مراسم باشد و در این اوج، صندلی های خالی گواه بر دروغ پردازی هاست )
بخشی از متن خبرگزاری مهر در مورد خبرنگاران و استقبال مردم از مراسم:
ناهماهنگی و بینظمی مراسم اختتامیه زیاد بود... پس از چند دقیقه سالن مملو از جمعیت شد!!! مردم جایگاه خبرنگاران را اشغال کردند. ماموران که به سرعت دربها را میبستند مانع ورود خبرنگاران و عکاسان شدند و آنها را به طبقه بالا راهنمایی کردند. بالکن سالن هم مملو از جمعیت بود!!! و جایگاه مناسب برای خبرنگاران تعیین نشده بود و خبرنگاران مراسم را در انتها تحریم کردند.
عکس خبرگزاری رسمی دولت (ایرنا) از مراسم و صندلی های مملو از خالی!
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید