نظرات (0)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

من بدون تو

۱۵ بهمن ۱۳۹۰ روان شنگول


برای آرش بهمنی 



 

 

 

مقدمه

هر کار کردم نتوانستم از این چند خط بگذرم و برایت ننویسم! 
نمی‌دانم چرا این‌روزها انقدر نوشتنم می‌آید و حالا که می‌آید چرا تو را مخاطب خودم می‌کنم. تویی که هرچقدر به مغزم فشار می‌آورم، آخرش چندتا خاطره ی گنگ باهم داریم که شاید در نگاه اول زیاد مهم هم نباشد !
تویی که خودت خبر نداشتی و «قهرمان» من بودی!



در محیط کوچک دانشکده برای اولین بار دیدمت. در جایی که سیگار کشیدن در ملا عام مثل خیلی چیزهای دیگر ممنوع بود، کاپشنت را روی دوشت انداخته بودی و قدم زنان سیگار می‌کشیدی! خوب یادم است آن صحنه. با چند نفر از رفقایت قدم می‌زدی و بلند بلند می‌خندیدی. از آن خنده‌هایی که مخصوص خودت بود! بلند و یک جورایی مقطع و کنایه آمیز . توجه‌ام خیلی جلب شد. به بهانه‌ی فندک نزدیکت آمدم و سیگار را از جیب بارانی‌ام بیرون کشیدم. خیلی محترمانه تقاضای «آتش» کردم. لبخند تلخی حواله‌ام دادی و به طعنه گفتی «بچه جان! اینجا جای سیگار کشیدن نیست. برو بیرون دانشگاه!» خب نمی‌توانم بگویم ضایع نشدم یا کتمان کنم که حالم ازت بهم خورد! هرچه بود بشدت احساس تحقیر شدن بهم دست داد. از دستِ تو که دستان سردت برای بار اول با من دست نداد! راهم را کشیدم و رفتم و تمام مسیر لابی که به خیابان ختم می شد به این فکر کردم که «اتقامم را می‌گیرم».



آن روز گذشت و من چند بار دیگر هم از دور دیدمت و هربار بیشتر از قبل بی مهری‌ات را در ذهن مرور کردم. حال که پس از چندین سال پشت میز کارم نشسته‌ام و بدون اینکه به فندکت نیاز داشته باشم سیگار می‌کشم، به این نتیجه می‌رسم که حسِ آن روز من نوعی  «شیفتگی» عاطفی بود. حسی که در جوانی به خیلی‌ها دست می‌دهد و شاید خودت هم تجربه اش کرده باشی. بگذریم!


مدتی بعد یکی از دوستان مشترکمان که مدیر مسوول نشریه دانشجویی[ …]  بود باهام تماس گرفت و برای شرکت در جلسه ی شورای سردبیری دعوتم کرد. روز قبلش بهم گفته بود که بیا و کار گرافیکِ نشریه را دست بگیر و صفحه بند و گرافیست ما باش .. از قرار معلوم می‌خواست به اعضای تحریریه معرفی‌ام کند! تند تند لباس پوشیدم و خودم را رساندم. و چه اتفاق جالبی! تو آنجا نشسته بودی! یکهویی نفسم گرفت و همچین اضطرابی بهم دست داد که هنوز پس از گذشت سال‌ها نمی‌توانم فراموشش کنم! ده دقیقه ی اول جلسه را تقریبا از دست دادم و هر که هرچه می‌گفت من نمی‌شنیدم! گوش‌هایم کیپ شده بود و دست چپم تیر می‌کشید! به خودم که آمدم دیدم شما شده‌ای متکلم وحده و هی حرف می‌زنی و ایده می‌دهی و چقدر هم خوب حرف میزدی! خیلی پخته و مسلط که به تمام احوال آن ساعتم  «تعجب» هم اضافه شد. بگذریم از اینکه آنشب چه شد و چه قراری گذاشتیم و نشریه بعدها چقدر از خط فکری‌اش فاصله گرفت. برای من مهم فقط «تو» بودی!


آن شب شناختمت! اسمت و نام و نشانت. از نشریه ی توقیف شده‌ات برایم گفتند و قضیه ی بازداشت شدنت و من تازه فهمیدم با کی طرفم! کسی که هیچوقت در نشریه بطور رسمی نبود و پشت پرده، همه با او مشورت می‌کردند. کسی که وقتی چند سال بعد ابتدای خیابان لاکانی دیدمش که تکیده و غمگین قدم می‌زد و تازه از بند رها شده بود بهم گفت: «تنها کسی بودی که راهت را کج نکردی و به آنطرف خیابان نرفتی، این‌روزها همه از کسی که "آنها"ا سرش حساس هستند می‌ترسند».

 روزگار مجال نداد فیلمت را بسازم برادر! اما این دلیل نمی‌شود ماجرایت را ننویسم. البته من نه نوشتن می‌دانم و نه ادعایی دارم… فقط می‌خواهم خودم را از شر دلهره‌ای که سال‌هاست ولم نکرده خلاص کنم. این ماجرا که هنوز مقدمه‌اش را هم نگفتم در شب‌های بعد ادامه خواهد یافت و شاید پس از دنبال کردنش بفهمی چرا آن روزها اینقدر ازت می‌ترسیدم.

داستان را سعی می‌کنم ویرایش نکنم تا ماجرایی هرچند کوچک از قلم نیافتد .
این ها فکر کنم برای مقدمه کافی باشد

ارزیابی این خبر:

3.30

Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

مذاکرات بغداد به راند سوم کشیده شد

مذاکرات بغداد به راند سوم کشیده شد
در حالی که ساعاتی پیش رسانه‌ها نوشتند که دور دوم مذاکرات ایران با کشورهای ۱+۵، بدون اعلام نتیجه پایان یافت، این مذاکرات همچنان ادامه دارد و به راند سوم کشیده شده است. کاترین اشتون به همراه سعید جلیلی نیز تا ساعاتی دیگر در نشستی خبری حاضر خواهند شد و در خصوص این مذاکرات اظهار نظر خواهد کرد....
سیاست | سروش جعفری

یک کارگر: جلوی دوربین به ما خانه دادند، چهار روز بعد پس گرفتند!

یک کارگر: جلوی دوربین به ما خانه دادند، چهار روز بعد پس گرفتند!
یکی از دریافت کنندگان مسکن مهر گفته که در جریان سفر محمود احمدی‌نژاد به مشهد جلوی دوربین تلویزیون به او خانه دادند و بعد از چهار روز به او اعلام شد که باید خانه را تخلیه کند....
جامعه | سهند خوانساری

وزارت ارشاد به مکان بازجویی روزنامه‌نگاران تبدیل شده است

وزارت ارشاد به مکان بازجویی روزنامه‌نگاران تبدیل شده است
سازمان گزارشگران بدون مرز با صدور بیانیه‌ای اعلام کرده است که مسؤولان وزارت ارشاد روزنامه‌نگاران را به محل این وزارت‌خانه احضار می‌کنند تا از سوی مأموران امنیتی بازجویی شوند. ...
حقوق بشر | سهند خوانساری

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک
اولین انتخابات ریاست جمهوری مصر پس از سه دهه حاکمیت حسنی مبارک، از صبح امروز به مدت دو روز در این کشور آغاز شد. این انتخابات با حضور ۱۲ کاندیدا از طیف‌های مختلف برگزار می‌شود....
سیاست | سروش جعفری

خرمشهر را خدا آزاد نکرد

خرمشهر را خدا آزاد نکرد
سی سال پیش و در سوم خرداد سال ۱۳۶۱، ایران توانست با شش هزار کشته و ۲۱ هزار زخمی شهر خرمشهر را از دست نظامیان عراقی آزاد کند. اگرچه آیت‌الله خمینی بلافاصله پس از آزادسازی خرمشهر، این اقدام را به آسمان حواله داد و خداوند را فرمانده اصلی معرفی کرد؛ اما همین آیت‌الله و خلف او هیچگاه از شش هزار انسان کشته شده و بیش از ۲۱ هزار زخمی که برای آزادسازی این شهر به خاک و خون غلطیدند سخنی نگفتند....
سیاست | سروش جعفری

ما را دنبال کنید