اشعاری از شاملو در وصف رضا خان و خمینی
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
در وصف خمینی است:
تورا چه سود/
فخر به فلک برفروختن/
هنگامی که/
هر غبار راه لعنت شده نفرینت میکند؟ /
تو را چه سود از باغ و درخت/
که با یاسها /
با داس سخن گفتهای. /
آنجا که قدم بر نهاده باشی /
گیاه از رستن تن میزند /
چرا که تو/
تقوای خاک و آب را /
هرگز باور نداشتی./
فغان! که سرگذشت ما /
سرودِ بی اعتقاد سربازان تو بود /
که از فتح قلعه ی روسپیان/
باز میآمدند./
باش تا نفرین دوزخ از تو چه بسازد، /
که مادران سیاه پوش/
داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد /
هنوز از سجادهها /
سر بر نگرفتهاند!
و در وصف رضا شاه شعر زیر را سروده است:
رضاخان! /
شرف یک پادشاه بی همه چیز است./
و آنکس که برای یک قبا بر تن و سه قبا در صندوق/
و آنکس که برای یک لقمه در دهان و سه نان در کف /
و آنکس که برای یک خانه در شهر و سه خانه در ده؟/
با قبا و نان و خانه یک تاریخ چنان کند که تو کردی، /
رضاخان/
نامش نیست انسان /
نه نامش نیست انسان، انسان نیست /
من نمی دانم چیست /
به جز یک سلطان!
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید