گفتگوی اختصاصی خودنویس با زهرا رهنورد
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
گفتگو با خانم رهنورد به این راحتیها نیست. از نخستین تماس تلفنی با شماره موبایلی که فرد پشت خط گفت «ای کاش من خانم رهنورد بودم» تا زمان گرفتن پاسخهای کتبی سوالهایمان تقریبا دو ماه سپری شد. بعضی از سوالهای «خودنویس» مربوط به همان زمان است. میخواستیم به شکل سوال و جواب گفتگو کنیم، اما...
زهرا رهنورد، به عنوان یکی از شاخصترین و رکترین سخنگوهای جنبش سبز شناخته میشود. در بسیاری از موارد، «محذورات» میرحسین موسوی را ندارد و از انتقاد به هر نوعی استقبال میکند. وقتی ماهها پیش به خاطر طرح سوالهایی در باره گذشته انقلاب و «دوران طلایی امام» مورد حملههای بیشماری قرار گرفتیم، سخنان خانم رهنورد در گفتگویشان با «روزآنلاین» آب سردی بود بر آتش مخالفان «نقد» و «نق». ایشان طرح سوال و انتقاد را حتی اگر موجب استفاده از سوی رسانههای حاکم توتالیتر هم بشود، مفید خوانده بود که طبیعتا بسیاری از تلاش کنندگان برای ایجاد فضای سکوت این بخش از سخنان ایشان را تا حد زیادی نادیده گرفتند.
در همان روزها بود که به واسطه فعالیت گروهی از طرفداران جنبش یا کسانی که خود را مدافع «گمنام» جنبش مینامیدند، تهدید شدم. این نکته را از طریق یکی از نزدیکان خانم رهنورد با ایشان در میان گذاشتم و گفتم میخواهم با ایشان گفتگو کنم. سوال نخستین من هم از ایشان در همین باره بود.
هدف من، طرح سوالهایی بود که بسیاری به دنبال جوابشان بودهاند، اما مایل بودم این گفتگو، تلفنی میبود تا بر اساس هر پاسخشان، سوال بعدی را طرح میکردم. در نتیجه، بعد از پاسخ ایشان به آخرین سوال ارسالی، سوالهای زیادی وجود دارد که از ایشان خواهش میکنیم هر زمان که مایل بودند پاسخ دهند.
از ایشان به خاطر پذیرش گفتگو و پاسخهایشان ممنونیم و امیدواریم باب گفتگو همیشه باز بماند.
همچنین قدردان دوستانی هستیم که زحمت انتقال گفتگو و گرفتن پاسخ را کشیدهاند.
- در طول ماههای اخیر بارها از سوی کسانی که خود را سبز میخوانند تهدید شدهام؛ کسانی در فضای آنلاین، تلاش گستردهای برای حذف من کردهاند. از اهانت تا تهمت گرفته تا ترور شخصیت و اخیرا هم تلاش برای حذف کامل به دلیل تداوم پرسشگری. به تازگی هم [چند نفری] تهدید به مرگ را آغاز کردهاند . این هماهنگی برای من بسیار جذاب است. چند ماه پیش یکی از روزنامهنگاران دست اندرکار رسانهای سبز، تهدیدم کرد که در فضای آنلاین کاری خواهد کرد که پشیمان شوم و پشیمانی هم سودی نداشته باشد. بنا به گفته تعدادی از فعالان اجتماعی که با این روزنامهنگار مرتبطند، گروهی تلاش میکنند با حذف و بدنام کردن من، فضا را بر پرسشگران تنگ کنند و حذف مرا برای ترساندن بقیه استفاده کنند. به عبارت دیگر، من مثالی برای بقیه باشم. آیا سخنی خطاب به این گروه دارید؟ اگر اینها مدعی سبز بودنند، پس چه فرقی با انصار حزب الله و گروه های فشار دارند؟
- نقد یک نعمت و یک فرصت برای نقد شونده است. حتی نقد یعنی اینکه نقد کننده هم نقد شود برای او نیز یک فرصت است. همه ما اگر خود را در معرکه نقد قرار دهیم هم رشد فکری و شخصی خواهیم داشت و هم از خود محوری و خودکامگی و نهایتا در بعد سیاسی از دیکتاتوری مصون خواهیم بود. به سخن واضح تر نقد بر شما، نقد بر من، نقد بر موسوی، نقد بر جنبش سبز، نقد بر مردم یعنی همه ما در معرکه نقد قرار بگیریم شانس اصلاحات است برای همه ما. البته یک کاریکاتوریست شیوه نقد خاص خود را دارد که از تند و تیزی و ریشخند مایه میگیرد. نقد یک فکاهی نویس به صورت دیگری است، نقد شاعرانه به صورت دیگر و در قلمرو ادبیات شعر و نقد روزنامه نگارانه هم شکل خاص خود را دارد. یک بار آقای گلآقا شعری را که درباره جنگ گفته بودم نقد کرد و واژگان "حالا و هلا" را به صورتهای ریشخندی به کار برد و البته من در آن وقت ناراحت شدم که چرا به تکنیکهای شعری من نقد طنز گونه میشود. من هم در جایی نیشی به او زدم. اما حالا فکر می کنم که تند رفتهام و باید از طنز ایشان استقبال میکردم. البته آن موقع کودتایی نشده بود و مردم و حقیر نسبت به حالا وضع آرام تری داشتیم. شاید منتقدین شما، شما را با "کاریکاتور تمساح"در سطح بالایی از حق طلبی و نقادی میبینند که آنقدر بر آشفتهاند و از شما انتظار دارند که همچنان دوستدار رفیقان و همراهان و معترض به قدرت خودکامه باشید. اما من به همه دوستان منتقد و معترض از تجربیات خود میگویم. خوب است که همه ما از " ان ربکم الا علا " یعنی «فرعون گونه خود را پرستیدن» بپرهیزیم و در معرکه نقد وارد شویم و از زبان و بیانهای تخصصی نقد در حوزههای فکری و هنری استقبال کنیم.
- طبیعتا خاطرههای بسیاری از مردم از دوران انقلاب با خاطرات شما متفاوت است. بسیاری «دوران طلایی امام» را جور دیگری میبینند بسیاری آرمان های «امام» را برنمیتابند به نظر شما تاکید زیاد بر همین چیزها عامل تفرقه نیست؟
- همه ما خاطرات فردی مان با هم متفاوت است و در عین حال مشترکاتی هم دارد. آن سالها، سالهای عزت و سر بلندی همراه با خطاها و اشتباهات و تندروی هاست. این سخن من طی سی سال گذشته است. از سویی تقدیس عظمتها و از سویی نق زدن برای کاستیها و تند رویها. به عنوان یک روشنفکر منتقد که سر در چاه دانشگاه کرده و نالههای خود را در آنجا ضبط کرده، یادمان باشد در تفکرو باورهای مان چهارده معصوم داریم و نه بیشتر. پس هیچ فردی را نباید مطلق کرد اصلا چرا بر اصول و ارزشهای آزادیخواهانه و دمکراتیک توافق نکنیم؟ بر قانونگرایی و اینکه چرا در این مقطع قانون اساسی را به عنوان محور مشترک خود نپذیریم. با این تکلمه که قانون اساسیها در هیچ کجای دنیا وحی منزل نیستند و هر از گاهی دوباره بررسی میشوند و متمم میخورند. اما در عین حال ملتی متکثر از ذوق و سلیقه و فکر و باور و نژاد و فرهنگ و زبانهای متنوع به تاریخ پر فراز و نشیب خود فکر میکنند و آنقدر بلوغ فکری و شخصیتی دارند که اوج و فرودهای خود را درک کنند و سلیقهها و اندیشههای خود را پیگیری کنند چرا فکر میکنید ایدئولوژی بر بلوغ یک ملت غلبه دارد؟
- بخش بزرگی از طبقه متوسط نگاهی متفاوت به انقلاب دارد. اکثریت خاموش یا همان بخش خاکستری جامعه آنقدر بزرگ است که باید تلاش بیشتری برای جذب آن انجام گیرد. چرا پیامهای آقای موسوی آنچنان که باید و شاید روی این گروه تاثیر نگذاشته است؟ چرا چنین به نظر میرسد که نگرانی عمده آقای موسوی ریزش نیروهای ارزشی است؟
- من فکر میکنم تمام تجربیات سی ساله ما در این مقطع در انتخابات دهم ریاست جمهوری بار دیگر در معرض نقد و قضاوتمان قرار گرفته است. هر کس حق دارد هر فکر و سلیقه ای داشته باشد و برای آن آرمان پردازی کند و در عمل هم برای تحقق آن تلاش کند. امروز به این نتیجه رسیدهایم که شکوه وحدت رنگین کمان ملت شهر فرنگ نیست اما از همه رنگ است. و این تجربه بزرگی است. کثرت در وحدت هم فلسفی است و هم سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، چرا حق نمیدهید در این هفت رنگ یا رنگارنگی، موسوی مذهبی دوستدار امام خمینی هم صادقانه رنگ خودش را داشته باشد. او که گفته است من در کنار شما هستم یعنی همین رنگی از رنگین کمان اندیشه و فرهنگ و سلیقه و قومیتها و زبانها. در این رنگین کمان از ارزشیترین مذهبی ها تا باورها و نگرشهای دیگر حضور دارند. آزادی و دمکراسی، رنگ بیرنگیهاست. چرا به موسوی حق ندهیم که به عنوان یک فرد مذهبی و دوستدار امام خمینی از او به نیکی یاد کند؟ البته ما بیش از چهارده معصوم نداریم و هیچ کس هم مطلق نیست اما باید قبول کرد ضمن حفظ حق انتقاد نسبت به هر فرد سیاسی و مذهبی، امام خمینی فروپاشی یک نظام پوسیده پلیسی و استبدادی وابسته به خارج را رهبری کرد و بخش عظیمی از ملت ما به او باور دارند.
- نگاه شما به آزادی بیان چیست؟ نگاه میر حسین موسوی چطور؟ دوستان زیادی میگویند وقتی سایت کلمه بسیاری از کامنتهای محترمانه را سانسور میکند، وقتی آقای موسوی به قدرت برسد چه اتفاقی خواهد افتاد؟
- هم من و هم موسوی به آزادی قلم، زبان و اندیشه باور داریم و عمده حضورمان در انتخابات ریاست جمهوری دهم نیز به همین دلیل بوده است. البته من شخصا مایل بودهام نظرات خودم را درباره سعادت ملت در بعد اقتصادی بین المللی و سیاسی و فرهنگی و آزادیها در خارج از چارچوب انتخابات بیان کنم اما در هر حال وضع به این صورت پیش رفت که همه شاهد بودیم. همین جا میگویم که من با «سایت کلمه» در ارتباط مستقیم نیستم و شخصا معتقدم نباید کامنتها سانسور شود مگر اینکه شخص پرستی و فردپرستی و فرعون پروری باشد که همیشه در تاریخ کشور ما دیده شده است. اگر نقد و راهنمایی در کامنتها باشد که چه بهتر. اما نکته آخر که گفتید اگر موسوی به قدرت برسد چه اتفاقی می افتد؟ از اول هم قرار نبود موسوی به قدرت برسد. نکته در همین جاست قرار بود مردم به قدرت برسند. مردم امنیت داشته باشند. مردم به حقوق خود برسند پس قرار نبود و نخواهد بود باز هم فردی به قدرت برسد.
- گرچه بسیاری از نامههای رهبری به آقای موسوی در میان گروهی دست به دست شده اما اکثر مردم از این نامه نگاری ها بیاطلاعند. با این حال به نظر میرسد تجربه سال های ۶۷ و ۶۸ برای نخست وزیر امام چندان رضایت بخش نبوده به عبارتی قدرت کمتری داشتهاند . وقتی رییس دولت قدرت کمتری دارد، عملا نمیتواند پاسخگوی بسیاری از کارهای دولتش هم باشد. آقای موسوی با چه تصوری باز به میدان آمدند؟ با آنکه نه نیروهای مسلح و نه بسیاری از نیروها وفاداری گذشتگان را نداشتند و عملا نمیتوانستند در صورت پیروزی با توجه به ساختار حاکمیت کار خاصی از پیش ببرند؟
- من فکر میکنم اگر موسوی یا آقای کروبی در این انتخابات رییس جمهور میشدند قطعا رییس جمهور موفقی نبودند چرا که ساختار انقلاب اسلامی خیلی زود از مسیر سالم خودش خارج شده بود وبسیاری از اتفاقات و انحرافات در این ایام گریبانگیر کشور ما شده است که کودتای انتخاباتی ریاست جمهوری یکی از آنها و باعث برملا شدن آن شد. من فکر می کنم این اتفاق برای ملت قدم مهمی در دست یابی به دمکراسی و آزادی و قانونگرایی است که امیدوارم از طریق جنبش مسالمت جوی اصلاحی تحقق پیدا کند.
- چرا سخن گفتن از وقایع دهه ۶۰ این قدر سخت است؟ قابل درک است که یک گروه با عملیات تروریستی خود فضا را مخدوش کرده بود، اما آیا میتوان اسرای یک گروه را به این راحتی در تابستان سال ۶۷ سر به نیست کرد؟ آیا میتوان پذیرفت که نخست وزیر از این ماجرا بیاطلاع بوده؟ آیا سکوت و حتی توجیه این اتفاق به معنی قبول داشتنش نیست؟
- البته همانطور که شما اشاره کردید جنایات و عملیات تروریستی آن گروه کذایی بر کسی پوشیده نیست. اما انتقامجویی طرف مقابل هم خطای بزرگی بوده است و هیچ کج روی قابل قبول یا اغماض نیست. اما به طوری که بارها گفته شده از این جنایت نه آقای خامنهای و نه آقای موسوی هیچ یک اطلاعی نداشتهاند و در حوزه وظایف شان هم نبوده است .البته سکوت و توجیهی هم در کار نیست و آن اقدامات خارج از چارچوبهای حقوقی و ملاحظات اخلاقی بوده که بارها در نشستها و در پاسخ به سوال کنندگان درباره آن تقبیح شده است، آن اتفاق لکههای سیاهی است که به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد.
- آیا هیچگاه به [خاوران]* رفتهاید تا به خانوادههای کشته شدگان سالهای ۶۰ و خانوادههای اقلیتهای مذهبی که عزیزی را در آنجا به خاک دارند تسلیت بگویید؟ اگر نه فکر میکنید کی چنین کنید تا فاصلهها کمتر و کمتر شود؟
- آقای کوثر شما چه فکر میکنید؟ کاش ایران بودید و در جریان محیط پلیسی و خفقان قرار می گرفتید! فکر میکنید من روی صندلی تابدار با لیوان آب میوهای در دست پا روی پا انداخته ام و دارم کتابهای هری پاتر می خوانم یا حسین کرد شبستری را حفظ میکنم. فکر میکنید شما در سپهر آزادیخواهان و ما هم پالکی بیخیالان و یا در کنار جنایتکاران هستیم؟ حاشا و کلا که چنین نیست همه ما یک خانوادهایم. زندانی داده، دردمند و مصیبت دیده و شناخته و شکنجه شده و هزینه داده. در گورستانها به سوگ نشسته و در مرگ و شهادت جوانان و عزیزانمان داغدارو سیهپوش. شما هم سری به ایران بزنید و با ما باشید یا حداقل با خواندن بیوگرافیها و با در جریان قرار گرفتن از مصائب ما از باتوم برقی خوردنها از گاز فلفل اختصاصی برای چشم و ریههای مجروح و از بازجویی های خیابانی و ترور شخصیتهای روزنامهای و دیجیتالی در جریان مصائب ما قرار بگیرید تا جنبش سبز را تنها نگذارید.
-------------------------
*در حروفچینی اولیه، به اشتباه «کهریزک» تایپ شده بود که از این بابت پوزش میخواهیم.
Subscribe to comments feed نظرات (50 نوشته شد):
بعداز گذشت چند هفته تمامی دنیا از جنایت جمهوری اسلامی و کشتار زندانیان سیاسی با خبر شدند .آقای موسوی در این 22 سال چه آن زمان که خودش نخست وزیر و رئیس دولت بود و چه حالا که نقش اپوزیسون را به عهده گرفته در این مورد موضع نگرفته و اگر هم اشاره ای به اجبار داشته در جهت تائید این عمل بوده.
این لکه سیاه بر تارک جمهوری اسلامی و عامران آن و از جمله موسوی و خامنه ای ، باقی است تا وجود این رژیم اسلامی پاک نخواهد شد.ننگ با توجیه پاک نمی شود.
------------------
۱- انتقاد، لجن پراکنی نیست
۲- ایشان با پاسخهای خود، سوالهای جدیدتری ایجاد کردند
۳- پاسخ شما را در جواب اولشان دادهاند. لطفا دوباره مطالعه کنید
این سانسور و سو استفاده از حق است
شرم آور است
سخنی از کوچه علی چپ نیست !
آیا هیچگاه به کهریزک رفتهاید = آیا ... به خاوران...
-----------
ممنون!
هر آن کس که خمینی را دوست می دارد. والسلام!
میگم کسانی که نیکان را تهدید به مرگ کردند عرضه دارند عوامل حکومتی جمهوری اسلامی را تهدید کنند؟
مگر من گفتم اصلاح طلبند.
مهم اینه که اونها ایرانی اند
تنها جمله ای که جالب بود همین جمله ی : آن اتفاق لکههای سیاهی است که به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد.
بود بگذریم که باز نقش بعضی ها را در این جنایات نقض کرد !
۱- لگد مال کردن پرچم کشورهای جهان. همه ما میدانیم که بسیاری از مشکلاتی که امروز گریبانگیر کشور شده است به دلیل رابطه نا سالم با جهان مخصوصاً با کشورهای غربی، انزوا و تحریم است. موضع ایشان در قبل روابط با کشورهای غربی چگونه است. اگر همان موضع "مرگ بر این و آن" و پرچم لگد کنی باشد پس اساسا با احمدینژاد در این زمینه چه تفاوتی دارند؟
۲- حجاب اجباری. ایشان از اعمال کنندگان حجاب اجباری بوده اند و همواره از آن حمایت کرده اند. اگر ایشان به "دموکراسی و نظر مردم" اهمیت میدهند، اگر گروهی از مردم (درصدش مهم نیست) نخواهند حجاب اجباری داشته باشند، در این جامعه مردم سالار "سبز" تکلیفشان چیست؟ آیا این خانم برای آنها هم حقی قائل است؟
اگر قرار است باور کنیم که رییس جمهور و نخست وزیر سال 67 از کشتار ناقابل چندین هزار نفر بی اطلاع بوداند, چرا نباید باور کنیم که احمدی نژاد و رفقا نیزدر سال 88 از کشتار ناقابل تر 100/150 نفر در زندانها بی اطلاع بوده اند!؟
دیدین احمدی نژاد بیگناهه؟! اینم مدرکش.
تا این زمان مدرکی که حاکی از آن باشد که آقای موسوی از این قتل عام مطلع بوده اند وجود ندارد و ایکاش نیز همین گونه باشد. ولی در مورد آقای خامنه ای نظر شما صحیح نیست. آقای منتظری در خاطراتشان صریحا می گویند که آقای خامنه ای از قتل عام مطلع بوده است و با تعجب در مقابل سوال آقای منتظری راجع به کشتار، از ایشان سوال می کند که: " شما از کجا می دانید؟" که آقای منتظری می گوید که اجنه به من گفته اند...مهم نیست که چه کسی اطلاع را داده است.
حال سوال اینست که آیا خانم رهنورد از این اطلاعاتی که آقای منتظری فاش کرده اند اطلاع داشته اند یا نه؟ و در هر صورت، از کجا اینقدر مطمئن هستید که آقای خامنه ای از قتل عام اطلاع نداشته است؟
مخلص
دلخواسته
«بالاخره این جریان گذشت بعد از مدتی یک نامه دیگری از امام گرفتند برای افراد غیرمذهبی که در زندان بودند، در آن زمان حدود پانصد نفر غیرمذهبی و کمونیست در زندان بودند، هدف آنها این بود که با این نامه کلک آنها را هم بکنند و به اصطلاح از شرشان راحت بشوند. اتفاقا این نامه به دست آقای خامنه ای رسیده بود، آن زمان ایشان رئیس جمهور بود. به دنبال مراجعه خانواده های آنان ایشان با متصدیان صحبت کرده بود که این چه کاری است که میخواهید بکنید دست نگه دارید. بعد ایشان آمد قم پیش من با عصبانیت گفت: "از امام یک چنین نامه ای گرفته اند و میخواهند اینها را تند تند اعدام کنند". گفتم : "چطور شما الان برای کمونیستها به این فکر افتاده اید؟ چرا راجع به نامه ایشان در رابطه با اعدام منافقین چیزی نگفتید؟" گفتند: "مگر امام برای مذهبیها هم چیزی نوشته ؟!" گفتم : "پس شما کجای قضیه هستید، دو روز بعد از نوشته شدن آن نامه به دست من رسید و این همه مسائل گذشته است، شما که رئیس جمهور این مملکت هستید چطور خبر ندارید؟!"
خاطرات منتظری، جلد ۱، صفحه ۶۳۹
میگیم تشنه ایم ،همدیگر رو جر می دیم تا یکی بهمون آب بده!آب میرسه دیگه نپرسین کی و از کجا!و همون لحظه شربت میخواهیم و یاد امام حسین میوفتیم احتمالا و به این فکر می کنیم قیمه محرم رو عشق است .شربتم کو(ساندیس هم بد نیست)؟گشنمون میشه و به نون خشکی راضی ها، میرسیم به چلو مرغی و میخوریمش و خاطره تشنگی رو میگیم که ای داد به ما یه چیکه شربتم ندادن!
عمو جان هیچ کس نیست که بتونه اثبات کنه در زمان بحرانی به کدوم سمت میره!!؟و وفاداری و باور کدوم سمت.
حتما لازم نیست ایرونی بازی در بیارین حالا.مثل همیشه قسمت خالی که اعتراف هم شده به نوعی به وجودش رو می بینین و اونم تازه از زاویه دیده عینک خودستایی و انتلکتوالی احتمالی.
بس کنید ریده شده به همه چیز دنبال قاتل بروسلی هستین
جهت اطلاع آنانی که موسوی را رهبر خوانده و به این باور مسئولیت های بسیاری را به ایشان محول کرده و از خود سلب مسئولیت می کنند!
اگر رهنورد می گوید آنچه را که بدان باور دارد محق است و دیگران نیز حق دارند نظر شخصی خودشان را داشته و مطرح کنند اما نباید از یاد برد که جنبش سبز محل ابراز نظر و احتمالا تضارب آرا نیست بلکه قرار است جبهه متحدی علیه دیکتاتوری و استبداد باشد.
تمرکزمان را باید معطوف فشار بر استبداد کنیم و در تقلای مساعد کردن فضایی باشیم که در آن آرای اکثریت مجال نمود داشته و اقلیت را نیز محدود و حذف نکند.
هر کدام از ما بواسطه نظر شخصی خود می توانیم مرامنامه یک حزب را تدوین کنیم اما چه سود اگر زمینه امن کنش نیابد پس اینک اولویت ها را باید شناخت.
اینک پیش بسوی تهاجم به استبداد.
پیش بسوی اتحاد علیه دیکتاتور
پیش بسوی ساختن ایرانی آزاد که هر کس در آن بتواند عقیده اش را پیگیر شود.
اول قدم برقراری ساختار یک انتخابات دموکراتیک و آزاد است
واقعا چرا؟! خمینی کاری نکرده که بخاطرش بخواهیم از او متنفر باشیم...فقط چهار پنج هزار نفر آدم کشته و یه ملتو به خاک سیاه نشونده... بیایید کمی منصف باشیم و اینقدر نق نزنیم!
هنوز نه بداره نه به بار شما که معلوم نیست کجا هستید دارید برای بقیه تکلیف معلوم می کنید!!! این یعنی روش احمدی نژادی ، یعنی روش خامنه ای!!!
در آخر آقا مهندس موسوی کی ادعای رهبری کرده اند ؟؟؟ کجا ؟؟ چرا از خودت حرف در می آوردی و دروغ می گوئی!!!؟؟!! آخه چرا ؟ چرا ؟
یا حق
وقتی نیکان از بابت دهه سیاه ۶۰ از ایشان میپرسد که چطور تجربه بخشی از مردم از دوران طلایی !!! با تجربه حضرات متفاوت است، خانم رهنورد با کمال وقاحت به صحرای کربلا میزند و صحبت از "خاطرات متفاوت فردی" میکند. آیا ۱۰ سال توحش و سرکوب فالانژهای خط امام خاطره فردی بود یا بخشی از تاریخ و حافظه جمعی کشور؟ آیا سرکوب زنان و جوانان بطور روزمره در خیابان های تهران و شهرستانها تجربه های فردی بود؟ آیا حمله چماقداران به دفاتر احزاب و سازمانها و فعالین سیاسی تجربه فردی بود؟
اگر هم منظورشان اینست که از آنجا که ایشان و شوهرشان در ان دوران طلایی در کنار سرکوبگران بودند و بهمین جهت هم "تجربه فردی " متفاوتی دارند که در اینصورت مخالفت امروزین ایشان و همسرشان برای جناح حاکم، چیزی جز مخالف خوانی برای بدست آوردن سنگرهای قدرت در کنار همان سرکوبگران و راضی کردن جناح حاکم برای تقسیم قدرت با جناح شاخ شکسته خط ام است. صحبتهای آزادی خواهانه ایشان هم از قبیل اینکه "نقد لازم است" فقط یادآور وعده های سر خرمن خمینی دجال است که در پاریس به مردم میداد و نامی جز فریبکاری ندارد.
ایشان در دنباله افاضات خود فرموده اند که چرا از قانون اساسی فعلی به عنوان "محور مشترک" بر سر مطالبات دموکراتیکمان نپذیریم؟" گویا ایشان اصلا متوجه نیستند که وضعیت فعلی نتیجه مستقیم اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی است که در ان نه آزادیهای دموکراتیک که ولایت فقیه است که "محور مشترک" است. خانم رهنورد هم مثل بقیه اصلاح طلبان سعی دارند با مغلطه قانون اساسی جمهوری اسلامی را "دموکراتیک" جلوه داده و اصل ولایت فقیه را در کپسول قانون اساسی بخورد مردم بدهند. باید به خانم رهنورد گفت که محور مشترک اتحاد با هر گروه بستگی به هدف ان گروه و محتوای ان هدف مشترک دارد. قانون اساسی جمهوری اسلامی فقط میتواند محور مشترک اتحاد هواداران جمهوری اسلامی شود از اصلاح طلب گرفته تا سپاه پاسداران، بازار، موتلفه و دیگر مافیاها که البته هدف شما اصلاح طلبان هم از پیش کشیدن بحث اتحاد حول محور مشترک، جای گرفتن در کنار حاکمین برای بهره گیری از مزایا و رانتهای حکومتی میباشد. روی سخنتان هم باید بسمت حریف قدر حاکم باشد و گر نه که تا آنجا که به مردم ایران مربوط است، حاکمیت جمهوری اسلامی و ولایت فقیه چه با قرائت خط امامی-اصلاح طلبی و چه با قرائت سپاهی و بسیجی و چه با هر قرائت دیگری بر ضد منافع و خواستهای دموکراتیک ۱۰۰ ساله ملت ایران است. من بالشخصه اعلامیه جهانی حقوق بشر را به عنوان محور مشترک اتحاد نیروهای دموکراتیک میپسندم و پیشنهاد میکنم.
خانم رهنورد بدرستی صحبت از بلوغ فکری مردم ایران کردند. اعتماد به بخشی از سرکوبگران که امتحانشان را نیز قبلا داده اند، و تکیه بر آنان برای رسیدن به دموکراسی و آزادی برای ملتی که صد سال است در حال مبارزه برای آزادی است و آمال و آرزوهایشان هم، یکبار در سال ۶۰ توسط همین سرکوبگران سرکوب شده نه نشان از بلوغ فکری دارد و نه نشان از درس آموزی از تاریخ. بالاخص که این سرکوبگران سابق نه پاسخی برای اعمال سابقشان دارند، نه برنامه ای برای جلوگیری از تکرار دوباره ان و نه حتی کلامی در عذر خواهی از قربانیان جنایتهایشان بر زبان می آورند. تازه از ان دوران به عنوان "دوران طلایی " هم یاد میکنند که چیزی در ردیف توهین به میلیونها ایرانی است.
خانم رهنورد، در مورد نقش خمینی در فروپاشی رژیم شاه، نقش رهبری برای ایشان قائل شدند. بالشخصه خمینی را فردی فرصت طلب میدانم و نقش رهبری هم برای وی قائل نیستم. معذالک حتی اگر اینطور هم باشد بخاطر جنایاتی که مرتکب شده و خیانتی که به اعتماد ملت ایران نموده، باید به موزه تاریخ سپرده شود تا آیندگان از اشتباهات ما مردم متنبه شده و دیگر چنین موجوداتی بر ما حاکم نشوند. بقول یک ضرب المثل دهاتی سگ هر چقدر هم که خوب باشد، وقتی پای پسر صاحب خانه را گاز گرفت باید بیرونش کرد. اما میتوانم درک کنم که امثال شما اصلاح طلبان (خط امامی های جنایتکار) چرا خمینی را روی سرتان گذاشته و حلوا حلوا میکنید. هر چه باشد تمام ترقی یکشبه خود رامدیون این فرد هستید.
خانم رهنورد از اعتقاد خود و آقای موسوی به آزادی صحبت کرده اند. این دیگر به جوک بیشتر شبیه است. حمله به دانشگاه ها تحت عنوان انقلاب فرهنگی، حمله به دفاتر احزاب و روزنامه ها، تهدید و ضرب و شتم فعالین سیاسی همه در همان "دوران طلایی کذایی" به وقوع پیوسته که آقای موسوی یکی از بازیگران ان بوده اند. معلوم نیست که چطور چنین سعه صدر و اعتقادی را آقای موسوی در ان دوران کذایی طلایی از خود نشان ندادند و حالا که از قدرت افتاده اند ناگهان آزادیخواه شده اند. آیا خانم رهنورد میتوانند ما ملت زبان نفهم را هم توجیه کنند که چنین تحولی از کی در ایشان و آقای موسوی بوجود آمده است و چرا؟ آیا خانم رهنورد میتوانند بگویند که با چنین سعه صدری، چرا در زمان مسئولیتشان به مزاحمت گشتهای سرکوب ارشاد و حزب الله و ثار الله و ..... کمترین اعتراضی به مزاحمت برای زنان و جوانان نکردند؟ چرا از تحمیل حجاب بر زنان انتقاد نکردند؟
خانم زهرا رهنورد از عملیات مسلحانه مجاهدین خلق صحبت کرده ند. باید بخاطر ایشان بیاورم که تا قبل از سال ۶۰ که فالانژهای خط امامی هنوز کودتا نکرده بودند، مجاهدین خلق با وجود تحمل ضرب و شتم از سوی ارازل و اوباش سپاهی و چماقداران حزب اللهی، هرگز دست به اسلحه نبردند. خمینی در سال ۶۰ با دستور برگبار بستن تظاهرات مسالمت آمیز مردم جنگ مسلحانه را با مردم شروع کرد وشمشیر را از رو بست. آیا جای تعجب دارد که مجاهدین از خود دفاع میکنند؟ آیا از دید خانم رهنورد، قربانیان رژیم حق دفاع از خود را که حقی جهان شمول است ندارند؟ آیا کشتن پاسدار و حزب اللهی توسط مجاهدین "جنایت" نام دارد ولی ضرب و شتم و کشتار روزنامه فروش و اعلامیه پخش کن مجاهدین توسط حزب اللهی ها بجا و بمورد است؟ آیا جبهه ملی و حزب خلق مسلمان و حتی حزب توده و اکثریت هم که در دوران طلایی !!!مشمول تصفیه ها شدند مسلح بودند؟
برای دلداری خانواده های قربانیان خاوران که از جمله قربانیان دوران طلایی !!! کذایی امام بودند هیچ لزومی ندارد که آقای موسوی یا خانم رهنورد به خاوران بروند. کافی است که آقای موسوی بجای فریبکاری و بازی موش و گربه با مردم و افکار عمومی، در این مورد روشنگری کرده و از افکار عمومی ایرانیان و بالاخص از خانواده های قربانیان به سهم خود عذر خواهی کنند تا حداقلی از صداقت را بتوان از آقای موسوی باور کرد.
درود بر موسوی و جنبش سبز ایران
اگر هم این حمایت از موسوی در واقع حمایت از گذشته نه چندان روشن خودت میباشد که باید بدانی که دیر یا زود باید جواب تمام چماقهایی را که زدی، تیر خلاص هایی که شلیک کردی، تجاوز هایی که کردی و غیره را باید بدهی و تازه این شروع کار است.
شما قبل از اینکه نگران این باشی که مردم خیانتهای گروه دیگری مثل مجاهدین را فراموش کنند باید از خدا بخواهی که مردم خیانتها و جنایتهای خود شماها را فراموش کنند که نمیکنند، از قبول قتل عامهای دهه ۶۰، خیانت به آرمانهای انقلاب، گروگانگیری و بی ابرو کردن ملت ایران، امضای قرارداد خائنانه الجزایر، شرکت در ایران-گیت و معامله با گروه ریگان، طولانی کردن جنگ به نفع غرب در عین دادن شعارهای شدید و غلیظ ضد آمریکایی، معامله اسلحه با اسرائیلیها در عین دجالگری ضد اسرائیلی و غیره......
چسبیدن تو و امثال تو به احمدی نژاد و ترجیح وی بر گروه های مبارز اصلا جای تعجب ندارد، هر چه باشد در سال ۶۰ با هم مشغول شلیک تیر خلاص به مبارزین و کشتار آزادی خواهان بودید. احمدی نژاد، پاسدار هزار تیر خامنه ای به نحوی گذشته خود شماها را برایتان تداعی میکند.
ضمنا در مورد چسباندن به جنبش سبز، این شما خط امامی های جنایتکار هستید که خودتان را به جنبش مردم میچسبانید و این اظهار لحیه شما هم به نحوی قیاس به نفسی است که بین خود و دیگران کرده اید. با فریبکاری میخواهید گنجشک را رنگ کرده و جای قناری بفروشید تا مردم گذشته های ننگینتان را در استقرار فاشیسم حاکم از یاد ببرند که البته کور خوانده اید.
برای نسل جوان این نکته هم بسیار اهمیت دارد که بدانند سازمان مجاهدین خلق یک سازمان تروریست مذهبی است که توجیه اعمال تروریستی خود را از متون اسلامی با اجتهاد رهبران خود استخراج کرده است. آنها بسیار راحت تر از جمهوری اسلامی آدم میکشند و نسبت به اندازه خود هم چند برابر جمهوری اسلامی جنایت کرده اند. علت آنهم اینستکه ریشه جمهوری اسلامی در فقاهت و حوزه علمیه بود که در ان سالهای سال بحث هایی در زمینه وظیفه فقیه در دوران غیبت صورت گرفته و گروه عمده آنها مخالف تشکیل حکومت اسلامی در دوران غیبت هستند اما مجاهدین خلق سازمانی است به طول عمر حدودا ۴۰ سال باعقیده اسلام منهای روحانیت و اجتهاد به رای خودشان که بسیار ازمتودولوژی مارکسیستی بر این اجتهادشان تاثیرنیز گذشته است. برای نسلی که کثافت کاری های انها را دیده اند پشتک ملقهای انها در ان سایت تنها خنده دار است اما برای آنها که ان دوران را به یاد نمیاورند شاید پیراهن عثمانی که انها از واقعه ۶۷ علم کرده اند فریبنده باشد. لذا پیشنهاد میشود که تاریخچه این سازمان را با دقت بیشتری از منابع مختلف بخوانند تا از چند وچون اتفاقات دهه ۶۰ بیشتر آگاه شوند.
۲- راجع به وضعیت "رقت بار " سازمان مجاهدین اظهار لحیه کرده اید. قبل از شما هم در سال ،۶۰ لاجوردی و گیلانی از وضعیت "رقت بار" سازمان مجاهدین در ان زمان صحبت میکردند که ۹۹ درصدشان نابود شده اند! همزمان با ان صحبت از پیشروی های محیر العقول در جبهه های جنگ میگفتند که اگر آنها را مبنا قرار میدادی و این پیشرویها را جمع میبستی ، این جماعت باید دوبار عراق که هیچ باید کره زمین را فتح میکردند. منتهی از شانس بد شما هم خمینی جام زهر خورد و هم ان ۱ در صد باقیمانده، البته بزعم شما رژیم را در دنیا دچار دردسر های سیاسی، دیپلماتیک و حقوقی کردند و اگر این کار جمعی بقول شما واپس رفته و حاصل انتخاب غیر طبیعی وکار مشتی "احمق" بوده که وای بحال نظام وارفته ولایت که اینچنین ضربه پذیر شده. میر حسین موسوی نه تنها مثل بقیه خط امامی ها مسئول فجایعی است که در دهه ۶۰، که وی دوران طلایی می نامندش، بلکه بخاطر فشار بر فرانسه برای تحویل مجاهدین نقش بزرگی در سوق دادن آنها به سمت عراق دارد. البته جنگی که ایشان در استمرارش دخالت داشته خود در آوارگی میلیونها ایرانی در جهان و فقر و فاقه ای که امروز ایرانیان با ان درگیرند نقش مهمی داشته. دستگاه دیپلماسی ایران تحت نخست وزیری موسوی اصرار عجیبی بر پس گرفتن مجاهدین داشت و هر زد و بندی را هم انجام میداد. اتفاقا در جریان سگ دعواهای درون رژیم فاطمه رجبی همسر غلامحسین الهام از جناح رقیب در مورد انحصار طلبی موسوی گفت که "انحصار طلبی موسوی سبب رانده شدن مجاهدین به عراق شد"./نقل به مضمون.
۳-"برای نسل جوان این نکته هم بسیار اهمیت دارد که بدانند سازمان مجاهدین خلق یک سازمان تروریست مذهبی است که توجیه اعمال تروریستی خود را از متون اسلامی با اجتهاد رهبران خود استخراج کرده است. آنها بسیار راحت تر از جمهوری اسلامی آدم میکشند و نسبت به اندازه خود هم چند برابر جمهوری اسلامی جنایت کرده اند. علت آنهم اینستکه ریشه جمهوری اسلامی در فقاهت و حوزه علمیه بود که در ان سالهای سال بحث هایی در زمینه وظیفه فقیه در دوران غیبت صورت گرفته و گروه عمده آنها مخالف تشکیل حکومت اسلامی در دوران غیبت هستند اما مجاهدین خلق سازمانی است به طول عمر حدودا ۴۰ سال باعقیده اسلام منهای روحانیت و اجتهاد به رای خودشان که بسیار ازمتودولوژی مارکسیستی بر این اجتهادشان تاثیرنیز گذشته است"
پس معلوم میشود که روحانیت لازم است که کسی "خود اجتهادی" نکند. لابد ولی فقیه هم لازم است که بر امت صغیر اسلام نظارت کند. نه آقا من به عنوان یک شهروند ایرانی از اسلام و حکومت اسلامی به هر عنوان بیزارم. مشکلی هم که با مجاهدین دارم از جمله همین چسبیدنشان به اسلام است. اگر هم قرار باشد بین اسلام و هر کوفت دیگری انتخاب کنم مطمئنا اسلام را انتخاب نمیکنم، با اجتهاد یا بی اجتهاد. دقیقا بهمین دلیل هم جمهوری اسلامی نمیخواهم چه یک کلمه بیشتر چه یک کلمه کمتر و چه بصورت فعلی.
ضمنا نسل جوان باید سوابق وحشتناک خط امامی های جنایتکاری مثل موسوی وماهیت دهه سیاه ۶۰, که موسوی "دوران طلایی اش " میخواند را باید بدانند و این که چطور در استقرار فاشیسم دست داشتند. چطور در هر قدمی که برداشتند خرافه و بنیادگرایی را بر کشور مسلط کردند و چطور مثل همین احمدی نژاد توی روی شنونده نگاه میکنند و با خونسردی دروغهای شاخدار میگویند تا فکر نکنند که احمدی نژاد تافته جدا بافته است.
۴- "...... پشتک ملقهای انها در ان سایت تنها خنده دار است پشتک ملقهای انها در ان سایت تنها خنده دار است اما برای آنها که ان دوران را به یاد نمیاورند شاید پیراهن عثمانی که انها از واقعه ۶۷ علم کرده اند فریبنده باشد. لذا پیشنهاد میشود که تاریخچه این سازمان را با دقت بیشتری از منابع مختلف بخوانند تا از چند وچون اتفاقات دهه ۶۰ بیشتر آگاه شوند."
ما که تا حالا جز زوزه های دردناک از شماها چیزی نشنیدیم بخصوص که بطرز رقت باری سعی میکنید که مهندس موسوی عزیزتان این ملیجک خمینی را از زیر ضرب " کشتار ۶۷" در ببرید و با هزار جور معلق بازی آنرا توجیه کنید که توجیه پذیر هم نیست چه سازمانهای بی طرف بین المللی رای به جنایت بار بودن ان داده اند و تمامی اسناد هم دال بر مسولیت موسوی در این جنایت است.
ضمنا اگر شماها این را پیراهن عثمان میدانید چرا راجع به این جنایت روشنگری نمیکنید که این بقول شما "پیراهن عثمان" از دست مجاهدین گرفته شود و علاوه بر ان ریشه جنایت و شکنجه در زندان هم از بین برود. هر چه باشد، شماها که دستگاه های عدالت پروری دارید که "خود اجتهادی " نمیکنند و از بس احساسات رقیقی دارند، بر خلاف مجاهدین "بیخودی" آدم نمیکشند!
ضمنا در همه جای دنیا این دستگاه عدالت است که این "پیراهن عثمان" را از قربانیان و مدعیان میگیرد، مثل دادگاه نورنبرگ در آلمان که با محاکمه جنایتکاران نازی ریشه جنایت را کند. صد البته چنین چیزی با کاندیداتوری یکی از جنایتکاران دست اندر کار قتل عام ۶۷ عملی نیست.
اصولا یک مجاهد خلق را با دستگاه عدالت چکار بازهم گلی بگوشه جمال جمهوری اسلامی که از کشته شدگان سال 67 سه سوال می پرسید شما که سوال نپرسیده گروهی وفردی می کشتید
72 نفر در انفجار ساختمان حزب جمهوری که فرزند آیت الله منتظری هم جزو آنا بود.ترور مرحوم رجایی و باهنرانفجار در نماز جمعه و ترور بسیاری از ائمه جمعه و ترور بسیاری از افراد عادی جامعه که لیست آنها را می توانید در سایت زیر ببینید:
http://www.habilian.ir
خوب خمینی 3000 نفر از شما را با دادگاهی صوری کشت، شما جند نفر را بدون همین دادگاه صوری کشتید 10000 نفر یا بیشتر. دم از دادگاه وعدالت زدن از زبان موجودات آلوده ای مثل شما هم خنده دارد وهم گریه.
آنچه که در بالا آمد نتیجه همین احتهاد به رای موجودی عوضی مانند رجوی از متون اسلامی بوده است. از بد شانسی تو من مسلمانی هستم که به عدم دخالت دین در سیاست اعتقاد دارم وآنجه که تو نفهمیدی ویا خودت را به نفهمیدن زدی آن بود که مجاهدین خلق در جنایت و کثافتکاری دست جمهوری اسلامی را از پشت بسته اند. وعلتش هم گفته شد.
و از بدشانسی دوباره تو من عمیقا از پیگیری حقوقی امثال شما استقبال می کنم، اگر گزارشی مغرضانه ویکجانبه مانند آنچه رابرتسون تهیه کرده نزد دادگاهی معتبر مسموع باشد و میرحسین را احضار نمایدچرا که نه او باید حاضر شود اما مگر تو و امثال تو درجایگاه دادگاه نشسته اید که در خیالات خودتان برای او حکم صادر کرده اید در ثانی از این دادگاه ها بسیار باید تشکیل شود واز قضا برای مسعود ومریم رجوی در وهله اول. چه آنکه آنها رسما ومستقیما جنایتکار هستند نه با داستان سرایی هایی که برای میرحسین سرداده اید.
گفته است چرا میرحسین مجاهدین را تحت فشار قرار داد که از فرانسه خارج شوند، گویا وقاحت ودریدگی در بینشان حدی ندارد. باید می نشستند واقایان ترور می کردندو می کشتند ومی گفتند دستتان درد نکند.
از کمونیستهایی از قماش تقی شهرام انتقاد میکنی؟ لطفا بفرمایید که فرق ان کمونیستها با مسلمانهایی از قماش تو یا برادران بسیجی ات چیست؟ آنها هم هر چه باشد برای حذف رقبایشان مثل شماها "اجتهاد" و توضیح المسائل خود را داشتند.
از تغییر مسیر سازمان مجاهدین به سمت دین گریزی داد سخنها داده ای و انگار نه انگار که مجاهدین رادیو و تلویزیون دارند و تصویر و صدایشان را همه میبینند. انگار نه انگار که بسیاری از مردم به همین اسلام پناهی آنان ایراد میگیرند که بنظر من بحق هم جای ایراد دارد. علیرغم این ایرادها تاکنون تغییری در این جهت دیده نشده و سازمان مجاهدین همچنان با کمال تاسف به "دین مبین" چنگ انداخته. اما شما لطفا قبل از آنکه از استریپ تیز خانم رجوی داد سخن بدهید راجع به دجالگری های ملی گرایانه نظام "مقدس" کمی روشنگری بفرمایید بالاخص که در "اجتهاد" امثال شما، آنطور که خمینی تبیین کرده، ملی گرایی خلاف اسلام بوده است. آیا اینهم یکی از چرخشمداری های "نظام مقدس " ولایی است که برای حفظ "بیضه اسلام " لازم است و بخشی از سیاست تزویر و تقیه ۱۴۰۰ ساله شما مسلمانان "با اجتهاد" است یا آنکه علامت روانپریشی شماست که از یک طرف ادعای جدایی دین از سیاست میکنید و از طرف دیگر سخت طرفدار مهندس موسوی و دوران طلایی کذایی اش هستید با شعار جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر و صد البته اجرای بی تنازل قانون اساسی با محوریت ولایت.
دستگاه عدالت، البته در دنیای متمدن و نه در دنیای شما مسلمانان با اجتهاد، متعلق به همه مردم است. مجاهد و غیر مجاهد هم ندارد. حتی متعلق به مسلمانان اصلاح نژاد شده اصلاح طلبی مثل جنابعالی هم هست. این حق طبیعی تمام انسانهاست که بدون تبعیض باید در اختیار همه قرار گیرد و صد البته در یک حاکمیت ملی قرار هم میگیرد. داستان عدالت اما در "عصر طلایی کذایی" و مطابق با اجتهاد شما صد البته داستان دیگری است.
داستان مقایسه قتل عام ۶۷ با کشتارهای مجاهدین از ان قیاس های مع الفارق است که نشاندهنده تفکر تروریستی شماهاست. آیا کشتار مجاهدین تا قبل از سال ۶۰ هم در پاسخ به عملیات مشابه آنها بوده که به این قیاسهای خنده دار دست میزنید. یا آنکه اصلا کشتار مخالفان و دگر اندیشان در "اجتهاد "شما مجاز است و این "حق طبیعی " و "وظیفه دینی" شماست که دگر اندیشان را بزنید، زخمی کنید، بکشید، تا به بهشت بروید و به حور و پری موعود برسید، اما قربانی حق دفاع از خود را ندارد چون شما مشغول عمل به فرایض دینی خود بر طبق "اجتهادتان" بودید. خیلی جالب است که امثال شمایی با چنین تفکر طالبانی عدالت دیگران را هم قبول ندارید و راجع به عدالت هم اظهار نظر میکنید. از جمله برای آینده شغلی آقای جفری روبرتسون که قاضی معتبر و مشهور دادگاه های بین المللی بوده، بابت پیگیری شکایتش دلسوزی میکنید. شما نگران ایشان نباشید لطف کنید کلاهتان را بچسبید که باد نبرد که اگر شماها چیزی از روند عدالت در دنیا میفهمیدید بازنده بزرگ تمام دعواهای حقوق بشری در دادگاه های بین المللی نبودید. یادتان نرود که در ان دوران "طلایی " کذایی سازمان ملل، دولت "اجتهادمدار" و ولایی شما را منفورترین دولت جهان شناخت. کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی. در مورد دادگاه مسعود و مریم هم که مسعود رجوی بارها رژیمتان را دعوت کرده که حاضر است در هر دادگاه بین المللی با شماها روبرو شود. این گوی و این میدان. چرا معطلید؟ حتما این دادگاه را هم برای موسوی تشکیل دهید و قهرمانان!!! کشتار خاوران و هم برای مریم و مسعود.
فرموده اید که علت اصرار موسوی بر باز پس دادن مجاهدین جلوگیری از تکرار ترور ها بوده است. به این میگویند عذر بدتر از گناه، اتفاقا بر عکس برای کم کردن ترور ها آنها باید در فرانسه میماندند تا قوانین فرانسه آنها را مجبور به ترک عملیات مسلحانه نماید. نخیر علت این بوده که در" اجتهاد" شما چیزی به اسم همزیستی وجود ندارد. شما تا ریشه کنی کامل دگر اندیشان و حذف کامل فیزیکی آنان پیش میروید، درست مثل تمامی فناتیک های مذهبی. آیا خمینی به بنی صدر یا قطب زاده رحم کرد. آیا اینها هم به مبارزه مسلحانه برخاسته بودند؟ کما اینکه بنا به گفته بنی صدر خمینی اساسا برای مجاهدین خلق حق حیات قائل نبود (این مربوط به سالهای ریاست جمهوری بنی صدر و قبل از کودتای ۶۰ است که هنوز مجاهدین دست به اسلحه نبرده بودند). واقعا شما فکر میکنید برای دسته کورها حرف میزنید یا برادران "باهوش!!!" بسیجی و امت همیشه در صحنه الله اکبر گو مخاطبتان هستند که برایتان لایشعر عربده بکشند و صلوات بفرستند؟ اه معذرت میخواهم یادم نبود که در "اجتهاد" شما دروغ و فریبکاری و تقیه مباح است. اتفاقا خمینی هم اجتهادش همینطوری بود.
ترجیح جمهوری اسلامی هم بر مجاهدین توسط شما خود نشاندهنده نزدیکی "اجتهاد" ولایتمدار اصلاح نژاد شده شما و "نظام مقدستان" است . هر چه باشد پشت و روی یک سکه اید. انشاالله که بپای هم پیر شوید!
حرف مفت زدن و جمله سر هم کردن هم یکی دیگر از ویژگی های عقب افتاده های ذهنی از نوع مجاهدین خلق است موجودات ابلهی که گویا در سطح نرون های مغزیشان هم حماقت را وارد کرده اند. این را میتوانید در تمام کامنت هایی که این بندگان مهجور خدا در پای این مطلب گذشته اند ببینید، زیاد و بیهوده حرف زدن گویا فکر میکنند همگان مانند خودشان به حجم مطلب نگاه میکنند تا به محتوا.
جمهوری اسلامی بسیار سعی کرده است که مانند مجاهدین خلق اطرافیان خود را یک رنگ وسر سپرده کند اما نتوانسته به گونه ای که از معتقد ترین هایش براندازترین ها به وجود آمده اند اما در سازمان فاشیستی شمایان اصولا منتقد محلی از وجود ندارد و منتقد خوب منتقد مرده است. لذا این شاهدی محکم است که بله در سازمان شما به راستی اصلاح نژادی صورت گرفته و تنها احمقهایتان باقی مانده اند.اما جمهوری اسلامی حتی در سطح نفرات خودش هم نتوانسته اینکار را بکند چه برسد به دیگران.
جک هایی که اینجا گاهی از سوی امثال تو گفته میشود دیگر تهوع آور شده است. اصولا شما را به مطبو عات آزاد چکار دموکراسی که دیگر جای خود دارد تا بحال چند انتخابات در سازمان مزخرفتان داشته ا ید و کلان رهبرانتان را چگونه انتخاب میکنید. سازمانی که ساختاری کاملا فاشیستی و توتالیتر دارد چگونه میتواند علاقمند مطبوعات آزاد و دموکراسی باشد جکی است بی مزه از یک مجاهد عقاب افتاده. بحث ها هنوز پابرجاست :
۱. به چه حقی و طبق چه مرامی اقدام به کشتن و ترور کردید آیا اعضای حزب جمهوری اسلامی با شما وارد جنگ مسلحانه شده بودند باهنر رجایی امامان جمعه، نمازگزاران جمعه و بسیاری از مردمان عادی کوچه و بازار
۲. سازمان مجاهدین خلق یک سازمان ... اسلامی است که مجوز جنایات ها و خیانت هایش را با "اجتهاد " رهبرانش از متون اسلامی البته با روش های مارکسیستی استخراج کرده است به همین دلیل هم هست که دست جمهوری اسلامی را در جنایتکاری از پشت بسته است. بازی در نقش ستون پنجم دشمن انتقال اطلاعات نظامی ایران به عراق حضور در شکنجه و بازجو اسرای ایرانی در عراق و در نهایت حمله به ایران از خاک عراق بآپشتیبانی کامل صدام تنها بخش خیانت انها پوشش میدهد.برای اطلاع هم خوبست که دانسته شود عملیات" فروغ جاویدان" برگرفته از نام پیامبر اسلام است.
بنابر این فکر نکنید که با فرار به جلو و بافتن جفنگیاتی از این دست که تا کنون نوشته اید کثافت کارهایتان فراموش میشود همه شما باید به دادگاه فراخوانده شوید و محاکمه شوید و به مجازات خود برسید در این شک نکن.
۳.رابرتسون هر که هست بعنوان یک حقوق دان و نه یک قاضی گزارشی سفارشی و یک طرفه به بنیاد ابد الرحمن داده است که هم اکنون هم بازیچه دست یک عده قاتل و آدمکش مانند تو شده است. اول آنکه چگونه یک قاضی میتواند در نقش یک وکیل ظاهر شود بسیار تعجب برانگیز است دوم تا زمانیکه این گزارش به دادگاهی ارایه نشود و مسموع ان دادگاه قرار نگیرد پشیزی ارزش ندارد و بدرد عمه مبارکه مریم رجوی میخورد. در ضمن نام یکی از دادگاه های معتبری که وی هم اکنون در ان به قضاوت میپردازد را با سند ذکر کن.
۴. از سازمان فرصت طلب مجاهدین خلق اصلن بعید نیست که تغیرا یدیولوژی بدهد و چهره غربی به خود بگیرد با توجه به اینکه شنیده است که نسل جوان دین گریز شده است.
۵. هرچه میخواهی به خمینی بگو نه به من ربط دارد و نه برایم مهم است
۶. سوال اخر خارج الا ف و علوفتان از کجا میرسد؟
از اینکه جمهوری اسلامی بقول تو سعی کرده که همه را سر سپرده خود کند و حتی با وجود تکیه بر درآمد کلان نفت هنوز نتوانسته، به زوزه کشیدن افتاده ای. خوب معلوم است که چرا. علتش اینست که ایدولوژی شماها عقب مانده و ارتجاعی است و بهمین علت هم در دنیای آدمیزاد جایی ندارد. اگر هم قبلا امکان فریبکاری برای آخوندهای خمینی صفت وجود داشت بخاطر مظلوم نمایی و فریبکاری ۱۴۰۰ ساله شماهاست که هم شریک دزد بودید و هم رفیق قافله و در عین برخورداری از مواهب نزدیکی با قدرت، همیشه ادعای حمایت از مظلومین و عدل علوی داشتید که البته در مذهب شماها تقیه و تزویر از اصول ثابت و خدشه ناپذیر است. منتهی از آنجا که ۳۰ سال است که مستقیم حکومت کرده اید و خودتان را نشان داده اید دیگر مردم بالا و پایین شماها را میشناسند و ان آبروی کاذب را دیگر ندارید.
باز هم از کلمات "فاشیسم" و "توتالیتر" و امثالهم استفاده کردی که به گروه خونی ات نمیخورد. از کی تا بحال مسلمان اجتهاد مداری که به "تکلیف" معتقد است این چیزها را میفهمد؟ این حرفها مال کسانی است که به حق شهر وندی معتقدند و به آزادی انسان در تعیین سرنوشتش. اساسا کسی میتواند فاشیسم را حتی درک کند که اقلا به "تکلیف" معتقد نباشد. خیال میکنی که با ردیف کردن کلماتی که حتی معنایشان را نمی فهمی میتوانی کسی را در مورد درک و فهم خودت به اشتباه بیندازی. اینکه تو و همپالکی های تو از دموکراسی و مطبوعات آزاد حال "تهوع " میگیرند اصلا چیز عجیبی نیست. اگر شما هم مثل بقیه آدمها به این چیزها پایبند بودید و به ان ارج میگذاشتید عجیب بود. به همین دلیل هم هست که کسی امثال خاتمی و موسوی را به عنوان مدافعین آزادی جدی نمیگیرد.
۱- حزب جمهوری اسلامی مسئول چماقداری و خیانت علیه مردم و کشتار آزادیخواهان بود. مطابق قانون دفاع از خود که در هر قبیله وحشی آفریقایی (صد البته غیر از شما اوباش اجتهاد مدار) برسمیت شناخته میشود کشتار قاتل و متجاوز مجاز است و اجتهاد هم نمی خواهد. بچه حقی علیه روزنامه ها، احزاب دانشگاهیان به چماقداری و قتل و کشتار و تجاوز دست زدید؟ چرا بروی مردم بی دفاع و بی سلاح در خرداد ۶۰ آتش گشودید؟ بچه حقی مرتکب جنایات هولناک در کردستان و قارنا شدید؟ شما در مقامی نیستی که از کسی حساب بکشی. شماها خود متهمید و بدهکار مردم.
۲- مگر آخوندهای خمینی صفتی که مسلمان ابلهی مثل تو از آنها تقلید میکنند اجتهادشان را چطور اخذ میکنند؟ آنها اجتهادشان را با منطق صوری ارسطویی و با فلسفه یونان از متون اسلامی میگیرند. جامعه اسلامی مورد نظر شماها هم عینا کپی "آرمانشهر ارسطویی" است که بوسیله "نخبگان" اداره میشود. این نخبگان در مذهب مسیحیت همان کشیشها هستند و در مذهب اسلام آخوندها. رییس این نخبگان هم در کاتولیسیسم "پاپ اعظم" است و در مذهب شیعه "ولی فقیه". احکامتان هم با فلسفه و حکمت عقب مانده ارسطویی از متون اسلامی اخذ میشود. حالا گیرم مجاهدین از فلسفه هگلی برای اخذ احکام استفاده کنند. از کی تا بحال فلسفه ارسطویی از مارکسیسم و فلسفه هگلی بهتر است. هر چه باشد فلسفه هگلی علمیتر، امروزی تر و انسانی تر است. ضمنا به شماها چه مربوط بود که چماق بر فرق سر کسانی بکوبید که از دید شما ایمانشان خالص نبود؟ چه کسی شما ها را مسئول بازرسی خلوص ایمان مردم کرده بود؟ بقیه چیزهایی هم که نوشتی تکرار اتهامات بی پایه و اساس آخوندها است که ۳۰ سال است دارند میگویند و صد البته حرفشان برای مسلمان اجتهاد مدار ابلهی مثل تو حجت است.
۳- میخواهید مجاهدین خلق را محاکمه کنید؟ حتما این کار را بکنید. ،مگر رهبران سازمان مجاهدین بارها نگفتند که حاضرند در هر دادگاه بین المللی و معتبر با شماها مواجه شوند؟ چرا این کار را تا بحال نکرده اید؟ چرا در هر دادگاه معتبر که با آنها مواجه شده اید دعوا را باخته اید؟ آنکسی که باید از محاکمه بترسد شما ها هستید بهمین دلیل هم هست که از طرح محاکمه میرحسین موسوی توسط قاضی جفری رابرتسون به رطب و یابس گفتن افتاده ای.
۴- خیلی عجیب است که مسلمان اجتهاد مداری مثل تو از "فرصت طلبی" شکایت میکند. مگر شماها برای حفظ اسلام به "تقیه" دست نمیزنید تا خود را بگونه دیگر نشان دهید؟ مگر اجتهاد برای "بروز کردن" احکام اسلام نیست که به معنای گرم نگاه داشتن دکان دین و تجارت آخوندهای خمینی صفت با پشتک واروهای مطابق "مد روز" است. مگر همین خانم رهنورد که در زمان انقلاب با تغییر جهت باد خود را مثل مریم مقدس کفن پیچ کرده است، پیش از انقلاب لباسهای آنچنانی در دانشگاه ملی (بهشتی) نمیپوشید؟ مگر صانعی نگفت که نظام اسلامی باید از خاصیت "اروتیک" (شهوانی) خانم گوگوش در جهت منافع نظام مقدس استفاده کند و مگر خمینی، مراد آقای موسوی و اصلاح طلبان، نگفت که اصل حفظ نظام است و میتوان احکام اسلام را هم فدای حفظ نظام کرد؟ مگر شطرنج و خاویار که ۱۴۰۰ سال حرام بودند، حلال نشدند؟ خیلی عجیب است که کسی که اینطور از "تغییر جهت سازمانی" اه و ناله" میکند، پیرو افرادی مثل خانم رهنورد است و پایبند به اجتهاد و پشتک واروهای اسلامی است. اجتهاد، که امثال تو به ان پایبندی که اساسا چیزی جز پشتک واروهای همیشگی نیست. فقط ابلهان اجتهاد مداری مثل تو میتوانند اینهمه تناقض را یکجا در خود داشته باشند.
۵- مجاهدین بارها گفته اند که ریز تمام مبالغی را که گرفته اند به همراه نام پرداخت کننده در اختیار مردم ایران خواهند گذاشت منتهی بعد از آنکه حکومت اسلامی به امام راحلش در زباله دان تاریخ پیوسته و نظام حاکم با تمام دسته بندیهایش به گور تاریخی خود برود، از سخت پوستان عرزشمدار حاکم گرفته تا نرم تنان اصلاح نژاد شده سبز اللهی همپالکی تو.
ببخشید، دلیلی داشته که قسمت اول جوابیه مرا به این فرد، که مدتها پیش برایتان فرستادم هنوز درج نکرده اید ؟ جوابیه من از لحاظ متن و زبان گفتار، اگر بهتر از متن ایشان نبود، بدتر هم نبود. لطفا قسمت اول جواب مرا هم در پاسخ ایشان درج کنید.
متشکرم.
------------
دوست عزیز، اگر ممکن است کامنتتان را دوباره بگذارید. گاهی ممکن است یک کامنت ثبت نشود
پرسیده بودی که چطور یک قاضی میتواند وکیل هم باشد؟ ...، هر قاضی ابتدا کارش را به عنوان وکیل شروع میکند. پس از سالها کار وکالت، به قضاوت منصوب میشود. بنا بر این هر قاضی در وهله اول باید یک وکیل مدافع باشد. البته یک نفر نمیتواند در ان واحد هم قاضی و هم وکیل یک پرونده باشد که البته این مورد هم مستثنا نیست. ایشان در این پرونده قاضی نیستند و ذکر عنوان قاضی برای برجسته کردن تجارب ایشان در قضاوت در دادگاه های بین المللی است و خاطر نشان کردن این مطلب که ایشان با ذهنیت حاکم بر قضات دادگاه های بین المللی آشنایی کامل دارند.
در ضمن اگر به خودت زحمت جستجو در اینترنت را میدادی میدیدی که یکی از مشاغل قاضی جفری روبرتسون (recorder ) است که به معنای قاضی نیمه وقت است در سیستم قضایی انگلستان. ضمنا ایشان تا سال ۲۰۰۷ در دادگاه ویژه استیناف سازمان ملل در کشتار سیرالئون بوده اند.
لینک زیر را هم برای اطلاعات بیشتر میتونی بخونی
http://en.wikipedia.org/wiki/Geoffrey_Robertson
اگر اینهایی که تو گفتی درست باشد و از قبیل مزخرفاتی که برادران حزب اللهی ات در مورد مجاهدین گفتند از قبیل دست داشتن در انفجار حرم امام رضا و کشتن کشیشهای مسیحی، نباشد خوب اینها عیوب بزرگی هستند اما بهر حال مخالفت با ادامه جنگ خائنانه و جلوگیری از تثبیت رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی اتفاقا از نقاط روشن ثبت شده در کارنامه مجاهدین است، همانطور که مخالفتشان با ولایت فقیه.
من که مثل تو و برادران مذهبیت با ذهنیت استاتیک و دید سیاه و سفید مذهبی به جریانات و پدیده ها نگاه نمیکنم. مجاهدین عیوبی دارند همانطور که محاسنی. حتی شاید در مجموع گروهی غیر دموکراتیک باشد اما دو چیز را نمیتوان در مورد آنها انکار کرد.
۱- دارای حق و حقوق دموکراتیک هستند برای اشاعه نظراتشان، از روزنامه گرفته تا انواع و اقسام تریبونها. تصمیم گیری راجع به اینکه آنها یا هر گروه دیگری پستی دولتی بگیرند یا نه صرفا به مردم و رای آنها مربوط است. مگر آنکه شما خود را ولی مردم بدانید و بخواهید از بالای سر مردم برای مردم تصمیم گیری کنید. اگر به چنین چیزی معتقدید که دیگر اعتراضتان به دستکاری در آرا توسط ولی فقیه و این دستک و دنبک جنبش سبز سیدی که راه انداخته اید چیست؟ "رای من کجاست" دیگر چه معنی میدهد؟ رایتان پهلوی ولی فقیه است که از دید شما حق اعمال نظر و وتوی رای مردم را دارد. اگر هم خود را تافته جدا بافته میدانید و فکر میکنید که بخاطر عقیده خود دارای حق و حقوق ویژه ای هستید که دیگران حق داشتن آنرا ندارند که این دیگر نوعی تبعیض است که ربطی به دموکراسی و آزادی ندارد و بنابر این همانطور که قبلا هم گفته شد، جنگ شما با جناح غالب، جنگ قدرت است. چرا اینقدر بهتون برخورد؟ من که واقعیت را گفتم.
۲- ولایت فقیه و استمرار جنگ ایران و عراق از بزرگترین پایه های تثبیت و استقرار فاشیسم مذهبی است و مجاهدین خلق در زمینه مبارزه با هر دو پایه ارتجاعی این رژیم از پیشروان بودند. مخالفت با این دو پایه ارتجاعی، چیزی است که جنبش سبز اللهی شما هنوز نمیتواند حتی خواب ان راهم ببیند. افتخار مبارزه با این دو پایه هنوز هم با مجاهدین است.
از ان گذشته اگر تازه حرفهای شما راجع به اردوگاه های مجاهدین درست باشد، این منوط به بقدرت رسیدن مجاهدین است که در مورد ان شک و تردید جدی وجود دارد. اما ان چیزی که نقد است خاوران و کهریزک و سروش ۱۱۱ و دیگر بازداشتگاه های رژیم هستند که اگر مخوفتر از ان بازداشتگاه های مجاهدین، بقول شما، نباشد، دست کمی از آنها ندارد. این بازداشتگاه ها تا زمانیکه این نظام برجاست همچنان قربانی میگیرند، چه پاسدار هزار تیر خامنه ای با محوریت مافیای سپاه بر سر کار باشد و چه نخست وزیر خمینی با محوریت مافیای اصلاح طلبان.
این که هیچ جای دنیا حقی برای تروریستها قائل نیستند را راست گفتی. برای همین هم شماها هر کجا پا میگذارید با تف و لعنت ازتون پذیرایی میشه. دیدی که از رییس جمهور محبوبتون!!! چطور پذیرایی شد. قبلا دار زمان موسوی نخست وزیر سازمان ملل دولت ایران را منفورترین دولت دنیا شناخته بود. هیچ جای دنیا برای یک رژیم فاشیستی تروریست پرور که از ابتدای تشکیلش در صدر لیست دول حامی ترور بوده ارزشی قائل نیست برای همین هم دنیا بعد از سالها داره روش مماشات با شما ارازل و اوباش ولایی را کنار میگذاره و با زبانی که شما تروریستها میفهمید، یعنی با زبان چماق باهاتون برخورد میکنه که بحق لایق و شایسته خمینی و جانشینان و هوادارانش از جمله چماقدارانی مثل تو و برادران عرزشی تو هست.
خیلی جالب و خنده دار که شماها خوب بلدین نعل وارونه بزنید. این را از امام ... خوب یاد گرفتین. اگر اینجا کسی قابل مقایسه با طالبان باشه ان اسلامیهایی مثل شما ارازل ولایت هستند چه نوچه های ولی فقیه اول و چه نوچه های ولی فقیه ثانی. مثل همانها سنگسار میکنید مثل همانها وحشی و خونخوار و ادمکشید و اصلا مثل همانها فکر میکنید. فقط شما مدل شیعه ان ارازل هستید و طالبان مدل سنی ارازل - تروریستهای اسلامی. هر دو تون هم میخواهید تو قرن ۲۰ و ۲۱ قوانین عصر شترچرانی (= جمهوری اسلامی ) را حاکم کنید چون شعور خودتون هم در همین حد است.
...من نگفتم از خیانتها خبر ندارم گفتم تا حالا یک حرف مستند ندیدم. حرفی را هم که از دهان یک رژیم دروغ گو و سند ساز بیرون بیاد اصلا قبول ندارم. من فقط اسنادی را که از سازمانهای معتبر و بیطرف دنیا بیرون بیاد قبول دارم. اون فیلمها و اسنادی را هم که میگی دیدم منتها منبع ان اسناد مشخص نیست که در نتیجه قابل اعتماد نیست. حکومتی که با فتوشاپ موشک هوا میکنه و سند پیشرفتهای موشک سازی بیرون میده که قابل اعتماد نیست. مگه ابایی داره که با مونتاژ سند سازی کنه. اون اسناد بدرد چماقدار بیسوادی مثل تو و برادران وحشی بسیجیت میخوره که دلتون را خوش کنید که مثلا شما ها هم مثل آدمهای دیگه، البته بلا نسبت، سند دارید.
علاوه بر ان کشتار سال ۶۷ را به "خیانت " و "وطن فروشی" مرتبط نمیدانم. همانطور که سازمان عفو بین الملل هم آنرا بدرستی جنایت علیه بشریت دانست من هم به ان، به همان چشم نگاه میکنم. این صرفا کشتار مخالفان عقیدتی رژیم بود. اگر کسی دستش آلوده در جنایت نباشه اینطور مثل تو دست و پا نمیزنه و زمین و آسمان را بهم نمیبافه که کشتار ۶۷ را به عنوان "مجازات خیانتکاران" جلوه بده. خوشبختانه اسناد در این مورد بسیار است.
موج سواری را هم می دونستی، ولی متاسفانه نه شعور داری نه سواد و منطقت هم مثل اربابان خائن جنایتکارت فحش و چماقه، اگه انسان بودی انقدر فهم داشتی که مردم در حمایت از مهندس موسوی و در اعتراض به نتیجه انتخابات جنبش سبز را بنیان گذاشتن
ثانیا مردم برای موسوی بیرون نیآمدند. رایی را هم که اکثریت متوهم به موسوی دادند بیشتر رای منفی به نظام مقدستان بود خیلی به ریش نگیر و ذوق نکن.
ثا لثا مردم برای پس گرفتن وطنشان بیرون آمدن نه برای رساندن موسوی و ارازل و اوباش خط امامی به قدرت و رانتهای سیاسی و اقتصادی. زیاد خر کیف نشو.
چهارم اینکه موسوی در مقابل ولی فقیه و رییس جمهور منتخبش تماما زانو زد. هم ریاست جمهوری احمدی نژاد را پذیرفت و هم از تمام ان دعاوی عقب نشست.
از ان گذشته مثل اینکه خیلی از دنیا عقبی و خبر نداری که دادگاه استیناف امریکا رای به بیرون آوردن مجاهدین از لیست تروریستی داده. اما اگر بنا به لیست آمریکا باشه دولت جمهوری اسلامی از ۳۰ سال پیش تابحال صدر نشین لیست "دول حامی ترور" آمریکاییهاست. اتفاقا از زمان کودتای آدمکشان خط امامی در سال ۶۰ (دوران طلایی کذایی)و نخست وزیری موسوی که شماها حلوا حلوایش میکنین وارد این لیست شد.
کدام فیلم مستند قابل قبول مجاهدین، ثابت میکنه که مجاهدین تروریست یا خائنند. واقعا که جمهوری اسلامی هم لیاقت چماقداران ابله و نفهمی مثل تو رو داره که مثل برادران "باهوش!!!" بسیجیت، دائم به دروازه خودی گل بزنه. حیف آنهمه ساندیس که ولی فقیه اول و ولی فقیه دوم به خوردتون داد. شما چماقداران ابله بسیجی باید هم با هم دیگر تعارف تکه پاره کنین و به هم نون قرض بدین.
خوشبختانه انقدر ابلهی که نمیفهمی که شعارهای "استقلال آزادی جمهوری ایرانی" یا "مرگ بر جمهوری اسلامی" که از دهان مردم در آمد تناقضی خیره کننده با شعار "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر" موسوی جنایتکار داره. بنظرم ملا حسنی در جمهوری اسلامی یکی دو تا نیست. اما خوشبختانه در "نظام مقدس" آینده روشنی داری چون هر چه ابله تر و نفهمتر باشی پست بالاتری میگیری. خدا را چه دیدی شاید یک روز تو هم مثل ان همپالکیت ملا حسنی، امام جمعه یک دهکوره ای شدی.
بی سوادی و حماقتت میده نقابت کامل از چهره افتاد و ثابت کردی نه تنها مردم و جنبش سبز را قبول نداری بلکه با تقلید از احمدی نژاد و با شیوه دروغ و تزویر و ریا همه حقایق را وارونه جلوه میدی، آدم پست فطرت دروغگو اگه مهندس موسوی دولت احمدی نژاد را به رسمیت شناخته بود که دیگه نیاز نبود نزدیکترین و بهترین یاران ایشون را در زندان شکنجه کنن و هر روز ایشون و همسرشون را تهدید کنن ، جالبه که روش و نوع حرف زدن و توهین های تو به مهندس موسوی هیچ فرقی با احمدی نژاد و دار و دسته اش نداره، کافیه یک سر به سایت های رجانیوز و فارس بزنی تا ببینی آنها هم حرفای تو را میزنن، تازه باز صد رحمت به احمدی نژاد که حداقل دیگه خودشو مثل تو ریاکارانه به جنبش سبز نمی چسبونه و مخالفتش را علنی میگه، اگه قرار باشه تو ایران واسه آدم های منافق آدمکشی مثل تو جایی باشه آن روز باید فاتحه ایران و ایرانی را خواند، چون کوری حضور مردم در اعتراض به نتیجه انتخابات و حمایت از مهندس موسوی را نمی بینی و اگر نه هر آدمی که از حداقل شعور و فهم و انصاف برخوردار باشه می فهمه که اگه تقلبی نشده بود و مهندس موسوی رئیس جمهور میشد که دیگه مردم بیرون نمی آمدن ولی تو اینقدر احمقی که اینو نمی فهمی، از ملا حسنی گفتی بابا شماها که دیگه روی هر چی ملا حسنی هست را سفید کردین، ملا حسنی پیش شماها باید لنگ بندازه، تو یک نگاه به اراجیف اربابت مسعود رجوی و زن هرزه اش بنداز کلا ملا حسنی را فراموش میکنی، البته استدلالات خودتم اینجا کم از ارباب جنایتکارت نداره، تو که منافقی هستی که 30 ساله مثل زالو خون مردم را مکیدی معلومه نباید هیچ فیلم و سندی را هم قبول کنی، فیلم دیدار رجوی و صدام که دیگه هیچ کس تا حالا تکذیبش نکرده را وقتی قبول نداری پس معلومه ماست را هم بهت بگن سفیده میگی سیاهه، حرف زدن با جنایتکاران بی منطق چماق به دستی مثل تو هیچ فایده ای نداره، تو اکثریت مردم ایران را متوهم می دونی غافل از اینکه خودت یک آدم عقب مانده متوهمی که حرفات و طرز فکرت واسه چند قرن پیشه، مردم یک تار موی مهندس موسوی را به 100 تا آدم عوضی مثل تو نمیدن، در رابطه با آمریکا هم که گفتی اسم منافقین را خارج کرده جفنگ میگی چون اینو نگی چی بگی، آدم نفهم آمریکا که با همکاری دولت عراق شما را از اردوگاه اشرف هم انداخت بیرون، در ضمن در زمان آقای خاتمی خانم آلبرایت وزیر خارجه آمریکا رسما از آقای خاتمی خواست که دو کشور برای عادی سازی روابط با هم مذاکره کنن، اگه به اندازه نخود عقل تو کله ات بود میفهمیدی که اگه ایران تو لیست سیاه آمریکا می بود دلیل نداشت همچین پیشنهادی بده، فعلا که تو و ارباب زالو صفتت حسابی آتیش گرفتین از همراهی و همدلی مردم با بزرگمردی مثل مهندس موسوی و چاره ای جز تحریف تاریخ و دروغ گفتن پیدا نکردین، پس بهتره حسابی بسوزی، جالبه که شخصی نظیر مهندس موسوی داره بیشترین هزینه را میده از یک طرف خواهرزاده اش ترور میشه از طرف دیگه تحت شدیدترین فشارهاست و هر روز یکی از نزدیکان ایشون به بند کشیده میشه بعد آدم کثافتی مثل تو خودتو ریاکارانه به جنبش سبز می چسبونی و از اون طرف به مهندس موسوی هم توهین میکنی و هر آنچه لایق خودت هست به ایشون میگی
درود بر مهندس موسوی و جنبش سبز ایران
اختلاف شماها با باند قالب بر سر استفاده از رانتهای سیاسی و غارت مردم است که این ربطی به مردم ندارد.
من اگر جای تو بودم بجای آنکه چماق را بالا بگیرم و حرفهای احمقانه ای از قبیل آنچه که تو در رد قبول تلویحی رییس جمهور خامنه ای اس سوی موسوی زدی بزنم یک نگاهی به اطلاعیه
های موسوی مینداختم مانند: http://news.gooya.com/politics/archives/2010/01/098452.php
بعدا ان اظهار نظرهای خنده دار را راجع به "بیسوادی" من میکردی. مثل اینکه حرف مفت و یاوه زدن جز اصول ثابت و غیر قابل تغییر تمامی شما اهالی ولایت فقیه است، چه ولی فقیه اول و چه ولی فقیه ثانی. فقط خط اول را بخوان تا بلکه "شیرفهم " شوی و یاد بگیری که /دلایل قوی باید و معنوی/نه رگهای گردن به حجت قوی/ با چماق که نمیتوان "فکر" کرد.
"۱- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایتهای غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعفهایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است. به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد"
اگر این اسمش تسلیم تلویحی به اراده ولایت فقیه بر ریاست جمهوری احمدی نژاد نیست پس چیست؟ مدتها همین مساله در همین "خودنویس" و البته در سایتهای دیگر هم محل گفت و گو بود. شما خواب بودید یا تصور میکنید که مخاطبانتان هم مثل شما احمقند.
بازداشت اصلاح طلبان هم درست مثل ریاست جمهوری بخشی از جنگ قدرت است و چنگ و دندان ولی فقیه برای جناح مغلوب تا آنها را بطور کامل منکوب و مضمحل کند. من که از ابتدا که با شما صحبت کردم به همین "جنگ قدرت" اشاره کردم. نمیدانم شما با این همه "سواد" و "فهم و شعور" ادعایی میفهمی که معنای "جنگ قدرت " چیست.
کی و چه زمانی من خودم را به مهندس موسوی چسباندم و به جنبش سبزش جز به چشم "جنگ قدرت " با جناح غالب نگاه کردم. اقلا حرفهای مرا میخواندی. نمیدانم شما خواندن بلدی؟ اگر نیستی اقلا در کلاسهای "نهضت " شرکت میکردی بعد به سواد من ایراد میگرفتی. این دفعه اولی هم نیست که این حرف احمقانه را میزنی.
به کوری من ایراد گرفتی که مردم شرکت کننده به هواداری از موسوی را ندیدم. البته که من، آنها را که مشتی چماقداران خط امامی لنگه خودت بودند را دیدم. اما مردمی را هم دیدم که شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی" را سر میدادند. مردمی را هم دیدم بسیار بیشتر از شما ورشکستگان به تقصیر که شعار "استقلال آزادی جمهوری ایرانی" سر میدادند که تضاد آشکاری داشت با شعارهای چماقداران خط امامی و موسوی یعنی "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر". یا خود شما کور و کرید و یا احمق و ابله. اگر در ابتدا هم گروهی متوهم برای "پس گرفتن رایشان" آمده بودند خیلی زود مردم برای پس گرفتن وطنشان از شما اوباش از تمام جناحها آمدند. خلاصه اینکه دیگر جنبش دزدی و سواری گرفتن از انقلاب مردم به سبک خمینی موقوف.
من اصلا تعجب نمیکنم که چرا شما به ملا حسنی بیشتر تمایل و ارادت دارید، هر چه باشد همجنس همدیگرید. هر دو لایشعر حرف میزنید و اسباب مضحکه و خنده اید. مدتها هم با هم مشغول چماقداری و سرکوب مردم بوده اید.
در مورد فیلم ملاقات مسعود رجوی با صدام گفتی و اینکه خودش تکذیب نکرده. البته اگر انتظار داری که تکذیب رجوی را از صدا و سیمای دروغپرداز بشنوی که البته این نهایت حماقت شما را میرساند. اما آقای رجوی در مورد ان فیلم صحبت کرد و آنرا مونتاژ دانست. برای همین هم هست که این فیلم برای من سندیت ندارد تا زمانیکه یک منبع بیطرف و ذیصلاح مثل یک دادگاه بین المللی آنرا تایید کند تا معلوم شود که آیا فیلم مونتاژ است یا خیر. اساسا سندی را که منبعش نا معلوم باشد و صحت و سقم آنرا یک گروه صاحب صلاحیت تایید نکرده نمیپذیرم. ولی صد البته که با اسناد معتبر مشکلی ندارم. آیا حکومتی که مدرک سرانش تقلبی است باید اسناد و حرفهای دیگرش را باور کرد؟
اگر تو ذره ای شعور داشتی باید از خودت میپرسیدی که دولتی که اینهمه سند خیانت از یک گروه اپوزیسیون خود در دست دارد، چرا اینها را به دادگاهی بین المللی نمیدهد که اینها را محکوم کند و چرا در هر دادگاه بین المللی که با این گروه ظاهر میشود دعوا را میبازد و باید هم خسارت بدهد و بیرون برود. چرا به عنوان مثال دادگاه استیناف آمریکا برچسب "تروریستی " بر مجاهدین را نا عادلانه دانست. چرا به عنوان "همکاران صدام" آنها را زندانی نکرد؟
اگر یک کمی شعور داشتی از خودت میپرسیدی که مگر اینهمه صحبت از "مخفی شدن سلاح های کشتار جمعی صدام" در پایگاه های مجاهدین نبود؟ انهم با "سند"!!!! چرا آمریکاییها چیزی پیدا نکردند؟ آخر یک بچه دو ساله را هم نمیتوان اینقدر گول زد و فریب داد که شما مدعیان عقل و شعور !!!! را. جالب است که با چنین کارنامه ای از شعور، مخالفینتان را هم بی شعور میدانید.
در مورد خواهر زاده آقای موسوی بسیار متاسفم و امیدوارم که سازمانهای بین المللی با جدیت این جنایت را پیگیری کنند اما از ان بیشتر با شهید پروری مخالفم. آقای موسوی نمیتواند خط امام و "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر " را با شهید پروری به خورد مردم دهد. هر چیزی جای خود را دارد.
در مورد چیزهایی که به آقای رجوی و بالاخص به همسرش گفتی که من جوابی ندارم. این فرهنگ نرینه وحشی شما چماقداران سبز اللهی را نشان میدهد که اصلا قابل جواب نیست.
بقیه موارد هم که تکرار مکررات است. هر وقت کلاسهای نهضت را تمام کردی و توانستی بخوانی، میتوانی به نوشته قبلی من رجوع کنی و جوابت را پیدا کنی.
خوبه که کامل چهره پلید ریاکارت را بر ملا کنم و اثبات کنم که شما منافقین
آدم کش که حتی به خودتون هم رحم نمیکنید و هر کس در گروه جنایتکار و تروریستی
شما نظری مخالف نظر رجوی داشته باشه تحت شدیدترین شکنجه هاقرار میگیره چه جانورهای عوضی و صد البته احمقی هستین، گفتی فیلم دیدار رجوی با صدام را خود جمهوری اسلامی مونتاژ کرده، خدمت شما آدم
بی شعور بی سواد بگم که فیلم دیدار رجوی با صدام بارها از شبکه bbc آمریکا پخش شده و همینطور بارها خود شبکه رسمی رجوی و ...آن را با افتخار پخش کردن که من لینکش را اینجا میذارم نه به خاطر اینکه تو ببینی چون مطمئنا آدم ریاکار چماق به دستی مثل تو خودش بهتر از
جنایت هایی که کرده خبر داره، اینجا میذارم لینک فیلم ها را تا هر کس این کامنت ها را خوند بهتر و بیشتر یا چهره شما ... ریاکار آشنا بشه،
http://www.youtube.com/watch?v=bXJ1-PppegM این لینک فیلم دیدار رجوی با صدام هست که خود شبکه ... منافقین نشون داد برای اولین بار، اینم لینک فیلم عملیات فروغ جاویدان که بر علیه ایران و با همدستی صدام صورت گرفت هست که طی آن تعداد زیادی از هموطنانمان بر اثر خیانت گروه رجوی به شهادت رسیدن، این فیلم هم توسط شبکه سیمای آزادی که شبکه رسمی خود ... هست بارها پخش شده:
http://www.youtube.com/watch?v=rGr5SOYnEKA&feature=related
از این دست فیلم ها که افشا کننده
خیانت های ... هست تا دلت بخواد موجوده و جالب اینکه اکثر این فیلم ها نظیر همین ها که گذاشتم توسط شبکه رسمی ... پخش شده و نه تنها از این
خیانت ها پشیمون نیستن که در کمال رذالت و پستی بهش افتخار هم میکنن، آن وقت تو ... میگی که سند وجود نداره!!!!؟،
البته جای هیچ تعجبی نیست، از آدم های زالوصفتی مثل تو بیش از این هم نمیشه انتظار داشت، اشاره به سواد کردی اگه من قرار باشه برم نهضت تو که با این سطح تحلیل های بچه گانه و ناشیانه باید بری مهدکودک، فکر نمی کنم کسی که انسان باشه بتونه چشمش را به روی این حقایق ببنده
و منکرش بشه، اراذل و اوباشی مثل تو
باید هم دل خونی از مهندس موسوی و یاران آن بزرگوار داشته باشن، اگه جز این باشه باید به همه چی شک کرد، آن روزی باید فاتحه جنبش سبز را خواند که انگل هایی مثل تو بخوان از جنبش سبز و شخص مهندس موسوی تعریف کنن، من اتفاقا خیلی
خوشحالم که عملکرد و نوع برخورد مهندس موسوی به گونه ای بوده که شما آدم های ... فرصت طلب هیچ مجالی برای عرض اندام پیدا نکردین و نتونستین از آب گل آلود ماهی بگیرین، معلومه باید حسابی آتیش گرفته باشین چون شخصیت محبوب مردمی نظیر مهندس موسوی از شما متنفره و ایشون چه زمانی که نخست وزیر بودن و چه حالا که رهبری جنبش سبز را بر عهده دارن عرصه را بر خائنین وطن فروشی مثل شما بستن و راه و مسیر خودشون را از شما زالو صفتان جدا کردن، پس اصلا جای تعجب نداره که
...ی مثل تو دشمن ایشون باشن،
اما بریم سراغ تحلیل مضحک دیگه ای که داشتی، خیلی جالبه تو به همین راحتی در کمال وقاحت و بی شعوری ارزش فداکاری ها وهزینه زیادی را که زندانیان سیاسی و خانواده هاشون و شهدای جنبش سبز برای رهایی ایران از چنگال اقتدارگرایان پرداختن را به جنگ قدرت تقلیل میدی، تو اگه به اندازه یک جو عقل تو کله ات بود و و فهم و شعور داشتی می فهمیدی که اگه مهندس موسوی دنبال قدرت بود نیاز نداشت 20 سال بشینه کنار و اگه الان هم دنبال قدرت بود و حاظر به تمکین از حاکمیت بود مسلما مجال برای آدم های تازه به دوران رسیده ای نظیر احمدی نژاد فراهم نمیشد، بلکه در آن صورت بهترین گزینه برای نظام مهندس موسوی بود چون هم مدیریتش قوی و عالی بوده زمان جنگ هم اینکه سابقه خوبی داره تو ذهن مردم، اما اگه امروز مهندس موسوی خودش و همسر بزرگوارش و تمام خانواده و نزدیکانش تحت شدیدترین فشارها هستن دقیقا به خطر همینه که در مقابل حاکمیت و قدرت حاکم ایستاده و جانب مردم را گرفته، اگه ایشون دنبال قدرت بود
می تونست با ساخت و پاخت با حاکمیت بهترین پست و شرایط را در نظام حاکم داشته باشه همونطور که اگه آقای منتظری جانب مردم را نمی گرفت رهبر نظام میشد اما این بزرگواران چون شخصیت های مردمی هستن و نظیر آدم هایی مثل تو و
احمدی نژاد ریاکار و قدرت طلب نیستن مسلما همیشه و در همه حال با مردم و در کنار مردمن، در رابظه با توهین هایی که به مهندس موسوی و حامیان ایشون کردی در همین حد میگم که مهندس موسوی با توهین آدم های حقیر خائنی مثل تو محبوب تر و بزرگتر میشه
درود بر موسوی و جنبش سبز ایران
از ان گذشته چه فرقی داره که مردم مجاهدین را دوست دارن یا ندارن؟ مجاهدین بارها جمهوری اسلامی و سرانش را دعوت کردن که در هر دادگاه بین المللی که میخواهند حاضرند با آنها طرف شوند. تا حالا هم که توی هر دادگاهی که مواجه شدن دعوا را باختند. چرا حکم محکومیت مجاهدین را از یک دادگاه معتبر بین المللی نمیگیرند.
حالا من یک توصیه دیگر برایت دارم. فقط ۲۴ ساعت سران جمهوری اسلامی مردم را آزاد بگذارند تا ببینند که مردم چطور دودمانشان را بباد میدن و نه تنها ایران که دنیا را ازشر وحوش ولایت چه از نوع سبز اللهی و چه از نوع سنتی عرزشی راحت کنند
اگر هم منظورتان از خیانت چیز دیگری است که لطفا آنرا بطور روشن بیان کنید.
با اینحال من نگفتم که خیانت کردند یا نکردند، گفتم اگر خیانت هم کرده باشند مقصر موسوی و باند حاکم میباشد که با فشار آوردن بر فرانسه، که مجاهدین ابتدا به آنجا رفته بودند، چنان عرصه را بر مجاهدین تنگ کردند که آنها چاره ای جز رفتن به عراق ندیدند. من گفتم "اگر خیانت هم کرده باشند، این موسوی و باندش بودند که آنها را به چنین کاری مجبور کردند"
ضمنا من برای حرف زدن از شما که هیچ از بزرگتر از شما هم اجازه نمیگیرم. شما اگر دست پری و نکته ای برای گفتن داری که میتوانی در جواب من بگی. بیشتر از این نه در صلاحیت شما و نه در صلاحیت بزرگتر از شماست.
متشکرم.
تنها یک توجیه است ، من خودم در زندان شاهد بودم که هم بندیهای من از اصابت موشکهای صدام به شهرها خوشحال میشدند و وقتی به اونها میگفتم که مگه این موشکها نمیتونه به خونه پدر و مادر من و شما بخوره و ما نباید از کشته شدن آدمهای بیگناه و بخصوص هموطنانمون خوشحال بشیم ، میگفتن که فلانی بریده و با اون حرف نزنین.
مسئولین سازمان بعد از قبول قطعنامه به ایران حمله کردند و با وجودیکه میدانستند که بچه های سازمان قتل عام میشوند اینکار رو کردند پس برای صلح بین دو رژیمی که مثل هم بودن جنگ نمیکرد ، بلکه میخواستند تا از کشته ها برای خودشون ضمانت موندن درست کنند درست مثل کاری که خمینی و دارو دسته اش در رابطه با ادامه جنگ میکرد جون جمهوری اسلامی بدون تنش و ایجاد جو رعب و وحشت و بزن و ببند و بکش نمیتونه به حیاتش ادامه بده .
حالا سوال اینست که من شهروند ایرانی چرا باید با چنین چیزی مخالف باشم. آیا جنگ ما پس از فتح خرمشهر جنگ دفاعی بود که صدام "دشمن " تلقی شود و پول گرفتن از "دشمن" مصداق خیانت باشد، یا آنکه دشمن خانگی بود که خطرش از دشمن خارجی بمراتب بیشتر بود و لحظه به لحظه هم خطرش و ضررش بیشتر میشد. من نمیدانم که آیا مجاهدین از صدام پول گرفتند یا نه ولی پول گرفتن از خارجی بطور کلی خیانت بحساب نمی اید، همانطور که جنبش مقاومت فرانسه از انگلستان پول و تجهیزات میگرفت تا با حکومت دست نشانده ویشی (که انهم فرانسوی بود) مبارزه کند.
راجع به فیلمهای افشاگری گفته اید که از همکاری اطلاعاتی مجاهدین خبر داده اند. من این فیلمها را دیده ام اما منابع این فیلمها قابل ردیابی نیستند که این بسیار مشکوک است. اگر این فیلمها را منابع مستقل و معتبر تهیه یا تایید میکردند قابل استناد بودند. لطفا بمن حق بدهید که راجع به حکومتی که مدارک تحصیلی سرانش قلابی و جعلی است و با فوتو شاپ موشک هوا میکنند ، کمی محتاط و مشکوک باشم. این نهایت ساده لوحی است که به جماعتی که روز روشن دروغ میگویند ، اعتماد کنیم.
فرموده اید که در زندان شاهد بوده اید که بعضی از مجاهدین از اینکه موشک به منزل کسی اصابت میکرده اظهار شادمانی میکردند. من با چنین چیزی بشدت مخالفم، معذالک اگر صحبتها را دنبال کرده باشید صحبت راجع به اتهام جاسوسی و وطن فروشی مجاهدین خلق است. گر چه چنین خوشحالی را بشدت رذیلانه و غیر انسانی میدانم اما این مصداق جاسوسی نیست و کسی بخاطر ابراز خوشحالی از اصابت موشک به خانه هموطنی و کشته شدن وی "جاسوس " نمیشود.
چه کسی گفته که چون موسوی نگذاشته مجاهدین در عراق فعالیت کنند پا "حق جاسوسی" برای آنها یا هر کس دیگر محفوظ است، اصلا . موسوی چنان عرسه را بر آنها تنگ کرد که آنها انتخابی جز رفتن به عراق یا تسلیم به جمهوری اسلامی و مرگ حتمی نداشتند. من فکر نمیکنم شما مرگ حتمی را انتخاب کنید. انتخاب آنها قابل درک است.
البته که مجاهدین بدنبال صلح بین دو رژیم نبودند بلکه بدنبال سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی بودند که تصور میکردند با تمام شدن جنگ این آخرین فرست برای نابودی رژیم است. بدون هیچ شکی چنین تاکتیکی بسیار احمقانه و حساب نشده بود. اما.....مجاهدین حمله کردند که ضمانت ماندن برای خودشان درست کنند؟!!!مثل خمینی!!؟؟ شما خمینی را که یک حکومت را در دست داشت با یک سازمان اپوزیسیون مقایسه میکنید؟ اصلا تحلیل مناسبی نیست.
باز هم نمیدانم که آیا شما صحبتها را بدقت دنبال کرده اید یا خیر؟ طرفداران موسوی برای تبرئه این "جرثومه فساد" و پرچمدار "اسلام ناب محمدی" و قهرمان "دوران طلایی" از کشتار ۶۷ با رذالت تمام قربانیان را "جاسوس " "خائن" و "وطن فروش" میخوانند تا بخیال خود جنایت را توجیه کنند. تا آنجا که به من مربوط میشود من نه مجاهد خلقم و نه با جاسوسی موافقم و نه با محاکمه و مجازات جاسوسان مشکلی دارم. منتهی در اینجا دو مطلب را در نظر میگیرم:
۱- محاکمه متهمین باید در دادگاهی صالحه انجام شود با منظور داشتن حق داشتن وکیل مدافع برای متهم در طول محاکمه. قاضی دادگاه باید بی طرف بوده و زمان کافی به متهم بدهد تا متهم از خود دفاع کند و به دفاعیات متهم هم گوش دهد. مدارکی که بر علیه متهم ارائه میشوند باید بدقت توسط دادگاه بررسی شوند. تمام مدارکی که شما در توجیه خیانت مجاهدین به ان استناد میکنید، مدارکی است که پس از سقوط صدام بدست آمده که مسلما در سال ۶۷ نبوده اند. از ان گذشته با توجه به دست باز دولت ایران در عراق معلوم اصالت این شواهد معلوم نیست و باید توسط سازمانهای بیطرف مورد بررسی قرار گیرند. بهر حال از آنجا که قربانیان کشتار ۶۷ در چنین دادگاهی محاکمه نشدند، بنا بر این نمیتوان کشتار آنها را تحت عنوان "مجازات خیانت" توجیه نمودو لذا جرم خیانت و وطن فروشی بر قربانیان "محرز " نیست. لطفا توجه کنید که سرنوشت این قربانیان تنها با سه سؤال مشخص شد که هیچ ربطی به اتهام "خیانت" نداشت.
۲- اگر واقعا چنین مدارک متقن و محکمی از کشتار و خیانت و وطن فروشی و همکاری مجاهدین با صدام در کشتار اسیران موجود است که چرا یک نسخه از آنرا به دادگاه های بین المللی نمیدهید که آنها را به محاکمه بکشند. چرا یک نسخه از آنرا به داگاه استیناف آمریکا ندادید که حد اقل رای به بیرون آوردن نام این سازمان از لیست تروریستی ندهد و دولت آمریکا را ملزم به بیرون آوردن نام این سازمان از لیست سازمانهای تروریستی کند.
چرا با وجود اینکه مجاهد نیستم از حق افراد این سازمان در داشتن اندیشه آزاد دفاع میکنم. چون حق آنها حق منهم هست. مسلما من علاقه ای ندارم که اگر حکومت مرا مخالف خود تشخیص داد، درست مثل مجاهدین برایم حق حیات هم قائل نباشد. بعد هم عده ای عمله اکره ظلم هم پیدا شوند و هر اتهامی بدهان کثیفشان می اید نثار من کنند. بعد هم که گندش در آمد جماعتی که احتمالا خود در جنایت دست داشتند برای توجیه جنایتشان عذر بدتر از گناه بیاورند. بهر حال اگر میخواهی حقت رعایت شود و انصاف در موردت اجرا گردد باید از حق دیگران دفاع کنی و انصاف را در قضاوت با آنها اجرا کنی. آیا تعجبی دارد که جامعه ای که افراد اینطور راحت اتهام خیانت به فرد دیگری میبندند خود در استبداد و سرکوب زندگی میکند.
ضمنا من با حکومت اسلامی در هر نوعش مخالفم چه طالبانی، چه جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر آقای موسوی و چه جمهوری دموکراتیک اسلامی. اسلام و دموکراسی با هم قابل جمع شدن نیستند.
1. کسی که در زمان جنگ به کشور متخاصم اطلاعات جنگی بده و یا در حین جنگ به آنها کمک نظامی بده به عنوان جاسوس شناخته میشه.(یکی از علل عدم توانایی بررسی کشتار سال 67 در سازمان ملل اذعای سازمان در مورد این بود که این افراد همه جزو ما بودند)
2. جاسوس بدون لباس نظامی (یعنی با بی احترامی کامل ) محاکمه صحرایی در زمان جنگ میشه.
3. هملیات احمقانه فروغ جاویدان در سال 67 اتفاق افتاد. یعنی بعداز اعلام آتش بس.نه برای جلوگیری از ادامه جنگ. برو یک کلمه هم از تاریخ بخون اینجا رو هوا حرف نزنی.
4. مجاهدین 4 نا عملیات دیگه هم دارند که همه با کشتار اسیران همراه بوده.(نقل از ویکی و گزارش سازمان ملل. وهمه این عملیات به همراه گارد ریاست جمهوری عراق بوده.
5. کسانی از سازمان مجاهدین که به عراق رفتند رسته نظامی رو انتخاب کردند. در فرانسه بهشون گفتند کار نظامی نکنید گفتند نه ما میریم عراق با ایران می جنگیم.
6. خیانت یعنی این که جوونهای این مملکت به اشتباه یا درست در حال جنگند و سازمان مجاهدین به طرفشون تیر انداخته و یا با اطلاعات فروخته شده به عراق باعث از بین رفتنشون شده. اگه حتی یک نفر هم باشه.
۲- من هر چه نوشته هایم را خواندم چیزی در مورد عملیات موسوم به "فروغ جاویدان" ندیدم و نفهمیدم که چرا مرا دعوت به خواندن تاریخ کرده اید. بله این عملیات بعد از آتش بس انجام شده. گر چه زمان بندی این عملیات نشان میدهد که از آنجا که این عملیات پس از صدور دستور توقف عملیات جنگی توسط صدام حسین به نیروهای عراقی آغاز شد، ظاهرا بر خلاف تئوری شما، سازمان مجاهدین این عملیات را مستقل از صدام و خواسته وی انجام داده است. در مورد بی فایده بودن و احمقانه بودن این عملیات البته حق با شماست.
۳- در مورد بند ۴ ممکن است که لینک این اسناد و گزارشها را هم بفرمایید آیا اینها را سازمان ملل تایید هم کرده یا صرفا به منابع و شهودی نامعلوم استناد کرده و گزارش نموده. امیدوارم که شما مرا مثل پارسا به یوتوب حواله ندهید که هر کسی میتواند هر فیلم مشکوکی را بگذارد. اگر چنین اسنادی در اختیار هستند چطور دولت ایران که اینقدر دستش هم پر است آنرا به دادگاه استیناف آمریکا ارائه نداده که رای بر برائت مجاهدین از برچسب تروریستی داده و دولت آمریکا را ملزم به خارج کردن مجاهدین از لیست نماید؟ این اسناد چرا در هیچ دادگاه بین المللی ارائه نشده که حداقل یکبار هم که شده دولت ایران دعوایی حقوقی را در دادگاه برنده شود؟
۴- من راجع به بند ۵ هم اطلاعاتی ندارم و خواهش میکنم که شواهد خود را به من هم نشان دهید. ولی تا آنجا که میدانم فرانسه برنامه اخراج مجاهدین خلق را از ان کشور داشت، حتی تنی چند از مجاهدین را به گابن تبعید کرد و مطابق زد و بندی که با دولت موسوی کردند میخواستند رجوی را درست مثل اوجالان به ایران تحویل دهند. گر چه ممکن است بعضی از مجاهدین، عراق را هم ترجیح میدادند (نمیدانم!) اما علت اصلی رفتن آنها به عراق فشار موسوی و دولتش به فرانسه برای پس گرفتن رجوی از فرانسه بود.
۵- در مورد بند ۶ با تعریف شما از خیانت مخالفم. تنها جنگی که حرمت دارد و قابل احترام است جنگ دفاعی است. از آنجا که جنگ ایران و عراق پس از عقب نشینی عراق از خرمشهر دیگر لزوم دفاعی خود را از دست داده بود، ادامه اش در حالیکه صلح در چشم انداز بود جز تخریب بیشتر برای کشور که بار آنرا نسلهای آینده باید بدوش بکشند، مصداق خیانت به کشور است. هر گونه تلاشی برای قطع این جنگ هم خدمت به کشور است.
اما از آنجا که میبینم که به خیانت به کشور اهمیت میدهید و کارتان هم خواندن تاریخ است لابد از ایران-گیت باید مطلع باشید. کتابهای بسیار در این مورد نوشته شده است. بطور خلاصه داستان این است که آمریکا در ازاء تحویل اسلحه به ایران میخواهد جنگ به نفع غرب طولانیتر شود و حتما توجه دارید که این مربوط به پس از آزادی خرمشهر است که ادامه جنگ با منافع ملی ایران ناسازگار بود و جز خرابی و کشتار و خسارت چیزی نداشت. مارگارت تاچر نخست وزیر وقت انگلستان میگفت که جنگ به نفع غرب بود، اسباب ادامه آنرا فراهم کردیم. باری آقای منوچهر قربانی فر دلال اسلحه مجری و واسطه آمریکا و ایران بود. ایشان بارها صحبت از ارتباط با نخست وزیر وقت آقای موسوی کرد. حالا سوال من اینست که شما چه اسمی بر ارتباط با یک دولت خارجی برای ادامه جنگ بر ضد منافع ملی میگذارید؟ این تعریف خیانت است. خیانت همیشه با عنایت به منافع ملی کشور تعریف میشود. مثال هم در این مورد بسیار است، از جنگ نیروی مقاومت فرانسه برهبری مارشال دوگل با حکومت ویشی فرانسه که با پول انگلستان صورت میگرفت و جنگ هم بین دو فرانسوی بود گرفته تا روزگار خودمان که برخورد نیروهای مجاهدین افغان بود با رژیم طالبان با حمایت ایران، روسیه و آمریکا. نه مارشال دوگل را کسی نوکر انگلیس شناخت و نه عبدلله عبدلله نوکر آمریکا و روس و ایران شد.
حالا سوال اینست که با توجه به حمایت شما از آقای موسوی که در خیانت ایران-گیت شرکت داشت، آیا میتوان به صداقت شما در مخالفتتان با یک جریان و سازمان مشخص به اسم "خیانت" و "وطن فروشی" باور کرد در حالیکه وطن فروش دیگری را حلوا حلوا کرده و روی سر میگذارید؟ آیا آقای موسوی در مورد نقشش در جریان ایران-گیت روشنگری کرده است یا آنکه در مورد انهم مثل کشتار ۶۷ دچار "محذوریت " هستند؟ لطفا راجع به تاریخ و جریانات با حزم و احتیاط بیشتر قضاوت کنید و اتهام "خیانت" را که جرم بزرگی است همینطور مثل آب خوردن به کسی نبندید.
2.شما فرمودید مجاهدین عملیات زدن برای جلوگیری از امپریالیسم و این حرفا. نخیر عملیات کردند برای پاکسازی داخلی سازمان.
3.می تونی به اینجا بری و بخونی. البته اگه تو سازمان بگزارند.
en.wikipedia.org/wiki/People's_Mujahedin_of_Iran
فارسیشم هست.
4.فرانسه طبق همون مقاله درخواست خروج از پاریس رو کرد. وگرنه رجوی تا سال 65 اونجا ول می چرخید.
5.در ضمن در مورد خیانت که فرمودید. خیانیت به زمین و وطنه و یا به هم کیش و هم میهن. من موندم چجوری این لکه ننگ رو می خواهید از سازمانتون پاک کنیدکه سربازهای وطن رو به خاک و خون کشیدید. مگه شما مصلح جهان بودید یا فدا کردن جوانان ایران واسه مبارزه با بقول خودتون امپریالیسم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در کنوانسیون چهارم ژنو, ذیل قسمت اول، که مربوط زندانیانی است که اسلحه بر زمین گذاشته و ترک مخاصمه کرده اند چون یا در بازداشت هستند یا زخمی ،......در مورد بند ۳ مشخصا دولتهای امضا کننده را ملزم به رعایت رفتار انسانی با زندانیان کرده و از انجام شکنجه، رفتارهای تحقیر آمیز، مثله کردن، گروگان گرفتن و صدور احکام مجازات بدون طی مراحل لازمه ممانعت میکند. این هیچ ربطی به تجاوز به دوشیزگان، شکنجه های وحشتناک، عدم دسترسی به وکیل مدافع توست متهم و ......که در زندانهای جمهوری اسلامی رایج بوده و هست ندارد. بنا بر این اتهام خیانت یا ترور باید ابتدا ثابت شوند انهم در طی مراحل صحیح دادرسی. در همین بخش مشخصا صحبت از اجرای ضمانت های لازم حقوقی و "متمدنانه" میکند. حالا کجای دادگاه های بلکه جمهوری اسلامی انهم در سال ۶۷ چنین مشخصاتی داشته، نمیدانم.
( http://en.wikipedia.org/wiki/Fourth_Geneva_Convention)
۲- گفته اید که "2.شما فرمودید مجاهدین عملیات زدن برای جلوگیری از امپریالیسم و این حرفا. نخیر عملیات کردند برای پاکسازی داخلی سازمان."
شما متماانید که دارید جواب من را میدید؟ من اصلا اسمی از امپریالیسم نیاوردم. ضمنا این اولین بار است که کسی هدف از انجام عملیات فروغ جاویدان را "پاکسازی داخلی سازمان " اعلام میکند. چه لزومی داشت که اینطوری پاکسازی کنند؟ اصلا چرا یک سازمان باید نیروهای خود را از اروپا و آمریکا بسیج کند و بکشند آنجا که پاکسازیشان کند. اینها که خود بخود به علت دوری از پادگان اشرف و مرکزیتشان در عراق قادر نبودند کاری بکنند. با نهایت عذر خواهی این تئوری شما زیادی دایی جان ناپلئونی است.
۳- لینکی را که دادی خواندم. تمام اینها که شما گفتید هنوز در حد اتهامات هستند که هنوز توسط هیچ منبع معتبری تایید نشده. این اتهامات توسط وزارت امور خارجه امریکا و کمیسیون خارجی پارلمان استرالیا بر این گروه وارد شده. نمیدانم به شما اجازه میدهند که در داخل ایران به اخبار مجاهدین و همینطور اخبار بیطرف دسترسی داشته باشید یا نه اما تا آنجا که من میدانم مجاهدین شکایتی به دادگاه بردند و خواستند که این مدارک مورد بازرسی قرار گیرد و دادگاه به آنها اجازه دفاع از خود بدهد. وزارت امور خارجه آمریکا از تسلیم این مدارک به دادگاه خودداری کرد و دلیل آنرا هم "امنیت ملی" اعلام کرد که بسیار عجیب است. بهمین دلیل این ادعاها هنوز در حد ادعا باقی مانده.
۴- گفته اید که "..... فرانسه طبق همون مقاله درخواست خروج از پاریس رو کرد. وگرنه رجوی تا سال 65 اونجا ول می چرخید...."
بله من هم همین را گفتم. دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی با زد و بند درخواست استرداد مجاهدین را میکرد و فرانسه برای پس گرفتن گروگانهایش از دست حزب الله، از آنها خواست که از فرانسه بیرون بروند که عراق مقصد ناگزیر بعدی بود. این مطلب در همان مقاله اشاره شده است.
۵-گفته اید که ".در ضمن در مورد خیانت که فرمودید. خیانیت به زمین و وطنه و یا به هم کیش و هم میهن. من موندم چجوری این لکه ننگ رو می خواهید از سازمانتون پاک کنیدکه سربازهای وطن رو به خاک و خون کشیدید. مگه شما مصلح جهان بودید یا فدا کردن جوانان ایران واسه مبارزه با بقول خودتون امپریالیسم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟ "
شما اول به من ثابت کنید که خیانت کردند تا من تمام حرفهای شما را قبول کنم. بقول معروف اول برادریت را ثابت کن بعد ادعای ارث و میراث کن. البته خیانت شد اما بدست موسوی و خمینی با ادامه جنگ. کسانی که با جنگ طلبان داخلی به مبارزه برخواستند نه تنها خائن نبودند بلکه بزرگترین خدمت را به مردم با قطع جنگی کردند که فقط هر روز ۳۵۰ هزار دلار خسارت مادی داشت، خسارتهای دیگر بکنار. بقیه صحبتهاتون هم راجع به مبارزه با امپریالیسم و اصلاح جهان بکلی بیربط است به علت رفتن مجاهدین به عراق. مجاهدین برای وادار کردن خمینی به جنگ ویرانگر هشت ساله که کارکردی جز فقر و فاقه ، کشتار جوانان در جبهه ها ، تثبیت فاشیسم مذهبی و نابودی زیر بنای مادی ایران نداشت با خمینی در عراق درگیر شدند.
ضمنا بهتر است شما این سوال را که " مگه شما مصلح جهان بودید یا فدا کردن جوانان ایران واسه مبارزه با بقول خودتون امپریالیسم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟ " از خمینی دجال میپرسیدید که هدفش را از جنگ "رفع فتنه در جهان" یا "فتح قدس از طریق کربلا" اعلام کرده بود. اتفاقا سوال منهم همین است. البته هنوز هم شاید دیر نشده باشد. شما میتوانید این سوال را از خط امامیهای جنایتکاری که همدست خمینی بودند از قبیل موسوی که هنوز به امامشان ارادت دارند بپرسید.
الف) سازمان مجاهدین با دشمن مملکت آشکارا همکاری کرده. پس هر عضوش چه با اسلحه چه بی اسلحه به عنوان جاسوس یا خیانت کار معرفی میشن. به اصطلاح بهش میگن ستون پنجم. در حقیقت کنوانسیون ژنو در مورد این افراد سکوت اختیار میکنه.
ب)در مورد انسانهای کشته شده به وسیله هایی که گفتید خانوم رهنورد جوابتون را دادند. کسی از اون حمایت نمی کنه. شما می خوای مارو به زور مجبورمون کنید شرمنده.
2. نقل قول از بالا:
" منظورتان از خیانت , ان عملیات نظامی است که آنها با این کارشان بزرگترین خدمت را به مردم ایران کردند و جلوی یکی از خونینترین جنگهای قرن بیستم را گرفتند."
در مورد پاکسازی هم توپوگرافی منطقه رو به یک گروهبان 2 نشون بده و بگو ما می خوایم اینجا عملیات کنیم و پلان عملیات اینه. بهت می خنده.
3. شما هر چی بهتون میگن و واقعیت باشه رو کتمان می کنید. میگیم عکس میگی ثابت کن. میگیم فیلم میگی کوش. ببخشید شما بگید چه سندی رو قبول دارید که ما ارائه کنیم. ما هم بریم دنبال همون.
4. در اون مقاله اشاره شده به کنار گذاشتن فعالیت مسلحانه.
به همین دلیل خانم رجوی هنوزم تو پاریسه. چون مقر غیر نظامی و به قول خودشون سیاسی سازمان هست.
5.من که اینجا از خمینی و یا جمهوری اسلامی دفاع نمی کنم. چرا باز میزنی به دشت کربلا. من یه رفیقم داداشش به وسیله سازمان شما تو جنگ شهید شده. اون برای دفاع از وطن رفته بود. شما بفرمایید به چه هدفی کشتینش؟؟؟
بازم میگم شما چون فکرت یک بعدیه بعید می دونم این بحث جواب بده.
الف) سازمان مجاهدین با دشمن مملکت آشکارا همکاری کرده. پس هر عضوش چه با اسلحه چه بی اسلحه به عنوان جاسوس یا خیانت کار معرفی میشن. به اصطلاح بهش میگن ستون پنجم. در حقیقت کنوانسیون ژنو در مورد این افراد سکوت اختیار میکنه."
بحث را تو داری به صحرای کربلا میبری. عراق گر چه جنگ را در سال ۵۹ شروع کرد ولی با خروج از خاک ایران در سال ۶۱ و باز پس دادن خرمشهر دیگر دشمن نبود. بقول چرچیل ما نه دشمن ابدی داریم و نه دوست ابدی. ما فقط منافع ابدی داریم که این حرف در مورد کشور ما هم صادق است. از دید من عراق یا هر کشور دیگری تا وقتی دشمن است که در خاک من باشد، وقتی بیرون رفت دیگر دشمن نیست و جنگ باید متوقف شود.
ضمنا تنها چیزی که دو مجاهد یا دو کمونیست و غیره بطور مشترک با هم دارند عقیده است. این دلیل تو تنها بکار توجیه سرکوب عقیدتی میاید که در هیچ دادگاه و محکمه ای هم قابل قبول نیست.
ضمنا اگر قانونی افراد یا گروهی را به تصریح از شمول قانون مستثنا نمیکند به این معناست که ان گروه مستثنا نیست. به عبارت بهتر اگر قرار بود ستون پنجم از شمول کنوانسیون ژنو یا هر قانون دیگر مستثنا شود این مساله باید به تصریح ذکر شود و گر نه در اصطلاح قانونی میگویند که قانون "مانع" نیست که این اشکال بزرگی بر قانون است. از آنجا که کنوانسیون ژنو را حقوقدانان برجسته نوشته اند چنین ایرادی اگر ناممکن نباشد بسیار غیر محتمل است. ضمنا همین اتهام ستون پنجم یا جاسوسی هم باید در یک دادگاه صالحه، مطابق کنوانسیون ژنو اثبات گردد. به لینکی که قبلا دادم رجوع کنید.
"در مورد انسانهای کشته شده به وسیله هایی که گفتید خانوم رهنورد جوابتون را دادند. کسی از اون حمایت نمی کنه. شما می خوای مارو به زور مجبورمون کنید شرمنده"
آقای موسوی بخاطر شرکت در این کشتار و حمایت از ان، نه تنها باید شرمنده باشد بلکه باید در یک دادگاه بین المللی "بقول قاضی جفری رابرتسون" محاکمه شود، مگر آنکه شما از یک قاضی معتبر بین المللی بیشتر بفهمید که با چیزهایی که من تا کنون از شما خواندم شک دارم. آقای موسوی در زمانیکه این کشتارها انجام شد نه تنها در مقابل افکار عمومی از ان حمایت کرد بلکه در انجام انهم مشارکت داشت. البته الان که سازمانهای بین المللی نظارت بر حقوق بشر آنرا "جنایت علیه بشریت" خوانده این که "ما از این کشتار حمایت نمیکنیم" بیشتر حکایت آب ریخته ای را دارد که نذر امامزاده شده که ارزش چندانی نداشته و فقط برای همرنگی با جماعت است که اصالتی ندارد.
"در مورد پاکسازی هم توپوگرافی منطقه رو به یک گروهبان 2 نشون بده و بگو ما می خوایم اینجا عملیات کنیم و پلان عملیات اینه. بهت می خنده."
جوابی که به من دادید چه ربطی دارد به نقل قولی که از من کردید. حرفی هم از توپوگرافی منطقه نزدم که گروهبان کذایی شما بخواهد بخندد یا گریه کند. شما گویا به زدن حرفهای بیربط عادت دارید و این بار اولتان هم نیست. ضمن اینکه خنده گروهبان ۲ که هیچ، خنده رییس جمهور آمریکا هم باشد اگر از روی منطق و دلیل و بجا و مناسب نباشد، نشاندهنده سبک مغزی است و صد البته که آدم بی مغز از شکاف دیوار هم خنده اش میگیرد. کافی است به تیمارستان امین اباد بروید تا ببینید شاهد چه خنده های شادمانه و از ته دلی خواهید بود.
" شما هر چی بهتون میگن و واقعیت باشه رو کتمان می کنید. میگیم عکس میگی ثابت کن. میگیم فیلم میگی کوش. ببخشید شما بگید چه سندی رو قبول دارید که ما ارائه کنیم. ما هم بریم دنبال همون."
قرار نیست که هر مدرک ساختگی که شما جلوی من گذاشتید، یا هر چیزی را که به اسم "واقعیت " بخورد من دادید، قبول کنم. چرا شما حرفهای من را به عنوان "واقعیت" قبول نمیکنید؟ چرا من باید ملزم باشم برای هر حرفی که میزنم صد جور دلیل بیاورم ولی شما باید مستثنا باشید؟ من تنها مدارک و شواهدی را که از سوی منابع معتبر تایید شوند قبول دارم. یعنی واقعا شما اینقدر ساده ای و نمیدانی که با این همه کامپیوتر و نرم افزار که در دست مردم هست کافی است که شما یک قطعه عکس خودت را به یک بچه دبیرستانی بدهید تا ظرف یکهفته یک فیلم پورنو با شرکت شما و "جنیفر لوپز " بسازد!؟ موشک هوا کردن فوتوشاپی را ندیدید؟ مدرک قلابی دکترای آکسفورد آقای "کردان" را ندیدید؟ فیلم ملاقات آقای رجوی را با صدام به من نشان میدهید؟ خود ایشان در یکی از سخنرانیهایش میگوید که این فیلم مونتاژ است که بنظر من از چنین جاعلینی هیچ بعید هم نیست.
به شما گفتم و باز هم میگویم که چه سندی را قبول میکنم. سندی را قبول میکنم که بهمراه یک شکایت حقوقی به دادگاهی معتبر و بین المللی ارائه شده و ان دادگاه با مشاوره با متخصصین امر و از جمله متخصصین ارزیابی اسناد و فیلمها بر اعتبار فیلمها گواهی دهند. حالا شما به من بگویید که چرا دولتی که دستش اینطور پر است و اینطور شواهد و مدارک غیر قابل انکار! دارد شکایتش از مجاهدین را بهمراه این اسناد به دادگاه ارائه نمیدهد. تا آنجا که میدانم شکایت مجاهدین به دادگاه استیناف آمریکا نزدیک چند سالی بود که در جریان بود. چرا در تمام این مدت این اسناد را جمهوری اسلامی به دادگاه ارائه نداد؟ چرا بجای آنکه بطور حقوقی با مجاهدین برخورد کند ترجیح میدهد که با ضرب و شتم مجاهدین از طریق نوکر عراقی و یا بمباران آنها در زمان خاتمی با آنها برخورد کند؟ این سؤال را دفعه قبل هم از شما پرسیدم و هنوز منتظر جواب ان هستم.
"در اون مقاله اشاره شده به کنار گذاشتن فعالیت مسلحانه
به همین دلیل خانم رجوی هنوزم تو پاریسه. چون مقر غیر نظامی و به قول خودشون سیاسی سازمان هست."
۱- مگر انموقع مقر سازمان مجاهدین در پاریس نظامی بود؟
۲- در مقاله ای که شما دادید اشاره به این شد که دولت فرانسه برای باز پس گرفتن گروگانهایش از حزب الله که به اشاره ایران اقدام به گروگانگیری فرانسویها کرده بود، به درخواست ایران تن داد و خواهان اخراج مجاهدین از فرانسه شد. چیزی از کنار گذاشتن فعالیت مسلحانه به عنوان شرط ماندن در فرانسه در ان نبود.
۳- مگر الان سازمان مجاهدین، نظامی است؟ آیا شما نمیدانید که آمریکاییها سازمان مجاهدین را در زمان حمله به عراق خلع سلاح کردند؟
".من که اینجا از خمینی و یا جمهوری اسلامی دفاع نمی کنم. چرا باز میزنی به دشت کربلا. من یه رفیقم داداشش به وسیله سازمان شما تو جنگ شهید شده. اون برای دفاع از وطن رفته بود. شما بفرمایید به چه هدفی کشتینش؟؟؟"
از اینکه برادر دوستتان کشته شده بسیار متاسفم، منتها بر خلاف شما، من مقصر را خمینی و خط امامیهای جنایتکاری چون موسوی میدانم که بخاطر اصرار بر ادامه جنگ بسیاری از ایرانیان و از جمله برادر دوستتان را بکشتن دادند تا فاشیسم اسلامی را تثبیت کند. اگر برادر دوستتان ان زمان بدست عراق هم کشته میشد من نه عراق، که انموقع مشغول دفاع از خاکش بود و این حق را هم داشت، که خمینی را مسئول میدانستم. شما بفرمایید که به چه هدفی برادر دوستتان در چنین جنگ نامقدسی اصلا شرکت کرد؟ آیا فاو یا بصره که سربازان ایرانی در آنجاها بودند، جز خاک ایران بودند؟ چرا سرباز ایرانی برای گرفتن یا حفظ فاو باید کشته شود؟ آیا فاو جز خاک ایران است؟
دقیقا یکی از دلایلی که آقای موسوی باید در مقابل یک دادگاه بین المللی عادلانه محاکمه شود از جمله همین دست داشتن در ادامه جنگ است. پس از پایان جنگ اینطور که شنیدم،(منبعش یادم نیست)، آقای موسوی ظاهرا ناراحت بود که چرا جنگ پایان یافته و مخالف خاتمه ان بود.
ضمنا از آنجا که جنگ پس از باز پس گیری خرمشهر، بنا به تصریح مقامات جمهوری اسلامی، ضرورت دفاعی نداشت، شرکت در جنگ پس از باز پس گیری خرمشهر دیگر دفاع از وطن نبود. حتی خمینی هم این مطلب را پنهان نمیکرد و جنگش را "جنگ اسلام و کفر" یا "جنگ برای فتح قدس از طریق کربلا" مینامید و هدفش را هم "رفع فتنه در جهان" معرفی میکرد. بنا بر این صرفنظر از اینکه برادر دوستتان با چه انگیزه ای وارد جنگ شد در عمل در خدمت جنگ طلبی خمینی قرار گرفت که از هر نظر که نگاه کنی، نه تنها دفاع از وطن نبود که حتی ضد وطن هم بود.
با تشکر.
این لینک روزنامه گاردین است و مقاله قاضی رابرتسون در مورد اینکه رهبران آنروز ایران در سال ۶۷ باید بابت قتل عام ۶۷ محاکمه شوند. من از اول تا آخر را خواندم و چنین چیزی ندیدم.
http://www.guardian.co.uk/commentisfree/libertycentral/2010/jun/07/iran-1988-prisoners-murder-international-court
اینهم عنوان مقاله قاضی جفری رابرتسون
The UN must try Iran's 1988 murderers
سازمان ملل باید جنایتکاران سال ۱۳۶۷ در ایران را به محاکمه بکشد.
http://en.wikipedia.org/wiki/Geoffrey_Robertson
"همه جزو جنبش سبز هستند الا مجاهدین خلق" و پس از ان بود که این بحث ها به راه افتاد. چرا که مجاهدین خلق خود را بازنده یکی دیگر از اتفاقات مهم ایران میبینند. ۳۰ سال در گوش هوا داران خود روضه خوانده اند که مردم ما را میخواهند و برایشان امید و آرزو تراشیده اند و حال اتفاقی دیگر در شرف وقوع است شرایط به گونه ای در حال تغیر است که وضعیت را بسیار دشوارتر از گذشته برای آنها خواهد کرد بنابراین آنچه که در توان دارند انجام میدهند که این موازنه را بر هم بزنند. شما فکر میکنید که اگر فردا میرحسین بگوید مجاهدین خلق هم جزو جنبش سبز هستند این جماعت باز هم این دا ستان سرایی ها را ادامه میدهند خیر انموقع حرف از آشتی ملی میزنند.
کجا همچین چیزی گفته شده؟ کی سازمان ملل ملاحضات سیاسی داشته است که شما آنرا "همواره" دانسته اید؟ جمهوری اسلامی نزدیک به ۵۰ بار با اکثریت آرا به نقض حقوق بشر محکوم شده است. آیا هر ۵۰ بار ملاحضات سیاسی در کار بوده است؟ آیا در مورد میلوسویچ هم که در دادگاه های حقوق بشر محاکمه شده است ملاحضات سیاسی در کار بوده یا آنکه جنایات جمهوری اسلامی و سرانش از جمله موسوی در تابستان ۶۷ کمتر از ان بوده است؟ آیا سازمان ملل جنایت تابستان ۶۷ را " جنایت علیه بشر " نامگذاری نکرد؟
"لینکی که فرستادی خبری است مرتبط به انتشار ان گزارش خوب او چه باید بگوید. باید بگوید من پول گرفتم گزارش تهیه کردم که بگذارید در کوزه آبش را بخورید طبیعتان باید روی کارش مانور بدهد. من گزارش را فهرست وار خوانده ام کاملن کاری سفارشی است گویا عده ای از او خواسته اند متنی تهیه کند و یک اتفاق را به هر ترتیبی به میرحسین ربط بدهد ."
به میر حسین ربط بدهد؟ شما طوری حرف میزنید که انگار آقای موسوی انموقع رفته بوده "گل بچیند". آقای موسوی نخست وزیر کشور بوده و ضمنا در همان موقع در مقابل تلویزیون اتریش از ان جنایات دفاع هم کرده است. مطابق تمامی قراردادهایی که امضای ایران را بر پای خود دارد (اعلامیه حقوق بشر) دولت ایران مسئول اجرای حقوق بشر است.
ضمنا آقای جفری روبرتسون در مورد این پرونده وکیل هستند که خیلی طبیعی است که به عنوان وکیل پول هم بگیرند. منتهی مقاله باید به "واقعیات " استناد کند. زیرا چنانچه به دروغ متوسل شود آبروی حرفه ای خود را برده است که در نهایت میتواند شهرت ایشان را به عنوان قاضی و وکیل زیر سؤال ببرد و مطمئنا با هیچ قیمتی، کسی با شهرت ایشان حاضر به دروغ گویی نیست. بنابراین اساسا جایی که پای اسناد و مدارک و حقایق و شواهد در میان باشد، "نیت" و "انگیزه" اصلا اهمیتی ندارد.
بعضی از طرفداران موسوی گفته اند که این گزارش به سفارش "مجاهدین " نوشته شده که بسیار حرف احمقانه ای است، چرا؟ برای آنکه آقای جفری روبرتسون این گزارش را برای بنیاد عبدالرحمان برومند تهیه کرده است. این بنیاد بوسیله خانم لاله برومند (فکر میکنم اسمشان لاله باشد) که خود حقوقدانی برجسته است برپا شد. خانم لاله برومند فرزند دکتر عبدالرحمن برومند میباشند. همانطور که باید خبر داشته باشید دکتر عبدالرحمن برومند همرزم و همفکر دکتر شاپور بختیار بود که با هم " نهضت مقاومت ملی ایران" را پایه گزاری کردند و هر دو هم بدست عوامل جمهوری اسلامی ترور شدند. ایندو از رهبران جبهه ملی ایران بودند که از نظر فکری فاصله ای بسیار با یک سازمان چپگرا مثل مجاهدین خلق داشت. پس این کار نمیتواند سفارش مجاهدین باشد. خانم لاله برومند هم تا آنجا که من میدانم فعال حقوق بشری هستند که به هیچ سازمانی وابسته نیستند.
"...... خود او هم میداند که این اتفاق نمیافتد اما برای اینکه کار خود را خراب نکند میاندازد بر عهده سیاسی کار سازمان ملل که از قضا خود در ان هم سمت دارد. اما هدف این گزارش روشن است افکار عمومی مردم. فردی با نام بزرگ انتخاب شده تمام منابع گزارشش را از یک گروه گرفته است و توجهی به منابع دیگر نداشته است. مثلن بسیار از میرحسین نام میبرد اما آیا یک بار هم در زمان تدوین گزارش با میرحسین تماس گرفته تا صحت ان مطالب را حده اقل از زبان خود اوجویا شود."
اولا آقای موسوی خود حاضر به افشاگری در این مورد نیست و حتی علیرغم سوالات متعدد روزنامه های داخلی ایران ( که کمترین شائبه سیاسی کاری ضد نظام ندارند) گفتند که برای صحبت در مورد خاوران "محذوریت " دارند. بنابر این حتی چناچه قاضی رابرتسون با ایشان هم تماس میگرفت گمان نمیکنم چیز بیشتری عایدش میشد. همانطور هم که گفتم، تا زمانی که شواهد و مدارک مستند و متقن ضمیمه گزارش باشد، هیچ فرقی نمیکند که ان شواهد را از یک گروه گرفته یا از ده گروه یا صد گروه. دقیقا به همین دلیل است که دو طرف به دادگاه میروند که هر یک شواهد و دفاعیات خود را ارائه نماید.
"وب دم خروس این حرکت واضح است . هدف کاملا سیاسی است برای تخریب رهبر بالفعل مخالفان که یک جمله کلیدی گفت:
"همه جزو جنبش سبز هستند الا مجاهدین خلق" و پس از ان بود که این بحث ها به راه افتاد. چرا که مجاهدین ......"
همانطور که توضیح دادم، این گزارش ربطی به مجاهدین خلق ندارد. از ان گذشته مجاهدین همیشه کل نظام را با تمامی دسته بندی هایش طرد کرده اند، چه سبز اللهی و چه سنتی و محافظه کار و چه اصلاح طلب و .....طبیعی است که مجاهدین با هر حرکتی که بدست عوامل و سردمداران نظام و آدمکشان سابق هدایت شود مشکل داشته و آنرا طرد میکنند. عین همین مشکل را با خاتمی هم داشته اند.
البته این فقط مشکل مجاهدین نیست. این جنگ و جدل این جماعت بقول خودشان "نزاع خانوادگی " است و اختلاف هم بر سر بیرون کردن بعضی خودیهای سابق نظام است. حرف این خودیهای سابق (اصلاح طلبان) اینست که ما را هم سر سفره نظام راه بدهید. ما که نامحرم نیستیم. سید حجاریان هدف از پروژه اصلاح طلبی را اینگونه فرموله کرد: فشار از پایین برای چانه زنی در بالا" که معنای راست و حسینی ان اینست که مردم را با فریب و توهم اصلاحات بکشتن میدهیم تا وقتی گوسفند جنبش کذایی اصلاحات پروار شد به قیمت بالا سرش را ببریم و آنرا با میز و صندلیهای حکومتی تاخت بزنیم. چنین چیزی مسلما نمیتواند جذابیتی برای میلیونها ایرانی که در کشور خود "غیر خودی" شده اند باشد.
"شرایط به گونه ای در حال تغیر است که وضعیت را بسیار دشوارتر از گذشته برای آنها خواهد کرد بنابراین آنچه که در توان دارند انجام میدهند که این موازنه را بر هم بزنند. شما فکر میکنید که اگر فردا میرحسین بگوید مجاهدین خلق هم جزو جنبش سبز هستند این جماعت باز هم این دا ستان سرایی ها را ادامه میدهند خیر انموقع حرف از آشتی ملی میزنند. "
شما سرنا را از سر گشادش مینوازید. اولا قرار نیست اتفاقی جز دست بدست شدن قدرت بین مافیاهای رژیم بیفتد. این هم اتفاقی است که ۳۰ سال است دارد میفتد. تا آنجا که به توده مردم مربوط است چیزی تغییر نمیکند چرا که کشور مثل گوشت قربانی بین مافیاهای نظام تقسیم شده و دعوای اینها هم بر سر تصاحب سهم شیر است. نه از نظر اقتصادی چیزی تغییر میکند و نه بلحاظ سیاسی و آزادیهای مردم.
مجاهدین بارها و از جمله در زمان خاتمی گفته اند که اگر جرات دارید یک قطره آزادی دهید تا سرنگون شوید. جنبش دانشجویی تیر ۷۸ و دستور خاتمی مبنی بر سرکوب ان، بخوبی درستی این ارزیابی را نشان میدهد.
واقعیت اینست که این حکومت با تمام دسته بندی هایش به علت ماهیت عقب مانده ان قادر به پاسخگویی به مطالبات مردم ایران نیست. اینست که جز سرکوب چاره ای برای بقا ندارد. ماهیت تروریستی و وحشی ان هم بخاطر همین عقب ماندگی ان است. موضع مجاهدین را هم این ماهیت عقب مانده رژیم است که تقویت و تثبیت میکند. مثلا در مقابل حکومتی دموکراتیک مثل حکومت آلمان هیچگاه مواضعی مثل مجاهدین نمیتوان داشت. خلاصه آنکه آنچیزی که به مبارزه مسلحانه مشروعیت میدهد سرکوب است.
ضمنا همانطور که گفتم مجاهدین خلق اساسا این نظام را با تمام دسته بندی هایش طرد میکنند.
حالا سؤال من اینست که آیا آقای موسوی به عنوان نخست وزیر دوران ترور در سال ۶۰ و از پایه گزاران دستگاه های سرکوب میتواند اساسا کسی از غیر خودیها از جمله مجاهدین را آزادانه بپذیرد؟ فکر نمیکنید که انموقع باید پاسخگوی بسیاری از اعمال خود باشد؟ آیا غیر از اینست که تمام آزادیخواهی کذایی ایشان به علت ضعیف شدن کفه تعادل در جنگ قدرت مافیاهای نظام به ضرر جناح خط امام (اصلاح طلب) است که ایشان را وادار به فریب مردم و توهم پراکنی نموده است تا از مردم و خواسته های آنان برای رسیدن به مقاصد جناحی سواری بگیرد، کم و بیش شبیه کاری که خمینی در سال ۵۷ انجام داد.
http://www.iranrights.org/
مصاحبه ای متفاوت و بی پرده که خانم زهرا رهنورد را به چالش کشید، گر چه به گمان من خانم رهنورد از این گفتگو سربلند بیرون آمدند.
در این مدت، آقای کوثر بارها به دلیل نگاه متفاوتشان مورد سرزنش و تهدید قرار گرفتند و گاه با زشترین الفاظ مورد خطاب، امری ناپسند و مذموم که متاسفانه در میان ما پدیده ای کمیاب نیست. آیا اگر کسی متفاوت نگریست و سوالی برخلاف خواسته ی ما مطرح کرد باید اینگونه با او برخورد شود؟
آقای کوثر هنرمندند و هنرمندان صاحب روحی لطیف. لطافتی که بسیار حساستر است به زخم و خراشهای روزگار و حوادث محیط اطراف. هنرمندان بسیار تاثیر پذیرترند و گیرنده هایشان بسیار حساستر نسبت به سایرین. آنچه برداشت من است از کارهای ایشان و نوشته هایشان، اینست که مسائل و رخدادهایی در گذشته یا به بیانی بهتر دهه ی 60 ایشان را به شدت آزرده، دوره ای که برای بسیاری از ما مترادف با آلام و دردها و بغضهای فروخرده ی بسیاریست. ایشان تاکید ویژه ای دارند بر دهه ی شصت و کشتار سال 67 و شاید پرسش در این خصوص برایشان رسالتی است. خرده ای برایشان نیست که حقیقا آن حوادث وجدان هر انسان بیداری را به درد می آورد و اگر هم به فرض در مسیر پرسشگری خود به بیراهه رفته اند باز هم جای گلایه ای نیست، که ایشان و بسیاری دیگر از ما محصول حوادث این مقطع زمانی هستیم و یا حداقل تاثیر بسیار پذیرفته ایم. بنده به شخصه گمان می کنم که ایشان مخاطب درست را برای پرسش خود انتخاب نکرده اند و امیدوارم روزی این فرصت دست دهد که ایشان پرسشهای خود را با مخاطبان و دست اندرکاران اصلی مطرح کنند.
وجود ایشان غنیمتی است برای فضای رسانه ای مجازی به دلیل موضع متفاوتشان چرا که همچون معیاری است برای میزان رشد فرهنگی و اجتماعی کاربران این فضا، که چه میزان آموخته ایم که چگونه با عقیده ی مخالف موجه شویم و تا چه حد فرهنگ گفتمان را فراگرفته ایم، که آیا قادریم بی آنکه عنان اختیار از کف بدهیم و به فحاشی و ادبیات سخیف روی آوریم سخن مخالف را بشنویم، بیندیشیم، بی تعصب قضاوت کنیم و گفتگو آغاز کنیم.
بنده با ایشان هم عقیده نیستم در بسیاری موارد، اما رویکردشان را بسیار می پسندم چون متفاوت عمل می کنند. در این مصاحبه ی اخیر، بنده پاسخهای خانم رهنورد را جامع و قانع کننده یافتم. قضاوت با مخاطبین خودنویس است که بخوانند، تعمق کنند و داوری. شاید بسیاری دیگر نیز با من هم عقیده باشند و یا عکس آن مخالف.
با آرزوی بهروزی و شادکامی و پایندگی برای تمامی اهل قلم
1. سايت های اصلاح طلب به شدت نظرات را سانسور می کنند و اين برای آينده بسيار نگران کننده است. برای نمونه بخش نظرات مقاله ای درباره ی آقای خاتمی در سايت کلمه پر از نظراتی بود که در آن ها از آقای خاتمی تعريف های عجيب و غريب می شد. من خواستم اضافه کنم "اگر دوران آقای خاتمی به راستی موفق می بود به احمدی نژاد ختم نمی شد" که سانسور شد. درباره ی آقای خمينی که هيچ چيز جز تعريف و تمجيد از "امام راحل (ره)" و "دوران طلايي" او پذيرفته نمی شود. در جايی ديگر مقاله ای در مورد "در راس امور بودن مجلس" به دليل گفته ی "امام" (نه به عنوان حق طبيعی ملت) بود که خواستم اضافه کنم "مگر در ايران امروز مجلس ملی وجود دارد؟" که باز سانسور شد! احتمالا از کلمه ی ملی به وحشت افتادند. در نهايت برای امتحان سايت نوشتم "يا حسين مير حسين" که البته پذيرفته شد.
2. زمانی ابراز علاقه ی شديد آقايان موسوی و کروبی به آقای خمينی محترم خواهد بود که نقد های جدی ديگران از او نيز برای شما قابل احترام باشند. امروز چنين نيست. اگر مشکل فضای شديد امنيتی می باشد خواهش می کنيم حداقل آقاي خمينی را بيجا وارد جنبش سبز نکنيد.هيچ دليلی وجود ندارد که عکس او را در تمام مصاحبه های خود، حتی در پيام نوروزي، به نمايش بگذاريد.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید