هیچ ملتی به ترسوها مدال نمی‌دهد | رسانه‌های خودمانی | سیاست | صفحه اصلی
نظرات (13)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

هیچ ملتی به ترسوها مدال نمی‌دهد

۱۷ شهریور ۱۳۸۹ امین موحدی

آقای موسوی، شما با علم به اینکه لزوم سازماندهی و آغاز مجدد اعتراضات خیابانی یک ضرورت است چرا ساکت شده‌ايد؟ آقاي موسوي، شما رهبری جنبش سبز را از خود سلب می‌کنید چون می‌دانید جنبش سبز از شما چه می‌خواهد، شما به خوبی می‌دانید که هدف جنبش سبز بر چیده شدن جمهوری اسلامی می‌باشد و درست برای همین است که به عنوان دلبسته جمهوری اسلامي نه يک کلمه کمتر نه يک کلمه بيشتر، نمی‌خواهید رهبری جنبشی را بر عهده بگیرید که بر خلاف آرمان شما حرکت می‌کند.

سوالی که این روزها بسیار طرح می‌شود، این است که جنبش سبز را چه شده؟ آیا اين جنبش شکست خورده ويا اينکه مسير شکست را طي مي‌کند؟ این سکوت قبرستانی از چه روست؟ باید گفت  سکوت قبرستانی حاکم شده فعلي مي‌تواند دلايل متعددي داشته باشد اماشکست، دليل سکوت و يا سکوت دليل شکست نبوده و نخواهد بود. در جستجوي چرايي فقدان علايم حياتي جنبش سبز در مقطع کنوني مي‌بايست تعصب و بدبینی را کنار گذاشته و شهامت روبه روبه شدن با حقایق راداشته باشيم.

 

آيا دليل این سکوت  سرکوب وحشیانه و قتل و تجاوز به پیکر عزیزان‌مان است که ما را دچار وحشت و ترس نموده باشد؟ يا نتیجه تحقیر و شکنجه روح‌مان است؟ آنچه که بيشتر به حقيقت نزديک مي‌باشد مي‌تواند اين موضوع باشد که رژیم موفق شده است روح رستاخیزی و شهامت و مبارزه‌جویی رادر ما کاهش داده و حتي در مقاطعی نیز آنرادر هم بشکند و ما خواسته یا ناخواسته به رژیم در این راه کمک کرده‌ایم!

 

همگان اعترافات تعدادی از سران اصلاحات را بعد از اعتراضات وحوادث مرتبط با انتخابات را بیاد داریم به یاد داریم که عده‌ای صاحب تریبون در فضاهای مجازی و حتی رادیو و تلوزیون‌ها برای  تسلیم شدگان و معترفين علیه ملت کف مرتب می‌زدند و حتا بقیه را نیز تشویق به اعتراف علیه ملت می‌کردند تا جان‌شان در امان بماند (در صورتی که اصلا جان این عالیجنابان در خطر جدی نبود).

 

 در همان زمان در مقاله‌ای تحت عنوان اعتراف علیه یک ملت خطر این  پدیده را عنوان وهمچنين  تشویق ترسوها را به مراتب خطرناکتر از خود اعترافات دانستم اما در کمال تعجب خود متهم به خیانت و هر آنچه زشتی و پلشتی بود گشتم. اینک بعد از گذشت بیش از یک سال از آنزمان و فروکش کردن تب برچسب زني و هيجانات کاذب اولیه بار دیگر البته نه بعنوان اينکه بخواهم خود را تعريف واثبات نمايم بلکه از منظر ريشه‌يابي آسيب‌هاي وارده بر پيکر جنبشي که به پيروزي آن ايمان دارم مجبور به یاد آوری آن اتفاق شوم هستم.

 

اعترفات به اصطلاح ساختگي آنقدر هم که فکر ميکنيم ساخته تنها خود رژيم نبود بلکه تطابق خواست رژيم با اشتباهات ما مبني بر تکيه بر بادکنکه‌اي سست عنصري بود که با نفس‌هاي رنجور ما باد شده بودند همان قهرمانان پوشالي که هنوز هم که هنوز است کساني نه ازسرعناد بلکه از سر غرور پوشالي بودن آنها را قبول نداشته واشتباه خود را باور ندارند!

 

 اين به اصطلاح اعترافات ساختگي سناريويي بود که به واقع برای جدا کردن روح از پیکر جنبش طرح‌ریزی و اجرا گردیدوانکار تاثير منفي آن بر روند جنبش سبز 'انکار حقيقت خواهد بود ودليل تاثير منفي آن اعترافات  نه خود اعترافات بلکه حمايت از کساني بود که تن به اعتراف دروغين داده بودند متاسفانه کساني نیز با تبليغات دامنه‌دار خود در درون جنبش سبز  در حمايت از اعترافيون و توجيه ناموجه کار آنان به رژيم در رسيدن به هدف خود در راستاي دادن آدرس و الگوهاي غلط در امر مبارزه کمک کردند تا از اينطريق روح مقاومت و مبارزه در جامعه از بين برود.

 

اين سکوت و بي‌تفاوتي محصول همان بذرهاي سازش با ظالم و توجيه آن به بهانه حفظ جان عاليجنابان بود که در دل جوانان کاشته شد تا شور واشتياق و روحيه فداکاري از جنبش گرفته شده و قبح تسليم در برابر ظالم از بين برود. اینک پس از یک سال بار دیگر مي‌پرسم  آيا تسليم استبداد شدن وچانه زني بر سرجان خود موجب امتنان خلق مي‌شود؟ و اين اشخاص در پيشگاه افکار عمومي قابل بخشش‌اند؟


آنهايي که در تاييد معترفان هورا ميکشيدند وآنرا بدليل در امان ماندن از شکنجه توجيه ميکردند ،بمن بگويند ،پس جايگاه عقيده، ايمان ،وشجاعت کجاست؟کجا رفتند مردان و زناني که قهرمانانه مقابل جوخه آتش تا آخرين لحظه سرود آزادي سر دادند؟


آیا اين تاييدات در واقع تاييد مرگ روح مبارزه و تهي کردن جامعه از ايمان به آزادي و مبارزه و عقيده و پايمردي و شجاعت نبود؟


آنچه را هم که رژيم ميخواهد در واقع همين است، که با کساني طرف حساب باشد که نه شجاعت دارند،نه ايمان ونه عقيده...


آرمان آزاديخواهي يک ملت خرد ميشد ،آنگاه کساني براي آنها هورا کشيده ودر تعريف توابّين وروي گردانندگان از ملت ،مرثيه ميسرودند! وبسيار فراترهم رفته به مبارزين توصيه ميکردند براي نجات جانشان ،توبه واعتراف کنند!غافل از آنکه آرمانخواهي وروح مبارزه را به مسلخ برده،والگوهاي زشت به نوجوانان وجوانان ارائه  ونسل جوان فعلي وآينده را به همکاري با استبداد تشويق میکردند.


 بدعتي خطرناک و غير اخلاقي بناگرديد و از درون به تخريب روحيه ظلم ستيزي جوانان پرداخته شد.


آيا اين خيانت نبود؟آيا آن تاييدات،که خيانت را به فرزندانمان آموزش میداد درست بود ؟و چه زود هنوز  یکسال نگذشته شاگردان مکتب تقيه واعتراف! هر آنچه که بدان‌ها آموزش داده بودند را مشق شب کرده و با برگشتن به خانه‌ها درس پس دادند!


مگر می‌شود به خيانت لباس شرعي تقيه را پوشانيد و آنگاه منتظر حماسه آفريني همان جواناني بود که پيشتر خيانت شرعي را به آنها آموزش داده‌ايم؟


آقايان اعترافيون، به جاي آنکه از اشتباه خود سخن بگويند، از طرف جنبش، و به جاي مردم سخن گفته و سطح شعور و آگاهي مردم را چنان پايين آورند که گويا مردم به دعوت آنان، به خيابان‌ها آمده، وفريب آنها را خورده بودند.


آقايان اعترافيون، گيريم که رهبران مردم شما بوديد، آيا مردم به شما وکالت بلاعزل داده بودند که اينچنين بجاي مردم وعليه مردم، در مقابل دوربين‌هاي استبداد، اعتراف که نه، سخنراني کرديد؟ از ستارگان فرهیخته جنبش سبز چون زیدآبادی و سحرخیز یاد بگیرید، چرا آنها علیه ملت سخن نگفتند؟ آنها اعترافی نکردند اما همچنان تا بلندای تاریخ زنده بوده و خواهند بود.


نام اين کار شما، اعتراف نبود، سخنراني و ايراد اتهام عليه يک ملّت بود.


بجاي عذرخواهي از خامنه‌اي لازم بود از مردم عذر خواهي مي‌فرموديد: که اي مردم ما درحدّ شما نبوديم، اي مردم مارا ببخشيد از اينکه سال‌ها خورده و خوابيده وآنچنان فربه شده بوديم که تحمل چند ماه زندان و گرسنگي و انفرادي برايمان غير ممکن بود.


آقايان نبايد مي‌گفتيد تقلّب نشده، وعامل اشتباه مردم ما بوديم، بايد مي‌گفتيد ما اشتباه کرديم که به مردم پيوستيم. چه، مردم نه اشتباه کرده‌اند و نه اشتباه خيالي مردم به زعم شما به درخواست شما بوده است.


آيا جان ناقابل شما آنقدر ارزش داشت که براي نجات آن به نمايندگي از سوي يک ملّت به دستبوس گماشته استبداد يعني مرتضوي و عمله‌هاي جنايت پيشه خامنه‌اي برويد. مگر ارزش جان شما بيش از اکبر محمدي، امير ساران، فيض مهدوي،حجت زماني، اميد ميرصيافي،وهزاران ستاره فروزان بي ادعاي اين ملّت بود؟ که هرگز حاضر به معامله با رژيم نشدند.


مگر خون شما رنگين‌تر از خون ندا و سهراب و محسن و کيانوش و ده‌ها جوان ديگر بود که هر چه راداشتند، بر آسفالت گرم خيابان‌ها، و در طبق اخلاص نهاده، و چه عاشقانه رفتند. ايکاش  مي‌مرديد وبر دست ضحّاک بوسه نمي‌زديد، چرا که با يادآوري فداکاري جوانان، اعترافات شما مبني بر تاييد دولت کودتاگر از روي ترس هم که بوده باشد، عذر بدتر از گناه بود و لاغير.

 

و اما امروز در پس غبار يک‌سال، سکوت را به نظاره نشسته‌ايم و به جاي درس گرفتن از اشتباهات يکسال گذشته هنوز هم شماري هستند که در سايت‌هاي خودپرداز مردم را مجبور مي‌کنند کليک اشتباه نمايند. کيست حقيقت را نداند که سکوت امروز نه نشان شکست جنبش و نه نشان ترس ملت است بلکه نشان از جامعه‌ای است که از انگیزه و روح رستاخیزی تهی شده است. براي باروري اميد و تزريق دوباره روح مبارزه نيازمند واقع‌بيني وبرنامه ريزي هستيم و در این مسیر، بيانيه‌هاي شعاري بکار نخواهد آمد.
 
 هيچگاه راه به اين روشني عيان نبوده است اين راه روشن، صداقت وشجاعت توام با واقع بيني ما را مي‌طلبد. اینک بر سر یک بزنگاه تاریخی باید سره از ناسره تشخيص و تصمیم نهایی گرفته شود، در حاليکه هزاران زندانی سیاسی اعتراف نکرده! زیر تیغ رژیم مقاومت می‌کنند و چشم به راه ادامه راهشان توسط همرزمان خود در خارج از زندان‌ها هستندسکوت جايز نيست ، امروزلزوم سازماندهی و راه اندازی اعتراضات خیابانی  واجب‌تر از نان شب برای ملت ایران  است.

 

 پا پس کشیدن وتعارف وتعلل در این مقطع زماني یعنی مرگ یک ملت،  یعنی مرگ آرمان‌هایی که در این سی دو سال و خصوصا یک سال بعد از انتخابات هزاران شهید و اسیر تقدیم آن شده است راه دیگری برایمان متصور نیست تظاهرات و اعتراضات شروع خواهد شد چه با موسوی چه بدون موسوی.

 

آقاي موسوي شما با دانستن نتيجه سکوت چرا ساکت شده‌ايد؟


آقاي موسوي، یا رهبری جنبش را بپذیرید و از این حالت انفعالی و دادن بیانیه‌های صرف تحلیلی خارج شوید یا اینکه به کناری روید. مگر می‌شود هم رهبر بود و هم نبود، شاید این از روی شکسته نفسی شما باشد که رهبری را از خود سلب می‌کنید اما این نه شکسته نفسی است و نه معنای دیگری دارد جز آنکه شما نمی‌خواهید پل‌های پشت سر خود را خراب کنید. همان پل‌هايي که شما رابه همان جمهوري اسلامي نه يک کلمه کمتر نه يک کلمه بيشتر مي‌رساند.

 

آقاي موسوي، شما رهبری جنبش سبز را از خود سلب میکنید چون میدانید جنبش سبز از شما چه میخواهد، شما به خوبی میدانید که هدف جنبش سبز بر چیده شدن جمهوری اسلامی میباشد و درست برای همین است که به عنوان دل‌بسته جمهوری اسلامي نه يک کلمه کمتر نه يک کلمه بيشتر! نمی‌خواهید رهبری جنبشی را بر عهده بگیرید که بر خلاف آرمان شما حرکت می‌کند.


 آقای موسوی! آیا شما ملتی را در جهان سراغ دارید که به ترسوها مدال شجاعت بدهد؟ اگر می‌خواهید در بطن این حرکت رستاخیزی ملت ایران جایگاه خود را حفظ کنید، باید ضمن روشن کردن صریح موضع خود دوباره به میان ملت برگردید و نقش  تاریخی خود را به عنوان کسی که  مردم حد اقل در برهه‌ای از تاریخ به شما اعتماد کرده‌اند را ایفا نموده به اعتماد مردم پاسخ دهید، چه در غیر این‌صورت از مردم و جنبش عقب خواهید ماند.

 

سکون مقطعي جنبش به دلیل  فرار از جبهه سربازان اصلاح‌طلب  شما بود که به دشمن پناهنده شدند لذا اگر خواهان تغییر و در طرف ملت هستید، برای جبران آن اشتباه تاکتیکی  که جنبش را تا مرز شکست پیش برد بیانیه عملی صادر فرمایید. ملت ایران خود همه چیز را می‌داند و نیازی به بیانیه‌های تحلیلی شما نیست آنچه که نیاز ملت برای نجات جان اسیران و آینده ایران است بیانیه دعوت به تظاهرات و شروع اعتراضات خیابانی است.

 

 مردم ایران تا ابد نمی‌توانند منتظر تغییر نگرش شما به شکل حکومتی آینده باشند و هم اکنون نیز هیچ نشانه ایی از تغییر نگرشتان و اعتقادتان به جمهوری غیر از جمهوری اسلامی در شما دیده نمی‌شود.


آنچه که روشن است تکلیف مردم با رژیم اسلامی در خیابان‌ها روشن خواهد شد و سرنوشت محتوم رژیم سقوطی سهمگین می‌باشد و این درست و غیر قابل انکار است که در این مسیر شما به عنوان ایجاد کننده یک موج بزرگ  نقش اساسی داشته‌اید اما به یقین کنترل این موج از عهده شما خارج می‌باشد، به قول فیزیکدانان؛ علم فیزیک قادر است بزرگترین موج را در اقیانوس ایجاد کند حتی به بزرگی خود اقیانوس، اما همین علم هرگز نمی‌تواند آن موج بزرگی را که خود ایجاد کرده است، کنترل نماید.

ارزیابی این خبر:

3.08

Subscribe to comments feed نظرات (7 نوشته شد):

اشکان در ۱۸ شهریور ۱۳۸۹
اقای موحدی نگید که جونشون تو خطر نبود.نامه کرمی یا نامه مومنی رو خوندی.من که خجالت می کشم عکسشونو نگاه کنم چه برسه ترسو خطابشون کنم.
اشکان در ۱۸ شهریور ۱۳۸۹
اقای موحدی نگید که جونشون تو خطر نبود.نامه کرمی یا نامه مومنی رو خوندی.من که خجالت می کشم عکسشونو نگاه کنم چه برسه ترسو خطابشون کنم.
در ۱۸ شهریور ۱۳۸۹
مقایسه ی مسئله ی عبداله مومنی با کروبی بسیار بی ربط است.مومنی از نسل دوم تحکیم وحدت بود که برخلاف نسل اول ناقد قدرت بود و در خدمت رژیم و احزاب قرار نگرفت.
مومنی از دوستان فعلی دور مانده از قدرت کم ضربه نخورد ، تحقیق کنید تا بیابید چه کسانی به ایشان تهمت عرق خوری زدند و برای چه؟
انتساب مومنی و این دسته از زندانیان سیاسی که هرگز در پی ورود به هرم قدرت نبودند و به کثرت گرائی اعتقاد داشتند به طیف اصلاح طلبان حکومتی، جفای بزرگی است.
در ۱۸ شهریور ۱۳۸۹
جالب است
تهی شدن یک ملت از شجاعت و شرافت را اعلام می کنید و از سویی جان هایی را ناقابل می خوانید و آرزوی مرگ برایشان دارید.
از سوی دیگر از آزادگی و جان بر کفی می گویید راهی را که به ذهنتان می رسد می نویسید، موسوی و دعوت به اعتراضات خیابانی.
سوال
در این اعتراضات خیابانی به دنبال چه چیزی هستید؟
چه دستاوردی نصیب مردم می شود اگر در خیابان ها به خون بغلطند؟
همینکه شما نامشان را در یک مطلب احساساتی بنویسید ارزش جان دادن دارد؟
جدا از این کلی گویی ها از استدلالاتتان برای رسیدن به این حکم راهپیمایی دوباره استفاده کنید.
چگونه به لزوم راهپیمایی و جان بازی در کف آسفالت داغ پی برده اید؟
در مسیر دستیابی به حقوق شهروندی آیا گذشتن از حقوق انسانی و زندگی جایز است؟
این ها که شما می گویید شاید از آثار اندیشه دینی و همان حسین و کربلا در ناخوداگاه ذهنتان باشد و شاید هم شما فیلم های هیجان انگیز زیاد می بینید! به هر حال نه امروز مجال ارجاع به حسین مظلوم کربلا بوده که جانش را فدای خدایش کند و نه پرده سینما می باشد که کسی برای جاودانگی بر یک دی وی دی از زندگیش بگذرد.
آنان که اینگونه کردن شاید از ما بهتران بودند.قهرمانان واقعی داستان مورد علاقه شما!
واقع بین باشید
دیگر کسی طالب این نقش ها نیست
به اشک مادر بیاندیشید.به خون سرخ و فاصله بگیرید از این خشونت طلبی ها لطفا
راهپیمایی فضای خشونت آمیز شده است. این را خواهشا منکر نباشید.
ضمنا به نظر عجله دارید
شنیده اید که می گویند از کنار گود می گوید لنگش کن!
شما کجای گود هستید؟
اینقدر مسائل ساده نیستند که با دو دو تا چهارتایی بتوان به یک روش محتوم رسید. آنقدر مولفه ها و متغیر ها زیادند که تنها دانایی در بطن آنها شاید بتواند گمانه زنی هایی بکند.
البته یک قول به شما و یا دیگر دوستانی که شاید ایران و ایرانی امروز را بدرستی نمی شناسند:
ما که حتما لنگش می کنیم شما لطفا هول نکنید!!!
علی در ۱۹ شهریور ۱۳۸۹
-2
اگر پیروزی رو با خشونت و در کف خیابان ها به دست بیارید حکومتی به مراتب خشن تر و وحشی تر از حکومت فعلی بنا خواهید کرد.
محمد در ۱۹ شهریور ۱۳۸۹
خیالتان تخت. اعضای اصلی چپ دموکرات نما به عاقبت مجاهدین خلق دچار می شوند. چون شبیه همان بازی ای که روزگاری خودشان بر سر مجاهدین خلق آوردند، امروز بر سر خودشان پیاده می شود.
کسی از جنبش می تواند حرف بزند و اتز ظرفیت های جنبش اجتماعی می تواند استفاده کند که حقیقتاً پا بر منافع شخصی و گروهی و فرقه ای بگذارد، رک و راست با مردم طرف شود و صادقانه از مردم درخواست یاری کند نه اینکه به ظاهر خود را طرفدار مردم نشان دهد و بعد تمام فکر و ذکرش منافع اعضای فرقه و گروه و دارد ودسته اش باشد...
lib***********@yahoo.com در ۱۹ شهریور ۱۳۸۹
-2
xeyli mibaxshida, mishavad ehsasetan ra dark kard ama hargez nemishavad estedlal haye ehsasitan ra rad nakard.

agar dar omretan yek ketabe tahlili xande budid, shayad hala midanestid ke farqe yek Jonbeshe mosalematamize Azadixahi ba yek Enqelabe xunine kur dar chist?
be xialetan baraye dolat va hokumati Fascisti ke xod ra az hameye jahan joda karde, ta jai ke temsahe yazdi eddea mikonad Democracy va hoquqe bashar jai dar regim nadarad ke haqiqatan ham nadarad, vaqti in ra alani miguyand qarar ast az tarse bankimon hamame xun dar xiaban ha rah nayandazand ya az tarse hamleye America va Isreal? inha ke mesle rooz roshan ast shab o rooz dar arezuye palide jangand, pas xaheshan in ra bedanid ke baraye in hokumate ta dandan mosallah hich manei baraye qatle aame mellat vojud nadarad, Hal shoma Aqaye Enqelabie do atashe, mishavad beguid chera Arezuye yek xomeynie digar ra dar sar darid? Ma darim Matahteman ra jer midahim ke Mousavi, xomeynie dovom nashavad, Shoma mixahid ba in harf ha az ou yek xomeynie digar besazid???
Agar Qarar bashad Mousavi ham manande xomeyni o ham senxhayash xodash dar borge aj benshinad o hey fert o fert Mardome badbaxt ra bekeshanad be xiaban ke hey xune Pak e Piro Javan o Zan o mard berizad kafe xiaban o sorx konad in xake past ra, shoma be Man begu mishavad Musavi ra hatta yek qadam az aslafe xodxahesh jolotar pendasht?

Man nemiguyam Vaqe' bin bashid, balke miguyam Be Democracy biandishid va be dar rah budan o Amadane Nazdikash, hamin ke emruz in hame qalam be harekat dar amade, hamin qalam hayee ke ta diruz dar weblog ha safarname mineveshtand o ruzmarregie moftazah ra qalam mizadanad, emrooz qalam haye sabze Azadixahi ra be ehtezaz dar avardeand, In yani Mellate Siasat gorize mankub, zarurate Siasi budan va siasi zistan va Siasat ra dark kardan ra fahmide va emrooz xastash ra pas az 30 sal be Avaz daramade: Democracy, na yek kaleme kamtar, na yek kaleme Bishtar.
Musavi ra be paziresh Democracy e bi qeydo shart da'vat konim, na be xatere jomhurie eslami na yek kaleme kamtar na yek kaleme bishtar, da'vat be E'terazate xiabani.
Ruzi ke Musavi beguyad :
Democracy,
na Kalemei kam, na kalemei bish,
An Rooz Ma Piruz shodeim, na roozi ke da'vat be enqelabi xunin shavim angune ke daste rasti haye Donya dar jelde Chapgeraha Arezuyash ra darand.
Omidvar bashid va az xoshunat beparhizid, chera ke Omid Ma ra be anjame har kari qader misazad ama xoshunat Ma ra az anjame har kare sazandei baz midarad.
Fatemeh در ۲۰ شهریور ۱۳۸۹
آقای موحدی
شمابزدلی موسوی رابه شجاعت خودتان ببخشید.همین فرداتشریف بیاوریدخیابان انقلاب،روبروی دانشگاه.من هم باموبایلم برای فیلمبرداری میام.درمیان سیل خروشان توده های خلق فریادبرآرید:مرگ بردیکتاتور.
مردم باشماهمراه می شوند.بااین سیل خروشان،تامیدان آزادی می رویم،هرکدام باشاخه ای گل سرخ که به دست برادران نوپوبدهیم.آنهابادیدن چهره های مصمم ومهربان ما اشک درچشمانشان حلقه می زند،باتومهاوباقی سلاحهارازمین گذاشته،به مامی پیوندند...............واین داستان ادامه دارد.
مهندس موسوی برای اینگونه فیلمهای اکشن خیلی پیرشده.به خصوص که خودش هم دوره جوانی اکشنی داشته.الان نوبت تازه نفسهاست.
farideh در ۲۰ شهریور ۱۳۸۹
-1
مردم با شهامت بودند و به خیابان هم آمدند فاطی خانم،مرگ بّر دیکتاتور هم فریاد زدند، کشته هم شدند، زندانی و شکنجه هم شدند فاطی خانم، ولی‌ همین موسوی عزیز شما بود که باعث شد تصور اینکه یکی‌ امروز مرگ بر دیکتاتور را فریاد بزند غیر ممکن شود (البته فلان)، ایشون بودکه حرکت میلیونی را آرام کرد، وقتی‌ مردم حرف از اعتصاب زدند گفت نه وقتی‌ مرا گرفتند اعتصاب کنید که میدانست ا‌و را نخواهند گرفت، وقتی‌ حرف از تغییر زدند گفت نه: جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر نه کمتر، وقتی‌ حرف از باطل بودن مقام رهبری زدند گفت رهبر امام امّت خمینی کبیر. وقتی‌ زندانیان را شکنجه و اعدام کردند نگفت ولی وقتی‌ زندانیان اعتصاب کردند آنها را شکست و‌ همچنان چیزی نمیگوید وقتی‌ شکنجه گران زندان به نام زندانیان دیگر با شمیشیر و قمه به زندانیان حمله میکنند و به جان زندانیان بی‌ دفاع میفتند و آنها را به قصد مرگ میزنند.

پیری ایشان مشکل نیست خانم ، گاندی و ماندلا هم جوان نبودند یک جو وطن دوستی‌ و شرف باید داشت همین
در ۲۰ شهریور ۱۳۸۹
کدام فریده؟
واقعی یا جعلی؟؟؟
گر تو بهتر می زنی بستان بزن!
فکر می کنی اگه موسوی اینقدر نادانه پس چرا اینقدر به نظرتون مهمه که دربارش می نویسین؟
حتما یه کاری کرده که شما دوست ندارین نه؟
خب تکلیف معلومه
شما راه درست را به مردم نشان بدین
این مردم را از خواب غفلت بیدار کنید تا دیگر به موسوی توجه نکنن و حرف شما و امثال شما را گوش بدن!
این که نمیشه شما بگین موسوی قدش بلنده همه مردم میبیننش نمی ذارن کوتوله دیده بشه!
به جای اینکه به موسوی حمله کنید موضع خودتون را اعلام کنید و بذارید در معرض عموم تا ببینید شما را قبول می کنن یا همین حرفهای سطحی و مغرضانه موسوی را!!!
اونی که شما ادعا می کنید دنبالش هستید را از همین امروز پیگیر بشید
به جای تخریب اندیشه مخالف اندیشه خودتون را بیان کنید
آسون تر از جمله به مخالفه
باور کن
حداقل امتحانش ضرر نداره!
farideh در ۲۱ شهریور ۱۳۸۹
همان یک جو وطن دوستی‌ و شرف را برای شما هم آرزو می‌کنم که با این حزب الله و سبز الله بازی به مملکت گند زدید. این حرفها رو در مورد خمینی هم میزدید
در ۲۱ شهریور ۱۳۸۹
این دیگه همون فریده واقعیه!
نگین این یکی هم قلابی از آب در اومده

اصلا وجدانا اینکه یه جو حرف حساب طالب باشیم بشنویم خیلی توقع زیادیه؟
چی شد حالا شرف داشتن شد دغدغه تون؟؟؟؟!!!
به مملکت چی چی زدیم؟
آقای سردبیر این که دیگه فحش هست نه؟
هست دیگه نگین نیست!
یارو گفته این حرف ها را در مورد خمینی هم می گفتن!
کدوم حرف ها رو؟؟؟؟
یعنی شما منکر اینید که موسوی را مردم دوست دارن؟
حال من که قبول دارم خمینی را هم دوست داشتن و همین دوست داشتنشون این بلا ها را سرشون آورد.
خمینی یه نفر بود که هر چی می کرد ملت به به و چه چه می کردن!
شما که سنی ازتون گذشته یادتونه دیگه؟!
حالا چی شد ؟ خمینی مرده همه میگن کی بود کی بود من نبودم!
نه عزیزم هر اتفاقی افتاده مردم هم یه نقشی توش داشتن . خوب یا بد
حالا اگه شما عقلتون بیشتر از مردم میرسه و یهو کشف کردین که موسوی و خمینی یکین خوب خوش به حالتون!
تا حالا به این فکر کردی اینقدر اعصاب خودت و ملت را خورد می کنی با این لحنت کی آخه حرفهاتو قبول کرده؟!!!
حالا شما دانای کل شدید اما هیچکی محلت نمی ذاره!
چه کنیم ما
چرا بد و بیراه بار ملت می کنی؟
عزیز من جای این همه داد و بیداد بردار چند تا مطلب بنویس ملت را روشن کن
حق ملت گردنته از ما که گفتن بود!
آخ که دلمون گرفت از این همه ادعا
بعضی ها نه خودشون شنا بلدن و نه دلشون می خواد کسی شنا کنه!
بلانسبت شما!
farideh در ۲۲ شهریور ۱۳۸۹
مثلی هست که می گوید:«برای اینکه غورباقه‌ای رازنده بپزید،آنرا یکدفعه درآب جوش نیندازید،بگذاریدش توی قابلمه پرازآب،شعله زیرقابلمه رایواش یواش زیادکنید!»
این اتفاق سالهاست که درایران افتاده.مادیگردمای جوش را احساس نمی کنیم.ماراخوب پخته اند!
...................................
این جمله خود شماست کامنتی که جای دیگر گذشته بودید، درست هم گفتید که این رژیم شما را حسابی‌ پخته اینکه به گفته خودتان قورباغه هستید مورد قضاوت من نیست
خود دانید.
مجموعه نتایج: 7 | نمایش: 1 - 7

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

سناتور کانادایی: شاید حمایت‌مان از زندانیان کمی دیر باشد، اما جدی هستیم

سناتور کانادایی: شاید حمایت‌مان از زندانیان کمی دیر باشد، اما جدی هستیم
لیندا فروم، سناتور کانادایی در گفتگو با خودنویس با اشاره به وضعیت سعید ملک‌پور که به اعدام محکوم شده، تاکید کرد که گرچه حمایت از زندانیان سیاسی از سوی سناتورهای کانادایی ممکن است اندکی دیر باشد، اما اقدام‌های خلاف حقوق بشر جمهوری اسلامی از سوی کانادایی‌ها نادیده گرفته نمی‌شود: «می‌بایستی زودتر عمل می‌کردیم اما خوشحالم که ۲۵ نفر از ما در سنا هم‌صدا اعتراض‌ و خشم‌مان را بیان کردیم...ما خشمگین هستیم و کاری که آنها مرتکبش می‌شوند از سوی مردم کانادا نادیده گرفته نمی‌شود.» ...
حقوق بشر | نیک آهنگ کوثر

سوریه: استقبال از لاوروف در دمشق، تداوم قتل‌عام در حمص

سوریه: استقبال از لاوروف در دمشق، تداوم قتل‌عام در حمص
همزمان با حضور سرگئی لاوروف در دمشق، نیروهای سوری دور جدیدی از بمباران مناطق مسکونی در شهر حمص را از بامداد امروز از سر گرفته‌اند. شهر حمص که یکی از پایگاه‌های اصلی مخالفان در سوریه است، امروز نیز برای پنجمین روز متوالی هدف بمباران حکومت اسد قرار گرفته و روزنامه گاردین به نقل از ساکنان این شهر این حملات را «نسل‌کشی» خوانده است....
سیاست | سروش جعفری

معاون رییس جمهور: احمد توکلی دروغ‌گو و زمین‌خوار است

معاون رییس جمهور: احمد توکلی دروغ‌گو و زمین‌خوار است
در واکنش به سخنان چندی قبل احمد توکلی درباره‌ی معاون اول رییس جمهور که در آن سخنان، رحیمی به «رانت‌خواری و دروغ‌گویی» متهم شده بود، دفتر معاون اول احمدی‌نژاد در نامه‌ای به این اتهامات پاسخ داده و احمد توکلی را به «زمین‌خواری، دروغ‌گویی و رانت‌خواری» متهم کرده است....
سیاست | سروش جعفری

جمهوری اسلامی می‌خواهد شیرین عبادی و سروش را ترور کند

جمهوری اسلامی می‌خواهد شیرین عبادی و سروش را ترور کند
براساس گزارش وب‌سایت جرس عوامل جمهوری اسلامی برای ترور شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ و دکتر عبدالکریم سروش برنامه‌ریزی کرده‌اند....
سیاست | سروش جعفری

از آزادی‌های به دست آمده در مصر: اذان گفتن در صحن علنی مجلس!

از آزادی‌های به دست آمده در مصر: اذان گفتن در صحن علنی مجلس!
اذان گفتن یک نماینده سلفی (از فرقه‌های تندروی اسلامی) در جلسه علنی مجلس مصر، وقتی نمایندگان مشغول بحث و بررسی درباره بی‌ثباتی و ناامنی‌های این کشور بودند، همکارانش را غافلگیر کرد و اعتراض رییس مجلس مصر را برانگیخت....
سیاست | سهند خوانساری

ما را دنبال کنید