بنیصدر: افشای اسرار نظام برای موسوی خطر مرگ دارد
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
ابوالحسن بنیصدر اولین رییس جمهورایران معتقد است که گفتن اسرار کشتار ۶۷ توسط میرحسین موسوی که هشت سال نخست وزیر ایران بود برای او خطر مرگ دارد. بنیصدر میگوید که بسیاری از افراد بر سر افشای اسرار نظام جان خود را از دست دادهاند. نخستین رئیس جمهوری ایران میگوید که عدم اعتراض آیتالله خامنهای، هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی با اعدامهای ۶۷ جای بررسی دارد.
دکتر بنیصدر درمصاحبهای که توسط امیدمعماریان روزنامه نگاربرای آژانس خبری «ای.پی.اس» انجام شده است میگوید تا کنون بسیاری از افراد که به اسرار نظام دسترسی داشتهاند ویا تلاش کردهاند آنها را برملا کنند کشته شدهاند او همچنین به تماس مرحوم احمد خمینی فرزند آیتالله خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی اشاره میکند که پیش از مرگش با وی گرفته بود.
متن کامل این مصاحبه توسط امیدمعماریان در اختیارخودنویس قرارداده شده است:
طی ماههای گذشته میرحسین موسوی بارهادرپاسخ به مخالفان حکومتی خود گفته است که «ناگفتههای» خود را از دوران نخست وزیریاش افشا خواهد کرد. ماه گذشته ابوالحسن بنی صدرنامهای استعفای میرحسین موسوی خطاب به رییس جمهور وقت آیتالله علی خامنهای را برروی وب سایت خود انقلاب اسلامی منتشر کرد. تا کنون میرحسین موسوی و هیچ کدام از مقامات حکومتی ایران از جمله دفتر رهبر ایران نسبت به موارد مطرح شده در این نامه اظهار نظر نکردهاند. در این نامه موسوی به صراحت از انجام برخی از اقدامات تروریستی یاد میکند که به گفته او دولتش از انجام آنها خبر نداشته است. دربخشی از این نامه موسوی دلیل خود برای استعفا را ناتوانی در انجام مسوولیتش ابراز میکند و میگوید:
«عمليات برون مرزی که بدون اطلاع و دستور دولت صورت ميگيرد. شما بهتر ميدانيد که تاکنون فاجعه آفرينی و اثر نامطلوب آنها برای کشور چقدر بوده است. بعد از آنکه هواپيمايی ربوده ميشود، از آن باخبر ميشويم. وقتی مسلسلی در يکی از خيابانهای لبنان گشوده ميشود و صدای آن در همه جا ميپيچد، متوجه قضيه ميشويم. پس از کشف مواد منفجره از حجاج ما در جده، اينجانب از اين امر آگاه ميشوم. متاسفانه و عليرغم همه ضرر و زيانی که اين حرکت متوجه کشور کرده است، هنوز نظير اين عمليات ميتواند هر لحظه و هر ساعت بنام دولت صورت گيرد.»
بسیاری از روزنامهنگاران و روشنفکران ایران از موسوی خواستهاند که درخصوص اعدام هزاران نفر از زندانیان سیاسی در سال ۱۹۸۸ اظهارنظرکند و بگوید نقشش درآن چه بوده است. موسوی اخیرا درآستانه روز خبرنگار درجمع تعدادی از مدیرمسوولان روزنامهها وخبرنگاران و خانوادههای روزنامهنگاران دستگیر شده با اشاره به سوالات بسیاری که درباره سال ۶۷ وجود دارد گفت: «مسئله سال ۶۷ را باید در منظر تاریخی خود باید بررسی کرد و بعد هم دید آیا دولت در این زمینه اطلاعی داشته است؟ نقشی داشته است؟ آیا اصلا امکانی برای دخالت داشته است؟ آیا در احکام و اسناد، نامی از دولت وجود داشته است؟ دولت که نقشی در این مسئله نداشته است. خیلی از کسان دیگر هم اطلاع نداشتهاند. اما برای مطرح کردن این مسائل با ذکر جزئیات، من هم محذوراتی دارم.»
بنی صدر اولین ریییس جمهور ایران که مدتی از پس از انتخاب توسط مردم توسط مجلس ایران عزل شد و به کشور پاریس فرار کرد، در این مصاحبه به اصالت نامه، اهمیت آن و همچنین نقش رازهای ناگفته درسیاست ایران و خطراتی که تهدید به گفتن اسرار و نگفتن آنها توسط موسوی دارد سخن گفته است. (درمتن انگلیسی به دلیل محدودیت جا بخشهایی از پاسخ حذف شده که درمتن زیر کامل آن میآید)
چطور به این نامه دسترسی پیدا کردید؟ هدف از درز کردن نامه به شما چه بود؟
این نامه در سال ۶۷ چاپ شده است. ما از دوستان خودمان خواستیم که اصالت آن را تحقیق کنند. به ما گفتند اصیل است. در طول این مدت هم موسوی تکذیب نکرده است. اخیرا هم خود او تهدید کرد که دلایل استعفای خود را انتشار خواهد داد. این نامه همان دلایل است که او تهدید کرده انتشار خواهد داد. یعنی اینکه این را نامه خود میداند. حالا هم که انتشار پیدا کرده، سایتهای طرفدار ایشان هم انتشار دادند.
درآن زمان حدس ما این بوده که (نامه) از بیت آقای خمینی درز پیدا کرده است. البته میتوانسته از ناحیه خود آقای موسوی باشد. یا از ناحیه آقای خامنهای باشد. برای این که موسوی را جلوی آقای خمینی بده کند که اسرار نظام را فاش کرده . آن زمان حدس ما این بوده که دستگاه آقای خمینی انتشار داده است. همان طور هم در نشریه اینطور آمده که احتمال دارد که بیت آقای خمینی این کار را کرده است
آیا درز کردن نامه برای حمایت از آقای موسوی بود که بگویند در کارهایی که صورت میگیرد به نام دولت او دست نداشته است؟
نمیتوان گفت درحمایت از آقای موسوی چرا که بعد ازآن اقای خمینی یک تشر زد به موسوی و او هم استعفای خود را پس گرفت. در حمایت نیست ولی در این امر میتواند باشد که دستگاه آقای خمینی خواسته است بگوید این کارهایی که میشود ربطی به ایشان ندارد. آن وقت حدس زده میشد که چون آقای خمینی و دستگاه او میخواستند از این دلایل مبرا بداند، که در آن ترور و فساد و ارتباطات با آمریکا از ۵ کانال در آن است و خیلی چیزهای دیگر، انتشار دادند که معلوم بشود که وی از اینها مبراست واینها کار دیگران است.
بسیاری از مسولین کشور درهنگام جدالهای سیاسی دائما بیان میکنند که اسراری وجود دارد که نمیخواهند بگویند. واقعا گفتن اسرار ایران چه تاثیری در سیاست داخلی دارد؟ و کلا ایران چگونه طی این سالها اداره شده که همه با خود اسرار دارند؟
یک اسراری هست برای اینکه انتشار نیابند بسیاری از آدمها کشته میشوند. مثلا همین ماجرای اکتبر سورپرایز یا معامله پنهانی بر سرگروگانهای آمریکایی چندنفر سر این ماجرا کشته شدند. درخود ایران آقای مهدی هاشمی، آقای امیدنجف آبادی و همکارانشان اعدام شدند به لحاظ اطلاعی که داشتند از ایران گیت و آن را انتشار دادند. چرا این دولتها این چنین نگران انتشار و برملا شدن اسرار هستند؟ اولا در سطح ملی مشروعیت آنها را از بین میبرد. دولت ایران مدعی دشمنی با اسراییل و آمریکاست. اما ماجرای اکتبرسورپرایز نشان داد که با اسراییل و آمریکا وانگلیس رابطه داشته و از آنها اسلحه میخریده است. درنتیجه مشروعیتش درسطح ملی و درسطح کشورهای منطقه ای و اسلامی و درسطح جهان از بین میرود.
آقای موسوی، چندین مورد درخصوص رازهای سیاست ایران گفتهاند و خیلی فشار برروی ایشان است که درمورد اعدامهای سال ۶۷ صحبت کنند. به نظر شما آیا ممکن است هزینه برملا کردن این اسرار آنچنان زیاد باشد که طرح چنین مسائلی برای وی خطر جانی داشته باشد؟
قطعا خطر دارد. اهمیت آقای موسوی از اهمیت احمد خمینی (فرزندآیت الله خمینی) برای این رژیم بیشتر نیست. آن احمد خمینی به خاطر اینکه اطلاعات زیادی داشت- وبه قول فرزندش گنجینه اسرار رژیم بود- وقتی شروع کرد به نق و نوق کردن سرش را زیرآب کردند. با این حال ازدید من -چون خودم عمل کردم- به جای تهدید کردن که خواهم کرد وخواهم گفت در جا آن اطلاعات را باید بیرون بدهد. این یک تضمینی میشود برای حیات او. چون هر گاه بخواهند دست به او بزنند مردم ایران و دنیا خواهند گفت چون اسرار را فاش کرد این بلا را سرش آوردند. آقای احمدخمینی قبل از مرگش به من پیغام داده بود و از من حلالیت خواسته بود وگفته بود من را حلال کن.... که پیامش طولانی بود. بلافاصله من به ایشان گفتم که این حرفهایی که شما میزنید یعنی اینکه احساس خطر میکنید. اگر میخواهی از خطر برهی در اولین فرصت همه اطلاعات را که داری اگر میتوانی در داخل علنی کن واگر نمیتوانی به خارج منتقل کند. حال با اطلاعاتی که داشته چه کرده خدا میداند ولی او را از بین بردند.
نامه استعفای منسوب به آقای میرحسین موسوی که توسط شما منتشر شده است توسط هیچ یک از مقامات ایرانی تکذیب نشده و درمورد آن سکوت شده است. چرا؟
برای اینکه حقیقت دارد و راست است. در همان سالها مواردی که درنامه آمده همه واقع شده بودند. او مواردی نگفته که کسی از آن اطلاع نداشته باشد. مثلا در قضیه مواد منفجره به عربستان بردن این مواد کشف شد و آنهایی که این مواد را برده بودند تحت تعقیب قرارگرفتند. طرح نبوده که اجرا نشده باشد. طرحهایی بودند که اجرا شدند. وچون اجرا شدند واقعیت داشتند. اگر امروز واکنش نشان بدهند که این کارها رو کردند یا نکردند؟ اگر بگویند انجام دادند که پس دنیا راست میگفت که شما دولت تروریست بودید. اگر بخواهند بگویند نبوده مایه خنده دنیا میشود. برای اینکه همان وقت شده بود. الا اینکه آن رژیم مدعی میشد که عناصر خودسر این کارها را کردند و خود رژیم اطلاع نشده حالا آدمی که آن وقت نخست وزیر بوده میگوید رژیم اطلاع داشته وآنها به دستور عمل میکردند.
چرا تا به حال اتفاقی برای آقای موسوی نیافتاده است؟ اگر چه پسرخواهرایشان درجریان تظاهرات پس از انتخابات به ضرب گلوله کشته شد؟
دلیل مهمش این بوده که آقای موسوی و آقای کروبی کاندیدای ریاست جمهوری بودند و آن تقلب بزرگ انتخاباتی صورت گرفت و جنبش مردمی در اعتراض به نتیجه انتخابات شکل گرفت. این جنبش تنها در ایران نبود. تنها ایرانیان خارج از کشور در آن شرکت نداشتند بلکه افکارعمومی دنیا در آن شرکت کرد. اگر بخواهند به او سخت بگیرند ویا دستگیرش کنند وبلایی سراو بیاورند، او آدمی است که افکارعمومی دنیا متوجه امر است. نمیشود مردم دنیا وایران را غافلگیر کرد.
اما بسیاری از افراد کشته شدند وگفته شدن سازمانهایی مثل مجاهدین خلق و یا افرادی که اغتشاشگر نامیده شدهاند آنها را کشتهاند.
آن افراد موقعیتی که این دو به عنوان نامزد ریاست جمهوری داشتند وبعد از انتخابات هم همچنان استقامت کردند را نداشتند. چون اینها این موقعیت را داشتند و دارند این رژیم نتوانسته تا به حال با آنها کاری کند. الان متنی از قول آقای خامنهای منتشر کردهاند که هر وقت بخواهیم میتوانیم آنها را بگیرم و باید بصیرت داد به مردم یعنی مردم را قانع کرد که اینها آدمهایی که مینمایند نیستند. آقا جنتی گفت که آمریکا یک میلیارد دلار به اینها پول داد و دیگر دروغهای ضداطلاعاتی که نشان میدهد حکومت مشغول است به تخریب بلکه اینها را بیاعتبار کنند. دستگیر کردن بیاعتباری نمیآورد بلکه اعتبار میآورد.
اگر موضوعی مانند کشتار سال ۶۷ بحث جامعی بشود وبا توجه به اینکه آیتالله خمینی الان زنده نیستند، مشخص شود چه کسانی در قانع کردن وی برای دادن مجوز قتل عام موثر بودند و دست به این جنایت زدند، چنین بحثی چه تاثیری در تحولات سیاسی داخلی میگذارد؟
تاثیرمهمی میگذارد. دست نوشته آقای خمینی وجود دارد که با یک بله و نه اعدام کنند. سه نفر هم مامور شدند که این کار را انجام بدهند که شناخته شده هستند. کسانی هم بودند که آقای خمینی را به این کار بر انگیختند. اگر چه خیلی هم لازم نبوده کسی ایشان برانگیزند چون مادهاش را داشت. آنها چه کسانی بودند؟ آقای منتظری که اعتراض کرد پس او نبود. آقای خامنهای رییس جمهور بوده و آقای هاشمی رفسنجانی رییس مجلس بوده است. قدر مسلم این است که این دو تا کوچکترین اعتراضی به آن جنایت نکردند. آیا در شمار کسانی بودند که مشوق بودند و آقای خمینی را برای اینکه چنین جنایتی انجام شود قانع کرده باشند؟ روشن کردن این مساله بسیار مهم است. چرا که الان یکی از این افراد رهبر تشریف دارند و دیگری رییس مجلس خبرگان و رییس مجمع تشخیص مصلح نظام. آقای موسوی نخست وزیر بوده است. خبر داشته یانه؟ موافق بوده است یانه؟
این سوالی است که روشن کردنش بسیار به کار نسل امروز میآید و تکلیفشان با وی روشن میشود. اگر نبود یک وضعیت به وجود میآورد و اگر نه اطلاع نداشته ویا اطلاع پیدا کرده و اعتراض نکرده یک وضعیت به وجود میآورد. میبینید که انتشار اطلاعات در این زمینه چقدر اهمیت دارد. غیر از اینها میبینید که آقای خاتمی (رییس جمهورسابق) وزیر ارشاد بوده است که بنا بریک گزارشی که در ریاست جمهوری ایشان اطلاع یافت موافق بوده است. همین هم قطعی بشود که آیا موافق بوده و موافق بودنش چه اثری داشته است. یک نکتهای را که آقای فلاحیان معاون وقت وزارت اطلاعات گفته است که «در یک دوره ای آقای خمینی درست حال وحواس نداشت، ما با احمد آقا مسائل را حل میکردیم به نام امام عمل میکردیم.» این مورد هم از آن موارد بوده است. .... بنابراین ملت حواسش را جمع میکند که اختیارش را نباید بدهد به دست یک ادم که بشود مرکز قدرت و همه قدرت دراو متمرکز شود.
به نظر شما این مخفیانه کار کردن وشفاف کار نکردن در دولت آقای احمدینژاد هم ادامه داشته است؟
بله. این آقای احمدی نژاد شما میبینید هر از چندی میگوید من لیست بغلم استها؟ در میآرمها؟ انتشارمی دهمها؟ (لیست مفسدین اقتصادی) تا به حال هم کسی این لیست را ندید که چه کسانی در این لیست هستند. هیچ وقت هم منتشر نشد. فسادهای خودش و رفقایش هم در زمانی که درشهرداری بود پرونده شد، به مجلس هم رفت ولی آقای رهبر دستور داد بخوابانید. آنها هم خواباندند.....
امیدی میشود داشت که ایران کشوری بشود که با راز و اسرار اداره نشود؟
یکی از از جرمهای که درمجلس اول کودتاچیان بر من شمردند و رای به عزل رییس جمهوری دادند این بود که میگفتند ایشان دائما افشا میکردند. کارنامه روزنامه منتشر میکردم که هیچ جای دنیا این کار نیم شود. ایران کشوری است که در طول تاریخ طولانی خود در استبداد زندگی کرده است. هرگاه که بخواهد از استبداد بیرون بیاید محتاج یک شفافیت زیاد در زندگی سیاسی است. چون جامعه باید دائما مراقب باشد. کمتر غفلتی عوامل سازنده قدرت استبدادی را به کار میانداز دو اینها دوباره استبداد را بازسازی میکنند. شفاف کردن زندگی سیاسی یکی از مهمترین عواملی است برای اینکه از استبداد تاریخی بیرون بیاید. برای برچیده کردن فساد اقتصادی زیاد نظارت عمومی لازم است به همین جهت اطلاع عمومی هم لازم است. فعالیت اقتصادی دولت هم باید از شفافیت کامل برخوردار باشد.
Subscribe to comments feed نظرات (12 نوشته شد):
از جنبه حقوقی این نامه از بار مسئولیت او در مورد جنایات علیه بشریت در دوران نخست وزیری او نه تنها کم نکرده که بیشتر میکند.
یاحسین میرحسین میدانسته عوامل نظامی که او نخست وزیر آن بوده دست به عملیات جنایی میزنند و باز با آن نظام همکاری کرده است.
یاحسین یرحسین و دیگر سران جمهوری اسلامی باید راجع به نقش خود در جنایات علیه بشریت به ایرانیان و جهانیان توضیح دهند.
هر چه بیشتر زمان میگذره من بیشتر متوجه دلیل دلبستگی آقای موسوی به خمینی میشم ... یاد باد آن عصر طلایی یاد باد...
۱- آمرین و کسانیکه دستور قتلها را میدهند.
۲- عاملین و کسانیکه این احکام را اجرا میکنند.
۳- کسانیکه از جنایت اطلاع داشتند و هیچ کاری نکردند. حتی بعضا حمایت هم کردند.
تمام این سه دسته در جنایت درگیرند و دستشان آلوده به خون است. در دادگاه نورنبرگ که برای محاکمه سران و دست اندرکاران جنایات نازیها تشکیل شد، تمامی سران نازی محاکمه شدند و کسی نمیپرسید که فلان عضو بلند پایه حزب نازی آیا مثلا مستقیما در اشوویتز درگیر بودندند یا خیر. تمام جنایتکاران در هر رده ای که بودند محاکمه شدند چه تا آنجا که به قانون مربوط میشد، آنها دستشان آلوده بخون بود.
آقای موسوی حداقل به این دلیل که از این جنایات اطلاع داشته و نه تنها کاری برای جلوگیری از این جنایات نکرده بلکه حمایت هم کرده، دستش آلوده بخون است.
۲- بنا بگزارش قاضی جفری روبرتسون آقای موسوی پس از کشتارها در مقابل کانال تلویزیونی اتریش از این کشتار ها دفاع هم کرده است (گزارش گاردین و قاضی ژرفی روبرتسون). چطور ایشان خبری نداشته اند؟
۳- یکی از اعضای ۳ نفره هیات مرگ که راجع به سرنوشت زندانیان تصمیم میگرفتند از وزارت بدنام اطلاعات بودند که مستقیما زیر نظر نخست وزیر موسوی قرار داشت.
۴ - اینکه بگوییم تک تک کسانی که در قدرت بودند در این کشتار مسئولند احساسات نیست، قانون است. مطابق قوانین بین المللی و اعلامیه حقوق بشر که ایران به ان ملتزم است، دولت ایران و مقامات کشور در برابر نقض حقوق بشر مسئولند.
۵ - حتی بیخبری موسوی از این جنایات ایشان را مبرا نمیکند فقط بار گناهانشان را اضافه کرده و حکایت عذر بدتر از گناه است، چرا؟ برای آنکه هر مدیری مسئول تمام کارهایی است که در حوزه مدیریتش انجام میشود. بنا بر این دانستن و آگاهی بر وقایع در حوزه مدیریت،یکی از ابتدایی ترین وظایف یک مدیر است و غفلت از ان نه تنها مسولیتی را از روی دوش وی بر نمیدارد که فقط بار جرایمش بیشتر میشود.
شاید اگر بتوانیم از مواردی چشم پوشی کنیم افراد بیشتری تصمیم به افشاگری کنند اگر بدانند که میتوانند بخشیده شوند و در نتیجه مهرههای این نظام زودتر از هم پاشیده شود تا اینکه به علت ترس یا چیزی نگویند یا همچنان ادامه دهند.
فرموده اید که با چشمپوشی از این جنایات شاید بتوان افراد بیشتری را به افشاگری فرا خواند. البته اگر حکومت فعلی کنار رفته بود شاید حرف شما درست بود اما تا زمانیکه این حکومت وجود دارد چشمپوشی از خاوران، جنایت کهریزک را بدنبال دارد. افشاگری که هدف نیست. افشاگری وسیله است برای رسیدن به هدف که ریشه کنی جنایت میباشد. چشم پوشی از جنایت اگر منجر به بکارگماری نخست وزیر "دوران طلایی !!!؟؟؟" کذایی و قهرمان لعنت اباد ها و خاوران ها به مقام ریاست جمهوری شود، هرگز جنایت ریشه کن نمیشود. ولی اگر شما به افشا گری معتقدید میتوانید با دعوت موسوی به افشا گری قدم اول را بردارید، گر چه ایشان قبلا جواب شما را داده اند و فرموده اند که "محذورات" دارند.
فکر کنم به اشتباه فکر کأدید راجع به آقای بنیصدر حرف میزنم، خیر منظور موسوی بود.
من آقای بنیصدر را چندان نمیشناسم جز چند مصاحبه که در آن بودند یا چند کلیپ توی یوتیوب. و چیزی هم در مورد ایشان نگفتم هر چیزی هم که میدانم از پدرم که شخصی مصدقی بود شنیدم، و دههٔ شصت هم تازه به دنیا آمدم در نتیجه دقیقا نمیدانم چه اتفاقی افتاد هر چه که میدانم از شنیدههای دیگران بوده است و چیزی هم راجع به بنیصدر نگفتم فقط تمام حرفهام راجع به موسوی بود. به تنها چیزی که اعتقاد دارم اینه که هر چه بیشتر خون خواهی کنیم بیشتر خون ریزی خواهیم کرد، این به منظور چشم پوشی از خطا نیست فقط در یک مقطع باید از اول و به طریقی که شایسته رفتار بشری است شروع کنیم - در ضمن هر چه که گفتم در مورد موسوی بود، هیچ ادعای در مورد آقای بنیصدر نکردم - از اول هم گفتم که آقای موسوی حتما باید افشاگری کند چه خطر مرگ باشد چه نباشد که به نظر من خطر مرگی وجود نخواهد داشت حتی اگر افشاگری کنند.(به اولین کامنت من نگاه کنید).
در ضمن با شما مخالفتی ندارم همه باید جوابگو باشند. ولی با خون ریزی و انتقام طلبی از هدف دورتر میشویم نه نزدیکتر. اگر موسوی باعث ریزش این نظام بشوند فکر میکنم خیلیها از جنایتهایی که شما میگوئید انجام داده اند چشم پوشی خواهند کرد و شاید بقیه هم به ایشان بپیوندن و زودتر این نظام از بین برود هنوز هم به این اعتقاد دارم.
عدالت خواهی یک چیز است و خونخواهی چیز دیگر. به نظر من، محاکمه آقای موسوی و دیگر دست اندر کاران "دوران طلایی" کذایی باید در دادگاه های صالحه (نه دادگاه های بلخ جمهوری اسلامی) با حضور وکیل مدافع و با تمام شرایط و ضوابط یک دادگستری استاندارد و با رعایت حقوق بشر باید انجام شود انهم به قصد عدالت خواهی و نه خونخواهی.
ضمنا بر خلاف شما معتقدم که سکوت در مورد جنایات ان "دوران طلایی!!!!" فقط رژیم را در ادامه جنایت جری تر میکند و جلوی بررسی ریشه های مساله و درمان معضل را میگیرد. خاوران را فراموش کنی پشتش کهریزک میاید، با ان چه میکنید؟ آنرا هم فراموش کنید پشتش سروش ۱۱۱ می اید. این آقایان از تنها چیزی که کم نمی آورند، شکنجه و تجاوز و کشتار است. اگر امروز به اعمال یکی از نقش آفرینان ان جنایات مثل موسوی به دیده عفو و اغماض بنگریم و نه تنها این، بلکه آنها را قهرمان هم بکنیم، فردا باید به احمدی نژاد و رادان و دیگر جنایتکاران و نقش آفرینان کهریزک به عنوان قهرمانان مردم نگاه کنیم و اگر هم کسی مثلا خود شما از جنایات اینها سخن گفت بلافاصله "نسل جدید" درست مثل خود شما در مقابلش موضع میگیرند که مثلا.....' الان وقت این حرفها نیست" یا نباید به وحدت ضربه زد و از این حرفها و باید خلاصه این دور تسلسل جنایت و خودفریبی را باید تا بی نهایت ادامه دهیم.
اگر قرار است مشکلی حل شود، شروعش صحبت از ان و پاسخگویی دست اندر کاران است و الا که با سکوت هیچ مشکلی تا کنون حل نشده و نمیشود.
۱- چطور میشود که کسانیکه خود این سنگ را در چاه انداخند و دیوار این دیکتاتوری را بالا بردند، حالا خود هم آنرا پایین بیاورند؟ فکر نمیکنید که اگر اینها از اینکارها میتوانستند بکنند که اساسا خراب نمیکردند؟ کجا و از کی تابحال سرداران شکست و تخریب و سرکوب، میتوانند فرمانده پیروزی و سازندگی و قهرمانان آزادی باشند؟
۲- از کجا مطمئنید که اساسا اراده و قصد آزادی و دموکراسی دارند؟ آیا این خیال پردازی و سوداسرایی نیست؟ آیا این "تحلیل آرزومندانه " نیست که شما آرزوها و تمایلتان را با واقعیت جایگزین میکنید؟ آیا هرگز موسوی حرف از دموکراسی زد یا آنکه گفته دیکتاتورمآبانه خمینی را تکرار کرد که "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر". آیا این آقای موسوی نبود که از دهه سیاه ۶۰ به عنوان "دوران طلایی" نام برد و خواهان بازگشت به ان "دوران طلایی " شد؟ کجای این حرفها بوی دموکراسی و آزادی خواهی میدهد؟
حال اجازه بدهید که من دیدگاه خود را راجع به سوالات بالا با شما در میان بگذارم.
در مورد سؤال یک، من فکر نمیکنم که ایشان قصد آزادیخواهی و ایجاد دموکراسی داشته باشند. این نهایت ساده لوحی و زود باوری است که از شکنجه گران، تروریستها و آدمکشان سابق انتظار دموکراسی و آزادیخواهی داشت، بالاخص که با پس گردنی رقیب قدر هم از قدرت افتاده و نه از سر مخالفت با شکنجه و کشتار و نقض حقوق بشر.
در مورد سؤال دوم هم من مطمئنم که اینها قصد دموکراسی ندارند. اینها از آنجا که راهی برای چانه زنی با حریف برای پس گرفتن پستهای از دست رفته ندارند، میخواهند با سوار شدن بر موج نارضایتی مردم و با استفاده یا بهتر بگویم با سوء استفاده از جو استبدادی حاکم و ناآگاهی توده ای حاصله از ان ، خود را سوار بر موج نارضایتی مردم کرده و از خون و جان مردم به عنوان برگ چانه زنی با حریف استفاده کنند تا پستهای از دست رفته را باز پس بگیرند و از رانتها و دیگر مزایای شرکت در قدرت برخوردار گردند. اینرا هم از خودم نمیگویم. شما را به حرفهای سعید حجاریان، مغز متفکر جریان اصلاح طلب (خط امام سابق) حواله میدهم که با نهایت بی شرمی استراتژی اصلاح طلبان را به این صورت فرموله کرد: "فشار از پایین برای چانه زنی در بالا". این دقیقا همان استراتژی خمینی برای کسب قدرت بود. سوء استفاده از نارضایتی مردم و مطالبات آزادی خواهانه صد ساله مردم و سوار شدن بر موج نارضایتی مردم برای رسیدن به قدرت و صد البته برقراری دیکتاتوریی بمراتب مخوفتر از قبل.
اگر میخواهید استدلال کنید که اینها تغییر کرده اند و دیگر چنین و چنان نمیکنند در اینصورت از شما میپرسم از کجا میدانید. از کجا میدانید که خاورانها و لعنت آبادها دیگر تکرار نخواهند شد؟ آیا آقای موسوی از سرداران خاوران و لعنت اباد برنامه های خود را برای جلوگیری از تکرار ان فجایع ارائه کرده است؟ آیا اساسا راجع به ان افشاگری کرده است؟ یا آنکه دچار "محذورات" هستند؟ کسی که راجع به جنایتی افشا شده نمیتواند افشاگری کند و دچار "محذورات" [این عین کلام خودشان است] است، چطور میتواند جلوی تکرار فجایع مشابه را در آینده در صورت بدست گرفتن قدرت بگیرد؟
اما حرف اساسیتر اینست که اساسا رفتار یک حکومت حتی با تغییر رفتار مهره های ان تغییر نخواهند کرد. یادتان باشد که موتور پیکان حتی اگر بهترین پیچ دنیا را بر ان بیندازید همچنان ناکارامد و آلوده کننده است. آنچیزی که رفتار یک حکومت را تعیین میکند و رابطه اش را با مردم و جامعه تبیین میکند طبقاتی است که در پشت حکومت قرار دارند و نوع رابطه آنان با جامعه است که تابع نحوه کسب در آمد و سود بری آنان از جامعه است. این رابطه نحوه ارتباط طبقات حاکم را با طبقات دیگر و با جامعه را تعیین میکند. حکومت بازاری- آخوندی-سپاهی از آنجا که از طریق واسطه گری کسب در آمد و سود میکند، هرگز نمیتواند و نمیگذارد که مردم وارد گود سیاست شوند و از طریق شرکت در دولت، منابع اقتصادی و کسب در آمد و سود را همگان در اختیار بگیرند. چنین چیزی ناقوس مرگ اقتصادی طبقاتی است که از رانتهای حکومتی و امتیازات ویژه تغذیه میکنند. با آزاد شدن تجارت و کسب سود برای همگان، رانتهای حکومتی بی معنا، بلکه غیر قانونی میشوند. طبعا تغییر رفتار آقای موسوی [حتی اگر از روی صدق و صفا باشد و نه از سر خدعه و فریب برای کسب قدرت بر روی دوش مردم و از بالای سر مردم] نمیتواند رفتار حکومت را تغییر کند. تازه اگر این تغییر رفتار واقعی باشد، که من بدلایل بیشماری و از جمله دلایلی که قبلا ذکر کردم به ان شک دارم، خود توسط طبقات حاکم از حکومت جراحی خواهد شد و بکنار گذاشته میشود. امیدوارم که سرنوشت بنی صدر را از یاد نبرده باشید.
۲- قصد اینها هر چه میخواهد باشد باشد، چه از گذشته پشیمان باشند چه نباشند قصد اکثریت مردم چیز دیگری است، و تا موقعی که میشود به اسم ایشان وارد خیابان شد ما استفاده میکنیم. شما از طرف من جواب خود را میدهید، موسوی و کروبی آخرین امید ما برای همکاری با این نظام بود، همین و بس. اگر این افراد ما را به هدف برسانند، احترام لازم را برایشان قائل هستیم ولی از اینکه دوباره قدرت به دست بگیرند خیر چنین اتفاقی نمیافتد. همانطور که نمیشود کوه را یک جا از جا کند ولی میشود آن را قطعه قطعه کرد.
در ضمن همان زمان انقلاب هم چه توده چه مجاهدین سر کار آمده بودند به همین اندازه ما را بدبخت میکردند الان دست کم مردم تجربه نظام اسلامی را دارند، از مجاهدین متنفرند، سلطنت طلبان هم جایی ندارند و حزب توده دیگر وجود ندارد بنابر این من آینده روشنتری را بعد از این رژیم میبینم.
فرموده اید که مردم دیگر به اسلامی ها قدرت نمیدهند. همانطور که گفتم قبلا هم مردم به اینها قدرت نداده بودند. مساله، مساله تشکیلات است. شما در هر تشکیلاتی که کار کنید، صرفنظر از آمال و آرزو و اهداف خودتان، این اهداف ان تشکیلات و افرادی که پشت سر ان هستند است که تامین خواهد شد. در سال ۵۷ هم مردم از هر گروه و عقیده شرکت داشتند و اصلا اسلامی ها درصد چندانی نداشتند، اما اسلامی ها تنها گروهی بودند که تشکیلات کارآمدی متشکل از مساجد، حسینیه ها و تکایا در اختیار داشتند.بقیه گروه ها به خاطر سرکوب ساواک تشکیلات قدرتمندی نداشتند. مساجد و تکایا بدلایل متعدد از سرکوب ساواک مصون بودند. بهر حال معترضین هم از ان تشکیلات با استدلالی نظیر استدلال شما استفاده کردند تا علیه شاه مبارزه کنند. دیدیم که نتیجه انقلاب را هم اسلامی ها که تنها گروه دارای تشکیلات بودند به نفع خود مصادره کردند.
اینبار هم اگر شما در تشکیلات اصلاح طلبان، حال با هر استدلالی، کار کنید و خواهان تامین اهداف آنها باشید و وزنه خود را پشت اهداف آنان بیندازید، این ان اهداف است که تامین خواهد شد و نه اهداف شما، چه شما خوشتان بیاید چه نیاید.
به نظر میاید که شما مساله را بیش از حد ساده گرفته اید و دچار ساده سازی های خوشبینانه ای شده اید.
۲- آیا شما نمیدانید که آقای موسوی خود یکی از معماران کودتای ۶۰ بر علیه بنی صدر و بقایای آزادیهای بجا مانده از انقلاب بود؟ آیا آقای موسوی بنظر شما ...است که رژیمی را سرنگون کند که در پناه ان تاکنون از مجازاتهای داخلی و بین المللی برای جرایمش از قبیل مشارکت در کشتارهای دهه ۶۰ و مشخصه سال ۶۷ فرار کرده است؟
۳- آیا آقای موسوی بارها نگفته است که خواهان بازگشت به عصر طلایی !!! خمینی است؟ ان عصر طلایی !!!! مقدمه سرکوبهای امروز جمهوری اسلامی است.
جنگ آقای موسوی با جناح هار حاکم، جنگی است بر سر کسب قدرت. اگر جناح حاکم میتوانست یا میخواست سهم خط امامیهای جنایتکاری مثل موسوی را بدهد، اینها هیچ مشکلی با رژیم نداشتند. یک نیروی هشیار و آگاه مردمی البته از اختلافات و شکافهای دو جناح استفاده میکند تا خط خود را پیش ببرد، اما هرگز دم و دنبالچه هیچیک از جناح ها نمیشود، چه پیروزی هر یک از آنان برای مردم مصیبت بار است.
۴- آیا شما به خیابان میریزید، کشته میدهید و شکنجه میشوید برای آنکه فقط کاری انجام داده باشید، یا آنکه انتظار دارید که این کشته ها و خسارات بهبودی در زندگیتان حاصل کند؟ شما فقط بمن بگویید که روی کار آمدن موسوی چه بهبودی حاصل میکند؟ چرا چنین بهبودی در مدت ۸ سال نخست وزیری ایشان حاصل نشد؟
۵- چرا فکر میکنید که با پیروزی موسوی، خامنه ای از ایران فرار خواهد کرد؟ مگر آقای موسوی مخالف رژیم است؟ آقای موسوی همپالکی خاتمی است. هر چقدر خاتمی اسباب فرار خامنه ای را سبب شد، آقای موسوی هم همانقدر سبب ترس خامنه ای خواهد شد. مگر ندیدید که بر سر قتلهای زنجیره ای و حمله به کوی دانشگاه تهران، آقای خاتمی فقط چند عامل درجه چندم را مجازات کرد و بقیه جنایتکاران و خاطیان را از مجازات فراری داده و آنها را محافظت کرد.اینها حتی از پس مجازات عوامل دست چندم خامنه ای بر نمی آیند، فراری دادن آقای خامنه ای پیشکش.
۶- آقای موسوی فقط رژیم را محکمتر خواهد کرد و زیر ماسک اصلاح طلبی امکان ادامه و استمرار جنایت را فراهم خواهد کرد همانطور که سلفش خاتمی نیز چنین کرد. آقای موسوی دهه سیاه ۶۰ را دوران طلایی میخواند، بنا بر این هرگز حاضر به بسته شدن پرانتز جمهوری اسلامی نیست و عامدانه تن به ان نخواهد داد.
۷- یادتان باشد که دست آقای موسوی هم به خون آغشته است. بیشترین تعداد محکومیتهای نقض حقوق بشر در ایران توسط سازمان ملل در دوره ایشان بود. کشتار مخوف ۶۷ در دوره ایشان و با سکرت رضایتمندانه بلکه با حمایت و دفاع ایشان انجام شد. بنا بر این ایشان، انگیزه ای اگر نه بیشتر ولی حد اقل به همان اندازه جناح حاکم در حفظ نظام دارد. نه هرگز ادعای تغییر رژیم را کرده و نه حتی بابت جنایاتش از مردم عذر خواهی کرده است. آیا تصور آنکه موسوی رژیم را از بین خواهد برد، خودفریبی نیست؟
۸- آیا مشکل ما خامنه ای است یا مشکل ولایت فقیه است که نقض حق حاکمیت ملی ایرانیان است. آیا اگر خامنه ای از ایران فرار کند و ولایت را مثلا جنتی یا خاتمی به عهده بگیرد یا آنکه اصلا بنا به طرح رفسنجانی، ولایت فقیه شورایی شود، آیا مساله نقض حق حاکمیت مردم حل شده است؟ آقای موسوی جمهوری اسلامی را میخواهد، نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر. مشخصه اصلی جمهوری اسلامی هم اسلامی بودن ان است که توسط ولی فقیه تضمین میشود. آیا مشکل ما تعویض مهره خامنه ای با مهره ای دیگر است؟ آیا برای مردم ایران فرقی میکند که حق حاکمیتشان بدستور خامنه ای نقض میشود یا بدستور کس دیگری؟
۲- این اتفاقاتی که فرمودید میفتد، از عقب نشینی عوامل ارتجاع گرفته تا فرار خامنه ای، تا زمانیکه کنترل در دست تشکیلات اصلاح طلبان (خط امامی های سابق) است نخواهد افتاد. اساسا از اهداف خط امامیها برای همراهی با مردم، کنترل جنبش و جلوگیری از جهت گرفتن ان بسمت سرنگونی است، اینست که این فرضیاتی که کردید بسیار نامحتمل است کما اینکه تاکنون چنین اتفاقی نیفتاده.
۳- فرمودید که اگر آقای موسوی از پس پاسخگویی به مطالبات مردم ایران بر نیامد مردم وی را هم سرنگون میکنند. توجه شما را به سال ۶۰ جلب میکنم که خط امامی های پاچه ورمالیده ای مثل موسوی پس از شکستهای بیشمار از مردم، دست به کودتا زده و مردم را کشتار کردند. از کسی که ان زمان را بیاد دارد بپرسید که در ۳۰ خرداد همینها چطور تظاهرات مسالمت آمیز مردم را بخون کشیدند. چرا؟ چون شما تشکیلاتی ندارید که بتواند پیروزیتان را تثبیت کند. در نتیجه حاصل کار شما را خط امامی ها که شما در دستگاهشان رفتید، با همان تشکیلاتشان درو خواهند کرد. اگر هم جرات کنید و حرف بزنید درست مثل خرداد ۶۰ (دوران طلایی !!!!) سرکوب میشوید.آخر شما فکر میکنید که دشمن شما اینقدر احمق است که بشما اجازه میدهد که از تشکیلاتش استفاده کنید که بعد هم عذر خودش را بخواهید؟ بی خردانه ترین کار در یک جنگ، دست کم گرفتن دشمن است. بخصوص خط امامی ها که سابقه کارهای اطلاعاتی هم دارند.
۴- موسوی را با بختیار مقایسه کرده اید. آیا مردم در زمان شاه در دستگاه بختیار رفتند و با وی بر علیه شاه متحد شدند؟ اگر اینطور بود که با آمدن بختیار مردم سرکوب و خانه نشین میشدند. قیاس شما قیاسی مع الفارق است. اصلا وقتی بختیار نخست وزیری شاه را قبول کرد، حتی جبهه ملی ایشان را از حزب اخراج کرد. تمام حرف هم همین است. اگر در دستگاه اصلاح طلبان رفتید خواه و ناخواه در خدمت اهداف آنان قرار میگیرید و حاصل زحمت شما را اصلاح طلبان میبرند. فرقی هم نمیکند که شما چه اهدافی از شرکت در ان تشکیلات داشتید. مالا این اهداف اصلاح طلبان است که پیش میرود و شما فقط جاده صاف کن آنها میشوید.
ضمنا فرض کنیم که خامنه ای و پاسدارانش هم فرار کنند، فرار خامنه ای یکچیز است و برقراری حاکمیت ملی چیز دیگر. اگر نیرویی که شما در تشکیلاتش کار میکنید، به حاکمیت ملی معتقد نباشد، که نیست، شما صرفا کمک کرده اید که قدرت از دست یک دیکتاتور بدست دیکتاتور دیگری بیفتد.
۵- تمام این نتایجی که گفتید، از فرار عوامل سرکوب گرفته تا روحیه گرفتن مردم، وقتی بدست میاید که شما درست مثل زمان انقلاب، تشکیلاتی مستقل از جناح های ارتجاعی حاکم داشته باشید تا امر انقلاب را رهبری کند.تا زمانی که تشکیلات رهبری کننده به یکی از جناح های هار جمهوری اسلامی وابسته است، هرگز این اتفاقاتی که فرمودید نمی افتد. هر چه از اهمیت تشکیلات برایتان بگویم کم گفته ام که چه نقش اثرگذاری دارد. تاریخ را بخوانید تا ببینید که چطور وابستگی، دنباله روی و استفاده از تشکیلات یک جناح و گروه ارتجاعی، جنبشها را نابود کرده و در خدمت اهداف استعمار و ارتجاع در میاورد. بهترین مثال همین انقلاب سال ۵۷ است که به اینجا کشیده شد.
قدر مسلم این است که بقول مستند خاطرات منتظری خامنه ای معترض اعدام بچه مسلمان ها(مجاهدین) شده است و کوچکترین اثری از اعتراض نخست وزیر امام و شیخ شجاع و خط امام نه تنها دیده نمی شود بلکه تایید و تشویقه ی آنان در روزنامه های آن دوران نیز موجود است.
حال که به لطف خبرنگاران شریف و اساتید و کارشناسان فوتبال و سیاست «دهه ی خفقان 60» به «دوران نورانی و پرخاطره» تغییر نام یافته، بهتر است که کشتار 67 را همچون گورستان خاوران از تاریخ حذف کنیم تا برای همیشه خیال خودمان و دوستان را راحت کرده باشیم چرا که بقول شاعر:
خوشبخت آنکه کره خر آمد الاغ رفت!!
مگر همین آقای موسوی نبود که گفت "از مرگ نمی هراسم؟" شاید هم حالا یک تعارف بیشتر نبوده.
ثانیا از وظایف یک دولتمرد اعتراض به نقض حقوق بشر و جلوگیری از ان است. اگر کسی حتی از عهده این کار بر نمی اید که در مورد جنایتی که فاش شده کمترین اطلاع رسانی کند لیاقت تکیه زدن بر پستی مانند ریاست جمهوری را ندارد. حرفهای قشنگ و وعده های شیک و زیبایی را هم که به مردم میدهد جز فریبکاری و عوامفریبی نیست که هیچ ضمانت اجرا ندارد. آیا بهتر نیست که کسی که اینهمه "محذورات" دارد در کنار مردم حامی خواستهای مردم باشد و نه در مقام رهبر و سخنگوی مردم. و الا که از این حرفها قشنگتر را روح الله خمینی میزد که عاقبت به اینجایی رسید که میبینیم. مشکلات این کشور پیچیده تر از آنست که با حرف درمانی چاره گردد. بقول سعدی
/سعدیا گر چه سخندان و مصالح گویی/به سخن کار براید به سخندانی نیست/
ثانیا از وظایف یک دولتمرد اعتراض به نقض حقوق بشر و جلوگیری از ان است. اگر کسی حتی از عهده این کار بر نمی اید که در مورد جنایتی که فاش شده کمترین اطلاع رسانی کند لیاقت تکیه زدن بر پستی مانند ریاست جمهوری را ندارد. حرفهای قشنگ و وعده های شیک و زیبایی را هم که به مردم میدهد جز فریبکاری و عوامفریبی نیست که هیچ ضمانت اجرا ندارد. آیا بهتر نیست که کسی که اینهمه "محذورات" دارد در کنار مردم حامی خواستهای مردم باشد و نه در مقام رهبر و سخنگوی مردم. و الا که از این حرفها قشنگتر را روح الله خمینی میزد که عاقبت به اینجایی رسید که میبینیم. مشکلات این کشور پیچیده تر از آنست که با حرف درمانی چاره گردد. بقول سعدی
/سعدیا که چه سخندان و مصالح گویی/به سخن کار براید به سخندانی نیست/
اگر بالفرض موسوی میخواسته چیزی در مورد مجاهدین خلق بگوید مسلما از لغت تروریست استفاده میکرده و نه چریک که در این صورت هم انهدام یک سازمان تروریستی در هر جای دنیا از افتخارات بزرگ هر دولتی است.
ثانیا تروریست را در مورد کسی میگویند که بر علیه غیر نظامیان اسلحه بدست گرفته باشد. چنین اتهامی به چماقداران پاسدار و بسیجی و حزب اللهی بیشتر میچسبد بالاخص که مجاهدین تا سال ۶۰ دست به اسلحه نبردند. کسی هم در هیچ جای دنیا فروش روزنامه و پخش اعلامیه را کار تروریستی نمیداند که سرکوبش، تحت عنوان تروریست قابل توجیه باشد. کشتار روزنامه فروش و کسی که اعلامیه پخش میکند در چهار چوب همان "التقاطی گری" میگنجد که اتهامی عقیدتی است.
در مورد افتخاری هم که میگویی بابت کشتار نصیب موسوی میشد، شما را به محکومیت شدید سازمان نظارتی حقوق بشر ارجاع میدهم که از این کشتار به عنوان "جنایت علیه بشریت " نام میبرد. این جنایت علیه بشریت یکی از همان "افتخارات ؟؟!!!" موسوی است که شما ادعا میکنید. نمیدانم که اگر شما کشتار را افتخار میدانید و توجیه میکنید که چرا از اینکه این "افتخارات!!! عصر طلایی " کذایی در مورد موسوی تکرار میشود بر آشفته میشوید؟
در ضمن اینکه نام میرحسین را هم میان نام دو بد نام جای بدهی تا مثلا او را هم بدنام کنی بدرد احمقهایی در ردیف مجاهدین خلق میخورد نه دیگران.
بعلاوه موسوی یکی از دست اندکاران جنگ خانمانسوز و یکی از مسئولان کشتار و ویرانی و یکی از مسئولان فرستادن کودکان به جنگ و میدانهای مین و... بود
و اما دروغ بزرگی که بارها در این سایت تکرار شده است :
جفری رابرتسون یک وکیل است نه یک قاضی. وی از سوی بنیاد عبدالرحمن برومند استخدام گردیده تا شکواییه ای علیه مسببین کشتار ۶۷ تنظیم نماید که ما حصل ان یک گزارش ۱۴۶ صفحه ای شده است. نکته مهم این است که به این وکیل وظیفه و سر فصل هایی داده شده است و وی موظف بوده که متنی تهیه کند که این سرفصل ها را به هر ترتیبی تامین نماید. با خواندن متن اصلی به وضوح سمت و سو های سیاسی این متن یافت میشود هنگامیکه بارها در ان سعی میکند ان اتفاق را به هر صورتی به میرحسین متصل سازد. بدین معنا که شاید نام میرحسین بیشتر از هر نام دیگری در این متن برده شده است و در بسیاری از موارد هم از او به عنوان رهبر مخالفین یاد میکند.
حال یافتن ریشه این موضوع را میتوان در سازمان سفارش دهنده این کار دانست که بنیاد عبدالرحمن است، سازمانی وابسته به طیفی از جبهه ملی نزدیک به بختیار. زمان تهیه این گزارش و نوع پرداخت ان که به نظر من حداقل استانداردهای حقوقی را داراست بی شک نشان دهنده انگیزه تخریبی انها بطور خاص میرحسین میباشد. که البته جای دارد حقوق دانان جنبش سبز بیشتر به این سیاه بازی بپردازند.
اما در بهترین حالت این متن تنها یک شکواییه است که ابتدا باید در دادگاهی به ثبت برسد و سپس اگر آنهایی که مورد اتهام قرار گرفته اند به دادگاه فراخوانده شدند از خود دفاع کنند. اما اینکه آقایون بر اساس گزارش یک وکیل شخصی را به راحتی جنایتکار مینامند بسیار محل تامل است. چرا که وکیل همواره باید از موکل خود دفاع کند حال میخواهد ان موکل قاتل هم باشد وکیل سعی میکند که او را تبریه کند. این وظیفه یک وکیل است ولا غیر.
۲- آقای جفری روبرتسون البته قاضی پرونده کشتار ۶۷ نیست و صرفا وکیل است ولی بهر حال سوابق قضاوت دارد.
۳- البته کار وکیل مدافع دفاع از موکلش میباشد اما این دفاع با دروغگویی و پرونده سازی محقق نمیشود، بلکه با ارائه شواهد محکم و متقن امکان پذیر است که مو لای درزش نمیرود. قاضی رابرتسون هم اگر مبادرت به دروغگویی کند، آبروی حرفه ای خودش را بخطر انداخته و صد البته هیچ کس بخاطر انگیزه سیاسی آبروی حرفه ای خود را بخطر نمی اندازد، بخصوص که میداند که یک دولت پولدار متکی به در آمد نفت مثل دولت جمهوری اسلامی، منتظر کمترین اشکال از ایشان است تا پرونده را ببندد و همه چیز را از بیخ منکر شود.
۴- تهیه کنندگان کیفر خواست علیه قاتلین و کشتارگران ممکن است هزاران انگیزه و عقیده سیاسی داشته باشند، اما دادگاه تنها به دلایل محکم و دفاعی متقن نگاه میکند. اگر حرف درست باشد، همین برای دستگاه های کیفری کافی است تا مسولین جنایات را بپای محاکمه فراخوانند. امیدوارم که شما انتظار نداشته باشید که دادگاه ها، کسی را بخاطر عقاید یا انگیزه های سیاسی از احقاق حقوق قربانیان یک جنایت محروم و از دفاع آنان از قربانیان جنایتی هولناک ممانعت کنند.
۴- آقای موسوی بخاطر شرکت در جنایات رژیم، شرکت در کودتای ۶۰ بر علیه منتخب مردم، شرکت و مسولیت در چماقداریهای حزب جمهوری اسلامی در اوایل انقلاب، مسولیت در استمرار جنگ ضد مردمی،............ بخودی خود محکوم است و نیازی به تخریب ندارد.
هرچند که تو از الان شلوارت را خیس کرده ایی و حتا جرات نمیکنی اسمت راهم بنویسی
و در صورتی که آن نامه را ندیده اید و همینطوری ،چون آقای رجوی فرموده اند که چنین نامه ای وجود دارد ،میفرمایید ، که دروغگو هستید و به علت دروغگویی خائن به مردم ایران .
سازمان مجاهدین خلق بارها توسط خاطرات آقای رجوی و یا برنامه هایش این مسئله را که بنی صدر توبه نامه و یا نامه مبتنی بر برگشت به خمینی مینوشته مطرح کرده در صورتیکه چنین نامه و یا نامه هایی نه توسط سازمان و نه توسط رژیم منتشر نشده است ، وواقعیت اینست که هرگز بنی صدر توبه نامه و یا نامه ای مبنی بر برگشت به خمینی و نه هیچ کس دیگری ننوشته و سازمان برای توجیه خیانت خود در رفتن به عراق و در اختیار صدام قرار دادن هزاران مجاهد خلق که صادقانه فکر میکردند برای مردم ایران میجنگند، این توجیه را برای توضیح مخالفت بنی صدر در رفتن سازمان به عراق و خدمت به صدام حسین که مانند خمینی بود، و بدون وجود چنین نامه و یا نامه هایی بارها این دروغ را تکرار کرده و میکنند ،
بدون این دروغها چگونه میتوانستند هواداران خود را توجیه کنند که در زندانها و با وجودیکه پدر و مادر بچه های زندانی در شهرها زیر بمباران و موشک باران عراقیها بودند از بمباران و موشکباران ابراز خوشحالی کنند ، واقعیت این بود و هست که وجود انسانهای بت شده ای مانند خمینی و خامنه ای و مسعود و مریم رجوی و پرستش آنها بوجود آورنده سیستم جهنمی دو گانه ای است که ایران و مردم ایران را در بین چرخهایش له کرده و میکند .
اینکه رژیم به کشتار و جنایت و انهدام حرث و نسل دست میزند توجیه تکرار و یا تکمیل آن توسط این فرد و یا آن گروه نمی باشد ، اینکه رژیم دست به شکنجه و کشتار میزند توجیه دست زدن به شکنجه توسط مخالفان نمیشود مگر اینکه آنها از جنس خود رژیم باشند و به همین دلیل بنی صدر در زمان ریاست جمهوریش 400 عکس از شکنجه در زندانهای رژیم را به نماینده سازمان ملل داد تا افشا کند ولی در سال 1361 و به بعد سازمان مجاهدین تیم هایی را برای شکنجه تشکیل داد تا علت لو رفتن خانه های امن مرکزیت اش را پیدا کند و در این راه بسیاری را شکنجه و نابود کرد و محمد رضا نادری و تنی چند از افرادی که دست اندر کار ان مسئله بودند برای زندانیان این مسئله را به وضوح توضیح میدادند .
در سال 1360 و 61 و62 سازمان افرادی که در آن سالها ترور کرده بودند و بعد از سازمان بریده بودند و به کردستان فرار کرده بودند را قبول نمیکرد که از طریق کردستان و یا غیرو فراری دهد ،به کسانی که به خاطر سازمان چندین آدم را به درست و یا نادرست کشته بودند میگفتند که باید دوباره جذب سازمان شوید و اگر کسانی نمیپذیرفتند به حال خودشان رهایشان میکردند تا دستگیر شوند ، برای نمونه پسری جوان که اگر لازم شد اسم کامل را خواهم گفت ، او ترور داشت و به کردستان فرار کرده بود به او گفته بودند که باید دوباره وصل شوی و او توضیح داده بود که نمیخواهد دیگر برای سازمان ترور کند و آنها او را رها کرده بودند و او به تهران رفته بود و بعد دستگیر شده بود و در دادستانی به او فشار آورده بودند که اگر مصاحبه کنی و بگویی که با نزدیکانت رابطه جنسی داشته ای دیرتر اعدامت میکنیم و او این کار راکرد ولی اعدامش کردند ، آیا به نظر شما و مردم ایران این کار مانند روی مین فرستادن نیست ؟
اینکه سازمان افراد عضو را وادار به حمله به لشکر 77 خراسان که در خوزستان بوده کرده و با افتخار میگوید چند صد نفر را کشته و زخمی کرده ، افتخار داشته و دارد؟ آ یا کشتن یک عده افراد بیگناه و سرباز بدبخت روستایی و شهری که به علت نداشتن پارتی به منطقه فرستاده شده بودند جنگ با خمینی است ؟
اینکه با وجود اطلاع از میزان نیروهایی که رژیم میتوانسته فراهم آورد و اطلاع از عدم پشتیبانی صدام از حمله سازمان به علت قبول قطعنامه توسط خمینی ، رجوی دستور حمله میدهد و هواپیماها و توپخانه صدام تا حسن آباد پشتیبانی میکنند و بعد نیروهای سازمان میمانند و ارتش و سپاه و بعد هم که آنهمه کشته میدهد میگوید که شما شکست خوردید چون جذب توحید و رهبری نشده بودید و به جای انتقاد از خود از همه طلبکار میشود ، نشانه یکسانی تفکر و روش رجویها با خمینی نیست؟این فرستادن روی مین نیست ؟
آیا سازمان نمیدانست که نتیجه این حمله چیست ؟ نمیتوانست زندانیها را توجیه کند که چهار هزار زندانی و یا بیشتر قتل عام نشوند ؟ آیا خدمت وهمکاری با خمینی فقط توسط آقای احمدی نژاد و لاجوردی و غیرو باید انجام شود ؟ و اگر شما زن نفر دوم سازمان را وادار به طلاق کردی و همان روز گرفتی ، این خدمت به رژیم نیست؟ آیا الان زمان شاه وزوزک است که هرکاری کردی هیچ کس نفهمد ؟آیا اگر به هزار زوج گفتی از هم طلاق بگیرند و همه روح و جسم خود را درخدمت رجوی بدانند ، این خدمت به رژیم نیست؟
اگر آقای بولتون را که هر روز آمریکا و اسراییل را تشویق به حمله به ایران میکند را آوردی و در میتینگ خودت سخنرانی کرد ، این خدمت به رژیم آخوندی نیست ؟
واقعیت اینست که برای بت پرستان ،هرگاه انسانی و یا گروهی بت شد و پرستیده شد هر حرف و کاری که او بکند خوب و معیار حق است و همه باید در رابطه با او سنجیده شوند ،
در صورتیکه اینطور نیست و فقط خداوند مطلق است و بقیه جایزالخطاء و شما هم بفهمید که رجویها و سازمان خدانیستند، و دیگران را نیز نترسانید که پس از این و با گذشتن مردم ایران از این رژِیم ضحاکی، مردم ایران از هیچ فرد و یا گروه دیگری که تصور کند با ترساندن و شکنجه و یا هوچی گری میتواند دوباره مردم ایران را به زیر سلطه ببرد حساب نخواهند برد و آن گروهها و یا افراد مانند خمینی و دیکتاتورهای دیگر به تاریخ خواهند پیوست . هم در برابر دادگاه مردم ایران و هم در برابر دادگاه خداوند و وجدان.
و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله والذین امنوا اشد حب لله ...(بقره ۱۶۴) از مردم کسانی هستند که غیر خدا را دوست دارند مانند خدا و کسانی که ایمان آوردند به خدا بیشترین دوست داشتنشان مخصوص خداست
در فردای سرنگونی دادگاه صالحه زیر نظرناظران بین امللی به جنایات رژیم و تمامی اتهامات امثال شما رسیدگی خواهد کرد. البته اگر جنابعالی آنموقع تو...تشریف نداشته باشید! در ضمن تفرقه دیگر کار نمی کند!
و در صورتی که آن نامه را ندیده اید و همینطوری ،چون آقای رجوی فرموده اند که چنین نامه ای وجود دارد ،میفرمایید ، که دروغگو هستید و به علت دروغگویی خائن به مردم ایران .
سازمان مجاهدین خلق بارها توسط خاطرات آقای رجوی و یا برنامه هایش این مسئله را که بنی صدر توبه نامه و یا نامه مبتنی بر برگشت به خمینی مینوشته مطرح کرده در صورتیکه چنین نامه و یا نامه هایی نه توسط سازمان و نه توسط رژیم منتشر نشده است ، وواقعیت اینست که هرگز بنی صدر توبه نامه و یا نامه ای مبنی بر برگشت به خمینی و نه هیچ کس دیگری ننوشته و سازمان برای توجیه خیانت خود در رفتن به عراق و در اختیار صدام قرار دادن هزاران مجاهد خلق که صادقانه فکر میکردند برای مردم ایران میجنگند، این توجیه را برای توضیح مخالفت بنی صدر در رفتن سازمان به عراق و خدمت به صدام حسین که مانند خمینی بود، و بدون وجود چنین نامه و یا نامه هایی بارها این دروغ را تکرار کرده و میکنند ،
بدون این دروغها چگونه میتوانستند هواداران خود را توجیه کنند که در زندانها و با وجودیکه پدر و مادر بچه های زندانی در شهرها زیر بمباران و موشک باران عراقیها بودند از بمباران و موشکباران ابراز خوشحالی کنند ، واقعیت این بود و هست که وجود انسانهای بت شده ای مانند خمینی و خامنه ای و مسعود و مریم رجوی و پرستش آنها بوجود آورنده سیستم جهنمی دو گانه ای است که ایران و مردم ایران را در بین چرخهایش له کرده و میکند .
اینکه رژیم به کشتار و جنایت و انهدام حرث و نسل دست میزند توجیه تکرار و یا تکمیل آن توسط این فرد و یا آن گروه نمی باشد ، اینکه رژیم دست به شکنجه و کشتار میزند توجیه دست زدن به شکنجه توسط مخالفان نمیشود مگر اینکه آنها از جنس خود رژیم باشند و به همین دلیل بنی صدر در زمان ریاست جمهوریش 400 عکس از شکنجه در زندانهای رژیم را به نماینده سازمان ملل داد تا افشا کند ولی در سال 1361 و به بعد سازمان مجاهدین تیم هایی را برای شکنجه تشکیل داد تا علت لو رفتن خانه های امن مرکزیت اش را پیدا کند و در این راه بسیاری را شکنجه و نابود کرد و محمد رضا نادری و تنی چند از افرادی که دست اندر کار ان مسئله بودند برای زندانیان این مسئله را به وضوح توضیح میدادند .
در سال 1360 و 61 و62 سازمان افرادی که در آن سالها ترور کرده بودند و بعد از سازمان بریده بودند و به کردستان فرار کرده بودند را قبول نمیکرد که از طریق کردستان و یا غیرو فراری دهد ،به کسانی که به خاطر سازمان چندین آدم را به درست و یا نادرست کشته بودند میگفتند که باید دوباره جذب سازمان شوید و اگر کسانی نمیپذیرفتند به حال خودشان رهایشان میکردند تا دستگیر شوند ، برای نمونه پسری جوان که اگر لازم شد اسم کامل را خواهم گفت ، او ترور داشت و به کردستان فرار کرده بود به او گفته بودند که باید دوباره وصل شوی و او توضیح داده بود که نمیخواهد دیگر برای سازمان ترور کند و آنها او را رها کرده بودند و او به تهران رفته بود و بعد دستگیر شده بود و در دادستانی به او فشار آورده بودند که اگر مصاحبه کنی و بگویی که با نزدیکانت رابطه جنسی داشته ای دیرتر اعدامت میکنیم و او این کار راکرد ولی اعدامش کردند ، آیا به نظر شما و مردم ایران این کار مانند روی مین فرستادن نیست ؟
اینکه سازمان افراد عضو را وادار به حمله به لشکر 77 خراسان که در خوزستان بوده کرده و با افتخار میگوید چند صد نفر را کشته و زخمی کرده ، افتخار داشته و دارد؟ آ یا کشتن یک عده افراد بیگناه و سرباز بدبخت روستایی و شهری که به علت نداشتن پارتی به منطقه فرستاده شده بودند جنگ با خمینی است ؟
اینکه با وجود اطلاع از میزان نیروهایی که رژیم میتوانسته فراهم آورد و اطلاع از عدم پشتیبانی صدام از حمله سازمان به علت قبول قطعنامه توسط خمینی ، رجوی دستور حمله میدهد و هواپیماها و توپخانه صدام تا حسن آباد پشتیبانی میکنند و بعد نیروهای سازمان میمانند و ارتش و سپاه و بعد هم که آنهمه کشته میدهد میگوید که شما شکست خو%D
"سٔوال من مربوط به این بود که پس شما چه راهی را پیشنهاد میکنید،......."
همانطور که قبلا هم گفتم و شما هم خود پایینتر گفته اید من پاسخ را در ایجاد تشکیلات مستقل مردمی میدانم. دنباله روی از تشکیلات اصلاح طلبان مانند سبزها و لابد از نوع سبز سیدی، ما را از فاشیسم سپاهی بازاری به سمت فاشیسم خط امام که در دهه ۶۰ بر کشور حاکم بود میرساند.
"........است یا هر چقدر که به قول شما این دشمنان رندی کنند زورش را در این ۳۰ سال زده و حنایش رنگی ندارد ...."
اینهم یک نمونه دیگر از دست کم گرفتن دشمن. کاملا بر خلاف شما من این دشمن را بسیار قدر میدانم، نه بلحاظ سخت افزاری و اسلحه بلکه بلحاظ فریبکاری و تزویر و تقیه که ۱۴۰۰ سال است در ان استادند. راه دور نرویم، خود شما در بالا صحبتتان را با تشکیک در مورد گذشته موسوی و تافته جدا بافته دانستن وی شروع کردید که من اختلافم با شما از همان نقطه شروع شد. جالب است که موسوی سابقه نخست وزیری خمینی را دارد انهم نه هزار سال پیش بلکه ۲۰ سال پیش که هنوز خاطره اش در اذهان بسیاری از مردم موجود است و قربانیان جنایات ان هنوز زنده اند.
"........نمیتوانم بگویم که صد در صد چه اتفاقی بعد خواهد افتاد ولی همین قدر میدانم که این رژیم کنونی یا هر چیزی شبیه به این نظام چندان شانسی برای پیروزی ندارد، ولایت فقیه و قانون فعلی همه و هر پسوند اسلامی برای سیاست بعدی حذف خواهد شد. ......................."
این کاملا درست است. رژیم بصورت فعلی نمیتواند ادامه حیات دهد. بهمین لحاظ چرخشمداری حتی در دولت احمدی نژاد شروع شده است. اگر تا دیروز با دجال بازیهای اسلامی و چشمبندیهای دینی منافع خود را پیش میبردند، امروز ناگهان شعارهای ملی و ایرانی سر میدهند. دقت کنید میبینید که مثلا جنگ ایران و عراق که جنگ اسلام علیه کفر نامیده میشد ناگهان تبدیل به دفاع از میهن شد، انهم در حالیکه بنیانگزار رژیم ملی گرایی را کفر میدانست. یا مثلا مجاهدین خلق که تا دیروز التقاطی و غیر مسلمان خوانده میشدند امروز ناگهان ضد ایرانی شده و بر خصلت همکاریشان با عراق تاکید میشود. خود خمینی هم در دوران حیات خود، برای نجات رژیمش از تنگنا، از این چرخشمداریها بسیار کرد که معروفترینش نوشیدن جام زهر آتش بس با عراق بود که پیش از ان آنرا محکوم میکرد. خودش هم فتوا داد که هر عملی برای حفظ رژیم مجاز است. بنا بر این بله، دیگر حنای اسلام ناب محمدی دیگر رنگی ندارد و بجایش شعارهای شدید و غلیظ ملی گرایانه مد روز است اما سوال اینست که برای مردم سرکوب شده چه فرقی دارد که تحت لوای ملی گرایی ایرانی سرکوب شوند یا تحت لوای اسلام ناب محمدی. آیا شماها به خیابان میروید کشته میشوید بازداشت میشوید و غیره برای آنکه دجال گری اسلامی جای خود را به فریبکاری ملی گرایانه بدهد تا در آینده بچه خود شما دوباره برای آزادی، درست مثل امروز شما بخیابان بیاید و همین خطرات را بجان بخرد.
آیا اگر ولایت فقیه شورایی بشود (طرح رفسنجانی) یا مشروطه شود (طرح سعید حجاریان) مشکل نقض حاکمیت ملی حل خواهد شد؟ آیا ذره ای به استقرار حقوق بشر در ایران کمک خواهد کرد؟ آیا ۱۰۰ سال پس از مشروطیت و ۳۰ سال رنج و خون، باید تازه به این نقطه برسیم که شاهنشاهی شیخ را مشروط کنیم؟ آیا این را شما دور باطل شیخ و شاه نمیدانید؟
".....در حال حاضر چنین چیزی به اسم تشکیلات زیر زمینی قابل انجام نیست نه تنها از ترس بلکه تمام حرکات زیر نظر است........"
و البته دلیل خوبی هم دارند که از تشکیلات مستقل بترسند، چرا که تشکیلات مستقل بمعنای مرگ رژیم است. منتهی راهش این نیست که در تشکیلات رژیم ساخته سبزها رفته و خود را دنبالچه آنها کنیم. خوب اینها که بدشان نمیاید که شما این کار را بکنید و انرژی رادیکال توده ای را در کانالهای انحرافی اصلاح طلبان بهدر دهید و پاسیو و خنثی شوید. اتفاقا در زمان خاتمی بود که نیروی انتظامی در جلسه ای که داشتند یکی از ان جمع گفت که "اتفاقا ما میخواهیم که در راس هر تظاهراتی یکی از آدمهای خودمان باشد که از سمت و سو گرفتن تظاهرات به سمت سرنگونی جلوگیری کند و سر نخ ان تظاهرات را به سمت مورد نظر نظام بیاورد." بعد هم عنوان میکند که "آقای خاتمی فرزند انقلاب است ( بخوانید که شریک جرم خود ماست) و ما خوشحالیم که خط اصلاح طلبی زیر نظر ایشان است که آنرا در جهت ما هدایت میکنند." حالا رهبر اصلاح طلبی رژیم، موسوی شده. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
متاسفانه همنطور که تجربه بارها و بارها نشان داده پس از سرنگونی قدرت حاکم، تنها نیرویی میتواند خلا حاصل را پر کند که دارای تشکیلات باشد. مشخص است که هر تشکیلاتی اهداف رهبری آنرا پیاده خواهند کرد و نیروهای مزاحم غیر متشکل را تصفیه کرده و از سر راه بر میدارند. انقلاب ۵۷ و افتادنش بدست آخوندها خود بهترین مثال از نقش بی بدیل تشکیلات است. آخوندها از آنجا که تشکیلات دست نخورده داشتند، با آنکه خود شریک جرم در کودتای ۲۸ مرداد بوده و آخرین نیرویی بودند که به انقلاب پیوستند توانستند نیروهای مترقی پیشرو را که در صف اول مبارزات انقلابی بودند، تصفیه و سرکوب کنند.
"در ضمن به این هم اعتقاد دارم که وقتی همه چیز در هم بریزد هرچقدر هر کس سعی کند که جماعت را مهار کند، کنترل از دست همه خارج ا........."
اینهم درست است ولی باز هم تکرار میکنم که خلا قدرت را فقط نیرویی میتواند پر کند که صاحب تشکیلات باشد. از آنجا که اصلاح طلبان رژیم دارای تشکیلاتی هستند که خود شما هم با ان همراهی میکنید و در نتیجه همکاری شما و امثال من و شما قویتر هم میشود، براحتی میتواند خلا ناشی از سقوط قدرت حاکم را پر کند و نهایتا شمایی که در این تشکیلات کار کرده اید یا باید ساکت شوید یا سرکوب.
"در عاشورای پارسال هم قرار بر این نبود که ما از خودمان دفاع کنیم یا شعارهای حاد بدهیم یا حتی سعی به گرفتن مراکز حساس و صدا و سیما بزنیم، قرار بر این نبود که عکس خمینی پاره شود یا به خامنهای فحش داده شود - خیلی چیزها که اتفاق افتاد حتی این آقایان هم نتوانستند مردم را مهار کنند......"
تمام اینها که گفتید بسیار قبل تحسین است اما این شروع کار است. ضمنا پاره کردن عکس خمینی و خامنه ای یکچیز است و اداره امور کشور پس از سقوط حکومت چیز دیگر. تنها نیرویی میتواند بسرعت بر امور مسلط شود و اداره امور را بدست گرفته و جلوی از هم گسیختگی کشور را بگیرد که دارای تشکیلات باشد. همین تشکیلات میتواند بکار ساختن دولتی سرکوبگر بیاید که این بستگی به پایگاه طبقاتی رهبران جنبش و اهدافشان و درجه اعتقادشان به آزادی مردم دارد. در مورد اصلاح طلبان (خط امامی ها) که شما با نگاهی به سوابق، پایگاه طبقاتی و ....میتوانید درجه اعتقادشان به حاکمیت ملی را، خودتان دریابید!
".....اگر به نظر شما من در حال خیال پردازی هستم و اینها از ما استفاده کرده به قدرت میرسند و دیکتاتور دیگری جای دیکتاتور قبلی را میگیرد نمیتوانم بگویم ....."
هر نوع سوء تفاهم یا خوشخیالی نسبت به عوامل رژیم از جمله موسوی و کروبی و هر نوع توهم به اینکه شما از تشکیلات آنها استفاده میکنید و بعد هم آنها را دور میاندازید خام خیالی است. در انقلاب هم بسیاری فکر میکردند که از خمینی استفاده میکنند و پس از آنکه انقلاب پیروز شد قدرت را بدست میگیرند که با تودهنی محکمی از این خواب خرگوشی بیدار شدند و زمانی فهمیدند که در شکنجه گاه ها منتظر گرفتن حکم اعدامشان بودند.
قطعا هدف اینها سوء استفاده از مردم برای رسیدن بقدرت همانند خمینی است. یادتان باشد که حجاریان مغز متفکر اصلاحات کذایی رژیم استراتژی اصلاح طلبان را چنین فرموله کرده بود: "فشار از پایین برای چانه زنی در بالا" اگر این اسمش سوء استفاده از مردم نیست، پس چیست.
باز هم تکرار میکنم که بدون تشکیلات دستاوردهای انقلاب و جنبش ملت براحتی میتواند توسط یک گروه متشکل استبدادی مصادره شود. کار هوشمندانه آنست که با ایجاد تشکیلات مستقل از رژیم و معتقد به دموکراسی، از شکافهای مافیاهای رژیم استفاده کرد و این شکافها را عمیقتر کرد تا تمامی رژیم از پا دربیاید. هر نوع دنباله روی از هر یک از جناح های رژیم اهداف آزادی خواهانه و دموکراتیک مردم را لوث کرده و خطر حذف نیروهای مستقل، در صورت توافق مافیاها (مثلا در صورت مواجهه با خطری مشترک) را بهمراه دارد.
".................ولایت فقیه و قانون فعلی همه و هر پسوند اسلامی برای سیاست بعدی حذف خواهد شد. ..............."
تا زمانیکه حکومت جمهوری اسلامی باشد، نهاد ولایت برای تضمین اسلامی بودن ان (بخوانید توجیه سرکوب مردم و حفظ منافع سرمایه داران حاکم با دین) لازم است. آقای موسوی هم بقول خودش، طرفدار جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر است. تا زمانیکه تنها تشکیلات حاضر در صحنه و مبارز بر علیه مافیای حاکم، تشکیلات سبزها (بخوانید مافیای خط امام) هستند، "یا حسین میر حسین" یا کسی مثل وی قدرت را بدست خواهد گرفت. ولایت فقیه هم سر جایش خواهد خواهد ماند، گیرم بصورت مشروطه یا شورایی. مگر آنکه شما بمن بگویید که چطور شما بدون تشکیلات میتوانید هم قدرت حاکم را ساقط کنید و هم از قدرتیابی مافیای خط امام جلوگیری کنید.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید