بنی‌صدر: افشای اسرار نظام برای موسوی خطر مرگ دارد | رسانه‌های خودمانی | سیاست | صفحه اصلی
نظرات (54)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

بنی‌صدر: افشای اسرار نظام برای موسوی خطر مرگ دارد

۰۸ شهریور ۱۳۸۹ خودنویس
image

ابوالحسن بنی‌صدر اولین رییس جمهورایران معتقد است که گفتن اسرار کشتار ۶۷ توسط میرحسین موسوی که هشت سال نخست وزیر ایران بود برای او خطر مرگ دارد. بنی‌صدر می‌گوید که بسیاری از افراد بر سر افشای اسرار نظام جان خود را از دست داده‌اند. نخستین رئیس جمهوری ایران می‌گوید که عدم اعتراض آیت‌الله خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی با اعدام‌های ۶۷ جای بررسی دارد.

دکتر بنی‌صدر درمصاحبه‌ای که توسط امیدمعماریان روزنامه نگاربرای آژانس خبری «ای.پی.اس» انجام شده است می‌گوید تا کنون بسیاری از افراد که به اسرار نظام دسترسی داشته‌اند ویا تلاش کرده‌اند آنها را برملا کنند کشته شده‌اند او همچنین به تماس مرحوم احمد خمینی فرزند آیت‌الله خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی اشاره می‌کند که پیش از مرگش با وی گرفته بود.

 

متن کامل این مصاحبه توسط امیدمعماریان در اختیارخودنویس قرارداده شده است:

 

طی ماه‌های گذشته میرحسین موسوی بارهادرپاسخ به مخالفان حکومتی خود گفته است که «ناگفته‌های» خود را از دوران نخست وزیری‌اش افشا خواهد کرد. ماه گذشته ابوالحسن بنی صدرنامه‌ای استعفای میرحسین موسوی خطاب به رییس جمهور وقت آیت‌الله علی خامنه‌ای را برروی وب سایت خود انقلاب اسلامی منتشر کرد. تا کنون میرحسین موسوی و هیچ کدام از مقامات حکومتی ایران از جمله دفتر رهبر ایران نسبت به موارد مطرح شده در این نامه اظهار نظر نکرده‌اند. در این نامه موسوی به صراحت از انجام برخی از اقدامات تروریستی یاد می‌کند که به گفته او دولتش از انجام آنها خبر نداشته است. دربخشی از این نامه موسوی دلیل خود برای استعفا را ناتوانی در انجام مسوولیتش ابراز می‌کند و می‌گوید:

 

«عمليات برون مرزی که بدون اطلاع و دستور دولت صورت ميگيرد. شما بهتر مي‌دانيد که تاکنون فاجعه آفرينی و اثر نامطلوب آنها برای کشور چقدر بوده است. بعد از آنکه هواپيمايی ربوده مي‌شود، از آن باخبر مي‌شويم. وقتی مسلسلی در يکی از خيابان‌های لبنان گشوده مي‌شود و صدای آن در همه جا مي‌پيچد، متوجه قضيه مي‌شويم. پس از کشف مواد منفجره از حجاج ما در جده، اينجانب از اين امر آگاه ميشوم. متاسفانه و عليرغم همه ضرر و زيانی که اين حرکت متوجه کشور کرده است، هنوز نظير اين عمليات ميتواند هر لحظه و هر ساعت بنام دولت صورت گيرد.»

 

بسیاری از روزنامه‌نگاران و روشنفکران ایران از موسوی خواسته‌اند که درخصوص اعدام هزاران نفر از زندانیان سیاسی در سال ۱۹۸۸ اظهارنظرکند و بگوید نقشش درآن چه بوده است. موسوی اخیرا درآستانه روز خبرنگار درجمع تعدادی از مدیرمسوولان روزنامه‌ها وخبرنگاران و خانواده‌های روزنامه‌نگاران دستگیر شده با اشاره به سوالات بسیاری که درباره سال ۶۷ وجود دارد گفت: «مسئله سال ۶۷ را باید در منظر تاریخی خود باید بررسی کرد و بعد هم دید آیا دولت در این زمینه اطلاعی داشته است؟ نقشی داشته است؟ آیا اصلا امکانی برای دخالت داشته است؟ آیا در احکام و اسناد، نامی از دولت وجود داشته است؟ دولت که نقشی در این مسئله نداشته است. خیلی از کسان دیگر هم اطلاع نداشته‌اند. اما برای مطرح کردن این مسائل با ذکر جزئیات، من هم محذوراتی دارم.»

 

بنی صدر اولین ریییس جمهور ایران که مدتی از پس از انتخاب توسط مردم توسط مجلس ایران عزل شد و به کشور پاریس فرار کرد، در این مصاحبه به اصالت نامه، اهمیت آن و همچنین نقش رازهای ناگفته درسیاست ایران و خطراتی که تهدید به گفتن اسرار و نگفتن آنها توسط موسوی دارد سخن گفته است. (درمتن انگلیسی به دلیل محدودیت جا بخش‌هایی از پاسخ حذف شده که درمتن زیر کامل آن می‌آید)

 

چطور به این نامه دسترسی پیدا کردید؟ هدف از درز کردن نامه به شما چه بود؟

 

این نامه در سال ۶۷ چاپ شده است. ما از دوستان خودمان خواستیم که اصالت آن را تحقیق کنند. به ما گفتند اصیل است. در طول این مدت هم موسوی تکذیب نکرده است. اخیرا هم خود او تهدید کرد که دلایل استعفای خود را انتشار خواهد داد. این نامه همان دلایل است که او تهدید کرده انتشار خواهد داد. یعنی اینکه این را نامه خود می‌داند. حالا هم که انتشار پیدا کرده، سایت‌های طرفدار ایشان هم انتشار دادند. 

 

درآن زمان حدس ما این بوده که (نامه) از بیت آقای خمینی درز پیدا کرده است. البته می‌توانسته از ناحیه خود آقای موسوی باشد. یا از ناحیه آقای خامنه‌ای باشد. برای این که موسوی را جلوی آقای خمینی بده کند که اسرار نظام را فاش کرده . آن زمان حدس ما این بوده که دستگاه آقای خمینی انتشار داده است. همان طور هم در نشریه اینطور آمده که احتمال دارد که بیت آقای خمینی این کار را کرده است

 

آیا درز کردن نامه برای حمایت از آقای موسوی بود که بگویند در کارهایی که صورت می‌گیرد به نام دولت او دست نداشته است؟

 

نمی‌توان گفت درحمایت از آقای موسوی چرا که بعد ازآن اقای خمینی یک تشر زد به موسوی و او هم استعفای خود را پس گرفت. در حمایت نیست ولی در این امر می‌تواند باشد که دستگاه آقای خمینی خواسته است بگوید این کارهایی که می‌شود ربطی به ایشان ندارد. آن وقت حدس زده می‌شد که چون آقای خمینی و دستگاه او می‌خواستند از این دلایل مبرا بداند، که در آن ترور و فساد و ارتباطات با آمریکا از ۵ کانال در آن است و خیلی چیزهای دیگر، انتشار دادند که معلوم بشود که وی از این‌ها مبراست واینها کار دیگران است.

 

بسیاری از مسولین کشور درهنگام جدال‌های سیاسی دائما بیان می‌کنند که اسراری وجود دارد که نمی‌خواهند بگویند. واقعا گفتن اسرار ایران چه تاثیری در سیاست داخلی دارد؟ و کلا ایران چگونه طی این سال‌ها اداره شده که همه با خود اسرار دارند؟

 

یک اسراری هست برای اینکه انتشار نیابند بسیاری از آدم‌ها کشته می‌شوند. مثلا همین ماجرای اکتبر سورپرایز یا معامله پنهانی بر سرگروگان‌های آمریکایی چندنفر سر این ماجرا کشته شدند. درخود ایران آقای مهدی هاشمی، آقای امیدنجف آبادی و همکاران‌شان اعدام شدند به لحاظ اطلاعی که داشتند از ایران گیت و آن را انتشار دادند. چرا این دولت‌ها این چنین نگران انتشار و برملا شدن اسرار هستند؟ اولا در سطح ملی مشروعیت آنها را از بین می‌برد. دولت ایران مدعی دشمنی با اسراییل و آمریکاست. اما ماجرای اکتبرسورپرایز نشان داد که  با اسراییل و آمریکا وانگلیس رابطه داشته و از آنها اسلحه می‌خریده است. درنتیجه مشروعیتش درسطح ملی و درسطح کشورهای منطقه ای و اسلامی و درسطح جهان از بین می‌رود.

 

آقای موسوی، چندین مورد درخصوص رازهای سیاست ایران گفته‌اند و خیلی فشار برروی ایشان است که درمورد اعدام‌های سال ۶۷ صحبت کنند. به نظر شما آیا ممکن است هزینه برملا کردن این اسرار آنچنان زیاد باشد که طرح چنین مسائلی برای وی خطر جانی داشته باشد؟

 

قطعا خطر دارد. اهمیت آقای موسوی از اهمیت احمد خمینی (فرزندآیت الله خمینی) برای این رژیم بیشتر نیست. آن احمد خمینی به خاطر اینکه اطلاعات زیادی داشت- وبه قول فرزندش گنجینه اسرار رژیم بود- وقتی شروع کرد به نق و نوق کردن سرش را زیرآب کردند. با این حال ازدید من -چون خودم عمل کردم- به جای تهدید کردن که خواهم کرد وخواهم گفت در جا آن اطلاعات را باید بیرون بدهد. این یک تضمینی می‌شود برای حیات او. چون هر گاه بخواهند دست به او بزنند مردم ایران و دنیا خواهند گفت چون اسرار را فاش کرد این بلا را سرش آوردند. آقای احمدخمینی قبل از مرگش به من پیغام داده بود و از من حلالیت خواسته بود وگفته بود من را حلال کن.... که پیامش طولانی بود.  بلافاصله من به ایشان گفتم که این حرف‌هایی که شما می‌زنید یعنی اینکه احساس خطر می‌کنید. اگر می‌خواهی از خطر برهی در اولین فرصت همه اطلاعات را که داری اگر می‌توانی در داخل علنی کن واگر نمی‌توانی به خارج منتقل کند. حال با اطلاعاتی که داشته چه کرده خدا می‌داند ولی او را از بین بردند.

 

نامه استعفای منسوب به آقای میرحسین موسوی که توسط شما منتشر شده است توسط هیچ یک از مقامات ایرانی تکذیب نشده و درمورد آن سکوت شده است. چرا؟

 

برای اینکه حقیقت دارد و راست است. در همان سال‌ها مواردی که درنامه آمده همه واقع شده بودند. او مواردی نگفته که کسی از آن اطلاع نداشته باشد. مثلا در قضیه مواد منفجره به عربستان بردن این مواد کشف شد و آنهایی که این مواد را برده بودند تحت تعقیب قرارگرفتند. طرح نبوده که اجرا نشده باشد. طرحهایی بودند که اجرا شدند. وچون اجرا شدند واقعیت داشتند. اگر امروز واکنش نشان بدهند که این کارها رو کردند یا نکردند؟ اگر بگویند انجام دادند که پس دنیا راست می‌گفت که شما دولت تروریست بودید. اگر بخواهند بگویند نبوده مایه خنده دنیا می‌شود. برای اینکه همان وقت شده بود. الا اینکه آن رژیم مدعی می‌شد که عناصر خودسر این کارها را کردند و خود رژیم اطلاع نشده حالا آدمی که آن وقت نخست وزیر بوده می‌گوید رژیم اطلاع داشته وآنها به دستور عمل می‌کردند.

 

چرا تا به حال اتفاقی برای آقای موسوی نیافتاده است؟ اگر چه پسرخواهرایشان درجریان تظاهرات پس از انتخابات به ضرب گلوله کشته شد؟

 

دلیل مهمش این بوده که آقای موسوی و آقای کروبی کاندیدای ریاست جمهوری بودند و آن تقلب بزرگ انتخاباتی صورت گرفت و جنبش مردمی در اعتراض به نتیجه انتخابات شکل گرفت. این جنبش تنها در ایران نبود. تنها ایرانیان خارج از کشور در آن شرکت نداشتند بلکه افکارعمومی دنیا در آن شرکت کرد. اگر بخواهند به او سخت بگیرند ویا دستگیرش کنند وبلایی سراو بیاورند، او آدمی است که افکارعمومی دنیا متوجه امر است. نمی‌شود مردم دنیا وایران را غافلگیر کرد.

 

اما بسیاری از افراد کشته شدند وگفته شدن سازمان‌هایی مثل مجاهدین خلق و یا افرادی که اغتشاشگر نامیده شده‌اند آنها را کشته‌اند.

 

آن افراد موقعیتی که این دو به عنوان نامزد ریاست جمهوری داشتند وبعد از انتخابات هم همچنان استقامت کردند را نداشتند. چون اینها این موقعیت را داشتند  و دارند این رژیم نتوانسته تا به حال با آنها کاری کند. الان متنی از قول آقای خامنه‌ای منتشر کرده‌اند که هر وقت بخواهیم می‌توانیم آنها را بگیرم و باید بصیرت داد به مردم یعنی مردم را قانع کرد که اینها آدم‌هایی که می‌نمایند نیستند. آقا جنتی گفت که آمریکا یک میلیارد دلار به اینها پول داد و دیگر دروغ‌های ضداطلاعاتی که نشان می‌دهد حکومت مشغول است به تخریب بلکه اینها را بی‌اعتبار کنند. دستگیر کردن بی‌اعتباری نمی‌آورد بلکه اعتبار می‌آورد. 

 

اگر موضوعی مانند کشتار سال ۶۷ بحث جامعی بشود وبا توجه به اینکه آیت‌الله خمینی الان زنده نیستند، مشخص شود چه کسانی در قانع کردن وی برای دادن مجوز قتل عام موثر بودند و دست به این جنایت زدند، چنین بحثی چه تاثیری در تحولات سیاسی داخلی می‌گذارد؟

 

تاثیرمهمی می‌گذارد. دست نوشته آقای خمینی وجود دارد که با یک بله و نه اعدام کنند. سه نفر هم مامور شدند که این کار را انجام بدهند که شناخته شده هستند. کسانی هم بودند که آقای خمینی را به این کار بر انگیختند. اگر چه خیلی هم لازم نبوده کسی ایشان برانگیزند چون ماده‌اش را داشت. آنها چه کسانی بودند؟ آقای منتظری که اعتراض کرد پس او نبود. آقای خامنه‌ای رییس جمهور بوده و آقای هاشمی رفسنجانی رییس مجلس بوده است. قدر مسلم این است که این دو تا کوچک‌ترین اعتراضی به آن جنایت نکردند. آیا در شمار کسانی بودند که مشوق بودند و آقای خمینی را برای اینکه چنین جنایتی انجام شود قانع کرده باشند؟ روشن کردن این مساله بسیار مهم است. چرا که الان یکی از این افراد رهبر تشریف دارند و دیگری رییس مجلس خبرگان و رییس مجمع تشخیص مصلح نظام. آقای موسوی نخست وزیر بوده است. خبر داشته یانه؟ موافق بوده است یانه؟

 

این سوالی است که روشن کردنش بسیار به کار نسل امروز می‌آید و تکلیف‌شان با وی روشن می‌شود. اگر نبود یک وضعیت به وجود می‌آورد و اگر نه اطلاع نداشته ویا اطلاع پیدا کرده و اعتراض نکرده یک وضعیت به وجود می‌آورد. می‌بینید که انتشار اطلاعات در این زمینه چقدر اهمیت دارد. غیر از اینها می‌بینید که آقای خاتمی (رییس جمهورسابق) وزیر ارشاد بوده است که بنا بریک گزارشی که در ریاست جمهوری ایشان اطلاع یافت موافق بوده است. همین هم قطعی بشود که آیا موافق بوده و موافق بودنش چه اثری داشته است. یک نکته‌ای را که آقای فلاحیان معاون وقت وزارت اطلاعات گفته است که «در یک دوره ای آقای خمینی درست حال وحواس نداشت، ما با احمد آقا مسائل را حل می‌کردیم به نام امام عمل می‌کردیم.» این مورد هم از آن موارد بوده است. .... بنابراین ملت حواسش را جمع می‌کند که اختیارش را نباید بدهد به دست یک ادم که بشود مرکز قدرت و همه قدرت دراو متمرکز شود.

 

به نظر شما این مخفیانه کار کردن وشفاف کار نکردن در دولت آقای احمدی‌نژاد هم ادامه داشته است؟

 

بله. این آقای احمدی نژاد شما می‌بینید هر از چندی می‌گوید من لیست بغلم است‌ها؟ در می‌آرم‌ها؟ انتشارمی دهم‌ها؟ (لیست مفسدین اقتصادی) تا به حال هم کسی این لیست را ندید که چه کسانی در این لیست هستند. هیچ وقت هم منتشر نشد. فسادهای خودش و رفقایش هم در زمانی که درشهرداری بود پرونده شد، به مجلس هم رفت ولی آقای رهبر دستور داد بخوابانید. آنها هم خواباندند.....

 

امیدی می‌شود داشت که ایران کشوری بشود که با راز و اسرار اداره نشود؟

 

یکی از از جرم‌های که درمجلس اول کودتاچیان بر من شمردند و رای به عزل رییس جمهوری دادند این بود که می‌گفتند ایشان دائما افشا می‌کردند. کارنامه روزنامه منتشر می‌کردم که هیچ جای دنیا این کار نیم شود. ایران کشوری است که در طول تاریخ طولانی خود در استبداد زندگی کرده است. هرگاه که بخواهد از استبداد بیرون بیاید محتاج یک شفافیت زیاد در زندگی سیاسی است. چون جامعه باید دائما مراقب باشد. کمتر غفلتی عوامل سازنده قدرت استبدادی را به کار می‌انداز دو اینها دوباره استبداد را بازسازی می‌کنند. شفاف کردن زندگی سیاسی یکی از مهم‌ترین عواملی است برای اینکه از استبداد تاریخی بیرون بیاید. برای برچیده کردن فساد اقتصادی زیاد نظارت عمومی لازم است به همین جهت اطلاع عمومی هم لازم است. فعالیت اقتصادی دولت هم باید از شفافیت کامل برخوردار باشد.

ارزیابی این خبر:

2.87

Subscribe to comments feed نظرات (12 نوشته شد):

بل بلی گوش در ۰۸ شهریور ۱۳۸۹
-6
بله یاحسین میرحسین در "نامه استعفای" خود از بی خبر گذاشته شدن از بعضی عملیات پیش از وقوع آنها شاکی است ولی به همکاری با جمهوری اسلامی ادامه میدهد.
از جنبه حقوقی این نامه از بار مسئولیت او در مورد جنایات علیه بشریت در دوران نخست وزیری او نه تنها کم نکرده که بیشتر میکند.
یاحسین میرحسین میدانسته عوامل نظامی که او نخست وزیر آن بوده دست به عملیات جنایی میزنند و باز با آن نظام همکاری کرده است.
یاحسین یرحسین و دیگر سران جمهوری اسلامی باید راجع به نقش خود در جنایات علیه بشریت به ایرانیان و جهانیان توضیح دهند.
Mehrdad در ۰۸ شهریور ۱۳۸۹
-2
کاملا موافقم.
در ۰۸ شهریور ۱۳۸۹
-1
طرفداران موسوی چه بلوای به پا کردند که "حسین آقا بی گناه است " دانستن و هیچ کاری نکردن یعنی خیانت !!!
در ۰۸ شهریور ۱۳۸۹
خیلی جالب بود
ف. در ۰۸ شهریور ۱۳۸۹
"دست نوشته آقای خمینی وجود دارد که با یک بله و نه اعدام کنند."
هر چه بیشتر زمان میگذره من بیشتر متوجه دلیل دلبستگی آقای موسوی به خمینی میشم ... یاد باد آن عصر طلایی یاد باد...
Green در ۰۸ شهریور ۱۳۸۹
13
در صورتیکه با مرگ هر کس به شدت مخالف هستم ولی‌ اگر که به علت اینکه کسی‌ به دلیل خطر مرگ نخواهد چیزهایی را که حق مردم است که بدانند را نگوید در نتیجه هیچ وقت ایران یک سیاست روشن را نخواهد داشت - از اولین وظیفه اصلی‌ مسٔولان دولت، آگاه کردن مردم است. آقای موسوی در بین مردم خیلی‌ بیشتر محبوبیت خواهد داشت اگر افشاگری کند و هم اینکه دولت به دلیل ترس از اینکه از ایشان بت ساخته نشود به راحتی‌ نمیتواند ایشان را به قتل برساند.
در ۰۹ شهریور ۱۳۸۹
آقای موسوی خود از دست اندر کاران دوران "طلایی امام" است و کسی است که در سال ۶۰ بر علیه ملت همراه کودتاچیان بود. آقای موسوی قبل از ان در چماقداری بر علیه روشنفکران، احزاب، دانشگاهیان، دانشجویان و آزادیخواهان دست داشت. در مورد مشخص کشتار ۶۷ ، بنا به گزارش قاضی جفری رابرتسون به بنیاد عبدالرحمن برومند، ایشان در مقابل کانال تلویزیونی اتریش از این کشتار با "نهایت فریبکاری" (این عین عبارت جفری رابرتسون است) دفاع کرد و آنرا ضرورتی برای جلوگیری از شورش ذکر نمود. بعد هم اضافه کرد که دولت با نهایت قاطعیت (بخوانید قاتلیت) در مقابل این اعمال دست به واکنش میزند. دوست عزیز، محذوریت آقای موسوی نه از سر ارادت به دیو جماران است و نه از سر اخلاص به ولایت که بخاطر دست آلوده بخون خودش میباشد.
Green در ۱۰ شهریور ۱۳۸۹
یک چیزی رو که باید از انقلاب یاد گرفته باشیم اینه که بدون مدرک به قضاوت نرویم- من با موسوی به هیچ عنوان موافق نیستم به نظر من دین و سیاست باید از هم جدا بشه و ترجیح میدم که سیاسیون مملکت ما اصلا حتی اعتقاد به دین نداشته باشند تا فقط با عقل و بدون تعصب کشور را اداره کنند ولی‌ از اینکه ایشان دستش به خون آلوده است یا نه من مدرکی‌ ندارم.
در ۱۰ شهریور ۱۳۸۹
من نمیدانم که شما دنبال چه دلیلی میگردید که به شما ثابت کند که دست آقای موسوی بخون آلوده است. اگر انتظار دارید که خود ایشان به دست خودش آدم کشته باشد که من هم از چنین چیزی اطلاعی ندارم. ولی وقتی صحبت از جنایت میشود معمولا سه دسته در ان جنایت درگیرند.
۱- آمرین و کسانیکه دستور قتلها را میدهند.
۲- عاملین و کسانیکه این احکام را اجرا میکنند.
۳- کسانیکه از جنایت اطلاع داشتند و هیچ کاری نکردند. حتی بعضا حمایت هم کردند.
تمام این سه دسته در جنایت درگیرند و دستشان آلوده به خون است. در دادگاه نورنبرگ که برای محاکمه سران و دست اندرکاران جنایات نازیها تشکیل شد، تمامی سران نازی محاکمه شدند و کسی نمیپرسید که فلان عضو بلند پایه حزب نازی آیا مثلا مستقیما در اشوویتز درگیر بودندند یا خیر. تمام جنایتکاران در هر رده ای که بودند محاکمه شدند چه تا آنجا که به قانون مربوط میشد، آنها دستشان آلوده بخون بود.
آقای موسوی حداقل به این دلیل که از این جنایات اطلاع داشته و نه تنها کاری برای جلوگیری از این جنایات نکرده بلکه حمایت هم کرده، دستش آلوده بخون است.
Green در ۱۱ شهریور ۱۳۸۹
-2
با تمام چیزهایی که شما گفتید موافقم فقط یک نکته که قابل توجه است اینکه اگر این اطلاعات را در همان زمان که در قدرت بود در اختیار داشت در نتیجه باید جوابگو باشد - ولی‌ اگر اینکه این اطلاعات به دست ایشان رسیده بعد از این که از قدرت خارج بودند و افشاگری ایشان هم به دوران بعد در ارتباط است، به عنوان یک شهروند مثل بقیه ما، نمی‌شود که ایشان را مسول بدانیم به همین دلیل هم گفتم که من از دست داشتن ایشان در هیچ سه مواردی که گفتید اطلاعی ندارم- اگر از لحاظ احساسات بخوام بگم تک تک آدمهایی که با این نظام همکاری کردند از اول تا آخر خطا کارند ولی‌ از نظر من احساساتم را باید از مواردی که عملا جنایت(هر سه مورد که شما اشاره کردید) محسوب میشود باید جدا کرد . در هر حال امید من به اون روزیست که از دست این جماعت بیسواد و خرافه‌ای نجات پیدا کردیم مثل زمان انقلاب دوباره به دلیل نفرتهایی که سالها داشته ایم دوباره دست به جنایت نزنیم.
در ۱۳ شهریور ۱۳۸۹
۱-بنا بخاطرت آقای منتظری آقای خامنه ای در زمان ریاست جمهوریش، که مصادف با نخست وزیری آقای موسوی بود، پیش ایشان رفته و از کشتار ها انتقاد میکرد. چطور نخست وزیر سوگلی امام خبر نداشته؟
۲- بنا بگزارش قاضی جفری روبرتسون آقای موسوی پس از کشتارها در مقابل کانال تلویزیونی اتریش از این کشتار ها دفاع هم کرده است (گزارش گاردین و قاضی ژرفی روبرتسون). چطور ایشان خبری نداشته اند؟
۳- یکی از اعضای ۳ نفره هیات مرگ که راجع به سرنوشت زندانیان تصمیم میگرفتند از وزارت بدنام اطلاعات بودند که مستقیما زیر نظر نخست وزیر موسوی قرار داشت.
۴ - اینکه بگوییم تک تک کسانی که در قدرت بودند در این کشتار مسئولند احساسات نیست، قانون است. مطابق قوانین بین المللی و اعلامیه حقوق بشر که ایران به ان ملتزم است، دولت ایران و مقامات کشور در برابر نقض حقوق بشر مسئولند.
۵ - حتی بیخبری موسوی از این جنایات ایشان را مبرا نمیکند فقط بار گناهانشان را اضافه کرده و حکایت عذر بدتر از گناه است، چرا؟ برای آنکه هر مدیری مسئول تمام کارهایی است که در حوزه مدیریتش انجام میشود. بنا بر این دانستن و آگاهی بر وقایع در حوزه مدیریت،یکی از ابتدایی ترین وظایف یک مدیر است و غفلت از ان نه تنها مسولیتی را از روی دوش وی بر نمیدارد که فقط بار جرایمش بیشتر میشود.
Green در ۱۳ شهریور ۱۳۸۹
-1
اگر چنین که شما اطلاع دارید باشد در نتیجه باید به جنایت ایشان هم رسیدگی شود - ولی‌ هر چه زودتر ایشان کارهای غیر اخلاقی‌ و جنایتهایی که از جانب هر کسی‌ انجام شده را به اطلاع مردم برسانند، سرنوشت و جای بهتری را نسبت به بقیه خواهند داشت.
شاید اگر بتوانیم از مواردی چشم پوشی کنیم افراد بیشتری تصمیم به افشاگری کنند اگر بدانند که میتوانند بخشیده شوند و در نتیجه مهره‌های این نظام زودتر از هم پاشیده شود تا اینکه به علت ترس یا چیزی نگویند یا همچنان ادامه دهند.
در ۱۳ شهریور ۱۳۸۹
اگر شما موردی را در زمان بنی صدر میشناسید که ایشان نمیدانسته حتما باید از ایشان بپرسید و تا آنجا که من میدانم ایشان همین الان هم راجع به وقایع دوران مسولیت خود افشاگری میکنند. اگر مورد مشخصی دارید بفرمایید. اما تا آنجا که من میدانم آقای بنی صدر بر خلاف موسوی، در مقابل جنایتی که در زمانش انجام میگرفت خفقان نگرفت و نه تنها افشاگری کرد بلکه با پیگیری مجرمین را هم از کار برکنار نمود. یکی از معروفترین آنها مساله ماشا الله قصاب شکنجه گر یکی از کمیته ها بود که به همت ایشان مساله پیگیری شد. افشای شکنجه باز هم در زمان ایشان انجام شد که متاسفانه با برکناری ایشان ناتمام ماند و خط امامی های کودتاچی از قبیل موسوی بعدها با ماستمالی قضیه را رفع و رجوع کردند. اما همانطور که گفتم یک مدیر نسبت به وقایعی که در زمان مدیریتش در مجموعه تحت مدیریتش جریان دارد مسئول است و ناآگاهی از ان، از مدیر سلب مسولیت نمیکند و این قاعده صد در صد در مورد بنی صدر هم صدق میکند. اگر شما موردی را به شفافیت قتل عام ۶۷ بیاورید که در زمان بنی صدر اتفاق افتاده و بنی صدر درست مثل موسوی در مقابل ان مخالفت نکرده که هیچ، حتی از ان جنایت در مقابل افکار عمومی دنیا دفاع هم میکرد من برخلاف شما نه تنها با مواخذه آقای بنی صدر توسط شما مخالف نبوده و مخالفت نمیکردم چه بسا خودم هم در پرسشگری از ان جنایات به شما میپیوستم و هرگز با شبهه اینکه "آقای بنی صدر شاید خبر نداشته" شما را از پرسشگری منع نکرده و ایشان را مبرا نمیساختم . گر چه من مطمئنم که آقای موسوی چه در مقام نخست وزیر و مسئول کشور، عضو شورایعالی امنیت رژیم که این اعدامها در آنجا مطرح شد، به عنوان مسئول وزارتخانه ها از جمله وزارت اطلاعات که یکی از اعضای هیات ۳ نفره مرگ از آنجا انتخاب میشدند، و به عنوان مدافع اعدامها در مقابل تلویزیون اتریش از این اعدامها خبر داشته اند. ضمنا برکناری آقای منتظری که متعاقب افشاگری هایش در مورد قتل عام ۶۷ انجام شد در زمان موسوی اتفاق افتاد. هزاران ننگ و نفرت بر موسوی و دیگر خط امامی ها که با چماقداری، فریبکاری و دست آخر با کودتا (سال ۶۰) دیوار یکی از مخوفترین، وحشی ترین و عقب مانده ترین نظامهای سرکوبگر و فاشیستی قرن بیستم را بالا بردند و با نهایت وقاحت از ان دوران به نام "دوران طلایی" یاد میکنند.
فرموده اید که با چشمپوشی از این جنایات شاید بتوان افراد بیشتری را به افشاگری فرا خواند. البته اگر حکومت فعلی کنار رفته بود شاید حرف شما درست بود اما تا زمانیکه این حکومت وجود دارد چشمپوشی از خاوران، جنایت کهریزک را بدنبال دارد. افشاگری که هدف نیست. افشاگری وسیله است برای رسیدن به هدف که ریشه کنی جنایت میباشد. چشم پوشی از جنایت اگر منجر به بکارگماری نخست وزیر "دوران طلایی !!!؟؟؟" کذایی و قهرمان لعنت اباد ها و خاوران ها به مقام ریاست جمهوری شود، هرگز جنایت ریشه کن نمیشود. ولی اگر شما به افشا گری معتقدید میتوانید با دعوت موسوی به افشا گری قدم اول را بردارید، گر چه ایشان قبلا جواب شما را داده اند و فرموده اند که "محذورات" دارند.
Green در ۱۴ شهریور ۱۳۸۹
-1
نوشتم که :"اگر چنین که شما اطلاع دارید باشد در نتیجه باید به جنایت ایشان هم رسیدگی شود (منظور آقای موسوی)- ولی‌ هر چه زودتر ایشان( موسوی) کارهای غیر اخلاقی‌ و جنایتهایی که از جانب هر کسی‌ انجام شده را به اطلاع مردم برسانند، سرنوشت و جای بهتری را نسبت به بقیه خواهند داشت."
فکر کنم به اشتباه فکر کأدید راجع به آقای بنی‌صدر حرف میزنم، خیر منظور موسوی بود.

من آقای بنی‌صدر را چندان نمی‌شناسم جز چند مصاحبه که در آن بودند یا چند کلیپ توی یوتیوب. و چیزی هم در مورد ایشان نگفتم هر چیزی هم که می‌دانم از پدرم که شخصی‌ مصدقی بود شنیدم، و دههٔ شصت هم تازه به دنیا آمدم در نتیجه دقیقا نمیدانم چه اتفاقی‌ افتاد هر چه که می‌دانم از شنیده‌های دیگران بوده است و چیزی هم راجع به بنی‌صدر نگفتم فقط تمام حرفهام راجع به موسوی بود. به تنها چیزی که اعتقاد دارم اینه که هر چه بیشتر خون خواهی‌ کنیم بیشتر خون ریزی خواهیم کرد، این به منظور چشم پوشی از خطا نیست فقط در یک مقطع باید از اول و به طریقی که شایسته رفتار بشری است شروع کنیم - در ضمن هر چه که گفتم در مورد موسوی بود، هیچ ادعای در مورد آقای بنی‌صدر نکردم - از اول هم گفتم که آقای موسوی حتما باید افشاگری کند چه خطر مرگ باشد چه نباشد که به نظر من خطر ‌مرگی وجود نخواهد داشت حتی اگر افشاگری کنند.(به اولین کامنت من نگاه کنید).
در ضمن با شما مخالفتی ندارم همه باید جوابگو باشند. ولی‌ با خون ریزی و انتقام طلبی از هدف دورتر می‌شویم نه نزدیکتر. اگر موسوی باعث ریزش این نظام بشوند فکر می‌کنم خیلی‌ها از جنایتهایی که شما میگوئید انجام داده اند چشم پوشی خواهند کرد و شاید بقیه هم به ایشان بپیوندن و زودتر این نظام از بین برود هنوز هم به این اعتقاد دارم.
در ۱۴ شهریور ۱۳۸۹
دوست عزیز چه کسی حرف از خونریزی زد؟ من گفتم که آقای موسوی مسئول جنایات دهه ۶۰ و مشخصا کشتار ۶۷ است. مخالفتم با شما از آنجا آغاز شد که جنابعالی آقای موسوی را تحت شرایطی از پاسخگویی مبرا دانستید، مثلا اینکه " اگر خبر نداشته...." یا "اگر این جنایات پس از استعفای ایشان رو شده......" و غیره.
عدالت خواهی یک چیز است و خونخواهی چیز دیگر. به نظر من، محاکمه آقای موسوی و دیگر دست اندر کاران "دوران طلایی" کذایی باید در دادگاه های صالحه (نه دادگاه های بلخ جمهوری اسلامی) با حضور وکیل مدافع و با تمام شرایط و ضوابط یک دادگستری استاندارد و با رعایت حقوق بشر باید انجام شود انهم به قصد عدالت خواهی و نه خونخواهی.
ضمنا بر خلاف شما معتقدم که سکوت در مورد جنایات ان "دوران طلایی!!!!" فقط رژیم را در ادامه جنایت جری تر میکند و جلوی بررسی ریشه های مساله و درمان معضل را میگیرد. خاوران را فراموش کنی پشتش کهریزک میاید، با ان چه میکنید؟ آنرا هم فراموش کنید پشتش سروش ۱۱۱ می اید. این آقایان از تنها چیزی که کم نمی آورند، شکنجه و تجاوز و کشتار است. اگر امروز به اعمال یکی از نقش آفرینان ان جنایات مثل موسوی به دیده عفو و اغماض بنگریم و نه تنها این، بلکه آنها را قهرمان هم بکنیم، فردا باید به احمدی نژاد و رادان و دیگر جنایتکاران و نقش آفرینان کهریزک به عنوان قهرمانان مردم نگاه کنیم و اگر هم کسی مثلا خود شما از جنایات اینها سخن گفت بلافاصله "نسل جدید" درست مثل خود شما در مقابلش موضع میگیرند که مثلا.....‎' الان وقت این حرفها نیست" یا نباید به وحدت ضربه زد و از این حرفها و باید خلاصه این دور تسلسل جنایت و خودفریبی را باید تا بی نهایت ادامه دهیم.
اگر قرار است مشکلی حل شود، شروعش صحبت از ان و پاسخگویی دست اندر کاران است و الا که با سکوت هیچ مشکلی تا کنون حل نشده و نمیشود.
Green در ۱۵ شهریور ۱۳۸۹
-1
بر خلاف شما من فکر نمیکنم که دیدگاه ما چندان تفاوتی‌ با هم داشته باشد تنها فرق این است که من چاره سنگی‌ که ۳۰ ساله پیش بقیه به چاه انداختن با توجه به جامعه که هنوز اسم اسلام و قرآن و دین میاد زبانشان بند میشود را با استفاده کردن از همون آدم‌ها برای رسیدن به نتیجه چاره دیگری نمی‌بینم و شاید این افراد بار خطا‌هایشان را هم کمتر کنند و در مواردی قابل بخشش باشند - از یک جا باید شروع بشه، ۳۰ سال همه در ناراحتی‌ به سر میبرند و هنوز کس دیگری راه بهتری جلو پا نگذاشته اگر هدف مهم است ناچاراً باید از خیلی‌ چیزها چشمپوشی کرد اگر که عدالت مهمتر است که بهتره منتظر معجزه باشیم - اگر که نسل بعد از من از سر ناچاری برای آینده بهتر از همین آقایان که آرزوی مرگشان را دارم استفاده کردند مخالفتی ندارم خوشحال نخواهم بود ولی‌ از دو انتخاب بد و بدتر، بد را انتخاب می‌کنم -قصد بی‌ احترامی به شما نیست ولی‌ اگر راه حل را در حرف زدن و پاسخ گویی دست اندر کاران می‌بینید به دلیل اینکه تمام این جنایات به خامنه‌ای ختم میشود در حال حاضر واقعیت پذیر و عملی‌ نیست.
در ۱۵ شهریور ۱۳۸۹
چند سؤال از شما دارم:
۱- چطور میشود که کسانیکه خود این سنگ را در چاه انداخند و دیوار این دیکتاتوری را بالا بردند، حالا خود هم آنرا پایین بیاورند؟ فکر نمیکنید که اگر اینها از اینکارها میتوانستند بکنند که اساسا خراب نمیکردند؟ کجا و از کی تابحال سرداران شکست و تخریب و سرکوب، میتوانند فرمانده پیروزی و سازندگی و قهرمانان آزادی باشند؟
۲- از کجا مطمئنید که اساسا اراده و قصد آزادی و دموکراسی دارند؟ آیا این خیال پردازی و سوداسرایی نیست؟ آیا این "تحلیل آرزومندانه " نیست که شما آرزوها و تمایلتان را با واقعیت جایگزین میکنید؟ آیا هرگز موسوی حرف از دموکراسی زد یا آنکه گفته دیکتاتورمآبانه خمینی را تکرار کرد که "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر". آیا این آقای موسوی نبود که از دهه سیاه ۶۰ به عنوان "دوران طلایی" نام برد و خواهان بازگشت به ان "دوران طلایی " شد؟ کجای این حرفها بوی دموکراسی و آزادی خواهی میدهد؟
حال اجازه بدهید که من دیدگاه خود را راجع به سوالات بالا با شما در میان بگذارم.
در مورد سؤال یک، من فکر نمیکنم که ایشان قصد آزادیخواهی و ایجاد دموکراسی داشته باشند. این نهایت ساده لوحی و زود باوری است که از شکنجه گران، تروریستها و آدمکشان سابق انتظار دموکراسی و آزادیخواهی داشت، بالاخص که با پس گردنی رقیب قدر هم از قدرت افتاده و نه از سر مخالفت با شکنجه و کشتار و نقض حقوق بشر.
در مورد سؤال دوم هم من مطمئنم که اینها قصد دموکراسی ندارند. اینها از آنجا که راهی برای چانه زنی با حریف برای پس گرفتن پستهای از دست رفته ندارند، میخواهند با سوار شدن بر موج نارضایتی مردم و با استفاده یا بهتر بگویم با سوء استفاده از جو استبدادی حاکم و ناآگاهی توده ای حاصله از ان ، خود را سوار بر موج نارضایتی مردم کرده و از خون و جان مردم به عنوان برگ چانه زنی با حریف استفاده کنند تا پستهای از دست رفته را باز پس بگیرند و از رانتها و دیگر مزایای شرکت در قدرت برخوردار گردند. اینرا هم از خودم نمیگویم. شما را به حرفهای سعید حجاریان، مغز متفکر جریان اصلاح طلب (خط امام سابق) حواله میدهم که با نهایت بی شرمی استراتژی اصلاح طلبان را به این صورت فرموله کرد: "فشار از پایین برای چانه زنی در بالا". این دقیقا همان استراتژی خمینی برای کسب قدرت بود. سوء استفاده از نارضایتی مردم و مطالبات آزادی خواهانه صد ساله مردم و سوار شدن بر موج نارضایتی مردم برای رسیدن به قدرت و صد البته برقراری دیکتاتوریی بمراتب مخوفتر از قبل.
اگر میخواهید استدلال کنید که اینها تغییر کرده اند و دیگر چنین و چنان نمیکنند در اینصورت از شما میپرسم از کجا میدانید. از کجا میدانید که خاورانها و لعنت آبادها دیگر تکرار نخواهند شد؟ آیا آقای موسوی از سرداران خاوران و لعنت اباد برنامه های خود را برای جلوگیری از تکرار ان فجایع ارائه کرده است؟ آیا اساسا راجع به ان افشاگری کرده است؟ یا آنکه دچار "محذورات" هستند؟ کسی که راجع به جنایتی افشا شده نمیتواند افشاگری کند و دچار "محذورات" [این عین کلام خودشان است] است، چطور میتواند جلوی تکرار فجایع مشابه را در آینده در صورت بدست گرفتن قدرت بگیرد؟
اما حرف اساسیتر اینست که اساسا رفتار یک حکومت حتی با تغییر رفتار مهره های ان تغییر نخواهند کرد. یادتان باشد که موتور پیکان حتی اگر بهترین پیچ دنیا را بر ان بیندازید همچنان ناکارامد و آلوده کننده است. آنچیزی که رفتار یک حکومت را تعیین میکند و رابطه اش را با مردم و جامعه تبیین میکند طبقاتی است که در پشت حکومت قرار دارند و نوع رابطه آنان با جامعه است که تابع نحوه کسب در آمد و سود بری آنان از جامعه است. این رابطه نحوه ارتباط طبقات حاکم را با طبقات دیگر و با جامعه را تعیین میکند. حکومت بازاری- آخوندی-سپاهی از آنجا که از طریق واسطه گری کسب در آمد و سود میکند، هرگز نمیتواند و نمیگذارد که مردم وارد گود سیاست شوند و از طریق شرکت در دولت، منابع اقتصادی و کسب در آمد و سود را همگان در اختیار بگیرند. چنین چیزی ناقوس مرگ اقتصادی طبقاتی است که از رانتهای حکومتی و امتیازات ویژه تغذیه میکنند. با آزاد شدن تجارت و کسب سود برای همگان، رانتهای حکومتی بی معنا، بلکه غیر قانونی میشوند. طبعا تغییر رفتار آقای موسوی [حتی اگر از روی صدق و صفا باشد و نه از سر خدعه و فریب برای کسب قدرت بر روی دوش مردم و از بالای سر مردم] نمیتواند رفتار حکومت را تغییر کند. تازه اگر این تغییر رفتار واقعی باشد، که من بدلایل بیشماری و از جمله دلایلی که قبلا ذکر کردم به ان شک دارم، خود توسط طبقات حاکم از حکومت جراحی خواهد شد و بکنار گذاشته میشود. امیدوارم که سرنوشت بنی صدر را از یاد نبرده باشید.
Green در ۱۵ شهریور ۱۳۸۹
کسانی‌ که این سنگ را در چاه انداختند از پدر و مادر خود من بودند که تصور کردند با انقلاب مصدق دیگری وارد صحنه میشود خمینی که آدم نبود ولی‌ توانایی جمع کردن مردم را داشت، خمینی سنگ را در چاه نینداخت مردم انداختند، از یک آخوند‌ چه توقعی می‌توان داشت! دمکراسی؟! از این جوک خنده دارتر نبوده - موسوی و کروبی هم مثل خمینی مردم را جمع می‌کنند اگر یک بار دیگه این حرکت باعث انقلاب بشه فکر می‌کنید که مردم به این اسلامیون دوباره قدرت میدهند از ایشان تشکر می‌کنیم از گناهانشون هم می‌گذاریم و بیشتر این افراد هم تشریفشون را میبرند و به جمع برادران تروریستیشان میپیوندند و دنیا ترتیبشان را میدهد.(استفاده برای رسیدن به مقصد یعنی‌ این)

۲- قصد اینها هر چه می‌خواهد باشد باشد، چه از گذشته پشیمان باشند چه نباشند قصد اکثریت مردم چیز دیگری است، و تا موقعی که میشود به اسم ایشان وارد خیابان شد ما استفاده می‌کنیم. شما از طرف من جواب خود را میدهید، موسوی و کروبی آخرین امید ما برای همکاری با این نظام بود، همین و بس. اگر این افراد ما را به هدف برسانند، احترام لازم را برایشان قائل هستیم ولی‌ از اینکه دوباره قدرت به دست بگیرند خیر چنین اتفاقی‌ نمی‌‌افتد. همانطور که نمی‌شود کوه را یک جا از جا کند ولی‌ میشود آن را قطعه قطعه کرد.

در ضمن همان زمان انقلاب هم چه توده چه مجاهدین سر کار آمده بودند به همین اندازه ما را بدبخت میکردند الان دست کم مردم تجربه نظام اسلامی را دارند، از مجاهدین متنفرند، سلطنت طلبان هم جایی ندارند و حزب توده دیگر وجود ندارد بنابر این من آینده روشنتری را بعد از این رژیم میبینم.
در ۱۶ شهریور ۱۳۸۹
من نمیفهمم این دیگر چه خام خیالی و ساده بینی است که شما فکر میکنید که آقای موسوی را به قدرت میرسانید و بعد هم ایشان قدرت را دو دستی به شما تحویل میدهند و میروند پی کار خود. در کجای دنیا و چه زمانی در تاریخ، یک دولت و دستگاه سرکوبگر قدرت را به میل خویش تحویل مردم داده که اینبار بار دوم باشد. در زمان انقلاب هم مردم فکر میکردند، و البته خمینی هم وعده داده بود، که پس از انقلاب قدرت را به مردم میدهد. بنا بر این اصلا قرار نبود که اسلامی ها قدرت بگیرند. کسی هم به اسلامی ها قدرت نداد. اصلا در هیچ جای دنیا مردم به یک گروه سرکوبگر قدرت نمیدهند. بر عکس همیشه این قدرت سرکوبگر است که از مردم قدرت را بزور سر نیزه میگیرد. یادم هست در همان اوایل که اسلامی ها قدرت را گرفته بودند مردم میگفتند که اینها (اسلامی ها) کی میروند. قرائتی جواب جالبی داد. او گفت های مردم میگویند که این آخوندها کی میروند. بعد اشاره به جیب گل و گشاد لباده آخوندی خودش کرد و گفت اگر شما داخل این جیب یک سکه یک قرانی بیاندازید، حتی اگر دستتان را تا آخر در این جیب فرو کنید قادر به پس گرفتن پولتان نیستید. حالا ما حکومت را داریم و به طریق اولی آنرا پس نمیدهیم. اگر شما فکر کردید که آقای موسوی به عنوان سخنگو و حافظ منافع مافیای خط امام (اصلاح طلب) حاضر به پس دادن قدرت به مردم است، انهم با آنهمه سوابق ننگین جنایت که پشت سرش است و شرکت در تروریسم بین المللی که در اینترپل پرونده دارد، فکر میکنم بیش از حد خوش بین و ساده انگار هستید. ایشان خود میداند که در صورت تسلیم حکومت به مردم از فردا باید تحت تعقیب پلیس و دستگاه های قضایی ایران و جهان باشد. نمیدانم از کجا چنین خوش بینی به شما دست داده که فکر میکنید که موسوی قدرت را به شما پس میدهد. خودش که "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر" را میخواهد و نهایت آمال و آرزویش هم بازگشت به "عصر طلایی !!!!؟؟؟؟" امامش میباشد. سوابق سرکوب و ترور و چماقداری خودش هم که در ان "عصر طلایی !!" کذایی به عنوان "نخست وزیر امام" مثل روز روشن است. شما هم که به عنوان رییس جمهور همین نظام به وی رای داده اید. مگر قرار است چیزی جز نظام ولایت فقیه که نقض حق حاکمیت مردم است ادامه یابد.
فرموده اید که مردم دیگر به اسلامی ها قدرت نمیدهند. همانطور که گفتم قبلا هم مردم به اینها قدرت نداده بودند. مساله، مساله تشکیلات است. شما در هر تشکیلاتی که کار کنید، صرفنظر از آمال و آرزو و اهداف خودتان، این اهداف ان تشکیلات و افرادی که پشت سر ان هستند است که تامین خواهد شد. در سال ۵۷ هم مردم از هر گروه و عقیده شرکت داشتند و اصلا اسلامی ها درصد چندانی نداشتند، اما اسلامی ها تنها گروهی بودند که تشکیلات کارآمدی متشکل از مساجد، حسینیه ها و تکایا در اختیار داشتند.بقیه گروه ها به خاطر سرکوب ساواک تشکیلات قدرتمندی نداشتند. مساجد و تکایا بدلایل متعدد از سرکوب ساواک مصون بودند. بهر حال معترضین هم از ان تشکیلات با استدلالی نظیر استدلال شما استفاده کردند تا علیه شاه مبارزه کنند. دیدیم که نتیجه انقلاب را هم اسلامی ها که تنها گروه دارای تشکیلات بودند به نفع خود مصادره کردند.
اینبار هم اگر شما در تشکیلات اصلاح طلبان، حال با هر استدلالی، کار کنید و خواهان تامین اهداف آنها باشید و وزنه خود را پشت اهداف آنان بیندازید، این ان اهداف است که تامین خواهد شد و نه اهداف شما، چه شما خوشتان بیاید چه نیاید.
به نظر میاید که شما مساله را بیش از حد ساده گرفته اید و دچار ساده سازی های خوشبینانه ای شده اید.
Green در ۱۶ شهریور ۱۳۸۹
الان تقریبا تمام آزادی از ما گرفته شده، کس دیگری هم نیست شاید شما با توجه به تجربه‌ای که از انقلاب دارید فکر می‌کنید که اتحاد با مخالفین این نظام کار درستی‌ نیست، راه حل شما چیست؟ در جایی که هر قدمی‌ که بردارید با این افراد برخورد می‌کنید. هیچ کس دیگری هم در این ۳۰ سال صدایی ازش بلند نشده شعار زیاده. ۹۰ درصد هم ناراضی هستند ولی‌ ۱۰ درصد کنترل کامل همه چیز را در اختیار دارند، جرات نفس کشیدن هم به غیر از اطرافیان خودشان برای کس دیگری نیست. حالا یک نفر مثل موسوی به هر دلیلی‌ جرات این را پیدا کرده که اعتراض کنه به نظر شما از همین یک روزنه امید هم باید چشم پوشید؟ حتی اینکه تصور کنید که بعد از اینکه خامنه‌ای و دار و دسته اش از ترس جان از ایران فرار کردند، امکان این هست که بقیه این رژیم هم فرو بریزد به نظر شما ساده لوحی میاد. راه حلی بدید که قابل اجرا باشد با توجه به شرایطی که در حال حاضر داریم.
در ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
۱- آیا با آمدن آقای موسوی به ریاست جمهوری رژیم فرو میریزد؟!!
۲- آیا شما نمیدانید که آقای موسوی خود یکی از معماران کودتای ۶۰ بر علیه بنی صدر و بقایای آزادیهای بجا مانده از انقلاب بود؟ آیا آقای موسوی بنظر شما ...است که رژیمی را سرنگون کند که در پناه ان تاکنون از مجازاتهای داخلی و بین المللی برای جرایمش از قبیل مشارکت در کشتارهای دهه ۶۰ و مشخصه سال ۶۷ فرار کرده است؟
۳- آیا آقای موسوی بارها نگفته است که خواهان بازگشت به عصر طلایی !!! خمینی است؟ ان عصر طلایی !!!! مقدمه سرکوبهای امروز جمهوری اسلامی است.
جنگ آقای موسوی با جناح هار حاکم، جنگی است بر سر کسب قدرت. اگر جناح حاکم میتوانست یا میخواست سهم خط امامیهای جنایتکاری مثل موسوی را بدهد، اینها هیچ مشکلی با رژیم نداشتند. یک نیروی هشیار و آگاه مردمی البته از اختلافات و شکافهای دو جناح استفاده میکند تا خط خود را پیش ببرد، اما هرگز دم و دنبالچه هیچیک از جناح ها نمیشود، چه پیروزی هر یک از آنان برای مردم مصیبت بار است.
۴- آیا شما به خیابان میریزید، کشته میدهید و شکنجه میشوید برای آنکه فقط کاری انجام داده باشید، یا آنکه انتظار دارید که این کشته ها و خسارات بهبودی در زندگیتان حاصل کند؟ شما فقط بمن بگویید که روی کار آمدن موسوی چه بهبودی حاصل میکند؟ چرا چنین بهبودی در مدت ۸ سال نخست وزیری ایشان حاصل نشد؟
۵- چرا فکر میکنید که با پیروزی موسوی، خامنه ای از ایران فرار خواهد کرد؟ مگر آقای موسوی مخالف رژیم است؟ آقای موسوی همپالکی خاتمی است. هر چقدر خاتمی اسباب فرار خامنه ای را سبب شد، آقای موسوی هم همانقدر سبب ترس خامنه ای خواهد شد. مگر ندیدید که بر سر قتلهای زنجیره ای و حمله به کوی دانشگاه تهران، آقای خاتمی فقط چند عامل درجه چندم را مجازات کرد و بقیه جنایتکاران و خاطیان را از مجازات فراری داده و آنها را محافظت کرد.اینها حتی از پس مجازات عوامل دست چندم خامنه ای بر نمی آیند، فراری دادن آقای خامنه ای پیشکش.
۶- آقای موسوی فقط رژیم را محکمتر خواهد کرد و زیر ماسک اصلاح طلبی امکان ادامه و استمرار جنایت را فراهم خواهد کرد همانطور که سلفش خاتمی نیز چنین کرد. آقای موسوی دهه سیاه ۶۰ را دوران طلایی میخواند، بنا بر این هرگز حاضر به بسته شدن پرانتز جمهوری اسلامی نیست و عامدانه تن به ان نخواهد داد.
۷- یادتان باشد که دست آقای موسوی هم به خون آغشته است. بیشترین تعداد محکومیتهای نقض حقوق بشر در ایران توسط سازمان ملل در دوره ایشان بود. کشتار مخوف ۶۷ در دوره ایشان و با سکرت رضایتمندانه بلکه با حمایت و دفاع ایشان انجام شد. بنا بر این ایشان، انگیزه ای اگر نه بیشتر ولی حد اقل به همان اندازه جناح حاکم در حفظ نظام دارد. نه هرگز ادعای تغییر رژیم را کرده و نه حتی بابت جنایاتش از مردم عذر خواهی کرده است. آیا تصور آنکه موسوی رژیم را از بین خواهد برد، خودفریبی نیست؟
۸- آیا مشکل ما خامنه ای است یا مشکل ولایت فقیه است که نقض حق حاکمیت ملی ایرانیان است. آیا اگر خامنه ای از ایران فرار کند و ولایت را مثلا جنتی یا خاتمی به عهده بگیرد یا آنکه اصلا بنا به طرح رفسنجانی، ولایت فقیه شورایی شود، آیا مساله نقض حق حاکمیت مردم حل شده است؟ آقای موسوی جمهوری اسلامی را میخواهد، نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر. مشخصه اصلی جمهوری اسلامی هم اسلامی بودن ان است که توسط ولی فقیه تضمین میشود. آیا مشکل ما تعویض مهره خامنه ای با مهره ای دیگر است؟ آیا برای مردم ایران فرقی میکند که حق حاکمیتشان بدستور خامنه ای نقض میشود یا بدستور کس دیگری؟
Green در ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
شما باز هم تکرار مکررات می‌کنید و هنوز هم جواب من را نداده اید، اگر یک عاشورای دیگر نظیر عاشورای پارسال اتفاق بیافتد همانطور که نصف بیشتر از این آقایان آماده به فرار از ایران بودند و نصف دیگر سربازانشان از تجمع مردم فرار میکردند، اگر بار بعد جلوتر برویم و مراکز حساس و اطلاع رسانی به دست مردم بیافتد و بقیه هم که از ترس پشت درهای بسته‌شان نشستند با توجه به اوضاع موجود وارد خیابان بشوند دیگر چیزی از این رژیم نمی‌‌ماند‌اگر به فرض هم بگیریم که موسوی یا کروبی به عنوان فشار به بالا از مردم سؤ استفاده کردند و یا حتی رهبران اولیه و باعث و بانی‌ این حرکت باشند در این مرحله مردم به قدرت خودشان بیشتر پی‌ میبرند و نه‌ تنها این آقایان از پس درخواستهای مردم بر نخواهند آمد خود مردم هم فراتر از قبل و درخواستهای بیشتری خواهند داشت، این آقایان انتخاب مردم بودند برای اینکه ۴تا نامزد در اختیار مردم بود (بد - بد - خیلی‌ بدتر - وحشتناک) در چنین شرایطی ایشان انتخاب شد نه اینکه کسی‌ موسوی را خدا دید. به فرض هم که نظر این آقایان چیز دیگری بوده باشد مگر نه اینکه همین اتفاق در اواخر زمان شاه افتاد هر چه بیشتر از شاه تقاضا شد و هر چه بیشتر شاه موافقت کرد هر چه بیشتر مردم تقاضایشان بیشتر و بیشتر شد تا اینکه حتی بختیار هم که روزی محبوب و برخواسته از رای همین مخالفین بود قابل پذیرش مردم نبود (موسوی(موافق ولایت فقیه) = بختیار (موافق حکومت سلطنتی)) در شرایطی که کارد به استخوان رسید حالا هر چه این آقایان امروز محبوب باشند فردای انقلاب مهم محسوب نمیشوند پست ریاست جمهوری که هیچ، برای کوچکترین مراتب سیاسی هم رای نخواهند آورد. چه کسی‌ گفت که فردای انقلاب موسوی قرار است که رئیس جمهور شود - ایشان فقط بهانه شدند برای رسیدن به هدف اصلی‌ از بین بردن کلّ نظام، اگر حتی تئوری شما درست باشد که ایشان دارند از مردم سؤ استفاده می‌کنند که در همین نظام به قدرت برسند پس باید گفت که پس مردم هم دارند از این دو سؤ استفاده میکنند تا کلّ نظام را سرنگون کنند.
در ۱۸ شهریور ۱۳۸۹
۱- گویا شما متوجه جواب من، علیرغم بقول خودتان "تکرار مکررات" نشدید. من جواب سوال شما را داده ام. به شما گفتم که گیرم حتی آقای خامنه ای و پاسدارنش هم فرار کردند که من به ان تحت رهبری آقای موسوی و اصلاح طلبانش، شک دارم، آیا این بمعنای سرنگونی نظام است؟ اگر ولایت فقیه شورایی شد یا آنکه مثلا مهره دیگری را بجای ولی فقیه فعلی بر سر کار گذاشتند، آیا هدف جنبشگرانی که برای برقراری حاکمیت، این خواسته صد ساله ملی، مبارزه میکنند تامین میشود؟

۲- این اتفاقاتی که فرمودید میفتد، از عقب نشینی عوامل ارتجاع گرفته تا فرار خامنه ای، تا زمانیکه کنترل در دست تشکیلات اصلاح طلبان (خط امامی های سابق) است نخواهد افتاد. اساسا از اهداف خط امامیها برای همراهی با مردم، کنترل جنبش و جلوگیری از جهت گرفتن ان بسمت سرنگونی است، اینست که این فرضیاتی که کردید بسیار نامحتمل است کما اینکه تاکنون چنین اتفاقی نیفتاده.

۳- فرمودید که اگر آقای موسوی از پس پاسخگویی به مطالبات مردم ایران بر نیامد مردم وی را هم سرنگون میکنند. توجه شما را به سال ۶۰ جلب میکنم که خط امامی های پاچه ورمالیده ای مثل موسوی پس از شکستهای بیشمار از مردم، دست به کودتا زده و مردم را کشتار کردند. از کسی که ان زمان را بیاد دارد بپرسید که در ۳۰ خرداد همینها چطور تظاهرات مسالمت آمیز مردم را بخون کشیدند. چرا؟ چون شما تشکیلاتی ندارید که بتواند پیروزیتان را تثبیت کند. در نتیجه حاصل کار شما را خط امامی ها که شما در دستگاهشان رفتید، با همان تشکیلاتشان درو خواهند کرد. اگر هم جرات کنید و حرف بزنید درست مثل خرداد ۶۰ (دوران طلایی !!!!) سرکوب میشوید.آخر شما فکر میکنید که دشمن شما اینقدر احمق است که بشما اجازه میدهد که از تشکیلاتش استفاده کنید که بعد هم عذر خودش را بخواهید؟ بی خردانه ترین کار در یک جنگ، دست کم گرفتن دشمن است. بخصوص خط امامی ها که سابقه کارهای اطلاعاتی هم دارند.

۴- موسوی را با بختیار مقایسه کرده اید. آیا مردم در زمان شاه در دستگاه بختیار رفتند و با وی بر علیه شاه متحد شدند؟ اگر اینطور بود که با آمدن بختیار مردم سرکوب و خانه نشین میشدند. قیاس شما قیاسی مع الفارق است. اصلا وقتی بختیار نخست وزیری شاه را قبول کرد، حتی جبهه ملی ایشان را از حزب اخراج کرد. تمام حرف هم همین است. اگر در دستگاه اصلاح طلبان رفتید خواه و ناخواه در خدمت اهداف آنان قرار میگیرید و حاصل زحمت شما را اصلاح طلبان میبرند. فرقی هم نمیکند که شما چه اهدافی از شرکت در ان تشکیلات داشتید. مالا این اهداف اصلاح طلبان است که پیش میرود و شما فقط جاده صاف کن آنها میشوید.
ضمنا فرض کنیم که خامنه ای و پاسدارانش هم فرار کنند، فرار خامنه ای یکچیز است و برقراری حاکمیت ملی چیز دیگر. اگر نیرویی که شما در تشکیلاتش کار میکنید، به حاکمیت ملی معتقد نباشد، که نیست، شما صرفا کمک کرده اید که قدرت از دست یک دیکتاتور بدست دیکتاتور دیگری بیفتد.

۵- تمام این نتایجی که گفتید، از فرار عوامل سرکوب گرفته تا روحیه گرفتن مردم، وقتی بدست میاید که شما درست مثل زمان انقلاب، تشکیلاتی مستقل از جناح های ارتجاعی حاکم داشته باشید تا امر انقلاب را رهبری کند.تا زمانی که تشکیلات رهبری کننده به یکی از جناح های هار جمهوری اسلامی وابسته است، هرگز این اتفاقاتی که فرمودید نمی افتد. هر چه از اهمیت تشکیلات برایتان بگویم کم گفته ام که چه نقش اثرگذاری دارد. تاریخ را بخوانید تا ببینید که چطور وابستگی، دنباله روی و استفاده از تشکیلات یک جناح و گروه ارتجاعی، جنبشها را نابود کرده و در خدمت اهداف استعمار و ارتجاع در میاورد. بهترین مثال همین انقلاب سال ۵۷ است که به اینجا کشیده شد.
Green در ۱۸ شهریور ۱۳۸۹
اینجا جا نیست جواب را در پایین مینویسم
Darieh در ۰۸ شهریور ۱۳۸۹
"قدر مسلم این است که این دو تا کوچک‌ترین اعتراضی به آن جنایت نکردند."

قدر مسلم این است که بقول مستند خاطرات منتظری خامنه ای معترض اعدام بچه مسلمان ها(مجاهدین) شده است و کوچکترین اثری از اعتراض نخست وزیر امام و شیخ شجاع و خط امام نه تنها دیده نمی شود بلکه تایید و تشویقه ی آنان در روزنامه های آن دوران نیز موجود است.

حال که به لطف خبرنگاران شریف و اساتید و کارشناسان فوتبال و سیاست «دهه ی خفقان 60» به «دوران نورانی و پرخاطره» تغییر نام یافته، بهتر است که کشتار 67 را همچون گورستان خاوران از تاریخ حذف کنیم تا برای همیشه خیال خودمان و دوستان را راحت کرده باشیم چرا که بقول شاعر:
خوشبخت آنکه کره خر آمد الاغ رفت!!
در ۰۹ شهریور ۱۳۸۹
آفرین چه طور خامنه ای که سر اعدام های 67 به اعدام توده ای ها و اکثریتی ها اعتراضی هر چند کوچک میکند را هیچ آسیبی نمیزنند و حتی رهبر آینده هم میشود ولی شیخ شجاع! که به شجاعت شهره است و یاحسین میرحسین کوچکترین صدایی ازشان در نمی آید و حتی مثل منتظری دلشان نمی آید از پستهای حکومتی کنار بکشند.حتما ترسیدن قهر از نظام تعبیر شود!
بیچاره! در ۰۸ شهریور ۱۳۸۹
"بنی‌صدر: افشای اسرار نظام برای موسوی خطر مرگ دارد."
مگر همین آقای موسوی نبود که گفت "از مرگ نمی هراسم؟" شاید هم حالا یک تعارف بیشتر نبوده.
kia در ۰۹ شهریور ۱۳۸۹
من چند وقت پیش خاطرات یک پاسدار جنایتکار و پشمان از جنایات کرده خود را خواندم بقدری وحشتناک بود که تا چند روز من همش ان صحنه هایی که ان پاسدار جنایتکار خمینی نوشته بود جلوی چشم خود تصور میکردم و حالم بسیار بد میشد به ویژه از جاهایی که نوشته بود با ادره برقی دست و پاهای کسانی که میخواستیم چند روز بعد اعدام کنیم میبریدیم یا از زنده بگور کردن اعدامی ها کسی که خبریی از این جنایتها را بشنود و کاری نکند او هم همانقدر جنایتکار است شاید با اعتراضش جان چند نفر را میتوانست نجات بدهد زجریی که انها قبل از مرگ کشیدن واقعن غیره قابل بخشش است باید یک روز تمام کسانی چه خود در جنایت شریک بودند چه انها که اگاهی داشتند ولی چیزی نگفتند و گذاشتند این همه انسان بی گناه و حتی کودکان بی گناه که بهمراه مادر زنده بگور شدن مجازات بشوند چطور کسی که نخست وزیر کشور است از این جنایات خبر نداشته مردم کوچه و بازار خبر داشتند لااقل چند روز بعدش اصلان فابل قبول نیست کسی که نخست وزیر باشدو بگوید من خبر نداشتم امیدوارم یک روز موسویی کروبی رفسنجانی ووووو را محکمه بکنند و هر کدام به اندازه جرمشان مجازات بشوند خامنه ای و دار و دستش که تکلیفشان معلوم است همه اعدام باید بشوند تا درس عبرتی برای تمام ایرانیان بشود که از قدرت سیاسی خود سو استفاده نکنند و گرنه بلایی که سر اینها امد انتظارت را میکشد
در ۰۹ شهریور ۱۳۸۹
اولا وجود خطر مرگ برای آقای موسوی، حتی بفرض صحت بهیچ عنوان کمترین باری از مسولیت ایشان در این جنایت کم نمیکند.
ثانیا از وظایف یک دولتمرد اعتراض به نقض حقوق بشر و جلوگیری از ان است. اگر کسی حتی از عهده این کار بر نمی اید که در مورد جنایتی که فاش شده کمترین اطلاع رسانی کند لیاقت تکیه زدن بر پستی مانند ریاست جمهوری را ندارد. حرفهای قشنگ و وعده های شیک و زیبایی را هم که به مردم میدهد جز فریبکاری و عوامفریبی نیست که هیچ ضمانت اجرا ندارد. آیا بهتر نیست که کسی که اینهمه "محذورات" دارد در کنار مردم حامی خواستهای مردم باشد و نه در مقام رهبر و سخنگوی مردم. و الا که از این حرفها قشنگتر را روح الله خمینی میزد که عاقبت به اینجایی رسید که میبینیم. مشکلات این کشور پیچیده تر از آنست که با حرف درمانی چاره گردد. بقول سعدی
/سعدیا گر چه سخندان و مصالح گویی/به سخن کار براید به سخندانی نیست/
در ۰۹ شهریور ۱۳۸۹
اولا وجود خطر مرگ برای آقای موسوی، حتی بفرض صحت بهیچ عنوان کمترین باری از مسولیت ایشان در این جنایت کم نمیکند.
ثانیا از وظایف یک دولتمرد اعتراض به نقض حقوق بشر و جلوگیری از ان است. اگر کسی حتی از عهده این کار بر نمی اید که در مورد جنایتی که فاش شده کمترین اطلاع رسانی کند لیاقت تکیه زدن بر پستی مانند ریاست جمهوری را ندارد. حرفهای قشنگ و وعده های شیک و زیبایی را هم که به مردم میدهد جز فریبکاری و عوامفریبی نیست که هیچ ضمانت اجرا ندارد. آیا بهتر نیست که کسی که اینهمه "محذورات" دارد در کنار مردم حامی خواستهای مردم باشد و نه در مقام رهبر و سخنگوی مردم. و الا که از این حرفها قشنگتر را روح الله خمینی میزد که عاقبت به اینجایی رسید که میبینیم. مشکلات این کشور پیچیده تر از آنست که با حرف درمانی چاره گردد. بقول سعدی
/سعدیا که چه سخندان و مصالح گویی/به سخن کار براید به سخندانی نیست/
liberte در ۰۹ شهریور ۱۳۸۹
آقای بنی صدر تا کی میخوای مثل ابله‌ها دنبال اسلام گرایان راه بیفتی شاید یک بار دیگر گذاشتند چند صباحی حکومت کنی‌، منگول‌های مثل تو بودند که خمینی را از یک آخوند شپشو تبدیل کرده بودند به یک آخوند دموکرات، در خطرت آقای عزی گفته شده بود، بعضی‌ اوقات شرم داشتیم حرف‌های خمینی را ترجمه کنیم، و خود چیزی برای آنها سر هم میکردیم. حالا هم افتادی بنبال موسوی و براش دم تکون میدی که چی‌ بشه؟
توحید در ۰۹ شهریور ۱۳۸۹
-2
ابله کسی است که عمیق فکر نمیکنه و نمیفهمه که بنی صدر نزدیک چهل ساله روش شناخت بر پایه توحید را مطرح کرده و این خمینی بود که برای اینکه بتونه حرفهایی بزنه که دنیا قبول داشته باشه حرفهای بنی صدر رو زد و کسی علم غیب نداشت که اون بخواد این جنایات را بکنه و در هر حال چاره رهایی ایران اینه که از دیکتاتوری به دوکراسی تبدیل بشه و نمیشه گفت که چون ممکنه حکومت بعدی بدتر بشه مردم هیچ حرفی نزنند و هر جنایتی که خمینی و خامنه ای و شاه کردند کاری نکنند ، بلکه راه حل عمل کردن و تجربه اندوختن و فکر کردن است تا به آزادی ، و در این راه همه باید بخوانند و فکر کنند و عمل کنند و نه اینکه چرند و پرند بگن و واسه دیکتاتورها مرثیه بخونن ، اگر شاه به دنبال دیکتاتوری و حکومت نبود و حرف مصدق در باره سلطنت کردن و نه حکومت کردن رو میپذیرفت الان ایران و ملت ایران در این جا نبود و بسیار جلوتر بود و یک حکومت دموکراتیک و مردم آزاد داشت ولی قدرتهای خارجی و شاه تصمیم داشتند که مردم ایران اینها را نداشته باشند همانطور که الان هم همینطوره .
در ۰۹ شهریور ۱۳۸۹
ظاهرا کسی که عمیق فکر نمیکنه شما هستید. آقای بنی صدر بارها در خاطراتش میگوید که به آقای خمینی گفتم که اگر میخواهید ۱۵ سال دیگر در تبعید بمانید باز هم صحبت از حکومت اسلامی و حاکمیت فقها کنید./نقل به مضمون/ بنا بر این آقای بنی صدر مشخصا اعتراف میکند که حرف در دهان خمینی گذاشته و کار یادش داده. البته باید انصاف داد که خود بنی صدر به آزادی معتقد بود و در دوران حکومتش احزاب آزاد بودند، اما کمک به خمینی برای فریب مردم قطعا گناهی نابخشودنی است.
اقای موسوی در دوران صدارت خود شخصا مسئولیت کشتار دگر اندیشان را طی نطقی در پارلمان متذکر گردیدند ایشان در نطقی که در پارلمان داشتند به نمایند گان گزارش نمودند که این دولت توانسته بزرگ ترین سازمان جریکی جهان را از بین ببرد و این گزارش را جزی از مسئولیت دولت به ثبت رسانده اند مراجعه کنید به گزارش های سالیانه هیئت دولت در پارلمان زمان صدارت میر حسین موسوی
در ۱۰ شهریور ۱۳۸۹
دروغ گویی بسبک مجاهدین خلق .... "که این دولت توانسته بزرگ ترین سازمان جریکی جهان را از بین ببرد"
اگر بالفرض موسوی میخواسته چیزی در مورد مجاهدین خلق بگوید مسلما از لغت تروریست استفاده میکرده و نه چریک که در این صورت هم انهدام یک سازمان تروریستی در هر جای دنیا از افتخارات بزرگ هر دولتی است.
در ۱۱ شهریور ۱۳۸۹
نه آقای موسوی نمیتوانست از لغت تروریست استفاده بکند چرا که اولا هنوز تشت رسوایی اسلام ناب محمدی از بام نیفتاده بود و اتهام "التقاطی گری" برد بیشتری داشت و هواداران عقب مانده رژیم را بیشتر توجیه و همراه میکرد.
ثانیا تروریست را در مورد کسی میگویند که بر علیه غیر نظامیان اسلحه بدست گرفته باشد. چنین اتهامی به چماقداران پاسدار و بسیجی و حزب اللهی بیشتر میچسبد بالاخص که مجاهدین تا سال ۶۰ دست به اسلحه نبردند. کسی هم در هیچ جای دنیا فروش روزنامه و پخش اعلامیه را کار تروریستی نمیداند که سرکوبش، تحت عنوان تروریست قابل توجیه باشد. کشتار روزنامه فروش و کسی که اعلامیه پخش میکند در چهار چوب همان "التقاطی گری" میگنجد که اتهامی عقیدتی است.
در مورد افتخاری هم که میگویی بابت کشتار نصیب موسوی میشد، شما را به محکومیت شدید سازمان نظارتی حقوق بشر ارجاع میدهم که از این کشتار به عنوان "جنایت علیه بشریت " نام میبرد. این جنایت علیه بشریت یکی از همان "افتخارات ؟؟!!!" موسوی است که شما ادعا میکنید. نمیدانم که اگر شما کشتار را افتخار میدانید و توجیه میکنید که چرا از اینکه این "افتخارات!!! عصر طلایی " کذایی در مورد موسوی تکرار میشود بر آشفته میشوید؟
آرش در ۱۰ شهریور ۱۳۸۹
-3
کسانی مانند شما و لاجوردی و موسوی و خلخالی و ....و با چنین افکار پلیدی جنایات دهه 60و جنایات گذشته و حال این رژیم را مرتکب شده اند. داستان شما و تروریست خواندن مخالفان این رژیم تروریستی،حکایت آن دزدی است که پس از دزدی و درحالیکه میدوید و وفرار میکرد ، فریاد میزد " آی دزد را بگیرید"
در ۱۰ شهریور ۱۳۸۹
عجب موجودات شارلاتانی هستند این مجاهدین خلق. ما مخالفین این رژیم را تروریست خواندیم؟ مجاهدین خلق یک گروه تروریستی و خاین است کسی در ان شک دارد؟ حال میخواهی خودتان را به دیگر مخالفین بچسبانید بلکه از مقداری از بار کثافت کاریهایتان را بر عهده آنها بیندازید ان بحث دیگری است.
در ضمن اینکه نام میرحسین را هم میان نام دو بد نام جای بدهی تا مثلا او را هم بدنام کنی بدرد احمقهایی در ردیف مجاهدین خلق میخورد نه دیگران.
آرش در ۱۰ شهریور ۱۳۸۹
-12
شما عوامل رژیم بی جهت تلاش می کنید این موضوع را پنهان کنید و یا به فراموشی بسپارید که در زمان کشتار و تجاوز و شکنجه مردم ایران در دهه۶۰ موسوی نخست وزیر بود و بر وزارت اطلاعات-وزارت کشور- دادگستری- زندانها- کمیته های انقلاب- دادگاههای صدور احکام و .... و همچنین بر جنایتکارانی مانند لاجوردی و ... نظارت کامل داشت.
بعلاوه موسوی یکی از دست اندکاران جنگ خانمانسوز و یکی از مسئولان کشتار و ویرانی و یکی از مسئولان فرستادن کودکان به جنگ و میدانهای مین و... بود
در ۱۰ شهریور ۱۳۸۹
یک مجاهد خلق ناب، فکر می کند با دهن دریدگی حقانیتی برایش حاصل می شود. جنایت کاری وخیانتکاری لکه ننگی است بر پیشانی شما که با هیچ چیزی پاک نمی شود. حال اینجا گلویت را پاره کن...
آرش در ۱۰ شهریور ۱۳۸۹
والله من جز دریدگی و شعارهای همیشگی و نخ نمای این رژیم در حمله به دیگران چیز دیگری در حرفهای شما نمیبینم.هرچند که درکتان میکنم و حق دارید تا زوزه بکشید.زمان پاسخ دادن به جنایاتان دارد فرا میرسد
در ۰۹ شهریور ۱۳۸۹
نه تنها این، بلکه در مورد کشتار ۶۷ ، آقای موسوی در مقابل کانال تلویزیونی اتریش از این جنایت دفاع هم کرد (بنا به گزارش قاضی جفری رابرتسون).
در ۱۰ شهریور ۱۳۸۹
به اونهایی که این کامنتها رو میخوانند همواره توصیه میشود که به دغل بازی مجاهدین خلق دقت کنند. هرچه را که ادعا میکنند از آنها مدرک بخواهید، به راحتی در چشم شما نگاه میکنند و برای تامین نظر خود هر دروغی را میگویند.
و اما دروغ بزرگی که بارها در این سایت تکرار شده است :
جفری رابرتسون یک وکیل است نه یک قاضی. وی از سوی بنیاد عبدالرحمن برومند استخدام گردیده تا شکواییه ای علیه مسببین کشتار ۶۷ تنظیم نماید که ما حصل ان یک گزارش ۱۴۶ صفحه ای شده است. نکته مهم این است که به این وکیل وظیفه و سر فصل هایی داده شده است و وی موظف بوده که متنی تهیه کند که این سرفصل ها را به هر ترتیبی تامین نماید. با خواندن متن اصلی به وضوح سمت و سو های سیاسی این متن یافت میشود هنگامیکه بارها در ان سعی میکند ان اتفاق را به هر صورتی به میرحسین متصل سازد. بدین معنا که شاید نام میرحسین بیشتر از هر نام دیگری در این متن برده شده است و در بسیاری از موارد هم از او به عنوان رهبر مخالفین یاد میکند.
حال یافتن ریشه این موضوع را میتوان در سازمان سفارش دهنده این کار دانست که بنیاد عبدالرحمن است، سازمانی وابسته به طیفی از جبهه ملی نزدیک به بختیار. زمان تهیه این گزارش و نوع پرداخت ان که به نظر من حداقل استانداردهای حقوقی را داراست بی شک نشان دهنده انگیزه تخریبی انها بطور خاص میرحسین میباشد. که البته جای دارد حقوق دانان جنبش سبز بیشتر به این سیاه بازی بپردازند.
اما در بهترین حالت این متن تنها یک شکواییه است که ابتدا باید در دادگاهی به ثبت برسد و سپس اگر آنهایی که مورد اتهام قرار گرفته اند به دادگاه فراخوانده شدند از خود دفاع کنند. اما اینکه آقایون بر اساس گزارش یک وکیل شخصی را به راحتی جنایتکار مینامند بسیار محل تامل است. چرا که وکیل همواره باید از موکل خود دفاع کند حال میخواهد ان موکل قاتل هم باشد وکیل سعی میکند که او را تبریه کند. این وظیفه یک وکیل است ولا غیر.
در ۱۳ شهریور ۱۳۸۹
۱-جفری روبرتسون هم وکیل است و هم قاضی. اساسا یک قاضی در یک پرونده خود میتواند یک وکیل مدافع در مورد پرونده دیگری باشد. این مطلب را هم میتوانید در صفحه شخصی خود ایشان بخوانید و هم در صفحه ویکیپدیا. بنا بر این منابع هم اکنون، یکی از کارهای آقای جفری روبرتسون (recorder ) میباشد که در واقع قاضی نیمه وقت است. این البته جدا از سوابق ایشان در سازمان ملل میباشد.
۲- آقای جفری روبرتسون البته قاضی پرونده کشتار ۶۷ نیست و صرفا وکیل است ولی بهر حال سوابق قضاوت دارد.
۳- البته کار وکیل مدافع دفاع از موکلش میباشد اما این دفاع با دروغگویی و پرونده سازی محقق نمیشود، بلکه با ارائه شواهد محکم و متقن امکان پذیر است که مو لای درزش نمیرود. قاضی رابرتسون هم اگر مبادرت به دروغگویی کند، آبروی حرفه ای خودش را بخطر انداخته و صد البته هیچ کس بخاطر انگیزه سیاسی آبروی حرفه ای خود را بخطر نمی اندازد، بخصوص که میداند که یک دولت پولدار متکی به در آمد نفت مثل دولت جمهوری اسلامی، منتظر کمترین اشکال از ایشان است تا پرونده را ببندد و همه چیز را از بیخ منکر شود.
۴- تهیه کنندگان کیفر خواست علیه قاتلین و کشتارگران ممکن است هزاران انگیزه و عقیده سیاسی داشته باشند، اما دادگاه تنها به دلایل محکم و دفاعی متقن نگاه میکند. اگر حرف درست باشد، همین برای دستگاه های کیفری کافی است تا مسولین جنایات را بپای محاکمه فراخوانند. امیدوارم که شما انتظار نداشته باشید که دادگاه ها، کسی را بخاطر عقاید یا انگیزه های سیاسی از احقاق حقوق قربانیان یک جنایت محروم و از دفاع آنان از قربانیان جنایتی هولناک ممانعت کنند.
۴- آقای موسوی بخاطر شرکت در جنایات رژیم، شرکت در کودتای ۶۰ بر علیه منتخب مردم، شرکت و مسولیت در چماقداریهای حزب جمهوری اسلامی در اوایل انقلاب، مسولیت در استمرار جنگ ضد مردمی،............ بخودی خود محکوم است و نیازی به تخریب ندارد.
در ۱۰ شهریور ۱۳۸۹
یک حزب الهی خالص و مخلص (مخ+ less ) هم فکر میکنه که با شارلاتان بازی و رد گم کردن و چسباندن صفاتی که لایق خودش و آخوندهای همریش و ریشه اش است میتونه حرفش را به کرسی بنشانه. برادر اسلامی، دوره وقاحتهای فقاهتی و آخوندی گذشت. چماقداریتان را با این چیزها نمیتوانید پنهان کنید. شما ها انتظار دارید که قربانیانتان از خودشان دفاع هم نکنند؟ همه جای دنیا دفاع از خود یک حق مشروع است.
آرش در ۱۰ شهریور ۱۳۸۹
-7
شما جنایتکاران مطمئن باشید که نمیتوانید از چنگال عدالت فرار کنید، هر کجا که باشید،در هر کشوری که باشید با هر اسم و نشانی که باشید،به ایران بازگردانده شده و محاکمه و مجازات میشوید. اگر مردم شما را در داخل پیدا کنند که بحثی جداگانه است.

هرچند که تو از الان شلوارت را خیس کرده ایی و حتا جرات نمیکنی اسمت راهم بنویسی
در ۱۰ شهریور ۱۳۸۹
این بنده مهجور خدا ثابت می کند که حماقت انتها ندارد
در ۱۰ شهریور ۱۳۸۹
یک حزب الهی خالص و مخلص (مخ+ less ) هم فکر میکنه که با شارلاتان بازی و رد گم کردن و چسباندن صفاتی که لایق خودش و آخوندهای همریش و ریشه اش است میتونه حرفش را به کرسی بنشانه. برادر اسلامی، دوره وقاحتهای فقاهتی و آخوندی گذشت. چماقداریتان را با این چیزها نمیتوانید پنهان کنید. شما ها انتظار دارید که قربانیانتان از خودشان دفاع هم نکنند؟ همه جای دنیا دفاع از خود یک حق مشروع است.
آرش در ۰۹ شهریور ۱۳۸۹
-5
از روباه پرسیدند شاهدت کیه گفت دمم. البته موسوی و بنی صدر خوب از جرمها و خیانتهای یکدیگر خبر دارند. در همان زمانیکه موسوی و دولتش زندانیان سیاسی را شکنجه و به آنها تجاوز کرده و آنها را کشتار میکردند و هیزم به زیر آتش خانمانسوز جنگ میریختند ،بنی صدر هم در پاریس مشغول نوشتن توبه نامه به خمینی بود و می نوشت " آقا بزرگی کرده و من را ببخشید و اجازه دهید تا بار دیگر در زیر سایه شما خدمت کنم" ، که البته این خدمتها هنوز ادامه دارد. ولی به هر حال شرایط اینگونه باقی نمیماند و روزی فرا خواهد رسید که موسوی و بنی صدر و هر کسی دیگری که جنایت و یا خیانتی مرتکب شده باشد، باید پاسخگوی اعمال خود در برابر مردم ایران باشد.
توحید در ۱۲ شهریور ۱۳۸۹
-2
اگر بنی صدر توبه نامه نوشته به خمینی و شما به راستی آن را خود مطالعه کردی که در بین دو " " آورده اید لطفا آن نامه و یا نامه ها را جهت اطلاع مردم ایران منتشر کنید ، در غیر اینصورت شما خائن به ایران و مردم آن هستید.
و در صورتی که آن نامه را ندیده اید و همینطوری ،چون آقای رجوی فرموده اند که چنین نامه ای وجود دارد ،میفرمایید ، که دروغگو هستید و به علت دروغگویی خائن به مردم ایران .
سازمان مجاهدین خلق بارها توسط خاطرات آقای رجوی و یا برنامه هایش این مسئله را که بنی صدر توبه نامه و یا نامه مبتنی بر برگشت به خمینی مینوشته مطرح کرده در صورتیکه چنین نامه و یا نامه هایی نه توسط سازمان و نه توسط رژیم منتشر نشده است ، وواقعیت اینست که هرگز بنی صدر توبه نامه و یا نامه ای مبنی بر برگشت به خمینی و نه هیچ کس دیگری ننوشته و سازمان برای توجیه خیانت خود در رفتن به عراق و در اختیار صدام قرار دادن هزاران مجاهد خلق که صادقانه فکر میکردند برای مردم ایران میجنگند، این توجیه را برای توضیح مخالفت بنی صدر در رفتن سازمان به عراق و خدمت به صدام حسین که مانند خمینی بود، و بدون وجود چنین نامه و یا نامه هایی بارها این دروغ را تکرار کرده و میکنند ،
بدون این دروغها چگونه میتوانستند هواداران خود را توجیه کنند که در زندانها و با وجودیکه پدر و مادر بچه های زندانی در شهرها زیر بمباران و موشک باران عراقیها بودند از بمباران و موشکباران ابراز خوشحالی کنند ، واقعیت این بود و هست که وجود انسانهای بت شده ای مانند خمینی و خامنه ای و مسعود و مریم رجوی و پرستش آنها بوجود آورنده سیستم جهنمی دو گانه ای است که ایران و مردم ایران را در بین چرخهایش له کرده و میکند .
اینکه رژیم به کشتار و جنایت و انهدام حرث و نسل دست میزند توجیه تکرار و یا تکمیل آن توسط این فرد و یا آن گروه نمی باشد ، اینکه رژیم دست به شکنجه و کشتار میزند توجیه دست زدن به شکنجه توسط مخالفان نمیشود مگر اینکه آنها از جنس خود رژیم باشند و به همین دلیل بنی صدر در زمان ریاست جمهوریش 400 عکس از شکنجه در زندانهای رژیم را به نماینده سازمان ملل داد تا افشا کند ولی در سال 1361 و به بعد سازمان مجاهدین تیم هایی را برای شکنجه تشکیل داد تا علت لو رفتن خانه های امن مرکزیت اش را پیدا کند و در این راه بسیاری را شکنجه و نابود کرد و محمد رضا نادری و تنی چند از افرادی که دست اندر کار ان مسئله بودند برای زندانیان این مسئله را به وضوح توضیح میدادند .
در سال 1360 و 61 و62 سازمان افرادی که در آن سالها ترور کرده بودند و بعد از سازمان بریده بودند و به کردستان فرار کرده بودند را قبول نمیکرد که از طریق کردستان و یا غیرو فراری دهد ،به کسانی که به خاطر سازمان چندین آدم را به درست و یا نادرست کشته بودند میگفتند که باید دوباره جذب سازمان شوید و اگر کسانی نمیپذیرفتند به حال خودشان رهایشان میکردند تا دستگیر شوند ، برای نمونه پسری جوان که اگر لازم شد اسم کامل را خواهم گفت ، او ترور داشت و به کردستان فرار کرده بود به او گفته بودند که باید دوباره وصل شوی و او توضیح داده بود که نمیخواهد دیگر برای سازمان ترور کند و آنها او را رها کرده بودند و او به تهران رفته بود و بعد دستگیر شده بود و در دادستانی به او فشار آورده بودند که اگر مصاحبه کنی و بگویی که با نزدیکانت رابطه جنسی داشته ای دیرتر اعدامت میکنیم و او این کار راکرد ولی اعدامش کردند ، آیا به نظر شما و مردم ایران این کار مانند روی مین فرستادن نیست ؟
اینکه سازمان افراد عضو را وادار به حمله به لشکر 77 خراسان که در خوزستان بوده کرده و با افتخار میگوید چند صد نفر را کشته و زخمی کرده ، افتخار داشته و دارد؟ آ یا کشتن یک عده افراد بیگناه و سرباز بدبخت روستایی و شهری که به علت نداشتن پارتی به منطقه فرستاده شده بودند جنگ با خمینی است ؟
اینکه با وجود اطلاع از میزان نیروهایی که رژیم میتوانسته فراهم آورد و اطلاع از عدم پشتیبانی صدام از حمله سازمان به علت قبول قطعنامه توسط خمینی ، رجوی دستور حمله میدهد و هواپیماها و توپخانه صدام تا حسن آباد پشتیبانی میکنند و بعد نیروهای سازمان میمانند و ارتش و سپاه و بعد هم که آنهمه کشته میدهد میگوید که شما شکست خوردید چون جذب توحید و رهبری نشده بودید و به جای انتقاد از خود از همه طلبکار میشود ، نشانه یکسانی تفکر و روش رجویها با خمینی نیست؟این فرستادن روی مین نیست ؟
آیا سازمان نمیدانست که نتیجه این حمله چیست ؟ نمیتوانست زندانیها را توجیه کند که چهار هزار زندانی و یا بیشتر قتل عام نشوند ؟ آیا خدمت وهمکاری با خمینی فقط توسط آقای احمدی نژاد و لاجوردی و غیرو باید انجام شود ؟ و اگر شما زن نفر دوم سازمان را وادار به طلاق کردی و همان روز گرفتی ، این خدمت به رژیم نیست؟ آیا الان زمان شاه وزوزک است که هرکاری کردی هیچ کس نفهمد ؟آیا اگر به هزار زوج گفتی از هم طلاق بگیرند و همه روح و جسم خود را درخدمت رجوی بدانند ، این خدمت به رژیم نیست؟
اگر آقای بولتون را که هر روز آمریکا و اسراییل را تشویق به حمله به ایران میکند را آوردی و در میتینگ خودت سخنرانی کرد ، این خدمت به رژیم آخوندی نیست ؟
واقعیت اینست که برای بت پرستان ،هرگاه انسانی و یا گروهی بت شد و پرستیده شد هر حرف و کاری که او بکند خوب و معیار حق است و همه باید در رابطه با او سنجیده شوند ،
در صورتیکه اینطور نیست و فقط خداوند مطلق است و بقیه جایزالخطاء و شما هم بفهمید که رجویها و سازمان خدانیستند، و دیگران را نیز نترسانید که پس از این و با گذشتن مردم ایران از این رژِیم ضحاکی، مردم ایران از هیچ فرد و یا گروه دیگری که تصور کند با ترساندن و شکنجه و یا هوچی گری میتواند دوباره مردم ایران را به زیر سلطه ببرد حساب نخواهند برد و آن گروهها و یا افراد مانند خمینی و دیکتاتورهای دیگر به تاریخ خواهند پیوست . هم در برابر دادگاه مردم ایران و هم در برابر دادگاه خداوند و وجدان.
و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله والذین امنوا اشد حب لله ...(بقره ۱۶۴) از مردم کسانی هستند که غیر خدا را دوست دارند مانند خدا و کسانی که ایمان آوردند به خدا بیشترین دوست داشتنشان مخصوص خداست
محارب در ۱۸ شهریور ۱۳۸۹
جناب توحید مأمور ...
در فردای سرنگونی دادگاه صالحه زیر نظرناظران بین امللی به جنایات رژیم و تمامی اتهامات امثال شما رسیدگی خواهد کرد. البته اگر جنابعالی آنموقع تو...تشریف نداشته باشید! در ضمن تفرقه دیگر کار نمی کند!
توحید در ۱۲ شهریور ۱۳۸۹
-1
اگر بنی صدر توبه نامه نوشته به خمینی و شما به راستی آن را خود مطالعه کردی که در بین دو " " آورده اید لطفا آن نامه و یا نامه ها را جهت اطلاع مردم ایران منتشر کنید ، در غیر اینصورت شما ...
و در صورتی که آن نامه را ندیده اید و همینطوری ،چون آقای رجوی فرموده اند که چنین نامه ای وجود دارد ،میفرمایید ، که دروغگو هستید و به علت دروغگویی خائن به مردم ایران .
سازمان مجاهدین خلق بارها توسط خاطرات آقای رجوی و یا برنامه هایش این مسئله را که بنی صدر توبه نامه و یا نامه مبتنی بر برگشت به خمینی مینوشته مطرح کرده در صورتیکه چنین نامه و یا نامه هایی نه توسط سازمان و نه توسط رژیم منتشر نشده است ، وواقعیت اینست که هرگز بنی صدر توبه نامه و یا نامه ای مبنی بر برگشت به خمینی و نه هیچ کس دیگری ننوشته و سازمان برای توجیه خیانت خود در رفتن به عراق و در اختیار صدام قرار دادن هزاران مجاهد خلق که صادقانه فکر میکردند برای مردم ایران میجنگند، این توجیه را برای توضیح مخالفت بنی صدر در رفتن سازمان به عراق و خدمت به صدام حسین که مانند خمینی بود، و بدون وجود چنین نامه و یا نامه هایی بارها این دروغ را تکرار کرده و میکنند ،
بدون این دروغها چگونه میتوانستند هواداران خود را توجیه کنند که در زندانها و با وجودیکه پدر و مادر بچه های زندانی در شهرها زیر بمباران و موشک باران عراقیها بودند از بمباران و موشکباران ابراز خوشحالی کنند ، واقعیت این بود و هست که وجود انسانهای بت شده ای مانند خمینی و خامنه ای و مسعود و مریم رجوی و پرستش آنها بوجود آورنده سیستم جهنمی دو گانه ای است که ایران و مردم ایران را در بین چرخهایش له کرده و میکند .
اینکه رژیم به کشتار و جنایت و انهدام حرث و نسل دست میزند توجیه تکرار و یا تکمیل آن توسط این فرد و یا آن گروه نمی باشد ، اینکه رژیم دست به شکنجه و کشتار میزند توجیه دست زدن به شکنجه توسط مخالفان نمیشود مگر اینکه آنها از جنس خود رژیم باشند و به همین دلیل بنی صدر در زمان ریاست جمهوریش 400 عکس از شکنجه در زندانهای رژیم را به نماینده سازمان ملل داد تا افشا کند ولی در سال 1361 و به بعد سازمان مجاهدین تیم هایی را برای شکنجه تشکیل داد تا علت لو رفتن خانه های امن مرکزیت اش را پیدا کند و در این راه بسیاری را شکنجه و نابود کرد و محمد رضا نادری و تنی چند از افرادی که دست اندر کار ان مسئله بودند برای زندانیان این مسئله را به وضوح توضیح میدادند .
در سال 1360 و 61 و62 سازمان افرادی که در آن سالها ترور کرده بودند و بعد از سازمان بریده بودند و به کردستان فرار کرده بودند را قبول نمیکرد که از طریق کردستان و یا غیرو فراری دهد ،به کسانی که به خاطر سازمان چندین آدم را به درست و یا نادرست کشته بودند میگفتند که باید دوباره جذب سازمان شوید و اگر کسانی نمیپذیرفتند به حال خودشان رهایشان میکردند تا دستگیر شوند ، برای نمونه پسری جوان که اگر لازم شد اسم کامل را خواهم گفت ، او ترور داشت و به کردستان فرار کرده بود به او گفته بودند که باید دوباره وصل شوی و او توضیح داده بود که نمیخواهد دیگر برای سازمان ترور کند و آنها او را رها کرده بودند و او به تهران رفته بود و بعد دستگیر شده بود و در دادستانی به او فشار آورده بودند که اگر مصاحبه کنی و بگویی که با نزدیکانت رابطه جنسی داشته ای دیرتر اعدامت میکنیم و او این کار راکرد ولی اعدامش کردند ، آیا به نظر شما و مردم ایران این کار مانند روی مین فرستادن نیست ؟
اینکه سازمان افراد عضو را وادار به حمله به لشکر 77 خراسان که در خوزستان بوده کرده و با افتخار میگوید چند صد نفر را کشته و زخمی کرده ، افتخار داشته و دارد؟ آ یا کشتن یک عده افراد بیگناه و سرباز بدبخت روستایی و شهری که به علت نداشتن پارتی به منطقه فرستاده شده بودند جنگ با خمینی است ؟
اینکه با وجود اطلاع از میزان نیروهایی که رژیم میتوانسته فراهم آورد و اطلاع از عدم پشتیبانی صدام از حمله سازمان به علت قبول قطعنامه توسط خمینی ، رجوی دستور حمله میدهد و هواپیماها و توپخانه صدام تا حسن آباد پشتیبانی میکنند و بعد نیروهای سازمان میمانند و ارتش و سپاه و بعد هم که آنهمه کشته میدهد میگوید که شما شکست خو%D
Green در ۱۸ شهریور ۱۳۸۹
سٔوال من مربوط به این بود که پس شما چه راهی‌ را پیشنهاد می‌کنید، در تمام این سالهایی که ایرانیان سعی‌ کرده اند که دولت ملی‌ تشکیل دهند دستهایی در پشت پرده خیلی‌ چیزها را هدایت کرده دست کم در حال حاضر همه دنیا با این رژیم و این دولت مخالف است یا هر چقدر که به قول شما این دشمنان رندی کنند زورش را در این ۳۰ سال زده و حنایش رنگی‌ ندارد در اوایل شاید به دلیل جنگ یا هنوز امیدوار بودن بعضی باعث شد که بتوانند به جنایت ادامه دهند، حالا سال ۶۰ نیست مردم اینها را شناخته اند- اگر منظور شما تنها راه نجات تشکیلات است پس باید سالهای سال منتظر باشیم در حال حاضر چنین چیزی به اسم تشکیلات زیر زمینی‌ قابل انجام نیست نه تنها از ترس بلکه تمام حرکات زیر نظر است. در ضمن به این هم اعتقاد دارم که وقتی‌ همه چیز در هم بریزد هرچقدر هر کس سعی کند که جماعت را مهار کند، کنترل از دست همه خارج است حتی اگر این آقایان قصد داشته باشند که از دوران طلایی‌شان حفاظت کنند. در عاشورای پارسال هم قرار بر این نبود که ما از خودمان دفاع کنیم یا شعارهای حاد بدهیم یا حتی سعی به گرفتن مراکز حساس و صدا و سیما بزنیم، قرار بر این نبود که عکس خمینی پاره شود یا به خامنه‌ای فحش داده شود - خیلی‌ چیزها که اتفاق افتاد حتی این آقایان هم نتوانستند مردم را مهار کنند. اگر به نظر شما من در حال خیال پردازی هستم و اینها از ما استفاده کرده به قدرت میرسند و دیکتاتور دیگری جای دیکتاتور قبلی‌ را می‌گیرد نمیتوانم بگویم که صد در صد چه اتفاقی‌ بعد خواهد افتاد ولی‌ همین قدر می‌دانم که این رژیم کنونی‌ یا هر چیزی شبیه به این نظام چندان شانسی برای پیروزی ندارد، ولایت فقیه و قانون فعلی همه و هر پسوند اسلامی برای سیاست بعدی حذف خواهد شد.
در ۱۸ شهریور ۱۳۸۹
فرموده اید که :
"سٔوال من مربوط به این بود که پس شما چه راهی‌ را پیشنهاد می‌کنید،......."
همانطور که قبلا هم گفتم و شما هم خود پایینتر گفته اید من پاسخ را در ایجاد تشکیلات مستقل مردمی میدانم. دنباله روی از تشکیلات اصلاح طلبان مانند سبزها و لابد از نوع سبز سیدی، ما را از فاشیسم سپاهی بازاری به سمت فاشیسم خط امام که در دهه ۶۰ بر کشور حاکم بود میرساند.

"........است یا هر چقدر که به قول شما این دشمنان رندی کنند زورش را در این ۳۰ سال زده و حنایش رنگی‌ ندارد ...."
اینهم یک نمونه دیگر از دست کم گرفتن دشمن. کاملا بر خلاف شما من این دشمن را بسیار قدر میدانم، نه بلحاظ سخت افزاری و اسلحه بلکه بلحاظ فریبکاری و تزویر و تقیه که ۱۴۰۰ سال است در ان استادند. راه دور نرویم، خود شما در بالا صحبتتان را با تشکیک در مورد گذشته موسوی و تافته جدا بافته دانستن وی شروع کردید که من اختلافم با شما از همان نقطه شروع شد. جالب است که موسوی سابقه نخست وزیری خمینی را دارد انهم نه هزار سال پیش بلکه ۲۰ سال پیش که هنوز خاطره اش در اذهان بسیاری از مردم موجود است و قربانیان جنایات ان هنوز زنده اند.
"........نمیتوانم بگویم که صد در صد چه اتفاقی‌ بعد خواهد افتاد ولی‌ همین قدر می‌دانم که این رژیم کنونی‌ یا هر چیزی شبیه به این نظام چندان شانسی برای پیروزی ندارد، ولایت فقیه و قانون فعلی همه و هر پسوند اسلامی برای سیاست بعدی حذف خواهد شد. ......................."
این کاملا درست است. رژیم بصورت فعلی نمیتواند ادامه حیات دهد. بهمین لحاظ چرخشمداری حتی در دولت احمدی نژاد شروع شده است. اگر تا دیروز با دجال بازیهای اسلامی و چشمبندیهای دینی منافع خود را پیش میبردند، امروز ناگهان شعارهای ملی و ایرانی سر میدهند. دقت کنید میبینید که مثلا جنگ ایران و عراق که جنگ اسلام علیه کفر نامیده میشد ناگهان تبدیل به دفاع از میهن شد، انهم در حالیکه بنیانگزار رژیم ملی گرایی را کفر میدانست. یا مثلا مجاهدین خلق که تا دیروز التقاطی و غیر مسلمان خوانده میشدند امروز ناگهان ضد ایرانی شده و بر خصلت همکاریشان با عراق تاکید میشود. خود خمینی هم در دوران حیات خود، برای نجات رژیمش از تنگنا، از این چرخشمداریها بسیار کرد که معروفترینش نوشیدن جام زهر آتش بس با عراق بود که پیش از ان آنرا محکوم میکرد. خودش هم فتوا داد که هر عملی برای حفظ رژیم مجاز است. بنا بر این بله، دیگر حنای اسلام ناب محمدی دیگر رنگی ندارد و بجایش شعارهای شدید و غلیظ ملی گرایانه مد روز است اما سوال اینست که برای مردم سرکوب شده چه فرقی دارد که تحت لوای ملی گرایی ایرانی سرکوب شوند یا تحت لوای اسلام ناب محمدی. آیا شماها به خیابان میروید کشته میشوید بازداشت میشوید و غیره برای آنکه دجال گری اسلامی جای خود را به فریبکاری ملی گرایانه بدهد تا در آینده بچه خود شما دوباره برای آزادی، درست مثل امروز شما بخیابان بیاید و همین خطرات را بجان بخرد.
آیا اگر ولایت فقیه شورایی بشود (طرح رفسنجانی) یا مشروطه شود (طرح سعید حجاریان) مشکل نقض حاکمیت ملی حل خواهد شد؟ آیا ذره ای به استقرار حقوق بشر در ایران کمک خواهد کرد؟ آیا ۱۰۰ سال پس از مشروطیت و ۳۰ سال رنج و خون، باید تازه به این نقطه برسیم که شاهنشاهی شیخ را مشروط کنیم؟ آیا این را شما دور باطل شیخ و شاه نمیدانید؟

".....در حال حاضر چنین چیزی به اسم تشکیلات زیر زمینی‌ قابل انجام نیست نه تنها از ترس بلکه تمام حرکات زیر نظر است........"
و البته دلیل خوبی هم دارند که از تشکیلات مستقل بترسند، چرا که تشکیلات مستقل بمعنای مرگ رژیم است. منتهی راهش این نیست که در تشکیلات رژیم ساخته سبزها رفته و خود را دنبالچه آنها کنیم. خوب اینها که بدشان نمیاید که شما این کار را بکنید و انرژی رادیکال توده ای را در کانالهای انحرافی اصلاح طلبان بهدر دهید و پاسیو و خنثی شوید. اتفاقا در زمان خاتمی بود که نیروی انتظامی در جلسه ای که داشتند یکی از ان جمع گفت که "اتفاقا ما میخواهیم که در راس هر تظاهراتی یکی از آدمهای خودمان باشد که از سمت و سو گرفتن تظاهرات به سمت سرنگونی جلوگیری کند و سر نخ ان تظاهرات را به سمت مورد نظر نظام بیاورد." بعد هم عنوان میکند که "آقای خاتمی فرزند انقلاب است ( بخوانید که شریک جرم خود ماست) و ما خوشحالیم که خط اصلاح طلبی زیر نظر ایشان است که آنرا در جهت ما هدایت میکنند." حالا رهبر اصلاح طلبی رژیم، موسوی شده. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
متاسفانه همنطور که تجربه بارها و بارها نشان داده پس از سرنگونی قدرت حاکم، تنها نیرویی میتواند خلا حاصل را پر کند که دارای تشکیلات باشد. مشخص است که هر تشکیلاتی اهداف رهبری آنرا پیاده خواهند کرد و نیروهای مزاحم غیر متشکل را تصفیه کرده و از سر راه بر میدارند. انقلاب ۵۷ و افتادنش بدست آخوندها خود بهترین مثال از نقش بی بدیل تشکیلات است. آخوندها از آنجا که تشکیلات دست نخورده داشتند، با آنکه خود شریک جرم در کودتای ۲۸ مرداد بوده و آخرین نیرویی بودند که به انقلاب پیوستند توانستند نیروهای مترقی پیشرو را که در صف اول مبارزات انقلابی بودند، تصفیه و سرکوب کنند.

"در ضمن به این هم اعتقاد دارم که وقتی‌ همه چیز در هم بریزد هرچقدر هر کس سعی کند که جماعت را مهار کند، کنترل از دست همه خارج ا........."
اینهم درست است ولی باز هم تکرار میکنم که خلا قدرت را فقط نیرویی میتواند پر کند که صاحب تشکیلات باشد. از آنجا که اصلاح طلبان رژیم دارای تشکیلاتی هستند که خود شما هم با ان همراهی میکنید و در نتیجه همکاری شما و امثال من و شما قویتر هم میشود، براحتی میتواند خلا ناشی از سقوط قدرت حاکم را پر کند و نهایتا شمایی که در این تشکیلات کار کرده اید یا باید ساکت شوید یا سرکوب.

"در عاشورای پارسال هم قرار بر این نبود که ما از خودمان دفاع کنیم یا شعارهای حاد بدهیم یا حتی سعی به گرفتن مراکز حساس و صدا و سیما بزنیم، قرار بر این نبود که عکس خمینی پاره شود یا به خامنه‌ای فحش داده شود - خیلی‌ چیزها که اتفاق افتاد حتی این آقایان هم نتوانستند مردم را مهار کنند......"
تمام اینها که گفتید بسیار قبل تحسین است اما این شروع کار است. ضمنا پاره کردن عکس خمینی و خامنه ای یکچیز است و اداره امور کشور پس از سقوط حکومت چیز دیگر. تنها نیرویی میتواند بسرعت بر امور مسلط شود و اداره امور را بدست گرفته و جلوی از هم گسیختگی کشور را بگیرد که دارای تشکیلات باشد. همین تشکیلات میتواند بکار ساختن دولتی سرکوبگر بیاید که این بستگی به پایگاه طبقاتی رهبران جنبش و اهدافشان و درجه اعتقادشان به آزادی مردم دارد. در مورد اصلاح طلبان (خط امامی ها) که شما با نگاهی به سوابق، پایگاه طبقاتی و ....میتوانید درجه اعتقادشان به حاکمیت ملی را، خودتان دریابید!

".....اگر به نظر شما من در حال خیال پردازی هستم و اینها از ما استفاده کرده به قدرت میرسند و دیکتاتور دیگری جای دیکتاتور قبلی‌ را می‌گیرد نمیتوانم بگویم ....."
هر نوع سوء تفاهم یا خوشخیالی نسبت به عوامل رژیم از جمله موسوی و کروبی و هر نوع توهم به اینکه شما از تشکیلات آنها استفاده میکنید و بعد هم آنها را دور میاندازید خام خیالی است. در انقلاب هم بسیاری فکر میکردند که از خمینی استفاده میکنند و پس از آنکه انقلاب پیروز شد قدرت را بدست میگیرند که با تودهنی محکمی از این خواب خرگوشی بیدار شدند و زمانی فهمیدند که در شکنجه گاه ها منتظر گرفتن حکم اعدامشان بودند.
قطعا هدف اینها سوء استفاده از مردم برای رسیدن بقدرت همانند خمینی است. یادتان باشد که حجاریان مغز متفکر اصلاحات کذایی رژیم استراتژی اصلاح طلبان را چنین فرموله کرده بود: "فشار از پایین برای چانه زنی در بالا" اگر این اسمش سوء استفاده از مردم نیست، پس چیست.
باز هم تکرار میکنم که بدون تشکیلات دستاوردهای انقلاب و جنبش ملت براحتی میتواند توسط یک گروه متشکل استبدادی مصادره شود. کار هوشمندانه آنست که با ایجاد تشکیلات مستقل از رژیم و معتقد به دموکراسی، از شکافهای مافیاهای رژیم استفاده کرد و این شکافها را عمیقتر کرد تا تمامی رژیم از پا دربیاید. هر نوع دنباله روی از هر یک از جناح های رژیم اهداف آزادی خواهانه و دموکراتیک مردم را لوث کرده و خطر حذف نیروهای مستقل، در صورت توافق مافیاها (مثلا در صورت مواجهه با خطری مشترک) را بهمراه دارد.

".................ولایت فقیه و قانون فعلی همه و هر پسوند اسلامی برای سیاست بعدی حذف خواهد شد. ..............."
تا زمانیکه حکومت جمهوری اسلامی باشد، نهاد ولایت برای تضمین اسلامی بودن ان (بخوانید توجیه سرکوب مردم و حفظ منافع سرمایه داران حاکم با دین) لازم است. آقای موسوی هم بقول خودش، طرفدار جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر است. تا زمانیکه تنها تشکیلات حاضر در صحنه و مبارز بر علیه مافیای حاکم، تشکیلات سبزها (بخوانید مافیای خط امام) هستند، "یا حسین میر حسین" یا کسی مثل وی قدرت را بدست خواهد گرفت. ولایت فقیه هم سر جایش خواهد خواهد ماند، گیرم بصورت مشروطه یا شورایی. مگر آنکه شما بمن بگویید که چطور شما بدون تشکیلات میتوانید هم قدرت حاکم را ساقط کنید و هم از قدرتیابی مافیای خط امام جلوگیری کنید.
مجموعه نتایج: 12 | نمایش: 1 - 12

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

مذاکرات بغداد به راند سوم کشیده شد

مذاکرات بغداد به راند سوم کشیده شد
در حالی که ساعاتی پیش رسانه‌ها نوشتند که دور دوم مذاکرات ایران با کشورهای ۱+۵، بدون اعلام نتیجه پایان یافت، این مذاکرات همچنان ادامه دارد و به راند سوم کشیده شده است. کاترین اشتون به همراه سعید جلیلی نیز تا ساعاتی دیگر در نشستی خبری حاضر خواهند شد و در خصوص این مذاکرات اظهار نظر خواهد کرد....
سیاست | سروش جعفری

یک کارگر: جلوی دوربین به ما خانه دادند، چهار روز بعد پس گرفتند!

یک کارگر: جلوی دوربین به ما خانه دادند، چهار روز بعد پس گرفتند!
یکی از دریافت کنندگان مسکن مهر گفته که در جریان سفر محمود احمدی‌نژاد به مشهد جلوی دوربین تلویزیون به او خانه دادند و بعد از چهار روز به او اعلام شد که باید خانه را تخلیه کند....
جامعه | سهند خوانساری

وزارت ارشاد به مکان بازجویی روزنامه‌نگاران تبدیل شده است

وزارت ارشاد به مکان بازجویی روزنامه‌نگاران تبدیل شده است
سازمان گزارشگران بدون مرز با صدور بیانیه‌ای اعلام کرده است که مسؤولان وزارت ارشاد روزنامه‌نگاران را به محل این وزارت‌خانه احضار می‌کنند تا از سوی مأموران امنیتی بازجویی شوند. ...
حقوق بشر | سهند خوانساری

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک
اولین انتخابات ریاست جمهوری مصر پس از سه دهه حاکمیت حسنی مبارک، از صبح امروز به مدت دو روز در این کشور آغاز شد. این انتخابات با حضور ۱۲ کاندیدا از طیف‌های مختلف برگزار می‌شود....
سیاست | سروش جعفری

خرمشهر را خدا آزاد نکرد

خرمشهر را خدا آزاد نکرد
سی سال پیش و در سوم خرداد سال ۱۳۶۱، ایران توانست با شش هزار کشته و ۲۱ هزار زخمی شهر خرمشهر را از دست نظامیان عراقی آزاد کند. اگرچه آیت‌الله خمینی بلافاصله پس از آزادسازی خرمشهر، این اقدام را به آسمان حواله داد و خداوند را فرمانده اصلی معرفی کرد؛ اما همین آیت‌الله و خلف او هیچگاه از شش هزار انسان کشته شده و بیش از ۲۱ هزار زخمی که برای آزادسازی این شهر به خاک و خون غلطیدند سخنی نگفتند....
سیاست | سروش جعفری

ما را دنبال کنید