نیروگاه هستهای بوشهر؛ هزینهها از ملّت، دستآوردها برای دولت
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
بالأخره پس از ۳۴ سال، ساخت بنایی که در بوشهر با دستور محمّدرضا پهلوی و به دست مهندسان آلمانی آغاز شده بود به پایان رسید و هرچند هنوز به مرحلهی تولید انرژی نرسیده است، با این حال به مرحلهای رسیده است که بتوان نام آن را از یک تأسیسات هستهای به یک نیروگاه هستهای تغییر داد.
وقتی در ۳۴ سال پیش ساخت تأسیسات بوشهر آغاز شد بدبینترینها هم گمان نمیکردند با وجود پیشرفت ۸۵ درصدی یکی از راکتورها و در حال ساخت بودن راکتور دیگر -راکتوری که احتمالا به موزه تغییر ماهیت خواهد داد- و مطالعات عمیق هیئت مطالعهی آمریکایی که با توصیهی آنان و مشاوران داخلی، شاه تصمیم گرفته بود به جای بهرهگیری از نفت برای تولید انرژی، آن را برای مصارف دیگر نظیر تولید محصولات پتروشیمی به کار ببرد و برای تولید انرژی از ذخایر اورانیوم استفاده کند، راهاندازی آن تا سالها بعد به تعویق بیافتد.
روندی که در این سالها برای این مجموعه طی شد آن را از تأسیساتی که برای تولید برق مقرون به صرفه باشد، به تجهیزاتی تبدیل کرد که حیثیت جمهوری اسلامی به آن گره بخورد. آخرین قراردادی که برای ساخت این نیروگاه امضا شد برابر یک میلیارد دلار خرج روی دست ملّت ایران گذاشت -از این رو «ملّت» و نه «دولت» که ساخت چنین تأسیساتی برای برقرسانی به منازل مردم صورت میگیرد و طبیعتن هزینههای آن نیز از جیب ملّت خرج میشود- و در این مدّتِ ۳۴ ساله نیز چندین برابر چنین هزینههایی صرف ساخت این نیروگاه و تأسیسات وابستهی آن -از استخراح اورانیوم تا غنی سازی و تولید سوخت- شده است. از سوی دیگر مدّت بسیار طولانی ساخت این نیروگاه را در نظر بگیرید و به این توجّه کنید ظرفیت نهایی تولید انرژی آن از ۱۲۰۰ مگاوات به ۱۰۰۰ مگاوات رسیده است که به نظر میرسد به هیچ وجه حتی جوابگوی بخشی از نیاز کشور نیست؛ چه، این عدد تنها ۳% از مصرف برق کشور را تأمین میکند. حال در نظر بگیرید اصرار ایران بر ساخت این نیروگاه و همچنین تأکید حکومت بر تولید سوخت در داخل کشور هزینههایی از قبیل تحریمهای گسترده و قطعنامههای متعدّد شورای امنیت را بر ملّت -از این رو «ملّت» و نه «دولت» که ساخت چنین تأسیساتی برای برق رسانی به منازل مردم صورت میگیرد و طبیعتن هزینههای آن از جیب ملّت خرج میشود- تحمیل کرد، علاوه بر آن توجّه کنید به کمهزینهبودن ساخت یک نیروگاه گازی در مقایسه با ساخت یک نیروگاه اتمی -این هزینهها حتی در برابر ساخت یک نیروگاه در شرایط عادی و بدون هزینههای سیاسی نیز بسیار اندکاند- در کنار ذخایر عظیم گاز ایران که صاحب دوّمین ذخیرهی گاز دنیا ست و عدم وجود هیچگونه فشار بینالمللی در صورت ساخت چنین نیروگاهی، تا مانند من به این نتیجه برسید که به هیچ وجه به دلایلی نظیر به صرفه بودن، این نیروگاه ساخته نشده است.
پس از آن که دیدگاه نظام در مورد این نیروگاه و اصولا فنآوری هستهای از دیدگاه غالب در ابتدای انقلاب -که چنین فنآوریای اساسن «امپریالیستی» و مطابق نظر «طاغوت» است- به این تغییر یافت که شاید بد نباشد ما هم تأسیسات هستهای داشته باشیم به سوی بازسازی نیروگاهی که در دوران جنگ تخریب شده بود گام برداشتند، فشارهای جهانی آغاز شد و با روی کار آمدن دولت تندروی احمدینژاد روزبهروز افزایش پیدا کرد. این در حالی ست که دولتمردان جمهوری اسلامی میدانستند از همان آغاز حکومت در سال ۵۷ جامعهی جهانی با دستیابی جمهوری اسلامی ایران به این فنآوری مخالف بود و دلیل این مخالفت این احتمال بود که بنیادگرایان اسلامی چه بسا از این فنآوری در مسیری غیر از استفادههای صلحآمیز استفاده کنند. در بررسی دلیل پافشاری بر ساخت چنین تأسیساتی باید به یکی از جنبههای هویتی نظام جمهوری اسلامی پرداخته شود و آن (سوء؟) استفاده از روحیهی مخالفت و ایستادهگی در برابر دولتهای قدرتمند و زورگوی بیگانهی ایرانیان است. به هر دلیل -از جمله پیشینهی تاریخی دخالتهای گستردهی دولتهای خارجی در سرنوشت ایران- این ملّت نوعی خصلت ایستادهگی در برابر زور -مخصوصن از نوع خارجیاش- دارد و جمهوری اسلامی در مقاطع مختلف -از انقلاب که شاه را آمریکایی معرفی کردند تا جنگ که تمامن تبلیغ بر این بود که جبههی مقابل ایران از تمام دولتهای استعماری دنیا تشکیل شده است- از این حربه استفاده کرده است که این حس را در ایرانیان برانگیخته و با آن به مقاصد خود رسیده است. این بار هم جمهوری اسلامی دستیابی به این فنآوری را در اذهان عمومی برای جلب موافقت دستِ کم درصدی از ملّت به نوعی ایستادهگی در برابر زور تفسیر کرد و به این ترتیب این مسئله به مسئلهای حیثیتی تبدیل شد که هر نوع سازش یا عقبنشینی در آن منجر به از دست رفتن هویت نظام نزد هواداران داخلی و خارجیاش میشد. در این که در کوشش برای دستیابی به این فنآوری چه هدفی را واقعن دنبال میکردند هنوز تردید وجود دارد، با این وجود گمان میکنم هدف والایی که در پس این همه هزینه وجود دارد نباید چیزی جز دستیابی به دانش تولید جنگافزار هستهای باشد.
با پذیرش تمام هزینههای اقتصادی و غیر اقتصادی که بر ملّت تحمیل شد بالأخره به نقطهای رسیدند که نام «جمهوری اسلامی ایران» در «باشگاه هستهای دنیا» ثبت شود. این رخداد اعتبار جمهوری اسلامی را نزد هوادارانش مضاعف کرد و نشان داد این حکومت از هزینهدادن ابایی ندارد، ضمن این که مطابق معمول از چنین عضویتی با صفاتی مانند «افتخار ملّی» یاد شد؛ غافل از آن که کشوری نظیر پاکستان که این روزها توان مدیریت بحران عظیمی که مردمانش با آن دستوپنجه نرم میکنند را ندارد و پیش از آن هم با انواع مشکلات از اقتصادی تا مسئلهی تروریسم روبهرو بوده است در باشگاهی که افتخار عضویتش نصیب جمهوری اسلامی شده همعضو کشوری مانند فنلاند است که آن چنان در احقاق حقوق شهروندی پیش رفته که حقّ دسترسی به اینترنت با سرعت بالا یکی از حقوق شهروندی این کشور شده است. با این تفاسیر به نظر میرسد عضویت جمهوری اسلامی در این باشگاه کمترین سودی برای ملّت نداشته باشد؛ چه، صرف نظر از تمام هزینههایی که در این ۳۴ سال بر ملّت به خاطر دستیابی به این فنآوری تحمیل شده است، اصولا چنین فنآوریهایی آن قدر سطح بالا هستند که باید پیش از آن مسائل ابتداییتر دیگری حل شده باشند. ضمن آن که حتی در چنین حالتی نیز باید با توجّه به هزینهها و مزایا اقدام کرد؛ موضوعی که حتی در اروپا هم رعایت میشود و به همین خاطر است که اروپا با وجود توان ساخت نیروگاه هستهای هنوز به دلیل کمهزینهتر بودن وابستهگیاش به نفت و بهویژه گاز وجود دارد.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید