آسيد حسن، خوش رقصي چرا؟
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
آسد حسن؛ قرار ما اين نبود! به قول خودت، هنوز يكسال از خون شهيدان اين جنبش نگذشته است، آقا!
حكايتِ زن و مردي جواني كه گرفتار مشتي لات و اوباش شدند، حكايت ما و سيد حسن خميني است. لاتها و اوباشها، بنا به «مرام لاتي» به زن جوان دست درازي نميكنند، و فقط از او ميخواهند اندكي براي آنها برقصد تا بزمشان گرم شود و كيفشان كوك شود. زن جوان، ميرقصد و خوش مي رقصد؛ آن گونه كه لاتها هم «حال» شان خوش ميشود. اين ميان شوهر جوان ميماند و يك دل سوخته و عربدههاي مستانهي مشتي لات و اوباش.
مراسم افطار رهبري هم ، حكايت همين بزم اوباشها (موبوكراتها) بود و در گوشيهاي آسيد حسن و خندههاي مستانهي گنده لات مجلس و دلِ سوختهي ما.
حسن جان ، ما سياست مدار نيستيم. خيالت راحت. نه ميخواهيم به بادت بدهيم و نه ميخواهيم از ياد بروي . نه ميخواهيم سرت را بشكنيم و نه میطلبيم كه سكوتت را بشكنی، نه ميخواهيم جايت را تنگش كنيم و نه دور نشستهايم كه لنگش كنی. ما فقط دل سوختهايم، حسن!
حسن خان، ما سياست را ميفهميم. اين هم خيالت راحت. نه توقع ايستادن و دورشدن از كانون قدرت را داريم و نه توقع كناره گرفتن و كنج عزلت گزيني و كوچ نجف نشينی. هم راهيات را با آنها میفهميم و هم صدايیات را با خودمان ميشنويم. از خوردنت را با آنها به « يك» حيف ميگذريم و به بودنت با ما «خيلي» كِيف میكنيم. خلاصه «حال»ات را میفهميم؛ سيد.
میبيني آقا حسن! آنها موفق شدهاند. در گوشيات را با رهبر، فرياد میزنند تا من اين گونه بنويسم و پشت كردنت را به محمود، انكار میكنند تا من اين گونه بسوزم. و من مینويسم و تلخ مینويسم و تند مينويسم «تا صاحبخبر شوي»...
اما؛ آسيد حسن! از «اين خبرها» كه بگذريم. قرار ما اين نبود. قرار ما اين نيست. اميدوارم آن چه گذشت آن گونه كه به من گفتهاند، آن گونه كه ما ديدهايم و آن گونه كه فاطمه شمس نوشته است، به آزادي «بي وعده و خبر» كسي مربوط نشود و مربوط نباشد. اميدوارم آن زمان كه از آزادي «او» میگفتيد از دستگيري نوریزاد بیخبر باشيد فقط اميدوارم «بیخبر» باشيد، اميدوارم ...حسن.
آسد حسن؛ قرار ما اين نبود! به قول خودت، هنوز يكسال از خون شهيدان اين جنبش نگذشته است، آقا! ...
Subscribe to comments feed نظرات (22 نوشته شد):
قابل توجه کسانی که امروز از دامن رفسنجانی میفتن به دامن حسن آقا ...و هنوز فکر میکنن که با ملا میشه به آزادی رسید.
مي فهمم كه نوشته امكان سو تعابير را و هم ممكنه داشته باشه و فردا هم برادر حسين علمش كنه اما صرفا خواسته ام به سيد حسن تذكر بدم و بقيه كه بازي جنبش سبز را خانوادگي نكنن .
حيفه شخصيتي چون سيد حسن كه در جنبش سبز پشتوانه ي خوبي بدست آورده و پشتوانه ي خوبي محسوب ميشه ، با اين گونه رفتارهاي جزئي تباه بشه .
محض اطلاع من ايشان را به تمام دوست دارم . هم شخصيت . هم ظرفيت و هم افكارش را بسيار معتدل و مناسب مي بينم .
سارا زرتشت
آدم كم مياره بعضي وقتا :)
به سردبير گوشزد نكردم كه سانشور كنه . اصولا اين سردبير ما به اين گوشزدها گوش نمي ده . من فقط اشاره كردم كه بعضي واژه ها رو راه نده توي نوشته ها كه آدم حالش به هم بخوره و اصل مطلب گم بشه .
قرار بود از کرامتش برایمان بگوی !! حالا بگو ،آماده ایم .
نیکی یک کاریکاتور میطلبه ،اگر بکشی یک عمر دوا گت هستم .
فک حسن رو پایین آوردی...بهت قول میدم مثل نوشته ای که در مورد عارف و بقیه نوشتی استقبال کیهانی ها قرار بگیره اما نکته اصلی سارای عزیز تقابل است یعنی در واقع
در قالب رفتار سیاسی کار حسن اشتباه نیست یکی از رفتارهای رایج و ساده سیاسی است اما چون جنبشی به وجود اومده که کلی هزینه و کشته داده باعث شده ساده ترین رفتارهای سیاسی با انتقاد افکار عمومی مواجه بشه.اما نظر من اینه اگر به این جنبش پسوند اجتماعی بودن می دهیم باید این رفتارها را تحمل کنیم.چون گفتمان حداقل رفتاريست که مي تواند رفتاهاي راديکال را تعديل کند..
موفق و شاد باشی
گله ي اصلي هم از اون خواهشيه كه داشته و ظاهرا زود هم مقبول شده . به نظر شما اگر رو انداخته بهتر نبود براي سحر خيز يا زيد ابادي بياندازه نه فاميل ؟
از توهم بیایید بیرون. یک قدمی در خیابونهای تهران بزنید تا ببینید مدتهاست دیگه چنین چیزی وجود نداره.
عكسهايي كه از حضور سيد حسن است از مراسم ديدار مسئولان نظام پارسال است اينم سندش :
http://www.rssnews.ir/News-297827.html
http://bahmanagha.blogspot.com/2009/09/blog-post_9236.html
لباس ها رو دقيق نگاه كنيد . اصلا تو اين افطاري خ.ر پرده قهوه اي وجود نداره ! اما تو اون مراسم هست.
كاربرايي تو بالاترين هستند كه اين اكاذيب رو همش رواج ميدن. از كامتها دقت كنيد متوجهشون مي شيد.
من هرچي گشتم هيچ سندي نبود كه اون امامه سياه ! تو افطاري سيد حسن باشه . پسر خاله منم نيست كه طرفش باشم ولي اين عكسايي كه اينجاست ربطي به امسال و افطاري نداره
خواه پند گير خواه ملال
حسن خان رفته پيش ضحاک
در کنار قاتلان بچه هاي ما گل گفته
گل شنيده
در ضمن سارا خانم اگه کسي در اروپا بره در جلسه
نژاد پرستها
اون آدم هوادر نژاد پرستي ميدونن نه هوادر انسانيت
خيلي اتفاقيه :)
يعني خدايي ، مسيح هم اين جوري قشنگ مي نويسه ؟: )
3. اما ضلع سوم این مثلث شوم ارتش سایبری داخل و خارج است بعلاوه ی افرادی که زمانی از ما محسوب می شدند اما هنوز تغییر آنها در پرده ی ابهام است که چگونه بعد از بازداشت و مدتی زندانی بودن، وقتی آزاد می شوند به یکباره تمام انرژی قلم و هنر خود را به انتقاد از رهبران اصلاحات و جنبش سبز اختصاص می دهند و دشمن اصلی و ضحاک را فراموش می کنند، دوست ندارم فکر کنیم شاید در زندگی این افراد سر و راز و ضعفی بوده که در ازای عدم فاش آن قول همکاری با بازجوهای خود در خارج از زندان و حتی خارج از کشور را داده اند، باور کنید فقط یک شک است و کابوسی که آرزوی بیدار شدن از آن را دارم، به هر حال ارتش سایبری و این حضرات که زیاد نیستند و امیدوارم اصلا در موردشان اشتباه کرده باشم دو مأموریت ویژه دارند، یکی از زبان یک دوستداران حاکمیت و بدون هویت یک ریز به سایت های جنبش سبز و مخالفان حاکمیت مراجعه و کامنت هایی با مضمون کدام جنبش؟ چه آشی چه کشکی؟ خواب دیدید خیر باشه! جنبش تموم شد و به قول فرمانده شون ''اون ممه رو لولو برد'' مملکت به نفع حاکمیت به کوری چشم شما در امن و امانه، مأموریت دیگرشان که با هویت و مشخصات و از جنبه ی موافقین دو آتشه ی جنبش و مخالفین سر سخت و برانداز نظام خود را می شناسانند، یک ریز تخم شک و تردید نسبت به رهبران جنبش می پاشند و دعوت به انقلاب و شورش می کنند و رهبران جنبش را متهم به دل بستن به حاکمیت و مماشات، و امثال حسن خمینی را متهم به خوش رقصی و کسانی که از جایگاه و پایگاه دین و دینداری مخالف حاکمیت یا روند آن هستند و اتفاقا خطر بیشتری برای حاکمیت دارند را به تعصب و تحجر متهم می کنند و با نامها و القاب توهین آمیزی مانند سبزالهی می خوانند که حزب الهی های کودن و خشک مغز و منفور حاکمیت را در جنبش سبز تداعی میکند. و این سه ضلع مثلث چه خوب و هماهنگ کار خود را پیش می برند!
البته اصلا باورندارم که این مقاله و صاحب قلمش از آن قماش است، خدا نکند اما تأثیر عملکرد آن سه ضلع مثلث را اندکی بر این قلم و گاهی بسیار زیاد بر اندیشه ی کامنت گذاران می شود دید. به هیچ وجه در پی متهم نمودن کسی هم نیستم، تنها خودم دوستان عزیز و همراه را تذکر می دهم که هم مواظب باشیم که در دامهای بی شمار این حاکمیت و مثلث شومش نیفتیم، هم مواظب دوستان و اطرافیان خود باشیم و هم یادمان باشد که حرفهای کسانی چون آقای گنجی(البته آقای گنجی را هرگز متهم نمی کنم) و افرادی مثل ایشان گرچه حرف دل بسیاری از همراهان ما و شاید بخشهایی از آن حرف دل ما باشد، اما به چشم خود دیده ایم که این حاکمیت جمهوری اسلامی است که میوه ی خود را از پخش گزینشی و ناقص آن چیده است، یادمان باشد از ایجاد رهبران مقدس جلوگیری کنیم اما نه به قیمت نابودی جنبشی که تنها امید تغییر است، یادمان باشد مخالفان جمهوری اسلامی و روند موجود و حتی منتقدین داخل نظام بسیار گسترده اند و همین حاکمیت را به وحشت می اندازد، ما که به دنبال ایجاد تقابل بین مردم نیستیم، ما که گروهی نظامی و شبه نظامی نیستیم و انتظار پیروزی با جنگ و خون ریزی نداریم، چرا که اصلا قدرت ما در صبر و منطق و اطلاع رسانی و حتی گاهی سکوت است، پس برای چه به شتاب بی مورد دعوت کنیم؟ این بازی ورقی است که ما دست رو بازی می کنیم و حاکمیت کاملا مخفیانه و مزورانه، در چنین بازی ای شاید گاهی رهبران و بزرگان ما اشتباه کنند، وظیفه ی ما تنها تذکر اشتباه شوالیه های خود و فریاد زدن تقلب های حاکمیت برای تماشاگرانی است که چیزی از پشت پرده ی حاکمیت نمی داند، اگر ما در این مبارزه صبر نداشته باشیم و وقتی بر اثر تقلب و نامردی حریف سلحشوران ما در پیش دیدگان تماشاچیان ضربه ای می خورند، مبارزان خود را به تبانی و همکاری برای شکست خود متهم کنیم فقط روحیه ی قهرمانان خود و مردمی که به آنها اعتماد کرده اند و امید و اراده ای برای مبارزه یافته اند را ضعیف و موجب باور شعبده های حاکمیت از سوی تماشاچیان مستقل و کم اطلاع می شویم، در این مبارزه اگر مرد میدانیم انتقاد باید در جهت آگاهی دادن نسبت به ضعفها و اشتباهات مبارزین و پوشش دادن به آنها باشد نه در جهت نافذ نمودن تبلیغات و دغلبازی های حریف. به امید پیروزی با صبر و همراه نمودن اکثریت مطلق.
سايمان جان ،
با نوشته ات بيشتر از آن موافقم كه بخواهم ايراد بگيرم و جواب بدهم . كلاً گل گفتي . فقط يك نكته را من انكار نمي كنم :
من به تابو ها اعتقادي ندارم . آنچه برايم مهم است عقلانيتي است كه كه مراعات اخلاق را در نوشتن ، داشته باشد . كاش از متن نوشته ام در اين خصوص ايراد مي گرفتيد . كاش به متن ارجاع ام مي داديد .
از ديروز تا حالا ، متن نوشته ام را بارها و بارها خواندام . مي بينم كه عدولي نداشته ام . پس چه باك ؟!
---------------------
و ايضاً :
اگر من سيد حسن را اين گونه خطاب مي كردم :
« خدمت سرور گرامی حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج سید حسن خمینی دامت برکاته » ( اين عين عنوان نامه ي انصاري هست )
اولين جنايت را در حق سيد حسن مرتكب شده بودم . آدم ها با اين اوصاف فراموش مي كنند آدم اند . لازم نيست آنها را بالا ببريم و خداي گونه با آنها بگوئيم تا وقتي از بندگي آنها كلافه شديم ، براي پايين كشيدنشان به زحمت بيافتيم .
لازم نيست براي شكستن يك تابو ، تابوي ديگري را علم كنيم . اصلاً چه قيدي بر كلام جز عقلانيت و اخلاق مي توان يافت ؟
گنجي با همه ي تك روي ها ، تا كنون نديده ام از اخلاق عدول كند و تا آنجا توانسته است به عقلانيت وفادار بوده است . روشنفكر غم اين دو را بايد داشته باشد . غم كسان ، غم خسان است . غم سياستمداران ، كار غم كاسب كاران است . غم آدم ها كار آدم ها ست . انسان بما هو انسان ..
تقبل الله به قول سیمین
دیگر اگر عریان شوی، چون شاخه ای لرزان شوی
در اشکها غلتان شوی، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز هم یارم شوی، شمع شب تارم شوی
شادان ز دیدارم شوی، دیگر نمی خواهم تو را
گر محرم رازم شوی، بشکسته چون سازم شوی
تنها گل نازم شوی، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز گردی از خطا، دنبالم آیی هر کجا
ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید