دهه شصت باید واکاوی شود | رسانه‌های خودمانی | سیاست | صفحه اصلی
نظرات (35)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

دهه شصت باید واکاوی شود

۲۶ مرداد ۱۳۸۹ آرش حسینی پژوه
image

تلخی دهه شصت هنوز بر کام ملت ما نشسته است، با گذشت سال‌ها از دشواری‌ها و خون ریزی‌های سال‌های شصت گویی همچنان این زخم کهنه سر نبسته است و هر روز بیش از گذشته سر باز می‌کند .




این که در آن سال‌ها چه گذشت و زندانیان چرا و به دستور چه کسی اعدام شدند موضوع بحث این متن نیست، نکته‌ای که دوست دارم بهش اشاره کنم، واکاوی تمام سال‌های شصت است واکاوی تمام اتفاقاتی که با اعدام‌ها زخمش عمیق تر شد. ترورها، بمب گذاری‌ها، مبارزات مسلحانه، اسلحه کشیدن‌ها، همه و همه باید واکاوی شوند و موشکافانه بررسی شوند، اعدام‌های سال شصت و هفت باید موشکافانه بررسی شوند و کسانی که در آن سال‌ها قانون شکنی کردند و محاکمه نشدند محاکمه شوند.


قصد ندارم توجیهی برای اعدام‌ها پیدا کنم اما تنها به این موضوع اشاره می‌کنم که متاسفانه و یا خوش‌بختانه مجازات اعدام در قانون اساسی ما پیش بینی شده است و اعدام مشخصا قانون شکنی و جرم نیست و باید به این موضوع دقت داشت که قانون اساسی میثاق ملی مردمی بوده است که به آن رای دادند، باز هم کاری به این ندارم که آیا این قانون مورد قبول همه هست یا نه، مهم این است که ما به این قانون روزگاری رای داده‌ایم، و تا زمانی که این قانون با تمام اصولش به عنوان قانون اساسی ما خوانده می‌شود نمی‌توان مجریان آن را محکوم کرد.


در نگرش به اعدام‌های شصت و هفت باید قانون شکنی‌ها را موشکافی کرد و کسانی را که از قانون عبور کردند محاکمه کرد، شاید حالا با گذشت سال‌ها از حوادث دهه شصت تنها خاطرات اعدام‌ها به جا مانده باشد اما سال‌های شصت تنها در اعدام مخالفین خلاصه نمی‌شود، در ترور و بمب گذاری‌ها هم معنی می‌شود، همانطور که قانون گریزان اگر غیر قانونی دست به کشتار زده باشند باید محاکمه شوند گروه‌ها و رهبرانی که راه مبارزه را با گلوله پیش گرفتند هم باید محاکمه شوند، همه کسانی که در ترورها، بمب‌گذاری‌ها و خشونت‌های خیابانی که به عقیده من حاصلش اعدام‌های شصت و هفت بود دست داشتند باید محاکمه شوند.


کسانی که سنگ آن سال‌ها را به سینه می‌زنند اگر نیت‌شان حقیقتا شناخته شدن عوامل کشتارهاست باید به روشن سازی آن سال‌ها کمک کنند، آیا ما تنها قصد داریم بغض‌هایمان را درمان کنیم یا می‌خواهیم حقیقت را روشن کنیم؟ 


اینکه کدام یک از اعدام شدگان طبق قانون باید اعدام می‌شدند و یا بی‌گناه اعدام شدند بحثی است که باید حقوق دانان روشن کنند و باید به آنها در راه روشن کردن این تاریکی کمک کرد، اما اگر قصد داریم به کل اعدام‌ها را محکوم کنیم اول باید به خودمان باز گردیم. باید تمام کسانی که در آن سال‌ها به قانون اساسی رای دادند مسئول اعدام‌ها شناخته شوند. 


ما نمی‌توانیم کسی را به جرم اینکه قانون را اجرا کرده است محاکمه کنیم، اگر نقد ما به قانون شکنی‌است، که نقدی به جا و منطقی است و باید رسیدگی شود و اما اگر ما خواستگاه‌مان تنها درمان بغض‌هایمان است، پس باید ابتدا از محاکمه خودمان شروع کنیم.


باید بدانیم که نه تنها در ایران آن سال‌ها که در همه جهان و حتی ایران آینده مد نظر ما، ترور و تروریست‌ها نباید و نمی‌توانند که به سادگی زندگی کنند، هیچ کجای دنیا کسی برای تروریست ها کف نمی‌زند که متاسفانه این دوستان می‌زنند.


در هیچ کجای هیچ قانونی  تروریست‌ها آزاد نیستند، حال در جایی مجازات ترور حبس ابد است و در جای دیگر اعدام، در کشور ما که قانون رای به اعدام تروریست می‌دهد اگر با اعدام مخالفیم باید راهی برای اصلاح قانون پیدا کنیم نه اینکه بغض مان را بر سر کسانی بریزیم که تنها قانونی را که ما به آن رای داده‌ایم را اجرا کرده‌اند.


نه تنها اعدام‌های آن سال‌ها بلکه هر اعدامی که بعد از رای ما به قانون، بر تکیه به قانون اجرا شده است اگر محکوم است ما نیز محکومیم و ما نیز تک تک ما نیز باید محاکمه شویم، چون روزگاری فکر می‌کردیم اعدام راهی برای اجرای عدالت است.


من این‌گونه به سال‌های شصت می‌نگرم و انتظار دارم که نوری بر این سال‌ها تابیده شود نوری بر اساس منطق و قانون گرایی و نه بر اساس بغض و احساس ...


امید که تمام قانون شکنان به سزای اعمال خویش برسند و هیچ قانون شکنی قهرمان ملی نشود.

ارزیابی این خبر:

1.40

Subscribe to comments feed نظرات (12 نوشته شد):

negaran در ۲۶ مرداد ۱۳۸۹
12
پس لطفآ بفرمائید که تکلیف آنهایی مثل من، که نه به این قانون و نه به این نظام رای دادند چیست ؟
در ۲۶ مرداد ۱۳۸۹
13
آرش جان به نظر میرسد که جناابلی خیلی از مساله بدور میباشید ،عزیز جان از قانون گفتی ،از کدام قانون ؟؟
در طی بیش از سی سال حاکمیت جمهوری اسلامی ،این کشور حتی بیست چهار ساعت هم بر مدار قانون نچرخیده است !!از کشتار سران پیشین که دادگاهای کمتر از پنج دقیقه ،بگذریم ،طاعون جمهوری اسلامی هرگز ،با حکومت قانون سر کار نداشت ،حتی اگر بر اساس شریعت اسلامی هم به این پدیده نگاه کنید ،در قوانین به اصطلاح اسلامی هم هیچ گونه خبری نبود ،اموال مردم را ،خانه مردم ،کارخانه مردم ،وسیله نقلیه مردم ،مثل آب خوردن مصادره میکردن ،هم اکنون خانهای مسکونی برخی از مردم ،مورد استفاده حکام جمهوری اسلامی قرار گرفته ،از جمله خونه مسکونی یک آدم بسیار ساده ای مثل آقای شمای زاده ،حال تصور اش را بکن ،که اموال برخی ،که شاید پیش از این مدیر شرکتی بودن ،تکلیفشان چی میباشد ،و جالب اینجاست این قوم به اصطلاح اسلامی در خانهای غصبی مردم بیش از سی سال نماز هم میخوانند .چرندیات این آقایان را فراموش کن ،که مخالفین ترور میکردن ،که احتمالن ترور هم بوده ،ولی بنده خود شاهد بودم ،که نخستین ترورهای سیاسی از سوی رژیم ،و پاسداران سرکوبگر اش از مرداد پنجاه هشت آغاز شد ،درست پنج ماه پس از انقلاب .عامل اصلی ترور ها هم خود روحانی بودن ،از جمله در کرمان دبیر دبیرستان آقای فدای ،که تنها فامیلش فدای بود ،توسط فهیم کرمانی حاکم شر ع کرمان ،و آقای سعید میرشکاری ،که هوادار سازمان فدا ییان ،در اواخر سال پنجاه هست در روز روشن ترور شدن .پس از ان jnaayt ،vhshyaanh ،برادر کوچک ، هم ادام شد .
Mahshid در ۲۶ مرداد ۱۳۸۹
اگر اینطور که نویسنده میگوید حساب کنیم ، امروز اگر به شیوا و کوهیار و حسین و تاج زاده و ... یک مهر محارب با خدا کوبیدند... و حکم اعدامشان را دادند دقیقا به همین دلایلی که نویسنده می آورد کار خلافی انجام نشده است. چون به قول نویسنده ، اعدام در قانون اساسی ما هست !

مشکل بزرگ این است که تعدادی از نسل جوان هستند که از ماجرای دهه ی شصت دقیقا به این دلیل که خود در آن قربانی ای نداشتند ، دردشان نمیاید و به راحتی روی آن ور میکنند تا نوبت خودشان که رسید فریاد بزنند که آی ... چرا کسی واکنش نشان نمیدهد ؟
در ۲۶ مرداد ۱۳۸۹
-7
خانوم محترم بحث بر سر قانون است نه آنچه که قاضی بنابر ترس یا منفعت به ان رای میدهد به همین خاطر هم هاست که او میگوید باید واکاوی شود. اگر وابسته شما که برایتان عزیز بوده و اعدام شده واقعن تروریست بوده حق او این مجازات بوده و شما نمیتوانی بگویی چرا؟ اما اگر نبوده و او را بی گناه کشتند، مسلما شما محق هستید. حال این چگونه مکشوف میشود از طریق کمیته حقیقت یاب و غیره.
Mahshid در ۲۶ مرداد ۱۳۸۹
آقا یا خانم
بهتر است اسم خود را بنویسید که لااقل زن یا مرد بودن شما مشخص شود.
تروریست ؟ تروریست کلمه ی جدیدی است جناب . آن زمان به آن ضد انقلاب میگفتند. ما در ایران تروریست نداشتیم . محارب با خدا ، ضد انقلاب ، و امروز فتنه گر.

بعد هم ، بیشرمی بزرگی است که کشتگان دهه شصت را تروریست بخوانیم. و یا اینکه اصولا حق کسی را اعدام بدانیم.
امیدوارم شما جزو کسانی که پسوند اسم خود فعال حقوق بشر می گذارند نباشید وگرنه وای به حال بشر و حقوقش و فعالی که شما باشید.
حرف من این است که هم امروز هم با همین اسامی اعدام میکنند. و داد همه گان به هواست. اما آن زمان باید سند و قباله و چک بیاریم که چه بودیم و چه نبودیم .
در ۲۷ مرداد ۱۳۸۹
-3
بیشرمی در حقیقت کتمان واقعیت است. اگر عزیز شما اسلحه بدست گرفته و به قصد کشتن کسانی که در میدان جنگ نبوده اند اقدام کرده به چنین فردی میگویندتروریست. اگر شنیدن چنین حقیقتی کام شما را تلخ میکند بهتر است به این فکر کنید که شاید بجهت علاقه شدید شما به او یا وابستگی سازمانیتان است نه بی شرمانه بودن این حقیقت.بنوعی هم میتوان گفت که این مشکل شماست که گویا خود و اطرافیانتان را حق میدانید و فکر میکنید هرچه کردید خوب است و کسی نمیتواند به ان واکنشی نشان دهد. درهمین حکومت ظالم و جایر هم اگر کسی اقدام به ترور نماید هیچ جای دفاعی برای خود باقی نمیگذارد. ممکن است برخی از ما سبزها او را دوست داشته باشند اما همه ما میدانیم که مجازات ترور اعدام است و او با هر تحلیلی که اقدام به این امر نموده خود هم به عواقب ان واقف بوده است. در فردای پیروزی هم شما نمیتوانید قاضی را که به اعدام ان فرد رای داده محاکمه نمایید. چرا که او بر اساس قانون عمل کرده است.
farideh در ۲۷ مرداد ۱۳۸۹
نخیر آقا اینطور نیست، پس اگر اینطوره تمام سربازهایی که به جنگ میروند تروریست هستند، اگر شما چند دلیل بیاورید که این رژیم را از دشمن متمایز میکنه، اگر شما چند مثال بزنید که دشمن بعد از حمله به کشوری انجام میده و این رژیم انجام نداده باشه حرف شما هم قبول. کشتار، زندان ، تجاوز ، ویرانی ، شکستن فرهنگ ، تغیر دادن فرهنگ ، فساد ، فحشا ، اعتیاد.......... اینها گوشه ای از برکت 31 ساله iین رژیم بوده بعد شما با بیشرمی کسانی که در برابر این دجالان تا دندان مسلح، برای مبارزه مسلح شدن و جان خود را در این راه گذاشته و در زمانی که اعدامش میکردند زنده باد آزادی فریاد زده و سرود سر آامد زمستون را خوانده تروریست میگید ؟؟؟؟ چه ماهرانه نقش دشمن را محو کردید که بتوانید به بچهای شیر دل ما، کسانی‌ که از زندگی‌ خود برای مبارزه با دشمن چشم پوشیدند انگ تروریست بزنید، خوب آب را گّل آلود می‌کنید تا وابستگی و بندهایی که به رژیم دارید دیده نشود
حقا که فرزند همین جمهوری اسلامی هستید.
در ۲۷ مرداد ۱۳۸۹
-3
فریده خانم من عرض کردم کشتن کسی به غیر از میدان جنگ. سرباز در میدان جنگ می کشد. ما هم بدنیال تغییر این رژیم هستیم اما نه با اسلحه. اسلحه کشیدن تکرار داستان غم انگیز گذشته است، همین که عادت کردی به کشتن اگر پیروز شوی راحت تر می کشی چونکه دیگر حاکم شده ای وکسی جلودار شما نیست. اگر می خواهیم ایران بعد از سالیان سال روی آرامش ببیندو بوی خون در پس پیروزی ما در مشام کوچک وبزرگ لانه نکند راه آن فداکاری بیشتر امروز ما است. با گفتن حرف حق و تحمل مصایب بعد از آن.
farideh در ۲۸ مرداد ۱۳۸۹
میدانید از چه باید ترسید ؟ از شماها از کسانی در قلب خود به جمهوری اسلامی اعتقاد و وابستگی دارند خود را به نام روشنفکر از درز های باریکی که به راه آزادی بیان ختم میشود خود را داخل میکنند بعد با بیشرمی هزاران جوان این مملکت را تروریست لقب میدند، هدف شما چیزی جز برداشتن این پرده نیست کاری را که رژیم شروع کرد شما تمام میکنید، رژیم جسم آنها را از بین برد و شما میخواهید هدف آنها را از بین ببرید، مورد هدف دادن این شهیدان از طرف شما و آلوده کردن نام آنها به تروریست چیزی جز دفاع و حمایت از رژیم دیکتاتوری نیست شما بانام تروریست این عزیزان را محکوم و لایق اعدام دانستید و رژیم دد منش، دیکتاتور و استبدادی را به حق و عادل جلوه دادید، برای همین میگم شماها خطر ناک هستید چرا که برای شستشوی مغزی نسل جوان ما که هیچ شناختی از آن دوره ندارند آستین بالا زدید و قلم به دست گرفتید و بجای پرداختن به قاتل در گور بی نام مقتول مشغول کندن و کاوش هستید، کفتار را در ذهن میشود تجسم کرد ، با بیشرمی مینویسید که اعدام در قانون اساسی‌ ماست، و ما روزی به آان رای‌ دادیم و این قانون اساسی‌ ماست که انتخاب کردیم و آان را میثاق ملی‌ مردم میخوانید تازه چه جالب که میگید قصد ندارید اعدام را توجیه کنید، ببینم در همان قانون جنگل اساسی‌ شما شکنجه هم جزوش است؟اعدام زن حامله؟ تجاوز قبل از اعدام؟ حکم اعدام بدون داشتن حق دفاع و وکیل؟ دادگاه ۵ دقیقه یی؟؟؟ میگویید ما به این قانون اساسی‌ رای‌ دادیم، شما آقای روشنفکر این را رای‌ می‌دانید: جمهوری اسلامی آری یا نه ؟ بفرمایید چه امکان دیگری وجود داشت برای کسانی‌ که جمهوری را به جای رژیم سلطنتی انتخاب کرده بودند؟ این هم شد رای‌ گیری؟ مردم چه شناختی‌ از از جمهوری اسلامی داشتند؟ آیا قبلان برنامه کاری داده بودند، قانون اساسی‌ را قبلان در اختیار مردم گذشته بودند؟؟؟ شما این قانون اساسی‌ ضدّ انسانی‌ و کثیف را چکش عدالت کردید و بر سر فرزندان شهید ما میزنید؟؟ چیزی به نام شرم میشناسید؟؟ حرف از ترور و بمب گذاری میزنید، مجلس جمهوری اسلامی را چه کسانی‌ بمب گذاری کردن؟ نخست وزیری را چه کسانی‌ بمب گذاری کردند؟؟ چه کسی‌ از مرگ بهشتی‌ ، باهنر، رجائی بیشترین استفاده را کرد؟ همان کسانی‌ که درون خود رژیم برای به قدرت رسیدن مثل کفتار به جان هم افتاده بودند مسول اکثر این وقایع خیابانی هم بودند، شما برو حسابتو با رفسنجانی‌ و خامنه‌ای صاف کن بچه جان . شما نگران این هستید که شهدای ما قهرمان ملی‌ نشوند؟ باید پرسید جنابعالی کی‌ هستید که امید وار باشید یا نباشید؟ شما کی‌ هستید که آرزوی پاره کردن ورق ده سال از تاریخ را در سر میپرورانید اینکه شما چگونه به آان دوران مینگرید شاید برای عمه عزیزتان اهمیت داشته باشد و بس.
فقط این را بدانید‌، اگر روزی روزگاری دادگاهی برای برسی‌ جنایت ده ۶۰ بوجود بیاد، شما هم بخاطر این اراجیفی که نوشتید قابل محاکمه خواهید بود، به امید آان روز.
در ۲۶ مرداد ۱۳۸۹
11
خسته نباشی‌! خیلی‌ زور زدی!
هاله در ۲۶ مرداد ۱۳۸۹
11
سطحی نوشتید و از داغی که بر دل ماست حتی با نوعی بی حرمتی یاد کردید (مثلا" "کسانی که سنگ آن سال‌ها را به سینه می‌زنند اگر نیت‌شان حقیقتا شناخته شدن عوامل کشتارهاست باید به روشن سازی آن سال‌ها کمک کنند، آیا ما تنها قصد داریم بغض‌هایمان را درمان کنیم یا می‌خواهیم حقیقت را روشن کنیم؟")

شما چند سال دیگر را در مد نظر داشته باشید که همین استدلال را یکی در مورد کشتارهای این یکسال اخیر تحویلتان بدهد و از شما بخواهد بگذرید از این​​که چه کسی دستور داد و چه کسی اطلاع داشت و چه کسی اجرا کرد و چه کسی خفه شد و هیچ اعتراضی نکرد. من عزیزم رو از دست دادم که نه تروریست بود و نه هیچ. یک بچه بود که مثل همه بچه های مشابه همزمانش شستشوی مغزی شده بود. یک بچه را حتی اگر تروریست باشد در جهان متمدن اعدام نمیکنند.

متاسفانه کسانی مثل شما هستند که با این نوشته ها بیشتر به این بغض دامن میزنند.
kow***@khodnevis.org در ۲۶ مرداد ۱۳۸۹
12
آرش عزیز، ممنون که این بحث را بازتر کرده‌ای.
۱- اگر طرح ماجرای اعدام‌های ۶۷ از سوی رسانه های مستقل نبود، هیچگاه میرحسین موسوی به عنوان یک مقام سابق مجبور به پذیرش چنین اتفاقی نمی‌شد. به نظر من فشار رسانه‌ای برای بازتر شدن ماجرا اهمیت زیادی دارد تا همه واقعیت‌ها عیان شود.
۲- سال‌هاست که گروه‌های مختلفی در باره وقایع ۶۷ و دهه ۶۰ گزارش‌های متعددی منتشر کرده‌اند، اما بازگشت یکی از موثرترین مدیران دهه ۶۰ به بازی سیاست و دفاع گسترده از "آرمان‌های امام" و تکرار "دوران طلایی امام" باعث شد به یاد ایشان و طرفداران‌سان بیاورند که آن سال‌ها چندان طلایی هم نبود و نیاز به محک برای بررسی مجدد وجود دارد.
۳- قانون اساسی در باره جرم سیاسی سخن گفته. آقایان موسوی اردبیلی، موسوی خوئینی‌ها و صانعی که مهم‌ترین مقام‌های قضایی آن زمان را داشته‌اند و از حامیان مهم آقای موسوی هم هستند در جا انداختن محاکمه‌های یک طرفه بدون هیات منصفه و احکام یک طرفه چه کرده‌اند؟
۴- استفاده از سلاح برای ارعاب و ترور حکمش معلوم است. ترور و تروریست هم همیشه در افکار عمومی محکومند. اما آیا هزاران نفری که در دهه ۶۰ اعدام شدند، دست به اسلحه برده بودند؟ چرا کسانی که در شهرهای مختلف دست به اسلحه بردند و به نفع حکومت فعالان سیاسی را کشتند هیچگاه مجازات نشدند؟ یعنی ترور یک طرف علیه مخالفان از نظر جنابعالی مشروع است؟ گمان نمی‌کنم. دختران نوجوانی که اعدام شدند و خانواده‌های‌شان از ترس اینکه کسی در باره تجاوزبه این دختران در زندان سخنی بگوید حتی مجلس ختم در خانه‌های‌شان نمی‌گرفتند احتمالا تروریست نبودند. دو تای آنها را من خبر دارم آرش عزیز. دختری که در ۱۲ سالگی دستگیر و در ۱۴ سالگی اعدام شد. اگر مقام‌های مملکتی به این مساله راضی بوده‌اند، ممنون می‌شوم واقعیت را بدانم و به همین دلیل از تلاشت برای واکاوی حمایت می‌کنم.
۵- راحت‌ترین راه برای انحراف موضوع، حمله به سوال کنندگان است. اگر سوال کننده عضوی از خانواده‌اش را از دست داده باشد، متهم به انتقام گیری می‌شود. اگر هیچ ارتباطی نداشته باشد و سوال کند، می‌گویند به تو چه؟ چه منافعی داری؟ از اینکه علاقه‌مند شده‌ای مساله را واکاوی کنی استقبال می‌کنم و امیدوارم سوال کنی که چگونه توده‌ای‌ها و چپ‌ها را در سال ۶۷ به خاطر اینکه دست به سلاح نبرده بودند اعدام کردند؟ من بیشتر از آنکه مردم را متهم کنم، نخبگانی را متهم می‌کنم که واقعیت را به نفع اهداف سیاسی جعل کردند و در ساختاری دیکتاتوری، قتل عام را توجیه کردند و امروز هم برای منافع سیاسی نمی خواهند واقعیت را بگویند.
۶- ‎وقتی می‌گویی "کسانی که سنگ آن سال‌ها را به سینه می‌زنند اگر نیت‌شان حقیقتا شناخته شدن عوامل کشتارهاست باید به روشن سازی آن سال‌ها کمک کنند، آیا ما تنها قصد داریم بغض‌هایمان را درمان کنیم یا می‌خواهیم حقیقت را روشن کنیم؟" این نکته را فراموش می‌کنی که کسانی دارند سنگ آن سال‌ها را به سینه می زنند که از "دوران طلایی امام" حرف می‌زنند و ‎'آرمان‌های امام" را برای نوجوانان و جوانانی که آن سال‌ها را به خاطر ندارند تبلیغ می‌کنند. به نظر من نقش روزنامه‌نگاران این است که سیاستمداران و مدیران دهه ۶۰ را مجبور به انتشار واقعیت‌ها کنند. قضاوت هم با مردم است. میرحسین موسوی می‌تواند واقعیت‌ها را بگوید اما خودش گفته که این کار نخواهد کرد. یعنی "محذورات"ی دارد. یکی اینکه نمی‌خواهند "امام" زیر سوال برود. به عبارت دیگر، "امام" از واقعیت مهم‌تر است، نیست؟ چهره قدسی "امام" آسیب می‌بیند اگر واقعیت‌ها معلوم شود و طبیعتا تبلیغ "دوران طلایی امام" و "آرمان‌های امام" ممکن است زیر سوال برود چون سنگ بنا مشکل داشته است.
۷- باز هم از تو تشکر می‌کنم که مساله را بازتر کردی. من در نوشته‌ای به بررسی علل سکوت بسیاری از دوستان در قبال کشتار ۶۷ خواهم پرداخت.
آرش عزیز با سلام. اولاً در هیچ جای قانون اساسی از مجازات اعدام نامی برده نشده است. در دو جای مقدمه ی قانون اساسی کلمه ی اعدام آمده که آن هم مربوط به اعدام ها و جنایات رژیم شاهنشاهی است:
"...اعتراض در هم كوبنده امام خميني به توطئه آمريكائي "انقلاب سفيد" كه گامي در جهت تثبيت پايه‌هاي حكومت استبداد و تحكيم وابستگي هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي ايران به امپرياليزم جهاني بود عامل حركت يكپارچه ملت گشت و متعاقب آن انقلاب عظيم و خونبار امت اسلامي در خرداد ماه 42 كه در حقيقت نقطه آغاز شكوفائي اين قيام شكوهمند و گسترده بود مركزيت امام را بعنوان رهبري اسلامي تثبيت و مستحكم نمود و عليرغم تبعيد ايشان از ايران در پي اعتراض به قانون ننگين كاپيتولاسيون (مصونيت مستشاران امريكائي) پيوند مستحكم امت با امام همچنان استمرار يافت و ملت مسلمان و بويژه روشنفكران متعهد و روحانيت مبارز راه خود را در ميان تبعيد و زندان، شكنجه و اعدام ادامه دادند.
در اين ميان قشر آگاه و مسئول جامعه در سنگر مسجد، حوزه‌هاي علميه و دانشگاه به روشنگري پرداخت و با الهام از مكتب انقلابي و پربار اسلام تلاش پي گير و ثمر بخشي را در بالابردن سطح آگاهي و هوشياري مبارزاتي و مكتبي ملت مسلمان آغاز كرد . رژيم استبداد كه سركوبي نهضت اسلامي را با حمله دژخيمانه به فيضيه و دانشگاه و همه كانونهاي پرخروش انقلاب آغاز نموده بود به مذبوحانه‌ترين اقدامات ددمنشانه جهت رهائي از خشم انقلابي مردم، دست زد و در اين ميان جوخه‌هاي اعدام، شكنجه‌هاي قرون وسطائي و زندانهاي دراز مدت، بهائي بود كه ملت مسلمان ما به نشانه عزم راسخ خود به ادامه مبارزه مي پرداخت. خون صدها زن و مرد جوان و با ايمان كه سحرگاهان در ميدان تير فرياد "الله اكبر" سر مي دادند يا در ميان كوچه و بازار هدف گلوله‌هاي دشمن قرار مي گرفتند انقلاب اسلامي ايران را تداوم بخشيد بيانيه‌ها و پيامهاي پي در پي امام به مناسبت هاي مختلف، آگاهي و عزم امت اسلامي را عمق و گسترش هر چه فزون تر داد..."

مشاهده می کنید که "اعدامِ سیاسی" طبق این قانون و طبق این مقدمه عملی خوب و پسندیده نیست، و قانون اساسی جمهوری اسلامی، کسانی را که به خاطر "خشم انقلابی" اعدام می شوند در زمره ی تروریست ها، یا به قول رژیم شاه خرابکاران قرار نمی دهد و کشتن شان را جایز نمی شمارد. در دوران شاه هم تروریست یا خرابکار، طبق قانون، باید اعدام می شد.

نکته ی دوم این که، بد دفاع کردن به جای رساندن نفع به کسی که از او دفاع می کنیم، به ضررش تمام می شود. شما اصرار دارید در نوشته های خود از جنبش سبز و جناب مهندس موسوی و یاران اش دفاع کنید. بسیار کار خوبی ست و موفق خواهید بود اگر این کار درست و سنجیده انجام شود. مقاله ای که امروز نوشته اید از مقوله ی بد دفاع کردن است و به نفع مهندس و یاران اش تمام نخواهد شد. علت آن روشن است. شما از مقدمات غلط، نتیجه ی غلط گرفته اید و با نتیجه ی غلط مقدمات را مخدوش کرده اید. بعضی از دوستان در پاسخ به نوشته ی شما استدلال می کنند که کسی که کشته شده نوجوان بوده یا "تروریست" نبوده. من عرض می کنم طرف اصلا "تروریست" بوده. آیا تروریست را طبق قانون اساسی مورد نظر شما، بیست نفر بیست نفر و سی نفر سی نفر، در سلولی تنگ روی هم می ریزند طوری که برای دراز کشیدن و خوابیدن باید عده ای نوبتی بایستند و عده ای نوبتی بنشینند و عده ای نوبتی روی یک پهلو دراز بکشند؟ آیا تروریست را طبق قانون اساسی مورد نظر شما برای دست شویی بردن در نوبت روزانه می گذارند که موظف است طبق آن نوبت قضای حاجت کند؟ آیا تروریست را طبق قانون اساسی مورد نظر شما آن قدر می زنند و آن قدر آویزان می کنند و آن قدر آزار و اذیت می دهند (به کتاب مرحوم حبیب الله داوران و مرحوم فرهاد بهبهانی به نام در مهمانی حاجی آقا مراجعه کنید که اگر هر کس دیگری تروریست و جاسوس و تبه کار باشد این دو نفر را به هیچ شکل و صورتی به هیچ یک از این ها نمی توان متصل کرد) باری آن قدر آزار و اذیت می دهند که طرف هویت خود را هم انکار کند؟ (جالب اینجاست همه ی این ها در حالتی ست که در قانون اساسی یی که مدّ نظر شما هم هست، به صراحت نوشته شده، "اصل ۳۸- هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود. / اصل ۳۹- هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است"). و بالاخره آیا تروریست را طبق قانون اساسی مورد نظر شما به مثلا هفت سال زندان محکوم می کنند و تروریست زندانی که در حال گذراندنِ دوران محکومیت خود است یک روز با چشم بسته به فلان اتاق برده می شود و از او دو سه سوال پرسیده می شود که یکی از آن ها این است که آیا نماز می خوانی؟ و بعد او را بدون این که بداند موضوع چیست به دار می کشند...
داستان طولانی ست که ان شاءالله در باره ی آن ها به اندازه ی کافی تحقیق کرده اید و اگر نکرده اید توصیه می کنم حتما این کار را بکنید. به نظر من تحقیق تان کافی نبوده است که اگر بود نوشته تان شکل دیگری به خود می گرفت و حرمت هزاران نفری که به دست خلخالی ها و لاجوردی ها و موسوی تبریزی ها و موسوی اردبیلی ها و نیّری ها و مصطفی پور محمدی ها و امثال این ها به شکلی جنایتکارانه و غیر انسانی به چوبه های دار سپرده شدند و همچنین خانواده های آن ها لااقل رعایت می شد. برای تان در راهی که در پیش گرفته اید موفقیت آرزو می کنم. ف.م.سخن
امید سهراب در ۲۶ مرداد ۱۳۸۹
دهه ۶۰ نتیجه اولین اجرای کامل این قانون اساسی به همت بنی صدر بود یکساله اخیر هم نتیجه اجرای دوم قانون اساسی به همت قابل ستایش مهندس موسوی و مهدی کروبی شجاع است. من مسائل شخصی را عامل اصلی دخیل در این دو واقعه نمی دانم.ایراد کار در وهله اول سیستماتیک و در درون خود قانون اساسی است و مشخصا مساله حل و فصل نشده"حقانیت حاکمیت"است. معلوم نیست سنتی و کدخدا منشی است(رئیس مجمع تشخیص )یا ماورائی-خونی است(رهبر "فرزانه" انقلاب) یا انتخابی(مجلس در راس امور!). این معضل ملی ماست.معضلی که همه از حل آن سرباز می زنندحتی اصولگرایان که کودتا کرده اند وگرنه باید قانون اساسی را تغییر دهند و قضیه را فیصله دهند.
در ۲۶ مرداد ۱۳۸۹
آرش عزیز ، پس از خواندن نوشته ات و نظرات ابراز شده به این فکر افتادم که نبایستی چندان سنی داشته باشی که وقایع انقلاب و سالهای دهه شصت را دیده باشی . حتی آنها که دیده اند نیز تمام وقایع را نمیتوانسته اند دیده باشند . از اینرو اینکه در کجای ان اتفاقات بوده اند تصوراتی متفاوت میتوانند داشته باشند . با اینهمه رفته رفته همه به این اتفاق رسیده اند که هیچ چیز درستی از دل این حرامزاده جمهوری اسلامی بیرون نیامده است !

از اینرو بود که کلمه دوران طلایی امام چنان توهین آمیز و نادرست بود که به حق بسیاری از ناظران ان سالها را خشمگین ساخت . دورانی که آقای منتظری آنرا تاب نیاورد و بر ان امام طلایی نهیب آورد که ای جنایتکار دست از این کار بر دار ! البته به مضمون نقل میکنم .

من حتی معتقدم گفتار خانم زهرا رهنورد که مجاهدین خلق را خط قرمز جنبش سبز دانستند نیز هنوز باز تاب درک غلط ایشان از ان دوران و امام است ، نه اینکه به هیچوجه من طرفدار مجاهدین خلق و کار هایشان بوده باشم ، و یا آنها را تروریست ندانم !

من خود در ان سالها علیرغم رای مخالف به جمهوری اسلامی ، بدنبال اختلاف در سازمان فدائیان خلق از شاخه اکثریت پشتیبانی کردم و بدین ترتیب به نوعی از جمهوری اسلامی طرفداری میکردم . ولی از آنجا که برادرانم مجاهد بودند و با آنکه پس از سی ام خرداد بدلیل مخالفتشان با مبارزه مسلحانه از ان سازمان کناره کشیده بودند مورد پیگرد قرار گرفتند و مجبور به فرار گشتند ، از اینرو بود که من از زندان جمهوری اسلامی سر در آوردم . چیز هایی که من در آنجا دیدم با تصوراتی که داشتم کاملا متفاوت بود ، یعنی زمین تا آسمان تفاوت داشت . از اینروست که در ابتدا گفتم اینکه افراد در کجای اتفاقات بوده اند تصوراتی متفاوت میتوانند داشته باشند . ولی اگر تا بحال نتوانسته اند تصور درستی پیدا کرده باشند بایستی مشکل فکری داشته باشند که در آنصورت قدرت رهبری جامعه فلاکت زده ما را نخواهند داشت !

خوشبختانه خودنویس به من این اجازه را داد که در باره شما تحقیق کنم و بر خلاف بعضی از خوانندگان به داوری غلط از شما نشینم . اینکه بر روی اسم شما نشانه رفتم و لیست مقالات ارسالی شما به خود نویس نشان داد که شما افکار چندان نادرستی نداری ، و این مقاله شما نشان از کم اطلاعی شما از ان دوران و اینکه تلاش کرده ای قانون مدارانه با مساله بر خورد کنی دارد و قبل اغماض . من حتی موفق شدم وبلاگ شما را هم ساری بزنم که شاید اطلاعی از سن و سال شما داشته باشم که مقدور نشد . فقط میخواهم به اختصار به گویم که حتی کار های غلط مجاهدین خلق ریشه در بنیان غلط جمهوری اسلامی و باندهای فاشیستی ان که قصد ایجاد بحران به منظور رسیدن به مقاصد ضد مردمی دارد اگرچه تفکر نادرست آنها و رهبری کم تجربه و ... آنها را نیز نباید از نظر در داشت . آنها کمتر از مجاهدین انقلاب اسلامی و مهندس موسوی نبودند و این جمهوری اسلامی بود که آنها را به آنسو هدایت کرد .

تیتر مقاله شما هم بطور کل غلط است ، زیرا که شما از یک دهه روانکاوی نمیکنید ، از یک دوران و یک جریان و ... روانکاوی میکنید . به امید کارهای عمیقتر تان . پیروز باشید !
در ۲۷ مرداد ۱۳۸۹
-1
دوست گرامی، انحراف و فساد مجاهدین خلق یک انحراف درون زا بوده است. علتش هم ساختار فاشیستی ان بوده .فرامین از بالا به پایین میرسیده و جای نقدی در خود نداشته اند با آنها هم که شک میکردند ابتدا بحث میکردند اگر راضی نمیشد تنبیه و تحقیر و در انتها اعدام سازمانی. مثالهای بدون مناقشه ان هم اتفاقاتی است که پیش از انقلاب در درون این سازمان به وقو ع پیوسته است. به همین دلیل هم بوده که خروجی پا یدار این سازمان افرادی چشم و گوش بسته بوده اند، و هر جنایات و حما قتی که مورد تایید رهبرانشان بوده را عین صواب میدانستند.
در ۲۸ مرداد ۱۳۸۹
-1
دوست گرامی ، من حرفهای شما را تا آنجا که مربوط به انحرافات سازمان مذکور است را قبول دارم . این ها انحرافات کلیه سازمانهای چریکی ان زمان بوده است . آنها این رفتار را در درون زندانها هم به اجرا میگذاشتند . جدیدا شنیدم که بیژن جزنی زندانیان را کتک میزده است !

ولی قدرت گیری این سازمان نمیتوانست بدون انحرافات رژیم اسلامی باشد . مدارا و گفتگو بسیاری از این مسائل را میتوانست خنثی و مرتفع سازد . اینرا همه میدانستند . از طرف دیگر باند های فاشیستی موجود در رژیم از قصد به بحران دامن میزدند تا به مقاصد خودشان برسند . کیست که نداند قطع دست سارقان و حکم سنگسار و سایر اعدامها در لحظه فعلی به منظور ایجاد بحران و گل آلوده کردن فضاست تا قدرت سرکوب به حاکمان کنونی بدهد .

آنزمان اما این مسائل تا این حد شناخته شده نبود و جریانات به سادگی به دام می افتادند .
در ۲۸ مرداد ۱۳۸۹
بیشتر حرفهای شما پسندیده و آگاهانه بود ولی این جمله من شنیدم که در مورد بیژن جزنی گفتید همانقدر هتک ابرو و بی حرمتی به یک شهید بود که حرفهای آرش، با یک من شنیدم نامی را آلوده میکنید بدون اینکه از ۱۰۰% بودن آن اطمینان داشته باشید، صدها نفر از برخورد دوستانه ، روحیه هنرمندانه، مهربانی جزنی تا حدی که زندانبانان را تحت تاثیر قرار داده بود حرف زدند ولی خوب شما شنیده اید و چه مدرک با ارزش تر از آن که جدید هم باشد .
در ۲۸ مرداد ۱۳۸۹
-1
دوست عزیز ، همانطور که مشاهده میکنید من نه خودم ، نه آرش ، نه شما و یا هیچ کس یدگری را حق یا باطل مطلق نمیدانم . از اینروست که برای شهید هم قداست بی خدشه قائل نیستم . از اینروست که وقتیکه شخصی که من او را منصف میدانستم در جمعی این موضوع را گفت و هیچ کس هم اعتراضی نکرد آنرا پذیرفتم . شما هم اگر دور و بر خودتان کمی نگاه کنید میتوانید اینگونه مسائل را در مبارزات خشونت طلب به وفور مشاهده کنید .

بیان این موضوع هم نه برای هتک حرمت ان رزمنده دلاور بود ، و نه نحوه گفتار من اشتباه ، زیرا که من آنرا در حد یک شنیده بیان کردم ، نه چیزی که صد در صد درست است .

فکر میکنم درست باشد که ما در گفتگو های امروزمان هر چه به نظرمان اشتباه است را ابراز کنیم تا شاید از آنها بهتر درس بگیرم . ارتباط دادن جریانات مختلف به منظور خودداری از حق دیدن یکی و نه حق دیدن دیگری بسیار مفید است . این چیزیست که من در اینجا بدنبال ان هستم . وگر نه مثل فریده خانم همه را نفوذی های جوهری اسلامی میدیدم و همه را با یک چوب میراندم و برای همه خط نشان میکشیدم که در فردای پیروزی چنین و چنان خواهم کرد بدون اینکه قبلا فکر کنم آخر مگر من که هستم که اینچنین خودم را معیار حق بدانم و به دیگران امر و نهی کنم . از اینرو بود که در باره آرش عزیز هم قدری تحقیق کردم و سپس آغاز به سخن . با اینحال انتظار ندارم که ، همانطور که قبلا گفتم ، حق با من باشد . پیروز با بشید !
farideh در ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
عجب حرفهای من به مزاج اکثریت سابق توده ای امروز و حزباللهی فردا خوش نیامد ؟؟؟؟ باید هم خوش نیاد شما همیشه رژیم را ناز و نوازش کردید، جالب که نوشته آقای نویسنده که هر بیسوادی در آن تایید به رژیم و قانون اساسی و اعدام جوانان این کشور را در آن میبیند در شما احساس معلمی را زنده کرده، جالب که در این گیر و دار که حرف سر قاتل بودن خامنه ای و دجال بودن خمینی است آقای نویسنده از قانون مردمی این رژیم دفاع میکند و شما ایشان را فقط کم سن میبینید گویی برای کشتن فقط باید کلشینکف دست گرفت و با قلم نمیتوان کسی‌ را کشته و هویتش را زیر سوال برد.... شما هم هیچ جا این قتلها را غیر انسانی‌ اعلام نمیکنید و فقط رژیم را مقصر می‌دانید که چرا اصلا باعث شد گروهای سیاسی قدرت بگیرند ......سوال اینجاست که یک دلبسته به رژیم با چه زبانی باید از رژیم خودش دفاع کند؟ از این روشن تر ؟ ولی از شما انتظاری نیست چرا که هدف شما هم حمایت غیر مستقیم و مستقیم از این رژیم است چیزی که در نوشتهای شماکاملا به چشم میخورد، شما به رسم روشنفکر نما ، ژست بردار به خود گرفته و مینویسید که در مورد نویسنده تحقیق کردید ؟ پس حتمن در مقاله پیشین ایشان در مورد حکم اعدام عاملان کهریزک به نام زنده با د آنکه مرا کشت این مطالب را هم که ایشان نوشتند خواندید؟؟
آرش حسینی پژوه میگه :
بعد که یکم فکر کردم گفتم اعدام... اونقدر سنگ دل شدیم که با دیدن کسی بالای چوبه دار دلمون خنک می‌شه؟ اعدام... اونقدر تو چرخ و فلک خشونت سرمون گرم شده که تنها با دیدن جون کندن دشمن ارضا می‌شیم؟!! پس شعار و ادعای حقوق بشرمون کجاست؟! حقوق بشر فقط برای ما قشنگه ؟! اعدام فقط برای بچه‌های ما بده ؟! فقط مادر های ما عزا دار می‌شن؟! هر چی فکر کردم نتونستم قانع بشم به مرگ؛ نگنجید اعدام دشمن تو لباس سبزم.

گمان می‌کنم که امروز فرصت خوبیه برای اینکه به خودمون اثبات کنیم که چه قدر راست می‌گفتیم، وقتی فریاد می‌زدیم اعدام نه! برای دل خودمون و دلسوزی به رفیقمون فریاد می‌زدیم یا نه در اصل و ریشه مخالف اعدام بودیم؟! امروز فرصت اینکه ثابت کنیم که سبزیم و سبز تو دام دور باطل خشونت نمی‌افتد ؛ شاید این احکام اصلا الکی باشه،. ...........
جالبه نه ؟ تناقض از این روشنتر؟؟؟ کسی که اعدام را جزوی از قانون اساسی که به آن رای دادیم میدونه، کسی که دنبال اینه که از تروریست قهرمان ساخته نشه و روح شهید را هم یک بار دیگر اعدام میکنه برای قاتلان کهریزک بکبار حقوق بشر دان از کار در میاد ، برای قاتلان کهریزک با اعدام مخالف میشه، و دست و پا زنان فریاد حقوق پشر سر میدهد و سنگ شاید بی گناهی آنها را به سینه میزند ولی چنان از قهرمان شدن کسانی که ۲۰ سال است در قبرهای بی نام روی هم دفن شدن میترسد که با حمایت از قانون اساسی اعدام را به حق و قانونی اعلام کند ، آنکه تجاوز کرد و شکنجه کرد و کشت از نظر ایشان قابل بخشش است، آنکه مبارزه کرد ، موردتجاوز قرار گرفت و اعدام شد تروریست بوده و با آن قانونی رفتار شده. این است منطق نویسنده شما که به نظر میرسد وابستگیهای ایشان به رژیم باعث میشه بر یک بام دو هوا داشته باشند. از شما که همان دهه ۶۰رژیم را حمایت و کمک کردید چه انتظاری میتوان داشت؟حالا هم مدافعان این کشتار را حمایت کنید، این هم از انحراف و فساد حزب توده و فداییان اکثریت.
در ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
-2
فریده خانم ، من جدیدا با نوشته های شما آشنا شدم ، و ان هم هنگامی بود که شما جواب کسی را داده بودید و او هم شما را و اینکه وابسته به حزب کارگران کمونیست هستید را خاطر نشان کرد ، اینبود که من تا حدی به نوشته های شما دقت کردم و به شور زیاد و شعور کم شما رسیدم . شما فقط یک مونولوگ دارد و آنرا هم همه جا دنبال میکنید ، و در بسیاری از موارد حتی گفتگو را درک نمیکنید و یا بدان بی توجهید . در جواب مهشید آخرین نوشته ای که گذاشتید من را وسوسه کرد که نوشته ای در مقابل بگذارم ولی از آنجا که میتوانست موجب سوء تفاهم به جهت عدم نام با دیگر نوشته ها شود از این نوشته استفاده کردم . اگر به نوشته های شما دقت شود شما خود را حق مطلق و دیگران را باطل مطلق میدانید ، از اینروست که افراد را نه با طرز تفکرشان بلکه با وابستگیهای گروهی شان میشناسید ، و از آنرو که فقط یک گروه از نظر شما حقانیت دارد ، زحمتی هم به خودتان نمیدهید تا به چند و چون گفتگو ها به پردازید و از موضع یک حکم قدر قدرت چوب میزنید ! اینکه میگوئید من هیچ جا این قتلها را غیر انسانی اعلام نمیکنم کاملا اشتباه است ، من آنها را جنایتکار نامیده ام آنهم نه از زبان خودم ، از زبان منتظری ! این شور زیاد شماست که به شما همنطور که گفتم اجازه نمیدهد نوشته های دیگران را بخوانید ، و نوشته های شما را پارازیت نوشته های گفتگو بر انگیز دیگران قرار میدهد !

با همه اینها اگر من رژیم را ناز و نوازش کرده ام ، به هر صورت و شکلی ، از پیشگاه مردم شریف ایران پوزش میطلبم ، و اعلام میدارم که این فقط از خطای قلم من بوده است . با اینهمه نکته ای را دوست دارم در همینجا خاطر نشان کنم و ان اینکه من فرد زیاد با اطلاعی نیستم و از اینرو دوست ندارم نوشته هایم را کسی فصل الخطاب تلقی کند و از ان برنجد و یا چندان با ارزش بداند . و اگر بدانم که افراد نوشته های من را از این منظر مینگرند یقینا ترجیح میدهم از هرگونه نوشته ای خودداری کنم ، چون ترجیح میدهم اجازه بدهم آنها که دانش بیشتری دارند حاکم باشند ، چرا که در این دریای بیکران جایی برای موجودات کوچکی چون من نیست . مضافا اینکه حتا نوشته های آنها را نیز نباید چشم و گوش بسته پذیرفت ! با اینترتیب میخواهم بگویم پس از نوشته هایی چون ف . م. سخن جایی برای نوشته های کسانی چون من نیست . ولی فکر نمیکنم که این روش که بگذاریم فقط نخبگان صحبت کنند و بقیه تا رسیدن به نخبگی خموش باشند درست بوده باشد . شرکت در عرصه عمومی وظیفه هر شهر وندیست ، و این شرکت است که مرزهای گفت و شنود را دامن میگستراند و به رنگارنگی ان میانجا مد . اگر از نوشته من چنین برداشت میشود که من معلمی کرده ام بسیار انتقاد بجائیست و معذرت میخواهم . برای افرادی مثل من دلبستگی به رژیم گناه کبیره نیست و هرگز آنرا دلیل بطلان گفتارشان نمیدانم . بگذار یک بار دیگر لج شما را در بیاورم وعصبانیتان بکنم !

جدیدا در تحلیلی دیدم که گسترش فاصله بین دولت و مردم را مفید ارزیابی نمیکرد ، شاید نوشته اخیر خانم نوشین احمدی خراسانی . از این منظر اگر شما در نوشته های من چنین چیزی را دیده اید فکر نمیکنم بخواهم هیچگونه عقب نشینییی داشته باشم . اینکه شما من را متهم به اینگونه مضعی کنید به هیچوجه از ان دلگیر نمیباشم و شدیدا از ان استقبال میکنم . رژیم ایده ال من رژیمی خواهد بود که همه ما در ان حق مساوی داشته باشیم ، حتی انحصار طلبان ! بگذار یک بار دیگر خشم شما را بالا ببرم !

اما راجع به حزب توده و اکثریت ، جدای از موضع گیریهای آزادی ستیزانه و غلط آنها که بر همه پوشیده نیست ، اگر من را کمک کردند که از کسانی چون شما ها فاصله بگیرم و مبارزه سیاسی را دنبال کنم بسیار سپاسگزار آنها هستم ، اگر چه هماکنون هیچ تعلق سیاسی و یا عاطفی احساس نمیکنم ، و آرزو میکنم هرگز از آنچنان مو ضع هایی دفاع نکرده بودم . راستی شما آیا از انقلاب دفاع کردید ، هم اکنون چه احساسی دارید ؟

در پایان من نوشته های آرش را نخواندم ، بلکه تیترهای آنرا نگاه کردم . با اینهمه بخاطر همین تفاوت نگاه هاست که ما نیاز به گفتگو داریم ، وگر نه گفتگو لزومی نداشت . کیو کیو میتوانست همه چیز را حل و فصل کند .
در ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
بسیار عالی جواب دادید ، هیچ کس نمیتوانست به این صراحت و با این منطق خط بطلان بر روی خودش بکشد که شما کشیدید حقا که توده ای هستید.
۱. شما هنر کردید که به نوشتهای من توجه بیشتر کردید که دستگیرتان شد حرفی که برادر حزبالله شما به من زده صادقه و من از فعالین حزب کمونیست هستم ، همنطور که به برادر حزبالله چماق دار شما گفتم من نه شناختی از این گروه دارم و نه جزوه آنها هستم ولی از تنفری که شماها به این حزب دارید باید برای من بسیار احترام پیدا کردند .بله من فقط یک مونولوگ دارم و ان را همه جا دنبال میکنم آنهم دشمن دانستن رژیم جمهوری اسلامی ، این رژیم را دیکتاتور میدانم که ۳۱ سال ملت و کشور ما را به نیستی کشانده استبداد و ارتجاع این رژیم را از عنصرهای این رژیم میدانم که تحت هیچ شرایطی سازش پذیر نیست و تنها راه نجات ایران را سرنگونی این رژیم میدانم این مونولوگ من است بدون اینکه رهبری داشته باشم ، بدون اینکه به گروهی وابسته باشم که برایم تعیین کنند کی حرف بزنم و چه فکر کنم . من خود را حق نمیدانم چرا که در پی قدرت نیستم و میتوانم شما را ناحق بدانم دقیقن بخاطر همان وابستگیهای شما ، میتوانم بسیجی را نا حق بدانم بخاطر وابستگی به رژیم میتوانم موسوی را ناحق بدانم به دلیل وابستیگیهاش و هر آدم دیگری فکر کردید که ما کجا هستیم ؟ در کتابهای رمان ؟؟ نه حقانیت در نظر من به یک گروه مطلق نیست من نمیدانم حقانیت با چه کسیست ولی این را خوب میدانم که چه کسی حقانیت ندارد و اگر قرار بود بعد از ۳۰ سال این را هم نفهمم میشدم توده ای مثل شما .
این جمله شما را میگذرم که خودتان یک بار دیگر بخوانید و مثل من بخندید
::: من آنها را جنایتکار نامیده ام آنهم نه از زبان خودم ، از زبان منتظری !
واقعا ما دیگه با هم بحثی داریم ؟؟؟ شما یا بسیار ساده هستید یا احمق .
اینکه شما خود را آدم خیلی‌ مطلعی نمیدانید شاید صادقانه‌ترین حرفی‌ بوده که شما تا به حال گفته باشید، بعد از این هم شما میتوانید سکوت کنید تا نخبگان صحبت کنند (البته جالبه که اول ۴ متر مینویسید بعد به این نتیجه میرسید) از اینکه با خراب کردن خود حرص مرا در آوردید ممنون، این هم یکی‌ دیگر از فوأید توده‌ی بودن است.

شما از حزب توده و اکثریت ممنون هستید که باعث شدند از کسانی‌ چون من فاصله بگیرید و کار سیاسی کنید؟؟؟ اولاً که شما هیچ وقت نزدیکی‌ به من و افرادی چون من نداشتید که حالا بخواهید فاصله بگیرید این هم جزو توهمات شماست، شما همیشه توده یی بودی ولی‌ خبر نداشتید دومن کی‌ گفت که شما کار سیاسی می‌کنید؟؟ حتما خودتان ؟ حتما سیاسی بودن از نظر شما اینه که فقط تیتر مقاله بخوانید. خنده داره که شما از روی تیتر نوشته دیگران میتوانید بفهمید که افکار درستی‌ دارند؛؛؛ شما برای نویسنده مینویسید: بر روی اسم شما نشانه رفتم و لیست مقالات ارسالی شما به خود نویس نشان داد که شما افکار چندان نادرستی نداری ...... بعد هم با افتخار میگید که شما فقط تیتر مقالات ایشون را خواندید،،، بعد هم این نتیجه را گرفتید که ایشون افکار درستی دارند که در پایان باید بگم همان که گفتید درسته که تا به نخبگی برسید بهتره خاموش باشید
در ۳۰ مرداد ۱۳۸۹
-3
فریده خانم ، من ان نوشته شما را که به ایشان جواب داده اید ندیدم ، ا اگر ایشان نسبت ناروا بشما داده اند به خود ایشان مربوط است و من حتی ایشان را نمیشناسم ولی گفته ایشان این تاثیر را در من داشت که شما را با ان دید نگاه کنم . من حتی با حزب کمونیست کارگران هم چندان آشنایی یی ندارم . فقط از اینکه میبینم ده الی بیست نفر جمع میشوند جلوی پلازای ایرانیان و پرچم بالا میبر ند و کارشان زیاد انعکاس خوبی ندارد ازرده ام ، و گر نه خصومت دیگری بین ما نیست و این مجب سوء تفاهم شده بود که خوب شد که بر طرف شد ، اینکه نه شما را با ان دید نگاه کنم و نه آنها را از دید نوشته های شما ببینم . بهر حال اینکه شما من را ارتقا مقام میدهید و توده ا ی قلمداد میکنید ، نظر لطف شماست ، ولی من خودم را تا ان حد نمیبینم . با اینهمه آرزوی من خواهد بود که روزی بتوانم به ان درجه مقام ترفیع یابم !

البته اگر همانطور که من را شناختید که توده ای هستم آنهایی را هم که ناحق هستند شناخته اید ، پیشنهاد من به شما اینست که زیاد به این شناخت خودتان هم اطمینان نداشته باشید !

از شما اجازه میخواهم حالا که قدری سوء تفاهم من بر طرف شده است ، برای جبران گفته های نادرستم با شما به گفتگو بنشینم . دوست عزیز ، اگر این اجازه را به من میدهید که شما را دوست خطاب کنم ، منطقی را که شما بکار میبرید قدری بنظر من نا درست است .

شما میگوئید : "بله من فقط یک مونولوگ دارم و ان را همه جا دنبال میکنم آنهم دشمن دانستن رژیم جمهوری اسلامی ، این رژیم را دیکتاتور میدانم که ۳۱ سال ملت و کشور ما را به نیستی کشانده استبداد و ارتجاع این رژیم را از عنصرهای این رژیم میدانم که تحت هیچ شرایطی سازش پذیر نیست و تنها راه نجات ایران را سرنگونی این رژیم میدانم این مونولوگ من است بدون اینکه رهبری داشته باشم ، بدون اینکه به گروهی وابسته باشم که برایم تعیین کنند کی حرف بزنم و چه فکر کنم . من خود را حق نمیدانم چرا که در پی قدرت نیستم و میتوانم شما را ناحق بدانم دقیقن بخاطر همان وابستگیهای شما ، میتوانم بسیجی را نا حق بدانم بخاطر وابستگی به رژیم میتوانم موسوی را ناحق بدانم به دلیل وابستیگیهاش و هر آدم دیگری فکر کردید که ما کجا هستیم ؟ در کتابهای رمان ؟؟ نه حقانیت در نظر من به یک گروه مطلق نیست من نمیدانم حقانیت با چه کسیست ولی این را خوب میدانم که چه کسی حقانیت ندارد و اگر قرار بود بعد از ۳۰ سال این را هم نفهمم میشدم توده ای مثل شما ."

من هیچگاه از شما نخواستم که خودتان را حق ندانید ، بلکه گفتم شما خودتان را حق مطلق میدانید و دیگران را باطل مطلق . شما من را نا حق میدانید بخاطر چیزی که شما آنرا میگذارد وابستگیهای من . از کلمه وابستگیهای من که بگذریم ، همینکه شما من را نا حق میدانید چه معنی میدهد ؟ مگر غیر از اینست که ان سپاهی یا بسیجی در خیابانها میکشد بخاطر اینکه فکر میکند با نا حق میجنگد ؟ شما هم چون بسیجی و سپاهی را ناحق میدانید اسلحه بروی آنها میکشید تا نا حق را از میان بر دارید . حال تصورش را بکنید که روزی هم شما و هم بسیجی هر دو در یابید که هیچکدام حق مطلق و دیگری نا حق مطلق نیست . در آنصورت چه کار خواهید کرد ؟

حال بگذارید به کلمه وابستگیها بپردازم . کدام منطق میگوید وابستگیها ی افراد موجب حق و نا حق بودن افراد میگردد ؟ مگر غیر از اینست که رژیم با همین منطق به کشتار دست میزند . حال این شما هستید که با رژیم بیشتر وابسته هستید یا من ؟ بگذریم که شما من را بخاطر افکارم مورد سر زنش قرار میدهید ! آیا مشکل توده ای ها اینست که نمیدانند چه کسی نا حق است ؟!

من دیگر به ان قسمت نوشته شما که راه نجات ایران را تنها در سرنگونی این رژیم میبیند نمیپردازم ، چون صحبت طولانی میشود ، و شما هم از قبل اعلام کرده اید که دوست ندارید که من صحبت کنم و میخواهید که من خموش باشم ، لذاست که تا همین حد هم خارج از کوپن خودم صحبت کرده ام ، و از این بابت شرمنده ام . آخر من خیلی اهل روده درازی هستم . آرزوی شادییتان را دارم !
در ۳۰ مرداد ۱۳۸۹
حالا که به من افتخار دادید و مرا دوست خطاب کردید من هم شما را به دوستی با خودم مفتخر میکنم ، دوست عزیز این چه دلیل سبطی و ..... هست که شما همه جا از آن استفاده میکنید ؟؟ :::من جواب شما به نویسنده را نخواندم ....، من مقالات نویسنده را نخواندم و فقط لیست تیترها دیدم..... شما چطور میتوانید بدون خوندن نظر هم بدید ؟ بعد همه بقیه را به بی اطلاعی محکوم کنید ؟؟ این کدام مدل است که شما از خود در آوردید ؟؟ فکر میکنید اگر نخونده باشد که دیگری چه گفته والی با اطمینان وی را مفتخر یا متهم کنید چه ارزشی دارد ؟؟؟ مهم اینه که شما برای اینکه با من بحث کنید جمله اول خود را با یادآوری از دسته بندی که یک حزبالله در مورد من کرده بود استفاده کردید ( این بار اول نیست که شما با حزبالله همصدا میشود ) اینکه من حزب کمونیستی هستم که زیاد به اصل بحث ما مربوط نمیشود چرا که به قول خود شما آدمها را نباید از روی وابستگیهای آنها قضاوت کرد درسته ؟؟؟ یا اینکه اینجا هم چیزی گفتید که به آن اعتقادی ندارید؟؟؟ البته نظر من با شما فرق میکنه . بله من معتقدم بین کسانی که کشته میشوند و کسانی کشته اند فرق است ، بله من به عدالت اعتقاد دارم ، نخیر من فکر نمیکنم یک رژیم ی پاسدار یک بسیجی بعد از ۳۰ سال جنایات قابل بخشش باشد ، نخیر من فکر نمیکنم که این جنایتی که اینها کردند از روی ناآگاهی بوده و با بخشش همه چیز درست میشود ، نخیر من اعتقاد به اعدام کردن آنها ندارم چرا که با اعدام مخلف هستم و محاکمه آنها و در قفس کردن این وحشیها را متلاقان عادلانه میدانم ، نخیر من شخصان هزار نیستم پیام را روی خون شهدا بگذارم و قاتلان آنها را بردار خودم بدانم ، آنها دشمن هستند و کشور مرا به تصرف در آورده و با آنها باید مثل دشمن رفتار کرد نه یک برادر که اشتباهی کرده و چون ایرانی است بخشیده شود، نسل کشی که اینها کردند در تاریخ بی سابقه بوده، نخیر رژیم فقط برای وابستگیها دیگران را قتل عام نکرد بلکه برای قبضه کردن قدرت و خفقان این کار را کرد مثل هر رژیم دیکتاتور دیگر کمااینکه حتا به دوستان خود حذب توده و اکثریت هم رحم نکردند و بعد از گروهای سیاسی به جان خود و هم فکران خود افتادند و در درون خود پاکسازی کردند.
خیر مشکل حزب توده این نیست که نمی‌داند چه کسی‌ ناحق است، مشکل حزب توده این است که میداند که چه کسی‌ ناحق است و همچنان با ناحق هم صدا و همکار است و از دیکتاتور حمایت می‌کند این را نمیگویند ندانستن این را میگویند خیانت.
نکرد بلکه برای قبضه کردن قدرت و خفقان این کار را کرد مثل هر رژیم دیکتاتور دیگر کمااینکه حتا به دوستان خود حذب توده و اکثریت هم رحم نکردند و بعد از گروهای سیاسی به جان خود و هم فکران خود افتادند و در درون خود پاکسازی کردند. خیر مشکل حزب توده این نیست که نمی‌داند چه کسی‌ ناحق است، مشکل حزب توده این است که میداند که چه کسی‌ ناحق است و همچنان با ناحق هم صدا و همکار است و از دیکتاتور حمایت می‌کند این را نمیگویند ندانستن این را میگویند خیانت.

گذشته از همه اینها سعی‌ نکنید جانیان و تبهکاران را در کنار مردم قرار دهید و طوری وانمود کنید که اگر قتلی هم شده قتل غیر عمد بوده و بخاطر این بوده که کسی‌ فکر کرده که حق بوده، این شاید در مورد یک هفته اول سال ۵۹ که که سپاه روبروی مخالفان ایستاد صادق باشد، بعد از آان همه چیز شکل گرفت و با برنامه دنبال شد، فقط از شکل شکنجه در زندان میتوان فهمید که چه افکار و چه برنامه ریزی دقیقی‌ در سر این جانوران وحشی از همان ابتدا بوده لطفا به من نگیید کسی‌ که به دختر ۱۴ ساله قبل از اعدام تجاوز می‌کنه به خاطر این است که فکر می‌کند حق است، لطفا به من نگید که کسی‌ که به جوانان ما چه پسر چه دختر فقط برای نشان دادن قدرت و ایجاد رعب و وحشت تجاوز می‌کنه بخاطر این است که اعتقاد دارد حق است، شما بهتره بجای این که انسانهای معمولی‌ را با این جانیان مقایسه کنید کمی‌ در مورد آنها مطالعه کنید یک بار هم که شده کاری کنید خارج از قوانین حزبی خود، چیزی را که به شما دیکته شده تکرار نکنید، خود به دنبال حقیقت باشید، حرف جان انسانهاست نه مقالات کیانوری، حرف بر سر یک رژیم فاشیستی ، دیکتاتوری مرتجع است نه مدرسه تربیتی‌ دوست سازی و دوست یابی.....‌ و در آخر شما هم خوش باشی‌ و امید که بتوانی خوش هم بخوابی
در ۳۰ مرداد ۱۳۸۹
-2
فریده خانم ، با سلامی بسیار گرم و صمیمی ! اینبار اما سعی دارم خیلی خلاصه بگویم ، یعنی روده درازی نکنم . از قدیم گفته اند هر وقت جلو ضرر نفع است . به هر حال اینکه فعلا موفق به جبران اشتباه ام به خاطر نخواندن ان نوشته ها شدم جای سپاسگزاریست . در مورد نخواندن پاسخ شما به ان دوست حزب الهی یمان هیچ قصدی در کار نبود ، جز اینکه در انموقع که من پاسخ ایشان را خواندم پاسخ شما هنوز موجود نبود ، و من هم بعدا هیچ مراجعه ای به ان نکردم ، چون فکر نمیکردم او بدروغ چنین اتهامی به شما زده باشد ، و فکر میکنم اگر شما از خودنویس بخواهید ان شخص را مورد بایکوت قرار دهد کار بیار درستی کرده اید . و اما در مورد آرش شما هم بر روی نام او نشانه بروید و قضاوت کنید که لزومی میدیدید انمقدار وقت بگذارید و تمام ان مقالات را بخوانید تا پاسخ اش را بدهید . من فقط بدنبال تیپ فکری او بودم وگرنه با او موافقتی نداشتم که بخواهم همه ی آنها را به خوانم . ولی خوشحال میشدم اگر مورد دیگری را که من با حزب الله همصدا شده ام را هم ذکر میکردید ، اگر چه من لزوما همصدایی را با آنها اگر درست باشد چیز بدی نمیدانم !

در مورد قضاوت در باره شما ، اگر به نوشته من خوب توجه کنید ، من هیچگاه شما را بدلیل وابستگی با آنها قضاوت نکردم بلکه آنها را از روی شما قضاوت کردم .

من هیچگاه نگفتم کسانی که کشته شده ان با کسانی که کشته اند فرقی ندارند ، و به عدالت بی اعتنا باشم ، ولی فراموش کردم که بگویم اگر من یا هر کس دیگر هم به جای این حکومت آمده بود چنین کارهایی را میکرد ، فقط درجه اش تفاوت میکرد ، به دلیل اینکه ما ، یعنی همه نیروهای چپ مخالف شاه ، بدنبال آزادی نبودیم و بگونه ای میخواستیم دیکتاتوری بر قرار کنیم ، از نوع کارگری یا دینی و مکتبی . و اما مساله بخشش یا عدم بخشش مساله فردیست ، و هر فردی مختار است مستقلا تصمیم بگیرد ، ولی اول بایستی کمیته حقیقت یاب تشکیل شود و مشخص شود که هر کسی چه کاری کرده است هم برای ثبت در تاریخ و هم برای باز شدن راه آشتی ملی و گفتگو . اگر قرار باشد که ان حزب اللهی شما را بی جهت طرفدار حزب کمونیست کارگران اعلام کند و شما من را که خودم در روز روشن اعلام میکنم اکثریت بوده ام توده ای قلمداد کنید ، اگر چه زیاد فرقی نمیکنند ، که سنگ روی سنگ نمیماند و به جایی نمیرسیم !

اینکه مشکل حزب توده چی هست یا نیست جای گفتگو درام که به موضوع ما فعلا ربطی ندارد ، ولی باید روشن باشد که آنها بایستی پاسخگو باشند ، ولی اینکه هر گونه گفتگویی در مورد نحوه بر خورد ان حزب با این رژیم را به حساب انمشکل بگذاریم هم چیزیست که من موافق ان نیستم و از ان دفاع نمیکنم . با درود مجدد به شما !
در ۳۰ مرداد ۱۳۸۹
دوست عزیز ، من به کل نوشته شما کاری ندارم چرا که برای یک یک مواردی که نوشتید جواب دارم ولی خوب فکر میکنم آنچه که قرار بود ما در این بحث از هم بگیریم باید گرفته باشیم اگر هم چیزی دستگیر مان نشده باشد بعد از این هم نخواهد شد . فقط میخواستم در مورد پیشنهاد به خودنویس و تقاضای بایکوت کوتاه بگم که من هرگز به مغزم خطور نمیکند که چنین چیزی از خودنویس بخواهم ، فضای آزادی که خودنویس ایجاد کرده و تا به حال هم بسیار موافق بوده در همین است که هر کس حق گفتن نظر دارد در ضمن به نظر من به کسی بگویند که حزب کمونیستی است از نظر من اتهام نیست که من بخواهم کسی را بخاطرش بایکوت کنم ، این گروه تا آنجا که من میدانم نه جنایات کردند نه خیانت نه با رژیم همکاری و نه در راس قدرت بودند و نه کسی را مجبور به همکاری کردند. در بحث هم همیشه از این مسائل رد و بدل میشه این هم قیمتی است که ما برای آزادی باید پرداخت کنیم . ولی اگر یکی به من میگفت توده ای یا اکثریت خود کشی میکردم........( البته شوخی کردم میخواستم حرص شما را در بیارم ) فکر میکنم بحث پر فراز و نشیب ما هم به آخر رسیده و اگر شما باز هم ادامه بدهید معلومه که به زبان تند من عادت کردین و کمی خود آزار هستید . سلامت و بیدار ماندن وجدان شما آرزوی من برای شماست
در ۳۱ مرداد ۱۳۸۹
فریده ، دیشب بعد از خواندن نوشته ات من خود کشی کردم ، شب اول قبر نکیر و منکر آمدند خمینی هم با آنها بود . خیلی شبیه منکر بود ، ببخشید منکر شبیه اون بود ، و خیلی من را سوال پیچ کردند . خوب شد که اسمم را نوشته بودم ، وگرنه خیلی کارم سخت میشد . آنها میخواستند بدانند که فریده کیست ، که من گفتم من اصلآ چنین کسی را نمیشناسم ، به خودنویس هم سفارش کن که یکوقت اسم فامیلی ات را به کسی ندهند .
farideh در ۰۱ شهریور ۱۳۸۹
دستت درد نکنه رفیق، این دنیا که فقط ضرر داشتید، حد اقل آان دنیا یک کار مفید کردی، اجرت با خدا ..........نگاه کن ببین اگه کیانوری پشت خمینی ایستاده سلام موسوی رو بهش برسون و بگو بذری که در رژیم جمهوری اسلامی کاشتند محصول داد ولی‌ حیف که بزودی از ریشه درو می‌شه
در ۰۱ شهریور ۱۳۸۹
-3
دیشب که دیگه اینها نیامدند ، و فکر نمکنم دیگه بیایند ، ولی فکر خوبیه ، چون من خیلی دلم برای کیانوری تنگ شده ، و خودش قوت قلبی میتونست باشه
در ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
سیاست شما همان سیاست کج دار و مریز است، شما هم معلوم نیست در چه مقامی قرار گرفتید که به خود حق میدید با کسانی که به این روشنی از دیکتاتوری و توحش دفاع میکنند و نام جان باختگان ما را آلوده میکنند از در نوازش و روشنگری واردوارد بحث شوید، آنهم به قیمت حرمت شهدا ،.... آه یادم آمد اکثریت یاران جمهوری اسلامی . ابراز شنیده شما که خالی از هر دلیل مدرک است و متوسل به یک شخص است که آن شخص منصف هم با ده ها اعتراض روبرو شد ( گذشته از حال روحی روانی این شخص ) ولی گفته یک شخص برای شما سند بود که برای دلجویی از نویسنده که در ریشه بیشتر از آنچه فکر کنید برادر وار هم فکر هستید مطرح کنید در واقع من فکر میکنم شما با نویسنده اختلاف زیادی بر سر تار و مال کردن گروهای سیاسی ندارید، ( وقتی نقش اکثریت و حزب توده را آن زمان در نظر بگیریم که در دهه ۶۰ چه خیانتی کردند ) شما به عنوان اکثریت آن زمان رژیم را به مسلح کردن سپاه برای مبارزه با تروریست تشویق و ترویج کردید ، رای خود را با افتخار به خامنه ای و رژیم جمهوری اسلامی دادید ، با رژیم همکاری کردید برای پیدا و نابود کردن تروریست بعد اسم این را میگذارد به نوعی از رژیم دفاع کردن ؟؟؟ شما آن زمان این شهدا را تروریست لقب دادید و با رژیم همکاری کردید حالا که به قول خودتون بریده اید و دیگر اکثریت نیستید بالقوه در مجرم بودن این شهدا با نویسنده اختلافی ندارید اختلاف شما فقط بر سر این است که رژیم برای آنها امکان قدرت گرفتن را ایجاد کرد همان تئوری اکثریت و حزب توده، آن زمان هم کم دست و پا نزدید که رژیم دوستی و کمک شما را قبول کند که اگر جمهوری اسلامی پیشنهاد شما را را برای همکاری میپذیرفت آماده کمک و حمایت به رژیم بودید آنهم به رهبری امامتان خمینی کمکی میشدید که این مخالفان را از بنیان نابودکنید نه مثل رژیم که امکان قدرت گرفتن به آنها داد، اختلاف شما با نویسنده فقط در اینجاست که چرا رژیم اصلآ به این گروهها امکان قدرت داد، نه اینکه این رژیم و قانون اساسی از بنیان استبدادیست و دیکتاتور . در آخر اینکه فکر نمیکنم از اکثریت بریده باشد من هم شنیده ام که غالبا اکثریت عاقبت سلطنت طلب میشود
در ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
-1
دوست عزیز ، اینکه من گفتم بنوعی حمایت از رژیم ، منظورم حمایت ضمنی بود نه اینکه من هیچگونه اقدام عملی در اینمورد انجام داده ام ، اگر چه آنهایی را هم که چنین کرده ام تا آنجا که بر اساس یافته های نظریشان بوده است را مضمون نمیدانم ! البته هرکدام خود باید پاسخگو باشند ، و من اطلاعی از آنها ندارم . من از آنها نبریده ام و آنها را همچون سایر مردم ایران دوست میدارم !
arash در ۲۷ مرداد ۱۳۸۹
به نظر می‌رسد که نویسنده این قصه!!! یا جریان کشتار‌های دهه ۶۰ را نمی‌داند یا در آن زمان کودکی شیر خور بوده یا به دنیا نیامده بود و الان به دلیل اعتقاد کورکورانه به رژیم جمهوری اسلامی اعدام‌های دهه ۶۰ را به دلیل ترور و بمب گذاری‌ها میداند، باید پیرسید صدا کردن چندین ده هزار زندانی که اکثرا حکم گرفته یا بعضا دوران زندان‌شان تمام شده بود و از آنها ۳ سوال ( آیا مسلمانید یا نه، نماز میخوانید یا نه، حاضر هستید تیر خالص بزنید یا نه) ور در صورت جواب منفی‌ به هر کدام از سوال‌های فوق به جوخه اعدام سپرده می‌شدند بر اساس چه قانونی‌ بوده است، آیا این محاکمه‌های ۳ دقیقه ای بر اساس قانون عصر حجری سنگسار ، شلاق، تجاوز به دختر باکره قبل از اعدام، چند زنی‌، شکنجه و تجاوز به زن و مرد،تیرباران بیماران، جمهوری اسلامی بوده است؟
مهشید در ۲۷ مرداد ۱۳۸۹
خواندن این نوشته به نویسنده ی این مطلب توصیه میشود.
http://www.tabestan67.com/include/yade_antabestan_nikfar.shtml
farideh در ۲۸ مرداد ۱۳۸۹
ممنون مهشید جان، امید که آقای آرش سری به این سایت بزنند و کمی خجالت بکشند
هاله در ۲۷ مرداد ۱۳۸۹
-1
تلخ نوشتید دوستم اما حقیقت است و شاید باید با سیلی حقیقت تلخ آنقدر این نسل را تکان داد تا بلاخره در مقطعی درک کنند جان انسانها در هر زمان و در همه جا ارزش یکسان دارد.
مجموعه نتایج: 12 | نمایش: 1 - 12

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

مذاکرات بغداد به راند سوم کشیده شد

مذاکرات بغداد به راند سوم کشیده شد
در حالی که ساعاتی پیش رسانه‌ها نوشتند که دور دوم مذاکرات ایران با کشورهای ۱+۵، بدون اعلام نتیجه پایان یافت، این مذاکرات همچنان ادامه دارد و به راند سوم کشیده شده است. کاترین اشتون به همراه سعید جلیلی نیز تا ساعاتی دیگر در نشستی خبری حاضر خواهند شد و در خصوص این مذاکرات اظهار نظر خواهد کرد....
سیاست | سروش جعفری

یک کارگر: جلوی دوربین به ما خانه دادند، چهار روز بعد پس گرفتند!

یک کارگر: جلوی دوربین به ما خانه دادند، چهار روز بعد پس گرفتند!
یکی از دریافت کنندگان مسکن مهر گفته که در جریان سفر محمود احمدی‌نژاد به مشهد جلوی دوربین تلویزیون به او خانه دادند و بعد از چهار روز به او اعلام شد که باید خانه را تخلیه کند....
جامعه | سهند خوانساری

وزارت ارشاد به مکان بازجویی روزنامه‌نگاران تبدیل شده است

وزارت ارشاد به مکان بازجویی روزنامه‌نگاران تبدیل شده است
سازمان گزارشگران بدون مرز با صدور بیانیه‌ای اعلام کرده است که مسؤولان وزارت ارشاد روزنامه‌نگاران را به محل این وزارت‌خانه احضار می‌کنند تا از سوی مأموران امنیتی بازجویی شوند. ...
حقوق بشر | سهند خوانساری

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک
اولین انتخابات ریاست جمهوری مصر پس از سه دهه حاکمیت حسنی مبارک، از صبح امروز به مدت دو روز در این کشور آغاز شد. این انتخابات با حضور ۱۲ کاندیدا از طیف‌های مختلف برگزار می‌شود....
سیاست | سروش جعفری

خرمشهر را خدا آزاد نکرد

خرمشهر را خدا آزاد نکرد
سی سال پیش و در سوم خرداد سال ۱۳۶۱، ایران توانست با شش هزار کشته و ۲۱ هزار زخمی شهر خرمشهر را از دست نظامیان عراقی آزاد کند. اگرچه آیت‌الله خمینی بلافاصله پس از آزادسازی خرمشهر، این اقدام را به آسمان حواله داد و خداوند را فرمانده اصلی معرفی کرد؛ اما همین آیت‌الله و خلف او هیچگاه از شش هزار انسان کشته شده و بیش از ۲۱ هزار زخمی که برای آزادسازی این شهر به خاک و خون غلطیدند سخنی نگفتند....
سیاست | سروش جعفری

ما را دنبال کنید