محمد نوریزاد هم جام شوکران سعیدی سیرجانی را سرکشید...
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
برای محمد نوریزاد (حر جنبش سبز) نگرانم...
نامه تند و در عین حال دلسوزانه ی محمد نوریزاد به خامنهای بدون تردید در تاریخ ایران زمین ثبت خواهد شد و سالهای سال بعد از آن همگی از شجاعت قلم وی در زمانی که همه چیز در خفقان بسر میبرد یاد خواهیم کرد. این نامه و شجاعت نوشتن آن عواقب سنگینی برای نوریزاد در پی خواهد داشت تا جاییکه خود او در اواخر نامه خطاب به خامنهای مینویسد:
«کامتان شیرین. اگر که، از مطالعهی این نوشته کامتان تلخ شده است. ما به همگان، و حتی به کودکانمان آموختهایم: دوستی در صداقت است، گر چه تلخ. اگر مرا بنا بر چاپلوسی و فریب بود، شما را با الفاظی نرم و سراسر مداحانه میستودم. اما چه کنم که هنوز شما را دوست دارم و به نام نیک شما در پهنهی تاریخ این سرزمین، سخت مشتاقم. پس، این آخرین نوشتهای است که مستقیم، رو به شما مینویسم. و خود، به عاقبت تلخ آن واقفم. چرا که ماموران و قاضیان گوش بفرمان ما، در کار خود استادند. آنان نیک میدانند چگونه یک معترض و منتقد را با شکنجه و فحشهای ناموسی به تنگنای روحی و روانی در اندازند. من همهی این ابتلائات آتی را بجان میپذیرم تا صدای سخن خود را به گوش حضرت شما برسانم.«
و اما در اینجا توجه شما را به قسمت آخر نامه سعیدی سیرجانی (نویسنده بزرگ معاصر) به خامنهای قبل از کشته شدنش در جریان قتل روشنفکران به دست نیروهای [امنیتی] خامنهای جلب میکنم:
«آدمیزادهام، آزاده ام و دلیلش همین نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران. بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.»
برای محمد نوریزاد آزاده سرافراز و حر جنبش سبز نگرانم...دوست ندارم محمد نوریزاد هم به سرنوشت تلخ یکی از بهترین نویسندگان تاریخ ایرانم یعنی سعیدی سیرجانی دچار شود و جانش را به خاطر نوشتن این نامه خدای ناکرده از دست بدهد که بدون شک عذاب وجدان که چرا هیچکاری برای حمایت از این حر جنبش سبز نکردم من یکی را دیوانه خواهد کرد. بدون تردید نوریزاد میداند که چه سرنوشتی خصوصا بعد از نوشتن نامه ششم در انتظار اوست و این شجاعت بینهایت او را در نوشتن این نامه میرساند ولی آیا ما مردم ایران میتوانیم از محمد نوری زاد حمایت کنیم؟
Subscribe to comments feed نظرات (8 نوشته شد):
سعیدی سیرجانی ،مشعلی را در سیاهترین روزهای ،که ولی امر تازه به قدرت رسیده ،بر افروخت ،که بر پیکره ای این کشور بلازده ،هنوز میسوزد ،نخستین قربانی اهل فرهنگ و خرد ایران زمین ،به دستور خود ولی فقیه ،با سیاف پتاسیم ،چنان رقصید ،که از آوای مرگ او هنوز ایران زمین نه خود میبالد . و لکه ننگی بر پیشانی علی خامنه ای ،با مرگ سیرجانی هک شد ،که نه تنها با توبه ایشان ،بلکه با توبه بنیان گذاران فکری این آقا هم پاک شدنی نمیباشد .
امثال نوریزاد نه آزادی خواه هستند نه درد مردم دارند. آنها درد "نظام، انقلاب و امام" دارند. برای این به خامنه یی انتقاد میکنند که فکر میکنند او این "نظام" را به خطر انداخته (از سابقه ااش و همچنین نامه ااش کاملا پیداست).
اگر قرار باشد هرکسی که ۲ تا بد و بیراه به خامنه یی گفت قهرمان شود خیلیها را باید قهرمان کرد. در راسشان مسعود رجوی!
اصلاح طلبان برای شبیه سازی چهرههای خودشان به قرمانانی همچون سعیدی سیرجانی که روزگاری خودشان کشتند (سعیدی سیرجانی توسط باند سعید امامی و به دستور مستقیم هاشمی رفسنجانی و در دوران او به قتل رسید)، کار سختی در پیش دارند.
نمیدونم چرا ما نمیتونیم مثل ملل متمدن دنیا یه رابطه منطقی با سیاسیون کشورمون داشته باشیم!؟
صبح تا شب دنبال این هستیم که امروز به کی باید لقب پسر شجاع را بدهیم .
انگار تحریمها باعث شده قحط الرجال هم بشه.
امثال نوریزاد که پرورده همین نظام هستند، همه چیزشان را از این نظام و حاکمیت دارند و درد "اسلام و انقلاب و امام" دارند، حتا آوردن اسمشان هم در مقابل نویسنده شجاعی مثل سعیدی سیرجانی قابل قبول نیست. شما به همان نوریزاد بچسب، شب و روز برایش اه و ناله کن، فدایت شوم بنویس و قربان صدقه برو. هیچ اشکالی ندارد و کسی هم ایرادی نمیگیرد. ولی حق نداری او را در کنار کسی مثل سعیدی سیرجانی قرار بدهی.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید